كافى روايتى را نقل مى كند كه پيامبر بارها مى فرمود: اذا البست عليكم الفتن كقطع
الليل المظلم فعليكم بالقرآن .(323) يعنى وقتى كه فتنه ها مثل شب ظلمانى به شما روى آورد ((فعليكم بالقرآن ))، قرآن سرمشق شما
باشد، نجات پيدا مى كنيد. بعد مى فرمود: فانه شافع مشفع ما حل مصدق قرآن شفيع است هم در دنيا و هم در آخرت قرآن در همين دنيا به كسى
دعا مى كند كه سرمشق او قرآن باشد و در آخرت به كسى دعا مى كند كه سرمشق او قرآن باشد ((فانه شافع مشفع ))، شفاعت مى كند، نفرين او
هم پذيرفته و مستجاب مى شود. در همين دنيا نفرين مى كند.
چرا اين دنياى استثمارگر با مسلمانها چنين مى كند؟ تقصير خود مسلمانهاست . مى گويند كه در زمان حمله چنگيز، به هر شهر كه مى رسيد مرتبا مى
گفت : چرا خدا مرا بر شما مسلط كرد؟ آنها چيزى مى گفتند و او هم دستور قتل عام را مى داد. به همدان رسيد، پير مردى را خواست و گفت چرا خدا ما را
بر شما مسلط كرد؟
پير مرد گفت : اعمال بد ماست . آمريكا كسى نيست ؛ اعمال جنايتكار مسلمانان است كه امت اسلام را به اينجا رسانده است . به
قول استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشان انقلاب ، همه مسلمانها اگر جمع شوند و هر كدام يك
سطل آب بپاشند، آنها را آب مى برد. كار به اينجا رسيده كه يك ميليون يهودى متقلب امور بيش از يك ميليارد مسلمان را قبضه كرده اند مى چرخانند
چرا؟ تقصير كيست ؟
وقتى بشود يهود را با يك سطل آب ، از بين برد مسلمانها چرا نشسته اند؟ چرا؟ آمريكا كسى نيست كه بتواند به مسلمانان زور بگويد. چنانچه مى
بينيد نمى تواند به شما زور بگويد، او را به زانو در آورده ايد؛ با فرضى كه ما هم هنوز آنچنان كه پيامبر مى خواهد نيستيم . دليلش هم اين است
كه اين انقلاب بزرگ را چه كسى ارج مى نهد؟ آيا گرانفروشى و تقلب در جامعه وجود ندارد؟ حتى بالاتر، آيا روابط به جاى ضوابط نيست ؟ با
فرض كه خبرى هم نيست اما همين انقلاب كه خودش عالى است ، رهبرش عالى است آمريكا را به زانو در آورده است .
اگر همه مثل ايران بشوند چه مى شود؟ آمريكا كيست ؟ شوروى كيست ؟ ما خرابيم نفرين قرآن براى مسلمانهاى سعودى است ؛ نفرين قرآن بر آن مملكت
اسلامى است كه من وقتى به او مى گفتم كه انقلاب اين چنين است و خوب است . مى گفت : شما اشتباه مى كنيد، آمريكا نوكر ماست ؛ چرا ما به نوكر خود
احترام نگذاريم ؟ گفتم : نوكر ماست يعنى چه ؟ گفت : امريكا زحمت مى كشد، خون جگر مى خورد، هر جنسى را مى خواهيم براى ما آماده مى كند. الان اينجا
هر جنسى را بخواهيم براى ما آماده كرده است . چرا شما با وجود آمريكا به اين خوبى مى گوييد: مرگ بر آمريكا؟ معلوم است كه آمريكا بايد خون اين
مسلمان را بمكد و بايد او را بخورد. شوروى هم همين است لذا اين روايت مى گويد:
فانه شافع مشفع و ما حل مصدق فمن جعله امامه ساقه الى الجنه . هر كسى كه قرآن سرمشق او باشد بهشت او از همين جا شروع مى شود و تا
به بهشت موعود برسد. اين حرف من نيست حرف پيامبر است ، حرف امام صادق (عليه السلام ) است . من جعله خلفه ساقه الى النار. آن كسى هم
كه به قرآن پشت پا بزند جهنمش از همين جا شروع مى شود.
جهنم سعودى و امثال سعودى آيا از همين جا شروع نشده ؟ جهنم فقط اين نيست كه آدم را بسوزاند؛ بالاترين جهنم اين است كه بگويد آمريكا كه
مثل زالو مرتبا خون ملتها را مى مكد و مى خورد نوكر ماست ، كشور خوبى است ، خدمتگذار ماست ، ما زير كولرش استراحت كرده ايم ، لباسش را
پوشيده ايم ؛ او زحمت مى كشد و ما استفاده اش را مى بريم .
خلاصه حرف اين است كه امشب شب خوبى است ؛ از خدا بخواهيد كه اين چنين فكرهايى پيدا نكنيد. از خدا بخواهيد كه ما مسلمانها را هدايت كند. از خدا
بخواهيد كه سعودى ها و مصرى ها آدم شوند، و اين را هم با كمال صراحت بگويم كه الان اين جنگ تحميلى تقصير عراقيها هم هست نه صدام تنها، با
فرض اينكه به قول ما اصفهانيها، از روى ناچارى به گربه مى گوييم خان باجى ، حالا هم مى گوييم كه عراقيها خوبند و صدام بد است .
يكى از بنى اميه نزد امام صادق (عليه السلام ) آمد تا توبه كند. امام گله كردند و فرمودند: ((اگر شما اطراف بنى اميه را نگرفته بوديد بنى
اميه كى مى توانست حق را قبضه كند)).
اين جوانهاى عزيز در جبهه اگر در عراق بودند كى صدام مى توانست قد علم كند؟ مگر در عراق جوان نيست ؟ چرا اينجا توانستند شاه را بيرون كنند؟
آيا آنجا نمى توانند صدام را بيرون كنند؟ اين چنين نيست . روز قيامت هر كسى را مى آورند وقتى مى گويد: نمى توانستيم ، ارعاب بود، ظلم و شكنجه
بود؛ مى گويند: چرا ايران توانست ! مصر تقصير دارد، سعودى تقصير دارد، لبنان تقصير دارد و بالاخره همه ممالك اسلامى تقصير دارند. همه
بايد آدم بشوند. همه بايد تابع پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بشوند. آمريكا باشد يا شوروى يا ملك
فيصل ، ظلم نمى تواند مقاومت كند.
بياييد دعا كنيد؛ دعا كنيد كه خدا همه ما را، همه ممالك اسلامى را كه مسلمانند از خواب غفلت بيدار كند؛ دعا كنيد تا خود ما صد در صد تابع قرآن
بشويم و آنها هم صد در صد تابع قرآن بشوند.
بخش دوم : گفتار نهم
سير الى الله (3)
پيرو مبحث گذشته گفتيم كه انسان ، بلكه همه موجودات سيرى دارند به نام سير الى الله - تبارك و تعالى - و قرآن مجيد اين مطلب را متذكر مى
گردد:
((الا الى تصير الامور))(324) ((ان الى ربك الرجعى ))(325) ((ان الى ربك المنتهى ))(326) ((يا ايها الانسان انك كادح الى
ربك كدحا فملاقيه .))(327)
نظير اين آيا در قرآن شريف زياد است و از مجموع اين آيات استفاده مى كنيم كه عالم وجود در حركت است و منتهاى حركت آنها حق تعالى است . و در
خصوص انسانها گفتيم كه در اين راه به سه دسته منقسم مى شوند:
1. دسته اول افرادى هستند كه راه را پيدا كرده اند و در راه افتاده اند؛ آن راهى كه همه پيامبران براى آن آمدند. منتهاى سير آنها خداست ؛ منتهاى
سيرشان بهشت است ؛ منتهاى سير آنها رسيدن به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه طاهرين (عليه السلام ) و صلحاء و شهداست :
و من يطع الله و الرسول
فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا؛(328) افرادى كه از خدا و
رسول اطاعت كنند يعنى افرادى كه در راه مستقيمند؛ راهى كه پيامبران نشان دادند و در نتيجه از خدا و
رسول اطاعت كنند منتهاى سيرشان رسيدن به پيامبران ، اوصياء شهداء و افراد صالح است و مردم در اين راه منتهاى سيرشان رسيدن به پيامبران ،
اوصياء، شهداء و افراد صالح است و مردم در اين راه متفاوتند تا ببينيم كوشش آنها در اين دنيا چه مقدار است ؛ رابطه با خدا در اين راه چه اندازه است
؛ سرعت سيرشان در اين دنيا چقدر است . هر چه سرعت بگيرند، هر مقدار كوشش كنند در آنجا از نظر منزلت و رفعت متفاوتند. چنانچه در روايات مى
خوانيم كه در قيامت مردم بايد از پل صراط بگذرند. قرآن مجيد مى فرمايد: ان منكم الا واردها،(329) يعنى هيچ كس نيست مگر اين كه وارد جهنم
مى شود يعنى از روى پلى كه در روى جهنم است بايد بگذرد.
مردم در گذشتن از اين پل متفاوتند: يك دسته مى گذرند اما مثل برق جهنده مى گذرند؛ بعضى مى گذرند اما افتان و خيزان مى گذرند، با مشقت و
سختى زياد خود را از اين پل نجات مى دهند.
اگر ما بخواهيم حقيقت آنجا را درك كنيم بايد ببينيم وضع ما در اين دنيا چگونه است ؛ اگر در راه مستقيم هستيم و رابطه ما با خدا محكم است ، اصلا در
زندگى ما گناه ديده نمى شود و در اينجا دست عنايت خدا روى سرماست و اگر از اين
پل يعنى پلى كه روى هوى و هوس و نفس زده شد بگذريم ، در آنجا هم از روى جهنم و آن پلى كه روى جهنم است مى گذريم و سرعت سيرمان هم
مثل برق است . اما اگر در اينجا در راه مستقيم بوديم ولى گاهى سقوط داشتيم و تدارك نكرديم ، گاهى هم افتادن داشتيم و جبران نكرديم و رابطه ما
با خدا خيلى محكم نبود، متابعت و پيوند ما با پيامبر و اوصياء خيلى محكم نبود، در آنجا هم از
پل مى گذريم اما افتان و خيزان و با مشقت .
در روايت داريم كه شخصى گاهى اوقات در جهنم مى افتد اما خود را نجات مى دهد و از جهنم بيرون مى آيد. اگر در اين دنيا در جهنم هوى و هوس
بيفتد ولى خود را نجات بدهد، در جهنم نفس اماره و صفات رذيله بيفتد و خود را نجات بدهد در آنجا هم افتان و خيزان خود را نجات مى دهد و خود را به
بهشت مى رساند.
منتهاى سير در اين دنيا گاهى رحمت خدا و بهشت است ، آنجا هم منتهاى سير انسان رحمت خدا و بهشت خواهد بود اما گاهى سير انسان در اين دنيا به جايى
مى رسد كه مصداق اين آيه واقع مى شود: يا ايتها النفس المطمئنه ، ارجعى الى ربك ،(330) يعنى اى بنده ام بيا، بيا؛ به سوى من بيا.
آنجا ديگر منتهاى سير او بهشت نخواهد بود بلكه بالاتر از بهشت است ؛ دوستان او
اهل بهشت نيستند بالاتر از اينها هستند. به جايى مى رسد كه پشت پا به بهشت و حور العين و قصر و غذاى بهشتى مى زند؛ لذت او غير از لذت
ماديات است ؛ غير از لذت بهشت است ، لذت آنجا براى او تكلم با خداست ، حرف زدن خدا با او و حرف زدن او با خداست ؛ در مقام عشق به خدا آنجا
مبهوت است ؛ در مقام رحمت ربوبى در آنجا حيران است .
در روايات مى خوانيم كه بعضى افراد در بهشت مات و حيرانند؛ مثل يك عاشق به تمام معنا و اله هستند و چيزى بجز خدا در دلشان نيست و جز خدا چيزى
نمى بينند؛ جز حرف خدا چيزى نمى شنوند و چندين هزار سال مبهوت و حيرانند به طورى كه حورالعين شكايت مى كنند كه خدايا، آنها به ما اعتنايى
ندارند. خطاب مى شود: آنها عاشق من هستند و در عالم وحدت غوطه ورند؛ آنها غرق در مقام الوهيت هستند و چيزى كه در دلشان نيست بهشت و حورالعين است
و به قول آن شاعر ((الف قامت يار)) او را از همه چيز بازداشته و ((چه كند حرف دگر ياد نداد استادش )).
اين يك دسته از مردمند كه در اين دنيا راه را پيدا كردند و در راه مستقيمند، در راه اسلامند، حرف پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، را شنيدند و
راهنمايى او را پذيرفتند. معلوم است كه اين دسته نيز متفاوتند و به قول ما طلبه ها وضع آنها
((مقول به تشكيك )) است . اينها از نظر سير مراتبى دارند و از نظر رسيدن به هدف هم داراى مراتبى هستند ولى به هر
حال بايد گفت : خوشا به حال اينها، از نظر قرآن اينها يا ((اصحاب اليمين )) هستند، يا سبقت گرفته اند چه سبقت گرفتنى و بر اصحاب
يمين مقدمند و اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين ،(331) يعنى كسانى كه در راه مستقيمند، بارك الله بر آنها، چقدر مباركند، چقدر ميمونند، چقدر
با سعادتند. و السابقون السابقون اولئك المقربون ،(332) اما يك دسته از آنها از اين اصحاب يمين هم بالا گرفته اند. سبقت گرفته اند
چه سبقت گرفتنى . به مقاماتى رسيده اند چه رسيدنى .
روى هم رفته چه از اصحاب يمين باشند و چه از اصحاب يمين سبقت گرفته باشند به آنها بايد گفت : بارك الله ؛ به آنها بايد گفت : خوشا
به حال شما؛ بايد گفت : منتهاى سيرتان خدا و رحمت خداست ؛ منتهاى سيرتان پيامبران و شهداء و اولياء و افراد صالح هستند.
2. دسته دوم اصحاب شمالند كه قرآن مى فرمايد: و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال يعنى آنهايى كه راه را پيدا نكرده اند و در راه
نيستند، چقدر شرمنده اند؛ چقدر نامباركند. بدا به حال اينها كه در راه مستقيم نيفتاده اند.
اين اصحاب شمال به دو دسته تقسيم مى شوند: يك دسته از آنها مى دانند كه راه مستقيم چيست اما عناد دارند، لجوجند و دانسته از راه مستقيم منحرف شده
اند. اينها منافقين هستند؛ اينها آدمهايى لجوج و عنودند.
دسته ديگر كسانى هستند كه راه را پيدا نكرده اند، گرچه تقصير دارند، قصور دارند اما لجوج و عنود نيستند و بالاخره در راه مستقيم نيستند. هر دو
دسته را قرآن شريف ((اصحاب شمال )) مى داند و بايد به آنان گفت : بدا به
حال شما. اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال . يعنى اصحاب دست چپ ، اصحاب كژى ها، اصحاب چپى ها، چقدر شوم و نامباركند.
هر دو دسته از اين افراد هم مراتبى دارند، تا ببينيم در اين دنيا چه مقدار به كثرى رفته اند؛ چه مقدار پا روى حق گذاشته اند.
در روايت مى خوانيم كه جهنم طبقات دارد؛ طبقه اول تا هفتم . و نيز در روايات داريم كه در همان طبقه هفتم هم چاهها وجود دارد؛ آن چاه ها هم تابوتها و
سلولها دارد؛ هر كه در اينجا سرعتش در بدبختى و ضلالت بيشتر باشد در آنجا جهنمش گودتر است و بيشتر پايين مى رود: ان المنافقين فى
الدرك الاسفل من النار.(333) آدمهاى عنود، آدمهايى كه حق را مى دانند اما پا روى آن مى گذارند و آدمهاى منافق جايشان در جهنم و در طبقه آخر جهنم
است ؛ جاى آنها ((اسفل السافلين )) است يعنى پايين تر از همه .
در روايات مى خوانيم كه بعضى ها را كه به جهنم مى اندازند چندين هزار
سال فرو مى روند.
فرو رفتن اينها به پستى ، و به طبقات جهنم چندين هزار سال طول مى كشد. آنها كم كم بالا مى آيند - من نمى توانم درك كنم ، هيچ كس نمى تواند
درك كند و ان شاء الله هيچ كس هم به آنجا نمى رود. اما به هر حال آنها كم كم بالا مى آيند و چندين هزار
سال طول مى كشد تا مى تواند خود را به لبه جهنم برسانند، وقتى به لب جهنم مى رسند گرزى از گرزهاى آتشين به سرشان كوبيده مى
شود و دوباره چندين هزار سال به زير مى روند. تا ببينيم در اين دنيا چه مقدار
نزول كرده اند؛ چه مقدار به انحراف كشيده شده اند و چه قدر در اين انحراف سرعت داشته اند.
در روايات مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) با اصحاب نشسته بودند؛ حضرت خطى كشيده فرمودند: اين راه مستقيم است ،
بعد خطوط منحرفى يكى پس از ديگرى پهلوى آن خط كشيدند؛ خطوط منحنى ، خطوط كج ، خطوطى به طرف راست و چپ فرمودند: اينها راه هاى غير
مستقيمند؛ راه مستقيم يكى است اما راه هاى انحرافى خيلى زياد است . اگر انسان در راه مستقيم ، يعنى آن راهى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
فرموده ، آن راهى كه قرآن نشان داده ، آن راهى كه همه پيامبران براى آن آمده اند نباشد راه هاى ديگر كج است و راه جهنم است ؛ ديگر راه ، راه انحراف
است و هر كه در اين راه بيفتد از راه مستقيم دور مى شود.
فرض كنيد از راه مستقيم آسفالته اى منحرف شويد، هر قدمى كه بر مى داريد از راه مستقيم دورتر مى شويد. انحرافها در اين دنيا زيادند، اگر
متابعت از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشد ديگر راه ، راه انحرافى است . گاهى يهوديگرى است ، گاهى نصرانيت است ، گاهى فسق .
گاهى ظلم گرايى است و بالاخره راه انحراف فراوان است .
اين دو دسته اصحاب شمالند و معلوم است كه كار دسته دوم خيلى سخت است . به قدرى كارشان سخت است كه قرآن شريف درباره اين دسته مى
فرمايد: اينها ديگر جهنمى هستند و منتهاى سير اين عنودها و لجوجها قهر خداست .
3. دسته سوم افرادى هستند كه اصلا راه را پيدا نكردند و قرآن شريف مى فرمايد: اين ها ((ضالين )) يعنى گمراهان هستند. قسم دوم گمراه
نيستند بلكه ((مغضوب عليهم )) هستند و ضربت عليهم الذله و المسكنه و باؤ و بغضب من الله .(334) بدبختى در ذات آنها جا گرفته
است و اين انسانهاى عنود مورد غضب پروردگار واقع شدند.
دسته سوم گمراهند و منتهاى سير آنها قهر خدا و جهنم است اما نه به اندازه دسته دوم بلكه در اين جهان داراى يك دنيا اضطراب خاطر، نگرانى ، غم و
غصه و شك و شبهه مى باشند و به قول قرآن شريف با همين شك و شبهه ها و با اين دلهره ها و اضطراب خاطرها دلها پاره پاره مى شود تا
بميرند: لايزال بنيانهم الذى بنوا ريبه فى قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم ،(335) يعنى سرتاپاى آنها را شك و شبهه گرفته است ؛ از
شكى به شك ديگر و از اين شبهه اى به شبهه ديگرند. دلهايشان پاره پاره شده و از خدا طلب مرگ مى كنند اما از مرگ خبرى نيست ؛ و من يشرك
بالله فكانما خرمن السماء فتخطفه الطير اوتهوى به الريح فى مكان سحيق ،(336) يعنى دسته سوم ، آنها كه در دلشان بتها حكومت دارد،
به قدرى ضعف آنها را فرا گرفته كه اعصابشان له شده است . لاشخورهاى معنوى اطراف آنها را گرفته اند؛ لاشخورى
مثل شيطان او را مهار كرده ؛ لاشخورى مثل نفس اماره او را مهار كرده ؛ لاشخورى چون حب به دنيا او را مهار كرده ؛ لاشخورى
مثل تكبر و غرور و منيت و حسادت او را مهار كرده و او را پاره پاره مى كند. به قدرى دلهره و اضطراب خاطر دارد
مثل كسى كه در اين دنيا هيچ كسى را ندارد.
معلوم است كسى كه در اين دنيا خدا ندارد هيچ كس را ندارد؛ كسى كه در اين دنيا پناهگاهى
مثل خدا ندارد ديگر هيچ چيزى نمى تواند پناهگاه او باشد. اگر انسان بتواند پناهگاهى
مثل خدا پيدا كند آسوده خاطر است راحت است ، در راه مستقيم است ؛ ولو تنها باشد ولى همه چيز را دارد. بر عكس اگر پناهگاهى
مثل خدا نداشته باشد؛ ديگر هيچ چيز ندارد. بله ، به قول قرآن مجيد يك چيز را دارد: دلهره ، اضطراب خاطر، غم و غصه ، چه كنم چه كنم تا از اين
دنيا برود.
قرآن كريم مى فرمايد: لايزال الذين كفروا تصيبهم بما صنعوا قارعه (337) يعنى افرادى كه از راه مستقيم كج شده اند، كوبندگى روى
كوبندگى براى آنها مى آيد. ((قارعه )) يعنى كوبندگى . از اين غم و غصه كه فارغ مى شود غم و غصه ديگرى مى آيد؛ از يك مصيبت فارغ
مى شود مصيبتى ديگر برايش پيش مى آيد: لايزال الذين كفروا تصيبهم بما صنعوا قارعه . يعنى مرتبا برايش كوبندگى مى آيد او
تحل قريبا من دارهم نه تنها براى او كه براى فرزندانش نيز كوبندگى مى آيد؛ و براى همسرش كوبندگى مى آيد؛ اختلاف خانواده رخ مى دهد.
دنياى اين افراد چنين مى باشد.
معلوم است كه آخرت هم دلهره است ، آخرت هم اضطراب خاطر است ، آخرت هم شك و شبهه است : من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و
اضل سبيلا،(338) هر كه در اين دنيا كور و در ضلالت است خيال نكند كه در روز قيامت چشم خواهد داشت ؛ نه ، من اعرض عن ذكرى فان له معيشه
ضنكا و نحشره يوم القيمه اعمى .(339)
در روايات مى خوانيم كه يكى از مصاديق اعراض از ذكر خدا اين است كه نماز نخواند، يا اين كه نماز را در
اول وقت نخواند؛ وقت ظهر كارهاى دنيا را بر كارهاى آخرت مقدم بدارد؛ به نماز اهميت ندهد و بالاخره حالى انحرافى پيدا كرده باشد و در يكى از آن
خطوطى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كشيده ، افتاده باشد. مى فرمايد كه اگر چنين باشد دو مصيبت دارد؛ مصيبت
اول : فان له معيشه ضنكا يك زندگى ناخوشى براى اوست . زندگى خوش به اين نيست كه انسان فقط همسر خوبى داشته باشد؛ به
مال و رياست و تمكن هم نيست ، چيز ديگريست . آن كه خدا را دارد زندگى خوش دارد ولو فقير باشد، گرچه دردها دارد اما مى تواند به تمام دردها
پشت پا بزند و با دل نه زبان بگويد:
|
يكى درد و يكى درمان پسندد | |
يكى وصل و يكى هجران پسندد | |
من از درمان و درد و وصل و هجران | |
پسندم آنچه را جانان پسندد |
اگر اين حالت براى شخص پيدا شود بهترين خوشيها، بهترين آرامش ها و بهترين لذتها برايش خواهد بود.
زندگى ناخوش چيست ؟ آن كس كه خدا را ندارد و با خدا رابطه ندارد ممكن است از نظر تمكن مالى دنيا را داشته باشد اما همين دنيا برايش كوبندگى
دارد؛ همين دنيا براى او دردسر است ، اگر رياست باشد دردسر است ، پول باشد دردسر است و به
قول قرآن كريم ((قارعه )) مى باشد و كوبندگى است .
اگر انسان در راه مستقيم باشد تمام مسائل حل است ؛ در دنيا صد در صد در رفاه و آسايش است . ممكن است در خمره زندگى كند اما به همه چيز پشت پا
مى زند.
راجع به يكى از فلاسفه مى گويند كه خانه او يك خمره بود. اسكندر آمده بود و همه به ديدن اسكندر رفته بودند ولى او نرفته بود. اسكندر
گفت : من به ديدن او مى روم . وقتى اسكندر آمد او سرش را از خمره بيرون كرد تا كمى از آفتاب استفاده كند. اسكندر
مقابل او آمد به طورى كه سايه اش روى سر آن فيلسوف افتاد. مقدارى با او صحبت كرد و بعد به او گفت : آقا، از من حاجتى چيزى نمى خواهى ؟ يك
جواب داد و اين جواب خيلى براى اسكندر كوبندگى داشت و براى ما بلكه جامعه بشرت سرمشق است . به اسكندر گفت : حاجتم اين است كه سايه ات
را از سرم بردارى تا از آفتاب استفاده كنم .
راجع به يكى از عرفا نيز نقل مى كنند كه در بازار بغداد مغازه اى داشت ؛ به او خبر دادند كه بازار بغداد سوخت اما مغازه تو نسوخت . گفت :
((الحمدلله رب العالمين )) يك وقت متوجه شد كه اين جمله يعنى چه ؟ يعنى الحمدلله كه مغازه هاى ديگران سوخت و مغازه من نسوخت ؛ فهميد كه
ساخته نشده است . اين عارف مى گويد: مدت سى سال از اين جمله ((الحمدلله رب العالمين )) توبه مى كردم .
اينها حالاتى است براى انسان كه به همه كس دست نمى دهد، رياضت مى خواهد، عبادت مى خواهد، مشقت مى خواهد، بيرون كردن بت از
دل مى خواهد تا انسان بتواند سى سال بگويد: خدايا، بد كردم كه ((الحمد لله رب العالمين )) گفتم .
اگر مى گويند پل صراط از مو باريكتر، از شمشير برنده تر و از آتش سوزاننده تر است ، در اين است .
مى گويند: ديگى كه براى من نجوشد سر سگ در آن بجوشد. اگر عارفى اين را بگويد، سى
سال مى گويد: خدايا، بد كردم ؛ خدايا، توبه كردم ، اما اگر دل ما را بشكافند مى گويد: آب بيايد عالم را بگيرد اما به خانه من آسيبى نرساند!
معلوم است كه او انحراف دارد گرچه مدعى باشد كه در راه مستقيم است اما لف است و معلوم است كه يك
حال انحرافى بر او حكمفرماست .
انسانى كه بايد به مقامى برسد كه به اسكندر بگويد: اسكندر، عقب برو تا سايه ات از سرم كوتاه شود و از آفتاب استفاده كنم ؛ كسى كه
بايد به اينجا برسد كه سى سال از اين كه گفته ((الحمدلله رب العالمين )) توبه كند، به آنجا مى رسد كه مى گويد: ديگى كه براى من
نجوشد سر سگ در آن بجوشد!
ما وقتى كه مى خواهيم ديگران را نصيحت كنيم مى گوييم : آقا، كلاه خودت را بگير كه باد نبرد. اينها حالات انحرافى است و اين حالات انحرافى
قطعا دلهره مى آورد؛ قهرا اضطراب خاطر و زندگى ناخوش مى آورد. اگر اين اضطرابها در همين دنيا بود بس بود؛ قرآن مى فرمايد: نه ، و من
اعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيمه اعمى (340) يعنى روز قيامت به صف محشر مى آيد اما كور است . اين چه كورى است ؟
در اين دنيا كور بود و به فكر ديگران نبود؛ در اين دنيا ايثارگرى نداشت ، نه تنها ايثارگرى نداشت بلكه خود محورى داشت ، خودگرايى و خود
فكرى داشت و چون كرم ابريشم به خود مى تنيد براى اين كه خود را اداره كند نه ديگران را. در اين جا كور است ، آنجا هم كور است . كورى در اين
دنيا اين نيست كه دو چشم نداشته باشد؛ ممكن است دو چشم نداشته باشد اما دل زنده اى داشته باشد.
|