وقت ديگرى قبل از انقلاب من با يكى از طلاب به مشهد مى رفتيم . نزديك محمود آباد ديديم كه اتوبوس راهش را كج كرد و رفت به طرف دريا.
طولى نكشيد كه شاگرد راننده آمد و گفت : مسافرها مى خواهند لب دريا بروند و نفرى پنج تومان داده اند تا آنها را به دريا ببريم و شما دو تا
را هم مهمان كرده اند و پول شما را داده اند. من و آن طلبه هم دريا نديده ، قبول كرديم . اتوبوس در يك خيابان توقف كرد و پياده شديم . گفتند اين
راه درياست ، برويد. يك پاسبان متدين و روشنى من و دوستم را صدا كرد و پرسيد: مى خواهيد لب دريا برويد! گفتيم : بله . يك تاكسى صدا كرد
و گفت اين آقايان را به لب دريا ببر. خوب دريا نديده بوديم ، رسيديم لب دريا و ديديم زن و مرد لخت و عور در هم مى لولند؛ يك وضعى بود!
به راننده تاكسى گفتيم برگرد برگرد! پياده نشده برگشتيم . آمديم از تاكسى پياده شويم ، آن پاسبان جلو آمد و سلام كرد و گفت : خوب من
ديدم نمى شود شما لب دريا برويد ولى نمى توانستم به شما بگويم نرويد، لذا گفتم برويد ببينيد، خودتان بر مى گرديد. از او تشكر
كرديم . وضع به قدرى وخيم بود كه نتوانستيم در خيابان بايستيم . لذا در آن هواى گرم مجبور شديم درون ماشيم بنشينيم تا خانم ها و آقايان
بيايند، همان هايى كه دارند به مشهد مى روند! وقتى برگشتند ديديم كه مردها و زنهاى چادرى همه توى آب رفته بودند، و دليلش هم تر بودن
چهار زنها و پيراهن مردها بود!
در زندگى خودمان از اين چيزها زياد است زيرا به اين آيه شريفه : قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى
عمل نمى كنيم . راه بايد راه اهل بيت باشد. اهل بيت چه مى گويند؟ تمام ثواب هاى دنيا در
مقابل يك گناه نمى تواند عرض اندام كند. شما مسئله دان هستيد، فقها مى گويند: اگر وارد جماعت شدى ، ديدى امام در ركوع است و گفتى ((الله
اكبر))، هنوز خم نشده امام سر از ركوع برداشت ، اين نماز بايد فرداى بشود يعنى بايد خودت نماز را بخوانى تا تمام شود. حالا اگر كسى
بگويد: چرا نماز را خودم بخوانم ؟ نماز را مى شكنم و به ركعت بعدش اقتداء مى كنم . مگر فقها در رساله هايشان نمى نويسند كه اگر ده نفر يك
نماز جماعت بخوانند ثوابش را به غير خدا هيچ كس نمى داند؟ پس حالا نماز را مى شكنم تا اين همه ثواب را ببرم !! اما اسلام مى گويد: نه ، نماز
شكستن حرام است ، گناه كبيره نيست گناه صغيره است . يك گناه است اما مى گويد راضى نيستم كه اين همه ثواب را به قيمت يك حرامى كه بجا مى
آورى ببرى . تمام ثوابهاى دنيا يك طرف و يك گناه طرف ديگر، اسلام مى گويد راضى نيستم .
يك جوان دانشگاهى در دبيرستان علوى يك يادگارى نوشته بود كه : ((يكى از روزهاى سياه زندگى من آن روزى بود كه از خواب بيدار شدم و
ديدم آفتاب زده و نمازم قضا شده است !)) اين گفته جوان از روايت گرفته شده است . كسى خدمت امام صادق (عليه السلام ) آمد و استخاره كرد كه
به مسافرت برود يا نه ؛ بد آمد. آن مرد به استخاره امام صادق (عليه السلام ) توجهى نكرد و براى تجارت رفت . اتفاقا تجارت خيلى خوبى از
كار در آمد و سود خوبى برد و مسافرت هم به او خيلى خوش گذشت . آمد خدمت امام صادق (عليه السلام ) و عرض كرد: يابن
رسول الله ، استخاره بد آمده بد اما به من خيلى خوش گذشت و سود هم بردم . امام صادق (عليه السلام ) تبسم كرد و فرمود: يادت مى آيد فلان
منزل خسته بودى و خوابت برد، يك وقت بيدار شدى و ديدى نماز صبحت قضا شده است ؟ - گناه نكرده فقط نماز صبحش قضا شده ، قضايش را هم
خوانده - امام صادق (عليه السلام ) فرمودند: سود تجارت كه سود تجارت است ، اگر دنيا و آنجا در او هست را بتو بدهند جبران آن خسارت نمى
شود!
حال مى خواهد به مشهد برود و نماز نمى خواند و مى گويد: ان شاء الله آنجا قضايش را مى خوانم ! اين ها هستند داغى ها، بى تفاوتى ها و از راه
اهل بيت جدا شدن ها.
اين يك معناى قل لا اسئلكم عليه اجرا الا تاموده فى القربى اين آيه معناى ديگرى هم دارد كه ان شاء الله هفته آينده با شما صحبت مى كنم .
بخش دوم : گفتار دوم
محبت اهل بيت عليهم السلام (2)
بحث گذشته درباره وجوب مودت و محبت اهل
بيت (عليهم السلام ) از نظر قرآن شريف بود. حال از بعد ديگر در اين باره با شما سخن مى گويم .
از نظر قرآن و روايات اهل بيت (عليهم السلام )، محبت ، لازم و واجب است و اين محبت در روايات ما، در رديف نماز، روزه و زكات آمده است و بلكه محبت
اهل بيت از نظر روايات ، افضل از نماز و روزه و حج شمرده شده است .
مرحوم صاحب وسايل - عليه الرحمه - در جلد اول وسايل ، اوائل كتاب بيش از سى روايت از ائمه طاهرين (عليه السلام ) به اين مضمون
نقل مى كنند كه فرموده اند: بنى الاسلام على خمس الصلوه و الصوم و الزكوه و الحج و الولايه و ما نودى بشى ء
بمثل ما نودى بالولايه اسلام بر پنج چيز پايه گذارى شده است كه اين پايه ها عبارتند از نماز، روزه ، زكوه ، حج و ولايت (يعنى دوستى
اهل بيت عليه السلام ) و در مورد هيچ چيز در اسلام حتى نماز و روزه و زكوه و حج
مثل ولايت سفارش نشده است .
شايد در همه روايات اهل بيت روايتى با اين تاكيد و اين مضمون نداشته باشيم . ولايت در اينجا مسلما به معنى امامت يعنى
اصل چهارم از اصول دين در نظر شيعه ، نيست ، بلكه به معناى محبت و مودت است كه از نظر قرآن شريف به عنوان اجر رسالت قرار داده شده است :
قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى (267) بگو از اجر رسالت چيزى نمى خواهم جز مودت ذوالقربى يعنى دوستى
اهل بيت را.
به عبارت ديگر شيعه ولايتى دارد كه به معنى امامت است و آن را از اصول دين خود قرار داده است ، لذا به فرزندان خود مى آموزد كه
اصول دين پنج چيز است : ((توحيد، عدل ، نبوت ، امامت و معاد)). عقيده ما اين است كه سرپرستى جامعه بعد از حضرت
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از آن ائمه طاهرين (عليه السلام ) است و خليفه
بلافصل پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اميرالمومنين (عليه السلام ) مى باشد و اين از
اصول دين شمرده شده است نه از فروع دين . شيعه فروع دينى دارد كه ده چيز است : نماز، روزه ، خمس ، زكوه ، حج ، جهاد، امر به معروف ، نهى از
منكر، تولى و تبرى ، كه در اينجا تولى و تبرى از جمله فروع دين است .
معناى فروع دين اين است كه اصل اسلام يك چيز است و شاخ و برگهايش چيز ديگرى است . لذا رواياتى كه خوانده شده ، ولايت را در
مقابل نماز و روزه و زكوه و حج قرار داده و فرموده است : عمده اسلام اينهاست كه اگر نباشد مسلمانى شخص ناقص است و يكى از اينها ولايت است .
اين روايات نمى گويند كه امامت در رديف نماز است بلكه بيشتر از نماز در مورد آن سفارش شده است . اين كه ولايت را در رديف نماز گذاشته معلوم
مى شود كه ولايت در اينجا به معناى امامت نيست بلكه راجع به دوستى اهل بيت است و اين كه ما بايد كارى كنيم تا محبت
اهل بيت در دل ما رسوخ كند. و به قول قرآن شريف مودت و محبت اهل بيت را داشته باشيم . اما بحث ولايت به معناى امامت بحثى اعتقادى است و مربوط به
بحث ما نيست و از اصول دين مى باشد. لذا استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشان انقلاب - ادام الله ظله - از استادشان مرحوم شاه آبادى
نقل مى فرمودند: بنى الاسلام على خمس مربوط به دوستى اهل بيت است نه زعامت و امامت ، براى اينكه امامت براى اسلام
مثل فصل براى جنس يا صورت براى هيولى است . در منطق گفته شده كه جنس بدون
فصل پوچ است زيرا مقوم جنس ، فصل است و همين طور اگر صورت نباشد ماده چيزى نيست ؛ حقيقت شى به صورت آن است نه به ماده آن . ماده و هيولى
بدون صورت پوچ است . مرحوم شاه آبادى - عليه الرحمه - تشبيه كرده و فرموده بودند كه امامت براى اسلام اين خاصيت را دارد. اسلام منهاى ولايت
(به معناى امامت ) اسلام نيست ، مثل جنس است كه فصل نداشته باشد. اسلام منهاى امامت اسلام نيست ،
مثل ماده اى است كه صورت نداشته باشد. اگر انسان حقيقت انسانيت را نداشته باشد انسان نيست . فرموده اين دو بزرگوار از قرآن استفاده شده است
.
هنوز على (عليه السلام ) به خلافت منصوب نشده بود كه آيه تبليغ آمد: يا ايها
الرسول ، بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ...(268) اى پيامبر، آنچه را كه به تو گفتيم بايد در اينجا عملى شود،
بايد اميرالمومنين - (سلام الله عليه ) - در اين بيابان و در اين سفر به خلافت منصوب گردد و اگر او را به خلافت منصوب نكردى ((فما بلغت
رسالته )) هيچ كارى نكرده اى يعنى زحمات بيست و سه ساله ات هيچ است . اسلام منهاى ولايت هيچ است ، مانند جنس بدون
فصل و هيولاى بدون صورت است . بعد هم كه اميرالمومنين (عليه السلام ) به خلافت منصوب شد آيه
اكمال نازل شد: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا،(269) يعنى براى اسلام مقوم آمد و اسلام
كامل شد. از آن زمان تا كنون مثل جنس تنها و ناقص بود، مقوم نداشت لذا چون مقوم نداشت مرضى خدا هم نبود، حالا كه امامت و زعامت آمد و اميرالمومنين
(عليه السلام ) به خلافت منصوب شد، فصل و صورت آمد و اسلام كامل شد. پس مى توانيم بگوييم كه فرمايش رهبر عظيم الشان انقلاب - دام الله
ظله - ريشه قرآنى دارد.
بيش از سى روايت تاكيد مى كند كه بايد كارى كنيد تا اهل بيت را دوست بداريد؛ بايد كارى كنيد كه محبت
اهل بيت در دل شما رسوخ كند و پيدا كردن اين حالت از نماز، روزه ، حج و زكوه هم واجب تر است : و ما نودى بشى ء
مثل ما نودى بالولايه به هيچ چيز مثل محبت اهل بيت در اسلام سفارش نشده است .
بحث امشب يكى اين است كه چه كسى مى تواند بگويد كه من ولايت و محبت اهل بيت را دارم و بحث ديگر اين كه از چه راهى مى توانيم محبت
اهل بيت را به دست آوريم .
محبت خود امرى قهرى است اگر انسان به كسى محبت داشته باشد نمى تواند به او بغض داشته باشد. محبت و بغض امرى قهرى هستند. چه بايد كرد
تا اين امر قهرى به دست آيد؟ اين كه در قرآن و روايات در اين مورد به ما سفارش مى كنند معلوم مى شود كه مقدمات ايجاد اين محبت در دست ماست و الا
معنى نداشت به يك امر تا اين اندازه سفارش شود.
بنابراين كسى مى تواند بگويد من محبت اهل بيت را در دل دارم كه از آنها متابعت كند، متابعت از
اهل بيت يكى از بهترين راه هاى ايجاد محبت و نيز ازدياد محبت در دل است . لذا قرآن مى فرمايد: ان كنتم تحبون الله فاتبعونى ...(270) شما
كه ادعا مى كنيد خدا را دوست داريد شرطش اين است كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيروى كنيد. اگر از او متابعت كنيد ادعاى شما
درست است اما اگر متابعت نكنيد و ادعاى دوستى خدا را بكنيد اين يك ادعا بيشتر نيست .
محبت ، مظهر مى خواهد؛ اولين مظهر محبت متابعت است . اشتباه نشود، شما محبت اهل بيت را به طور ريشه اى داريد. بايد به پدران و مادران خود دعا كنيد
كه گوشت و پوست و استخوان شما را با محبت اهل بيت رشد داده اند. مادران شما با ((يا على )) شما را به دنيا آورده اند؛ شما را با تربت ابا
عبدالله الحسين (عليه السلام ) برداشته اند؛ در حالى كه براى امام حسين (عليه السلام ) مى گريستند به شما شير داده اند و سرانجام با ((يا
على )) بزرگ شده ايد، با ((يا حسين )) رشد كرده ايد. سينه زدنها، مجالس عزا، سياه پوشيها، ضجه زدنها، در مجالس عزا شركت كردنها،
روضه خواندن ها، روضه شنيدن ها و گريه كردن ها، همه اينها مظهر محبت است .
بيرون بردن اين محبت ريشه دار از دل كسى كار بس مشكلى است . فطرت را بايد عوض كرد تا اين محبت از بين برود. اين محبت در وجود ما ريشه دار
شده است . بايد قدر اين نعمت بسيار بزرگى را كه از طرف پدران و مادران به ما ارث رسيده است را بدانيم و اگر شبانه روز هم به آنها دعا كنيم
حتما يك ميليونيم خدمت آنها را هم نمى توانيم جبران كنيم . مخصوصا براى شما معلمان لازم است كه آنچه را كه به دست ما رسيده به عنوان امانت به
نسل آينده منتقل كنيد. همه شما بايد به اين موضوع توجه داشته باشيد كه اگر خداى ناكرده يك معلمى در اين باره كوتاهى كند در امانت خيانت كرده
است ، در امانت كوتاهى كرده است و كسى كه در امانت كوتاهى كند از نظر اسلام مبغوض است ؛ همان طور كه در ديده بزرگان ، مبغوض است . اين
وظيفه سنگين به عهده پدران و مادران و خصوصا به عهده شما معلمان است كه بايد اين لطف و نعمت بزرگ را كه از پدران و مادران به
شكل ريشه اى براى ما ايجاد شده است به طور ريشه اى تحويل ديگران بدهيد.
معلم بايد به دانش آموز در همان كودكى و به شكلى ريشه اى محبت اهل بيت را ياد دهد. عزادارى را بايد به او بفهماند و به او ياد دهد كه روضه
خوانى خوب است و اگر خداى ناكرده احساسات معلمى در كلاس باعث اين شود كه
مثل بعضى از نادانها، جمله اى بگويد كه به مغز دانش آموز ضربه بخورد مسلم است كه روز قيامت حضرت زهرا - سلام الله عليها - جلوى او را خواهد
گرفت . مثلا معلمى در كلاس درس بگويد كه ((جلسات روضه فايده اى ندارد؛ در اين مجالس حسين (عليه السلام ) را مى كشند و بيرون مى
آيند،)) اين گفتار به دانش آموز ضربه مى زند و در مغزش اثر مى گذارد. او
خيال مى كند كه هر جلسه اى بايد جلسه بحث و مناظره و معارف و اثبات امور باشد. خير، همانطور كه بايد جلسه اخلاق و جلسه معارف داشته
باشيم ، در عرض آنها حتما بايد جلسه روضه داشته باشيم . همين جلسات هفتگى كه در ميان زنان معروف است كارى بسيار عالى است . اين كه انتقاد
مى كند كه ((جلسات هفتگى به چه درد مى خورد، دو كلمه مصيبت خوانده مى شود و كسى گوش ندهد، يا اين روضه خوان چيزى نمى داند فقط امام
حسين (عليه السلام ) را مى كشد...)) به يقين بدانيد كه اين از الهامات شيطان است القى الشيطان فى فمه و شما مواظب باشيد كه در كلاس
از اين گونه سخنها نگويى . يا اين كه ((سياه پوشيدن يعنى چه ؟ اين كارى ارتجاعى است .)) اين حرفها را كسى نگويد و من عقيده دارم و در
يك جلسه به خانم معلمها سفارش مى كردم كه يكى از كارهاى خوب مى تواند اين باشد كه حتما ماه هاى محرم و صفر در كلاس سياه بپوشند و اگر
هم نمى خواهند در خانه سياه بپوشند در كلاس حتما اين دو ماه را سياه بپوشند و معلمان و مديران در اين دو ماه خيلى مواظبت كنند كه مصيبت ابا عبدالله -
(عليه السلام ) - را در مغز بچه ها جلوه بدهند، ابهت سينه زدنها را جلوه بدهند. اين كارهاى كار عشق است ، مربوط به
عقل هم نيست يعنى ممكن است بعضى چيزها با عقل درست نيايد ولى كار، كار عقل نيست .
چند سال
قبل از يكى از مراجع بزرگ در اصفهان پرسيده بودند كه قمه زدن چه صورت است ؟ - خدا رحمتش - كند جمله خيلى زيبايى گفته بود، هم از مسئله
فرار كرده و هم جواب شيواى لطيفى داده بود، گفته بود، اين كار، كار عشق است و مربوط به فقه نيست .
بحث سينه زدن ، زنجير زدن ، پاى برهنه در خيابانها را افتادن ، ضجه زدن ، روضه خواندن ، گريه كردن ، همه كار عشق است و مربوط به
عقل نيست تا بخواهد با عقل درست شود؛
|
پاى استدلاليان چوبين بود | |
پاى چوبين سخت بى تمكين بود |
پاى عقل در اينجا لنگ است . ممكن است آدم عاقلى مثلا بگويد: زنجير زدن يعنى چه ؟ راه افتاده در خيابان چه نتيجه اى دارد؟ ممكن است اين حرف را
بعضى از عقلها هم بپسندند اما كار، كار عقل نيست ، كار عشق است . وقتى كار عشق شد بايد ببينيم عشق مى پسندد يا نه ، ذوق و عرفان مى پسندد يا نه
. لذا به آنجا مى رسد كه مى گويد: روز اول محرم به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) رفتم و ديدم آن حضرت خيلى غمناك است . فرمودند: ريان ،
اگر كسى براى حسينم گريه كند، به مقدارى كه اشكش جارى شود تمام گناهان او چه بزرگ و چه كوچك آمرزيده مى شود. اين روايت را بايد با
عقل سنجيد بلكه بايد با ذوق و عشق سنجيد، با عشق حضرت رضا (عليه السلام ) با عشق شيعه ، با آن حرارت و محبتى كه حسين (عليه السلام ) در
دل مردم دارد با آنها بسنجيد.
فرمود: ريان ، اگر كسى براى حسينم آهى بكشد بهشت بر او واجب مى شود. اگر كسى كه به ياد كربلا مى افتد بگويد: اى كاش در كربلا بودم
، با شهداء محشور مى شود. بعد فرمودند: ريان ، اگر مى خواهى با ما باشى كارى كن كه محبت ما در دلت رسوخ كند؛ وقتى محبت در
دل رسوخ كند و انسان فكر و عقلش را كنار بگذارد، عشق و محبت خود را جلو مى آورد. مثلا شخصى با بچه اش به گونه اى رفتار مى كند كه اگر
بخواهد همين رفتار را با غير از بچه خودش داشته باشد او را ديوانه خطاب مى كنند؛ مى گويد، مى خندد و بازى مى كند. اگر اين كارها در حيطه
محبت نباشد عقل نمى پسندد، مردم هم نمى پسندند.
خلاصه سخن اين كه عزاداريها را، گريه ها و ضجه ها و سنه زدنها را و دستجات را با
عقل توجه نكنيد و آنها را به وادى عشق و محبت ببريد، ببينيد آيا مظهر محبت است يا نه ؟ هر جا بيشتر عزادارى شود حضرت زهرا - سلام الله عليها -
آنجا را بيشتر دوست دارد.
حضرت زهرا - سلم الله عليها - را در خواب ديدند، فرمودند: آذربايجانى ها خوب نوحه مى خوانند، خوب سينه مى زنند.
مثل آنها نوحه خوانى كنيد.
معمولا وقتى شعرا و روضه خوانها خدمت امام صادق (عليه السلام ) مى آمدند، ايشان در همان محيط خفقان در را مى بستند، پرده را مى انداختند و يك
جلسه روضه بر پا مى كردند و مى گفتند روضه بخوانيد. آن شخص در حضور امام مى خواست مودبانه شعرى بخواند. امام صادق (عليه السلام )
مى فرمودند: خير، آن طور كه در مجالس مى خوانى نوحه بخوان . اينجا كار عشق است كار
عقل نيست تا ادب را رعايت كنى و نزد من همين طورى شعر بخوانى . نوحه بخوان . وقتى تمام مى شد مى فرمود: كم است باز هم بخوان . در ضمن
صداى گريه امام و زنهاى پشت پرده نيز بلند مى شد به طورى كه صداى گريه به بيرون مى رفت . حتى اگر صداى گريه پشت پرده بلند
نمى شد امام صادق (عليه السلام ) مى فرمود: ضجه بزنيد، داد بزنيد، فرياد بزنيد.
بنابراين شما عزيزان خيلى مواظب باشيد امانتى را كه در دست شماست به
نسل آينده بسپاريد. تمام انقلابها از اثر همين عزاداريهاست كه ادامه خون حسين (عليه السلام ) مى باشد. اينها شعار شيعه است ، پيوند با حسين
(عليه السلام ) است ، مظهر محبت است و از اثر همين عزادارى ابا عبدالله حسين (عليه السلام ) است كه به دست شما و به رهبرى امام زمان
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) پرچم اسلام روى كره زمين افراشته مى شود. به اين مطلب يقين داشته باشيد و خيلى به آن اهميت بدهيد.
بنابراين نمى خواهم بگويم آن كه گناه مى كند محبت ريشه اى ندارد، محبت عشقى و عرفانى ندارد. بحث ما صورتى عقلى دارد و آن اين است كه ما
بايد محبت اهل بيت را هم از نظر عشق و هم از نظر عقل داشته باشيم . از نظر عشق محبت
اهل بيت را داريم . از نظر ذوق و عرفان داريم . از نظر عقل هم كه قرآن مى فرمايد: ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحبكم الله ،(271) اين هم
بايد در ما باشد و اگر در اين مرحله پاى ما لنگ باشد و اصلا متابعت نباشد خيلى نتيجه ندارد.
آيه اى در قرآن است و اين آيه با روايتى كه در ذيل آن مى باشد انصافا تكان دهنده است . تقاضا دارم اين آيه شريفه هميشه در فكر شما باشد و
مقدارى روى آن فكر كنيد. قرآن مى فرمايد: ضربت عليهم الذله و المسكنه و باؤ و بغضب من الله ذلك بانهم يكفرون بايات الله و يقتلون النبيين
بغير الحق ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون ،(272) يعنى ذلت و بدبختى بر بنى
اسرائيل و يهود زده شد. براى اينكه آنها آيات خدا را تكذيب كردند و به ناحق پيامبران را كشتند و علت اين امر آن بود كه گناه روى گناه ، تجاوز
روى تجاوز كردند و لذا قسى القلب شدند.
امام صادق (عليه السلام ) در ذيل اين آيه مى فرمايد: والله ما ضربوهم و ما قتلوهم ولكن سمعوا احديثهم فاضاعوها،(273) يعنى به خدا
قسم آنان پيغمبران را نكشتند، آنان پيغمبران را نزدند فقط كارى كه كردند اين بود كه گفتار پيامبران را شنيدند اما به آنها پشت پا زدند و
عمل نكردند، هدف پيامبران را كشتند، گفتار پيامبران را زير پا گذاشتند. لذا قرآن مى فرمايد: پيغمبر كشى كردند.
اين آيه شريفه به ما چه مى گويد؟ اين آيه شريفه با تفسيرى كه امام صادق (عليه السلام ) از آن كرده اند مى فرمايد: اگر كسى حسين (عليه
السلام ) را دوست داشته باشد اما هدف آن حضرت را زير پا بگذارد، مثل كى است كه در كربلا امام حسين (عليه السلام ) را كشته است !
اين آيه شريفه با اين روايت به ما اين چنين مى گويد: امام حسين (عليه السلام ) براى آن شهيد شد كه نماز زنده شود، زكات زنده شود، واجبات
اسلام زنده شود، گناه نابود شود اشهد انك قد اقمت الصلوه و اتيت الزكوه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر اگر كسى عزادارى كند و براى
حسين (عليه السلام ) گريه كند، محبت حسين را از نظر عشق و در وادى عرفا مسلمان داراست اما از نظر
عقل و معارف اسلامى چطور؟ اين آيه شريفه مى فرمايد: نه ، او محبت ندارد براى اينكه مظهر محبت از نظر
عقل متابعت است . اگر به نماز و زكات اهميت بدهد، اگر به واجبات اسلام اهميت بدهد، اگر به اجتناب از گناهانى كه در اسلام است اهميت بدهد هم از
نظر عرفان و دل و هم از نظر عقل ، محبتش مظهر دارد. اما اگر عزادارى او خوب است ولى نمازش خوب نيست ، عزادارى او خوب است ، لباس سياه
پوشيده اما گناه هم مى كند، اين چنين كسى از نظر دل و عرفان و عشق محبتش مظهر دارد اما از نظر
عقل مظهر ندارد و خداى نكرده - العياذ بالله - يك وقت مشمول اين آيه شريفه مى شود. به او مى گويند: تو محبت امام حسين (عليه السلام ) را نداشتى
. مى گويد: چرا، داشتم . مى گويند: سمعوا احاديثه فاضاعوها روايات امام حسين (عليه السلام ) را شنيدى ، هدف امام حسين (عليه السلام ) را
فهميدى اما به آنها عمل نكردى و به آنها پشت پا زدى . و اگر خداى ناكرده اين محبت ريشه اى مظهر نداشته باشد قرآن شريف مى فرمايد كه او به
جهنم مى رود. وقتى به جهنم رفت از او سئوال مى كنند تو كه محبت اهل بيت را داشتى ، تو كه ولايت داشتى چرا به جهنم آمدى ؟ ثم لتسئلن يومئذ عن
النعيم (274) از او در مورد آن نعمت بزرگ سوال مى كنند. مواظب باشيد. محبت ريشه اى و فطرت ، محبت به قلب ، محبت در وادى عشق براى همه
شما هست . اشتباه نشود، بحثى را كه با شما دارم اى است : اگر مى خواهيد محبتى را كه داريم مفيد باشد و بتوانيم اين محبت را با خود ببريم بايد از
نظر عقل هم مظهر داشته باشد و مظهر محبت از نظر عقل متابعت است . پيروى هر كس از امام حسين (عليه السلام ) بيشتر باشد محبت او بيشتر است ، هر
كسى كه كمتر متابعت كند و يا اصلا متابعت نداشته باشد، يا محبت ندارد يا نمايى از محبت است و يا محبتش كم است .
بخش دوم : گفتار سوم
محبت اهل بيت عليهم السلام (3)
بحث امشب - كه بحث مفيدى هم هست - اين است كه چه كنيم تا دوستى اهل بيت را بدست آوريم ؟ راه بدست آوردن محبت
اهل بيت چيست ؟ چه بايد بكنيم تا دوستى اهل بيت در دل ما رسوخ كند، به طورى كه بتوانيم اين محبت را به آخرت ببريم و شب
اول قبر با محبت اميرالمومنين - (عليه السلام ) - باشيم ؟ اين بحث ، بحث مفصل و مشكلى است اما به اندازه اى كه زياد خسته نشويد در اين باره صحبت
مى كنم و اگر ناقص ماند، اين شاء الله در جلسه آينده آن را تكميل مى كنيم .
به دست آوردن محبت اهل بيت دو راه دارد: يكى راه عملى است و ديگرى راه علمى .
راه عملى به اين معناست كه انسان از راه كار و عمل به محبت برسد و راه علمى اين است كه شناختى از
اهل بيت پيدا كند و اين شناخت ، او را به محبت برساند، و معلوم است كه راه عملى از راه علمى بهتر و مهمتر است و كاربردش هم بيشتر است . راه عملى
براى رسيدن به محبت اهل بيت خود، از دو طريق است :
مراوده و رابطه پيدا كردن با اهل بيت .
رابطه پيدا كردن با خدا.
الف - مراوده و رابطه پيدا كردن با اهل بيت :
در محبت ها و عشق هاى مجازى مى گويند كه اگر كسى با ديگرى زياد رفت و آمد داشت باشد محبت وى نسبت به او زياد مى شود؛ و اگر بخواهد سلب
محبت شود، بهترين راه اين است كه رفت و آمد را قطع كند و بعد هم از نظر تصور و
تخيل او را تصور نكند، به فكر او نباشد، و اگر فكر او آمد آن را طرد كند. و سرانجام جدايى و قطع رابطه از نظر
تخيل و رفت و آمد موجب مى شود كه افرادى كه عاشق بودند، ترك مراوده و رابطه كردند و توانستند از نظر تصور و
تخيل ، معشوق خود را از ذهن طرد كنند و پنج - شش ماه طول نكشيد كه آن عشق مجازى به كلى از بين رفت .
|