next page

fehrest page

back page

و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم .(378)
پرستيدن شيطان ، متابعت از شيطان ظلم به خداست ، به خود ظلم نكند كسى بايد بجايى برسد كه به جز خدا نداند، به جز خدا نبيند، خود را به قدرى پست مى كند، كه از هر حيوانى پست تر مى شود ظلم بخود مى كند، مثل كرم ابريشم در خود مى لولد تا بميرد، آيا اين ظلم نيست ؟ ظلم به ديگران ، غيبت مى كند، نمامى مى كند، برچسب مى زند، شايعه پراكنى مى كند، بعد هم مى گويد من مسلمانم ، نه ، او امنيت ندارد، اين راه آسايش ‍ ندارد، قرآن مى فرمايد رفاه و آسايش حق آن كسى است كه :
الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الا من .
حتما او رفاه و آسايش دارد ((و هم مهتدون ))؛ دست عنايت خدا هميشه روى سر اوست .
مى خواستم در جنبه دوم و ذكرهم بايام الله يعنى مثل دوازدهم بهمن كه روز بروز توحيد افعالى خداست صحبت كنم و نمى خواستم اين جنبه ، قدرى طولانى شود، ديگر گذشت ، ان شا الله هفته آينده هم درباره اين جمله ، مخصوصا هم كه مربوط به بيست و دوم بهمن است با شما صحبت مى كنم ، اميدوارم كه اين بحث براى من و براى شما مفيد باشد.
بخش دوم : گفتار چهاردهم
ايام الله
(22 بهمن )
هفته گذشته درباره ايام الله فى الجمله با شما صحبت كردم و بحث ناقص ‍ ماند بنا شد. به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقية الله (عجل الله تعالى فرجه الشريف ،) بقيه بحث را امشب عرض كنم ، بحثهاى ما ان شاء الله براى هفته بعد باشد.
در اين كه اين روزها از ايام الله است اشكالى نيست و قرآن شريف مى فرمايد و ذكرهم بايام الله يعنى پيغمبر: مردم را متذكر به روزهاى خدا كن ، اين امرى كه از طرف پروردگار عالم آمده براى چيست ؟ يعنى چرا ما بايد متذكر ايام الله بشويم ؟ هفته گذشته گفتم از اين ايام الله كه روزهاى استثنائى است مى توانيم پند بگيريم . خودسازى كنيم و اين همان چيزى است كه قرآن روى آن تاكيد دارد كه در تاريخ سير كنيد و از سرنوشت ديگران پند بگيريد. حتى انسان مى تواند، در گذشته خود مطالعه كند و از گذشته خود پند بگيرد. براى انسان فرصتهايى جلو مى آيد، تجربه هائى جلو مى آيد آن فرصتها از دست داده مى شود و انسان از تجربه ها پند نمى گيرد. و اگر در حالات خود مقدارى مطالعه كند مى تواند خودسازى كند چنانچه در حالات ديگران ، مخصوصا افراد موجه مطالعه كند. مى تواند خودسازى كند، در اين باره هفته گذشته فى الجمله صحبت كردم در آخر بحث به شما گفتم كه يكى از معانى ايام الله و اين كه پروردگار عالم امر مى كند كه متذكر ايام الله باشيد. اين است كه اين روزها، روزهاى توحيد افعالى است و انسان مى تواند در اين روزها توحيد افعالى را به دست بياورد و اگر كسى به توحيد افعالى موحد شد، سعادت دنيا دارد، سعادت آخرت دارد، غمها، غصه ها، دلهره ها اضطراب خاطرها مى رود و به جايش يك دنيا سكوت و وقار، يك دنيا طماءنينه بر دل او حكمفرما مى شود، بسيارى گناهان از زندگى او مى رود. بسيارى از خوبيها در زندگى او مى آيد.
توحيد افعالى يعنى چه ؟: بحث امشب من همه راجع به توحيد است تا توحيد افعالى معلوم شود. بحث مقدارى مشكل است اما اگر به عرايضم توجه بفرمائيد. اميدوارم بتوانم بحث را آسان كنم . فلاسفه و علماى علم كلام توحيد را به چهار قسم منقسم كردند:
1. توحيد ذاتى : معنى توحيد ذاتى همين توحيدى است كه پدران ما وقتى بچه بوديم مى گفتند: اول اصول دين است و معنايش اين است كه خدا يكى است و دو نيست ، اين توحيد ذاتى است يعنى در عالم وجود يك واجب الوجود حكم فرماست ، در اين عالم هستى يك خدا هست ، دو خدا نيست ، دليل اينكه خدا يكى است و دو نيست دلايل واضحى دارد و بقول صدرالمتالهين كه در اسفار مى فرمايد.
توجه به واجب الوجود توحيد ذاتى را مى فهماند، يعنى معناى واجب الوجود اين است كه يك وجودى كه بى نهايت است ، محدود به حدى نيست و الا اگر محدود به حد باشد ديگر واجب نيست ، معناى واجب الوجود يعنى آن وجودى كه در همه جا هست ، در ازل بوده و تا ابد هست وقتى ما تصور چنين وجودى را بكنيم ديگر دو تا بودن و دو گانگى ، محالست . براى اينكه معناى واجب الوجود، يعنى دو نبودن ، اگر دو شد محدود مى شود، هر دو محدود مى شوند و هر دو از واجب الوجود بودن مى افتند لذا معناى توحيد ذاتى يعنى خدا يكى است و دو نيست دليلش ‍ هم از نظر فلسفه و عرفان بسيار واضح است و همين مقدار كه انسان واجب را درك كند، درك اينكه او يكى است و دو نيست به اين توحيد ذاتى مى گويند.
2. توحيد صفاتى : كه اين توحيد صفاتى منحصر به شيعه مى باشد، در مقابل سنى ها كه صفات پروردگار را زائد بر ذات او مى دانند اما شيعه اين امتياز را دارد كه صفات پروردگار عالم را عين ذاتش مى داند و اگر بخواهيم براى شما مثال بزنم تا قدرى قريب به ذهن باشد. به قول ما طلبه ها معنا را تقريب به ذهن مى كند. نظير شورى براى نمك يا نظير ترى براى آب . نمك يعنى شورى ؛ اينطور نيست كه نمك يك ذاتى باشد و شورى بر آن عارض ‍ شده باشد، نظير ما و علم ما، نظير ما و قدرت ما، نظير ما و اراده و شعور ما كه اينها زائد بر ذات ما است يك وقتى شما عالم نبوديد بعد عالم شديد، يك وقت هم پير مى شويد و اين قدرت از شما گرفته مى شود اما اگر بخواهى شورى را از نمك بگيرى نمى شود، شورى را از نمك گرفتن يعنى نمك را معدوم كردن اگر بخواهى ترى را از آب بگيرى نمى شود،ترى را از آب گرفتن يعنى آب را معدوم كردن ، صفات پروردگار عالم يعنى علم خدا، اراده خدا، قدرت خدا، شعور خدا، اينها زائد بر ذاتش نيست ، عين ذاتش ‍ است ، وجودى ، يعنى علم ، يعنى اراده ، يعنى قدرت ، مثل نمك ، يعنى شور، شور يعنى نمك ، اين همان چيزى است كه اميرالمومنين (عليه السلام ) در اول نهج البلاغه در همان خطبه اول مى فرمايد: و كمال التوحيد نفى الثفات عنه ، يعنى انسان موحدى كه مى خواهد، مرتبه دوم توحيد را پيدا كند، بايد صفات را از خدا سلب كند و بايد بگويد صفات عين ذات است ، مثل ما نيست كه صفات ما عارض بر ذات باشد و عين ذات نباشد، دليل بر اين مطلب هم واضح است براى اينكه واجب الوجود خدا، يعنى آنكه محتاج نيست و اگر احتياج داشت مثل من و شما بود ممكن بود، معنى واجب الوجود و خدا و اين طور الفاظ مترادف نظير الله يعنى آنكه به هيچ كس و به هيچ چيز احتياج ندارد، بنابراين اگر صفات پروردگار عالم عين ذاتش نباشد لازم مى آيد كه احتياج به صفاتش داشته باشد، نظير ما كه احتياج به قدرت داريم ، نظير ما كه احتياج به علم داريم ، احتياج به شعور و اراده داريم ، اگر پروردگار عالم مثل ما باشد يعنى به علم احتياج داشته باشد. به اراده و قدرت احتياج داشته باشد، محتاج است ، محدود و ممكن است و خداى محتاج ديگر خدا نيست ، اين جا هم به قول صدر المتالهين عليه الرحمه در اسفار قدرى كه انسان واجب را تصور كند، واجب را درك كند كه يعنى چه ، توحيد صفاتى برايش پيدا مى شود.
همين قدر درك كند واجب آنست كه محتاج نيست ، پس ملتزم مى شود كه : علم خدا، قدرت خدا، و اراده خدا عين ذات اوست . نظير شورى براى نمك وترى براى آب ، باز تكرار مى كنم كه اين مثال فقط براى تقريب به ذهن است و الله از نظر عرفان و فلسفه مثال غلط است بالاتر از اين حرفها است . اين هم مرتبه دوم از توحيد كه به آن توحيد صفاتى مى گوئيم ، درك كردن اين دو نحوه توحيد كار آسانى است يعنى انسان مى تواند با درك اين دو از نظر عقيده موحد باشد. اما بايد از نظر رفتار و كردار هم موحد باشد، يعنى آن چيزى كه پاها در آن لنگ است و معمولا هم در آنجا لنگيم مرتبه سوم از توحيد است .
3. توحيد عبادى : معنى توحيد عبادى اين است كه انسان براى چيزى ، براى كسى كار نكند، جز براى خدا كارى انجام ندهد و به عبارت ديگر چيزى و كسى جز خدا در دلش حكومت نداشته باشد و اگر كسى ادعا كند كه من اين چنين توحيدى را دارم ، ادعا خيلى بزرگ است و قرآن شريف با كمال صراحت مى فرمايد اگر جز خدا بر دلت حكومت داشته باشد، بت پرست هستى ! اگر از غير خدا اطاعت كنى ، از طاغوت ، از شيطان متابعت كنى ، كرنش در مقابل شيطان كنى بت پرست هستى . وقتى انسان مى تواند بگويد من توحيد عبادى دارم كه هوى و هوس محرك او نباشد اگر بگويد دلم مى خواهد چنين و چنان كنم و اگر هوى و هوس بر گردنش رشته اى انداخت و از هر طرف كه خواست او را برد اين آدم موحد نيست . قرآن مى گويد: او بت پرست است .
افراءيت من اتخذ الهه هواه و اضله الله على علم (379)
يعنى اى پيغمبر آيا مى بينى افرادى كه هوى و هوس را مى پرستند؟ بت پرستيدن فقط اين نيست كه سنگى را مثل زمان جاهليت يا چوبى را بپرستند، اين يك نحو بت پرستى است . غير خدا را پرستيدن ، در مقابل غير خدا كرنش كردن ، اين هم از نظر قرآن بت پرستى است و به عبارت ديگر مرتبه سوم از توحيد يعنى عبادى را ندارد توحيد عبادى يعنى فقط در مقابل خدا كرنش كردن ، اين همان جمله اى است كه ما در نماز مى خوانيم ((اياك نعبد)) در جلسه افرادى كه ادبيات آنها خوب باشد مى دانند كه تقديم ما هو حقه التاخير مفيد به حصر است بايد بگويد: ((نعبدك )) در اياك نعبد، ضمير مقدم شده ، تقدم ضمير دلالت بر حصر مى كند، معنايش اين است خدايا فقط و فقط ترا مى پرستيم ، نه هوى و هوس ، نه ، شيطان و بت هاى ديگر نه ، اما اگر كسى شهوت پرست باشد، دنيا پرست باشد، پول پرست باشد، چه كسى پول پرست است ؟ آنكه از هر راهى كه بشود پول بدست بياورد مى آورد، چه كسى پول پرست است ؟ آنكه از هر راهى كه بشود پول بدست بياورد مى آورد، چه كسى پول پرست است ؟ آن كسى كه دلبستگى به پول نمى گذارد حقوق واجبش را بدهد و نمى گذارد كه به فقرا و ضعفا رسيدگى كند. او پول پرست است ، آن كسى كه زمان جاهليت بود. خرما پرست بود، چوب پرست و سنگ پرست بود، يا الان هم در هندوستان و ژاپن متمدن افرادى هستند كه بت پرستند و بت پرستى بعضى از آنان را به حدى با عار و ننگ است كه اصلا نمى شود گفت مثلا الان در اين زمان علم در هندوستان افرادى هستند كه آلت رجوليت يا آلت انوثيت را مى پرستند، سجده مى كنند: و اين در ايران نيست ، در امريكا و شوروى نيست اما اگر بخواهيم برايش مصداق پيدا كنيم آن كسيكه غريزه جنى مهارش كرده باشد، بواسطه غريزه جنسى گناه كند. اگر نتواند جلوى غريزه جنسى را بگيرد، او بت پرست است ، آن آلت رجوليت يا انوثيت مى پرستد، اين هم غريزه جنسى را مى پرستد، آن سنگ مى پرستد، اين پول مى پرستد آن از خرما بتى مى ساخت و به آن سجده مى كرد، اين هم زن مى پرستد ((قبلتهم نسائهم )) دنيا پرست به اين بدبختى ها گرفتار است خلاصه حرف اين كه معناى توحيد افعالى يعنى ((اياك نعبد)) يعنى فقط و فقط در مقابل خدا كرنش كردن نه در مقابل شيطان ، نه در مقابل نفس اماره و نه در مقابل هوى و هوس .
در سوره يس كه سوره خوبى است و تقاضا دارم اين سوره را صبح به صبح بخوانيد كه در زندگى دنيا و آخرت شما خيلى موثر است ، در اين سوره مى خوانيم :
الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين (380)
يعنى بنى آدم مگر در ازل با هم معاهده نكرديم كه تو بت پرست و شيطان پرست نباشى ، چرا شيطان را مى پرستى ؟ آن هم آن دشمن مگر به تو نگفتم كه شيطان دشمن تو است ؟ مگر نگفتم دشمن باباى تو بود و او را از بهشت بيرون كرد؟ مگر نگفتم چندين مرتبه قسم خورده كه ترا اغواء كند، چرا اين دشمن را پرستيدى مى بينيم چنانچه در آن آيه مى فرمايد، آن كسيكه هوى و هوس بر دلش حكمفرما باشد هوى و هوس را مى پرستد، يعنى پول پرست و شهوت پرست است ، شهرت پرست است ، رياست طلب يعنى رياست پرست است اين آيه هم مى فرمايد، آن كسى كه شيطان او را مهار كرده باشد و شيطان او را به آنجا كه مى خواهد بكشد، شيطان پرست است ، فرقش با توحيد ذاتى اين است كه اگر العياذ بالله توحيد ذاتى را قبول نداشته باشيم ، مشرك و نجس هستيم و اما اگر كسى توحيد عبادى را قبول نداشته باشد يا به آن عمل نكند نجس نيست اما در زندگيش يك نوع شرك موجود است و از نظر قرآن و روايات اهلبيت هم اين مطلب فهميده مى شود.
4. توحيد افعالى : اين مقدمه مشكل را كه عنوان كردم براى مرتبه چهارم از توحيد است .
معناى توحيد افعالى اين است كه انسان بايد در اين عالم موثرى جز خدا نبيند، معناى توحيد افعالى را قرآن شريف بيان مى فرمايد اين آيه خوبى است و هميشه بخوانيد. مى فرمايد:
قل اللهم مالك الملك توتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء بيدك الخير انك على كل شى ء قدير.(381)
يعنى اى پيغمبر بگو خدا مالك تو، شهرت و مال و جاه و وجاهت تو است ، عزت را خدا مى دهد، ذلت را خدا مى دهد، يعنى عزتت را مى گيرد، معناى ذلت را خدا مى دهد يعنى اينكه عزت را مى گيرد، ملك و قدرت را خدا مى دهد، و همين خداست كه گاهى ملك و قدرت را مى گيرد، به اين مى گويند توحيد افعالى : ((لا اله الا الله )) معنايش همين است ، معناى ((لا اله الا الله )) يعنى لا موثر فى الوجود الا الله ، هيچ چيزى در اين عالم جز خدا، نمى تواند تاثير كند، اگر هم مسببى بنام سبب ظاهرى در اين عالم هست اين وسيله اى بيشتر نيست و اين وسيله را هم خدا مقرر فرموده است ، سعادت من مرهون خداست ، اگر بواسطه علم يا بواسطه قدرت و شهرت و مكنت سعادتمند مى شويم اين هم دست خداست ، يعنى خدا بواسطه علم و قدرت و شهرتتان به شما سعادت مى دهد كه همين واسطه را هم خدا آفريده است ، خدا به شما علم داده ، خدا به شما داده ، خدا به شما وجاهت ملى داده خدا به شما نعمت داده و شما كسى نيستيد كه بتوانيد نعمتى بدست بياوريد، او به شما داده است ، وسيله براى سعادت شماست اين معناى ((لا اله الا الله )) است .
اگر در توحيد عبادى ، پاى نود درصد لنگ بود اينجا پاى نود و پنج درصد بلكه بيشتر لنگ است ، لذا در سوره يوسف پس از آنكه زليخا را با آن نكبت معرفى مى كند و آن را قدرت اول معرفى مى كند بعد قرآن يك جمله دارد و مى فرمايد: و ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون (382) يعنى مردم غالبشان ايمان به خدا دارند، يعنى خدا را يكى مى دانند ايمان به خدا دارند. قول اميرالمومنين (عليه السلام ) را مى پذيرند صفاتش را عين ذات مى دانند، حتى توحيد عبادى دارند، چيز و كسى بر دل آنان حكمفرما نيست اما وقتى به توحيد افعالى برسد لنگ است ، اراده من ، قدرت من ، علم من ، جاه من ، جلال من خواست من ، و اين ها با توحيد افعالى تناسبى ندارد، خواست خداوند است ، و علم از خداست ، مال از خداست ، قدرت از خداست و اين كه انسان بتواند چنين توحيدى را در دل رسوخ داده و بر طبق آن عمل بكند، كارى است بسيار مشكل . اگر كسى توحيد افعالى نداشته باشد غم و غصه ، دلهره اضطراب خاطر، نگرانى و خوف و ترس از ديگران بر دلش حكمفرماست و اگر توحيد افعالى داشته باشد غم و غصه ندارد. در دوازدهم بهمن ، وقتى كه استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشان انقلاب ادام الله ظله از فرانسه مى آمدند، خبرنگار در هواپيما از ايشان سوالى كرد. گفته بود الان چه حال و خاطره اى دارى ؟ فرمودند هيچ ، وقتى كه براى تبعيد مى رفت هيچ . الان هم كه برگشته هيچ :
به قول قرآن شريف لكيلا تاءسوا على مافاتكم و لا تفرحوا بماء اتاكم (383)
توحيد افعالى داشته باش تا اينكه نعمتى برايت آمده خوشحال نشوى و از اين كه نعمتى از تو سلب شده بدحال نشوى هر چه خدا بخواهد آن خوبست .
زنى عارفه ، دم مرگ بود، عرفا در اطرافش بودند، يكى از آن عرفا گفت ما كسى را عارف نمى دانيم مگر اينكه بر نعمتها شكر كند. ديگرى گفت ما عارف را عارف نمى دانيم مگر اينكه در بلا شكر كند، آن زن جمله اى در دم مرگ گفت كه عالى است . گفت عارف را عارف نمى دانم مگر اينكه در عالم هستى بغير از خوبى چيزى نبيند! آنچه از طرف حق مى آيد خوب است ، توحيد افعالى اين است هر چه باشد، آنچه از طرف حق مى آيد سرنوشت است و بايد بيايد مى آيد. غم خوردن سرنوشت را تغيير نمى دهد خوشحال شدن هم تغيير سرنوشت نمى دهد. غمهاى بى جا، خوشى ها بى جا كه هر دو براى اعصاب انسان ضرر دارد بايد كنار برود. يكى هم اين است كه ديگر از علمش ، از قدرتش سوء استفاده نمى كند عزيزانم : مقدارى در قضيه پهلوى و خاندانش ، رضاشاه محمد رضا شاه و اطرافيانش ، قضيه ساواك ، مطالعه كنيد و مخصوصا در اين انقلاب ما بايد از روش زمان طاغوت پند بگيريم سپاه ، بسيجى ، جهادى ، مسئولين مخصوصا روحانيت ، مخصوصا فرهنگيها بايد پند بگيرند، بايد نگاه كنند، مطالعه كنند ببينند چطور شد كه آن قدرت با آن عظمت ناگهان نابود شد. رضاشاه بيك ساعت عزل كردند. اينها پند است .
از تهران و اصفهان او را به جزيزه موريس بردند و در آنجا مرد. در منزل يكى از متمولين اصفهان بود و در ايوان قدم مى زد، چه مى گفت ؟ همين جمله رضا خان قلدر در زندگى ما خيلى موثر است تا توحيد افعالى حق را درك كنيم ، مى گفت مرتبا در ايوان قدم مى زد از اين طرف به آن طرف مى رفت و مرتب اين جمله را تكرار مى كرد مى گفت : ((اعليحضرتا، قدرقدرتا، شاهنشاها، رضاشاه پهلوى ، زكى !)) مرتب مى گفت ، راستى خوب گفت : قدرقدرتا كو؟ چرا رفت ؟ مگر مى شود با آخوند در افتاد، از شما فرهنگيان تقاضا دارم اين را هميشه در نظر داشته باشيد. با آخوند نمى شود در افتاد. عمامه را نمى شود برداشت ، هر كه خيال كند مى شود، اشتباه كرده . در حال رضا شاه مطالعه كنيد، خيلى قدرت بود، اسمش در ميان مردم يك لولوى به تمام معنا بود، بعد در مورد پسرش ، اگر پسرش اين جمله باباش را هميشه در نظر مى داشت ، من خيال مى كنم اگر پسر اين جمله چهارپا دار منشى را در كاخ سعد آبادش با طلا نوشته بود كه بابايم در وقت رفتن مرتب تكرار كرد: ((اعليحضرتا، قدرقدرتا، شاهنشاها، رضاشاه ، زكى )) بس بود. به اين توحيد افعالى مى گويند، در عرض يك ساعت بساطش جمع شد در سوره الرحمن مى خوانيم كه كل يوم هو فى شاءن يعنى پروردگار عالم هرآنى در يك شان و مقامى است . پادشاهى به وزيرش گفت معناى اين آيه چيست ؟ هر چه كردند نتوانستند براى آن معناى دلپسند پيدا كنند. يك آخوند مكتبى را ديدند به او گفتند كل يوم هو فى شاءن يعنى چه ؟ گفت اين را براى كه مى خواهيد؟ گفتند براى شاه مى خواهيم . گفت برويم نزد شاه جوابش را همانجا مى گويم . بآنجا رفت و گفت وقتى من جواب مى دهم كه من وزير بشوم يعنى وزير، آخوند مكتبى بشود شاه قبول نمود و پست را تبديل كرد؟ وقتى بجاى وزير نشست گفت معناى كل يوم هو فى شان يعنى همين ، يعنى يك وزير را در يك آن تبديل به آخوند مكتبى كرد و يك آن آخوند مكتبى را به وزارت رساند. قدرت محمدرضا خيلى زياد بود اما سوء استفاده كرد، ساواكش با آنهمه جنايت تيشه به ريشه همه آنها زد و اين آقا با آنهمه قدرت كه مى دانيم اين روزها دنيا پشت به پشت يكديگر كرده بود كه او نرود، دستها يكى پس از ديگرى ، داخلى و خارجى كار مى كرد كه او نرود، اما خدا مى خواست برود، بدست و پاى خودش بدون زور سوار هواپيما شد و رفت مى دانست هم كه رفت ، لذا وقت رفتن گريه كرد او رفت بچه ها از دبستانها و راهنمائى ها و دبيرستانها در خيابانها ريختند و مى گفتند محمد رضا برو؛ تمام شد، اينهمه قدرت ، پَر! محمد رضا پَر، يعنى مثل كلاغ مثل مرغ كه از اين طرف به آنطرف مى پرد اين قدرت هم تمام شد اما اين قدرت امام كه در دنيا مثلش را ندارد يعنى شما در تاريخ غير از پيغمبر و ائمه طاهرين نمى توانيد كسى را پيدا كنيد كه اين قدر محبوبيت داشته باشد نمى توانيد پيدا كنيد، اين قدر نفوذ كلمه داشته باشد: نفوذ كلمه به اينجا برسد كه الان اگر امر كند كه همه بايد به جهاد بروند، همه بايد به جبهه ها بروند مثل اينكه امر كند همه بايد جشن بگيرند آن روز را جشن مى گيرند، دشمن با اينهمه كمبودها ما را در محاصره اقتصادى مى افكند ما الان كمبود و مصيبت خيلى داريم ، اما اين ملت با اين كمبودها، با اين مصيبتها، با اين جنگها نه تنها مى سازد بلكه استقبالش مى كند چرا؟ چون به آن كسى كه در جماران است عشق مى ورزد اين محبت از كجا پيدا شده ؟ چه كسى اين محبت را داده ؟ در آخر سوره (يس ) مى خوانيم :
قل اللهم مالك الملك ، توتيالملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شى ء قدير.
مى خوانيم : اى خدائى كه فرمان همه اشياء به دست تست ، در دعا مى خوانيم بيده ملكوت كل شى ء فرمان عالم در دست خداست ، لذا سوء استفاده از مقام ، از علم از شهرت غلط است . و آنكه سوء استفاده مى كند توحيد افعالى او لنگ است . دلهره اضطراب خاطر، نگرانى ، تخيل ها، وسوسه ها، ترسها، غلط است ، ترس كسى دارد كه خدا را نداشته باشد، دلهره و اضطراب خاطر كسى دارد كه توحيد افعالى نداشته باشد و الا اگر توحيد افعالى داشته باشد. اصلا و ابدا ترس نيست ، ديگر از هيچ چيز نمى ترسد، روايت داريم من خاف الله خاف عنه كلشى ء هر كه از خدا بترسد همه از او مى ترسند و من لم يخف من الله خاف عن كلشى ء و هر كه از خدا نترسد از همه چيز مى ترسد، اگر از كسى ترس داريد براى اين است كه از خدا نمى ترسيد، اگر غم و غصه داريد، اگر غم و غصه بر دل شما مستولى شده ، دلهره و اضطراب خاطر از خود داريد براى اين است كه توحيد افعالى را هضم نكرده ايد. بحث قدرى مشكل بود اما اميد است با توجه شما عزيزان بحث مفيد باشد و تقاضا دارم از اين روزهاى استثنائى توحيد افعالى حق را درك كنيد. توحيد افعالى حق را هضم كنيد كارى كنيد كه لااقل مقدارى از توحيد عبادى و توحيد افعالى را داشته باشيد تا بتوانيد بگوئيد من آنم كه چهار مرتبه از توحيد را دارم به توحيد ذاتى عقيده دارم ، به توحيد صفاتى عقيده دارم به توحيد عبادى و افعالى عمل مى كنم .
بخش دوم : گفتار پانزدهم
مصائب حضرت زهرا سلام الله عليها
امشب شب شهادت صديقه طاهره حضرت زهرا سلام الله عليها است . لذا بايد اظهار ارادتى خدمت حضرت زهرا سلام الله عليها بكنيم و اميدوارم حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف كه صاحب عزاست نظر لطفى به جلسه داشته باشد و با حاجت برآورده شده از اين مجلس بيرون برويم .
زهرا سلام الله عليها يك زنى است كه مثل او نيامده و نخواهد آمد. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بارها اين آيه شريفه را بر زهرا سلام الله عليها تطبيق مى كردند و براى زهرا مى خواندند.
مى فرمودند: عزيزم : ان الله اءصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين .(384) يعنى : زهرا جان تو زنى برگزيده شده هستى ، تو زنى هستى كه از همه زنان عالم برترى ، تو زنى پاك و مقدس هستى ، لذا اگر ما بخواهيم زهرا سلام الله عليها را معرفى كنيم اين آيه شريفه بهترين معرف براى زهرا است ، برگزيده شده در ميان زن و مرد، از همه زنان و مردان بهتر، انتخاب شده از ميان مردم ، پاك و منزه ، از نظر روح ، از نظر بعد معنوى ، و اينكه از ميان زنهاى جهان برگزيده شده مى باشد.
راجع به زهراى مرضيه از هر بعدى كه صحبت كنيم زهرا سلام الله عليها سزاوار آن بعد است و بهترين ابعاد يك زن را دارد. زهرا سلام الله عليها از نظر حسب و نسب فوق العاده عالى است ، از نظر نسب يعنى از نظر پدر و مادر زهراى مرضيه پدرى دارد مثل پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، شوهرى مثل اميرالمومنين (سلام الله عليه )، فرزندانى ، چون حسن و حسين و حضرت زينب و ام كلثوم سلام الله عليهم دارد. از نظر پدر مثل پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه جدا بايد گفت از نظر صفات انسانيت به انتها رسيد.

next page

fehrest page

back page