next page

fehrest page

back page

استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشان انقلاب (ره ) درباره ابن سينا، اين مرد خارق العاده ، مطلبى را مى فرمودند و موضوعى را كه رهبر عظيم الشان انقلاب مى فرمودند در خود شفاء هم هست . شفا يك كتاب فلسفى است خيلى كتاب مشكلى است . بوعلى در كتاب شفا مى فرمايد: من استعداد ذاتى خدا داديم به حدى بود كه دو سه روز در يك علم شاگردى مى كردم بعد استاد، شاگرد مى شد و من استاد مى شدم !
در كتاب شفا مى فرمايد: از جمله در علم هندسه بيش از دو سه روز شاگردى نكردم و پس از دو سه روز نقشه هايى مى كشيدم كه استاد از من استفاده مى كرد و استاد شاگردم مى شد. اما در علم الهى ، يعنى فلسفه ، بعضى اوقات چهل مرتبه مطالعه مى كردم و شبهه براى من حل نمى شد لذا به عالم ملكوت متوسل مى شدم تا اين كه از اين طريق شبهه برايم حل بشود.
شاگرد شيخ الرئيس به نام ملا سليمان حاشيه اى بر شفا دارد. ايشان در آنجا مى گويد: وقتى برايش شبهه اى پيش مى آمد و نمى توانست از نظر علمى شبهه را حل كند، به مسجدى كه در خانه بود مى رفت ، نماز مى خواند، به عالم ملكوت توسل پيدا مى كرد، شبهه در مسجد براى او حل مى شد.
هر چه علم انسان بيشتر بشود بايد مواظب باشد كه روح تعبدش نيز بيشتر شود. اگر كسى به واسطه گرفتن يك ديپلم ، يك ليسانس ، يك دكترى يا به واسطه تخصص در اجتهاد يا ادبيات يا فلسفه روح تعبد خودش را از دست بدهد معلوم است كه او آدم سبكسرى است يعنى علم برايش غرور آورده ، والا اگر علم براى او غرور نياورد هر چه بيشتر شود بايد روح تعبد او نيز زيادتر شود.
مرحوم حاج آقا مصطفى ، آقا زاده رهبر عظيم الشان انقلاب (ره ) را خدا رحمت كند، ايشان مى فرمودند: رسم پدرم اين بود كه ساعت 9 شب بايد به حرم مشرف شوند و براى همه مسلم بود كه رهبر عظيم الشان انقلاب تا زمانى كه در نجف بودند حرم رفتن ايشان ترك نشد. ساعت 9 كه به حرم مشرف مى شدند در آنجا زيارت جامعه را مى خواندند و بر مى گشتند.
مى فرمودند: در يك شب طوفانى كه هوا سرد بود برف هم مى آمد در اين هوا طوفانى ديديم كه آقا ساعت 9 براى رفتن به حرم مهيا شد. مى گويد من با تبسم به پدرم گفتم : بابا، آقا اميرالمومنين (عليه السلام ) كه دور و نزديك ندارد شما زيارت جامعه را همين جا در خانه بخوانيد. مى گويد پدرم تبسم كرد؛ يك جمله گفت اما يك دنيا ارزش داشت ، يعنى جمله اى است كه به استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشان انقلاب مى خورد. فرمودند: مصطفى ، تقاضا دارم روح عوامانه ما را از ما نگير.
اين كه اين عمل دور و نزديك ندارد يك دقت عقلى است ، اما بايد روح تعبدمان اين باشد كه سر قبر حضرت معصومه (سلام الله عليه ) برويم ، به حرم برويم ، ضريح را ببوسيم ، ضريح را در بغل بگيريم ، در مرقد را، در حرم را، در رواق را ببوسيم ، در مقابل حضرت معصومه (سلام الله عليه ) مودب بايستيم ، از خدا حاجت بخواهيم و خدا را به حضرت معصومه (سلام الله عليه ) قسم بدهيم ، بعد هم مودب عقب عقب از حرم بيرون بياييم ، به اين روح عوامانه و روح تعبد مى گويند.
خوشا به حال آن زن و مردى كه عالم باشند و روح تعبد داشته باشند؛ يعنى در مقابل اهل بيت (عليهم السلام ) در مقابل فقهاى متخصص ، در مقابل روايت صد در صد تسليم باشند، در مقابل قرآن چون و چرا نداشته باشند. در مقابل روايت ، در مقابل توسل ، در مقابل بوسيدن ضريح ، بغل گرفتن ضريح چون و چرا نداشته باشند.
اينها همه به خاطر اين است كه روح تعبد از انسان گرفته مى شود و بسيارى از مصيبتها كه براى ما جلو آمده به خاطر اين است كه روح تعبد از ما گرفته مى شود و وقتى روح تعبد از انسان گرفته شد و چون و چرا در مقابل همه چيز بلند مى شود. اتفاقا اين مهار بسيار بزرگى براى شيطان است كه جايى ببرد كه خاطر خواه اوست .
كسروى و كسروى منشها چيزى ندارند فقط روح تعبد از آنها گرفته شده ، وقتى كه روح تعبد از آنها گرفته شد انگشتر در دست شرك مى داند، وهابيگرى بوسيدن ضريح را شرك مى داند.
رهبر عظيم الشان انقلاب در ((كشف الاسرار)) جمله اى را از يكى از همين افراد كه روح تعبد نداشتند نقل مى كنند و مى فرمايند وقتى اين جمله را خواندم به ريش او خنديدم ! از او نقل مى كند كه ((به مكه رفتم . در راه فكر مى كردم اين انگشتر كه در دست من است چه فايده اى دارد؟ يك سنگ است ، سنگ براى انسان چه مى تواند بكند. مى گويد سنگ را در آوردم و در بيابان انداختم و به هم جنس خودش ملحق كردم !)) (يعنى عقيق با فلز بود فلز و عقيق از جنس سنگ است انداختم و به هم جنس خودش ملحق كردم .)
امام مى فرمودند: وقتى اين جمله را خواندم به ريش او خنديدم كه آقا كجا دارى مى روى ؟ دارى مى روى به مكه كه به دور يك سنگ طواف كنى ، طواف به دور سنگ چه فايده اى دارد؟ بوسيدن حجر چه فايده اى دارد؟ لمس حجر الاسود يعنى چه ؟ حجر الاسود چه فايده اى دارد؟ اگر فايده ندارد همه فايده ندارد و اگر فايده دارد بين قبر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خانه خدا چه تفاوت ؟ هر علتى كه خانه خدا دارد قبر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم دارد؛ هر علتى كه قبر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) دارد قبر حضرت معصومه (سلام الله عليه ) دارد، هر علتى كه قبر حضرت معصومه (عليه السلام ) دارد قبر آيه الله بروجردى و موسس حوزه علميه قم دارد و همه اينها اين است كه ما بايد مواظب باشيم توسل به اهل بيت و توسل به دوستان اهل بيت داشته باشيم . آن كسانى كه پيش اهل بيت آبرويى دارند مثل حضرت معصومه (عليه السلام ) كه در زيارتش مى خوانيم تو ((وجيه عندالله )) هستى ، تو پيش خدا آبرو دارى از اين جهت من بى آبرو تو را بين خدا و خودم واسطه قرار مى دهم .
از نظر تجربه ، توسل اثر بسيار دارد و چيزى نيست كه كسى بتواند منكر آن شود، يكى از بزرگان مى فرمودند: كه وقتى در نجف بودم تب مزمنى داشتم ؛ تنى داشتم كه قطع نمى شد. خيلى دكتر رفتم ولى خوب نشد. رفقا مى خواستند به سر قبر حضرت حر (عليه السلام ) بروند من هم رفتم مى گويد: اينها مرا در حرم مطهر حضرت حر گذاشتند و خودشان به دنبال تفريحشان رفتند. ديدم يك زن عربى آمد، اين زن دست به شبكه قبر حضرت حر گرفت و گفت : يا كاشف الكرب عن وجه الحسين (عليه السلام ) اكشف كربى بحق مولاك الحسين (عليه السلام ) يعنى اى كسى كه هم و غم را از چهره حسين (عليه السلام ) بردى ، به حق مولايت حسين (عليه السلام ) حاجت مرا بده ، غم مرا رفع كن .
دفعه اول و دوم و سوم مرتبا شبكه ها را مى گرفت ، چند شبكه گرفت تا اين كه حاجتش را گرفت و رفت . مى گويد من خيلى حالم بد بود، در كنارى افتاده بودم ، وقتى كه اين صحنه را ديدم خودم را كشان كشان سر قبر حر رساندم . دستم را روى شبكه اول گذاشتم و همان جمله را گفتم مى گويد دفعه اول گفتم ، شبكه دوم را گرفتم و گفتم ، شبكه سوم را گرفتم و گفتم : يا كاشف الكرب عن وجه الحسين (عليه السلام ) اكشف كربى بحق مولاك الحسين (عليه السلام ) تب يك ساله و بيشتر از يك سال من به كل قطع شد و بلند شدم و ايستادم ، آدم سالمى شدم ، مثل اين كه اصلا تب نداشتم . وقتى رفقايم آمدند من (آدم خسته و مريضى كه اصلا نمى توانستم از جايم حركت كنم ) را آدم سالم ديدند. گفتم حر من را نجات داد.
همسر يكى از طلبه ها سرطان داشت و خيلى زجر مى كشيد - اين خانم الان هست و سالم است بدون اين كه عمل كرده باشد - اين خانم مى گفت : شبى شوهرم نبود، اول شب بود و درد مرا خيلى اذيت مى كرد، بنا بود عمل كنم ، از عمل هم مى ترسيدم . مى گويد كارى داشتم ، به پشت بام رفته بودم ، چشمم به قبر حضرت معصومه - سلام الله عليها - افتاد. به قبر حضرت رو كردم و گفتم : بى بى جان ، من زن طلبه اى هستم كه زير پرچم توست ، تقاضا دارم يك لطفى به من بكنيد.
مى گويد همان جا درد تمام شد. فردا صبح كه از خواب بلند شدم اصلا اثرى از سرطان و آن غده هاى سرطانى نبود.
اگر بخواهيم نظير اين قضايا را براى شما نقل كنم ، شايد بتوانم پنجاه قضيه نظير اين قضايا را براى شما بگويم .
اتفاقا افرادى كه به خدا معتقد نيستند - چه رسد به حضرت معصومه (سلام الله عليه ) - در اين قضايا مانده اند كه چگونه بايد اينها را توجيه كرد و چاره اى جز پذيرفتن ندارند.
پروردگار عالم ، عالم است ، حكيم است ، قادر است و هر كسى كه رابطه اش ‍ با خدا محكم باشد همه كار مى تواند بكند. رابطه هم چه محكمتر، بهتر مى تواند كار بكند. اينها ريشه قرآن هم دارد.
شما قضيه حشرت سليمان را در سوره نمل مى دانيد، براى حضرت سليمان خبر آوردند كه در يمن زنى به نام بلقيس هست و در آنجا ادعاى خدايى دارد و ادعاى سلطنت دارد. حضرت سليمان گفت : كيست اين تخت را براى من بياورد؟ يكى از اطرافيانش گفت : من در مدت نصف روز مى توانم بياورم .
قرآن مى فرمايد: قال الذى عنده علم من الكتاب انا اتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك ،(218) گفت : اجازه بده ، من در يك چشم برهم زدن مى آورم . حضرت سليمان اجازه داد و در يك چشم به هم زدن تخت از يمن به فلسطين آمد و اين چه علمى است ؟
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: علمش در مقابل علم ما قطره اى در مقابل دريا بود! وقتى ((عاصف بن برخيا)) بواسطه رابطه اى كه با خدا داشت مى تواند تخت بلقيس را از يمن به فلسطين بياورد، مثل امام حسين (عليه السلام ) كه رابطه اش با خدا دريا بود و آن يكى قطره ، رابطه اش با خدا به اين اندازه است ، آيا نمى تواند حاجت بدهد؟ آيا نمى تواند درد بى درمان را از بين ببرد؟ آيا نمى تواند گرفتارى را اصلاح كند؟ مگر اين كه قرآن را قبول نداشته باشيم و الا توسل ريشه قرآنى دارد.
شيعه افتخارها دارد؛ شيعه امام حسين (عليه السلام ) دارد، شيعه زينب (سلام الله عليه ) دارد. حيف است شيعه اى كه امام حسين (عليه السلام ) دارد، امام حسين را فراموش كند. حيف است شيعه اى كه حضرت بقيه الله (عليه السلام ) دارد امام زمانش را فراموش كند.
يكى از بزرگان كه در زمان طاغوت دو پسر خود را از دست داده بود همسرش خيلى جزع و فزع مى كرد و بالاخره به واسطه جزع و فزع و اين مصيبت فلج شد، چشمهايش را هم تقريبا از دست داد؛ جوانى خود را تقريبا از دست داد يعنى در اين زن ، پيرى زودرس پيدا شد. اين زن و مرد الان هم هستند. بنا شد كه اين زن را به تهران ببرند و در بيمارستان بخوابانند تا فلج او درمان شود. اين آقا مى گفت : ديدم فردا اول اذان صبح مهيا هستند اين زن را ببرند، چند تا بچه هم دارد كه بى سرپرستند، قدرى نگران شدم رفتم به آقا امام زمان (عليه السلام ) توسل پيدا كنم اما لياقت نديدم كه خودم متوسل شوم ، خجالت مى كشيدم و به خدا عرضه داشتم خدايا، يك نظرى ، لطفى كه آقا امام زمان به ما عنايت بكنند، مى بينى وضع ما ناراحت كننده است ؛ فلج بودن اين زن و بى سرپرستى اين بچه ها، من هم كه نمى توانم اين بچه ها را سرپرستى كنم . مى گويد: چيزى نگفتم فقط با خدا حرف زدم ، توسل به امام زمانم همين بود. نصف شب يك وقت ديدم چراغها روشن شد و سر و صدا بلند شد. گفتم چه خبر است ؟ آمدم پايين ، يك دختر كوچك داشتم جلو آمد و گفت : بابا، مامانم خوب شد. جلو رفتم ديدم كه سالم است ؛ علاوه بر اين كه سالم است ، پيرى زودرس او هم برگشته و جوان شده ، به علاوه چشمهايش هم خوب و سالم شد. بعدا خود زن قضيه را چنين تعريف كرد و گفت :
تنها در اتاق خوابيده بودم ، يك دفعه اتاق روشن شد نور مقدس حضرت بقيه الله (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) رو به من كرد و فرمود: برخيز به شرطى كه ديگر جزع و فزع نكنى . بلند شدم ، آقا از اتاق بيرون آمدند به همراه آقا آمدم تا در خانه تشريف بردند. يك وقت متوجه شدم كه من سالم هستم .
زنى كه فلج بود به تمام معنى سالم شد؛ چشمها برگشت ، جوانى او هم برگشت . وقتى ما چنين آقايى را داشته باشيم حيف است كه به آقا امام زمان (عليه السلام ) بى توجه باشيم و اتفاقا همه ما بى توجه هستيم .
يك كسى خدمت آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) رسيده بود. آقا فرموده بودند كه من از شيعيان گله دارم ، براى اين كه مرا فراموش ‍ كردند. ما نبايد آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را فراموش ‍ كنيم مخصوصا شبها و روزهاى جمعه . ما نبايد كارمان به اينجا برسد كه اصلا ندانيم زيارت جامعه يعنى چه ؟
سپاه صبحگاهى دارد، ارتش صبحگاهى دارد، زمان طاغوت هم داشت ؛ ارتش ممالك صبحگاه دارد، سرود دارد؛ حيف است شيعه صبح به صبح سرود نداشته باشد.
زيارت جامعه كبيره سرود است ؛ از اول تا آخر تعريف ائمه طاهرين است ، سلام به ائمه طاهرين و سرود ائمه طاهرين است و ما بايد هر صبح ، وقتى كه نماز صبحمان را خوانديم صبحگاهى داشته باشيم و اين كار يك ربع يا بيست دقيقه طول نمى كشد. از همه شما زن و مرد تقاضا دارم اين سرود را داشته باشيد.
روشنايى دل مى دهد، روح را تقويت مى كند، تسلط ما بر نفس اماره به واسطه زيارت جامعه مسلم است ، از همه اينها بهتر توسل به اهل بيت (عليهم السلام ) رابطه با امام زمان (عليه السلام )؛ همانطور كه رابطه با خدا هر چه محكمتر باشد سعه وجودى انسان بيشتر مى شود. رابطه ما با امام زمان (عليه السلام ) هر چه بيشتر مى شود.
علامه مجلسى و پسرش ، اين دو بزرگوار يعنى پدر و پسر دو عالمى هستند كه خيلى خدمت به اسلام كردند، مخصوصا علامه مجلسى دوم . علامه مجلسى دوم در زمانى واقع شد و خدمتى به عالم تشيع كرد كه اگر علامه مجلسى نبود، الان يا شيعه نبود يا صوفيگرى بود يعنى الان ما نبوديم ، الان مرام ما وجود نداشت . بايد گفت افرادى مثل ((شيخ بهايى ، محقق كركى )) و از جمله مثل ((علامه مجلسى )) اينها خودشان را فداى شيعه كردند يعنى شيخ بهايى - عليه الرحمه - از جبل عامل به ايران آمد و به دربار رفت . نشست و برخاست با شاه و امثال براى او خيلى سخت بود. علامه مجلسى - عليه الرحمه - از شاه تعريف مى كرد اما مثل تيرى بود كه به سينه مباركش مى آمد. در دربار بود اما اين بودن برايش خيلى مشكل بود.
هم چنين علامه مجلسى اول ، اما چاره اى نبود. مى ديدند كه سنى گرى رفته و شيعه آمده است و مى خواهند شيعه گرى را به صوفى گرى مبدل كنند لذا به ناچار به دربار آمدند و اين شيعه گرى را تعديل كردند يعنى سنى گرى اش ‍ را بردند، صوفيگرى اش را بردند و اين شيعه گرى را كه الان در ايران است تحويل ايران دادند. اين كار ((علامه مجلسى )) است ؛ خدمت او خيلى عالى بود.
اگر كتابهاى علامه مجلسى - غير از كارهايش - را الان روى زمين بگذارند تا سقف مى رود. اگر اينها هم نبود خدمت علامه مجلسى و شيخ بهايى و امثال اينها براى اسلام ، براى شيعه خيلى عالى بود.
علامه مجلسى اول مى فرمايد: زيارت جامعه از نظر سند و دلالت بهترين زيارتهاست به راستى از نظر مضمون به خوبى زيارت جامعه نداريم .
كسانى كه حالى داشته باشند و در زيارت تدبر كنند خيلى لذت مى برند مخصوصا اگر عشقى به امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و اهل بيت داشته باشند. مى فرمايد: من به نجف رفتم ، مى خواستم به حرف بروم خجالت مى كشيدم . گفتم من هنوز خود را نشناختم چطور سر قبر اميرالمومنين (سلام الله عليه ) بروم . تصميم گرفتم مدتى را عبادت كنم تا يك رابطه و قابليتى برايم پيدا شود بعد به حرم بروم . روزها به وادى السلام مى رفتم - خدا قسمت همه ما بكند كه به آنجا برويم - در آنجا محلى مربوط به آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) است كه به آن ((مقام صاحب )) مى گويند. به آنجا مى رفتم و عبادت مى كردم و چون نمى شد شبها را در قبرستان بمانم به رواق مطهر حضرت مى آمدم و در آنجا عبادت مى كردم . چند روزى اين قضيه طول نكشيد، هنوز به حرم نرفتم عالم مكاشفه برايم پيدا شد. عالم مكاشفه براى خود عالمى است ؛ اگر كسى علم داشته باشد، با خدا رابطه داشته باشد اين دو موجب مى شود كه چشم بصيرتى پيدا كند، كم كم به اينجا مى رسد كه هويت اسنانها را مى بيند يعنى مى بيند كه فلانى آدم است يا الاغ ، آدم است يا سگ و كم كم بدانجا مى رسد كه با ملائكه سر و كار دارد، به آنجا مى رسد كه از نظر كشف خدمت آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مى رسد.
مى گويد: در رواق مطهر حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) برايم حالت كشف پيدا شد. ديدم (سر من راى ) و در عسكريين هستم . آنجا آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را ديدم ، مثل يك مدح ((زيارت جامعه )) را از اول تا آخر براى آقا خواندم بعد آقا فرمودند: بيا جلو، مى ترسيدم به جلو بروم بالاخره جلو رفتم . آقا لطفى به من كردند و فرمودند: ((نعم الزياره هذه )) خوب زيارتى است اين زيارت .
مى گويد: عالم كشف من تمام شد. ديدم بايد به سُر من راى بروم ، بدون اين كه قبر آقا اميرالمومنين (عليه السلام ) را زيارت كنم به سر من راى آمدم . غسل كردم وارد حرم عسكرين شدم - خدا قسمت همه كند - تا دم در چشمم به مرقد مطهر امام على النقى و امام حسن عسكرى - عليهما السلام - افتاد، ديدم پاره ماه - حضرت بقيه الله (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آنجا ايستاده است ، ايستادم و با انگشت به آقا اشاره كردم و زيارت جامعه را مثل يك مداح خواندم .
السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه و مهبط الوحى و معدن الرحمه و خزان العلم و منتهى الحلم و اصول الكرم و قاده الاءمم و اولياء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخيار و ساسه العباد و اركان البلاد و ابواب الايمان و ابناء الرحمن و سلاله النبيين و صفوه المرسلين و عتره خيره رب العالمين و رحمه الله و بركاته .
تا آخر خواندم ، آقا هم گوش مى داند، زيارت تمام شد. فرمود جلو بيا، ابهت آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مرا گرفته بود، نمى دانستم جلو بروم ، يك قدم مى رفتم و مى ايستادم . گفتم آقا مى ترسم جسارت بشود كافر شوم . بيا جلو. به محضر آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) رفتم . فرمودند: بنشين .
خدمت آقا نشستم دست تلطف روى شانه ام گذاشتند و فرمودند: ((نعم الزياره هذه )) خوب زيارتى است اين زيارت . گفتم آقا مال جدتان است و به قبر اشاره كردم - زيارت جامعه از امام على النقى (عليه السلام ) صادر شده است - فرمودند: بله . به من تلطف كردند و من از خدمت آقا مرخص ‍ شدم . اين زيارت و اين هم فرموده آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كه ((نعم الزياره هذه )). لذا وقتى علامه مجلسى دم (ره ) وارد اين زيارت مى شود مى فرمايد: اصح سندا و مضمونا يعنى زيارتى نداريم كه از نظر سند تا اين اندازه درست باشد. از همه زيارت ها ((اصح )) است و اصح بودنش براى همين است كه آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آن را امضا كردند. لذا علامه مجلسى اول مى فرمايد: من تا زمانى كه در عتبات بودم غير از زيارت جامعه زيارت ديگرى نخواندم . چنانچه استاد بزرگوارمان رهبر عظيم الشان انقلاب (ره ) خيلى به اين زيارت علاقه دارند و هميشه آن را مى خواندند، از جوانى تا به پيرى شان هر روز مى خواندند، مخصوصا وقتى در نجف بودند غير از اين زيارت ، زيارتى نخواندند.
حيف است كه ما در مفاتيح اين چنين زيارتى داشته باشيم اما تا بحال نخوانده باشيم . حيف است كه از طرف آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) لطف باشد اما ما لطف را نگيريم .
روايتى از قول پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده ، چه روايتى خوبى است . پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بارها مى فرمودند: الا ان فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا بها يعنى در زندگى شما فرصتهايى است ، نفحه هاى رحمانى است مواظب باشيد خود را در معرض اين الطاف و نفحه هاى رحمانى در آوريد. چقدر عالى است ؛ جوانها فرصت دارند، بايد مواظب باشند، اين طور جلسات كم پيدا مى شود، فرصتهاى خوبى است . از جمله چيزهايى كه در قر و برزخ و قيامت خيلى حسرت دارد اين است كه كسى شيعه باشد اما توسل نداشته باشد.
مرحوم شيخ عباس قمى ، مردى كه به اسلام خيلى خدمت كرده است و از جمله كتابهاى او ((مفاتيح )) است كه به قول رهبر عظيم الشان انقلاب كارخانه آدم سازى است ؛ در اين مفاتيح قضيه اى را نقل مى كند و مى گويد: ((زن آهنگرى مُرد. عالمى شب ، ظالمى را در قبر ظالمى را در قبرستان به خواب ديد كه وضعش خوب بود. گفت كار تو كه خيلى بد بود چگونه اين شدى ؟ گفت : ديشب زنى مرد و اين زن را در قبرستان دفن كردند، امام حسين (عليه السلام ) سه مرتبه به ديدنش آمد. به خاطر قدم آقا ابا عبدالله الحسين (عليه السلام ) پروردگار عالم موقتا عذاب را از قبرستان برداشت .))
عالم بيدار شد و پيش آهنگر رفت و گفت : آيا زنت مرده ؟ جواب داد: آرى . عالم گفت : چه موقع ؟ گفت : پريشب . پرسيد: كار اين زن چه بود كه امام حسين (عليه السلام ) سه مرتبه به ديدنش آمد؟ جواب داد: كار زن من اين بود كه زيارت عاشورايش ترك نمى شد.
زيارت عاشورا يك ربع طول مى كشد مواظب باشيد اگر شب اول قبر امام حسين (عليه السلام ) را مى خواهيد، آقا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را مى خواهيد - در قيامت همه كس ، حتى انبيا حسين (عليه السلام ) را مى خواهند، زينب (سلام الله عليه ) را مى خواهند - مواظب باشيد كارى كنيد كه در قيامت بتوانيد به حضرت زهرا (سلام الله عليه ) دسترسى داشته باشيد.
اگر كسى مى خواهد شب اول قبر به امام حسين (عليه السلام ) دسترسى داشته باشد، توسل مى خواهد، رابطه مى خواهد. در دعا هم اين طور است اگر مى خواهيد دعايتان به جايى برسد، توسل مى خواهد. اگر سعادت دنيا مى خواهيد توسل ، اگر سعادت آخرت مى خواهيد توسل ، ما كه زير پرچم حضرت معصومه (سلام الله عليه ) هستيم بايد هر روز لااقل هر دو سه روز يكبار به حرم برويم .
اميدوارم كه اين جلسه براى من و شما مفيد بوده باشد. تقاضا دارم روى آن كمى فكر كنيد بعد هم به كار بنديد؛ اميد است هميشه مورد عنايت اهل بيت (عليهم السلام ) باشيم .
بخش اول : گفتار بيست و سوم
ذكر الله
بحث ما درباره اين بود كه ما جنگى در درون خود داريم به نام جهاد اكبر و پيروز شدن در اين جنگ كارى بسيار مشكل است و اگر كسى بتواند پيروز از اين جنگ بيرون بيايد سعادت دنيا و آخرت دارد و سعادت انسان مرهون پيروزى در اين جنگ است و به عكس . اگر در اين جنگ مغلوب شد انسانيت خود را از دست داده است فقط مردن نيست مردن انسانيت است و اگر كسى انسانيت خود را از دست داد از نظر قرآن حيوانى بيش نيست بلكه از حيوان هم پست تر است از اين جهت معلوم است موضوع بحث خيلى عالى است چنانچه خود بحث بواسطه موضوعش عالى مى شود همان اول سال به شما عزيزان مى گفتم ما به تنهايى به خودى خود نمى توانيم در اين جنگ پيروز شويم بايد از خارج كمك بگيريم تا هفته گذشته هشت كمك براى انسان از نظر قرآن و روايات اهل بيت به شما نشان دادم كه اگر يكى از اين هشت كمك باشد انسان حتما در اين جنگ پيروز است مخصوصا اگر بتواند همه آن هشت شرطى كه گفته شد تهيه كند همه آن نيروها را تهيه كند بحث امشب ما درباره نهمين نيرو است كه مى توانيم از خارج بگيريم و آن ياد خدا از نظر زبان و از نظر دل است كه در قرآن شريف و روايات اهل بيت بنام ذكر ناميده مى شود و قرآن شريف با كمال صراحت مى فرمايد: نيروئى است بسيار عالى ، مى فرمايد:
ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر(219)
چيزهائى كه در جنگ درون انسان را پيروز مى كند، و مى توانند بر نفس اماره مسلط شوند و ديگر در زندگى اش گناه و طغيانگرى و تجاوز نباشد نماز است اما بالاتر از نماز، ذكر و ياد خداست . (و لذكر الله اكبر) بلكه از قرآن شريف بخوبى فهميده مى شود كه همه عبادتها براى خاطر اين ذكر است كه اگر به ما گفتند نماز بخوان روزه بگير، حج برو، انفاق به ديگران بكن همه و همه براى خاطر همين ذكر است در سوره طه مى خوانيم :
اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوة لذكرى (220)

next page

fehrest page

back page