مى دانيد كه ((فا)) در اينجا تفريع است يعنى حالا كه چنين است پس بايد اعتماد تو در اين جهان فقط و فقط خدا باشد. اگر اين حالت براى
كسى پيدا شود قرآن مى گويد ديگر بس است و من يتوكل على الله فهو حسبه . ديگر همه كارها درست مى شود؛ در جنگ برون پيروز مى شود،
در جنگ درون پيروز است ، براى استكمال به مقام لقاء مى رسد، به مقام جوار الله مى رسد، از نظر سعادت پيروز است ، غمها مى رود غصه ها مى
رود، نگرانيها مى رود، نگرانيها و اضطراب خاطرها مى رود، ديگر به اينجا مى رسد كه الان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون
.(256)
چه مى خواهم ؟ از كجا پيدا كنم ؟ قرآن راهش را مى گويد كه از كجا پيدا كنم من يتق الله
يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ،(257) يعنى اگر مى خواهى توحيد افعالى - توحيد مرتبه چهارم -
برايت پيدا شود بايد توحيد عبادى پيدا كنى - يعنى توحيد مرتبه سوم - با تقوى باطنى وقتى كه گناه در زندگى نباشد وقتى كه هوى و هوس
از دل برود، وقتى كه تقوى از نظر ظاهر و از نظر دل براى انسان پيدا شود آن وقت است كه نور خدا مى تابد، وقتى كه نور خدا تابيد ديگر
معلوم است درك مى كند كه ((لا اله الا الله ))، اين همان است كه وقتى موذنى گفت اشهد ان لا اله الا الله امام روى منبر مى فرمايد: گوشت من ،
پوست من ، استخوان من شهادت مى دهد كه اشهد ان لا اله الا الله .
در توحيد عبادى و توحيد افعالى ديگر برهان نمى تواند كار بكند پاى استدلاليان چوبين بود.
استدلال ديگر اينجا پايش لنگ است . پس چه چيزى مى تواند كار بكند؟ عمل ، رابطه با خدا، قطع رابطه با شيطان ، اجتناب از گناه ، غاصبها را از
دل بيرون كردن ، اين دلى كه باغ وحش است صاحب دل را به دل وارد كردن .
دل من و شما الان همه يا باغ وحش است يك گوشه را او گرفته و گوشه ديگر را آن چيز گرفته ، گوشه ديگر را چيز ديگرى غصب كرده ، غصبها
فراوان است ، مسبب او است ، مباشر منم ، من كار مى كنم لذا غاصبم . چه چيزى را غاصبم ؟ دلى را كه
مال خداست قلب المومن عرش الرحمن . لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المومن من جادارم ، اگر بخواهى برايم جا درست كنى
، دل توست ، دل مومن است ، غاصبها توى اين دل هستند. اگر انسان بخواهد مرتبه سوم و چهارم از توحيد را پيدا كند قرآن مى گويد بايد غاصبها
بروند و من يتق الله يجعل له مخرجا بعد چه مى شود؟ و من يتوكل على الله فهو حسبه .
توكل بر خدا توحيد افعالى مى خواهد، توحيد افعالى توحيد عبادى مى خواهد، معلوم است كه توحيد عبادى توحيد صفاتى مى خواهد، توحيد ذاتى مى
خواهد و توحيد صفاتى و توحيد ذاتى نياز به اصل اثبات وجود خدا دارد كه اگر اينها درست شود
توكل درست مى شود، وقتى توكل درست شد، صد در صد براى ما پيروزى مى آورد.
خدايا به عزت و جلالت قسمت مى دهيم ، حال توكل ، توحيد و به مراتب آن توفيق بندگى و عبادت و ترك معصيت به همه ما عنايت بفرما.
خدايا به عزت و جلالت قسمت مى دهيم ، عشق به اين مباحث و عمل كردن به آنچه را كه فهميديم به همه ما عنايت بفرما.
بخش دوم : گفتار اول
محبت اهل بيت عليهم السلام (1)
در اين جلسه و جلسات بعد به طور موقت مقدارى در وظيفه اى كه شيعه راجع به عترت و
اهل بيت (عليهم السلام ) دارد با شما صحبت مى كنم .
بر اساس آياتى از قرآن شريف ، پروردگار عالم به بسيارى از انبياء دستور مى دهد كه به مردم بگويى ما اجر رسالت نمى خواهيم . در قرآن
شريف راجع به انبياء فقط همين مقدار را دارد كه اجر رسالت نمى خواهيم ، زحماتى كه مى كشيم براى خداست و پاداش آن هم با اوست . ولى راجع
به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: كه من اجر رسالت نمى خواهم ؛ اجر زحمت بيست و سه ساله من با خداست . خدا دستور داده
پاداش را هم بايد او عنايت كند الا اين كه يك چيز مى خواهم : ... قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى .(258)
دوستى ذوالقربى يعنى دوستى اهل بيت را مى خواهم . لذا اين آيه شريفه برخلاف آياتى كه راجع به انبياء ديگر است كه مى گويند ما اجر
رسالت نمى خواهيم : ان اجرى الا على الله ...(259) مى گويد: پاداش مى خواهم ، پاداش من مودت ذى القربى يعنى دوستى
اهل بيت است .
اين آيه شريفه به خوبى به ما مى فهماند كه يكى از واجبات بزرگ اسلام ، تولى و تبرى است يعنى دوست داشتن
اهل بيت و دشمن داشتن دشمنان اهل بيت كه اصول نهم و دهم فروع دين ما را تشكيل مى دهند. در آيه ديگرى مى فرمايد: اين مزد رسالت هم به خودتان
بر مى گردد. قل ما سئلتكم من اجر فهولكم ...(260) اگر مى گويم پاداش مى خواهم و پاداشم محبت
اهل بيت (عليهم السلام ) است نتيجه اش به خود شما بر مى گردد، در واقع اين پاداش هم
مال خودتان است . در آيه اول مى گفت كه اجر مى خواهم و در آيه دوم مى گويد: نه ، اجر نمى خواهم ، اگر مى گويم اجر مى خواهم اين اجر نتيجه اش
به خود شما بر مى گردد. در آيه ديگرى تبيين مى كند كه چگونه برگشت پاداش رسالت به خود شماست ؛
مى فرمايد: قل ما اسئلكم عليه من اجرا لا من شاء اءن يتخذ الى ربة سبيلا.(261)
اگر كسى بخواهد به خدا برسد، اگر كسى بخواهد هدف از خلقت را به دست آورد و سرانجام اگر كسى بخواهد سعادت دنيا و آخرت را پيدا كند
بايد از راه اهل بيت (عليهم السلام ) پيدا كند.
هر كارى و هر چيزى راهى دارد؛ سعادتمند شدن در دنيا و آخرت راه دارد و راهش
اهل بيت (عليهم السلام ) است ، راهش على (عليه السلام ) و خاندان او است ؛ هر كس از اين راه نرود به بيراهه رفته است و مسلم است كه سعادتمند
نخواهد شد و به جايى نخواهد رسيد، اين ادعاى قرآن است .
تا اينجا نتيجه گرفتيم كه همه پيامبران در قرآن مى فرمايند: ما اجر و مزد نمى خواهيم و ما اجرى الا على الله ولى . پيامبر ما مى فرمايد: من
اجر مى خواهم و اجرم ((ذى القربى )) يعنى دوستى اهل بيت است .
مودت يك دوستى عادى نيست ؛ مودت يعنى رسوخ كردن محبت در دل و اينطور دوستى را مى خواهم . بعد آيه ديگر مى فرمايد: اگر پاداش مى خواهم اين
پاداش به حسب ظاهر مال من است ولى در حقيقت برگشت اين پاداش باز هم به خود شماست . مى فرمايد: براى اين كه
اهل بيت (عليهم السلام ) راه رسيدن به سعادت و مقام قرب هستند و اگر از راه
اهل بيت نرويد نمى توانيد به سعادت برسيد؛ نمى توانيد به خدا و مقام قرب الهى برسيد.
مثل كسى كه به قول قرآن شريف بخواهد وارد خانه شود اما از پشت بام وارد شود! معلوم است كه اين راه بى راهه است و اگر روز
اول و دوم هم بتواند از اين راه سخت وارد شود - كه كار بى جايى است - اما يك روز هم از پشت بام پرت مى شود و در دنيا و آخرت بدبخت خواهد شد.
لذا قرآن شريف مى فرمايد: ليس البر ان تاءتوا البيوت من ظهورها، خوبى اين نيست كه وقتى آدم بخواهد وارد خانه بشود از پشت بام وارد
شود. ((ولكنالبر من اتقى ))، آدم خوب آن كسى است كه با تقوى باشد. بعد مى فرمايد: و اتو البيوت من ابوابها اگر مى خواهيد به
خانه وارد شويد، از راهش وارد شويد، از در وارد شويد، از پشت بام وارد شدن كسى را به جايى نمى رساند. و اتقو الله لعلكم تفلحون . با
تقوى باشيد يعنى از راه وارد شويد، بى راهه نرويد براى اين كه خدا دوست دارد شما رستگار شويد.
اين آيه شريفه مى گويد كه هر كارى راهى دارد، به عنوان مثال شما فرض كنيد انسان تشنه است ، انسان تشنه بايد از راه طبيعى يعنى دهان آب
بخورد اگر از راه ديگر مثلا به خودش آب تزريق كند و يا اين كه از راه دماغ آب بخورد طولى نمى كشد كه دماغ چركين مى شود و بالاخره نابود
مى شود زيرا از بيراهه جلو آمده و معلوم است كه بيراهه كسى را به جايى نمى رساند و به علاوه تبعات فراوانى دارد.
رسيدن به خدا، قرآن و سعادت هم راه دارد، رسيدن به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم راه دارد. خود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و
سلم ) مى فرمايد: انا مدينه العلم و على بابها(262) شما اين روايت را كه ميان شيعه و سنى متواتر است پهلوى اين آيه بگذاريد؛ اين آيه
مى فرمايد: اگر بخواهى وارد خانه بشوى از در وارد شو نه از پشت بام و اين روايت مى گويد: درى كه انسان مى تواند از آن وارد مدينه اسلام و
قرآن و علم و قرب خدا شود على (عليه السلام ) است .
اين آيه شريفه هم به ما مى فهماند: كه اگر مى گوييم ((مودت على )) داشته باشيد به خاطر اين است كه در راه باشى و به بيراهه نروى .
و اگر بخواهيم از راه غير اهل بيت به جايى برسيم ، حتما به غير ضلالت چيزى نيست ، روايت ثقلين هم به ما همين را مى گويد؛ روايتى كه بطور
تواتر، حتى با پانصد سند از اهل سنت نقل شده است تا چه رسد به شيعه ، اين كه روايت ثقلين از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )
صادر شده است از بديهيات تاريخ است .
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين حديث مى فرمايد: انى تارك فيكم الثقلين ، كتاب الله و عترتى ، ما ان تمسكتم بهما لن
تضلوا ابدا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض .(263) يعنى در اسلام دو پشتوانه است : يكى قرآن و ديگرى
اهل بيت (عليهم السلام ). و براى رسيدن به قرآن هم بايد از راه اهل بيت وارد شد و اگر از چهار چوب
اهل بيت بيرون بوده و قرآن منهاى اهل بيت باشد ديگر نمى تواند كسى را سعادتمند كند. مفسر قرآن بايد
اهل بيت باشد؛ ما اگر بخواهيم قرآن بخوانيم و تفسير كنيم بايد در اين چهارچوب باشد. اين روايت مى گويد كه در اين چهارچوب به جايى مى
رسيم وگرنه جز گمراهى چيزى نيست .
يكى از نوابغ بزرگ را در خواب ديدند و پرسيدند كه حالت چطور است ؟ گفت : ((من در دنيا مى خواستم از راه نروم يعنى مى خواستم بدون تمسك
به اهل بيت (عليهم السلام )، راه را بپيمايم و وقتى مردم ، يك پس گردنى به من زدند و مرا از لب جهنم به ته آن انداختند.)) البته اين خواب
است و نمى گويم خواب حجت است اما اين خواب همان روايت ثقلين است . تنها با قرآن (و منهاى
اهل بيت عليه السلام ) نمى شود به جايى رسيد. اگر شما بخواهيد بار را به
منزل برسانيد، دو لنگه اش بايد مساوى باشد و الا بار به منزل نخواهد رسيد و چه بسيار افرادى را ديديم كه مى خواستند بدون
اهل بيت جلو بروند، بدون پيوند با على (عليه السلام ) جلو بروند ولى چه مصيبتها كه بجا نياوردند؛ در تفسير قرآنش مصيبت دارد، در بيان احكامش
به بيراهه و ضلالت رفته و خودش هم متوجه نيست .
روايتى را براى شما بخوانم تا شايد اين بحث روشن تر شود. امام صادق (عليه السلام ) مى فرمودند: پيش من از شخصى خيلى تعريف كردند به
اندازه اى كه من تمايل پيدا كردم كه او را ببينم . روزى در كوچه اى مى رفتم ، ديدم سر يك كسى خيلى شلوغ است ، مردم اظهار ارادت به او مى كنند،
اطرافش را گرفته اند و با او حرف مى زنند، مسئله مى گويد، جواب مسئله مى دهد. امام مى فرمايد: يك آقايى آمد پيش من و عرض كرد: يابن
رسول الله ، كسى را كه شما مى خواستيد ببينيد اين شخص است . مى فرمايد: من رفتم
داخل جمعيت كه او را ببينم ، تا چشمش به من افتاد مردم را رها كرد و رفت . دنبالش راه افتادم تا يك جاى خلوت پيدا كنم و با او حرف بزنم و ببينم
چند مَرده حلاج است . ديدم داخل يك مغازه ميوه فروشى شد و سر ميوه فروش را گرم كرد و دو تا انار از او دزديد، تعجب كردم ؛ آدمى كه مشهور به زهد
و تقواست چرا دزد از كار در آمد؟
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: باز دنبالش رفتم تا ببينم به كجا مى رسد. ديدم به مغازه ديگر رفت و از آنجا دو عدد نان دزديد! به
همراهش رفتم ديدم داخل يك خرابه شد و دو تا نان را داد به فقير و دو تا انار را هم داد به دو فقير ديگر و از خرابه بيرون آمد. جلويش را گرفتم
و گفتم : آقا، اين كارها كه كردى چه بود؟ زاهد و عباد و مسلمان و اين كارها؟ گفت چه كردم ؟ گفتم : من همراه تو بودم و ديدم كه انار و نان دزديدى و
بعد هم آمدى و آنها را بين فقراء تقسيم كردى ! گفت اول بگو ببينم تو كى هستى ؟ گفتم : من جعفر بن محمد بن الصادق هستم . گفت : پسر پيغمبرى
و قرآن را بلد نيستى ؟ گفتم : چطور؟ گفت : قرآن شريف مى فرمايد: من جاء بالحسنه فله عشر امثالها من جاء بالسيئه فلا يجزى الا
مثلها(264) يعنى اگر كسى يك كار خوبى انجام دهد خدا ده برابر در نامه عملش مى نويسد و اما اگر كار بدى بكند فقط همان در نامه نوشته
مى شود. من دو تا انار دزديدم ، دو تا گناه و دو تا نان دزديدم ، دو تا گناه كه روى هم چهار گناه كردم ، بعد رفتم دو تا انار را صدقه دادم و بيست
حسنه به دست آوردم و دو تا نان را هم صدقه دادم و بيست حسنه به دست آوردم كه روى هم
چهل حسنه شد. چهار تا از اين ها در مقابل آن چهار گناه ، سى و شش حسنه در نامه اعمالم نوشته شد!! امام صادق (عليه السلام ) فرمودند: به او
گفتم نه تنها ثواب نبردى بلكه هشت گناه هم كردى ، چهار گناه براى اين كه
مال مردم را دزديدى و چهار گناه ديگر هم كردى براى اينكه بدون اجازه مردم ،
مال مردم را به ديگران دادى كه تصرف در مال ديگران از گناه بزرگ است .
بعد امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر بشر كج بشود، اگر بشر
جاهل بشود اين چنين خواهد شد. اگر انسان تابع اهل بيت نباشد و در چهارچوب ولايت و تفسيرى كه از قرآن و به توسط
اهل بيت شده نباشد در اين چاه مى افتد؛ جهل مركب و بدبختى بر او حكمفرما مى شود، به بى راهه مى رود و
خيال مى كند كه راهش بر حق است ؛ گناه مى كند و به خيالش ثواب است .
نظير اين شخص زيادند. در ميان دانشمندان و در ميان خود ما هم زياد ديده مى شوند يعنى خود ما هم اگر در چهارچوب ولايت كار نكنيم به همين جا مى
رسيم .
يكى از وعاظ قمى مى گفت : براى خطابه و منبر به كاشان رفته بودم ، آقايى پيش من آمد و مى خواست به من فخر بفروشد؛ جلوى من پاهايش را
دراز كرد و گفت : آقا خسته شده ام ، سه روز است كه دارم براى حضرت ابوالفضل (عليه السلام ) كار مى كنم ، تكيه مى بندم و چراغ درست مى كنم
، اين سه روز كفشهايم را نكنده ام . به او گفتم : خوب ، كفشهايت را نكندى پس چطور وضو گرفتى ؟ چگونه نماز خواندى ؟ رو كرد به من و گفت :
ابوالفضلى كه جواب نماز را نتواند بدهد من آن ابوالفضل را قبولش ندارم !
يك وقت بشر مى رسد به اينجا و به قول آن شاعر، واجب را ترك مى كند و مستحب را بجا مى آورد. بسيارى از ما براى خاطر مستحب حرام بجا مى
آوريم . آن كه چهار تا انار و نان مى دزدد، در چهارچوب ولايت كار نكرده است ؛ ما هم كه ادعاى محبت
اهل بيت را داريم اگر در چهارچوب ولايت كار نكنيم خواه ناخواه به بيراهه مى رويم .
اگر ما بخواهيم در راه باشيم بايد پيرو على (عليه السلام ) باشيم . لذا اهدنا الصراط المستقيم به صراط على تفسير شده است و اصلا خود
((صراط مستقيم )) يعنى اهل بيت . اين كه مى گوييم : خدايا مرا به راه مستقيم بدار يعنى خدايا من در راه
اهل بيت باشم ؛ من در چهارچوب ولايت باشم .
به شما بگويم اگر بخواهيم در چهارچوب ولايت باشيم كارى بسيار مشكل است . اين كه انسان خود محورى و خود فكرى در
مقابل قرآن و روايت نداشته باشد كار مشكلى است و خيلى مبارزه مى خواهد و آن از طرف هم اگر خود محورى داشته باشد بيراهه است . اين كه
پل صراط از مو باريكتر و از شمشير برنده تر و از آتش سوزانده تر است نمونه اش در همين دنياست يعنى پيمودن راه در چهارچوب ولايت است .
كنار زدن خود محورى ، خود فكرى و سليقه به خرج دادن ، خيلى مشكل است . ابان بن تغلب يكى از مجتهدين است تا آنجا كه امام صادق (عليه السلام
) به او مى فرمايد: ابان ، دوست مى دارم در مسجد بنشينى و فتوا بدهى - يعنى اجتهادت را امضاء مى كنم - اين آقاى مجتهد يك وقتى آمد خدمت امام صادق
(عليه السلام ) و گفت : يابن رسول الله ، اگر انگشت زنى را قطع كنند چه مقدار بايد ديه بدهند؟ امام فرمودند: ((ده شتر)) گفت : اگر دو تا
انگشت را قطع كنند چه مقدار؟ فرمودند: ((بيست شتر)) عرض كرد: اگر سه تا انگشت را قطع كنند؟ فرمودند: ((سى شتر)) عرض كرد:
اگر چهار تا انگشت زنى را قطع كنند چه مقدار؟ فرمودند: ((بيست شتر)). ابان خيلى تعجب كرد به حدى كه جسارت كرد - از ابان بن تغلب
نبايد اين طور حركتى سر بزند اما سر زد - گفت : يابن رسول الله ؛ اين حكم را در كوفه به ماع مى گفتند كه امام صادق اين طور فرموده ولى ما
نمى پذيرفتيم ، مى گفتيم : ((هذا حكم شيطانى )) اين حكم امام صادق (عليه السلام ) نيست ، اين حكم اسلام نيست ، اين حكم شيطان است .
امام صادق (عليه السلام ) متاسف شدند و فرمودند: مهلا مهلا يا ابان (265) آهسته ، آهسته ، نمى خواهد بدوى ، نمى خواهد از
اهل بيت جلو بيفتى ؛ آهسته ، اى ابان ، كجا مى روى ؟ مى خواهى از چهارچوب ولايت خارج شوى و خود فكرى و خود محورى كنى ؟ بعد فرمودند: اين حكم
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) است از من نيست . السنه اذا قيست محق الدين تو اگر بخواهى با قياس جلو بيايى و بگويى : ده تا،
بيست تا، سى تا، چهل تا، اين نمى شود، اين قياس است ، اين مال ابو حنيفه است . اگر تو مى خواهى حكم شرع بگويى در چهار چوب ولايت بگو،
ببين چه مى گويند همان را بگو، روح تعبد (كه بدست آوردنش بسيار مشكل است ) بايد داشته باشى .
معناى آيه شريفه كه مى فرمايد: قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى يعنى مودت و پيوند داشتن با
اهل بيت و در راه اهل بيت بودن و روح تعبد نسبت به آنها داشتن را، اگر چه كار مشكلى است ولى همه بايد داشته باشيم .
بعضى اوقات بعضى گروهك ها تفسير مى نويسند اما مى خواهند خودسرانه بروند و در اين كار از امام صادق (عليه السلام ) پيروى نمى كنند؛ با
مرجع تقليد، با فردى مثل علامه طباطبايى - رحمه الله عليه - مشورت نمى كنند و از آنها راهنمايى نمى خواهند. از
اول قرآن تا آخر قرآن كه آن آقا تفسير نوشته ، به غير از ضلالت و نكبت چيزى نيست ! همان
اول كه وارد مى شود غيبت را انكار مى كند: بسم الله الرحمن الرحيم . الم ، ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين ، الذين يومنون بالغيب (266)
است . ايمان به غيب است كه شما را به اينجا آورد، ايمان به غيب است كه اين انقلاب را به ثمر رساند، ايمان به غيب است كه انسان را از صفت رذيله
دور مى كند، ايمان به غيب است كه انسان را به نماز شب به انفاق وا مى دارد. همه قرآن همين است . آن وقت اين آقا مى خواهد تفسير كند مى گويد:
ايمان به غيب يعنى جنگ چريكى ، جنگ زيرزمينى در مقابل دشمن ! انسان بايد دو نحوه مبارزه بكند يكى مبارزه مسلحانه ، سياسى نظامى و يكى هم
مبارزه زيرزمينى ، جنگ چريكى ، و ايمان به غيب اين است و قرآن مى گويد ما بايد ايمان به جنگ چريكى داشته باشيم !!
همين طور مى آيد جلو تا مى رسد به سوره فيل . سوره فيل از معجزات بزرگ قرآن است . دسته اى متجاوز براى خراب كردن خانه خدا آمدند و
اهل مكه نمى توانستند در مقابل آنان بايستند. لذا عبدالمطلب دستور داد همه بيرون بروند. عبدالمطلب هم آمد و در
مقابل خانه خدا ايستاد و گفت : خدايا، مى دانى كه ما نمى توانيم با اينها مبارزه كنيم ، اين خانه خودت است هر كارى كه مى خواهى بكنى بكن ! به
رئيس آنها هم گفت : انا رب الابل و للبيت رب يعنى من آمده ام شترهايم را بگيرم ؛ نيامده ام كه بگويم كه خانه خدا را خراب نكن . خانه صاحب
دارد. و بدين سان پرستوها يعنى لشكر خدا آمدند.
قرآن شريف مى فرمايد: اين پرستوها كه هر كدامشان تيرى از گل به نام
((سجيل )) به دهانشان بود، روى اين فيلها مى آمدند و نشانه گيرى مى كردند. قرآن مى فرمايد: اين لشكر را مانند كاه جويده له كردند!
خوب ، اين از فرازهاى قرآن است ، اين معجزه قرآن است و اتفاقا وقتى اين سوره آمد كه
چهل سال از آن واقعه مى گذشت و همين دليل بر آن است كه يك چيز خرافى را كه نمى شده پيغمبر در قرآن بياورد و الا به او مى گفتند كه اين
دروغها چيست كه مى گويى ؟ يك امر بارز و ظاهرى بود و بيش از چهل سال هم از آن نگذشته بود و اين از فرازهاى قرآن است ؛ اين معجزه قرآن است و
دليل بر توحيد و نبوت و قدرت حق است . اينها همه در اين سوره گنجانده شده است اما وقتى اين آقا مى خواهد معنا كند مى گويد: معناى اين سوره اين
است كه فيلبانان كه براى خراب كردن مكه آمدند، اهل مكه مثل باز ريختند بر سر آنها و آنها را نابود كردند!!
چرا اين طور در آمد؟ علتش خودفكرى و خودمحورى و استفاده از قرآن منهاى اهل بيت است ؛ علتش زير پا گذاشتن روايت ثقلين است ؛
عمل نكردن به آيه ((موده )) است .
در زندگى خودمان هم از اين چيزها فراوان است و هر كسى در زندگيش مقدارى فكر كند مى فهمد كه خود محورى و خود فكرى چه بر سرش آورده است
. حتى مشكل بزرگ انقلاب ما همين داغى ها و خودمحورى هاى بعضى هاست و همه از اين مطلب مى نالند؛ رهبر عظيم الشان مى نالد، مسئولين مى نالند،
روحانيت ، سپاه ،... مى نالد چه بايد كرد؟ اين است كه مرتبا سفارش مى شود كه جلو نيفتيد. به
قول خود استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشان انقلاب كه به آن منافقين مى گفتند: ديگر از ما جلو نيفتيد. مى گفتند: در نجف پيش من آمدند، ديدم خيلى
داغ برايم نهج البلاغه را مى خوانند. يادم آمد كه يك يهودى در پيش يك عالمى مسلمان شده بود، آن هم يك مسلمان خيلى داغ ؛ نماز شب مى خواند؛ هميشه
در حرم بود و كارش را رها كرده و به دنبال اين آقا و آن آقا بود. آن عالم شك مى كند كه چرا اينقدر داغ است حتى داغتر از من ! يك روز او را خواست و
به او گفت : آقاى يهودى چه كسى تو را مسلمان كرد؟ گفت : شما. گفت چطور شد تو داغ تر از من شده اى و از من جلو افتاده اى ؟ يهودى فهميد كه
نمى شود سر اين آقا كلاه بگذارد، فرار كرد و رفت !
اگر انسان بخواهد جلو بيفتد و داغ رفتار كند و در چهارچوب ولايت و قرآن نباشد، ضررها دارد.
لذا معناى محبت اهل بيت اين است كه راه ، راه اهل بيت باشد. آنجا كه مى دانيم راه ، راه
اهل بيت است برويم و آنجا كه نمى دانيم از متخصصش بپرسيم كه آيا اين راه كه مى روم راه على (عليه السلام ) است يا نه ؟ نه اين كه يك وقت
برسد به اينجا كه به مشهد مى رود ولى در راه مشهد نماز نخواند! يادم نمى رود با پدر و مادرم و خانواده ام ، حدود ده
سال پيش به مشهد رفتيم ، در بازگشت از مشهد ديروقت رسيديم به يكى از شهرهاى مازندران . مسجدها بسته بود و در مهمانخانه آن شهر هم فقط
يك اطاق بود. پدرم (كه خدا رحمتش كند). بسيار مقيد به نماز بود؛ وقت نماز يك تلاطم درونى پيدا مى كرد، ديدم او شام نمى خورد، مى خواهد نماز
بخواند. به دنبال مسجد رفتم گفتند برويد بيرون . مسجد درش بسته و آب هم نبود. مقدارى آب خوراكى داشتيم آمديم در پياده رو وضو گرفتيم و
نماز خوانديم . يك پيرمرد و يك پيرزن هم با ما نماز خواندند. اتوبوس حركت كرد و از حدود
چهل نفر مسافر، فقط شش نفر نماز خواندند. از كجا مى آمدند؟ از مشهد!! اينها را كه من
مثال مى زنم براى خاطر اين است كه مى خواهم مطلب مورد بحث جا بيفتد و شما عزيزان يك مقدارى در زندگى خودتان فرو برويد.
|