next page

fehrest page

back page

شدت و ضعف دارد، الان صدام با اين وضعش ، آمريكا با آن وضعش ، تمام اينها مصداق اين آيه شريفه اللهم ان كان هذا هو الحق هستند، شما فكر نكنيد كه قضيه افغانستان و شوروى قضيه ساده اى است ، حزب ماركسيسم كه بعد سوسياليسم شد، هفتاد سال است كه تبليغ مى كند تا بگويد خلقى هستيم ، الان در اين منجلاب افغانستان كه افتاده آبرويش در خطر است آنهم آبروى مكتبش ، اما لجوج است ، حاضر است مكتب هفتاد ساله اش زير پا برود اما از افغانستان بيرون نرود، آمريكا فرانسه ، مخصوصا با اين جنگى كه الان پيش آمده دارند آبروى خود را مى ريزند شما خيال نكنيد مطلب ساده اى است ، شما خيال نكنيد كه انگلستان بمب شيميائى مى دهد اين امر ساده است ، نه اين براى انگلستان آبروريزى ، آن انگلستانى كه داد مى زند خلقى هستم ، آن آمريكائى كه گنجشك به ماشينش مى خورد، پاى گنجشك مى شكند، گنجشك را بر مى دارد و به بيمارستان مى برد، پاى او را پانسمان مى كند بعد هم در روزنامه ها تبليغ مى كنند كه ما از حيوانات حمايت مى كنيم ، الان شايد هر ساله چندين ميليون دلار خرج همين برنامه حمايت از حيوانات فقط در كشور آمريكا مى شود. اين تبليغات براى چيست ؟ خيال نكنيد كه اينها ساده است ، پس اگر چنين است چرا قضيه لبنان جلو مى آيد، چرا از انگلستان بمب شيميائى مى آيد، چرا فرانسه خود را افتضاح مى كند، چرا آمريكا به اين لجنزار فرو رفته ؟ چرا؟ اينها همه و همه يك چيز است ، و آن لجاجت است ، لج كرده است . خدا نكند آدم لج كند، وقتى لج كند اگر خر سياه باشد حاضر است خود را بكشد براى اينكه به صاحبش ضرر بزند، اگر شوروى شد حاضر است مكتب را زير پا بگذارد، همان مكتبى كه استالين شش ميليون نفر را براى آن كشت ، اما حاضر است ، لج كرده است ، اگر هم امريكا بشود حاضر است حمايت از حيواناتش را با آن تبليغات از بين برود اما حرفش از بين نرود، لج است ، تكبر و منيت است ، خودخواهى است ، اين خودخواهى يك دفعه در يك معلم پيدا مى شود يكدفعه در يك زن خانه دار با يك شوهر بى سواد پيدا مى شود يك وقت در انگلستان .
در زن خانه دار اگر باشد حاضر است خود را و فرزندانش را فداى لجاجتش ‍ كند، چه بسيار سراغ دارم ، زن خودش را بدبخت كرد، بچه هايش را هم بدبخت كرد، هرچه به اين زن گفته مى شود خانم انسان وقتى شوهر كرد بايد خودش را فداى فرزندانش كند در مقابل مصيبت و بلا صبر كند، لج كرده مى گويد: بايد طلاق بگيرم ، طلاق مى گيرد عقده ها براى بچه ها درست مى شود، دخترش را بيچاره مى كند، پسرش را جنايتكار مى كند اما بالاخره مى گويد هر چه مى خواهد بشود، من خر سياه هستم بايد خود را بكشم براى اينكه به صاحبم ضرر برسانم ، اين چنين مى شود. عزيزانم اين همه صفت رذيله داريم ، خطرناكست ، خيلى خطرناكست ، بر عكس ، قرآن شريف راجع به افرادى كه لجوج نيستند، دل پاك دارند، منيت خود محورى و خودفكرى ندارند اين طور مى فرمايد:
و اذا سمعوا ما اءنزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق يقولون ربنا امنا فاكتبا مع الشاهدين # و ما لنا لانؤ من بالله و ما جائنا من الحق و نطمع ان يدخلنا ربنا مع القوم الصالحين (416)
مى فرمايد وقتى قرآن مى شنود اشك شوق از چشمهايش جارى مى شود، مى گويد خدايا ايمان آوردم خدايا تو شاهد باش مى خواهم با مومنين باشم بعد هم جانش ، نيت و گفتارش ، مى گويد حق آمد چرا نپذيرم و ما لنا لانؤ من بالله و ما جائنا من الحق چرا نپذيرم ، من كه دلم مى خواهد سعادتمند شوم من كه دلم مى خواهد فردى شايسته بشوم ، حق آمد چرا نپذيرم ، چرا زير بار حق نروم ؟ آن آيه را با اين آيه پهلوى هم بگذار قرآن مى فرمايد آدم لجوج مى گويد خود جهنمى مى شوم اما دست از لجاجت بر نمى دارم اما آدم با دل پاك مى گويد دست از همه چيز بر مى دارم و حق را مى پذيرم ، اين آيه دوم مربوط به بعضى از علماى نصرانيت است ، با پادشاه حبشه است ، وقتى در مقابل پادشاه حبشه قرآن مى خوانند گريه شوق مى كند مثل باران گريه مى كند در همان جلسه اول اسلام را مى پذيرد. اما ابو جهل ها، ابو سفيان ها از مكه بلند مى شوند به حبشه مى روند براى اينكه نمامى و سخن چينى كنند، سعايت كنند، مسلمانهايى كه از بند اين ظلمها رها شدند دو دفعه آنها را در بند كنند، همه اينها براى چيست ؟ او دل پاك است پادشاه حبشه مى شود، عالم نصرانى مى شود، گريه شوق مى كند، خوشحال است ، براى اينكه حق را پيدا كرده ، آن ديگرى داراى دل ناپاك است ، در مكه است اما حق را نمى پذيرد.
در تاريخ مى خوانيم كه اينها قانون وضع كردند كه كسى به قرآن گوش ندهد، براى اينكه ديدند هر كسى كه به قرآن گوش مى دهد جذابيت قرآن او را مى گيرد اما اين قرآن جذاب بقدرى جذابيت دارد كه همان كسانى كه قانون وضع كردند در دل شب كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) قرآن مى خواند، مخفيانه به پشت ديوار خانه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى آيند و به تلاوت قرآنش گوش مى دهند. آن يكى از آن طرف ، ابوجهل از يك طرف ، مغيره از جايى ديگر بعد همديگر را مى بينند و افتضاح مى شوند، مى گويد ما خود قانون وضع كرديم براى اينكه ديگران به قرآن گوش ندهند خودمان چرا؟ مى داند، خدا دارد، مى داند از طرف خداست اما همين كه مى داند از طرف خداست قانون وضع مى كند براى اينكه قرآن را زير پا بگذارد، آن را نابود كند. بحث ناقص است انشاء الله باز در اين باره صحبت مى كنم تقاضا دارم يك مقدار روى اين بحثها فكر كنيد و تا آن اندازه هم كه مى توانيد برداشت كنيد به ديگران منتقل كنيد.
شب شهادت زهراى مرضيه سلام الله عليها است . بنا بر روايت صحيح كه عقيده بسيارى از بزرگان روز شهادت زهرا (سلام الله عليه ) امروز بوده ، نود و سه روز بعد از پدر زنده بود اما ظلم ها كشيده ، خون جگرها خورد بقدرى خون جگر خورد كه ديگر طلب مرگ از خدا مى كرد و اين جمله كه از خدا طلب مرگ مى كرد، پيغامى براى شما زن و مرد است . يك زن كه خيلى علاقه به شوهرش دارد، زنى كه مى داند اگر از دنيا برود شوهرش بى كس و مونس مى شود، زنى كه علاقه اش به مثل زهرا نسبت به اميرالمومنين (عليه السلام ) باشد پيدا نشد و نمى شود، زنى كه چهار بچه دارد. آنهم بچه كوچك اين بچه ها بى سرپرست مى شوند اما بقدرى به زهرا (سلام الله عليه ) ظلم كردند بقدرى براى زهرا سخت شده كه حاضر است بچه هايش را بگذارد و از اين دنيا برود حاضر است شوهرش را بگذارد و از اين دنيا برود، بقدرى مصيبت به زهرا (سلام الله عليه ) وارد مى شود كه در روايات مى خوانيم زهرا بقدرى لاغر شده بود كه از او سايه اى بيشتر باقى نمانده بود پهلوى شكسته زهرا (سلام الله عليه ) بجاى خود، بازوى ورم كرده زهرا به جاى خود، آن كه زهرا را زجر مى داد، مظلوميت على (عليه السلام ) بود آن كه زهرا را زجر مى داد اين بود كه مى ديد زحمت بيست و سه ساله بابا دارد به هدر مى رود، بقول خودش زنها براى ديدنش آمده بودند به زنها مى گفت زنها نمى دانيد چه خبر است شترى آبستن است مى زايد، شير او زهر است و اين زهر براى مسلمانها خطرناكست .
زهراى مرضيه (سلام الله عليه ) قضيه بنى اميه و بنى عباس و انحراف اسلام را مى ديد، رنج مى برد، غصه مى خورد آه و ناله مى كرد آه و فريادش ‍ هم بجائى نمى رسيد، زهرا مرضيه (سلام الله عليه ) پهلو شكسته است اما نمى خواهد على (عليه السلام ) و بچه هايش را ناراحت كند. از درد مى نالد و مى سوزد اما به كسى نمى گويد، بازويش ورم كرده است اين بازوى ورم كرده را امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: شهادت زهرا (سلام الله عليه ) روز سوم جمادى الثانى يعنى امروز بوده است بعد هم مى گويد سبب شهادت همان بازوى ورم كرده مادرم زهرا (سلام الله عليه ) بوده اما زهرا (سلام الله عليه ) با اين بازوى ورم شده بخود مى پيچيد دلش نمى خواست داد بزند، آه بكشد، بچه ها و شوهرش را ناراحت كند. لذا اين زن با عاطفه و با راءفت دلش نمى خواست بعد از مرگ هم بازوى ورم شده اش را على (عليه السلام ) ببيند، دستور داده بود از زير پيراهن غسلش بدهند، شايد امروز بوده ، فضه خادمه مى گويد ديدم بى بى بلند شد، خوشحال شدم از اينكه امروز حال بى بى خوبست . فرمود يك مقدار آب بياور مى خواهم غسل كنم ، مثل اينكه مى خواست پهلوى شكسته اش را بشويد، مى خواست بازوى ورم شده اش را بشويد تا براى آقا اميرالمومنين (عليه السلام ) خيلى در زحمت نباشد من نمى دانم لباسهاى بچه اش را هم شست يا نه شايد چنين هم باشد يعنى به شما زنها بفهماند عاطفه را كه دم مرگم لباسهاى بچه هايم را شستم ، پيراهن خود را هم شست ، اما پيراهن را دو دفعه پوشيد، به فضه گفت فضه من به اطاق مى روم ، قدرى صبر كن بعد مرا صدا كن اگر جواب ندادم بدان كه بى زهرا شدى ، فضه گفت فهميدم كه اين غسل ، غسل مردن بود، مى گويد بچه ها را بيرون كرده بود، مولا اميرالمومنين (عليه السلام ) هم شايد رفت ، زهرا (سلام الله عليه ) با خدا خلوت نمود يك وقت در را باز كردم ديدم بى زهرا شدم ، ديدم ، بچه هاى زهرا (سلام الله عليه ) آمدند، مى خواستم بچه ها به اطاق نروند آنها مى دانستند داخل اطاق رفتند، اين بچه ها خودشان را روى جسد مادر انداختند، امشب هم اين بچه ها خود را روى مادر انداختند، مولا اميرالمومنين (عليه السلام ) گلشن و عزيزش را غسل داد. يك وقت نگاه كرد ديد بچه ها دارند به جنازه مادر نگاه مى كنند گفت بيائيد با مادر خداحافظى كنيد اين بچه ها آمدند و خودشان را روى جنازه مادر انداختند، مولا اميرالمومنين (عليه السلام ) در عالم مكاشفه مى گويد والله ديدم زهرا (سلام الله عليه ) بچه هايش را بغل گرفت والله شنيدم آهى از دل زهرا بيرون آمد، بچه ها مى نالند زهرا (سلام الله عليه ) مى نالد.
((و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون )) ((امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء.))
بخش دوم : گفتار نوزدهم
موانع سير الى الله
7. شيطان (دشمن برون )
بحث ما راجع به اين بود كه انسان در اين جهان سيرى دارد بنام ((سير الى الله )) كه علماى سير و سلوك ، عرفا، علماى علم اخلاق ، بلكه بعثت همه انبياء براى نشان دادن اين راه است ، درباره اين راه مى گفتم كه دشمنهاى فراوانى به نام دشمنان درون و برون وجود دارد و هر كدام از اينها براى انسان خطر بزرگى است و اگر انسان توجه نداشته باشد، اين دشمن ها ولو يكى از آنها انسان را بدبخت كرده به ضلالت مى كشاند. دشمنان درون را فى الجمله درباره اش صحبت كردم و بحث به دشمنان برون رسيد و دشمنهايى كه در خارج درون انسان است آنهم فراوان است و هر كدام از آنها خطر بزرگى براى انسان است از جمله آنها كه قرآن شريف روى آن خيلى پافشارى دارد و گوشزد مى دهد و زنگ خطر مى زند ((شيطان است اين شيطان كه پدر و مادر ما يعنى حضرت آدم را، از بهشت بيرون كرد دشمن سرسختى براى انسان است و اين دشمن سرسخت در مقابل خدا قسم خورده و در مقابل او قد علم كرده است . در مقابل خدا لجاجت نشان داده است و گفته است :
قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين .
يعنى خدايا بعزت و جلالت قسم ، همه بندگانت را گمراه مى كنم ، مگر كسانى كه خالصانه ترا عبادت مى كنند، از آن سيرى كه براى آنهاست ، از آن هدفى كه در خلقت آن ها براى آنان است ، آنها را باز مى دارم مگر افرادى كه دست عنايت تو روى سر آنها باشد كه ديگر به آنها دسترسى ندارد كه قرآن آنها را ((مخلص )) مى گويد. آن افرادى كه ديگر زير سايه خدا هستند و تحت عنايت او، و دست عنايت خدا هميشه روى سر آنهاست ، شيطان ديگر كاربرد بر اينها ندارد نه اينكه نخواهد اينها را گمراه كند، نمى تواند. لذا بقول ما طلبه ها، استثنائى كه در اين آيه هست استثناء منقطع است نه استثناء متصل و معنى آيه شريفه اين مى شود كه شيطان به خدا قسم خورده ، در مقابل خدا لجاجت كرده و گفته كه خدايا بعزت و جلالت همه را گمراه مى كنم جز يكدسته اى كه دسترسى به آنها ندارم و آنها افراد ((مخلص )) تو هستند، اين شيطان و اين دشمنى او، اتفاقا اين آيه شريفه در قرآن تكرار شده و در آيات فراوانى گوشزد شده كه اى انسان شيطان يك دشمن آشكارى براى تو است و مواظب باش انه لكم عدو مبين .
شيطان دشمن آشكارى است دشمنى نيست كه تو ندانى ، اگر توجه كنى تو هم مى دانى و مواظب اين دشمن باش . از قرآن شريف استفاده مى كنيم كه شيطان براى گمراه كردن انسان راه هاى مختلفى دارد، يكراه ندارد هر كسى را از راهى گمراه مى كند، به تناسب حال آن شخص ، يك كسى را از راه هاى فراوان ، يكى را از دو راه ، يكى ديگر را از سه راه و يكى را از يك راه گمراه مى كند، براى گمراه كردن انسان ، براى اينكه سعادت انسان را از او بگيرد يك راه ندارد، لذا در روايات ما تشبيه شده كه كافى روايت را نقل مى كند اين كه حضرت موسى شيطان را ديد كه لباس رنگارنگى پوشيده ، به شيطان گفت چرا لباست رنگارنگ است ، رنگهاى مختلفه اى دارد گفت : بخاطر اين كه خودم رنگارنگم ، براى اين است كه من كسى را كه بخواهم گمراه كنم به تناسب حالش ، ببينم چه راهى ، چه افسارى ، چه گمراهى به اين شخص ‍ مى خورد لذا از آن راه مى آيم و او را بيچاره مى كنم ، از اين راه مى آيم و گمراهش مى كنم . يك وقتى براى شما نقل مى كردم كه يك كسى شيطان را در خواب ديد كه يكدسته طناب رنگارنگ روى شانه اش هست ، با يك رنجير، پرسيد كه اين طناب ها چيست گفت : با اينها مى خواهم مردم را افسار كنم و به جهنم بكشم . گفت چرا رنگهاى مختلف دارد، جواب داد بخاطر اينكه هر كسى را از يك راهى بايد ببرم همه را از يك راه نمى شود اغواء كرد، هر كس را از راهى ، گفت اين زنجير مال كيست ؟ گفت اين هم مال سيد رضى است امشب رفتم سه مرتبه او را زنجير كردم اما زنجير را پاره كرد. و براى هر كس يك طناب دارد طناب هايش هم شل و سفت دارد. بقول يكى از عرفا، مرحوم شيخ غلام رضا يزدى ، اين مرد عارف ، اين مرد وارسته ته مى گويد روى منبر بعضى اوقات مى گفت كه هر كسى شيطانى دارد و شيطان ها مختلف است . بعد مى فرمود: من شيخ غلام رضا يك آقا شيخ شيطان دارم شيطان من مثل خود من يك شيطان عالم است شيخ شيطان است اين جور نيست كه عادى باشد. حرفى عالى است ، براى سيد رضى زنجير دارد، براى يك عالم وارسته و عابد يك طناب محكم دارد براى افراد عادى يك طناب عادى دارد براى بعضى هم بقول خودش ‍ طناب ندارد. لذا همين كه خواب ديده بود سوال كرده بود طناب من كو؟ گفته بود تو و امثال تو طناب لازم نداريد، شما خودتان جلو جلو مى رويد ولى به هر حال براى آنها هم يك راهى پيدا مى كند يك راهى دارد، يك اغوايى و يك نوع گمراهى دارد، از نظر قرآن شريف شيطان راه هاى مختلفى دارد بيشتر از ده راه قرآن شريف تعيين مى كند و معلوم است كه اينها از باب مثال است و حال بعضى از آيات را نقل مى كنم و قبلا بشما بگويم كه اين گونه خوابى كه نقل كرده ام يا روايتى كه از كافى شريف نقل كردم ريشه قرآنى دارد از قرآن استفاده مى شود اين كه شيطان هر كسى را از راهى به جهنم مى برد.
يك وقتى مى گفتم اين طور نيست كه مثلا به شما بگويد برو دزدى كن ، هيچ وقت از اين راه براى شقاوت شما جلو نمى آيد براى اينكه مى داند شما از ديوار خانه مردم بالا نمى رويد مى داند كه شما به در مغازه نمى رويد كه نانى بدزديد يا مثلا چيزى را بخريد و پولش را ندهيد، از اين راه جلو نمى آيد اما از راه كم كارى در فرهنگ ، اين راهش براى معلمان است از راه احتكار و گران فروشى يك بازارى را اغوا مى كند، هيچوقتى به بعضى از زنان نمى گويد زنا بده و حال اينكه مى داند از اين راه اغوايش موثر نخواهد بود، اينها اگر اسم آن را هم بشنوند ناراحت مى شوند ديگر چه رسد به عمل آن .
از راه نمامى و سخن چينى ، نشستن در كلاس و پشت سر ديگران غيبت كردن ، زبان درازى در مقابل شوهر، مغرور شدن به مدرك تحصيلى ، به كارشان ، ناسازگارى با شوهر، نساختن عروس با مادر شوهر و مادر شوهر با عروس . همه اينها طنابى براى شيطان است براى اينكه انسان را به بدبختى مى كشاند، انسان را به جهنم مى كشاند. بنابراين مواظب باشيد كه اين شيطان قسم خورده است كه ما را جهنمى كند، در مقابل خدا لجاجت كرده و جهنم را براى خود خريده است براى اينكه ما را جهنمى كند از خدا عهد گرفته است كه پاداش عبادتش عمر او تا قيامت باشد براى اينكه ما را بدبخت كند، همه اينها در قرآن هست لذا اين دشمن سرسخت را بايد مواظبش باشيم و اين دشمن سرسخت عالم است ، مى داند كه چه كند و از چه راهى بدبختش كند و اين هم خيلى اعوان و انصار دارد، از قرآن استفاده مى شود كه شيطان لشكر فراوان دارد هم لشكر جنى و هم لشكر انسى . در روايات مى خوانيم وقتى انسان بدنيا مى آيد دو بچه شيطان هم مامور او مى شوند و هميشه همراه او هستند تا بميرد. شيطانهاى انسى رفيق بد، رفيق نا اهل از شيطان جنى بسيار بدتر است ، اينها اعوان شيطان هستند، از اين دشمن سرسخت با اين لشكر و راههايش بايد بخدا پناه برد، بايد خيلى توجه داشت ، قرآن مى فرمايد. شيطان اين طور گفته :
قال فبما اغويتنى لاقعدن لهم صراطك المستقيم # ثم لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اكثرهم شاكرين .(417)
اين چهار راه در اين آيه ذكر شده است يعنى شيطان گفت خدايا حالا كه براى آدم رانده درگاه تو شدم من هم جلوى راه اينها مى نشينم ، كدام راه ؟ همان راهى كه بحث امسال ما بود، آن راهى كه همه پيغمبرها آمدند آنرا نشان بدهند كه قرآن شريف به آن راه مستقيم مى گويد كه در حمد از خدا مى خواهيم اهدنا الصراط المستقيم . مى گويد در اين راه مى نشينم ، جلوى اين را مى گيرم وقتى كه جلوى اين راه را گرفتم از راه دنيا مى آيم دنيا را در كام او شيرين مى كنم ، در چشمش جلوه مى دهم ، معنى دنيا در اينجا غير خداست هر چه كه غير خدا باشد قرآن گفته : دنياست ، پول باشد، رياست باشد حتى آمال و آرزوها و تخيلات ، هوى و هوسها، هر چه كه غير خدا باشد دنياست شيطان مى گويد از راه تخيل مى آيم ، از راه هوى و هوس ‍ مى آيم ، از راه آمال و آرزو، از راه شيرين كردن دنيا در نظرش مى آيم ، از دلبستگى او به دنيا مى آيم ، و بالاخره از راه دنيا يكى افسارهاى من است از راه آخرت مى آيم و آخرت را در مقابلش كوچك جلوه مى دهم ، بهشت و جهنم و قبر و قيامت را بياد او نمى اندازم ، بلكه اصلا از يادش مى برم حتى كار به اينجا برسد كه تشييع جنازه مى كند اما بفكر اين نيست كه ممكن است امشب هم شب اول قبر او باشد. ما در روايات مى خوانيم اگر قساوت پيدا كردى به قبرستان برو تا مقدارى اين قصاوت ، اين كدورتها از بين برود سر قبر بابايش ، پسرش مى نشيند، سر قبر برادر مى نشيند اما همانجا هم بجاى اين كه بياد قبر و قيامت باشد غيبت مى كند نمامى و سخن چينى مى كند مى گويد و مى خندد اصلا مثل اينكه براى او نيست ، قرآن مى فرمايد اين يكى از راه هاى شيطان است ((و عن ايمانهم )) راه سوم ، از راه دين مى آيد، ريا كارش مى كند، نماز مى خواند اما تظاهر مى كند، خدمت به جامعه مى كند، خدمت به جبهه مى كند، به جبهه مى رود، اما براى اينكه به او بگويند بارك الله ، راه دين مخصوصا كه يكى از راه هاى بزرگ شيطانست آنهم شعبه هاى مختلف دارد. از راه وسواسيت در طهارت و نجاست مى آيد، بدعت در دين شخص را به آن جا مى كشاند كه يكدفعه ميرزا على محمد بهائى مى شود و دين اختراع مى كند، اين يك راه ، يكدفعه ديگر آدم وسواسى مى شود و بجاى اينكه يكمرتبه دستش را در آب بزند دو مرتبه مى زند آن بدعت است اين هم بدعت است تفاوت ندارد آن تخيل است اين هم تخيلست ، آن مهار شيطانست اين هم مهار شيطانست ، مى آيد از خود چيزى مى تراشد.
يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله (418)
اى كسان يكه ايمان آورديد، داغتر از خدا و پيغمبر نباشيد، ديگر در انقلاب ، از رهبر انقلاب داغ تر نباشيد، از خود براى انقلاب چيزى نتراشيد، در انقلاب و دين سرخود نباشيد، براى خودتان خودگرائى و خودنگرى نداشته باشيد اين بدعت است اين يكى از راه هاى بزرگ شيطانست كه اتفاقا در اين انقلاب ما خيلى فرق كرده اما بود و الان هم هست ، خود محوريها خودگراييها، كاسه داغ تر از آش شدن ، حتى رهبر عظيم الشاءن انقلاب مى فرمايد: كن ! باز مى كند، و به قول قرآن شريف بر خدا و پيغمبر مقدم مى شود، انسان بعضى اوقات به آنجا مى رسد كه مشهور است يكى گفت آقاى ما به معراج مى رود. اين چيزها هست ، در ميان عوام مردم ، بلكه در ميان خواص مردم هم هست ، خدا نكند آدم افراطى شود. پيش آن آقا رفت و به او گفت مريد شما مى گويد شما شبها معراج مى رويد آيا اين درست است ؟ گفت نه ، من روى پشت بام هم نمى توانم بروم تا چه رسد به معراج ، بيخود گفت . آن شخص پيش آن آقاى مريد رفت و به او گفت آقايت مى گويد من معراج نمى روم گفت غلط كرده ، اشتباه كرده من مى دانم آقا اشتباه مى كند او به معراج مى رود! اين انحراف چيست ؟ اين همين راهى است كه شيطان مى آمد من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم از طرف راست مى آيد. امام باقر صلوات الله عليه مى فرمايد از راه دين مى آيد ((و عن شمائلهم )) راه چهارم از راه گناه ، از راه آن بعد حيوانى ، از تمايلات و غرائز، از آن راه مى آيد، معلوم است كه در اين راه چهارم كاربردش زياد است اگر انسان مواظب خودش نباشد، مواظب توبه و انابه و تدارك جبران گناهش نباشد گناه در زندگيش فراوان است ، فراوان . انسان مراقبت مى خواهد، يعنى بايد مراقب خود باشد، بايد شب به شب حساب كند، اگر سر شب حساب خود نكند، يقين داشته باشد در روز قيامت يك پرونده قطورى دارد، خيال مى كند كه پرونده ندارد اگر روزى يك گناه كرده باشد، در شصت سال عمر بيشتر از پنجاه هزار گناه مى شود يعنى پنجاه هزار پرونده مى شود و اين راه هم كاربرد عجيبى است . در اين آيه اين چهار راه تعيين شده است بعد هم خود شيطان اغوا مى كند، مى گويد وقتى چنين باشد كه من افسارى داشته باشم بنام افسار دنيا، يك زنجير داشته باشم بنام زنجير آخرت ، يك زنجير بنام زنجير دين داشته باشم ، يك افسار و طناب به نام طناب گناه . ولا تجد اكثرهم شاكرين ديگر غالب بنده ها را مى برم ، اين چهار راه در اين آيه تعيين شده در آيه ديگر هم دو سه راه تعيين شده :
و استفزر من استطعت منهم بصوتك و اءجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم فى الاموال والاولاد.(419)

next page

fehrest page

back page