next page

fehrest page

back page

يك استاندار نان پز، بى لباس و مقدس است ، جا دارد كه جايزه اى بگيرد لذا به او جايزه اى دادند و گفتند به سر كارت برگرد. قبل از آن كه به خانه برود به مسجد رفت ، به موذن گفت : به مردم حمص بفهمان كه استاندارتان پول دار شده است و اين پول مربوط به بيت المال نيست بلكه مربوط به خودش ‍ است و چون مربوط به خود اوست آن تقسيمهاى بيت المال نبايد در كار باشد. گفت كه به فقراء و ضعفاء و بينوايان بفهمان كه استاندارتان پولدار شده ، كدام استاندار؟ آن كه از دستش شكايت كردند، از حمص از شام با پاى پياده به مدينه فرستادند و از مدينه با پاى پياده به محل خودش ‍ فرستادند. عده زيادى از همين مردم به نزدش آمدند، او هم پولها را نشمرده مشت مشت داد، يك كوله بار پول ! مقدارى از آن پول ماند، ديگر كسى نبود، پولها را برداشت به خانه رفت . زنش گفت : كجا بودى ؟ چه شد؟ قضايا را براى همسرش نقل كرد و گفت : بالاخره پولها را به همين حمصيها دادم ، به همين شاكى ها، يك مقدارش هم مانده . گفت : آقا خوب است با اين مقدار پول كه مانده بروى و يك كنيز بخرى تا ديگر اقلا نان نپزى و به هردوى ما كمكى شده باشد. گفت : اى زن ، كار لازمتر در ميان است (و او نمى دانست كه چيست .) چند روزى طول نكشيد كه فقير بينواى محتاجى به در خانه اش آمد و او همه آن پولها را به فقير داد و وقتى كه فقير رفت به زنش گفت : آيا اين بهتر از آن نبود كه من در تو در خانه كار نكنيم و خدا هم به ما پاداش ندهد. ولى اين صدقه باقى بماند؟ كار و خستگى من و تو از بين مى رود، اگر خسته شده اى استراحت مى كنى ، اين خستگى از بين مى رود اما آن كه باقى مى ماند صدقه است ، دل كسى را خوش كردن ، دل يك مسلمان را به دست آوردن ، اين باقى مى ماند. معلوم است كه همسر استاندار اين حرف را مى پسندد. گفت : آرى به راستى چنين است .
چطور مى شود كه يك نفر به اين مقام مى رسد كه محرك او فقط و فقط خدا باشد؟ اگر نان مى پزد براى خداست نه براى اين كه اهل حمص او را تحسين كنند، اگر شبانه روز زحمت مى كشد براى خدا مى كشد نه براى اين كه اهل حمص به او بگويند به ، چه آدم خوبى است ! اگر لباس عوضى ندارد و در بيت المال تصرف نمى كند براى خداست نه براى اين كه حكومت وقت به او بارك الله بگويد؛ وقتى هم پول پيدا مى كند به خاطر خدا انفاق مى كند نه باى اينكه آنها به او بگويند بارك الله انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا(159)، يعنى براى خدا مى دهيم و چيزى هم نمى خواهيم كه يكى به ما بارك الله بگويد و از ما تشكر كند. وقتى چنين شد ديگر كينه توز نمى شويم .
اين آقاى استاندار حالا كه بر مى گردد بايد مثل مار زخمى باشد لااقل بالاى منبر برود، مردم را بخواهد و گله كند: آى مردم ، براى چه رفتيد و شكايت كرديد؟ براى چه مرا از شام به حمص فرستاديد؟ آخر من كه تقصير ندارم ، چقدر شما آدمهاى بدى هستيد. اما اين حرفها نيست ، به جاى اين كه گله كند يا ظلم كند و كتك بزند، خوبى مى كند، پولى را كه به او جايزه دادند همان پول را به آنهايى مى دهد كه از او شكايت كردند، اين استاندار ديگر در زندگى من و من ندارد؛ من و من ها در خانه ، كينه توزيها در خانه ، اختلاف خانوادگى در خانه ، داد و فريادهاى مرد در خانه ، زبان درازى زن در خانه همه و همه ناشى از اين است كه محرك ما در زندگى خدا نيست .
اين آيه در موارد زهراى عزيز است ، زهراى مرضيه (سلام الله عليه ) روزه بوده ، حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) هم روزه مستحبى گرفته بودند، زهراى اطهر (عليه السلام ) به دست خود غذايى تهيه كرده بود؛ نمى گويد كه من بى بى هستم و او كلفت است انما نطعمكم لوجه الله محرك خداست . درباره زهراى مرضيه (سلام الله عليه ) دارد كه يك وقتى از كار خسته شده بود (قريب 9 سال در خانه اميرالمومنين (عليه السلام ) بود، مادر 5 فرزند شد كه آخرينش را سقط كرده بود؛ خانه دارى زهراى مرضيه آسان نبود بايد نان بپزد، نه فقط بايد نان بپزد، بايد با آسيابى دستى جو يا گندم آسياب كند) پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و ديدند كه بچه در دامن حضرت دارد شير مى خورد و حضرتش دستش به آسياب است و از اثر خستگى خوابش برده است . بيدارش كردند، فرمودند: زهرا جان ، بچش تلخى دنيا را براى شيرينى آخرت .
عزيزم محرم تو خداست ، وقتى محرك خدا شد ديگر اينها خيلى آسان است ، آسان ؛ اگر محرك انسان خدا باشد كار فوق العاده مشكل ، فوق العاده آسان مى شود اگر كار براى ما سنگين است به خاطر اين است كه محرك ما خدا نيست .
زهراى مرضيه (عليه السلام ) كلفت نداشت ، اسلام رونقى گرفت لذا تصميم گرفت بيايد و از پدرش تقاضاى يك كلفت كند. پيش پدر آمد، پدر توجه داشت اما نمى خواست به زهرا (عليه السلام ) نه بگويد. وقتى نشست به زهرا (عليه السلام ) فرمود: عزيزم وقتى كه از نمازت فارغ شدى ، 34 مرتبه بگو الله اكبر، 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه هم بگو سبحان الله ؛ اين ذكر از دنيا و آنچه در آن هست براى تو بهتر است . تقاضا دارم اين تسبيحات حضرت زهرا (عليه السلام ) را شاءن نزولش را عرض كردم ، بعد از نماز بخوانيد خيلى اثر دارد، يكى اين كه موجب عاقبت بخيرى است ، ديگر اين كه رو قيامت مى توانى دست به دامن حضرت زهرا (عليه السلام ) بزنى كه من آن كسى هستم كه هميشه به تسبيح تو اهميت مى دادم .
امام صادق (عليه السلام ) فرمودند: تسبيح جده ام حضرت زهرا (عليه السلام ) بعد از نماز، پيش من از هزار ركعت نماز بهتر است ، نه اين كه ثوابش ‍ بيشتر باشد بلكه افضل است يعنى بهتر دوست دارم ، خيلى ثواب دارد و خيلى هم پيش ائمه طاهرين (عليه السلام ) مطلوب است . زهراى عزيز (عليه السلام ) متوجه شد كه پدرش نمى خواهد كلفت بدهد، پيش مولا اميرالمومنين (عليه السلام ) آمد و گفت : رفتم كلفتى بگيرم اما پدرم چيزى به من داد كه از دنيا و آنچه در او هست بهتر است . آن چيست ؟ 34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله . اين زهراى مرضيه (عليه السلام ) بود با اين وضعش .
بالاخره زمانى اسلام رونق گرفت ، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خودش فضه خادمه را براى حضرت زهرا (سلام الله عليه ) آوردند. جمله پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به حضرت زهرا (عليه السلام ) اين است كه فرمودند: زهرا جان ، او هم انسانى مثل توست ، همان طورى كه تو از كارى خسته مى شوى او هم خسته مى شود، همين طور كه تو استراحت را دوست دارى او هم استراحت را دوست دارد، بنابراين كارهاى خانه ات را قسمت كنيد، يكروز كار خانه مال تو و روز ديگر مال فضه باشد.
الان در ميان عربها مشهور است كه مى گويند امروز روز كار فضه است . كارها قسمت شده بود؛ يك روز حضرت زهرا (عليه السلام ) با دست مباركش جو را آسياب مى كرد، آرد جو را پخت و با كلفتش مى خورد، يك چنين غذايى را تهيه كرده بود؛ موقع افطار شد، يك كسى آمد و گفت ، من فقيرم ، مسكينم ، مرا يارى كنيد. حضرت زهرا (عليه السلام ) آمد و افطار خودش را برداشت و مابقى را هم كه جمعا شش دانه مى شد به فقير داد و فقير رفت . حضرت زهرا (عليه السلام ) دوباره از آردى كه در خانه بود نان درست كرد و براى افطار آماده شدند. يكى ديگر آمد و گفت : اسيرى هستم ، چيزى ندارم ، به من كمك كنيد. بار دوم 6 قرص نان را به اسير داد و او رفت . بار ديگر حضرت برخاست و با دست مباركش شش عدد نان تهيه كرد. يكى ديگر آمد و گفت : يتيمى هستم ، به من رحم كنيد، بار سوم شش دانه نان را به يتيم دادند. بالاخره آخر شب شد و به قول روايات با آب افطار كردند و بى شام خوابيدند، آيه آمد: انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا.
اگر نان پخته ام محركم خدا بود از هيچ كس توقع تشكر نداشته ام و اگر به گدا دادم ، به يتيم دادم ، به اسير دادم محركم خدا بود، چيزى جز خدا در زندگى محرك ندارم .
تقاضا دارم محرك شما خدا باشد، خانمها، محرك شما خدا باشد. آقايان ، محرك شما خدا باشد نه اين كه بخواهيد ديگران شما را تحسين كنند؛ يقين داشته باشيد تحسين ديگران كسى را به جايى نمى رساند. اگر شخصيت مى خواهيد با خدا باشيد، اگر در زندگى خوشى مى خواهيد با خدا باشيد:
فاى الفريقين احق بالامن ان كنتم تعلمون الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الا من و هم مهتدون (160)
يعنى اگر مى خواهيد يك زندگى خوش و با امنيتى داشته باشيد كه دل آرام بگيرد، با خدا باشيد و در زندگيتان گناه نباشد.
ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا(161) يعنى اگر كسى به خدا باشد كارش به آنجا مى رسد كه محبتش در دلها ريخته مى شود، همه او را دوست دارند، ابهت او در دلها ريخته مى شود و همه از او حساب مى برند.
زن با شخصيت آن زنى است كه دست عنايت خدا روى سرش باشد؛ مرد عزيز با ابهت آن مردى است كه دست عنايت خدا بر سرش باشد.
خلاصه بحث اين كه از چيزهاى با اهميتى كه براى بحث ما مفيد است و نيروى بزرگى كه باعث مى شود در زندگى پيروز شويم اين است كه انسان كارى بكند كه مدد كارش خدا باشد. اگر مددكارتان خدا شد كم كم به اينجا مى رسيد كه شيطان ديگر نمى تواند با شما كارى داشته باشد؛ كم كم به جايى مى رسيد كه نفس اماره كنترل شده است ، مثل اسب چموش دهنه شده است .
قرآن مى فرمايد: اگر به راستى كارى كرديد كه كمك كار شما خدا شد يقين داشته باشيد كه در آن جنگ پيروزيد يعنى اسب سركش را دهنه مى كنيد و در جنگ خارج هم دشمن جرات ندارد پيش شما بيايد و شيطان قسم خورده كه ديگر تيغم به او نمى رسد و نمى توانم پيش اين شخص بروم ، يعنى من مى خواهم كه او را نابود كنم ولى نمى توانم : فبعزتك لا غوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين ،(162) خدايا همه را گمراه مى كنم و در جنگ درون همه را شكست مى دهم مگر آن كسانى كه دست عنايت تو روى سرشان باشد مگر كسانى كه فكرشان رنگ خدايى داشته باشد، گفتارشان رنگ خدايى داشته باشد، كردارشان رنگ خدايى داشته باشد.
بخش اول : گفتار هيجدهم
نماز شب
نيروى هفتم از نيروهايى كه مى توانيم در جنگ درون از آن استفاده كنيم بيدارى شب و بيدارى بين الطلوعين است . بحث ما درباره جهاد درون (جهاد اكبر) بود و دانستيم كه بخودى خود نمى توانيم در اين جنگ پيروز شويم ، بلكه بايد از خارج براى غلبه بر بعد حيوانى كمك بگيريم و درباره اين نيروها تا كنون از شش نيرو بحث شد.
نيروى هفتم كه بحث امشب است و مى شود آن را بهترين نيروها دانست و قرآن شريف هم آنرا بهترين نيرو مى داند ((بيدارى شب )) است . بحث امشب قدرى مشكل است و از آن دشوارتر عمل كردن به آن است و اميدوارم كه به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقية الله (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اين بحث را روشن كنم و اميدوارم كه پروردگار عالم به همه ما توفيق عمل كردن به آن را عنايت فرمايد.
قرآن شريف راجع به بيدارى شب و سحر و طلوع فوق العاده اهميت قائل شده است و مى فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم . والفجر. وليال عشر و الشفع و الموتر و الليل اذا يسر هل فى ذلك قسم لذى حجر.(163)
يعنى قسم به طلوع فجر، قسم به شبهاى دهگانه ، قسم به نماز شبى كه در دل شب خوانده مى شود (و آن سه ركعت آخر كه به نام شفع و وتر است ) و قسم به آخر شب . بعد مى فرمايد: هل ذلك قسم اذى حجر يعنى اگر كسى تعقل داشته باشد مى فهمد كه اين قسم ها چرا خورده شده و چه مقدار اهميت دارد.
در اين سوره مباركه به شب سوگند خورده شد وقتى كه پشت كند يعنى به آخر شب ، به قبل از بين الطلوعين ، به فجر قسم خورده شده ، قسم به آن كارى كه در دل شب انجام داده مى شود يعنى نماز شب و اتفاقا در قرآن شريف اين قسم تكرار شده است .
در جاى ديگر مى فرمايد: و اليل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس .(164) در اينجا عبارت فرق كرده و الا از نظر معنى به يك معناست ، يعنى قسم به آخر شب و قسم به بين الطلوعين .
همين جمله باز در جاى ديگر قرآن تكرار شده است و مى فرمايد: و اليل اذا ادبر و الصبح اذا اسفر(165) در اين آيه شريفه به فجر و بى الطلوعين قسم خوره شده است .
از اين قسم ها كه در قرآن شريف است به خوبى استفاده مى كنيم كه آخر شب فوق العاده عجيب است ، فوق العاده عظيم است و باز استفاده مى كنيم كه طلوع فجر فوق العاده از نظر اسلام مهم است . قرآن شريف راجع به نماز شب و نماز صبح اول وقت خيلى اهميت داده است و با كمال صراحت مى فرمايد كه نيرو مى دهد و مى توانيم از اين نيرو استفاده كرده و به مقام محمود برسيم . مى فرمايد:
اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا.(166)
اين آيه شريفه نمازهاى پنج گانه را تعيين مى فرمايد:
در اين آيه مى فرمايد از اول ظهر تا نصف شب چهار نماز داريم به نام نماز ظهر، نماز عصر، نماز مغرب و نماز عشاء و بعد مى فرمايد: والقرآن الفجر، ان قرآن الفجر كان مشهودا نماز اول وقت بين الطلوعين ، نماز صبحى كه اول وقت خوانده مى شود تمام امتيازات آن نمازها را دارد و آن نمازى است كه خدا بر آن شهادت مى دهد، ملائكه آسمان بر آن شهادت مى دهند و اين نمازى است كه روشنايى آن به قدرى است كه پيش همه مشهود است ، نزد همه معلوم است و بعد مى فرمايد: و من الليل فتهجد به نافله لك (167) بعضى از شب را بيدار شو، آخر شب را زنده بدار براى اين كه آخر شب (نماز شب ) براى تو نافله اى است عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا خدا دوست دارد كه تو مقام محمود پيدا كنى ، مقامى كه همه بپسندند، اگر مى خواهى مقامى پيدا كنى كه همه بپسندند نماز شب بخوان ، قبل از طلوع فجر بيدار شو، نماز اول وقت طلوع فجر بخوان و اگر بتوانى همه بين الطلوعين را بيدار باشى بدان كه مقام محمود روى مقام محمود دارى .
اين آيه شريفه به خوبى به ما مى فهماند كه اگر كسى بتواند قبل از طلوع فجر بيدار باشد، اگر بتواند نماز صبح خود را اول وقت بخواند، بر نفس اماره تسلط پيدا مى كند، از آن جنگى كه در درون است سرافراز بيرون مى آيد معلوم است كه هيچ مقامى از اين بالاتر نيست كه انسان بتواند در آن جنگ امتياز بيافريند، افتخار كسب كند و بتواند در آن پيروز شود.
مقام محمود يعنى تسلط بر نفس اماره ، مقام محمود يعنى پيروز شدن در جنگ درون ، مقام محمود يعنى اين كه انسان نفس اماره و آن بعد حيوانى را بتواند كنترل كند، نظير براق بر آن سوار شود و بر هر كجا كه مى خواهد بتواند برسد.
در سوره المزمل كه شايد دومين يا سومين سوره اى باشد كه به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده مى فرمايد: ((يا ايها المزمل ))، يعنى اى كسى كه عباى نبوت به خود پيچيده اى ، به مقام نبوت رسيده اى ، اى كسى كه تو را نبى كرده ايم و اين مقام را به تو داده ايم . معنى ((يا ايها المزمل )) و ((يا ايها المدثر)) كه دو سوره در كنار هم است هر دو به يك معنى است ؛ اين كه در فارسى آن را ((اى گليم به خود پيچيده )) معنا مى كنند معنى فارسى آن است ، و معناى حقيقيش اين است : اى كسى كه عباى نبوت به خود پيچيده و به مقام نبوت رسيده اى ، بار سنگينى به دوش ‍ تو آمده است : انا سنلقى عليك قولا ثقيلا، بار سنگينى به دوشت آمده ، اگر بخواهى اين بار را به منزل برسانى بايد نيروهايى از خارج تهيه كنى و اولين نيرويى كه براى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تعيين مى شود، شب بيدارى است .
يا ايها المزمل . قم اليل الا قليلا. نصفه او انقص منه قليلا. اوزد عليه و رتل القرآن ترتيلا. انا سنلقى عليك قولا ثقيلا.(168)
شب بيدار باش ، تا مى توانى شب بيدارى كن ؛ بعد علت مى آورد كه اين دليل براى ما خيلى فايده دارد و ما بايد اين علتى را كه در اين سوره آورده شده هميشه در نظر داشته باشيم : انا ناشئه اليل هى اشد وطا و اقوم قيلا،(169) آن حالتى كه آخر شب به انسان دست مى دهد، آن حالتى كه نماز اول وقت صبح به انسان مى دهد، آن حالتى كه بين الطلوعين به انسان مى دهد آن حالت اين است انا ناشئه الليل هى اشد وطا انسان حالتى پيدا مى كند كه مى تواند نفس اماره را كنترل كند، مى تواند بر آن بعد حيوانى تسلط پيدا كند، مى تواند آن را تعديل كند، نظير اسب چموش به دهانش ‍ دهنه بزند و بر آن براى استكمال و رسيدن به مقام محمود و مقام معنويت و اقوم قيلا، سوار شود.
اگر مى خواهى اراده قوى داشته باشى ، نفوذ كلمه داشته باشى ، در ميان مردم ابهت و عزت داشته باشى ، اگر مى خواهى دشمن جنى و انسى از تو حساب ببرند، اگر مى خواهى هنگام برخورد با مشكلات بتوانى آن را هضم كنى ، خلاصه اگر مى خواهى اراده تو قوى شود باشد آخر شب را بيدار باشى ، آخر شب اراده را تقويت مى كند.
كتابهايى كه درباره تقويت اراده نوشته شده است ، نمى توانند اراده را قوى كنند. روان شناسها راجع به تقويت اراده كتابها نوشته اند اما نه خود اراده قوى دارند و نه كتابهايشان مى توانند اراده كسى را قوى كند.
قرآن مى فرمايد: اگر مى خواهى اراده قوى داشته باشى ، ترديد و شك نداشته باشى ، وقتى كارى پيش آمد بتوانى تصميم بگيرى ، اگر مشكلى جلو آمد بتوانى با مشكل دست و پنجه نرم كنى ، بايد آخر شب را بيدار باشى ، بايد نماز را اول وقت ، يعنى طلوع فجر نماز صبح را بخوانى ، بايد بين الطلوعين بيدار باشى . اين بيدارى نورانيت مى دهد، به انسان نشاط مى دهد، علاوه بر نورانيت دل و نشاط انسان زندگى خوشى پيدا مى كند، ديگر در زندگى او گره پيدا نمى شود و اگر هم گره اى پيدا شود، نيمه شب ، آخر شب ، بين الطلوعين به خوبى مى تواند گره را باز كند، لذا از نظر قرآن شريف آخر شب و بين الطلوعين فوق العاده اهميت دارد.
از اين جهت نود درصد مردم نماز صبح خودشان را قبل از آفتاب مى خوانند، بر فرض هم كه خيلى خواب نداشته باشند اما شيطان طورى وسائل را فراهم مى كند كه آخر شب خواب باشند، بين الطلوعين خواب باشند و روايات زيادى داريم كه شيطان مواظب است نگذارد انسان اين فيض عظيم را بدست آورد.
مى دانيد كه به دست آوردن اين فيض كارى بسيار مشكل است و بر فرض كه شخص يك دو هفته ادامه بدهد باز مانعى پيش مى آيد و بالاخره آخر شب از دست انسان گرفته مى شود، در حالى كه ادامه اين كار فوق العاده براى دنياى انسان مفيد است و براى آخرت انسان مفيد است ، براى انسانيت انسان مفيد است ، براى اين كه پروردگار عالم هميشه دست عنايتش روى سر انسان باشد مفيد است ، براى استجابت دعا فايده دارد، براى اين كه گناهان روز مانع و سد نشود و از بين برود فوق العاده مفيد است .
اگر دنيا مى خواهيد به اين بحث خيلى زياد اهميت بدهيد و اگر آخرت مى خواهيد به اين بحث فوق العاده اهميت بدهيد و در رابطه با بحثمان بهترين نيروها كه از بيرون براى انسان مى آيد همين نيرو است .
ان ناشئه الليل هى اشد وطا و اقوم قيلا.
حالتى كه در دل شب براى انسان پيدا مى شود، از نظر روانشناسها از نظر علماى اخلاق ، از نظر قرآن و روايات براى سازندگى انسان خيلى مفيد است . ما خيلى هم نمى توانيم درك كنيم كه آخر شب چه خصوصيتى دارد.
ما معمولا تا ساعت 11 - 12 بيداريم اما اول شب فايده اى ندارد، چيزى به انسان نمى دهد گرچه انسان مشغول عبادت هم باشد، مثل روز است كه به عبادت مشغول باشد، خود اول شب يا روز به انسان چيزى نمى دهد اما آخر شب ولو عبادت هم نكند تاثير فوق العاده دارد. لذا مى خوانيم كه يكى از مستحبات شبهاى احياء اين است كه انسان آخر شب را بيدار باشد گرچه كارى هم نكند.
در روايات فراوانى داريم اگر انسان بتواند بين الطلوعين بيدار باشد ولو نماز شب هم نخوانند، اين بيدارى بين الطلوعين و اين بيدارى آخر شب خودش ‍ براى انسان خيلى مفيد است ، مخصوصا براى ايجاد نشاط و رفع گرفتاريها، غم ها و غصه ها فايده دارد، بخصوص كه دنياى روز براى ما دلهره ها، اضطراب خاطرها، شك ها و بى نشاطيها آورده و معمولا از ضعف اعصاب سرچشمه مى گيرند و ما اگر بخواهيم آدم با نشاطى در روز باشيم ، بهترين راهش اين است كه قبل از اذان صبح ولو مقدار كم بيدار باشيم . بهترين راهش اين است كه بين الطلوعين را بيدار باشيم .
رسم بسيارى از بزرگان است كه اول شب را زود مى خوابند و آخر شب را بيدارند؛ مطالعه شان را براى آخر شب مى گذارند. چه خوب است انسان بتواند آخر شب ، بين الطلوعين مشغول عبادت باشد و دستورهايى را كه داده شده انجام بدهد، قرآن بخواند كه در اين سوره المزمل مخصوصا روى قرآن خيلى سفارش شده : و رتل القرآن ترتيلا.
در بن الطلوعين خواندن قرآن خيلى موثر است ، در بين الطلوعين دعا مستجاب است . در اين يك ساعت و نيم گاهى خدا با انسان حرف بزند يعنى قرآن بخواند و گاهى او با خدا حرف بزند يعنى دعا كند؛ خود وقت تاثير بسزايى دارد، عبادت در آن وقت تاثير بسزايى دارد، و اگر نتواند عبادتى كند لااقل كارش را براى بين الطلوعين بگذارد، مطالعه اش را بين الطلوعين انجام دهد و اول شب را زودتر بخوابد.
اتفاقا رسم پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه طاهرين (عليه السلام ) هم همين بود. رسم اصحاب رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه طاهرين (عليه السلام ) هم اين چنين بود كه اول شب مى خوابيدند. اين مصيبت براى ما ايرانيها و ساير مسلمانان از كجا پيدا شده ؟ سنى ها بيشتر از شيعيان به آخر شب و بين الطلوعين توجه دارند. افرادى كه به زيارت خانه خدا مشرف شده اند ديده اند كه معمولا سنى مقيدند به اين كه قبل از طلوع فجر در مسجد حاضر باشند. رسم پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه طاهرين (عليه السلام ) اين بود كه قبل از اذان صبح در مسجد حاضر بودند، نماز شب خود را در مسجد مى خواندند، بين الطلوعين را بيدار بودند؛ الان هم خيلى از سنى ها همين رسم را دارند و رسم بسيار عالى است بر خلاف ما كه تا ساعت 12 بيداريم و معلوم است كه اگر كسى ساعت 12 بخوابد و بخواهد آخر شب هم بيدار شود روزش از بين مى رود، كارش از بين مى رود و نمى شود كه انسان كارش را فداى نماز شبش كند. نمى شود كارش را فداى بيدارى بين الطلوعين كند. اگر بخواهيم بايد برنامه داشته باشيم ، برنامه اى منظم در مورد نماز شب ، لازم نيست كه ركعت آخرش يعنى نماز وتر را طول بدهد تا مبادا اين طول دادن شما را خسته كند يا شيطان از اين راه جلو بيايد، بلكه مى شود طورى از خواب برخيزيد كه پس از وضو گرفتن حدود يك ربع ، بيست دقيقه 11 ركعت نماز شب را بخوانيد و به اين صورت كه 4 دو ركعت به نيت نماز شب و دو ركعت به نام شفع و يك نماز يك ركعتى به نام وتر. نماز وتر - يك ركعت آخرى - تفصيلهايى دارد: در قنوتش 40 مومن را دعا كنيد چه زنده باشد، چه مرده و 300 مرتبه ((العفو)) بگويد. اگر دعاهايى ديگر هم بخواند خوب است اما اگر بخواهد طول بدهد، معمولا اول كار انسان خسته مى شود و ما بايد مواظب باشيم در حالى كه تقويت روح مى كنيم جسم خود را خسته نكنيم كه جسم نظير اسب سركش ‍ است ، اگر بخواهيم از اسب سركش استفاده كنيم بايد آن را دهنه بزنيم اما بايد مواظب غذا و آب او و مراقب استراحتش باشيم .
اين طور نشود كه اول كار يك ساعت قبل از اذان صبح را، يك ساعت و نيم بين الطلوعين را تا يك دو هفته بر خود تحميل كنيم ، بعد خسته شويم ؛ لذا اگر بشود در ابتداى كار بيست دقيقه قبل از اذان صبح بلند بشويد، تطهير كنيد، وضو بگيريد بعد 11 ركعت نماز بخوانيد، وقتى كه نماز شب تمام شد اول اذان صبح مى شود، نماز صبح خود را بخوانيد بعد از نماز صبح تعقيب مختصرى ، كمى قرآن بخوانيد، بعد بخوابيد ولو اين كه خوابيدن بن الطلوعين كراهت دارد و خيلى هم كراهت دارد، بسيار خوب است كه انسان بين الطلوعين را بيدار باشد اما در اول كار اين طور نباشد، مثلا نيم ساعت به وقت كارتان مانده بيدار شويد و صبحانه بخوريد و بسر كارتان برويد.
كم كم از اين راه مى توانيد طورى براى خود برنامه تنظيم كنيد كه بين الطلوعين بيدار باشيد، لذا نماز شب آن قدرها هم وقت نمى گيرد، يك ربع بيشتر طول نمى كشد، يازده ركعت بيشتر نيست اما از نظر قرآن خيلى اهميت دارد، از نظر قرآن خيلى به آن قسم خورده شده : والفجر و ليال العشر و الشفع و الوتر و الليل اذا يسر. قسم به طلوع فجر، قسم به شبهاى دهگانه - دهه ذى الحجه - قسم به نماز شب ، قسم به نماز وتر، قسم به آخر شب كه نماز شب در آن خوانده مى شود و در قرآن تكرار هم شده مى فرمايد: اگر اين گونه عمل كنى يعنى يك ربع قبل از اذان صبح بيدار شوى ((مقام محمود)) پيدا مى كنى ، يعنى در ميان مردم مقام و شخصيتى پيدا مى كنى كه همه بپسندند، همه حسرت شخصيت تو را بخورند، ابهت در دشمن و محبت در دل دوست و نشاط در ميان مردم داشته باش و بالاتر از همه در جنگ درون پيروز سربلند باشى .
بنابراين ، با يك ربع قبل از اذان صبح مى شود نماز شب به جا آورد، اين كه بگوييم خدايا... مصداق شب زنده دار هستيم . اتفاقا قرآن هم مى فرمايد: ((و من الليل )) يعنى بعضى از شب را بيدار باش ، بعضى از آخر شب را بيدار باش . در سوره المزمل به اين نكته اشاره مى فرمايد تا آن اندازه كه مى توانى .
يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا، نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه و رتل القرآن ترتيلا.

next page

fehrest page

back page