next page

fehrest page

back page

قرآن شريف به تهذيب نفس اهميت فوق العاده اى داده است و با كمال صراحت مى فرمايد كه آمدن انبياء و آمدن پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى خاطر تهذيب نفس بود، در سوره جمعه آيه دوم مى خوانيد.
هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه .(402)
يعنى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد با معجزه هم آمده ، وقتى پيغمبر ما با معجزه براى اين كار آمده باشد. همه صد و بيست و چهار هزار پيغمبر براى همين كار آمده اند، براى اينكه آن پيغمبرها زمينه ساز بودند، مقدمه بودند براى ذى المقدمه يعنى براى خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله و سلم ) همه براى همين آمدند لذا اين آيه شريفه بما مى گويد همه انبياء آمدند براى يك كار همه انبياء با معجزه آمدند، اين همه صدمه خوردند، اين همه اذيتها را كشيدند براى يك كار. و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه آمدند براى اينكه انسان را آدم كنند، آمدند براى اينكه صفات رذيله را از دل ببرند، انسان را مهذب كنند، در قرآن شريف بعضى اوقات براى تاكيد مطالب قسم خورده مى شود، قسمت هايى كه در قرآن است براى تاكيد مطلب است ، گاهى لام تاكيد آورده مى شود. گاهى نون ناكيد آورده مى شود، بعضى اوقات تكرار مى شود، اينها همه براى تاكيد است بعضى اوقات هم قسم خورده مى شود لذا نون تاكيد لام تاكيد، اِنّ، اَنّ و چيزهائى كه براى تاكيد است از جمله تكرار قرآن براى تاكيد است و از جمله تاكيدها قسم قرآن است . بسم الله الرحمن و الفجر و ليال عشر(403) قسم به طلوع فجر اين براى تاكيد مطلب است ، براى اينكه بعد بگويد براى چه قسم خورده است .
قسمتهائى كه در قرآن است گاهى يكى است ، گاهى دو، گاهى سه قَسَم است و آنجائى كه خيلى هم باشد از پنج قسم بيشتر نيست اما در يك سوره يازده قسم مى خورد، بعد از يازده قسم با دو سه تاكيد يك مطلب را مى گويد كه بايد به شما بگويم در قرآن نظيرش وجود ندارد يعنى بعضى آيات در قرآن است كه اين آيات بى نظير است مثلا آيه اى كه راجع به دعا است با بيست تاكيد قرآن آنرا فرموده كه از جمله شاهكارهائى كه در باب دعا است اين است كه هفت مرتبه (ياى متكلم ) آورده شده .
و ادا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لى و ليؤ منوا بى لعلهم يرشدون .(404)
هفت نون تاكيد آورده شد، ميدانيد كه نون تاكيد يعنى چه ، هفت ياء متكلم آورده شده كه دلالت بر تلطف و مهربانى مى كند اين آيه در قرآن منحصر بفرد است ، اين آيه هم از نظر تاكيد منحصر بفرد است ، در سوره والشمس ‍ يازده قسم مى خورد، بعد از يازده قسم مى فرمايد قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها(405) يعنى حتما، يقين داشته باش بدون هيچ شك و شبهه اى رستگارى فقط و فقط مال افراد مهذب است ، هيچ شكى نداشته باش يقين داشته باش كه شقاوت مال آن كسى است كه صفت رذيله اى بر دلش حكمفرما باشد. اين سوره والشمس بما چه مى گويد؟ قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها و اصلا جمله ديگرى به شما بگويم و بحثم را تمام كنم آن جمله اين است كه قرآن شريف را اگر با دقت مختصرى بررسى كنيد نصف بيشترش براى اخلاق است ، براى تهذيب نفس است و اگر يك دقت با عينك اخلاق وارد قرآن شريف شويد همه هفتهزار آيه ((تقريبا)) راجع به اخلاق است لذا بقول استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشاءن انقلاب ادام الله ظله قرآن يعنى كارخانه آدم سازى يعنى كارخانه تهذيب يك آيه نمى توانى پيدا كنى كه اين آيه ، با دقت ، به تهذيب نفس بر نگردد يك كارخانه پيچ و مهره است و بالاخره اين آيه يكى از پيچ يا مهره هاى قرآن راجع به تهذيب نفس و علم اخلاق است ، چرا قرآن اين مقدار اهميت مى دهد، چرا قرآن همه اش مربوط به تهذيب نفس است ، چرا قرآن در سوره جمعه مى گويد پيغمبر با معجزه آمد براى اينكه آدم بسازد، چرا در سوره والشمس پس از يازده قسم مى گويد قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها امشب فقط يك جمله بگويم تا انشاء الله هفته آينده و آن جمله اين است . خود قرآن چرايش را مى گويد مى فرمايد: كل يعمل على شاكلته (406) از كوزه همان برون تراود كه در اوست يعنى آدم حسود گفتارش حسادت است ، گرچه خودش هم نفهمد كردارش حسادت است نيت او حسادت است ، آدم لجوج ، آدم متكبر گفتارش لجاجت است گفتارش زير بار نرفتن است فكرش زير بار نرفتن است ، كارش زير بار نرفتن است . قل كل يعمل على شاكلته بحث ناقص است ، تقاضا دارم مقدارى به آن اهميت بدهيد، مقدارى بيشتر روى آن فكر كنيد، اميدوارم بتوانيم از آن نتيجه اى بگيريم ، گرچه حال من خوب نيست ، اما وضع هم وضعى استثنائى است .
لذا بايد ما كه پشت جبهه هستيم بفكر جوانهاى عزيز در جبهه باشيم ، شما مى دانيد امروز قريب 23 نفر برايتان شهيد آوردند و اين مقدار كمى از آن است و شما مى دانيد كه الان جوانهاى عزيز ما زير خمپاره هستند، جوانهاى عزيز ما الان با بمبهاى شيميائى دارند مسموم مى شوند، اين ديگر حيله آمريكا و شوروى است ، حيله اى بسيار خطرناكست ، حيله اى است كه براى همه حتى كره زمين ضرر دارد اما خر سياه حاضر است خود را بكشد براى اينكه بديگران ضرر برساند، آمريكا و شوروى فعلا حاضرند به خودشان ضرر بزنند، به كره زمين ضرر بزنند، براى اينكه جوانهاى عزيز در جبهه ما را نابود كنند. الان وضع طورى است كه اسلام و كفر در مقابل يكديگر واقع شدند، اگر اين جوانان شكست بخورند اسلام شكست مى خورد، سيلى مى خورد، سيلى به اسلام مى خورد كه ديگر اين اسلام قد علم كردنش ‍ مشكل است مشكل ، جوانهاى عزيز در جبهه مرتب به من تلفن مى كنند، به من نامه مى نويسند، از من مى خواهند و مى گويند در اين جلسه ها بياد ما باشيد و اميد ما هم به اين جلسه هاى شماست ، لذا الان آنها در بيابان تاريك ، در اين هواى سر، زير خمپاره ها اما چشم اميدشان هم به اين گونه مجالس است ، اتفاقا نه فقط از يك جبهه ، از جبهه هاى مختلف مرتبا به من تلفن مى كنند و چشم اميدشان به اين جلسه ها است ، خدا را به پهلوى شكسته زهرا (سلام الله عليه ) قسمش مى دهيم ، آن زهرائى كه دارند با رمزش جلو مى روند با شهادتش دارند جلو مى روند، خدا نظر لطفى به اين عزيزان بكند، پهلوى شكسته زهرا براى همه ضرر داشته است ، پهلوى شكسته زهرا براى همه سوزناك بوده است ، بازوى ورم كرده زهرا براى همه خيلى سوزناك بوده است ، راوى مى گويد امام صادق (سلام الله عليه ) مثل باران گريه مى كرد و مى فرمود سبب شهادت مادرم زهرا بازوى ورم كرده او بود آن غلاف شمشيرى كه بروى بازوى مادرم زهرا خورد، اسماء بنت عميس مى گويد مولا اميرالمومنين عزيزش را غسل مى داد. دستور داده بود كه ما بلند گريه نكنيم يك وقت ديدم كه بلند بلند گريه كرد دست از غسل دادن برداشت ، سر بديوار گذاشت ، گفتم آقا حق دارى گل عزيزى مثل زهرا را از دست داده اى گفت اسماء دستم ببازوى ورم كرده عزيزم ، به پهلوى شكسته زهرا رسيد.
امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء.
بخش دوم : گفتار هجدهم
موانع سير الى الله
حسد، كبر و ريا (2)
بحث هفته گذشته درباره دشمن چهارم انسان بود، دشمن درون ، به نام ((صفات رذيله )). چنانچه هفته گذشته استفاده كرديم دشمن براى انسان ، بالاترين دشمنهاست و قرآن هم اين را تصديق مى كند، صفات رذيله زود انسان را منحرف مى كند، صفات رذيله در فكر انسان اثر مى گذارد، در گفتار و كردار انسان تاثير كامل دارد و بالاخره صفات رذيله است كه انسان را از راه مستقيم از راهى كه موجب سعادت اوست به بيراهه مى برد.
هفته گذشته استفاده كرديم كه بعثت همه انبياء و از جمله بعثت پيامبر اسلام براى تهذيب نفس است يعنى همه پيغمبران از جمله پيغمبر اسلام آمدند تا صفات رذيله را ببرند و صفات خوب را جايگزين آن كنند بلكه مى توانيم بگوئيم كه تمام عبادات در اسلام هم براى اين است كه انسان مهذب شود، حتى دعا و راز و نياز با خدا كه يكى از عبادات مهم در اسلام است ، آن را هم وقتى ريشه يابى كنيم براى تهذيب نفس است ، قرآن يعنى كلام نازل ، دعا، يعنى كلام صاعد، هر دوى اينها براى تهذيب نفس است لذا مى توان گفت قرآن يعنى كتاب آدم سازى ، كارخانه آدم سازى و دعا يعنى مفاتيح شيخ عباس قمى ، عليه الرحمه ، را هم مى توان گفت كتاب آدم سازى است كارخانه آدم سازى است ، هفته گذشته استفاده كرديم كه قرآن شريف بقدرى به تهذيب نفس اهميت داده است كه در سوره والشمس كه سوره اى است از نظر تاكيد منحصر به فرد يازده قسم است و پس از آن مى گويد: قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها(407) يعنى رستگارى و سعادت فقط و فقط مرهون تهذيب نفس است اگر كسى سعادت مى خواهد بايد خود را تزكيه كند، بايد صفات رذيله را ببرد و صفات خوب را جايگزين آن كند و شقاوت و بدبختى و بى بهره اى در دنيا و آخرت هم فقط و فقط بواسطه صفات رذيله است ، مرهون آن است ، صفت رذيله ولو بسيار كوچك اما براى شقاوت و بدبختى در دنيا و آخرت خيلى اهميت دارد، خلاصه قرآن مى فرمايد:
يوم لا ينفع مال و بنون الا من اءتى الله بقلب سليم .(408)
در روز قيامت هيچ چيزى به درد نمى خورد، هيچ چيزى نمى تواند انسان را به سعادت و بهشت برساند فقط و فقط چيزى كه انسان را بهشتى مى كند، دل پاك است ، دلى كه در آن تكبر نباشد، دلى كه در آن امنيت نباشد، خودخواهى و خود فكرى نباشد، دلى كه در آن لجاجت ، حسد و كينه نباشد و بالاخره دلى كه از صفات انسانيت پر شده باشد، و صفات خوب در آن رسوخ كرده باشد؛ اين لسان قرآن است ، آن روايت مشهور هم ، كه همه شما شنيديد و گفتيد كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است بعثت لاتمم مكارم الاخلاق يعنى مبعوث شدم براى اينكه مردم را آدم كنم ، مبعوث شدم براى اينكه صفات رذيله را از دلها ببرم و صفات خوب را جايگزين آن كنم ، اين جمله بعثت لاتمم مكارم الاخلاق همان تفسير آيه اى است كه در قرآن شريف تكرار شده :
لقد من الله على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه .(409)
خدا به همه مومنين منت گذاشت ، پيغمبر با معجزه فرستاد و اين پيغمبر با معجزه آمده تا آدم بسازد، براى تربيت آمده ، آمده تا معلومات را بالا ببرد. و بالاخره قرآن مى گويد: بعثت همه انبياء براى آموزش و پرورش است ، فقط نكته اى كه در قرآن است اين است كه مى گويد پرورش و آموزش يعنى اول تربيت ، اول تهذيب بعد تعليم و تعلم براى اينكه اگر تعليم و تعلم باشد و تربيت نباشد همان علم براى صاحبش همان علم براى جامعه اش بغير از وزر و وبال و بدبختى چيزى در بر ندارد و بالاخره از نظر علماى علم اخلاق و از جمله استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشان انقلاب اوجب از همه واجبات تربيت است ، تهذيب است ، شما نمى توانيد در اسلام واجبى پيدا كنيد كه از تهذيب نفس واجب تر باشد، همه علماى علم اخلاق اقرار به اين مطلب دارند، شهيد عليه الرحمه در كتاب منيه المريد اقرار مى كند مرحوم نراقى در جامع السعادات ادعاى ضرورت مى كند و رهبر عظيم الشان انقلاب هم در درسهاى خودشان مرتب گوشزد مى كردند كه اوجب همه واجبات در اسلام خودسازى است ، ديگرسازى است ، از نماز واجب تر، از روزه واجب تر، از حج و جهاد واجب تر و بالاخره از همه چيز واجب تر مبارزه كردن با صفات رذيله است و اين كه انسان كارى كند كه صفت خوب در دلش رسوخ كند، اين از وظايف سنگين هر مسلمان و هر انسان است ، هم بايد خود را بسازد و هم بايد ديگران را بسازد هر كسى بفراخور حالش . امور تربيتى كه الان در آموزش و پرورش هست ، فقط براى معلمانى كه مربى امور تربيتى هستند وظيفه نيست ، آنها وظيفه خاصى دارند، بلكه همه دبيرها، همه معلمها هم اين وظيفه را به اندازه اى كه مى توانند دارند هم بايد خود را بسازند و هم ديگران را، هر كسى بقدر همت خود، دبير شيمى ، دبير فيزيك بايد بطور غير مستقيم يا مستقيم شاگردهايش را بسازد چنانچه بايد خود را بسازد، يك دبير نه فقط بايد در علوم رياضى تعليم و تعلم كند، بايد با مثل روزه ، مثل نماز، مثل جهاد هم خود را بسازد و هم بطور مستقيم در كلاس ‍ شاگرد را بسازد، چيزى را كه بهمه زن و مرد بايد گوشزد كنم اين است كه ما نمى خواهيم فقط دبيرها يا معلم ها يا افرادى كه مربوط به امور تربيتى هستند، معلم اخلاق باشند، نه ، هر كسى به اندازه فراخور حالش . لذا دبيران نبايد از معلم هايى كه در امور تربيتى هستند توقع بيجا داشته باشند، خانمى كه مربوط به امور تربيتى است ، بفراخور حالش بايد خود و ديگران را بسازد، قرآن ياد بدهد. اگر تفسير نمى داند همين مقدار كه مى داند ياد بدهد اگر تفسير مى تواند تفسير بگويد، آن اندازه كه ياد گرفته است به ديگران بگويد چنانچه رسم پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين بود كه شاگردهايى داشت ، آياتى كه نازل مى شد براى شاگردانش مى فرمود و بعد مى فرمود اين آياتى را كه خواندم و خوانديد و ياد گرفتيد به آن عمل كنيد. براى ديگران هم بگوييد. همين جلسه نه فقط بايد اينجا باشد بلكه اين جلسه فردا بايد بوسيله شما به دبستانها و مدارس منتقل شود، يعنى شما آقاى مدير، آقاى معلم ، خانم مدير، خانم معلم ، بايد فردا آنچه كه ياد گرفته اى به آن عمل كنى و بطور مستقيم يا غير مستقيم بديگران گوشزد كنى . بازارى هم همين قضيه را دارد، يك نفر بازارى وقتى جمله اى را از كسى شنيد كه مربوط به خودسازى است بايد به او عمل كند، فردا هم سر كسب خود، اگر فرصتى پى آمد اگر مى تواند بطور مستقيم يا غير مستقيم مطرح كند بايد آنچه را كه مى دانيد به مشترى خود و ديگران منتقل كند اين جلسه بايد فردا براى دوستانتان گفته شود تا آن اندازه كه يادداشت كرديد، اين جلسه بايد براى شاگردانتان تا اندازه اى كه مى شود منتقل بشود.
اسلام اين را مى خواهد اسلام اين را واجب كرده است اسلام با كمال صراحت مى فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصاحلات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.(410)
يعنى همه زيان كارند، همه بدبخت هستند جز يك طايفه و آن طايفه كسى است كه دو كار داشته باشد اول ايمان بخدا و بر طبق ايمان عمل كردن ، خود تربيت شدن ، تا اندازه اى كه مى تواند خود را ساختن اما اين يك بال است بال ديگر لازم دارد. بال ديگرش نظارت همگانى است . آنچه مى داند بديگران منتقل بكند، سفارشى به شما بكنم حال وسواسى گرى را كنار بگذاريد، بسيارى از آقايان ، خانمها به من تلفن مى كنند، مخصوصا معلمان امور تربيتى اين كه ما خود عمل نمى كنيم چطور به ديگران بگوئيم ، نه ، به ديگران بايد گفت . خود هم بايد عمل كرد، اين دو واجب مستقل است و هيچكدام ربطى به هم ندارد، اگر شما خود را ساختيد و بديگران نگفتيد. ديگران را نساختيد مسئوليد. مرغ يك بال هستيد و پرواز به سعادت نمى توانيد بكنيد.
و اگر به ديگران گفتيد و خود را نساختيد باز هم مسئوليد، مرغ بى پر و باليد، لذا اينها هيچ ربطى به هم ندارد. اگر خانم معلمى ((العياذ بالله )) خود عمل نمى كند باز هم واجب است آنچه را مى داند به ديگران بگويد، امر به معروف و نهى از منكر است ، نظرات همگانى است ، وظيفه است . يك آقا بايد خود را بسازد، اگر نساخت ، واجب ديگر به نام نظارت ملى ، به نام امر به معروف و نهى از منكر از گُرده او برداشته نمى شود، بايد ديگران را بسازد، بايد آنچه مى داند بديگران منتقل كند. خلاصه حرف اين است كه واجب تر از همه واجبات در اسلام مسئله خودسازى و ديگرسازى است ، هر كسى به اندازه حالش . به اندازه عملش ، اين جلسه امشب بايد در خانه ها گفتگو شود، به خانه ها منتقل ، اگر زن در جلسه بوده و شوهر نبوده ، بچه هايش نبودند، تا آن اندازه كه مى تواند بايد جلسه را به خانه ، به شوهر و به فرزندانش منتقل كند، اگر آقا در جلسه بوده و خانم و بچه ها نبودند بايد امشب اين جلسه را به خانه منتقل كند به خانم و فرزندان منتقل شود، اين وظيفه است ، آمدن به اين جلسه از اوجب واجبات است ، منتقل كردن جلسه به ديگران از اوجب واجبات است ، اينها را سرسرى نشماريد سرسرى شمردن است كه ما را به اينجا رسانده ، اهميت ندادن به علم اخلاق است كه طاغوتها براى ما مى آورد زمان طاغوت براى ما مى آيد، نساختن خود و ديگران است كه نعمت انقلاب را از ما مى گيرد و با كمال صراحت به شما بگويم اين انقلاب مرهون خودسازى و ديگرسازى است و اگر ما خود نسازيم ، ديگران را هم نسازيم اين نعمت بزرگ حتما از ما گرفته مى شود.
و اتقوا فتنه لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصه (411) خود را بساز، تا آن اندازه كه مى توانى ديگران را هم بساز براى اينكه اگر نسازى فتنه مى شود و اين فتنه فقط دست و پا پيچ خودت نمى شود، دست و پا پيچ جامعه هم مى شود. چرا اسلام اين مقدار به خودسازى اهميت داده است ؟ يعنى چرا اسلام مى گويد، خانم : حسود نباش و به ديگران هم بگو حسود نباشند، چرا اسلام مى گويد اگر مردى حتى مقدار كمى تكبر در دلش باشد به بهشت نمى رود؟ چرا اسلام مى گويد اگر مرد يا زن ذره اى لجاجت و عصبيت در دلش باشد به بهشت نمى رود؟ لجاجت را رفع كن ، خودبينى ، منيت و تكبر را از بين ببر آدم متواضعى شو حسد را از بين ببر آدم رئوفى باش . چرا اسلام اين اندازه به خودسازى اهميت مى دهد و بالاخره علماى اسلام مى گويند خودسازى از واجب واجبات است ؟
هفته گذشته يك آيه خواندم خيلى كوچك و رسا و علت را تعيين كردم . قرآن مى فرمايد: قل كل يعمل على شاكلته (412) از كوزه همان برون تراود كه در اوست . زن حسود مثل يك كوزه اى است كه در آن شراب باشد. كوزه اگر در آن شراب باشد تراوش آن هم شراب است . معنا ندارد شراب تراوشش آب گوارا باشد. يك كوزه كوزه اگر آب شور تلخ در آن باشد، معلوم است كه تراوش آن هم آب تلخ و شور است معنا ندارد كه تراوش شيرين داشته باشد: يك زن كه حسود است گفتارش حسادت است و ضرر براى ديگران ، كردارش حسادت است ، فكرش هم فكر حسودانه اى است ، يك آدم متكبر افكار و گفتار و كردارش تكبرآميز است ، مثل شراب در كوزه ، اين انسان هم دلش مثل كوزه است ، صفت رذيله شرابست ، آنچه از او تراوش ‍ مى كند شراب است ، بدبختى و نكبت است هم براى خودش و هم براى ديگران . بر عكس اگر دل پاك باشد، يك دلى كه در آن راءفت و رحمت رسوخ كرد سر كلاس فكرش مهربانى است ، گفتارش راءفت است كردارش ‍ راءفت و مهربانى است ، ديگر چوب نمى زند تلطف مى كند، او ديگر فحش ‍ نمى دهد بد اخلاقى نمى كند، اوقات بچه ها را تلخ نمى كند اعصاب خودش ‍ را هم ناراحت نكرده بلكه از اول تا آخر كلاس با شادى با راءفت و مهربانى برگزار مى شود، يك زن وقتى عاطفه داشته باشد به جاى حسادت و بجاى كينه راءفت داشته باشد، وقتى وارد كلاس مى شود نگاهش به بچه ها مثل نگاه به بچه هاى خودش است ، فكر و گفتار و كردارش راءفت است ، بچه هاى ديگران را زير دست خود امانت حساب مى كند بلكه بالاتر از بچه هاى خود، با آنها آنطور مى گويد كه با دختر و پسر عزيزش مى گويد و كار مى كند. كردار و گفتار و نيت او هم راءفت است قل كل يعمل على شاكلته معنا ندارد كه يك آدم متكبر گفتار او خدمت به جامعه باشد معنى ندارد كه يك زن خودگرا، رفتارش ديگر گرايى باشد، گفتار ما، كردار ما، نيات ما سرچشمه مى گيرد از دل ما، اگر سرچشمه خراب است آب شور، اگر سرچشمه را گل آلود كردى ديگر توقع نداشته باش آبى كه بعد از چشمه است زلال باشد! سرچشمه خرابست ، سرچشمه گفتار، كردار و فكر ما چيست ؟ دل ما، قرآن تشبيهى دارد، تشبيه چه رساست قرآن چه دلنشين است ، مى سازد، خوب مى سازد خداوند در اين آيه شريفه تشبيه مى كند بقول ما طلبه ها تشبيه معقول به محسوس يعنى يك امر عقلى را براى اينكه در فكرها جا بيندازد به يك امر محسوس تشبيه مى كند مى فرمايد:
و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذى خبث لا يخرج الا نكدا.(413)
قرآن اين طور مى فرمايد: زمين آباد است . از نظر ذاتش خاك خوبى دارد، اين زمين شخم زده است ، زارع مواظب تخمى كه در آن مى ريزد مى باشد مواظب گرفتن علف هرزه هايش هم است ، معلوم است كه اين زمين آباد است ، حاصلش خوب است ، اگر درخت سيب در آن باشد سيب عالى مى دهد، اگر هم گندم در آن كشت شود يك دانه از هفتصد دانه به بالا ثمر مى دهد، چرا؟ چون زمين آباد است علف هرزه هم ندارد اما يك زمين شوره زار است ، زمينى كه شخم زده نيست ، سنگهاى فراوان دارد، هرزه هاى زيادى در اين زمين است ، علف هرزه هاى اين زمين را هم نگيريم و زارع مواظب تخمش ، آب دادنش و گرفتن علفهاى هرزش هم نباشد، اين زمين چه مى دهد؟ لا يخرج الا نكدا تخمى را هم آن مى ريزد نمى تواند برداشت كند، ديگر چه رسد به حاصل خوب ، از زمين شوره زار شما چه توقع داريد؟ بوته آنهم خاردار، خارى كه هم به دست خود برود، هم به پاى ديگران قرآن مى گويد دل پاك و ناپاك اين طور است ، اگر دل پاك شد براى زمين آب بود، علف هرزه نبود لذا فكرش آباد است گفتارش آباد است ، كردارش آباد است ، هم براى خود مفيد است و هم براى جامعه اما دل ناپاك دلى است كه حسادت ، رقابت سرتاپايش را گرفته اين دل شوره زار است ، فكرش شور است گفتارش چيزى جز ضرر نيست ، كردارش هم بوته خاردار است . هم خود را اذيت مى كند هم ديگران را تقاضا دارم اگر يك آدم متكبرى در جلسه داريم ، اگر حسودى در جلسه داريم ، اگر يك زن يا مرد بدبين بديگران در جلسه داريم ، اگر در جلسه كينه توزى است ، حسادت هست ، مرتبا اين حسود اين كينه توز اين متكبر اين خودخواه اين آيه را بخواند.
و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذى خبث لا يخرج الانكدا.(414)
با كمال صراحت به همه شما زن و مرد بگويم ، هفته گذشته هم گفتم بدانيد صفت رذيله داريد، اگر گناه در زندگى شما اصلا و ابدا نيست پى ببر كه دل پاك است ، اما اگر گناه حتى كوچك در زندگى شما هست پى ببر و ريشه يابى كن كه ناپاكى ، صفت رذيله اى بر دل حكومت دارد، ببين اين گناه از كجا و از چه صفت رذيله اى سرچشمه گرفته است .
قرآن شريف براى بحث ما دو تشبيه دارد كه تقاضا دارم امشب روى اين دو تشبيه فكر كنيد و به ديگران هم منتقل كنيد، براى دل ناپاك يك تشبيه و براى دل سالم هم يك تشبيه دارد.
براى دل ناپاك مى فرمايد: انسان اگر ناپاك و حسود شد، اگر متكبر شد، خودخواه شد، لجوج شد، كارش به اينجا مى رسد كه مى گويد:
اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب اليم .(415)
يعنى حق ، است من حاضرم جهنمى بشوم ، حاضرم در همى دنيا بسوزم اما زير بار حق نمى روم قرآن مى گويد: اين آدم حالش اين است ، گفتارش و فكرش اين است مى گويد خدايا اگر حق است من نمى توانم . بپذيرم از آسمان سنگى بياور، آتشى بياور تا من نابود شوم كه مفسرين عاليقدر در ذيل اين آيه شريفه مى گويند: وقتى اميرالمومنين (سلام الله عليه ) به خلافت منصوب شد يك عرب بلند شد اما لجوج حسود، متكبر. گفت يا رسول الله اين كارى كه كردى از طرف خودت است يا از طرف خدا، اگر از طرف خودت است قبول ندارم اگر از طرف خداست نمى توانم ببينم ، از خدا بخواه سنگى بر سرم بيايد، آتشى بيايد و مرا نابود كند براى اينكه نمى توانم زير بار على و ولايت على بروم آيه شريفه آمد، فرمود ببين بشر چه مقدار پست مى شود از نظر صفت رذيله ، ببين صفت رذيله با انسان چه مى كند كه مى گويد:
شما اگر در خود و در دوستانتان دقتى بكنيد كه بعضى اوقات انسان چنين است ، حاضر است رسوا بشود اما زير بار حق نرود حاضر است جان بدهد، آبروى بدهد اما زير بار حق نرود و دست از لجاجت خود بر ندارد.

next page

fehrest page

back page