اى پيغمبر، تا آن اندازه كه مى توانى در آخر شب بيدار باشى بيدار باش ، گاهى يك ساعت ، زمانى هم دو ساعت ، وقتى هم كه نمى توانى يك
ربع قبل از اذان را، نيم ساعت قبل از اذان صبح را بيدار باش .
دوم خواندن نماز اول وقت است ؛ در مورد نماز اول وقت بحث كردم ؛ روايتى هست كه خيلى تكان دهنده است :
زنى به خدمت بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) رسيد؛ مى گويد: خدمت آقا بودم ، با آقا رفتم ، به خانه اى رفتند و در آن خانه
استادند و به من فرمودند: لعنت خدا باد بر آن كسى كه همه تاره ها پيدا شده باشند اما نماز مغرب و عشا، خود را نخوانده باشد. بعد فرمودند:
لعنت خدا بر آن كسى باد كه همه ستاره ها پنهان شده باشد اما هنوز نماز صبح خود را نخوانده باشد.
از نظر قرآن و روايات راجع به نماز اول وقت خيلى سفارش شده مخصوصا در مورد نماز صبح ، همين نماز صبحى كه بر فرض بقيه نمازها را
اول وقت بخوانيم اما در نماز صبح لنگيم . اسلام (يعنى قرآن و روايات اهل بيت ) به نماز صبح و بجا آوردن
اول وقت آن بيشتر از نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء اهميت داده است .
آيه مى فرمايد: اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق الليل . نماز صبح را جداى از نمازهاى چهارگانه حساب مى كند. معلوم مى شود اين كه
جدايش مى كند اهميتش از نظر قرآن از چهار نماز ديگر بيشتر است . بعد هم نكته ديگرش اين است كه مى فرمايد: ((قرآن الفجر))، آن نمازى كه
امتياز همه نمازها در آن جمع است ، نماز اول وقت ، بين الطلوعين ، امتياز نماز ظهر را دارد، امتياز نماز عصر را دارد، امتياز نماز مغرب و عشاء را دارد، يعنى
هر كارى كه آن نمازها براى انسان مى كند نماز صبح اول وقت هم آن كار را براى انسان مى كند، هر امتيازى كه آنها دارند اين هم آن امتيازات را دارد.
بحث امشب از نظر عمل
مشكل است . اصولا فايده بحث اخلاقى غير از بحثهاى فلسفى است ، بحث فلسفى از نظر گفت و شنيد
مشكل است ، نمى شود اينجا حركت جوهرى ملاصدار را با شما صحبت كنم نه براى من مفيد است و نه براى شما اما بحث اخلاقى اين طور نيست ، بحث
اخلاقى گفتن و شنيدنش آسان است ، اگر به بحث توجه داشته باشيد آسان مى شود اما
عمل كردن به بحث اخلاقى دشوار است ؛ همه مى دانند كه حسد بد است اما از بين بردن حسد كارى دشوار است ؛ همه مى دانند كه تكبر بد است ، همه مى
دانيد كه انسان فطرتا درك مى كند كه تكبر بد است ، تواضع خوب است اما از بين بردن صفت تكبر
مشكل است .
از نظر قرآن فهميديم كه بيدارى شب اهميت دارد، اول طلوع فجر خيلى اهميت دارد، آخر شب اهميت دارد، قرآن چهار پنج جا قسم به آن مى خورد. بين
الطلوعين خيلى اهميت دارد، اول طلوع فجر خيلى اهميت دارد، قرآن سه چهار جا به آن قسم خورده است . همه اينها را مى دانيم و مى دانيم كه نماز شب غم و
غصه را مى برد، نيرو مى دهد، نماز شب حالتى به انسان مى دهد كه بر همه چيز از جمله نفس اماره مى تواند غلبه كند؛ اينها را فهميديم اما
عمل كردن به بحث امشب كار خيلى مشكلى است ؛ مشكل است ؛ حتى ممكن است مهيا بشويد، ساعت هم بگذاريد، ساعت زنگ بزند، بيدار هم بشويد اما بلند
نشويد در حالى كه خسته هم نيستيد اما چرا بيدار نمى شويد؟ روايت دارد كه شيطان مى آيد دست و پايت را مى گيرد و مى دوزد، بالاخره براى بلند
نشدنت توجيهاتى مى كنى : حالا بخواب ، الان بلند مى شوى ، حالا زود است ؛ يك وقت بيدار مى شود مى بيند نزديك طلوع آفتاب است . تصميم دارد
اما نمى شود، چون كبريت احمر است لذا به هر كسى نمى دهند. گناه روز اثر مى گذارد؛ كسى آمد خدمت آقا اميرالمومنين (عليه السلام ) عرض كرد يا
على ، چطور است كه نمى توانم براى نماز شب بيدار شوم ؟ چطور است كه از نماز شب محروم مى شوم ؟ فرمودند: براى اين كه گناه روزت تو را
غل مى كند تو را قيد مى كند، نمى گذارد بيدار شوى .
غذاى حرام تاثير مى گذارد، كارهاى كه در روز انجام مى دهيم تاثير مى گذارد، حتى كارهاى مباح هم اثر دارد. استاد بزرگوار ما مرحوم آقا شيخ
عباس تهرانى (ره ) فرمودند كه در نجف اشرف مرا از خواب بيدار مى كردند. روايت هم داريم اگر كسى با خدا رابطه اش خوب باشد ملائكه او را
بيدار مى كنند، شيطان را به عقب مى رانند. ايشان مى گفتند: آقا شيخ پاشو؛ گاهى مى گفتند: عباس پاشو: گاهى مى گفتند: هو، هو پاشو، اسمم را
نمى گفتند: يك كسى در آن جلسه مى گفت : براى من طور ديگرى هم اتفاق افتاده ، مى گفت
مثل الاغى كه سكش مى كنند به من سك مى زدند.
اينها كسانى هستند كه با عالم ملكوت سر و كار دارند و الا ما را نه سكمان مى زنند و نه با ما كارى دارند. همان است كه آقا اميرالمومنين (عليه
السلام ) مى فرمايند گناه روز ما را غل كرده ، شيطان هم آمده . شيطان اعوان و انصار فراوانى دارد. يكى دستش را مى گيرد، يكى پايش را مى
گيرد، ديگرى روى سينه اش مى خوابد، يكى هم مثل شيطان بزرگ برايش توجيه گرى مى كند، مرتب توجيه مى كند و آخر توجهى او اين است :
بخواب الان بلند مى شوى . خوب خوابش مى برد، اتفاقا وقتى يك هفته اين طور
عمل كرد و خوابيد، ديگر شيطان غلبه پيدا مى كند بعد ساعت زنگ مى زند او نمى شنود، ساعت بالاى سرش هست ، خيلى هم زنگ قوى است اما او بيدار
نمى شود.
بعد مرحوم آقا شيخ عباس (ره ) مى گفتند فكر مى كردم چرا اين طورى است كه من گاهى آقا هستم ، گاهى آقا شيخ عباس هستم ، گاهى عباس هستم ،
گاهى هم آن قدر مطرودم كه اسم هم ندارم ، به من مى گويند هو پاشو؟ چطور مى شود كه به او سك مى زنند چرا اين طورى هستم ؟ نگاه كردم ديدم
گفتار من ، كردار روز من در صدا كردن من در عالم ملكوت تاثير كرده ، اگر گفتار و كردارم خوب بوده اگر در روز مواظب بودم ، آنجا آقا بودم ،
اگر متوسط بوده ، آنجا آقا شيخ عباس بودم ، اگر پايين آمده عباس بودم ، اگر هم پايين تر آمده ((هو)) بودم ، اگر هم خيلى پايين تر آمده كه
غفلت در روز سرتا پاى مرا مى گرفت ديگر آنجا الاغ بودم ، اتفاقا روايت هم داريم كه انسان در عالم ملكوت اسمها دارد، گفتار و كردارش در اين
كه آنجا چه اسمى داشته باشد تاثير مى گذارد. در روايت مى خوانيم آن مردى كه غيرت نداشته باشد سمى فى السماء ديوثا.
ممكن است اينجا اسمش آقا باشد، با شخصيت باشد اما روايت مى گويد در عالم ملكوت به او ((ديوث )) مى گويند. روايت داريم كه زنى كه از
دنيا مى رود، ملائكه رحمت مى آيند و روحش را با عظمتى بالا مى برند، وقتى به آسمان
اول مى رسد ملائكه به استقبالش مى آيند و مرتب مى گويند خانم آمد، خانم آمد. بر عكس هم داريم اگر زنى زبانش نيش داشته باشد، اگر مردى
متكبر باشد، آن كسى كه غيبت سر تا پايش را گرفته ، آن كسى كه به عرض و ناموس و
مال و آبرو تجاوز مى كند، وقتى او را قبض روح مى كنند ملائكه غلاظ و شداد قبض روحش مى كنند، با وضع نكبت بارى هم او را به آسمان مى برند،
وقتى به آسمان اول مى رسد كسى به استقبالش نمى آيد اما مى گويند: سگ آمد، سگ آمد: همين كه خانم بوده ، آقا بوده سمى فى السماء
كلبا.
نماز شب به آدم اسم مى دهد، يك وقت مى شود كه در عالم ملكوت ((سمى متجهدا))، متهجد ناميده مى شود. اين زن همان است كه شب را بيدار بوده ،
اين مرد همان است كه شب را بيدار بوده . اگر بتواند اين چنين اسمى در عالم ملكوت پيدا كند، معلوم است كه همه گرفتاريها رفع مى شود به اينجا
مى رسد كه ملائكه براى رفع مشكلاتش به او كمك مى كنند و اين خود مراتبى دارد؛ يك وقت بدون اين كه ملكى را ببيند ملائكه كمك كارش هستند،
گرفتاريش را رفع مى كنند، يك وقت قدرى پايين تر است و به او الهام مى كنند يعنى در هر گرفتارى الهام دارد.
در روايات مى خوانيم كه روح الامين نفث فى روحه يعنى ملائكه مى آيند، روح الامين از عالم ملكوت مى گويد كه چه كارى بكن كه گرفتاريت
رفع شود؛ مى گويد چه كارى بكن تا بر دشمن درون و دشمن بيرون غلبه پيدا كنى ، چه بكن تا رستگار شوى . گاهى هم به اينجا مى رسد كه
قرآن مى فرمايد: ملك را مى بيند ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه (170) ملائكه مى آيند و با او حرف مى زنند.
به او چه مى گويند؟ اگر غمى دارد مى گويند: لا تخافوا و لا تحزنوا تو ما را دارى چرا غم مى خورى ؟ نحن اوليائكم فى الحيوه الدنيا و
فى الاخره ما كمك كار تو هستيم ، هم در دنيا و براى كارهاى دنيا تو را يارى مى كنيم و هم براى كارهاى آخرتت در آخرت تو را كمك مى كنيم .
چيز يكه از بحث امشب بايد برداريم اين است كه بدانيم آخر شب كارها مى كند.
حافظ شيرازى مى گويد:
|
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند | |
دعاى نيمه شبى رفع صد بلا بكند |
بايد بدانيم كه بين الطلوعين و نماز اول وقت صبح كارها مى كند، كارها ساخته مى شود ولى نبايد خودمان را خسته كنيم ، نبايد بر نفس
تحميل شود. اگر خود را خسته كنيم يك حالت افراطگرى در اخلاق بخود بگيريد كه آن هم مذموم است . اين كه مرتب مى گوييم در بحثهاى اخلاقى
بايد استاد ببينيد براى همين است .
((معراج السعاده )) كتاب خوبى است اما گر انسان بخواهد خودش اين كتاب را مطالعه كند و جلو برود ممكن است يك
حال افراطگرى يا تفريط گرى به خود بگيرد و اين هر دو حالت بدتر از آن وقتى است كه خودسازى نكرده بود. هم افراطگرى و تفريطگرى بد
است و هم خودسازى نكردن ، هر سه بد است ؛ آن كه خوب است اخلاق متكى به ايمان و متكى به قرآن است يعنى بايد روح
تعادل را در همه چيز براى انسان بياورد و اين مشكل است ، خيلى هم مشكل است .
مثالى براى شما بزنم و بحث را تمام كنم .
در اصول كافى روايتى است ، روايت خوبى است و آن اين كه حضرت امام صادق (عليه السلام ) به يكى از اصحابش سفارش مى كند، مى فرمايد:
مواظب باش در امر به معروف و نهى از منكر حالت افراط و تفريط نداشته باشى . بعد
مثال مى زند و مى فرمايد: يك عالمى يك يهودى را مسلمان كرد، اين يهودى وقتى مسلمان شد آن عابد روزى به
دنبال يهودى رفت و گفت بيا برويم و در مسجد نماز بخوانيم . او را به مسجد برد و نماز مغرب و عشاء را در مسجد خواند، وقتى نماز تمام شد به
يهودى گفت عبادت كردن در مسجد، قرآن خواندن در مسجد خيلى خوب است ، خوب است كمى در مسجد بمانى . وقتى مدتى در مسجد ماندند به يهودى
گفت حالا ديگر نزديك اذان صبح است ، خوب است كمى ديگر همين جا بمانيم و نماز شب را اينجا بخوانيم . او را نگاه داشت تا بين الطلوعين نماز شبش
را هم خواند، بعد گفت : اول صبح است نماز صبح را هم اينجا بخوانيم و خواند. گفت : قرآن خواندن بعد از نماز صبح خيلى خوب است ، بعد نيز خوب
است كه امروز را روزه مستحبى هم بگيريم . روزه مستحبى هم گرفت . روز هم او را در مسجد نگه داشت تا نماز مغرب و عشا را خواندند و به خانه
رفتند. يهودى خسته و كوفته شام خورد و خوابيد. قبل از اذان صبح آن شخص به در خانه يهودى آمد و در زد كه بيا به مسجد برويم . يهودى گفت
راستش را بخواهى ديشب وقتى به خانه آمدم فكر كردم ديدم كه اين دين اسلام براى آدمهاى بيكار خوب است و من خيلى كار دارم ، لذا همان ديشب از
اسلام برگشتم .
بعد امام صادق (عليه السلام ) سفارش مى كردند و مى فرمودند كه مواظب باشيد مردم را از مسلمانى برنگردانيد. الان به شما همين سفارش امام
صادق (عليه السلام ) را يادآور مى شوم ؛ مواظب باشيد نفس اماره را خسته نكنيد اين دشمن است ، اسب چموش است ان النفس المارة بالسوء الا ما رحم
ربى (171) ذات او شر است ، كارش شر است ، به شر افتخار مى كند اما همين نفس اماره است كه مى تواند تو را به عالم ملكوت برساند. ملك
چون نفس اماره ندارد نمى تواند ترقى كند، حيوان هم چون بعد معنوى ندارد نمى تواند پيشرفت كند اما انسان است كه مى تواند به جايى برسد
كه به جز خدا نداند. به چه وسيله ؟ به وسيله همين دشمن سر سخت ، به وسيله همين نفس اماره ، بايد اين نفس اماره را ارضاء كرد: كم خورى در اسلام
موقوف است ، زهد به اين معنى كه در ميان مردم مشهور است در اسلام موقوف است ، رياضت غير دينى در اسلام موقوف است ، نفس كشى در اسلام ممنوع
است ، اين كه زن شوهر نكند، مرد زن نگيرد در اسلام مبغوض است ، اينها همه به خاطر اين است كه بايد نفس را ارضاء كرد.
بله البته بايد اسب چموش را دهنه زد، بر آن سوار شد، بايد مواظب بود كه يكدفعه چموشى نكند. راهش اين است . اما اگر بخواهيم او را خسته كنيم
مى افتد، مثل اسبى است كه مثلا مى تواند پانزده من بار ببرد و شما هزار من بارش كنيد همان جا زير بار مى افتد، نمى تواند بلند شود، اگر به
آن غذا ندهيد، نمى تواند كار بكند، آب و استراحت به آن ندهيد نمى تواند كار بكند، نفس اماره ما استراحت مى خواهد مواظبت مى خواهد بايد خسته اش
نكنيم ، با آن مدارا كنيم تا بتوانيم از آن كار بكشيم ، بايد گولش بزنيم ،
گول زدن نفس اماره اين است ابتدا نيم ساعت قبل از اذان صبح بيدار شدن ، يك نماز شب خواندن ، يك نماز
اول وقت صبح خواندن ، يك مقدار تعقيب خوانده و نخوانده خوابيدن تا كم كم پس از يكى دو
سال بين الطلوعين بيدار ماندن . پس از آنكه پير شديد ديگر خواب نداريد، آن وقت
چهل مومن را دعا كردن و سيصد مرتبه العفو گفتن ، در صورت توانايى كى دو ساعت
قبل از اذان صبح با خدا راز و نياز كردن . اين حضرت زهرا (سلام الله عليه ) است كه با وجود خستگى روز و شب به قدرى روى پا مى ايستد و
عبادت مى كند كه پاهاى او ورم مى كند.
بخش اول : گفتار نوزدهم
پناه بردن به قرآن
موضوع بحث ما درباره پيروز شدن در جهاد اكبر بود. گفتيم كه انسان داراى دو بعد است يكى بعد حيوانى و ديگر بعد انسانى و اين دو بعد هميشه
در درون انسان در جنگند كه اسلام آن را جهاد اكبر ناميد و اگر انسان بخواهد در دنيا و آخرت سعادتمند شود، بايد از اين جنگ سرافراز بيرون بيايد
يعنى آن بعد معنوى بر حيوانى غالب شود و آن را كنترل كند و وقتى كنترل شد از آن استفاده كند.
در بحثهاى گذشته گفتيم كه انسان در اين جنگ نمى تواند خودبخود پيروز شود بلكه حتما بايد نيرو از خارج بيايد و لذا روى اين نيروها بحث
شد و تا كنون از نظر قرآن هفت نيرو استفاده كرديم كه مى توانند به انسان كمك كنند.
اگر از همه اين هفت نيرو (كه درباره آنها بحث كرديم ) يا لااقل يكى از اينها استفاده شود، انسان پيروز خواهد شد.
نيروى هشتم كه موضوع بحث امشب است و از نظر قرآن بحث مهمى است پناه بردن به قرآن است كه اميدوارم كه جلسه براى من و شما مفيد باشد شما
عزيزان اين نيرو را از اين به بعد خوب به كار بيندازيد.
از نظر قرآن پناه بردن به قرآن فوق العاده مهم است ، همانطور كه اعراض از قرآن و كمك نگرفتن از آن مصيبت خيلى بزرگى است . قرآن شريف و
روايات اهل بيت (عليهم السلام ) راجع به قرآن و پناه بردن به آن سفارشها دارد. قرآن شريف با تاكيد
كامل مى فرمايد: فاقرءوا ما تيسر من القرآن ،(172) تا ممكن است بايد به قرآن پناه ببرى ، قرآن بخوانى .
در همين سوره المزمل بعد از آيه فاقروا ما تيسر من القرآن مى فرمايد: خدا مى داند كه شما گاهى مريض هستيد و
حال خواندن قرآن را نداريد، گاهى كار داريد، كارهاى دنيا مانع مى شود كه قرآن بخوانيد، گاهى در جبهه و جهاديد و نمى توانيد؛ باز مى
فرمايد: فاقرءوا ما تيسر منه .(173)
قرآن را نمى شود رها كرد ولو در جبهه باشد، گرچه كار زيادى داشته باشيد، اگر چه مريض باشيد، آنچه ممكن است بايد قرآن بخوانيد.
قرآن كريم مى فرمايد: اقلا يتدبرون القرآن ام على علوب اقفالها،(174) يعنى اى بشر، چرا در قرآن تدبر نمى كنى ؟ چرا در قرآن نمى
خوانى ؟ مگر قفل غفلت به دل تو آمده ؟ مگر قفل كفر بر دلت آمده ؟ مگر از قرآن اعراض كرده اى ؟
قرآن شريف مى فرمايد: اگر مى خواهى كه شيطان جنى و انسى از دلت دور شود، اگر مى خواهى در آن جنگ پيروز شوى ، اگر مى خواهى دست عنايت
خدا هميشه روى سر تو باشد قرآن بخوان .
و اذا قرات القرآن جعلنا بينك و بين الذين لا يومنون بالاخره حجابا مستورا.(175)
اگر قرآن بخوانى ما بين تو و شيطان فاصله مى اندازيم ، ما بين تو و شياطين انسى فاصله مى اندازيم ، بين تو و دشمن تو، بين تو و آن نفس
اماره تو فاصله مى اندازيم و بالاخره اگر قرآن بخوانى در آن جنگ پيروز خواهى شد.
در بحث هفته گذشته سفارش دوم خداوند به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواندن قرآن بود:
بسم الله الرحمن الرحيم . يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا او زد عليه و
رتل القرآن ترتيلا.(176)
اى پيغمبر، اى كسى كه بار نبوت به دوشت آمده و اين بار سنگين است سنگين ، به عبارت ديگر اى مسلمانى كه جهاد اكبر دارى و اين جهاد
مشكل است مشكل ، اگر مى خواهى پيروز شوى بيدارى در شب داشته باش و دوم اين كه قرآن بخوان و
رتل القرآن ترتيلا حتما قرآن بخوان ، قرآن را شمرده شمرده ، با توجه بخوان ، در اين آيه شريفه هم مى فرمايد: اگر كسى با قرآن سر و
كار داشته باشد، تقويت اراده پيدا مى كند.
شما عزيزان قطع نظر از بحثمان بايد از نظر اراده قوى باشيد؛ كار شما زن و مرد اراده قوى مى خواهد، اعصاب پولادين مى خواهد، سعه صدر مى
خواهد و اين آيه شريفه مى فرمايد: اگر سعه صدر مى خواهى ، اگر اعصاب پولادين و اراده قوى مى خواهى ، اگر مى خواهى نفوذ كلمه داشته
باشى ، اگر مى خواهى بتوانى كه در آن جنگ پيروز شوى ، قرآن بخوان .
خواندن قرآن ، مخصوصا در دل شب ، بخصوص بين الطلوعين اراده را قوى مى كند، آن جنبه معنوى را قوى مى كند يعنى نيرو از خارج مى آيد و انسان
هم بر شيطان انسى و هم بر شيطان جنى غلبه پيدا كند. انسان مى تواند در
مقابل ديگران حرفش را بزند، انسان مى تواند در مقابل دشمن صبر به خرج بدهد و او را مغلوب كند.
قرآن در آيات فراوانى مى فرمايد كه خواندن قرآن شفاست ؛ شفا براى هر دردى است مخصوصا دردهايى در
دل ، غصه ها، اضطراب خاطره ها، نگرانيها، صفات رذيله ، حسدها، تكبرها.
بخل ها: و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنين (177) و در آيه ديگر مى فرمايد: و شفاء لما فى الصدور.(178)
خانم اگر غم دارى قرآن بخوان ، قرآن غم را برطرف مى كند، آقا اگر دلهره و اضطراب خاطر دارى قرآن بخوان ، اگر در جنگ نمى توانى پيروز
شوى و گناه در زندگى تو هست قرآن بخوان ، اگر صفت رذيله اى دارى و نمى توانى بر آن صفت رذيله پيروز شوى قرآن بخوان حتى از نظر
قرآن و روايت اهل بيت (عليهم السلام ) مى فهميم كه قرآن نه فقط شفا براى
دل است براى دردهاى ظاهر هم شفاست و در خواص آيات و روايات زيادى داريم هر كه اين آيه ، اين سوره را بخواند مثلا درد چشم او خوب مى شود.
كلينى (ره ) روايتى به طور عام نقل مى كند: خذ من القرآن ما شى لما شى يعنى از هر كجا قرآن و براى هر چه بخواهى بگير. اگر حاجت مهمى
دارى به قرآن پناه ببر و قرآن بخوان ، حاجت برآورده مى شود؛ اگر درد بى درمان دارى به قرآن پناه ببر خذ من القرآن ما شى لما شى
براى هر درد بى درمانى .
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: فاذا التبست عليكم الفتن كقطع
الليل المظلم فعليكم بالقرآن يعنى وقتى كه بلاها، بلاهاى بزرگ ، آن بلاهايى كه
دل را تاريك مى كند، آن بلاهايى كه زندگيت را تاريك مى كند، بلاهايى كه
مثل سياهى شب تاريك است وقتى كه اين بلاها به تو هجوم آورد ((فعليكم بالقرآن )) قرآن بخوان ، به قرآن پناه ببر فانه شافع مشفع و
ما حل مصدق (179) و آن شفيع است ، قرآن شفاى هر دردى است و شفاعت او پذيرفته مى شود. بعد مى فرمايد: ((و ما
حل مصدق )) اما مواظب باش اگر به قرآن پناه نبرى و از قرآن اعراض كردى ، قرآن نفرينت مى كند و نفرين قرآن پذيرفته مى شود. بعد پيغمبر
اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: فمن جعله امامه ساقه الى الجنة من جعله خلفه ساقه الى النار(180) هر كس كه قرآن
سرمشق او باشد، آن كس كه با قرآن سر و كار دارد قرآن او را به بهشت مى رساند، اما آن كه با قرآن سر و كار ندارد، همين كه سر و كار ندارد
خواه ناخواه جهنمش از همان جا شروع مى شود تا بالاخره به جهنم مى رسد. در روايات مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: در خانه
تان قرآن بخوانيد براى اينكه در خانه اى كه قرآن خوانده شود آن خانه به قدرى براى ملائكه روشنى دارد
مثل ستاره كه براى شما روشنايى دارد، شما چگونه وقتى به بالا نگاه مى كنيد ستاره هاى درخشانى را مى بينيد؟ آن خانه اى كه در آن قرآن خوانده
شود همين طور پيش عالم ملكوت ، پيش ملائكه درخشان است . مى فرمايد: قرآن بخوانيد براى اين كه اگر در خانه اى قرآن خوانده شود، ملائكه در
آن خانه نازل مى شوند و شياطين از آن دور مى شوند.
مى فرمايد: قرآن بخوانيد، در آن خانه اى كه قرآن خوانده شود بلا از آن خانه دور مى شود. مى فرمايد: آن خانه اى كه در آن قرآن خوانده نشود
جاى شياطين است و ملائكه با آن خانه كارى ندارند؛ آن دلى كه نور قرآن در آن تابيده نشود، الهام ملائكه ندارد، الهام شيطان دارد: ان الشيطان
ليوحون الى اوليائهم (181) آن دلى كه با قرآن سر و كار ندارد شيطان با او كار دارد.
قرآن مى فرمايد كه شيطان الهامش مى كند، نغمه شيطانى دارد. قرآن مى فرمايد: اگر سر و كار با من داشتى كه داشتى و اگر نداشتى يقين داشته
باش كه در اين دنيا زندگى ناخوشى دارى و كور هم وارد صف محشر مى شوى و در آنجا با خدا درد
دل مى كنى : خدايا، من كه در دنيا كور نبودم ، چطور شد كه در اينجا كور هستم ؟ خطاب مى شود براى اينكه تو در دنيا كور بودى ، سر و كار با
قرآن نداشتى ، ما را فراموش كردى كه ما اينجا تو را فراموش كرديم .
من اعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيمه اعمى قال رب لم حشرتنى
اعمل و قد كت بصيرا قال كذلك اتنك اءياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسى .(182)
چه مصيبتى از اين بالاتر؟ قرآن مى گويد آن كس با من سر و كار نداشته باشد در قيامت
مشمول نفرين پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . آيه مى فرمايد آن افرادى كه با قرآن سر و كار ندارند روز قيامت به قدرى ناراحت
و پشيمان هستند كه دستهايشان را به دندان مى گيرند يوم يعص الظالم على يديه (183) مرتبا مى گويد: ((اى كاش كه با قرآن و
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) سر و كار داشتم . اى كاش ، اى كاش مى گويد و پشيمان مى شود. قرآن مى فرمايد كه جوابش اين است
: قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا.(184)
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خدا عرض مى كند خدايا، بازخواست قرآن را از او بكن ، بازخواست مرا از اينها بكن چون اينها با
قرآن من سر و كار نداشتند و به آن پشت پا زدند.
در روايات مى خوانيم كه قرآن هم او را نفرين مى كند. در روايات قرآنى هست كه روز قيامت اگر انسان سر و كار با قرآن نداشته باشد دو سه
خصم دارد، يكى از اينها قرآن است ؛ قرآن با صورتى حقيقى ، با بهترين صورتهاست به صف محشر مى آيد. قانون تجسم
عمل چنين اقتضاء مى كند كه قرآن بهترين صورتها را به خود بگيرد به طورى كه كلينى (ره )
نقل مى كند وقتى قرآن به صف محشر مى آيد مردم مى گويند پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و از صف پيغمبران كه رد شد مردم مى
فهمند كه قرآن است و مى گويد: خدايا، اين ملت با من سر و كار نداشتند، من در خانه اينها بودم و گرد مى خوردم ، خدايا بازخواست مرا از اينها بكن
.
ديگرى مسجد است ، اگر مسجدى در محله باشد و شما نمازهايتان را در خانه بخوانيد در روز قيامت از شما بازخواست مى كند، آن هم به صورت خودش
، به صورت خانه خدا به صف محشر مى آيد و مى گويد: خدايا، مسجدى بودم ، اينها مرا غريب گذاشتند، نيامدند در من نماز بخوانند.
|