روانشناسها بهترين راه را براى ايجاد محبت ، رابطه و بهترين راه را براى ترك محبت و نابودى آن هم ترك رابطه مى دانند. لذا اسلام هم راجع به
مسلمان ها زياد سفارش مى كند كه باهم رفت و آمد داشته باشيد؛ تشيع جنازه كنيد؛ براى عيادت مريض ثوابهاى زيادى بيان شده ؛ زيارت مومن از
مومن ديگر ثواب دارد؛ هديه دادن مومن به مومن ثواب دارد. اسلام آنچه را كه موجب رابطه مى شود به مومنين سفارش كرده و برعكس ، آنچه موجب ترك
رابطه مى شود نظير غيبت كردن ، تهمت زدن ، نمامى و سخن چينى كردن ، رفت و آمد نداشتن با يكديگر و خلاصه هر چه را كه موجب ترك رابطه مى
شود كوبيده است .
از روايات پى مى بريم كه اسلام به اين نكته روان شناسى توجه داشته كه رفت و آمد با يكديگر موجب الفت و علاقه و محبت ، و ترك مراوده موجب
سلب محبت مى شود. وقتى اين جمله از نظر اسلام و روان شناسان درست باشد، مى توانيم راجع به محبت
اهل بيت نتيجه بگيريم كه رفت و آمد در حرم مطهر ائمه طاهرين و زيارت خواندن از دو ريا نزديك ، موجب ارتباط و باعث ايجاد محبت مى گردد.
روايت جالبى از امام صادق - (سلام الله عليه ) - هست ؛ از حضرت مى پرسند؛ يابن
رسول الله چرا در قرآن مجمل وجود دارد؟ خوب بود قرآن طورى باشد كه احتياج به شما و به مفسر نباشد. چرا در قرآن عام و خاص و متشابه و
مجمل وجود دارد؟ حضرت فرمودند: ((در قرآن متشابهات هست براى اينكه مردم با ما سر و كار داشته باشند)) اين روايت از نظر عرفان و فلسفه
، خيلى عالى است . سر و كار داشتن با ائمه طاهرين انسان را مى سازد؛ سر و كار داشتن با حرمها و زيارت مرقدهاى ائمه طاهرين - عليهم السلام -
انسان را مى سازد مخصوصا جذبه ها.
آن افرادى كه به مكه مشرف شده اند مى داند كه خانه خدا جذبه خاصى دارد، يعنى مثلا انسان آخر مسجدالحرام نشسته - مخصوصا اگر حالى و
توجهى باشد - مى بيند مثل آهنربا كه آهن را مى ربايد، مسجدالحرام (يعنى خانه خدا) انسان و روح انسان را مى ربايد و قبر مطهر پيامبر اكرم (صلى
الله عليه و آله و سلم )، هم اين چنين است مخصوصا انسان اگر دو ايوان صفه بنشيند مى بيند كه جذابيت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )
انسان را مى ربايد.
حرم حضرت رضا - (سلام الله عليه ) - جاذبه دارد. وقتى در گوشه اى مى نشينيد - نه وقتى كه دور مى زنيد و داد و فرياد مى كنيد - مثلا وقتى در
مسجد بالاسر مى نشينيد اگر فقط به قبر حضرت رضا - (سلام الله عليه ) - توجه كنيد جاذبه آن حضرت با به خوبى درك مى كنيد؛ مخصوصا
اگر حالى و رابطه اى داشته باشيد و اگر در وادى عشق و ذوق و عرفان باشيد، جذبه هايى كه در حرم مطهر حضرت رضا (عليه السلام ) و
حضرت حسين (عليه السلام ) و امثال ايشان است را به خوبى درك مى كنيد.
اين كه به ما سفارش كرده اند وقتى كه مى خواهيد زيارت كنيد، به قبر حسين (عليه السلام ) توجه كنيد يا مثلا به جاى خلوتى
مثل پشت بام برويد و با توجه رو به قبر حسين (عليه السلام ) بايستيد و با انگشت به آنجا اشاره كنيد و بگوييد: السلام عليك يا ابا عبدالله ،
السلام عليك و رحمه الله و بركاته اين براى چيست ؟ همين توجه و اشاره و رابطه با قبر حسين (عليه السلام ) انسان را (اگر براستى اهلش
باشد) جذب مى كند و اين جذبه هاست كه حرارت مى افروزند و عشق حسين و ائمه طاهرين (عليه السلام ) در
دل برافروخته مى شود.
محبت ماه اول ده درجه است ، ماه دوم اقلا دوازده درجه مى شود. براى اين كه معمولا از نظر عشق و ذوق و عرفان و روان شناسى اين چنين است كه رفت و
آمدها، تخيل ها، فكرها و جذبه ها موجب ازدياد محبت مى شود.
اين كه در مورد زيارت ائمه طاهرين (عليه السلام ) اين مقدار ثواب مترتب است و يا در حرم مطهر حضرت امام رضا - (سلام الله عليه ) - شعرى است
كه مى گويد: زيارت حضرت رضا (عليه السلام ) بالاتر از 6666 حج اكبر است ، شايد براى بعضى ، براى عارف و عاشق حضرت امام رضا
(عليه السلام ) يك قدمش برابر 6666 حج اكبر باشد.
عايشه مى گويد: پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خوابيده بود كه امام حسين (عليه السلام ) وارد شد پيامبر فرمود: اى عايشه ، اين حسين
در كربلا كشته مى شود و هر كه او را زيارت كند، هر قدمى كه براى زيارتش بردارد ثواب يك حج و يك عمره دارد. عايشه مى گويد كه تعجب
كردم و گفتم يا رسول الله ، ثواب يك حج و يك عمره ؟ فرمودند: ثواب دو حج و دو عمره ! هر چه تعجب من زيادتر مى شد، پيغمبر اكرم (صلى الله
عليه و آله و سلم ) هم ثواب را بالاتر مى برد تا رسيد به آنجا كه فرمودند: نود حج و عمره ! يك قدمش اين همه ثواب دارد. چرا اين قدر ثواب
دارد؟ عمده ، تحريم و تحريص است .
استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشان انقلاب - ادام الله ظله - در خصوص همين زيارت مى فرمودند: ((دانه مى ريزند تا كبوتر بگيرند)). اين
ثوابها و اين ترغيب ها و تحريص ها براى اين است كه رفت و آمد با ائمه طاهرين بيشتر شود. چرا؟ براى اين كه جذبه هاى ائمه طاهرين ما را جذب
مى كند، آتش محبت حسين (عليه السلام ) در دل برافروخته شود و ياد ابا عبدالله الحسين (عليه السلام ) ما را متلاطم مى كند.
راجع به جلسه روضه و گريه كردن براى آقا ابا عبدالله الحسين (عليه السلام ) در روايات چيزهايى ديده مى شود كه
عقل را مات مى كند. در همين جلسات به شما گفته بودم كه اين حرفها، كار
عقل نيست و پاى عقل در اينجا لنگ است ، بلكه كار عشق است . اين عارف و عاشق كه مى تواند در عالم ملكوت سير كند. يك آدم نحوى در علوم ادبيه ، يك
فيزيكدان يا يك شيميست اگر بخواهد به عالم ملكوت سير كند اصلا جاى او نيست . اين همه مصيبت كه در دنياى غرب پيدا شده تا بدانجا كه براى
دنياى مادى خود، خدا را هم منكر شده اند كه همين جا سرچشمه گرفته است . فكر محدود شده ، وقتى فكر به اين دنيا و به عالم ماده محدود شده باشد
معلوم است كه نمى تواند بالا برود. گفته اند: من بكى او ابكى او تباكى على الحسين (عليه السلام ) وجب له الجنه يعنى اگر كسى براى
حسين (عليه السلام ) اشكى بريزد يا بگويد تا ديگران گريه كند و يا اگر گريه ندارد خود را شبيه گريه كنندگان در آورد، بهشت بر او
واجب مى شود. به مضمون اين روايت ، روايات زيادى داريم .
حضرت رضا (عليه السلام ) به ريان فرمودند: ريان ، آهى براى حسين (عليه السلام ) كشيدن ، بهشت را واجب مى كند. ريان ، گريه براى حسين
(عليه السلام ) - ولو مختصر - تمام گناهان كوچك يا بزرگ را مى آمرزد.
چرا اين همه ثواب مى دهند؟ اين ثواب ها براى گريه نيست براى چيز ديگرى است ؛ براى اين است كه مى خواهند رابطه پيدا شود. وقتى رابطه
پيدا شد، تشبيه پيدا مى شود و وقتى تشبيه پيدا شد، خواه ناخواه جاذبه و سازندگى پيدا مى شود خود را مى سازد و خوب ساخته مى شود. نظير
يك سنگ معدنى كه بيش از چند مثقال طلا داخل آن نيست ، اگر بخواهد طلا از اين سنگ گرفته شود راهش چيست ؟ اين كه جذبه كوره چند هزار درجه اى آن
را بسازد.
انسان طلا دارد، انسان جرثومه عجيبى است ؛ به قول اميرالمومنين - (سلام الله عليه ) - ((تو
خيال مى كنى يك جثه كوچكى هستى ؟ فقط سر و دست و پا و چشم دارى ؟ نه ، عالم هستى در تو نهفته است ؛ تو آنى كه اگر خود را بشناسى ، اگر
جذبه ها تو را بگيرند، اگر بتوانى پرواز كنى به جايى مى رسى كه بجز خدا نداند. ملك نمى داند كه پرواز تو چه مقدار است چه رسد كه
حيوان بخواهد پروازت را بفهمد. نه ، پرواز تو بالا است . كدورتها بايد از بين بروند، چگونه ؟ كوره چند هزار درجه اى مى خواهد. بهترين كوره
ها براى ساختن انسان جذبه هايى است كه از اميرالمومنين (عليه السلام ) و حسين و
اهل بيت - عليهم السلام - مى آيد و اين جذبه ها از جلسه روضه مى آيد؛ جلسات روضه جذبه دارند.
در تاريخ اگر مطالعه كنيد مى بينيد كه وقتى امام صادق (عليه السلام ) شاعرى مانند كميت ،
دعبل خزاعى را پيدا مى كردند، يك جلسه تشكيل مى دادند و اگر خفقان نبود اصحاب را جمع مى كردند و جلسه روضه برپا مى كردند و از شاعر مى
خواستند كه شعر بخواند، بعد گريه مى كردند. آنها خجالت مى كشيدند كه در حضور امام صادق (عليه السلام ) شعر را با آواز بلند بخوانند و
شعر را ساده مى خواندند. امام مى فرمود: سوزناك و با آواز بخوانيد تا گريه كنند. وقتى شعر تمام مى شد مى فرمود: باز هم بخوان . چرا؟ در
اين مورد اتفاقا يك روايت و دو روايت و ده روايت نداريم ؛ درباره حضرت سجاد (عليه السلام )، حضرت باقر (عليه السلام )، امام صادق (عليه
السلام )، امام موسى كاظم (عليه السلام )، حضرت رضا (عليه السلام ) و حضرت ولى عصر -
عجل الله تعالى فرجه الشريف - هم داريم و سفارش هم فرمودند. علت اين است كه اين جلسات گرچه كوچك هم باشند رابطه هستند، جذبه دارند،
تشبه مى دهند، نظير كوره كه سنگ معدنى را مى سازد انسان را مى سازند كدورت هاى انسان را مى برند و طلايش را نمايان مى كنند.
بنابراين ، بهترين راه براى زياد شدن محبت و مودت نسبت به اهل بيت ، رفت و آمد با ائمه طاهرين است . رفت و آمد با ائمه اطهار يعنى برقرار كردن
رابطه . لذا از همه شما تقاضا دارم بعد از نماز يك زيارت ولو مختصر بخوانيد.
در ميان شيعه مرسوم شده كه زيارت حضرت رضا (عليه السلام ) را مى خوانند زيرا ما در پناه حضرت رضا (عليه السلام ) هستيم ؛ زيارت امام
حسين (عليه السلام ) مى خوانند، براى اين كه در اين مورد زياد سفارش شده ؛ زيارت امام زمان
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مى خوانند براى اين الان ولى نعمت و واسطه فيض هستند.
همه براى برقرارى رابطه است و انسان با خواندن اين زيارت ، هر صبح كه مى خواهد از خانه خارج شود، رابطه برقرار مى كند.
اگر مى توانيد، زيارت جامعه را زياد بخوانيد. مخصوصا اگر كسى بتواند زيارت جامعه را با توجه به معنايش بخواند جذبه هاى عجيبى دارد،
بنابراين هر شب به اين وسيله رابطه تان را برقرار كنيد.
خيال نكنيد كه اين كارهاى عوامانه كه در ميان شيعه است ريشه ندارد؛ نه ريشه محكمى هم دارد. بعضى اوقات چيزهايى را خرافه حساب مى كنيم ولى
وقتى از نظر فلسفه و عرفان و از نظر جذبه انسان مطالعه مى كنيم مى بينيم كه چه ريشه هايى دارد و ما از آن غفلت داريم . ما معمولا با كلمه
((يا على )) بزرگ شديم و اين امر، ريشه دارد، اين كه مى خواستند و مى خواهند اين كلمه را از ما بگيرند دست استعمار است . سعودى روى
موضوع خيلى حساسيت دارد و آن را شرك مى داند.
اصولا وقتى ريشه يابى كنيم مى بينيم كه وهابيگرى (مذهبى كه اكنون در مكه حكمفرماست ) بهائيگرى و قاديانيگرى هر سه يكدفعه توسط
انگليس ، يكى در سعودى ، يكى در ايران و ديگرى در هند پيدا شده اند.
وقتى مى خواهند قبر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ببوسند، مى گويند ((شرك )) است ، افرادى كه به مكه مشرف شده اند مى
دانند كه بلندگو از صبح تا شب تكرار مى كند: زيارت خواندن شرك است ، بوسيدن حرم شرك است ، توجه به هر قبرى شرك است و مواظب
باشيد كه مشرك نباشيد.
گرچه بلندگو از يك حكومت به اصطلاح اسلامى است ولى اگر ريشه يابى كنيم مى بينيم كه اين بلندگوى انگليس است كه در آنجا كار مى كند.
ابن تيميه خيال مى كرد توحيد يعنى اقرار به اين كه وقتى پيامبر وفات نمود يك عصا با پيامبرى كه فوت نموده تفاوت ندارد! آنها
خيال مى كنند كه روى تربت ابا عبدالله سجده كردن شرك است .
ما از آنها توقع نداريم كه بفهمند يعنى چه ؛ از انگليس و امثال آن هم توقعى نيست زيرا آنها مى خواستند اين ريشه را بكنند ولى ما با اسم ((يا
على )) متولد شده ايم ؛ مادرمان با اسم ((يا على )) ما را شير داده و با اسم ((يا على )) ما را راه برده است و بالاخره با اسم ((يا على
)) داريم زندگى مى كنيم . همين گفتن ((يا على )) است كه جذبه دارد، سازندگى دارد، حرارت در
دل ايجاد مى كند و نحوه اى رفت و آمد با ائمه طاهرين است و محبتى كه از اهل بيت در
دل ايرانيها است (و در هيچ كجا نيست ) از همين راه ها بوجود آمده است ؛ از همين ((يا على ))ها از همين طوافها به دور قبر حضرت رضا (عليه السلام
) و داد و فرياد كردنها و از همين ديوانه شدنها در شب عاشورا است و بالاخره اين محبت ، خود يك جذبه است . لذا كسى روشنفكرى نكند كه همين
روشنفكرى هاست كه براى خود و جامعه اش ضرر دارد. مخصوصا يك مدير يا يك معلم روشنفكرى نكند و جمله اى بگويد كه اين جمله ريشه خود و
بچه هايش را بسوزاند، كار، كار عشق است و مربوط به فقه و علم و عقل نيست .
|
پاى استدلاليان چوبين بود | |
پاى چوبين سخت بى تمكين بود |
بايد ديد كه اين كارها را ذوق و عرفان مى پسندد يا نه ؟ و بواسطه اين شيفتگى هاى شيعه ، كار بدين جا رسيد كه سقيفه بنى ساعده
تشكيل شد و در آنجا تصميم گرفته شد كه شيعه را بكوبند و نابود كنند. در نتيجه محسن را كشتند، زهرا - سلام الله عليها - را شهيد كردند،
قضيه مالك بن نويره جلو آمد و چندين هزار نفر را كشتند، قضيه كربلا جلو آمد و حتى مى خواستند زنها و بچه ها را آتش بزنند و نابود كنند تا
شيعه نابود شود، ولى نشد. جنگ حره را در مدينه به راه انداختند و خونريزى شد، بعد هم بنى عباس روى كار آمدند و كارهايى كه آنها علنى مى
كردند، بنى عباس در زندان و به طور مخفى انجام مى دادند.
اما شيعه روز بروز منسجم تر شد، اول 114 نفر بودند، بعد ده هزار نفر شدند، اينها از كجا پيدا شدند؟ حجاج بن يوسف 120000 نفر از آنها را
كشت ، يكى از سرلشكرهاى معاويه در يكى از مسافرتهايش 30000 نفر از شيعه را بطور دسته جمعى كشت ؛ دست و پا مى بريدند، سرها مى
بريدند، بچه ها در مقابل مادرهايشان به ديوار مى زدند تا مادران دست از روش خود بردارند و شيعه كوبيده شود اما شيعه كوبيده نشد و بلكه روز
بروز منسجم تر و بيشتر شد تا بدانجا رسيد كه دنياى روز از شيعه مبهوت شده است و البته از عوام مبهوت مانده نه از شما معلمان و من طلبه ،
دنياى روز از جوانهاى عزيز در جبهه مات است كه كشته مى شوند اما جبهه ها روز به روز زيادتر مى شود. جبهه اسلحه ندارد ولى همين طور پيش مى
رود.
دنيا به قدرى شيعه را تهديد مى كند كه اگر اين تهديد بر آمريكا مى شد، همان روزها آمريكا باخته بود، و اگر براى شوروى بود، ساكت شده
بود.
جوانان و مردم ما بجاى اين كه از اين همه ارعابها بترسند، به اين حرفها پوزخند مى زنند، اين از كجا پيدا شد؟ از شما معلمها نيست ؛ شما با
عقل حرف مى زنيد. از من طلبه هم نيست ؛ ما عقلى و علمى حرف مى زنيم . كار، كار عشق است ، و مربوط به مدرسه و فقه و فلسفه نيست .
جذبه هاست كه در ميدان و جبهه دارد كار مى كند، اميد به قبر ابا عبدالله الحسين است كه جبهه ها را گرم نگه مى دارد.
حسين (عليه السلام ) و كربلايش دو ساعت چندين هزار نفر را با آن همه تجهيزات وادار به عقب نشينى مى كند. اينها حساب دارد. رمز ((يا فاطمه
)) خرمشهر را آزاد كرد. آيا فكر كرده ايد كه آزاد شدن خرمشهر يعنى چه ؟ از نظر جنگ
معقول نبود كه آنها را از خاك ايران بيرون كنند. چه شد؟ مگر نگفته بود اگر خرمشهر را گرفتند من كليد بصره را مى دهم ؟
خيال نكنيد اغراق بوده و لاف زده است ؛ راستى اين طور است . هيچ كس تخيل نمى كرد كه اين چنين بشود؛ چه شد؟
رمز يا فاطمه عامل اين عشق ، ذوق و جذبه است . خيال نشود كتابهايى كه براى ليلى و مجنون و
امثال آن نوشته اند همه خرافه است . خير! جامعه شناسان مى گويند كه اگر مى خواهيد جامعه اى را بشناسيد، از مثالهايش بشناسيد؛
مثال هاى جامعه آينه فكر جامعه است . مثلا كتاب ((كليله و دمنه )) كه مسائل را در قالب مثالها و داستان بيان مى كند فكر جامعه را نشان مى دهد.
آن عاشق كه كوه را كند تا با ايجاد كانالى ، شير را به معشوق خود برساند اگر چه
اصل قضيه واقعيت ندارد، ولى معنايش اين است كه عشق مى تواند چنين كارى را انجام دهد.
اين كه مى گويند: ((نمى توانم ، نمى دانم ، و نمى شود در قاموس انسان راه ندارد)) درست است ، اما نه از راه كار نه از راه
عقل بلكه از راه عشق ، از راه ذوق و عرفان .
نحوه وجودى بشر اين است كه اگر ذوق و عشق به كارى پيدا كرد ديگر ((نمى دانم ))، ((نمى توانم )) و ((نمى شود)) برايش مفهومى
ندارد. اگر به اين جوانهاى در جبهه بگويند ((نمى شود)). توجهى ندارند و بلكه براى رفتن صف مى كشند. اين را اگر به آمريكا بگويند
مى خندد و نمى تواند بفهمد. آيا اين كار عقل است ؟ نه ، عقل مى گويد مرو!
قضيه كربلا را با عقل و علم كه نمى شود تفسير كرد؛ اشتباه بزرگى كه واقع شده همين است كه مى خواهند قضاياى كربلا را با
عقل بررسى كنند. مثل اين است كه بخواهيد براى اندازه گيرى پارچه ، به جاى متر از
فرمول شيمى استفاده كنيد؛ نمى شود. هر چيزى براى خود حدى دارد و راه حل شدن قضيه كربلا
عقل نيست ، علم نيست ؛ راهش عشق است ، راهش ذوق و عرفان است .
مسائل جبهه ها را از راه علم نمى شود تفسير كرد؛ از راه دنياى روز (كه مات اين مسئله هستند) نمى شود توجيه كرد. پس از چه راهى
حل مى شود؟ از راه عشق ، ذوق و اميد به كربلا حلش مى كند، ديگر سيم خاردار نمى تواند مانع شود. در
مقابل عشق چه چيزى مى تواند مانع شود؟ عاشق مى گويد: معشوق من ، برايت شير مى آورم ولو با كندن
كانال با دستهايم از اين طرف كوه و باز كردن راه به آن طرف باشد! مى شود يا نه ؟
عقل مى گويد: نه ، تجربه مى گويد: نه اما عشق مى گويد بله مى شود و حتما مى شود، براى اين كه ((نمى دانم ))، ((نمى توانم )) و
((نمى شود)) در قاموس عشق انسان راه ندارد.
اگر قرآن مى فرمايد: قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى براى اين است كه مى خواهد جبهه را درست كند و چنين جوانهايى را
تحويل جامعه بدهد.
اگر بيش از سى روايت مى گويد: بنى الاسلام على خمس : الصلوه و الصوم و الزكاه و الحج و الولايه و ما نودى بشى ء
مثل مانودى بالولايه از همه چيز واجب تو، دوستى فاطمه زهرا و حسين و على (عليه السلام ) است براى اين است كه مى بيند با وجود اين كه همه
واجبات سازندگى دارد، اما هيچ واجبى مثل محبت اهل بيت سازندگى ندارد.
شما چون ذوق و عشق داريد، مثل ماهى درون آب هستيد و متوجه عمق مسئله تحريم اقتصادى نيستيد. مگر كار كوچكى بود؟ شما كه تاريخ مطالعه كرده ايد
مى دانيد كه با وجود انقلاب در كشور، چه مصيبتهايى در داخل كشور انقلاب كرده ايجاد مى شود. مگر در انقلاب اكتبر شوروى نبود كه استالين بيش
از 6 ميليون نفر غير نظامى را كشت ؟ پس چرا در اينجا گربه نخوردند؟ چرا مردم با وجود اين همه كمبودها ساختند؟
معمولا كسانى نق مى زنند كه فرزند آنها در جبهه نيستند، صدمه اى براى انقلاب نكشيدند و نخواهند كشيد. آن كه نق مى زند، نه خود به جبهه رفته
و نه حاضر است براى جبهه چيزى بدهد. اما آن كه شهيد داده اگر چيزى به او نرسد، مى سازد. آن هم كه
پول مى دهد ورشكست شده اما همه چيز را در راه انقلاب داده . چرا؟ چون عشق و ذوق است ، خواه ناخواه اين چنين مى شود.
خلاصه گفتار اين شد كه رفت و آمد با ائمه طاهرين (عليه السلام ) نظير شركت در مجالس روضه ، شنيدن سخنان
اهل بيت ، اسم ((يا على )) بر سر زبان بودن ، تاثير پيدا كردن در عزاى
اهل بيت (عليهم السلام )، خوشحالى در عيدهاى مربوط به اهل بيت ، زيارت كردن از دور يا نزديك ، رابطه پيدا كردن از دور يا نزديك ،
توسل پيدا كردن به اهلبيت ، در بن بستها از آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) چيز خواستن و به او التماس كردن همه موجب رابطه
است ؛ رابطه هم موجب جذبه است . جذبه ، انسان را خوب مى سازد و اگر دشمن هم مى خواهد جلوى اين رفت و آمدها را بگيرد همه و همه براى اين است
كه درك كرده كه اين رفت و آمدها جذبه مى دهد و جذبه آتش مى شود.
در مجلس سناى آمريكا گفته شد: شيعه نگوييد، بگوييد بمب ! اين آتش از كجا پيدا مى شود؟ از جذبه هاى حسين (عليه السلام ) و زهرا (عليه السلام
)؛ از همين گريه ها و همين ((يا على ))ها.
اگر محبت اهل بيت را مى خواهيد، هميشه بياد اهل بيت باشيد؛ اگر دنيا و آخرت را مى خواهيد حسين (عليه السلام ) و اگر مى خواهيد داراى جذبه باشيد
اهل بيت .
آدم نبايد خشك باشد؛ آدم هاى خشك مثل غربى ها خيلى به حيوانات شباهت دارند. شما فكر كنيد دنياى غرب علم و تمدن دارد؛ معلوم نيست كه اين همه
براى چيست ؟ خوب بخورد، خوب بياشامد، خوب استراحت كند و زندگى مرفه داشته باشد؛ يك الاغ هم همين طور است . بالاترين سعادت براى يك
الاغ همين است كه خوب بخورد، بنوشد، استراحت كند و خوب اطفاء شهوت كند؛ به اين الاغ سعادتمند مى گويند. آدم چه ؟ آدم اين نيست كه خوب
بخورد، بياشامد، استراحت كند و در رفاه باشد زيرا اين آدم ، منجر به امريكا مى شود كه هر مملكتى را ضعيف ديد
مثل زالو آن را مى مكد؛ اگر آن مملكت مكيدن را قبول كرد، كه هيچ ، ولا نابودش مى كند.
علمى كه نتيجه اش رفاه و سعادت باشد آثارش اين مى شود.
شما مى دانيد كه شوروى از نظر تمدن عالى است ، اما در چه چيز عالى است ؟ در اين كه موشك بسازد و اين بالاخره به بعد حيوانى انسان بر مى
گردد.
دنياى روز از نظر علم عالى است اما از نظر بعد حيوانى عالى است ، بعد معنوى اصلا در او نيست ؛ نه ذوق دارد، نه عرفان و نه عشق . اگر عشقى هم
داشته باشد عشق حيوانى براى اطفاء شهوت است ، عشق مجازى است ، غريزه جنسى است كه طغيان كرده و به
شكل عشق مجازى در آمده است .
اما ايرانى است كه حسين (عليه السلام ) دارد. ان للحسين فى قلوب المومنين حرارة لا تبريد ابدا آتشى كه در
دل شيعه است كه آتش حسين است ، آتش جذبه ها است ، لذتهاى بعد معنوى ، عشق به خدا و مقام لقا است . انسان حاضر است پشت به دنيا بزند براى
يك لحظه خلوت با خدا و به قول قرآن شريف :
فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين .(275)
اين آيه شريفه مى گويد كه آمريكا چه مى داند كه لذت زيارت حضرت رضا (عليه السلام ) يعنى چه ؟ شوروى چه مى فهمد كه در
دل شب ((سبوح قدوس )) با دل عاشق چه مى كند؟ و اگر لذتى است ، همين جذبه ها است .
بحث ناقص ماند ان شاء الله در جلسه آينده باز هم در اين رابطه با شما صحبت خواهم كرد.
بخش دوم : گفتار چهارم
محبت اهل بيت عليهم السلام (4)
بحث درباره وجوب مودت بود، يعنى از نظر اسلام و روايات اهل بيت يكى از واجبات در اسلام ، بلكه از واجب واجبات است .
جلسه گذشته ، بحث اين بود كه محبت امرى قهرى است و دست ما نيست . انسان بعضى اوقات مى خواهد كسى را دوست بدارم اما او حاكم بر دلش نمى
شود، به دل نمى چسبد و نمى شود او را دوست داشت . چنانچه گاهى اتفاق مى افتد كه كسى را زياد دوست داريد و از فراق او ناراحت هستيد و مى
خواهيد كه محبت او را نداشته باشيد يا لااقل محبت شديد، به او نداشته باشيد اما نمى شود. لذا محبت امرى قهرى است و وقتى امرى قهرى شد، پس
چگونه در اسلام از اوجب واجبات شمرده مى شود؟ از اين جهت ، بحث اين بود كه چه مى كنيم تا محبت
اهل بيت را به دست آوريم ؟ در آن جلسه گفته شد كه پيدا شدن محبت دو راه دارد: يكى راه علمى و ديگرى راه عملى . درباره راه عملى ، هفته گذشته
راهى را نشان دادم و گفتم اگر كسى با ائمه طاهرين رفت و آمد داشته باشد، جذبه عترت او را مى گيرد. چنان كه اگر شما بخواهيد به كسى محبت
پيدا كنيد، با رفت و آمد با او، هديه دادن و هديه گرفتن از او و احترام متقابل ، محبت زياد مى شود.
انسان اگر رفت و آمد با ائمه طاهرين پيدا كند، به اين معنى كه براى زيارت ائمه به حرم مطهر آنان برود و از دور يا نزديك رابطه با ائمه
طاهرين پيدا كند، همين رابطه ها جذبه دارد و كم كم از جذبه محبت به دل مى آيد و بعضى اوقات آن چنان مى شود كه انسان عاشق حسين و امام زمان -
عليهم السلام - مى شود، اسم امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) او را متلاطم مى كند و وقتى جذبه آمد، محبت شديد مى شود.
راه ديگرى كه موضوع بحث امشب است و آن هم راه عملى است ، رابطه با خدا است . اگر كسى رابطه اش با خدا محكم شود محبت
اهل بيت و شناخت ائمه طاهرين پيدا مى كند، و جذبه هايى از عترت به دل او مى آيد و محبتش به
اهل بيت زياد مى شود.
|