سوم عالم است ؛ اگر عالمى در محل و در جايى باشد و مردم از او استفاده نكنند در روز قيامت نفرين مى كند.
برعكس هم هست ، يعنى قرآن در روز قيامت به صورت درخشانى وارد صف محشر مى شود و شفاعت مى كند؛ مى گويد: خدايا، اين زن ، اين مرد، كسى
بود كه با من سر و كار داشت ، صبحها قرآن مى خواند، در راه قرآن مى خواند. خدايا، او با من سر و كار داشت . خدايا، دلم مى خواهد مرا راضى كنى ،
دلم مى خواهد كه او راضى بشود.
روايت مى گويد به قدرى به او مقام ارجمند داده مى شود كه هم خودش راضى است هم خدا و هم قرآن .
در روايات مى خوانيم كه نردبان براى رفعت در بهشت قرآن است لذا در روز قيامت خطاب مى شود: آقاى بهشتى ، به اندازه اى كه در دنيا قرآن
خواندى اينجا بخوان ، براى تو نردبان هست ، هر آيه قرآن يك پله است ، يك درجه است .
ما خيلى نمى توانيم بفهميم كه درجات بهشت يعنى چه . بالا كه نمى رود، اين بالا رفتن ، بالا رفتن معنوى است نظير ارتفاع علم براى عالم ؛ مثلا
وقتى كه در كلاس درس هستيد با شاگردان در يك سطح هستيد، بالاتر نيستيد اما مى گويند معلم بالاتر از شاگرد است يا مى فرمايند كه ما
شاگرد اول داريم ، شاگرد دوم و سوم و... داريم ، رفوزه داريم ، اين شاگرد از آن شاگرد بالاتر است . اين بالا بودن در اينجا از نظر مادى است
كه يكى از آنها يك پله از شاگرد ديگر بالاتر رفته باشد، نه همه ، در سطح يكديگر روى صندلى نشسته اند اما بعضى رفعتشان خيلى بيشتر
از ديگران است . بهشت اين است و در روايات مى خوانيم كه ارتفاع بهشتى در آنجا به قرآن است .
خطاب مى شود: ((فاقروا و اصعد))،(185) هر مقدار كه در دنيا قرآن خوانيد اينجا بالا مى روى .
روايت مى گويد با هر آيه كه مى خواند يك پله بالا مى رود. اين گونه آيات و روايات در قرآن و روايات
اهل بيت عليهم السلام زياد است . حتى كلينى (ره ) در اصول كافى ، جلد دوم كتابى راجع به فضيلت و قرائت قرآن نوشته است و در آنجا روايتى را
نقل كرده است .
شايد علامه مجلسى (ره ) در بحار يك جلد - آن هم از جلدهاى قطور - راجع به قرآن نوشته است . اگر بخواهيم راجع به قرآن بحث كنيم در يك جلسه
و ده جلسه نمى توانى اما همين مقدار براى ما فعلا بس است .
خلاصه بحث تا اينجا اين شد كه هشتم از نيروهايى كه مى تواند در اين جنگ درون يعنى جهاد اكبر به ما كمك كند قرآن است . قرآن براى تقويت اراده
فوق العاده مفيد است . قرآن براى رفع همّها، غم ها، اضطراب خاطرها و نگرانيها بسيار عالى است ، براى اينكه صفات رذيله از بين برود شفاء
لمن فى الصدور است .
دوم چيزى كه استفاده كرديم اين بود كه اعراض از قرآن ، نخواندن قرآن ، تدبر نكردن در قرآن ،
عمل نكردن به قرآن مصيبت بسيار بزرگى است ؛ مصيبت نفرين پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ؛ مصيبت نفرين خود قرآن است ؛ مصيبت
زندگى نارسا و ناخوشى در اين دنياست ؛ مصيبت كورى در آخرت است ؛ مصيبت قساوت
دل در همين دنياست .
قرآن مى فرمايد:
لو نزلنا هذا القرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون .(186)
يعنى وضع قرآن اين طور است كه اگر به كوه هم خوانده شود كوه پاره پاره مى شود، كوه خاضع مى شود؛ يعنى اى بشر، اگر سياهى
دل دارى قرآن بخوان خاشع مى شوى . ممكن است يك آيه آنچنان اثرى در تو بگذارد كه راه صد ساله را بتوانى طى كنى . يك آيه را براى
فضيل بن عياض خواندند الم ياءن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكرالله (187) اين آيه چنان در
دل سنگش اثر گذاشت كه يك شبه از عرفاى بزرگ شد.
چيزى كه امشب بايد درباره اش بحث كنم مطلب سوم است و آن اين است كه سر و كار داشتن با قرآن سه مرتبه دارد:
مرتبه اول خواندن قرآن است يعنى همين لفظ آيات قرآن را خواند اگر چه تدبر نكنى ، ولو به معنى آن توجه نداشته باشى ، ولو معناى را
ندانى . اين اول مرتبه خواندن قرآن است و همين خواندن قرآن و سر و كار داشتن با آن براى
دل فوق العاده نتيجه دارد. مى شود گفت كه از قرآن اعراضى نشده است ؛ مى شود گفت كور وارد صف محشر نمى شود؛ مى توان گفت از همين خواندن
قرآن مى تواند براى غمها و غصه ها زياد نيرو بگيرد. تجربه كنيد، وقتى غمى براى شما پيش آمد يك صفحه قرآن بخوانيد، ببينيد چطور آرامش
خاطر پيدا مى كنيد. لذا خواندن قرآن آن چنان كه در ميان مردم مشهور است با فرض بلد نبودن معانى آن خيلى فايده دارد.
اين كه بعضى از روشنفكر مابها - تاريك فكرها - مى گويند چه فايده اى دارد؟ بنابراين چه بهتر است كه فارسى آن را بخوانيم ، به اين
روشنكفر مابها مى گوييم : قرآن به تو ميگويد نمى فهمى . قرآن مى فرمايد: قد جائكم من الله نور و كتاب مبين من نور هستم ، وقتى خواندى
دلت نرانى مى شود، غم و غصه ات مى رود، نگرانى و اضطراب خاطرت مى رود، به تو نيرو مى دهد و اراده ات را قوى مى كند اگر چه معنى آن را
ندانى .
شما وقتى سيب را مى خورى ، اين سيب ويتامين دارد ولو شما اصلا اسم ويتامين را نشنيده باشيد و ندانيد كه چيست سيب كارش را مى كند؛ خواندن قرآن
اين طورى است ، به اين روشنفكر مابهاى تاريك فكر بايد گفت اگر اين طور است نماز هم نخوان .
مى دانيم كه نود درصد مردم اگر هم معناى نماز را بدانند توجه ندارند و نماز مى خوانند. آيا مى شود گفت نماز نخوانند و نماز اينها
باطل است ؟ نماز هم همين طور است ، مرتبه اولش خواندن نماز است . اين مفيد است ، چنانچه خواندن قرآن مفيد است ، خيلى مفيد است . قرآن كه نمى
گويد معنايش را بخوان ، مى گويد: ((اذا قرات القرآن ))،(188) ((فاقروا ما تيسر من القرآن ))،(189) قرآن بخوان مى خواهى
معنايش را بدان مى خواهى ندان ، مى خواهى توجه به معنى داشته باش ، مى خواهى نداشته باش ، اگر قرآن خواندى بين تو و شيطان فاصله مى
اندازيم ، ميان تو و دشمنت فاصله مى اندازيم و تو را بر دشمن درون و بيرون مسلط مى سازيم .
بنابراين يك وقت خلجانهاى ذهن ، وسوسه هاى روشنفكرى شما را نگيرد از اين كه قرآن چه فايده اى دارد؛ نه ، خواندن قرآن خيلى مفيد است ، براى
دنيايتان مفيد است ، براى آخرتتان مفيد است ، براى اين كه زندگى خوشى پيدا كنيد مفيد است ، براى اينكه غمها و غصه ها و نگرانيها و اضطراب
خاطرها برود مفيد است ، براى اين كه تقويت اراده پيدا كنى مفيد است و بالاخره خواندن قرآن فوق العاده مفيد است . مرتبه دوم از مرتبه
اول مفيدتر است و آن تدبر در قرآن است يعنى وقتى كه انسان قرآن مى خواند توجه به معنى آن هم داشته باشد، تدبر كند كه اين تدبر در قرآن
كم كم انسان را به جايى مى رساند كه وقتى قرآن بخواند مثل اين است كه خدا دارد با او حرف مى زند.
روايت داريم وقتى كه به يا ايها الذين آمنوا برسد بگويد لبيك . خدا مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اى كسانى كه ايمان آورده ايد (شما
را صدا مى كند) شما هم جواب خدا را بدهيد، بگوييد بله بله ، لبيك . يك وقت انسان به اينجا مى رسد كه به راستى حرف خدا را مى شنود، از اين
كه خدايا با او حرف مى زند و لبيك جواب مى دهد لذت مى برد و اين از تدبر در قرآن پيدا مى شود، اين از خواندن قرآن پيدا مى شود. بايد پله
پله جلو رفت . يكدفعه نمى شود انسان به جايى برسد كه وقتى قرآن مى خواند
مثل اين باشد كه خدا دارد با او حرف مى زند و لبيك جواب مى دهد. به اين زوديها كه نمى شود انسان به اينجا برسد، بايد پله پله به جلو رفت .
پله اول خواندن قرآن است ولو معنايش را نداند.
شما وقتى كه مى خواهيد از خانه بيرون بياييد 11 قل هو الله بخوانيد حال معناى اين سوره را بدانيد يا ندانيد، توجه به آن داشته باشى يا
نداشته باشيد، اين 11 قل هو الله شما را حفظ مى كند تا به خانه برگرديد، اين كار را بكنيد. سه مرتبه
قل هو الله احد خواندن ثواب يك ختم قرآن را دارد.
كسى كه يك آيه الكرسى بخواند، معنايش را بداند يا نداند، يك فوج از ملائكه مى آيند و تا شب او را حفظ مى كنند و اگر سه بار آية الكرسى
بخواند خطاب مى شود بنده ها، شما كنار برويد من خودم تا شب حافظ اين بنده ام هستم و اگر در شب سه بار آيه الكرسى بخواند خدا تا صبح
حافظ اوست و اين مربوط به دانستن معنى آن نيست .
مگر معنى دارد كه كسى با فرضى كه كلاس اول را نخوانده به كلاس دوازده برود؟ شما مى گوييد كه او بايد پله پله بالا بيايد ولو استعداد
خيلى عالى داشته باشد، بچه كلاس اول را به كلاس سوم راه نمى دهيد.
نتيجه اين شد، مرتبه اول خواندن خود قرآن و مرتبه دوم تدبر در قرآن است يعنى شخص معنايش را بفهمد، وقتى به آيه رسيد تدبر كرد وقتى
به آيه عذاب رسيد وحشت كرد، وقتى به آيه مربوط به بهشت رسيد از خداوند بهشت را بخواهد، وقتى به آيات معنوى رسيد از خدا معنويت بخواهد،
وقتى به جهاد اصغر رسيد بر دشمن لعنت كند و براى لشكر اسلام پيروزى بخواهد و...
اين هم مرتبه دوم ، مرتبه اى كه اين آيات شريف روى اين مرتبه خيلى پافشارى دارد.
در سوره قلم (كه انصافا سوره خوبى است ) داستانها نقل مى كند؛ گاهى داستان قوم ثمود، گاهى داستان فرعون ، گاهى داستان حضرت نوح و
قومش ، گاهى داستان حضرت ابراهيم و قومش را بيان مى كند.
در سوره الرحمن فباى الاء ربكما تكذبان تكرار مى شود و در سوره قمر آيه ولقد يسرنا القرآن للذكر
فهل من مذكر تكرار مى شود. يعنى اين قرآن براى اينكه آدم بسازد خيلى عالى است ، ما قرآن را آسان
نازل كرديم اين آيات براى تذكر و تنبه بسيار بيدار كننده است اما حيف كه متذكر جايى نيست . چرا از قرآن متذكر نمى شويد؟ ولقد يسرنا
القرآن للذكر فهل من مدكر ما قرآن را طورى فرستاديم كه آن عامى همين مقدار كه مى تواند قرآن بخواند مى تواند از قرآن متذكر بشود؛
مثل امام صادق (عليه السلام ) هم مى تواند از قرآن متذكر بشود.
سهل و ممتنع است ، هر كسى به قدر علم ، فهم و اخلاص و ايمان خود چيزى از قرآن مى فهمد.
مرتبه سوم كه مرتبه عالى است آن است كه به آن عمل كند: ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم ،(190) بهترين راه را قرآن نشان مى دهد:
قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط
مستقيم .(191)
اگر كسى قرآن بخواند، اگر در قرآن تدبر بكند، اگر به قرآن عمل بكند ديگر دست عنايت خدا روى سر اوست ، خدا به او الهام مى كند، به اينجا
مى رسد كه راه هاى سلامتى را ياد مى گيرد، به اينجا مى رسد كه وقتى دشمن درون يا دشمن برون بخواهد وسوسه كند وسوسه هايش را ترك مى
كند، ديگر ظلمت ها يكى پس از ديگرى رفع مى شود و نور خدا در دلش مى تابد. او ديگر از راه مستقيم منحرف نمى شود، در زندگى نه افراط دارد
و نه تفريط، راه اسلام را كه راه مستقيم است مى پيمايد.
نماز هم اين طور است ، نماز هم سه مرتبه دارد.
اول ، نمازى كه اسقاط كننده تكليف است ؛ يعنى ما وظيفه داريم كه نماز بخوانيم .
در اين نمازهايى كه مى خوانيم ، از الله اكبر تا السلام عليكم و رحمة الله و بركاته توجهى نيست . توجه و فكر ما در نماز هر آنى در جايى است .
در اين نمازها شكها مى آيد، غمها در نماز گل مى كند، اضطراب خاطرها گل مى كند، خستگيها
گل مى كند، كارها گل مى كند و...
خانمى كه حاضر است يكى دو ساعت بگويد و بخندد وقت نماز برايش سنگين است ، سنگين . مى گويد آه چه كوله بار سنگينى ، بلند بشوم
نمازمان را بخوانيم و قدرى سبك بشويم مثل اين كه يك سنگ از كوه روى گرده اش هست . اما به هر
حال وقتى نماز را خواند مسقط تكليف است ، وقتى نماز را صحيح خواند ديگر روز قيامت به او نمى گويند چرا نماز نخواندى ، ديگر به او ((بى
نماز)) نمى گويند.
صورت دوم تدبير است ، توجه است . خوشا به حال اين چنين كسى كه وقتى الله اكبر مى گويد به دنيا و آنچه در دنياست پشت پا مى زند. اصولا
معناى الله اكبر همين است ، تكبيره الاحرام يعنى هر چيزى را بر خود حرام كردن ، دست را تا بالاى شانه بلند كردن يعنى خدايا، به دنيا تو آنچه در
دنياست پشت پا زدم ، ديگر حالا تو من ، من و تو، من عبد و تو مولى ، ديگر فكرم جايى نيست مگر در حضور تو، ديگر به غير از تو تخيلى ندارم ،
ديگر توجهى به غير از تو ندارم رجال لا تلهيم تجارة و لا بيع عن ذكر الله وقتى كه به اياك نعبد و اياك نستعين مى رسد - اى خدا فقط
تو را عبادت مى كنم - هوى و هوس كنار است ، شيطان بر كنار است ، به بتها پشت پا زدم ، فقط تو را عبادت مى كنم لا موثر فى الوجود الا
الله هيچ چيزى جز تو در اين عالم نمى تواند تاثير بكند. خدايا توحيد افعالى دارم ، خدايا هيچ كسى را، هيچ چيزى را
مستقل نمى دانم ، خدايا پايبند كسى نيستم ، دلم جز به توبه كسى و به چيزى بستگى ندارد. به جايى مى رسد كه وقتى مى گويد السلام
عليك ايها النبى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: سلام عليكم . مى شنود، بله مى شنود! بايد هم بشنود، انسان خلق شده
براى اين كه بشنود وقتى به پيغمبر اكرم سلام يم كند جوابش را بشنود.
بسيارى از بزرگان ما وقتى در مقابل قبر حضرت رضا (عليه السلام ) سلام مى كردند جواب مى شنيدند. روز عيد به حرم امام رضا (عليه السلام )
مى رفت مى گفت : يابن رسول الله عيدى مى خواهم ؛ عيديش را مى گرفت و بيرون مى آمد. براى انسان اينها چيزى نيست ، اينها براى ولايتى ها چيزى
نيست ؛ حيف از من و شما كه ولايتى نيستيم . وقتى كه مى گويد: والسلام علينا و على عباد الله الصالحين بايد از امام زمان
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) جواب بشنود.
يك آخوند دهاتى ((بحسب ظاهر)) اما عارف حقيقى به من مى گفت وقتى در نماز مى گويم السلام عليك ايها النبى تا جواب نشنوم جلو نمى
روم و السلام علينا و على عبادالله الصالحين نمى گويم !
مرتبه سوم از نماز عمل كردن به نماز است يعنى اين كه مى گويد اياك نعبد و اياك نستعين عملش هم بگويد اياك نعبد و اياك نستعين .
مرتبه اول زبان مى گويد اياك نعبد و اياك نستعين مرتبه دوم دل بگويد اياك نعبد و اياك نستعين و مرتبه سوم
عمل بگويد اياك نعبد و اياك نستعين يعنى چه ؟ يعنى ، ديگر گناه در زندگى او نيست براى اين كه اگر در زندگيش گناه باشد ديگر اياك
نعبد و اياك نستعين غلط است ؛ او شيطان پرست است .
قرآن مى گويد كسى كه گناه بكند شيطان پرست است : الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان (192) آنگاه مى گويد كه اياك
نعبد عملش هم اين است كه ديگر هوى و هوس محرك او نيست . او در زندگى براى خدا مى گويد و براى خدا مى شنود، براى خدا در جلسه حاضر مى
شود، براى خدا درس مى خواند، براى خدا درس مى گويد و بالاخره محرم او به جز خدا چيز ديگرى نيست ، هوى و هوس بر او مسلط نيست ، آن وقت مى
تواند بگويد اياك نعبد و اياك نستعين به هيچ كس و هيچ چيز جز خدا چشم داشتى ندارد. وقتى كه لا اله الا الله مى گويد يعنى اى خدا در عالم
موثرى جز تو نيست .
|
ديده اى خواهم سبب سوراخ كن | |
كه بسوزاند سبب از بيخ و بن |
سبب چيست ؟ لا موثر فى الوجود الا الله خدايا در دلم هيچ كس و هيچ چيز جز تو نيست ، و اين مرتبه سوم نماز است . اين همان است كه ان
الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر(193) اين همان نماز است كه او را نگاه مى دارد... از بديها باز مى دارد.
قرآن نيرويى فوق العاده عالى است ، بنابراين زياد با قرآن سر و كار داشته باشيد و اگر كسى در خواندن قرآن ((روان )) باشد معمولا در
نيم ساعت مى تواند يك جزء از قرآن را بخواند لذا شما مى توانيد در ماه يك بار قرآن را ختم كنيد، يك ربع صبح و يك ربع شب . معلوم است اگر
كسى بگويد وقتش را ندارم عذرش غير موجه است . مى دانيد هر ماه يك ختم قرآن يعنى چه ؟ يعنى ماهى (6666) درجه بهشت به او مى دهند. ماهى يك ختم
قرآن مى دانيد يعنى چه ؟ يعنى ديگر در زندگى غم نيست . شما تجربه بكنيد ببينيد چگونه تمام غمها مى رود، ببينيد چطور تمام غصه ها، نگرانيها
و اضطراب خاطرها از بين مى رود. تقاضا دارم نيم ساعت از وقت خود را صرف قرآن كنيد يك ربع ، صبح و يك ربع ، شب . تقاضا دارم وقتى از
خانه بيرون مى آييد 11 قل هو الله را بخوانيد.
در روايات مى خوانيم كه اگر كسى بعد از عشاء ((امن الرسول ...)) را بخواند اگر موفق به نماز شب نشد خدا ثواب نماز شب را به او مى دهد.
چه قدر بدبختى مى خواهد كه ((آمن الرسول
...)) را كه چند ثانيه بيشتر طول نمى كشد آدم نخواند! پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: بهشت رفتن خيلى آسان است ،
جهنم رفتن مشكل است . ثواب خيلى ريخته شده ، ما غفلت مى كنيم .
اگر دنيا مى خواهيد، قرآن ؛ اگر آخرت مى خواهيد، قرآن ؛ اگر نگرانى داريد، قرآن ؛ اگر اضطراب خاطر داريد، قرآن ؛ اگر مسلط بر نفس اماره
نيستيد، قرآن ؛ اگر صفت رذيله داريد و مى خواهيد رفع بشود، قرآن و اگر درجات مهم در بهشت مى خواهيد، قرآن .
خدايا به عزت و جلالت قسم مى دهيم ، توفيق خواندن قرآن ، تدبر در قرآن ،
عمل به قرآن را به همه ما عنايت بفرما.
بخش اول : گفتار بيستم
فوايد دعا
يكى از نيروهايى كه براى ما خيلى مفيد است و مى تواند در همه كارها از جمله در بحث ما يعنى جهاد اكبر و جنگ درون به ما كمك كند ((نيروى دعا))
است . چنانچه در سوره المزمل به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب مى شود كه از اين نيرو كمك بگيرد:
بسم الله الرحمن الرحيم . يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا. نصفه او انقص منه قليلا. اوزد عليه و
رتل القرآن ترتيلا. انا سنلقى عليك قولا ثقيلا. ان ناشئة الليل اشد وطا و اقوم قيلا. ان لك فى النهار سبحا طويلا. و اذكر اسم ربك و
تبتل اليه تبتيلا.
اى پيغمبر، بار سنگينى بر دوشت آمده ، اى كسى كه بار سنگين نبوت به دوشت آمده و بعد هم مى فرمايد: انا سنلقى عليك قولا ثقيلا بار
سنگينى به دوشت آمده و اگر بخواهى اين بار سنگين را به منزل برسانى نيرو از خارج مى خواهى . اولين نيرو نماز شب بود كه درباره آن فى
الجمله صحبت كردم ؛ نيروى دوم قرآن بود كه درباره آن هم بحث شد و بحث امشب درباره نيروى سوم است كه پروردگار عالم به پيغمبرش امر مى
كند كه اگر بخواهى اين بار سنگين را به منزل برسانى بايد در زندگى تو ((دعا)) باشد، راز و نياز با خدا باشد،
حال انقطاع الى الله - تبارك و تعالى - باشد.
بحث دعا را به يك جلسه و ده جلسه نمى شود تمام كار، ولى به قدر امكان براى اين كه بتوانيم از بحث خودمان نتيجه اى ببريم ، امشب درباره اش
با شما صبحت مى كنم .
دعا از نظر قرآن شريف فوق العاده اهميت دارد و بر عكس از دعا نكردن ، با خدا رابطه نداشتن و راز و نياز با خدا نكردن بسيار مذمت شده .
قرآن شريف مى فرمايد: ادعونى استجب لكم شما دعا كنيد، حتما بدانيد استجابت هست . معنى ندارد كه كسى دعا كند و نتيجه اى نگيرد لذا مى
فرمايد: ادعونى استحب لكم (194) مرا بخوانيد، جواب مى دهم .
ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين .
كسانى كه در زندگيشان دعا نيست حتما به جهنم مى روند و در جهنم خوار و
ذليل و سرافكنده اند.
در قرآن كم پيدا مى شود كه روى يك كارى يا ترك آن اين طور عذاب مترتب شده باشد. درباره دعا مى فرمايد اگر دعا كنيد اجابت مى كنم ، اگر دعا
نكنيد و ياس از دعا داشته باشيد، راز و نيازتان با خدا نباشد حتما به جهنم مى رويد و در جهنم سرافكنده ايد.
قرآن كريم مى فرمايد: قل ما يعبؤ ا بكم ربى لولا دعاوكم ،(195) اگر در زندگى شما دعا نباشد، پروردگار عالم به شما اعتنا ندارد.
بارها به شما گفته ام بدا به حال آن كسى كه پروردگار عالم اعتنا به او نداشته باشد. اگر دست عنايت خدا روى سر كسى باشد مى تواند به
جايى برسد اما اگر دست خدا كسى را پرت كند معلوم است كه چه مى شود. چنين كسى در دنيا بدبخت است ، در آخرت بدبخت است . چند بار به شما
گفتم و الان هم تكرار مى كنم شما هميشه به عربى يا فارسى آن را بخوانيد و آن يكى از دعاهاى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده
كه بارها مخصوصا در دل شب مى خوانده و آن اين بوده اللهم لا تكلنى الى نفس طرفه عين ابدا يعنى خدايا، مرا يك آن به خودم وامگذار.
آيه شريفه قل ما يعبؤ ا بكم ربى لولا دعاؤ كم مى فرمايد: اگر در زندگى كيس دعا نباشد پروردگار عالم به او اعتنا ندارد، او را پرت مى
كند، به خود وا مى گذارد. معلوم است در اين صورت زندگى ديگر تاريك است ، تاريك ؛ ديگر دنيا و آخرت وحشتزا است ، وحشتزا؛ ديگر دنيا ندارد،
قطعا آخرت هم ندارد.
در قرآن شريف آيه اى مربوط به دعاست كه مثل اين آيه اصلا در قرآن وجود ندارد چنانچه يك آيه هم راجع به خودسازى است كه
مثل آن آيه در قرآن ندارد.
راجع به تهذيب نفس و خودسازى - كه دعا هم خود شعبه اى از خودسازى است .
اين است كه قرآن پس از يازده قسم مى فرمايد: قد افلح من زكيها و قد خاب من دستيها(196) يعنى رستگارى فقط و فقط
مال كسى است كه مهذب باشد، و بدبختى و شقاوت دنيا و آخرت هم مال كسى است كه به صفت رذيله
مثل تكبر، حسادت ، سوءظن ، قساوت ، بخل و امثال اينها در دل داشته باشد. اگر در تمام قرآن بگرديد آيه اى
مثل اين آيه پيدا نمى كنيد كه برايش يازده قسم خورده باشد بعد هم با سه ، چهار تاكيد مطلب را فرموده باشد. در مورد دعا هم همينطور است .
در قرآن آيه اى داريم كه تقريبا در آن بيست نكته به كار رفته است ؛ هفت مرتبه متكلم تكرار شده به خاطر دعا و اين كه خدا در آيه مى فرمايد: به
آن كسى كه مرا بخواند عنايت دارم ؛ به كسى كه با من راز و نياز داشته باشد و يا رب يا رب بگوييد نظر خاص دارم ؛ عنايت فوق العاده به كسى
دارم كه هر چه مى خواهد از من بخواهد.
به حضرت موسى خطاب شد همه چيز را از من بخواه حتى نمك آش خود را. اما آن آيه با آنهمه نكته اين است :
و اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لى و ليؤ منوا بى لعلهم يرشدون .(197)
اى پيغمبر، اگر بنده هايم در مورد من سوال كنند، بگو من نزديكم ، من نزديكتر از خود شما به شما هستم ، ان الله
يحول بين المرء و قلبه (198) خدا به قدرى به بنده هايش نزديك است
تخيل و تصورها را اول او درك مى كند بعد ما، نحن اقرب اليه من حبل الوريد(199) من به قدرى نزديكم
مثل جريان خونت در بدنت و مثل رگ گردن در گردنت . اى پيغمبر، اگر بنده هايم از من
سوال كنند بگو نزديكم ((اجيب دعوه الداع )) اگر كسى مرا بخواند جوابش را مى دهم .
به قول استاد بزرگوار ما علامه طباطبايى - رحمة الله عليه - كه در الميزان مى گويد ديگر شرط هم قرار نداده ، اگر بخواهد، جواب مى دهد
((فليستجيبوا لى )).
بنابراين حتما بايد در زندگى شما دعا باشد ((وليومنوا بى ))، يقين داشته باشيد، ايمان داشته باشيد، دعا كنيد مستجاب مى كنم . ((لعلهم
يرشدون )) خدا مى خواهد كه شما راه بيابيد، خدا مى خواهد شما راه را پيدا كنيد، خدا مى خواهد كه شما به مطلوب برسيد لذا مى فرمايد دعا كن .
اين آيه شريفه مى فرمايد هر كه مى خواهد به راه بيايد و از راه مستقيم كج نشود؛ آن كس كه مى خواهد به مطلوب برسد حتما بايد در زندگيش دعا
باشد. در اين آيه كوچك نكات فراوانى به كار برده شده از جمله اين كه ضمير متكلم هفت مرتبه تكرار شده .
|