next page

fehrest page

back page

مالك بن نويره خداحافظى كرد و به خيمه شخصى خود رفت و لشكرش ‍ هم متفرق شدند. نيمه شب آنها بلند شدند و به خيمه مالك بن نويره آمدند و مالك را در رختخواب در مقابل زنش سر بريدند، آدمها را گرفتند كشتند و اسير كردند. سنى ها مى نويسند: همان شب خالد بن وليد با زن مالك نويره هم بستر شد؛ زن داغدار، زن شوهردار، زن تازه شوهر مرده ، بعد هم مالها را تاراج كردند و برگشتند. اميرالمومنين مى سوخت و مى فرمود: ((اگر رياست بدستم آمد مى دانم با خالد بن وليد چكار كنم )). همان شب دوباره غذا پختند و سر مالك بن نويره را به زير ديگ برنج گذاشتند. همه تاريخ نويسان شيعه و سنى مى گويند كه سر نسوخت ؛ سر بهشتى نمى سوزد. سر نسوخت اما خالد بن وليد با اينكه ديد سر نسوخت با زن اين مرد همبستر شد. چه مى شود؟ اين قضايا چيست ؟ آيا اينها از مبهمات تاريخ است ؟ اگر مقدارى به بحث امشب توجه شود اين تاريخ سرمشق است ((سيروا فى الارض ‍ فانظروا كيف كان عاقبه المجرمين ،(303)))، ((كيف كان عاقه المكذبين (304))) قدرى در تاريخ سير كن ببين چه خبر است ، از تاريخ سرمشق بگير.
عزيزان من مواظب باشيد كه يك دفعه مترف نباشيد مخصوصا در دين ؛ مواظب باشيد كه حسود نباشيد مخصوصا در دين ؛ مواظب باشيد كه علم براى شما غرور نياورد زيرا غرور است كه بشر را به خاك سياه مى نشاند.
آقا، خانم ، اينها علم نيست ؛ به قول نيوتن چه خوش مى گويد: علم من در مقابل جهل من يك قطره در مقابل درياست . مى گويد: من پشت تلسكوپم عوامل نامعلوم مجهول را مى بينم كه آنچه تلسكوپم به من مى گويد قطره اى در مقابل درياست . اصلا اين كره زمين چيست كه تو باشى ؟ و تو چه هستى كه علمت باشد؟ وقتى اين كره زمين را با بعضى از كرات بالا بسنجند نسبت ريگ در بيابانهاست ! بيابان چقدر وسعت دارد؟ ريگ در بيابان چيست ؟ اين كره زمين در مقابل اين جهان يك قطره از درياست ، يك ريگ است در مقابل بيابانها، اين كره زمين است ديگر چه رسد به من و تو چه رسد به علم من و تو!
دانستن چند فرمول رياضى غرور ندارد؛ دانستن ضرب و يضرب و مسئله فقهى حل كردن غرور ندارد؛ اين از كم ظرفيتى است . مواظب باش كه كم ظرفيت نباشى .
مواظب باش معلمى و دبيرى برايت غرور نياورد، تو را يك دنده نكند كه اگر يك دنده شدى يقين داشته باش دانسته كج خواهى رفت .
بخش دوم : گفتار هفتم
سير الى الله (2)
پيرو عرايض هفته گذشته كه مى گفتم انسان بلكه همه موجودات اين عالم سير دارند به نام سير الى الله - تبارك و تعالى - و در اين سير مردم به سه قسمت تقسيم مى شوند: يك قسمت مردمى هستند كه راه مستقيم را پيدا كرده اند، راه انبياء و اوصياء را، راهى را كه بعثت همه انبياء براى اوست پيدا كرده اند، راه انبياء و اوصياء را، راهى را كه بعثت همه انبياء براى اوست پيدا كرده اند. اگر اين راه پيدا شود و انسان در اين راه بماند منتهاى سير او خداست ، بهشت است ، جوار الله است . تا ببينيم در اين سر به كجا مى تواند منتهى شود؛ گاهى فقط به بهشت منتهى مى شود. گاهى هم به آنجايى منتهى مى شود كه به او خطاب مى شود: يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى (305) يعنى بيا بيا، به سوى بهشت نه ، به سوى من بيا، در زمره بندگانم مثل حسين (عليه السلام ) بيا. بيا، پيش زهرا (سلام الله عليه ) بيا. در زمره اميرالمومنين (عليه السلام ) بيا.
اين آخرين سرى است كه انسان مى تواند در همين دنيا طى كند و به قول عرفا، مقام لقاء و مقام فناء پيدا كند و منتهاى سيرش هم جوار الله باشد ديگر مى تواند در همين دنيا به دو جهان پشت پا بزند و در دلش جز الف قامت يار نباشد و در آن جهان هم به همه چيز پشت پا بزند و در دلش جز الف قامت الله نباشد. اين يك دسته از مردمند كه راه مستقيم را پيدا كرده اند و در راه افتاده اند و اينها به قول ما طلبه ها، معقول به تشكيك است . اصناف مختلفه اى هستند: ((و اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين ))(306) ((والسابقون السابقون اولئك المقربون .))(307)
دسته دوم بر عكس اين دسته هستند، راه را پيدا كرده اند اما عناد و لجاج كردند و دانسته از راه بيراه شدند. از اين افراد زياد هم هستند. خدا نكند بشر كج شود؛ به قول استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشان انقلاب (ره ) كه مى فرمايند: اگر بشر كج شود و لج كند، مثل خر سياهى مى شود؛ حاضر است خود را بكشد براى اين كه ضرر به صاحبش بزند!
دسته دوم هم منتهاى سيرشان خداست اما قهر خدا! منتهى سيرشان جهنم خداست و آنها كه مراتب دارند. اين كه در روايات مى خوانيم كه جهنم هفت طبقه دارد، بايد بينيد چه مقدار در اين دنيا منحط شده ؛ هر مقدار در اين دنيا منحط شده به پاى نامبارك خودش طبقات جهنم را مى پيمايد.
اگر يادتان باشد زمانى برايتان نقل مى كردم و مى گفتم از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايتى داريم كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) با جبرئيل نشسته بودند و صحبت مى كردند كه صداى مهيبى بلند شد. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از جبرئيل سوال كرد كه اين چه صدايى بود. گفت : هفتاد سال پيش در يكى از چاه هاى جهنم سنگى را انداختند حالا به ته جهنم رسيد و اين صداى آن سنگ تست .
مى گفتم كه استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشان انقلاب اين روايت را معنى مى كردند و مى فرمودند: يك كسى هفتاد سال به اين دنيا آمد اما راه كج را پيمود، بيراهه رفت ، راه جهنم را پيمود؛ روز به روز منحطتر، روز به روز پايين تر سقوط تا مرد، نه فقط هفت طبقه جهنم را پيمودند بلكه به درون چاه طبقه هفتم هم رفت ، حالا مرده و بيدار شده ، به قول پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه فرمودند: الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا مردم در خوابند، يك وقت بيدار مى شوند. كى ؟ وقتى كه مردند. انسان وقتى كه مرد اول بيدارى اوست . اين زندگى ما زندگى نيست مردگى است . زندگى كجا است ؟ زندگى آنجاست ؛ هم براى آدمهاى بد و هم براى آدمهاى خوب : ان الدار الاخره لهى الحيوان . حيات آنجاست ، لذا آتش جهنم با انسان حرف مى زند؛ همان آتشى كه انسان را مى سوزاند انسان را سرزنش مى كند. مار جهنم با انسان حرف مى زند. عقربش آدم را مى خورد اما با انسان حرف مى زند؛ اول زخم زبان مى زند بعد مى خورد. علاوه بر اين هفت طبقه طى مى كند، علاوه بر اين كه به چاه مى افتد. درون چاه تابوت است كه بعضى از آدمها با همان نا آدمها درون آن تابوتند. تا ببينيم در اين دنيا چقدر راه سقوط را پيموده و چقدر منحط شده باشند. روز بيدار مى شود، وقتى مرد بيدار مى شود. به قول قرآن شريف : ((ان الى ربك المنتهى ))(308) ((ان الى ربك الرجعى ))(309) منتهاى سير تو خداست اما در خوابى ؛ خوابى كه در حركت هستى . آنها كه مى دانند از دسته اولند؛ آنها در خواب نيستند و راهى كه از مو باريكتر، از آتش سوزاننده تر و از شمشير برنده تر است طى مى كنند. راهى براى آنها خيلى وسيع است ، لذا در روايات داريم كه براى بعضى ها پل صراط چند كيلومتر است ، خيلى وسيع است ، تفريحگاهشان آنجاست . هم چنين در روايات داريم كه بعضى از افراد در محشر تحت لواى ((حمد)) به دست اميرالمومنين (عليه السلام ) آب كوثر مى نوشند. منظره محشر را ديده لذت مى برند. مسلما اين حال براى آنان بهتر از بهشت است ، زير لواى حمد، زير پرچم على (عليه السلام ) هستند. كسى كه اينجا زير پرچم على (عليه السلام ) است آنجا هم زير پرچم على (عليه السلام ) است . باطن اين دنيا آخرت است . آخرت ماوراى اين دنيا نيست ، حقيقت همين دنياست . اين دنيا ظاهر است و آنجا باطن ، لذا قرآن شريف هم مى آيد: يك دسته با على (عليه السلام ) و زير پرچم آن حضرت مى آيند كه همان شيعيان هستند؛ يك دسته با معاويه و زير پرچم معاويه مى آيند؛ يك دسته با يزيد و زير پرچم مى آيند؛ يك دسته زير پرچم صدام و با صدام مى آيند؛ يك دسته زير پرچم هارون الرشيد و با هارون مى آيند يومندعوا كل اناس بامامهم يك دسته ديگر زير پرچم رضاشاه پهلوى و با او مى آيند؛ يك دسته زير پرچم خمينى (ره ) و با او مى آيند. تا ببينيم در اين دنيا زير پرچم كيست ؟ آنجا حقيقت و اينجا عرض است ؛ واقعيتش آنجا درست مى شود. اينجا فيلم است و آنجا واقعيت .
در سقوطش هم همين است ؛ اينجا اگر رو به سقوط باشد در آنجا به جهنم سقوط مى كند. جهنم يعنى پايين ، بهشت يعنى بالا و اگر سير او صعودى باشد يك وقت به بهشت مى رسد و زمانى هم از بهشت رد مى شود. همانطور اينجا اگر سقوطى باشد زمانى به جهنم مى رسد و يك وقت از جهنم هم رد مى شود، از اسفل و السافلين هم رد مى شود و به چاه جهنم سقوط مى كند از آنجا گذشته وارد تابوت جهنم مى شود.
اين حال دسته دوم است ؛ آنهايى كه لجاجت كردند، آنهايى كه يك دندگى به خرج دادند و با اين لجوج بودنشان راه انحراف را گرفتند و رفتند. اين هم دسته دوم ، كه در روايات ما به اين دسته ((يهود)) مى گويند و يهود را مصداق قرار داده اند، نه اين كه همه اين طور باشند، نه ، مثل يهوديها درون مسلمانها هم زياد است . الان كسى جمله اى را مى گفت كه جمله اى عالى بود؛ مى گفت كه تعزيه بر پا كرده بودند و مى خواستند كسى را موكل شريعه فرات كنند. كسى را پيدا نكردند، يك نفر ارمنى را موكل شريعه كردند تعزيه بود، حضرت ابوالفضل آمد، مانع شد. حضرت على اكبر آمد، مانع شد. قاسم آمد، نگذاشت آب بياورد، هر كه آمد نگذاشت اما وقتى كه صدا از بچه هاى امام حسين بلند شد و او صداى العطش بچه ها را شنيد، داد زد و گفت : به خدا قسم دلم برايشان مى سوزد، من مى خواهم به شما آب بدهم اما اين مسلمانها نمى گذارند. لذا مسلمان بدتر از يهودى هم داريم ؛ مسلمان بدتر از ارمنى هم داريم . يهودى هم مى خواهد آب بدهد مسلمان نمى گذارد.
روايت مى گويد كه مصداقش يهودى است براى اين كه يهودى هميشه جرثومه لجاجت بوده است . هميشه جرثومه عناد بوده است . از زمانى كه حضرت موسى (عليه السلام ) آمده تا الان ، اين يهوديها عجيب جرثومه لجاجت و عناد و بدبختى بوده اند با اينكه خود مريد حضرت موسى بوده اند قرآن در مورد آنها مى فرمايد: به حضرت موسى مى گفتند كه ما اينجا هستيم ، تو با مريدانت برويد و بجنگيد و... بعد هم مى گفتند: ما پياز مى خواهيم ، سير مى خواهيم ؛ با اين كه از آسمان براى آن ها غذا مى آمد. هر چه حضرت موسى مى گفت : غذا از عالم ملكوت مى آيد، بخوريد. مى گفتند: نه ، ما سير و پياز مى خواهيم .
آدمهاى لجوج اين طورند؛ مريض هستند.
از زمان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمى دانيد اين يهوديها چه ظلمها كردند! ظلم آنها به اينجا رسيد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از طرف خدا مجبور شد هفتصد نفر از آنها را گردن بزند. نزديك بود اينها پيامبر و اهل مدينه و همه را به كشتن بدهند. الان هم اين طور هستند: اگر جنگ صدام است حزب صهيونيست است ؛ در مورد آمريكا خيال نكنيد ريگان تنها كار مى كند؛ نه ، حزب صهيونيست است ؛ در مورد آمريكا خيال نكنيد ريگان تنها كار مى كند، نه ، حزب صهيونيست دارد ريگان را مى چرخاند. خود ريگان هم يهودى است . رئيس جمهورهاى آمريكا معمولا يهودى هستند نه ارمنى . انگليس روى حزب صهيونيست مى چرخد. شوروى روى حزب صهيونيست مى چرخد. خود ماركس هم يهودى بود، يك يهودى عقده اى . مكتبهايى هم كه آمدند زير نظر صهيونيسم هستند؛ مكتب فرويد، اين مكتب نكبت بارى كه انسان شرمش ‍ مى آيد كه بگويد اين مكتب يعنى چه ؟ كه مى گويد: اگر بچه پستان مادرش را مى مكد از غريزه جنسى است ! همه به غريزه جنسى بر مى گردد و از اين غريزه جنسى است كه بچه شير مى خورد. فرويد يهودى بود. دوركيم يهودى بود.
نيچه مكتب دارد، آدم عالمى هم هست اما همين مكتب شخص عالم مى گويد: انسان بايد هميشه استثمارگر باشد، خلق شده براى اين كه مثل زالو خون مستضعف را بمكد مى گويد: رحمت و عطوفت و رافت از ضعف است ؛ آدم كه ضعيف مى شود رافت دارد و الا آدم كه نبايد رافت داشته باشد! آدم بايد مثل ريگان و صدام باشد!
اين يك مكتب است و از جمله مكتبها، مكتب ماركس است : ماركس ‍ يهودى و از حزب صهيونيسم بود. شايد فرويد و دوركيم و نيچه عقده اى نبودند اما ماركس عقده اى بود، چون آدم خيلى فقير و پابرهنه اى بود حتى پابرهنه به مكتب مى رفت و وقتى كه به دانشگاه مى رفت صبحانه نداشت كه بخورد و از همان ضعف سردرد پيدا كرد. انگلس كه وضع ماديش بد نبود مى ديد كه مى شود از او استفاده كرد، خرج او را مى داد و بالاخره به گردنش ‍ گذاشت و مكتب ماركس پيدا شد.
خلاصه هر مصيبتى از زمان حضرت موسى تا كنون بر جامعه آمده زير نظر حزب يهوديت بوده است . آن هم دانسته و فهميده و با لجاجت و عناد. از اين جهت در روايات داريم كه مصداق دسته دوم يهود هستند كه قرآن شريف مى فرمايد: ضربت عليهم الذله و المسكنه و باؤ و بغضب من الله (310) يعنى مسكنت و ذلت بر اينها باد. چرا؟ ذلك بانهم يكفرون بايات الله و يقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون ،(311) مى گويد: چرا؟ براى اينكه با لجاجت و عناد پيامبر را كشتند، آيات خدا را تكفير كردند پا روى حق گذاشتند.
در روايات مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: مراد اين آيه اين نيست كه پيغمبر را كشتند، گرچه پيغمبر اكرم را كشتند. در روايات مى خوانيم كه اين يهوديها يك شب بيش از صد پيامبر را سر بريدند و صبح هم مثل اين كه اتفاقى نيفتاده سر كار خود رفتند، مثل اين كه گوسفند سر بريدند!
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: اين آيه ، اين را نمى خواهد بگويد و ما قتلوهم بايديهم و لا ضربوهم و لكنهم سمعوا احاديثهم فاضاعوها(312) يعنى پيامبر را نكشتند. نزدند اما حرف پيامبران را زير پا گذاشتند. با اين كه مى دانستند كه پيامبر است زير بارش نمى رفتند؛ نه تنها ايمان نمى آوردند بلكه كارشكنى هم مى كردند؛ دستورات پيامبران را ضايع مى كردند و از بين بردند. لذا قرآن مى فرمايد: ((و يقتلون النبيين )). امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: منظور از قتل انبياء هدف كشى است . معلوم است اگر كسى هدف كسى را بكشد تا خود او را بكشد مسلما هدف كشى مشكل تر است .
يهودى يعنى ((مغضوب عليهم ))، چرا؟ براى اينكه لجاجت دارد، عنود است .
خلاصه اين كه دسته دوم بحث ما با عنادت و لجاجت از راه بيرون مى رود، در ميان مسلمانها هم زياد هستند. اين كه اصرار مى كنم براى اين است كه مى خواهم بگويم مواظب باشيد. من اختلافات خانوادگى زيادى را سراغ دارم كه برگشت آن روى عناد و لجاجت است يعنى زن يك دنده مى شود وقتى يك دنده شد، مى داند كه بايد بسازد مى داند كه بايد در خانواده متواضع باشد، مى داند كه رياست خانه بايد مال مرد باشد، اين را با فطرتش ‍ درك مى كند اما يك دنده است ؛ حاضر است بچه هاى بيگناهش را به فلاكت بكشاند اما طلاق بگيرد؛ حاضر است محيط خانه را سرد كند، بچه هايش را عقده اى كند براى اين كه حرف خود را به كرسى بنشاند. وا مصيبت به اين زن ! اين همان ((مغضوب عليهم )) است . اين همان است كه در روز قيامت با يهودى محشور مى شود. تكرار مى كنم : خانم ، آقا، اين دنيا ظاهر است و آنجا باطن ؛ سير اين دنيا سير آنجاست و پل صراط آنجا اينجاست . بهشت و جهنم آنجا همين جاست . ماييم كه بهشت و درجات بهشت را تهيه مى كنيم ، بهشت موجود است اما پيمودن بهشت اين درجات به دست خود ماست . جهنم همين الان موجود است اما آتش آن را مشتعل مى كنيم و مى افزاييم ؛ مار و مور و عقربش را ما ايجاد مى كنيم ؛ پيمودن در راهش را ما ايجاد مى كنيم ؛ گرزهايش را ما ايجاد مى كنيم ؛ وقتى چنين باشد يك خانم شيعه و متدين يك وقت مى بيند در روز قيامت با يهودى محشور مى شود، با زنهاى يهودى محشور مى شود. چرا؟ مى گويند: سر تو در دنيا سير ((و لا الضالين )) نبود، سير اهدنا الصراط المستقيم نبود، سير ((مغضوب عليهم )) بود؛ سير كسانى بود كه خدا بر آنها غضب كرده بود، سير عنودها و لجوجها بود. براى چه در خانه يك دندگى كردى و زير بار نرفتى ؟ براى چه محيط خانه را سرد كردى ؟
به شما مردها مى گويم :
آقايان يقين داشته باشيد كه حميم جهنم را ما درست مى كنيم ؛ گرزهايش را هم ما درست مى كنيم . وقتى كه يك زخم زبان به خانم زدى ، دل همسر را در خانه سوزاندى اين گرز مى شود. وقتى اعمال و كردارت تو را جهنمى كرد به جهنم مى روى . وقتى بعد از سالها از جهنم به بالا آمدى تا مى خواهى بيرون بيايى ، گرز بر سرت مى آيد و وقتى گرز بر سر آمد چه مى شود؟ به قول روايت چندين هزار سال سقوط مى كند، به پايين مى رود تا دوباره چندين هزار سال بعد بتواند به بالا بيايد. چرا؟ مى گويند: اين گرزى است كه خودت در دنيا تهيه كردى . گرز چيست ؟ زخم زبان زدن به شوهر، زخم زبان زدن مرد به همسرش در خانه وقتى كه زخم زبان زدى گرزى شود. اينجا ظاهر است و آنجا باطن ؛ اينجا عرض است و آنجا حقيقت .
يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تودلوان بينها و بينه امدا بعيدا و يحذركم الله نفسه ،(313) يعنى اى بشر، خدا تو را مى ترساند. بترس . يقين داشته باش كه هر چه در اين دنيا انجام بدهى ، فكرت باشد، گفتارت و كردارت باشد آنجا حقيقت را مى بينى . خيال نكن وقتى جمله اى گفتى اين جمله به هوا رفت و تمام شد. اينجا عرض است اما حقيقت دارد. خيال نكن پشت سر مردم غيبت كردى ، شخصيت مردم را كوبيدى و تمام شد. اينجا عرض است و تمام شد اما آنجا حقيقت است و تمام شدنى نيست . لاوازيه مى گويد تمام شدنى نيست . اين كه چيزى نيست ، بالاتر از قانون لاوازيه اين كه اينجا عرض است و آنجا حقيقت است .
اين غيبتها، اين تهمتها، اين دروغها و اين شايعه ها، همه و همه آتش جهنم مى شود.
يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا و قودها الناس و الحجاره ،(314) اى بشر، از آتش جهنم بپرهيز كه آتش گيران آن آدمها و سنگها هستند.
اين آيات مى گويد: حميم و زقوم را تو تهيه مى كنى . حميم آب جوشانى است كه وقتى انسان در جهنم تشنه مى شود آن آب جوشان را به او مى دهند؛ مى خورد اما پاره پاره مى شود. زقوم غذايى تلخ است ، به قدرى تلخ است كه در روايات مى خوانيم اگر يك ذره آن را بياورند و به دريا بريزند، همه درياها تلخ مى شود.
اين زقوم از كجا پيدا شده است ؟ آقا، وقتى شما خسته شدى به همسرت و به خانه چه مربوط است ؟ به بچه ها چه ربطى دارد؟ در حالى كه از كارها و زندگى و اوضاع و احوال خسته شده ، به خانه مى آيد و داد و فرياد و بد اخلاقى مى كند آقا، اگر تو ضعف اعصاب دارى چه ربطى به همسرت دارد؟ چه كار به بچه كوچكت دارى ؟ گاهى اتفاق مى افتد كه انسانى كه بايد بچه هايش منتظرش باشند تا بابا بيايد و دست بابا را ببوسد، و او صورت بچه ها را ببوسد، يك وقت بدبخت به اينجا مى رسد كه تا در بزند مثل اين كه لولو مى خواهد به خانه بيايد! چه خبر است ؟ بابا آمد. اين بابا نيست . سگ جهنم است .
در روايات هم داريم كه اينان سگ جهنم هستند و در قيامت به صورت سگ وارد جهنم مى شوند، وارد صف محشر مى شوند. چطور شد كه من سگ شدم ؟ خطاب مى شود: ظاهر دنيا است و باطن هم دارد. ظاهر آنجا يعنى بداخلاقيهايت در خانه تو را به صورت سگ در آورده است . و كشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد(315) يعنى در روز قيامت چشمها همه تيزبين مى شود. اينجا آدم نمى تواند پشت ديوار را ببيند، اينجا آدم نمى تواند واقعيتها را ببيند اما آنجا كشفنا غطاءك اليوم حديد ديگر همه چشمها مى بيند اينجا عرض است و ممكن است ظاهرا چيزى نباشد؛ گفتارم از اول تا آخر به هوا رفت اما يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تودلوان بينها و بينه امدا بعيدا(316) آنچه گفته و نيت كرده اطرافش را مى گيرد؛ سگها و سگ كوچولوها يعنى ظلمها، روباه ها يعنى تقلب در خانه ، در بازار، در كلاس ، كم كاريها سر كلاس ، و روباه كوچولوها، الاغها، الاغ كوچولوها يعنى لجاجت ها، بى تفاوتيها و عنادها اطرافش را مى گيرند. به قدرى او ناراحت مى شود كه مى گويد: ((خدايا، كاش بين من و سگ كوچولوها و شغال كوچولوها و سگها خيلى فاصله بود. چه رسوايى بزرگى است ؛ خدا مى فرمايد: اى بشر، دارم ترا مى ترسانم قبل از اينكه صحنه برايت جلو بيايد بترس . وقتى غيبت كردى زبانت دراز مى شود.
به قول استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشان انقلاب ، در خانه نشسته زبانش را به طرف خانه همسايه دراز مى كند، خسته در دفتر نشسته و آقا يا خانم مى خواهد خستگى خود را برطرف كند، زبانش را به طرف دوست خود كه در كلاس است و به دفتر نيامده دراز مى كند؛ دوتا غيبتهاى آبدار، دوتا از آن تهمتها را مى زند.
زبان او دراز مى شود. اينجا زبان دراز نيست . اينجا عرض است اما واقعيتش ‍ زبان دراز مى شود؛ اين دسته در روز قيامت با زبان مى آيند، زبانشان در صف محشر افتاده و اهل محشر اين زبان دراز را پايمال مى كنند؛ چقدر دردش ‍ مى آيد. اى كاش اين زبان آنجا مى افتاد؛ نه ، افتادنى نيست . اى كاش آدم به جهنم مى رفت و تمام مى شد؛ تمام شدنى نيست ، كلما نضجت جلودهم بدلنا جلودا غيرها هر چه مى سوزد دوباره جايش مى آيد. اين زبان دراز هر چه پايمال مى شود كم نمى شود.
دسته ديگر خانمها هستند: خانم بداخلاق در خانه ، خانم زبان دراز در مقابل شوهر. زبانى به قدرى در صف محشر دراز است كه اهل محشر پايمالش مى كنند. اينها چه كسانى هستند؟ لجوجها و يك دنده ها.
اى زن و مرد، تقاضا دارم لجوج نباشيد. تقاضا دارم يك دنده نباشيد. تقاضا دارم لج نكنيد، مخصوصا در خانه . اى زن و مرد، اى نخبه هاى جامعه ، از شما توقع زياد است . مرد باش و گذشت داشته باش ؛ خانم آن نيست كه زبان دراز باشد؛ اين سگ است ، خانم نيست ! مرد آن نيست كه همسرش از او بترسد، اين سگ است اين مرد نيست . مرد آن كسى است كه در خانه ابهت داشته باشد و محيط خانه اش هم گرم باشد؛ بچه هايش از او حساب مى برند و دوستش دارند؛ بر دل بچه هايش حكومت دارد، بر دل زنش ‍ حكومت دارد.
بياييد چنين باشيد مواظب باشيد كه محيط خانه را سرد نكنيد. اگر محيط خانه را سرد كرديد بچه هاى عقده اى تحويل جامعه مى دهيد. بچه ها جنايتكار مى شوند. بچه ها دل مرده و بى نشاط مى شوند و اين به صلاح دنيا و آخرت شما نيست .
بخش دوم : گفتار هشتم
ولادت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )
امشب شب ولادت با سعادت منجى عالم بشريت حضرت ختمى مرتبت ، اشرف مخلوقات و اشرف انبياء ابوالقاسم محمد - (صلى الله عليه و آله و سلم ) - است . بر امتياز امشب ولادت با سعادت امام ششم (عليه السلام ) كه ايشان هم منجى عالم بشريت مى باشند اضافه شده است . لذا مى شود گفت كه امشب شب ممتازى است و بهتر از امشب و فردا يا نداريم يا كم داريم . شبى است كه حق آمده و باطل رفته است . چنانچه عالم غيب وقتى پيامبر اكرم بدنيا آمدند اين ندا را سر داد: جاء الحق و زهق الباطل ، ان الباطل كان زهوقا(317) بر اين امتيازات اضافه كنيد كه امشب شب مكمل اين حق و شبى است كه اسلام به واسطه امامت تكميل شده است . هم شب نبوت است هم شب امامت ؛ هم شبى است كه حق آمده و هم شبى است كه حق كامل شده است .
بنابر آنچه تاريخ نويسان شيعه و سنى مى نويسند امشب امر عجيب و غريبى در اين دنيا رخ داد. بر اساس نوشته مورخين ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) شب جمعه هفدهم ربيع الاول وقت طلوع فجر به دنيا آمد دنيا روشن شد و من بسيارى از جاها را به واسطه نور پيامبر ديدم . آمنه مى گويد وقتى پيامبر به دنيا آمد سر به سجده گذاشت ، انگشت مبارك را بالا برد و فرمود ((لا اله الا الله )).
وقتى پيامبر به دنيا آمد درياچه ساوه كه براى بعضى بت بود و آن را مى پرستيدند خشك شد؛ آتشكده فارس كه از هزاران سال قبل تا آن زمان روشن بود ناگهان خاموش شد؛ سقف كاخ ظلم مدائن شكافت و شكافش ‍ هنوز باقى است و كنگره هايى كه در ايوانش بود لرزيد و بعضى از آنها ريخت ، فرداى آنروز همه پادشاهان و مترفين گنگ بودند و نمى توانستند صحبت كنند.
امشب و فردا كه پيامبر به دنيا آمد كاهن ديگر نتوانست كار خود را بكند، شيطان سرافكنده بود و قبل از آن مى توانست عروج كند با اين حادثه از عروج افتاد و بالاخره به قول منادى حق ؛ حق آمد و باطل نابود شد و حق مطلب هم اين است كه باطل نابود شدنى است اين حق امشب با آيه اليوم كملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا(318) تكميل شد. لذا مى شود گفت كه امشب ، هم شب نبوت است و هم شب امامت .

next page

fehrest page

back page