قسمت دوم از آلام و لذات مربوط به قوه خيال است مثل رياست طلبى ، رياست يك چيزى است بقدرى در انسان قوى است كه كسى اگر در رياست با او
مبارزه كند حاضر است او را بكشد ولو پسرش باشد، نادرشاه پسرش را كور كرد براى اينكه توهم كرد
مخل به رياست اوست ، همين حسين اردنى اول به پدرش نسبت ديوانگى داد و بعد
مثل رضاشاه كه انگليسى ها تبعيدش كردند انگليسى ها او را هم در جزيره تبعيد كردند و مرد! اين رياست طلبى ، شهرت طلبى چيزى است براى
انسان بالاترين چيزهاست كه خيلى هم به آن مى نازد، خدا نكند يك آدم سبك سرى مدير يك دبيرستان يا دبستان بشود، خدا نكند يك آدم سبكسرى رئيس
يك ارگان يا يك نهاد بشود، چه كارها مى كند، محبت به اولاد مربوط به قوه
خيال است ، همه ما بچه هايمان را دوست داريم و بايد همه دوست بداريم ، اگر افراطنباشد بايد چنين باشد، اين گونه لذات يعنى از
پول لذت بردن ، از رياست لذت بردن اينها همه بين انسان و ساير حيوانات مشترك است يعنى همانطور كه انسان
پول را دوست دارد حيوانات هم اين طور هستند، مورچه بقدرى در پول جمع كردن حريص است كه دانه اى را كه بدهان مى گيرد تا بسوراخش ببرد دو
سه برابر خودش است ، هميشه اين طور است بقول آن آقا بقدرى حريص است كه مى خواهد پاى ترا هم بگيرد و بسوراخش بكشاند، اين قدر حريص
است شبانه روز براى پول مى دود، موش اشرفى را خيلى دوست دارد، و زنبور
عسل خيال نكنيد اين عسل ها را براى شما تهيه مى كند، براى خودش تهيه مى كند اما شما از او سرقت مى كنيد و مى بريد، يابوى پيشاهنگ داريم ،
يابوى پيشاهنگ يعنى ؟ شما در خيابان ها ديديد كه الاغ با داشتن بار دلش مى خواهد از آن الاغ جلو بيفتد اين طرف بزن ، آن طرف بزن تا جلو
بيفتد و وقتى جلو مى افتد راحت مى شود اين به اين معنى است كه الاغ مى گويد من هم رياست را دوست دارم ، يابو پيشاهنگ معنى آن همين است گوسفندها
گوسفند پيشاهنگ دارند قافله ها يابو پيشاهنگ دارند، الاغها رياست را خيلى دوست دارند. خيلى زياد و اتفاقا حيوان شناسها در اين باره استفاده ها كرده
اند. مِترِلينگ كه در مورد مورچه و موريانه و زنبور عسل كتاب نوشته متذكر شده كه همه اينها پادشاه دارند، نظمى كه در مورچه ها، موريانه ،
مخصوصا در زنبور است اين نظم الان هم در دنيا نيست نظم بسيار دقيق است پادشاه است ، وزير است ، ملكه دارند، لذا بسيارى از حيوانات اين لذات و
آلام تخيلى را دارند، يك الاغ كه وا مى ماند بسيار ناراحت مى شود، ده تا زنجير حاضر است به آن بزنند اما از الاغ ديگر وا نماند، حالا يك كسى
نخواهد به رياست بنازد براى رياست دين بدهد، براى شهوت طلبى آبرو بدهد. معلوم است كه با انسانيت نمى سازد يعنى اينگونه آلام و لذات
مشترك بين انسان و ساير حيوانها و اينها هم نمى تواند براى انسان افتخار باشد، نمى تواند براى انسانيت انسان به كار برده شود. قسمت سوم
از آلام و لذات ، آلام و لذا عقل است روح است ، آن بعد معنوى است مثل اثبات كردن حق ، حق يابى ، حق جوئى ، علم يابى ، علم جوئى ، ايثار و گذشت ، در
حيوانات غلبه قوى بر ضعيف حكمفرماست ، آقاى نيچه هم مى گويد انسان وقتى انسان است كه بر ضعيف غلبه داشته باشد يك مقدار علم جلوى دو
حيوان بگذاريد هر كدام قوى تر است ديگرى را عقب مى زند و علف را مى خورد. اين غلبه قوى بر ضعيف است ، اين
مال انسان نيست ، مال عقل نيست ، لذاتى كه براى عقل است اين است ايثار و گذشت ، اين گونه آلام و لذات مختص انسانهاست اين را ديگر حيوانها ندارند
يعنى نمى توانيم يك حيوانى پيدا كنيم علم ياب ، علم جو، حقيقت ياب ، حقيقت جو باشد، وقتى حق را ببيند
خوشحال بشود، وقتى باطل را ببيند ناراحت بشود، يك حيوانى را پيدا كنيد كه ايثارگر باشد، خودش گرسنه بماند علفش را به رفيقش بدهد،
خروس اين كار را مى كند اما براى زنش ، آن حرف ديگرى است ، اين باز مى گردد به حب ذات ، ميمون مى كند اما براى بچه اش ، گربه براى بچه
اش اين كار را مى كند كه به حب ذات بر مى گردد، نه ، براى يك گربه ديگر. ايثارگرى در مورد آنها نيست ، در حيوانات وجود ندارد. لذا انسانيت
انسان ، افتخار انسان به آن آلام و لذاتى است كه منحصر به خودش است اگر انسانى پيدا كرديم علم ياب ، علم جو، حقيقت ياب و حقيقت جو، با
گذشت ، با ايثار، با سخاوت ، اين انسان است براى او افتخار هم در همين است . ابن عباس مى گويد در جنگ
جمل عده اى از بزرگان به خدمت مولا اميرالمومنين (سلام الله عليه ) خواستند برسند، اميرالمومنين (سلام الله عليه ) در خيمه بود، به اين بزرگان
و رؤ سا گفتم صبر كنيد بروم اجازه بگيرم . مى گويد آمدم ديدم آقا اميرالمومنين نشسته و دارد كفش خودش را وصله مى كند. مى گويد عصبانى شدم و
گفتم يا على الان موقع وصله كردن كفش نيست اين كفش را بدهيد به يكى از اين مسلمانها وصله كنند و اينجا چرا كفش وصله مى كنى ، بزرگان و رؤ
سا آمدند با تو ملاقات دارند در نهج البلاغه دارد، اميرالمومنين (عليه السلام ) با يك بى تفاوتى كفش خود را انداختند در
مقابل ابن عباس و فرمودند ابن عباس اين كفش چقدر ارزش دارد؟ گفت هيچ ، بقول ما بايد بيندازيم تا سپور آن را ببرد. فرمودند بحق آن كسى كه
جان على در يد قدرت اوست ، بحق خدا اين رياست به اندازه اين كفش پيش من ارزش ندارد جز اينكه با اين رياست حقى را اثبات كنم يا باطلى را از
بين ببرم ! ببينيد كفش نو براى استراحت پا خوبست ، اين لذت جسم است ، اميرالمومنين (سلام الله عليه ) به اين اهميت نمى دهد مى گويد حالا كفش
كهنه باشد يا نو فرقى نمى كند. خدا رحمت كند پدرم را، ايشان مى فرمودند يكى از علماى بزرگ در نجف مى گفت كه روى كفشم نو باشد اما تخت
كفشم هر چه مى خواهد باشد ولو پاره باشد، روى كفش را مى خواهم براى عزت اسلام نو باشد. اما حالا كف آن پاره باشد يا نباشد. اميرالمومنين
(سلام الله عليه ) نه تنها به استراحت پا و كفش نو نمى انديشد، كه به رياست و اينكه عده اى آمدند و اظهار ارادت بكنند به اين هم اهميت نمى دهد!
پس به چه چيزى اهميت مى دهد؟ مى فرمايد حقى را اثبات كنم يا باطلى را از بين ببرم يعنى اى جامعه بشريت من على به آنچه اهميت مى دهم آن آلام و
لذاتى است كه مربوط به انسان است . من يك انسان كامل هستم و چون انسانى كاملم هميشه در صدد اين هستم كه آن بعد معنوى من ارضاء شود، هميشه
حقيقت يابم ، حقيقت جو هستم ، علم يابم ، علم جو هستم ، ايثارگرم ، جرداق نصرانى مى گويد وجود درياى على را هيچ چيزى نتوانست متلاطم كند جز آه
مظلوم ، اين جمله جرداق نصرانى چيست ؟ بله ، يك وقتى مى گفتم كه جرداق يك جمله ديگر هم نگفته بايد بگويد و آن اى است كه درياى وجود على را
هيچ چيزى نتوانست متلاطم كند جز دو چيز آه مظلوم و ديگرى خوف از خدا در دل شب ، ابهت پروردگار، حكومت صف
جلال خدا بر دل على ، اين ، على را ناراحت مى كرد، لذا در دل شب - در نهج البلاغه مى گويد
يتملل كتململ السليم مثل مار گزيده به خود مى پيچيد، از اينكه خانه دارد يا ندارد بخود نمى پيچد از اينكه رياست دارد يا ندارد
بقول خودش - بخود نمى پيچد، اصلا و ابدا، از چه ناراحت است ، من قله الزاد و بعد السفر و وحشته الطريق ، در
دل شب مثل مار گزيده به خود مى پيچيد مى گفت خدا، راه قبر و برزخ و قيامت راه دور است دور، خطرناكست ، خطرناك زاد و توشه كم دارم ،
بقول جرداق نصرانى روز هم وقتى آه مظلوم را مى شنود خبر به اميرالمومنين (عليه السلام ) مى دهند كه يك دختر يهودى كه در پناه اسلام است ، دشمن
خلخال را از پايش برد وقتى خلخال را برد، داد زد گفت يا على (عليه السلام ) در نهج البلاغه مى گويد اميرالمومنين (عليه السلام ) بقدرى ناراحت
شد مثل زن بچه مرده گريه مى كرد اشك بقدرى تند بود كه در مقابل پاى على مى ريخت و مى فرمود مرگ براى ما شربت است كه يك دختر يهودى
در پناه اسلام مظلوم واقع شد! آن چيزى كه على را ناراحت مى كند آه مظلوم است ، حق كشى هاست ، اين ، على را ناراحت مى كند، ظلم ، على را ناراحت مى
كند. زرقاء حمدانيه يك پير زن بود، در جبهه ها براى پانسمان لشكر شركت مى كرد. در جنگ صفين شركت كرده بود. يك روزى سر و صدا شنيد،
بيرون آمد ابن ابى الحديد معتزلى مى نويسد لشكر اسلام فرار كرده بود، لشكر على فرار كرد، خيلى تعجب كرد و گفت لشكر على فرار كرد؟
لذا روسرى خودش را به نيزه كرد و رفت روى بلندى ايستاد و بنا كرد تشجيع كردن كه ، آى ، مرگ در رختخواب براى مرد ننگ است ، فرار از جنگ
حرام است ، على (عليه السلام ) را تنها گذاشتن و رفتن ، ننگ است ! كجا مى خواهيد برويد. لشكر را برگرداند، لشكر حمله كرد، لشكر معاويه
مغلوب شد، معاويه تعجب كرد و گفت ما كه غالب بوديم چرا مغلوب شديم ؟ گفتند: يك پيرزن ترا مغلوب كرد، در گرانبهاى على رفت بزير خاك ،
كافرى مثل معاويه روى كار آمد و بر ممالك اسلامى مسلط شد يكى از كارهايش اين بود كه دستور داده بود به شهرها و روستاها بريزند، مردم را
غارت كنند، آدم ها را بكشند، بچه ها را سر ببرند، زنها را پستان ببرند، مى خواست حكومتش را از راه زور بر مردم
تحميل كنند. به بيابان ريختند همين زرقا حمدانيه چند گوسفند داشت آنها را بردند، گوسفندان همسايه اش را هم بردند و اينها را بى سرپرست در
وسط بيابان گذاشتند. اين زرقاء حمدانيه ، انسان است از على سرمشق گرفته ، تصميم گرفت كه حق خود را اگر نمى تواند بگيرد، بگويد.
پياده به شام رفت خواست پيش معاويه برود درباريان مى خواستند مانع شوند. فريد زد. معاويه در قصرش بود، آن هم قصر خضرائش .
(اميرالمومنين (عليه السلام ) يك جمله دارد كه ما بايد براى آن گريه كنيم ، مظلومى در اين دنيا
مثل على نيامد و نخواهد آمد، مى فرمايد: نزلنى الدهر حتى يقال معاويه و على روزگار به قدرى پست است ، به قدرى على را پايين آورد كه
مردم مى گويند معاويه و على . آن قصر خضراء معاويه آن هم مسكن على .) آمد به قصر خضراء گفت معاويه ، اينجا نشسته اى ظلم مى كنى ؟ لشكرت
ظلم كردند گفت اسم تو چيست ؟ گفت اسم من زرقاء حمدانيه ، اين اسم در ذهن معاويه آشنا آمد. نمى توانست تطبيق كند فكر كرد يك دفعه بيادش آمد
گفت ، تو آن زن نيستى كه به تنهايى لشكر مرا مغلوب كردى ؟ گفت آرى ، من همانم گفت جلاد بيا، گفت تو را در آسمانها مى جستم خودت به پاى
خود به سوى مرگ آمدى . گفت براى چه گفت براى اينكه لشكر مرا مغلوب كردى ، جلاد بيا او را بكش و سرش را براى من بياور، وقتى اين زن را
مى برد، اين زن يك جمله اى گفت ، گفت اى فرياد رس مظلوم ها به فريادم برس ! معاويه گفت او را برگردانيد. گفت فرياد رس مظلومها كيست ؟
گفت بگذار جمله اى برايت بگويم تا ببينى فرياد رس مظلومان كيست ، او على است كه استراحت او ميدان جنگ بود. (وقتى خبر شهادت اميرالمومنين
عليه السلام ) را به معاويه دادند بقدرى وحشتناك شد دو سه مرتبه بلند شد و نشست و گفت الله اكبر بعد گفت مُرد آن شيرى كه استراحت او ميدانها
بود زرقاء حمدانيه گفت : معاويه ، آن شيرى كه استراحت او ميدانها بود، وقتى در محراب نماز ايستاده بود، اقامه را گفت مى خواست بگويد الله اكبر
يك زنى پشت پرده گفت آى فرياد رس مظلومها به فريادم برس تا اسم مظلوم را شنيد بقدرى ناراحت شد، پاها لرزيد، ديگر نتوانست الله اكبر
بگويد، نشست در محراب مثل باران بنا كرد به گريستن ، ريش خود را به دست گرفت و گفت خدايا على را به ظلم ظالم نگير، خدايا اگر استاندار
و فرماندار به اطراف فرستادم كه به آه مظلوهM.اگر او حكومت است و خلافت دارد تو چه هستى و اگر تو خليفه اى و حكومت دارى او كيست ؟
بقول ما ((هول )) شد، گفت رهايش كنيد حالا ترا چه شده ؟ گفت گوسفندان مرا برده اند، گفت ده گوسفند به او بدهيد برود.
مرادم اينجاست سازندگى ما اينجاست ، اينجاست كه اگر ما راستى شيعه على هستيم بايد از على سرمشق بگيريم ، بايد
مثل زرقاء حمدانيه بشويم : يكدفعه زرقاء حمدانيه گفت ((امك يا معاويه )) يعنى اى معاويه مرده شور ترا ببرد، با اين حرفها و اين فكرت من
از كوفه تا اينجا پياده آمدم براى خودم ؟ نه ! بعد گفت معاويه مگر مى شود من گوسفند داشته باشم ، من شير داشته باشم اما همسايه هاى من بدون
شير و گرسنه باشند؟ من آمده ام براى همسايه ها نه باى خودم ، من براى ديگران آمدم نه براى خودم ، براى ريشه كن كردن ظلم آمدم نه براى
اينكه چند تا گوسفند از من بردند تو بگويى به جاى چند گوسفند چند برابر به او بدهيد. و بالاخره مجبورش كرد تا گله هاى زيادى براى
همسايه هايش براى مردم گرفت و از پيش معاويه بيرون آمد.
خلاصه حرف اين است ، يك سال ، دو سال ، ده سال هم اگر درباره على صحبت كنيم معلوم است كه به جايى نخواهيم رسيد اما سرچشمه فضيلت على
است و از اين على بايد همه ما سرمشق بگيريم و هميشه دعا كنيم تا خدا توفيق بدهد مويى از كوه فضيلت على (عليه السلام ) را دارا باشيم .
بخش دوم : گفتار بيست و يكم
بقية الله
امشب شب بزرگى است شايد مثل امشب در عالم اسلام نيامده و نخواهد آمد! به
قول قرآن شريف شب تولد عصاره عالم خلقت است امشب ، شب ميلاد با سعادت قطب عالم امكان و محور عالم وجود و واسطه فيض ، يعنى حضرت ولى
عصر (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) است . لذا، بدين مناسبت بايد اظهار ارادتى خدمت آقا امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) بكنيم .
بحثهاى فراوانى درباره وجود مقدس امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) شده و مى شود كرد، يكى از آن بحثها كه بحث شيرينى هم هست و
اگر توجه به عرايضم بكنيد بسيارى از استبعادها و اشكالها و شبهاتى كه درباره امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) شده است نظير
اينكه چطور مى شود يك كس در شكم مادر باشد معلوم نباشد؟ يا وقتى به دنيا آمد فورا صحبت كند؟ يا پنج شش ساله به امامت برسد و رهبرى امت
اسلامى را به عهده بگيرد؟ چطور مى شود كسى هزار يا دو هزار سال عمر كند؟ جاى امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) كجاست ؟ ما كره
زمين را بررسى كرديم ايشان را پيدا نكرديم چطور مى شود كسى بيايد كه بيش از سيصد و سيزده نفر اطرافى نداشته باش و بتواند بر دنيا
مسلط شود آنهم در يك شبانه روز يا در شش شبانه روز؟ در روايات مى خوانيم به يك شبانه روز بر دنيا مسلط مى شود و به شش شبانه روز دنيا
را مسخر مى كند، چطور مى شود كسى بتواند در مقابل اسلحه هاى روز قد علم كند؟ مخصوصا اينكه خودش اين طور جنگ هايى را كه آنها مى كنند نكند
يعنى معلوم است وقتى امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) بيايد جنگ اتمى نمى كند، بمبم بيندازد و بيگناهان را بكشد، قطعا اين كار امام
زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) نيست .
لذا اينطور مى شود كسى با سلاح هاى روز هم نجنگد اما بتواند بر دنيا مسلط شود؟ اين اشكالها يعنى استبعادها است راجع به وجود مقدس امام زمان
(عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) شده است همه اين اشكالات و استبعادها از يك جا سرچشمه مى گيرد از يك نقطه شروع مى شود. و آن نقطه
اشتباهى است كه بين ((وضع طبيعى )) و ((خرق عادت )) شده است . اشتباهى است كه بين جريان طبيعى و غير طبيعى شده يعنى همه اين
اشكالها روى جريان طبيعى است معمولا ديده مى شود انسان صد سال عمر مى كند مى گويند چطور مى شود كه كسى هزار
سال عمر كند؟ طرح قضيه اين است كه يك كسى كه سيصد و سيزده نفر ياور داشته باشد نمى تواند يك شهرى را بگيرد. چه رسد به اين كه
بتواند بر دنيا مسلط شود، لذا مى گويند چطور مى شود كه امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) بيايد و به يك يا شش شبانه روز بر
جهان مسلط شود و آن را مسخر كند؟ چيزى كه در جواب همه اين اشكالات و شبهات بايد گفت اين است كه قضيه مهدى (عليه السلام ) از
اول تا آخر يك جريان غير طبيعى است نه يك امر طبيعى .
اگر با جريان طبيعى جلو بياييم اين اشكالات ، اين استبعادها هست ، بايد بنشينيم و يكى يكى جواب بدهيم كه همه آنها هم جواب دارد اما اگر به
نكته اى از قرآن (كه در جهان خرق عادت فراوان است ) توجه كنيم و قضيه مهدى (عليه السلام ) همه و همه از
اول تا آخر روى خرق عادتست نه روى جريان طبيعى و قرآن خدا خواسته و چون خدا خواسته است مى شود ما شاء الله كان . آنچه خدا نخواهد نمى شود
و شايد در قرآن شريف بيشتر از هزار مورد خرق عادت داريم و قضايائى كه در قرآن
نقل مى كند معلوم است كه نمى خواهد قضيه نقل كند قرآن كتاب قصه ، كتاب تاريخ ، كتاب داستان نيست .
اگر يك داستانى را نقل مى كند نكات فراوانى در آن هست و از جمله نكته هاى مهمى كه در داستانهاى قرآن خوابيده است براى همين است كه قضيه مهدى
و ظهور مهدى (عليه السلام ) قضيه جريان طبيعى نيست خرق عادت است و چون خرق عادت است نبايد با جريانهايى كه با طبيعت برخورد مى كند آن را
قياس كنيم يا با جريانهايى كه براى ما واقع مى شود مثلا قضيه حضرت عيسى را در چند جاى قرآن
نقل مى كند و در چند جا قرآن مى فرمايد! حضرت مريم دخترى بود... جبرئيل آمد و آنطور كه در قرآن شريف است به توسط نفحى كه
جبرئيل كرد مريم آبستن شد و همان موقع بچه به دنيا آورد. مريم ناراحت شد كه حالا من جواب مردم را چه بدهم ؟ قرآن مى فرمايد به و خطاب كرديم
و گفتيم كه وقتى به ميان مردم رفتى تو جواب نده اگر از تو بپرسند كه اين بچه را از كجا آوردى اشاره كن به گهواره و به بچه ، بگو از
بچه بپرسند. حضرت مريم بچه را برداشت و به ميان مردم آمد اتفاقا همان كه مريم حدس مى زد مردم ، زنها اطرافش را گرفتند و او را سرزنش
كردند.
يا اخت هارون ما كان ابوك امراء سوء و ما كانت امك بغيا(422)
پدر و مادر تو مقدس بودند تو مقدس بودى اين بچه را از كجا آوردى ((فاشارت اليه )) به گهواره اشاره كرد. همين استبعاد را از آنها كردند،
گفتند كيف نكلم من كان فى المهد صبيا(423) چگونه مى شود با بچه درون گهواره حرف زد؟ تا استبعاد كردند قرآن مى فرمايد حضرت
عيسى به زبان در آمد و گفت :
قال انى عبدالله اتينى الكتاب و جعلنى نبيا و اوصانى بالصلوه و الزكوه ما دمت حيا و براء بوالدتى و لم يجعلنى جبارا شقيا.(424)
گفت ! من بنده خدا هستم ، من همين الان پيغمبر هستم ، من پيغمبرم و كتاب دارم به من وصيت شده است نماز بخوانم به من وصيت شده است زكوه بدهم به من
وصيت شده است كه به مادرم احترام كنم . به مادرم مهربانى كنم كه اگر به مادرم مهربانى نكنم ، احترام مادرم را نگاه ندارم يك ظالم شقى خواهم
بود.
والسلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا.(425)
يعنى درود باد بر من ، بر نحوه تولدم ، درود باد بر من وقت مردنم ، درود با بر من وقت زنده شدن در روز قيامت . اين قضيه را قرآن براى چه
نقل مى كند؟ چه مى خواهد بگويد؟ روز چهاردهم شعبان خدمت امام عسكرى (عليه السلام ) بودم حكيمه خاتون عمه امام حسن عسكرى (عليه السلام ) بود
دختر امام جواد (عليه السلام ) مى گويد خدمت آقا بودم روزه بودم ، مى خواستم مرخص بشوم آقا فرمودند: امشب پيش ما باش براى اينكه خداوند مى
خواهد اولادى به ما بدهد. عرض كردم آقا از كدام زنها؟ آقا من زن آبستنى در خانه شما نمى بينم ! فرمود نرجس . ديگر ساكت شدم روزه را افطار
كردم مثل اينكه نرجس خاتون هم روزه بود افطار كرديم . خوابيديم من براى نماز شب بلند شدم ديدم نرجس خاتون هم براى نماز شب بلند شده آمد و
پهلوى من ايستاد. نماز شبش را خواند من هم نماز شبم را خواندم نزديك اذان صبح شد ديدم خبرى نيست به ذهنم آمد كه آقا امام حسن عسكرى (عليه السلام
) چه فرمودند مى گويد آقا در آن اتاق داشتند نماز شب مى خواندند يك دفعه با صداى بلند فرمودند عمه جان وعده خدا نزديك است ! مى گويد يك
وقت ديدم نرگس خاتون درد زاييدن گرفت من خانم را در بغل گرفتم چيزى متوجه نشدم يك وقت ديدم عالم روشن شد ديدم پاره ماهى روى خاك افتاده
به سجده افتاده است . تولد امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) در سنه 265 است مطابق مى شود به كلمه نور. لذا آن افرادى هم كه خدمت
ايشان رسيدند يك درخشندگى خاصى از ايشان مى بينند حتى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمود شب معراج چهارده نور ديدم و
دوازده نور اوصياء من بودند و نور دوازدهمين مثل ماه در ميان ستاره ها مى درخشيد. نرجس خاتون مى گويد: ديدم نور به سجده افتاده است . ديدم انگشت
مبارك را بالا كرده و سر به سجده :
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان ابى محمد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اشهد ان ابى عليا ولى الله (عليه
السلام ).
يكى يكى را نام برد تا رسيد به خودش فرمود:
انا حجه الله بى يملاء الله الاءرض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا.
گفت : منم كه پرچم اسلام به دستم روى كره زمين افراشته مى شود و عدالت اسلامى سر تا سر جهان را خواهد گرفت . حكيمه خاتون مى گويد:
آقا امام حسن عسكرى فرمودند: عزيزم را بياور، مى گويد: پاره ماه را سر دست بلند كردم و به نزد بابا آوردم تا چشمش به بابا افتاد سلام كرد.
يك جمله گفت كه اين رفع تمام اشكالها را مى كند و اصلا بحث من و جواب اشكالها، همين يك جمله است كه امام فرمود: لذا فرمود بابا جان :
و نريدان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين (426)
يعنى بابا جان خدا خواسته است و هر چه خدا خواسته حتما مى شود. خدا خواسته كه ((مستضعف يعنى شيعه يعنى مظلوم ، مستضعف در اينجا يعنى شيعه
، يعنى مظلوم ، شيعه مخصوصا آن وقت خيلى مظلوم بود)). خدا خواسته كه مظلوم بر ظالم حكمفرما باشد. خدا خواسته است به دست اين شيعه به
رهبرى من پرچم اسلام روى كره زمين افراشته بشود. خدا خواسته است به دست اين شيعه به رهبرى من عدالت اسلامى سرتاسر جهان را بگيرد. اگر
كسى استبعاد بكند چطور مى شود وقتى كسى به دنيا آمد حرف بزند؟
قرآن جوابش را داده مى فرمايد حضرت عيسى حرف زد و اين خرق عادت است روى جريان طبيعى وقتى بچه شما به دنيا آمد حرف نمى زند. درست است
روى جريان طبيعى اگر كسى بچه بخواهد اگر زن باشد بايد شوهر كند اگر مرد باشد بايد زن بگيرد بايد نطفه دبر شكم مادر منعقد بشود نُه
ماه بايد صبر كند تا اينكه بچه به دنيا بيايد اما قرآن مى گويد مى شود بدون پدر يك كسى به دنيا بيايد، كى مى شود؟ آن وقتى كه خدا
بخواهد حضرت عيسى (عليه السلام ) نمونه اش مى شود، يك كسى بدون پدر و مادر خلق شود
مثل حضرت آدم چرا؟ چون خدا مى خواهد وقتى خدا خواست ديگر جريان طبيعى به خرق عادت بر مى گردد لذا مى شود. وقتى خواست خدا باشد به دنيا
آمده است و در شكم مادر مخفى بوده يعنى معلوم نبوده كه مادر آبستن است وقتى هم كه بدنيا مى آيد حرف مى زند خبر از ظهورش هم مى دهد. همينطور كه
حضرت عيسى خبر از پيغمبرى خود داد او نيز خبر از رهبرى خود مى دهد خبر مى دهد منم كه رهبرى اين شيعه را به عهده مى گيرم و شيعه است كه اين
پرچم اسلام را بالاخره روى كره زمين افراشته مى كند لذا، آياتى كه در قرآن راجع به امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) است اينها با
كلمه نريد با كلمه و لقد كتبنا، با كلمه وعدالله شروع مى شود نكته اش همين است :
و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الاءرض يرثها عبادى الصالحون .(427)
يعنى قضيه مهدى يك قضيه قرآنى نيست قبلش در كتابها در تورات ، انجيل زبور صحف نوشته شدند لذا در همين
انجيل خرافى با فرضى كه انجيل خرافى است . همين تورات خرافى بحث مفصلى راجع به مهدى (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) و ظهورش
دارد. درباره مهدى (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) بيشتر از شش هزار روايت داريم تا آن اندازه كه من بررسى كردم 6230 روايت راجع به
مهدى (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) من پيدا كردم معلوم است كه : بررسى من ناقص است من طلبه اى بيش نيستم اگر بررسى شود از اينها
بيشتر است شش هزار به بالا را من پيدا كردم كه بسيارى از اينها از سنى هاست لذا يك سنى نمى توانيد پيدا كنيد كه قضيه مهدى (عجلى الله
تعالى فرجه الشريف ) را منكر باشد قضيه مهدى (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) قضيه مشهورى است از صدر اسلام مشهور بوده از همان
اوائل ، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر داده حسين دو سه ساله بود بچه را در دامن به منبر مى برد و بر دامنش مى نشاند و مى
فرمود: حسينم ،
التاسع من ولدك هو القائم بالحق به يملا الله الاءرض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا.
مى فرمود: حسينم : فرزند نهمى تو قائم به حق است آن كسى كه مى آيد و پرچم اسلام بدست مباركش روى كره زمين افراشته مى شود و عدالت
اسلامى سر تا سر جهان را مى گيرد. لذا علامه مجلسى مى فرمايد بيشتر از پنجاه آيه و تا آن اندازه كه بررسى كرده ايم بيشتر از صد و سى
آيه در قرآن راجع به امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) است كه در آخر قرآن بنام سوره والعصر: اين كلمه والعصر يعنى قسم به امام
زمان يعنى قسم به عصاره عالم خلقت و اين صد و سى آيه غالبا با لفظ كتبنا يا لفظ نريد و
امثال اين الفاظ شروع مى شود و معنايش اينطور مى شود كه قضيه مهدى (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) يك قضيه اى است خلاف طبيعت يك
قضيه اى است . روى جريان طبيعت حلش نكن .
طول عمر امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) را به خود قياس نكن اگر مى خواهى ببينى
طول عمر امام زمان يعنى چه اينطور است خدا مى خواهد ولى خودش در اين دنيا هزار
سال ، هزار و چهار صد سال (انشاء الله اميدواريم همى روزها بيايند) هزار و پانصد
سال زندگى كند، خدا مى خواهد در قرآن براى اينكه يك مقدارى در ذهن ما آشنائى پيدا شود تقريب به ذهن بكند خيلى آسان بشود. قضيه عُزيز و
عزيز را نقل مى كند، عزيز و عُزيز دو پيغمبر بودند در بنى اسرائيل معمائى هم در مورد اين دو پيغمبر مشهور است كه در روايات ما هم هست اينها يك
روز به دنيا آمدند، مثل اينكه دوقلو بودند يك روز از دنيا رفتند اما يكى از اينها صد
سال عمر كرد و ديگرى دويست سال عمر كرد، لذا معما دارها سوال مى كنند چطور مى شود كه دو نفر در يك روز بدنيا بيايند و در يك روز هم از دنيا
بروند اما يكى صد سال عمر كند و ديگرى دويست سال اين قضيه ريشه قرآن دارد. قرآن مى فرمايد:
او كالذى مر على قريه و هى خاويه على عروشها
يعنى حضرت عزير پيغمبر سوار الاغش بود از اين ده به ده ديگر مى رفت براى اينكه تبليغ كند و آنها
مثل من بى حوصله نبودند خيلى حوصله داشتند قرآن مى فرمايد. حضرت نوح نهصد و پنجاه
سال دعوت كرد نُه نفر به او ايمان آوردند، لذا با حوصله بود از اين ده به آن ده مى رفت مى گذشت به يك خرابه اى رسيد كه آدمهايش زير آوار
رفته و مرده بودند در ذهنش آمد كه خدا چگونه اينها را زنده مى كند قرآن مى گويد:
انى يحيى هذه الله بعد موتها خدا چگونه اينها را زنده مى كند فاماته الله ماة عام خدا صد
سال او را ميراند. آمد لب آبى نشست مقدارى نان و انگور داشت مى خواست بخورد مرد! صد
سال مرد ثم بعثه قال كم لبثت به او خطاب شد چقدر اينجا ماندى گفت : لبثت يوما او بعض يوم گفت خوابم برده نصف روز كمتر، يك
روز فرمود بل لبثت ماه عام (صد سال اينجا هستى .) مى فرمايد فانظر الى طعامك و شرابك لم يتسنه (428) به اين غذايى كه دارى
نگاه كن ببين هيچ تغييرى نكرده ، نه آبت خراب شده و نه نانت . از (طعامت و شرابت ) معلوم مى شود كه هم آب داشته و هم غذا، اگر غذاى پخته هم
بوده كه بهتر. مى فرمايد: ببين اين غذايت كه هيچ طورى نشده اما به الاغت نگاه كن ببين همه گوشتها رفته يك مشت استخوان است !
فانظر الى حمارك و لنجعلك آية للناس و انظر الى العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما(429)
فرمود به الاغت نگاه كن كه چگونه آنرا زنده مى كنم يك دفعه استخوانها جمع شد گوشت روئيده شد، روح در آن دميده شد و الاغ بلند شد و ايستاد
خطاب شد اين چنين مرده را ما زنده مى كنيم .
فلما تبين له قال اعلم ان الله على كل شى ء قدير.
گفت خدايا مى دانم تو همه كاره هستى ، اين را مى دانستم اما خواستم ببينم . درباره حضرت ابراهيم هم همينطور است گفت خدايا چگونه مرده را زنده مى
كنى ؟ خطاب شد مگر اطمينان ندارى ؟ عرض كرد چرا، مى خواهم ببينم ، ديد كه خدا چگونه مرده را زنده مى كند اين دو سه آيه كه در سوره بقره است
يك نكته به ما مى گويد كه معاد جريان طبيعى نيست خرق عادت است چگونه خدا مرده را زنده مى كند او مى خواهد و خود مى داند چگونه مرده را زنده كند
اين يك قضيه است و الان بحث ما اين نيست يك قضيه كه بحث ماست اين است كه مى فرمايد: فانظر الى طعامك و شرابك لم يتسنه يعنى به اين
غذايت نگاه كن صد سال مانده ولى خراب نشده چطور مى شود مثلا حلوا صد
سال در بيابان بماند خراب نشود صد سال مقدارى آب در كوزه بماند و خراب نشود. چگونه ممكن است ؟ جوابش فقط همين است خدا خواست اتفاقا شما
فرهنگيان چون رياضيات مى دانيد يك جمله متناسبى هم برايتان بگويم و اين جمله هم قدرى دقت لازم دارد مى دانيد كه آب معمولا دو سه روز بيشتر
نمى ماند اگر ماند خراب مى شود يك غذاى پخته اگر در يخچال نبود در وسط بيابان بود، معمولا 12 ساعت بيشتر نمى تواند بماند دو روز مى
تواند بماند حالا اين غذاى پخته صد سال مى ماند يعنى عمر دو روزه شد صد
سال .
اين قرآن است جريان طبيعى عمر انسان چقدر است ؟ صد سال (مثلا) حالا تناسب بندى مى كنيم يعنى اگر بشود يك غذايى كه مدت عمرش دو روز است
صد سال بماند مى شود يك انسان به تناسب چندين ميليون سال عمر كند تناسب رياضى بما اينطور مى گويد: اين غذا عمرش دو روز است صد
سال عمر كرده ، صد سال توانسته بماند انسان صد ساله مى شود چندين ميليون
سال در اين دنيا زندگى كند اين نكته را هم قرآن دارد لذا اگر بما بگويند چطور مى شود يك كسى هزار
سال عمر كند مى گوئيم چطور مى شود يك غذايى در وسط بيابان صد سال بماند؟ جواب هر دو اين است خدا خواسته است .
ما شاء الله كان و ما لم يشاء لم يكن ان الله على كل شى ء قدير.
راجع به تسلط امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف ) بر جهان اين چنين است شما
خيال نكنيد 313 نفر افراد عادى هستند معلوم است كه الان امام زمان تشريف بياورند خيلى مريد دارند استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشاءن انقلاب
ايشان نايب امام زمان هستند مرجع تقليدند، رهبرى دارند، شما مى بينيد اينقدر محبوبيت دارد. كه با اشاره اى ايران را تكان مى دهد اين افراد، اين
نمونه ها كه در جبهه ها هستند چرا در جبهه ها مانده اند؟ چون مريد رهبر عظيم الشاءن انقلابند اگر امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف )
تشريف بياورند معلوم است كه همه شما مريد او هستيد معلوم است كه اگر به جنگ برود همه شما به
دنبال او هستيد پس اين 313 نفر كه هست اينها چه كسانى هستند كه اگر آقا 313 نفر ياور داشته باشد. حتما فردا ظهور مى فرمايد خوب معلوم است
كه الان سى ميليون بلكه مستضعفين جهان با او هستند معلوم مى شود آن 313 نفر آنها يك طور ديگرى هستند
مثل چه كسانى هستند؟ قرآن مى فرمايد كه اينها چه كسانى هستند؟ حضرت سليمان نشسته بود. هدهد آمد مى خواست عرض اندام بكند
خيال مى كرد علم دارد. آمد گفت يك جايى هست (يمن را مى گفت و حضرت سليمان در فلسطين بود) كه اينها خورشيد را مى پرستند و پادشاه آنها يك
خانم است حضرت سليمان بنابر آنچه كه در قرآن است اول يك نامه براى او نوشت كه دست از پادشاهى خود بردار. اين زن ، زن داناى بود،
مريدهايش را، وزرايش را جمع كرد و گفت چه كار بكنيم گفتند رشوه بدهيم او رشوه خيلى مفصلى براى حضرت سليمان فرستاد. حضرت سليمان ديد
كه رشوه برايش فرستاده . لذا قرآن مى فرمايد: سليمان گفت كيست كه برود و تخت بلقيس را بياورد؟ يك كسى گفت من به نصف روز مى توانم
بياورم اجازه بدهيد در نصف روز هم تخت را مى آورم و هم بلقيس را. تختش به اندازه اين سالن بود 40 متر، حضرت سليمان فرمودند نه اين زياد
است ما كار داريم و مى خواهيم فورا كار را تمام كنيم ، قرآن مى فرمايد:
قال الذى عنده علم من الكتاب انا اتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك .(430)
عاصف ابن برخيا وزيرش بود گفت : آقا اجازه بده در يك چشم به هم زدن مى آورم چشمها را به هم بگذار و باز كن تخت را مى آورم يا اين كه چشمهايت
باز است بر هم بگذار تا بهم بگذارى تخت را مى آورم به او اجازه داد به يك چشم بر هم زدن تخت بلقيس در
مقابل حضرت سليمان بود: امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) 313 برخيا دارد با 313 نفر مى آيد وقتى آمد به يك كدام آنها مى فرمايد
كيست كه كاخ كرملين را بياورد مى گويد چشم بر هم زدن مى آورم قصر با حزب و هر كه درون آن است در
مقابل امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قرار مى گيرد شوروى تمام مى شود. مى فرمايد چه كسى است كه كاخ سفيد را بياورد؟ يكى از
آنها مى گويد من به يك چشم بر هم زدن كاخ سفيد را مى آورم . كاخ سفيد را بلند مى كند همانطور كه تخت بلقيس را بلند كرد. از يمن به فلسطين
آورد، او را هم از آمريكا فورا به مدينه مى آورد. به مكه مى آورد، آمريكا هم تمام مى شود مستضعفين هم كه قيام كنند، قلدرها، خار سر راه ها، امام زمان
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كه كسى را نمى كشد اين كه بعضى مى گويند امام زمان
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آنقدر مى كشد كه در كوچه ها خون راه مى افتد نادرست است . امام زمان
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) خار سر راه را بر مى دارد ريگان و صدام و حزب شوروى را و اينهايى كه خار سر راه هستند اين لجوجها و عنودها،
اينهايى كه نمى گذارند پيشرفت كند آنهم كشتن آنها اين طورى است در دعاى ندبه مى خوانيم ، حففته
بجبرئيل و المسومين من ملائكتك جبرئيل در يك طرف و ميكائيل در يك طرف و ملائكه ها هم در يك طرف ديگر آقا هستند
جبرئيل كه پيغمبر مى فرمود: يك وقت جبرئيل را ديدم سعه وجوديش اين بود كه بالش يكى مغرب و يكى مشرق بود اين يك معناى خاصى دارد يعنى
تسلط بر اين كره دارد.
امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مى فرمايد: آقاى جبرئيل شما كه پهلوى من هستى براى اين است كه برايم كار كنى شما يك يك بالت
كاخ سفيد را تمام كن همان كسى كه با يك بال خود شهر لوط را به آسمان برد و وارونه اش كرد، با يك بالش زير كاخ كرملين مى زند، مى برد
بالا و به زمين مى زند نابود مى كند شوروى را! وضعش اين چنين است . به
ميكائيل كه در طرف ديگر اوست مى فرمايد آقاى ميكائيل آمريكا مال تو به يك چشم بر هم زدن آمريكا هم به سرنوشت شوروى مبتلا مى شود.
اسرائيل هم همينطور!
به قارون مى گفتند آدم شو، نشد، باز مى گفتند آدم شو، نشد. حتى حاضر شد به حضرت موسى تهمت بزند. گفت خدايا حالا كه تهمت زده ديگر او
را نمى خواهم ، خداوند فرمود هر چه مى خواهى با او بكن . گفت زمين او را بگير! افتاد به التماس كه غلط كردم رهايم كن ! زمين او را تا سينه
گرفت . يك وقت گفت آقاى موسى مثل برود. گنجها و پولها همه رفت به درون زمين و آخرالامر قارون هم به درون زمين رفت .
امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به يكى از مريدانش ، از آن 313 نفرى ها مى گويد كره زمين بمب اتم نمى خواهد، انسان كه درنده نيست
تا دندانى بنام بمب اتم بخواهد، لذا انبار سلاحهاى اتمى جهان برود به درون زمين . موشك براى درنده هاست لذا انبارهاى موشك هم برود به درون
زمين . اسلحه هاى روز اينها براى آدمهاى درنده است براى آدمهاى ضعيف بدبخت هست .
اينها به داخل زمين بروند. خوب اسلحه هم تمام مى شود كه باقى مى ماند؟ انسان . آمريكائى ها مستضعفهايشان يعنى مردم آمريكا، مردم شوروى ،
وقتى كه نگاه كنند و ببينند كه چشمه فضيلت و عصاره عالم خلقت آمده ، چه كسى است كه او را
قبول نكند؟! لذا به يك شبانه روز بر جهان مسلط مى شود. به شش شبانه روز همه با او بيعت مى كنند. براى جمهورى اسلامى بيشتر از 99 درصد
آرى گفتند! دنيا يكمرتبه براى امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آرى مى گويد. اصولا وجود و قيام امام زمان
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى مردم كه با قرآن و با روحانيت سر و كار دارند هيچ شبهه ندارد؛ مگر براى آنها كه آگاهى كافى ندارند
و به قرآن و روحانيت هم مراجعه نمى كنند.
بيش از اين مزاحم نشوم . خداوند اين عيد را براى همه مسلمانان مبارك گرداند.
((والسلام ))
|