بعد از پيروزى انقلاب ، دكتر هيكل خدمت ايشان آمده بود و مصاحبه اى با ايشان داشت . يكى از سوالها مربوط به جسارتى بود كه انور سادات نسبت
به امام كرده بود. امام مثل اينكه سوال را اصلا نشنيده ، حرف را به جاى ديگر بردند و گفتند: آن اسلامى را كه سادات مى خواهد پياده كند، آن اسلام
آمريكايى است و مضر اگر بخواهد سعادتى داشته باشد، بايد در آن ، اسلام حقيقى پياده شود. من در آن لحظه ياد سخن على (عليه السلام ) افتادم
كه فرمود: از آدم پستى گذشتم كه به من فحش مى داد، من او را نديده گرفته و از او گذشتم .
اين مطلب تكرارى را باز براى شما بگويم كه در اخلاق بايد تكرار باشد.
عايشه پيش پيغمبر نشسته بود و چند يهودى توطئه كرده بودند كه پيغمبر را اذيت كنند. آنها يكى يكى آمدند و به جاى سلام عليكم به
رسول الله گفت : ((سام عليكم ))، پيغمبر در جواب فرمود: ((عليكم ))، يعنى اگر خوب يا بد گفتى بر خودتان بود.
عايشه دفعه اول و دوم و سوم صبر كرد، اما چهارمى آمد، عايشه عصبانى شد و گفت : يا ابناء القرده و الخنازير يعنى اى فرزندان خوكها و
ميمونها اين چه بازى است كه در آورده ايد. خوب ، آنها رفتند، پيغمبر رو به عايشه كرد و فرمود: اى عايشه چرا فحش دادى ؟ مگر نمى دانى كه آدم
سبكسر فحش مى دهد؟
اى خانم ، در خانه چرا عصبانى مى شوى و به بچه فحش مى دهى ؟ مگر سبكسرى كه فحش مى دهى ؟ و اى معلم ، براى چه در كلاس عصبانى مى
شوى و ناسزا مى گويى ؟ آدم سبكسر ناسزا مى گويد.
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى عايشه ، چرا فحش دادى ؟ گفت : يا
رسول الله ، ديدم شما را مسخره مى كنند. فرمود: من كه جواب آنها را مى دادم ؛ اگر خوب مى گفتند، گفتم عليكم و اگر بد هم مى گفتند، من گفتم
عليكم .
بعد فرمود: اى عايشه ، مگر نمى دانى فحش مجسم مى شود؟ فحش به صورت زشتى مجسم مى شود و در قبر و برزخ و قيامت رفيق و همنشين تو است
و در قيامت رسوايى همراه دارد؛ حالا فحش به هر صورت و به هر كس داده مى شود، به صورت سگ و هولناكتر از سگ مجسم مى شود و همراه فحش
دهنده فحش دهنده است .
مرحوم ملا صدرا (ره ) در اسفار مى گويد: فحش به صورتى در مى آيد كه ميمون در مقابلش خيلى زيباست ! قرآن مى گويد:
يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا(126)
مى فرمايد: اى بشر، تو را مى ترسانم ، بترس كه هر كار خوبى كه در اين دنيا انجام دهى ، به صورت رفيق خوبى در قبر و برزخ و قيامت با
تو همراه است . و نيز هر كار بدى كه مرتكب شوى ، به صورت سگ و ميمون و پلنگ و مار و عقرب در مى آيد و در قبر و برزخ و قيامت ، همراه تو
است .
در قيامت ، فحش ها به صورت سگ در مى آيند و سگها اطراف فحش دهنده را مى گيرند. و بدتر اين است كه خودش هم سگ باشد! اين آيه مى
فرمايد: با رسوايى آن وقت چه مى كند؟ و لذا مى گويد: خدايا، اى كاش بين من و اين سگها و اين رفقاى بد من و اين
اعمال زشتم فاصله زيادى بود، تا امروز به اين رسوايى نبودم .
بخش اول : گفتار سيزدهم
سعه صدر (2)
بحث در مورد مبارزه با نفس اماره بود، همانطور كه قبلا بيان شد براى پيروز شدن در اين مبارزه ، نيرو از خارج مى خواهد و تا كنون با استفاده از
قرآن شريف ، چند نيرو معرفى و در مورد هر كدام مطالبى ذكر شد.
چهارمين نيرو شرح صدر بود، بدين معنى كه انسان براى غلبه بر مشكلات بايد
دريادل باشد و همچون دريا مشكلات را در خود هضم كند.
قرآن كريم به شرح صدر خيلى اهميت داده است و حتى پذيرش اسلام را مرهون شرح صدر مى داند، مى فرمايد:
افمن شرح الله صدره للاسلام فهو على نور من ربه فويل للقاسية قلوبهم من ذكر الله .(127)
اين آيه به خوبى دلالت دارد بر اين كه اگر كسى شرح صدر داشته باشد، پروردگار عالم در
دل او نورى مى تاباند، دست عنايت خدا روى سرش آمده ، كمكى از غيب به يارى او مى آيد تا بتواند در آن مبارزه درون پيروز گردد، اما اگر نتواند
مشكلات را هضم نموده در مقابل يك تمايل خود را ببازد، قرآن مى گويد: واى بر او، واى بر آن كه
دريادل نيست ، واى بر كسى كه شرح صدر ندارد كه گناه روى گناه شرح صدر را از او گرفته است .
در آيه ديگر مى فرمايد:
فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد الله ان يضله يجعل صدره ضيقا خرجا كانما يصعد فى السماء كذلك
يجعل الله الرجس على الذين لا يومنون .(128)
مى فرمايد: دست عنايت خدا روى سر كسى است كه شرح صدر دارد، سعه صدر دارد اما اگر دست عنايت خدا يعنى سعه صدر نباشد، آدمى است تنگ
نظر، ديگر نمى تواند در مقابل مشكلات قد علم كند، در اين صورت روزگارش مانند كسى است دنيا با همه وسعتش بر او تنگ خواهد بود؛ گاهى
اوقات كه مصيبتى براى انسان پيش مى آيد انسان حالى پيدا مى كند، مثل اين كه نفس به شماره مى افتد، مثلا اگر شما بخواهيد از دامن كوهى بالا
برويد و عادت به كوهنوردى نداشته باشيد، وقتى كه به بالاى كوه رسيديد، حالى پيدا مى كنيد كه نفس به سختى مى آيد، قرآن شريف امر
معنوى نداشتن شرح صدر را به اين امر محسوس تشبيه مى كند، مى فرمايد: آن كه شرح صدر ندارد، بر او پليدى باد، پليدى باد بر كسى كه
دست عنايت خدا روى سرش نباشد.
در اينجا اين سوال مطرح است : چه كنيم كه شرح صدر پيدا كنيم ؟ بايد گفت كه بحث خودسازى و تهذيب نفس ، نظير شارژ باطرى
اتومبيل است بدين معنى كه اعمال خوب ما در حالى كه از ايمان سرچشمه مى گيرند، از
دل پاك و صفات خوب سرچشمه مى گيرند، اما خود اين اعمال هم ايمان را قوى مى كنند؛ ايمان از
عمل و عمل از ايمان سرچشمه مى گيرد. برعكس هم مى شود، يعنى صفات رذيله براى ما
عمل مى سازند و عمل هم براى ما صفات رذيله ايجاد مى كنند. آن كسى كه بخيل است ، حسود و جاه طلب است ، متكبر است اين صفات رذيله براى او منشاء
اعمال رذيله مى گردند؛ به قول قرآن شريف : كل يعمل على شاكلته (129) از كوزه همان تراود كه در اوست . زنى كه حسود است معمولا كارها
و گفتارش از آن حسادت سرچشمه مى گيرد و همان كارهاى زشت او نيز حسادتش را قوى مى كند، آبيارى مى كند و اگر مواظبت نشود، يعنى برطرف
نگردد، مسلما ريشه مى دواند؛ يك وقت به جايى مى رسد كه رفع كردن آن خيلى
مشكل مى شود.
آدم جاه طلب نيز چنين است ؛ گفتار او، كردار او، حتى نيات او از جاه طلبى او سرچشمه مى گيرد و اين گفتار و كردار ما از ايمان سرچشمه مى گيرد؛
هر كه ايمانش قوى تر باشد، گفتارش بهتر، كردارش بيشتر و نياتش نيكوتر است اما همين گفتار و كردار و نيت هاى ما در ايمان ما اثر مى گذارد؛
لذا ايمان عمل مى سازد و عمل نيز ايمان مى سازد.
كسى كه در مقابل مشكلات مبارزه مى كند، در مقابل گناه مقاومت مى نمايد، وقتى
تمايل جنسى پيش مى آيد به آن پشت پا مى زند، صفت خود پسندى را پشت پا مى زند، همه اين موارد از شرح صدر سرچشمه مى گيرند و اين
كارهايى كه مى كند نيز برايش شرح صدر مى آورد؛ در حالى كه كارها از شرح صدر سرچشمه گرفته ، خودكار شرح صدر را بيشتر مى كند،
شرح صدر را در دل رسوخ مى دهد و آن را ملكه مى سازد.
برعكس ، اگر هنگامى كه گناهى پيش آيد خود را ببازد، يعنى مرتكب گناه شود؛ وقتى مشكلى جلو آمد عصبانى شود و از كار مهمتر بازش بدارد؛
وقتى در كلاس حرف نامطلوبى شنيد، نتواند آن را در خود هضم كند، در اين صورت اين شرح مختصرى را هم كه دارد از بين مى برد، او را آدم تنگ
نظر بار مى آورد تا آنجا كه در مقابل هيچ چيز حتى در برابر بچه كوچكى نتواند عرض اندام كند، يعنى تنگ نظرى او در كارش اثر گذاشته و
كارش هم در تنگ نظريش موثر مى باشد، لذا آيه شريفه مى فرمايد: فمن شرح الله صدره للاسلام فهو على نور من ربه . اگر شرح صدر
مى خواهى ، اگر مى خواهى نور خدا در دل تو بتابد، اگر مى خواهى شرح صدر براى تو ملكه شود و بتوانى دريا
دل باشى و به همه مشكلات پشت پا بزنى و در كار مشكل با نور خدا بروى ، شرح صدر داشته باش ؛
فويل للقاسيه قلوبهم من ذكر الله ، اگر شرح صدر نداشتى واى بر تو، براى اين كه نداشتن شرح صدر برايت گناه روى گناه مى آورد؛
وقتى هم كه گناه روى گناه آمد، دل را سياه كرد شرح صدر از آن گرفته مى شود، و واى به اين
دل . آيه دوم هم همين را مى فرمايد.
بنابراين ، اگر بخواهيد صفات خوب را در خود ايجاد كنيد، بايد بر طبق صفات خوب
عمل كنيد؛ در حالى كه صفات خوب شما را به اعمال خوب وا مى دارد، اعمال نيكو هم صفات خوب را در شما به وجود مى آورد و برعكس ، اگر مى
خواهيد صفات رذيله را رفع كنيد، شاخ و برگ را بزنيد، كار بد نداشته باشيد و الا اگر كار بد و گفتار بد داشته باشيد، بدانيد كه صفات
رذيله در شما قوى تر يعنى ملكه و خودكار مى شود، يك وقت به اينجا مى رسيد كه به طور ناخودآگاه مرتكب گناه مى شويد و گاهى خود را آدم
خوبى هم مى دانيد و گناه را هم مى پسنديد، يعنى شخص گناه مى كند و مى گويد كار خوبى كردم ، خوب شد كه توانستم اين گناه را مرتكب شوم !
سوره الم نشرح براى همه مخصوصا براى يك مربى ، براى يك معلم سازندگى خوبى دارد. اين سوره نخست از شرح صدر سخن مى گويد و مى
فرمايد: يك مربى بايد شرح صدر داشته باشد، همه انسانها بايد شرح صدر داشته باشند اما شرط اساسى كار يك مربى و يك معلم شرح
صدر است . مى فرمايد: فان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا و بداند اگر شرح صدر داشته باشد، تمام مشكلات آسان مى شود؛ تاكيد هم
مى كند كه حتما بداند تمام مشكلات آسان مى شود؛ بعد مى فرمايد: فاذا فرغت فانصب صفت دمى كه همه مخصوص ، يك مربى بايد داشته
باشد، ادامه و استقامت در كار است .
شنيدن بحث خودسازى ممكن است آسان باشد اما به كار بردنش فوق العاده
مشكل است . علوم به چند قسم منقسم مى شوند؛ بعضى از علوم ياد گرفتنش
مشكل است نظير رياضيات ، فلسفه و منطق . آموختن اين علوم مشكل است اما به كار بردن آنها خيلى هم
مشكل نيست ، اگر كسى به راستى فيلسوف باشد آوردن برهان براى او كار آسانى است يا
حل يك مسئله و به كار بستن آن براى معلم رياضى آسان است ، ولى بعضى از علوم برعكس است
مثل علم اخلاق و خودسازى كه گفتن و شنيدن آن مثل رياضى و فلسفه مشكل نيست ، بلكه از نظر قرآن شريف فطرى هم هست : و نفس و ما سويها
فالهمها فجورها و تقويها(130) يعنى قسم به انسان ، به آن نفس ملكوتيش ، به آن بعد انسانيش ، قسم به اين بعدى كه بالفطره صفات
بد و خوب را درك مى كند.
همه ما كه اينجا نشسته ايم مى دانيم كه تكبر بد است ، اگر مقدارى فكر كنيم مى توانيم مضراتش را نيز درك كنيم و براى ديگران هم بگوييم ، لذا
گفت و شنود و بحث خودسازى كار مشكلى نيست ؛ آنچه مشكل است عمل به آن است ؛ اگر آدم متكبر و خودپسند بتواند تكبر و خودپسندى را از خود ريشه
كن كند، كار مشكلى است . لذا استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشان انقلاب (ره ) از استاد خودشان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى (ره ) موسس حوزه
علميه قيم نقل مى فرمودند كه آنچه كه در ميان مردم مشهور است : ((ملا شدن چه آسان ، آدم شدن چه
مشكل ))، ايشان مى فرمودند: نه ، اين غلط است ، بلكه بايد بگوييم : ((ملا شدن چه
مشكل ، آدم شدن محال است !)). و راستى نيز چنين است ؛ اگر كسى بخواهد صفت رذيله را از خود دور كند بايستى سالها خون جگر بخورد، بايد
سالها ادامه بدهد، بايد سالها استقامت كند تا بتواند ريشه يك صفت رذيله را بركند و يك صفت خوب جايگزين آن كند.
چرا قرآن اين قدر تكرار مى كند؟ قرآن خيلى از آياتش تكرار است و مفسران اختلاف زيادى در اين مسئله دارند كه تكرارهاى قرآن را چگونه تفسير
كنند. هر كس چيزى مى گويد و وجهى براى آن درست مى كند، نظير استاد علامه طباطبايى (ره ) در الميزان ، فخر رازى در تفسيرش ، مرحوم طبرسى
در مجمع البيان و مرحوم فيض (ره ) در صافى و ديگران هر كدام چيزى گفتند و گفتار آنها هم بسيار خوب است ، اما در اين باره جمله اى از رهبر عظيم
الشان انقلاب (ره ) هست كه از همه اقوال لطيف تر و دقيق تر مى باشد؛ مى فرمايد: تكرار قرآن به اين
دليل است كه خودسازى تكرار است و قرآن كتاب خودسازى است و بايد در آن تكرار باشد. اگر قرآن يك مرتبه بگويد:
ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه فى الذين آمنوا فلهم عذاب اليم فى الدنيا و الاخره .(131)
يعنى آن كسانى كه دوست دارند فحشاء اشاعه پيدا كند، ولو اين كه خودشان مرتكب آن نشوند ولى همين كه دوست دارند شخصيت كسى لكه دار بشود،
آنان كه پشت سر ديگران غيبت مى كنند، آن كسانى كه دوست دارند در راديو و تلويزيون موسيقى و ساز و آواز باشد، دو عذاب دارند: يك در دنيا و
ديگرى در آخرت .
اگر آيه يك بار اين مطلب را بيان مى كرد تاثير زيادى نداشت ؛ وقتى تاثير دارد كه همين مفهوم طور ديگرى در جاى ديگر تكرار شود و اين امر
نظير تلقين است ، بديهى است كه تلقين خيلى موثر است .
يكى از خويشان دور ما به نام سرهنگ مظاهرى وقتى كه با سمت رئيس شهربانى وارد قم شد، به من گفت : آقاى حاج انصارى (واعظ مشهور قم ) مرد
عجيبى است ؛ روزى در خيابانى در قم جلوى مرا گرفت و گفت : نماز صبح مى خوانى ؟ گفتم : آرى . گفت : تسبيح را به دستت بگير و
چهل بار هر صبح بعد از نماز بگو: ((اينجا قم است ، اينجا قم است .))
راستى حرف خيلى عالى است ، و روى اين تلقين ها بود كه زنان بى حجاب وقتى وارد قم مى شدند خود را مى پوشانيدند.
اگر انسان هر صبح تسبيح را بدست بگيرد و بگويد: ((من مسلمانم ، من مسلمانم )) خيلى تاثير دارد. اين تسبيح حضرت زهرا (عليه السلام )
براى چيست ؟ و چرا امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايند تسبيح جده ام پيش من از هزار ركعت نماز
افضل است ؟
چرا به ما مى گويند ذكرى داشته باشيد، مرتب بگوييد: ((لا اله الا الله ))؟ بگوييد يا الله ؟ چرا مى گويند دعا كنيد، اگر مايوس از دعا
شويد اين ياس در حد كفر است ، تو وظيفه دارى دعا كنى چه دعايت مستجاب شود يا نشود، چرا؟ نكته همه اين ها همان است كه رهبر عظيم الشان انقلاب
مى فرمود كه چرا در سوره الرحمن آيه فباى الا ربكما تكذبان اين قدر تكرار شده ، همه به خاطر اين است كه بحث خودسازى تكرار مى
خواهد، بحث خودسازى تلقين مى خواهد، در بحث خودسازى تكرار روى تكرار، گفتن ، شنيدن روى شنيدن ، مى خواهد تا به جايى برسد و تا تكرار
نباشد تا ادامه نباشد تا استقامت نباشد، تا توجه نباشد مسلمان به جايى نمى رسد؛ توجه است كه انسان را مى سازد. لذا علماى علم اخلاق
مثال زده مى گويند: نفس اماره ، يعنى آن بعد حيوانى ، نظير فيل است ؛ انسانى كه بر
فيل سوار است بايد مرتبا بر سر فيل چكش بزند، اگر آنى غفلت كند و چكش بر سر
فيل فرود نيايد فيل ، هم خود را نابود مى كند و هم صاحبش را از بين مى برد.
مثالى از جبهه بزنم ، جوان هاى نمونه ما در جبهه افتخار آفريده اند. اولين وظيفه يك نظامى در جبهه توجه اوست زيرا با لحظه اى غفلت هم خود را
به سقوط مى كشاند و هم مملكت را نابود مى كند. بسيارى هم اتفاق افتاده كه يك آن غفلت خسارات فراوانى به بار آورده است . در تاريخ مى خوانيم
كه در جنگ احد چنين اتفاقى افتاد؛ در اين جنگ پيروزى نخست از آن مسلمان ها بود ولى بعد مسلمانان مغلوب شدند و شكست فاحشى خوردند، به طورى
كه 70 نفر كشته شدند و بر بدن مبارك پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) زخمهايى وارد آمد و بالاخره پروردگار عالم يارى كرد و
پيروز شدند. مى نويسند: پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دامنه كوه نشسته بود و اصحاب او اطرافش نشسته بودند.
سوال كردند: يا رسول الله ، چه شد كه ما اول پيروز شديم و بعد شكست خورديم ؟ فرمودند: ((براى اينكه يك لحظه خدا را فراموش
كرديد)). چقدر حرف عالى است ! اگر انسان يك لحظه خدا را فراموش كند، يك آن جنگ درون را فراموش كند به سقوط كشيده مى شود. يك مورچه
اى دانه اى به دهانش مى گيرد و بالا مى رود، ممكن است از اول صبح تا شب دانه را به بالا ببرد اما با يك غفلت به جاى اولش بر مى گردد و
سقوط مى كند.
در همه كارها نياز به استقامت است ، فعاليت مى خواهد. اين آيه كه مى فرمايد: ((فاذا فرعت فانصب )) يعنى فاذا فرعت فاتعب نفسك فى الله
تبارك و تعالى اگر توانستى در اين جنگ يك روز پيروز شوى خيال نكن پيروز مندى ، ادامه بده و متوجه باش كه هميشه در جبهه هستى و انسان
تا زمانى كه در اين دنياست از جبهه بيرون آمدنى نيست .
|
نفس اژدرهاست او كى مرده است | |
از غم بى آلتى افسرده است |
اگر هم پير شود خيلى از صفات رذيله اش زنده مى شود، جوان مى شود و بقيه صفات رذيله هم از بين نمى رود، يك وقت بدانجا مى رسد كه اگر
توجه نباشد ((راسل )) مى شود و نظيرش فراوان است .
آقاى راسل فيلسوف مشهور انگليسى - كه دنيا به او خيلى اهميت مى دهد - ما فيلسوف نمى دانيم ، الفباى فلسفه را هم نمى داند. اين شخص عالم است
، هفتاد سال در معرف زحمت كشيد، اما اين شخص هفتاد ساله كه در اين سن نيازى به زن ندارد بلكه زن براى او مصيبت است ، فرضيه مى دهد و در
كتابش مى نويسد: تشكيل خانواده غلط است ، مى گويد: چه مانعى دارد كه يك زن هر روزى براى ديگرى باشد!؟ گفتن اين نظريه شرم آور است ، چرا
يك فيلسوف مشهور دنيا چيزى را مى گويد و منتشر مى كند كه بيانش و شنيدنش شرم آور است ؟ مى گويد چه مانعى دارد كه شخص زن خود را به
رفيق خود قرض بدهد و با او زنش را مبادله كند؟ همه به خاطر اين است كه خودش را نساخت ، وقتى خود را نساخت آدم نيست ، وقتى آدم نشد خواه ناخواه
غريزه جنسى او را افسار كرده در اين صورت ((فرويد)) مى شود، مكتب مى سازد،
((راسل )) مى شود و مكتب فرويد را تاييد مى كند! و...
بنابراين تصور نشود كه اگر انسان هفتاد ساله شد، ديگر غريزه جنسى با او كارى ندارد؛
خيال نشود كه اگر انسان پول پيدا كرد و متمول شد، ديگرى خبرى نيست ، يعنى آن جنبه
پول پرستى در او از بين رفته و كارى با او ندارد بلكه اگر دزد است ، مى دزدد اگر چه مالك جهان شود. مگر اكنون آمريكا
متمول نيست ، پس چرا دزد است ، ياغى است ؟ چرا حاضر است صدام را روى كار بگذارد و اين همه جنايت بكند؟ چرا دزد و جنايت كار است ؟ خدا نكند
غريزه اى بر كسى حكمفرما باشد، آنجا مى برد كه خاطرخواه اوست ، سير نمى شود. آمريكا اگر همه كره زمين را بگيرد، سير مى شود؟ نه ، باز هم
جنايت مى كند. لذا وقتى آپولو مى سازد و كره ماه مى رود اولين حرفش اين است كه فكر كرديم مى شود در كره ماه پايگاه نظامى ساخت ؛ معنى اين
حرف اين است كه من جنايتكار و آدم كش هستم ، من پلنگم ، من گرگم ، هر كجا كه بروم پلنگم ، گرگم هستم . گفت و شنود بحث خودسازى آسان است
، آنچه دشوار است به كار بستن آن است .
استاد بزرگوار ما حضرت آية الله العظمى بروجردى به ما نصيحت مى كردند و مى فرمودند: تا جوان هستيد بايد خودپسنديها، رياست طلبى ها،
جاه طلبى ها را از ريشه در خود بسوزانيد. و الا اگر مواظبت نكنيد خيلى مشكل مى شود.
روايت مى گويد: اخر ما يخرج عن قلوب الصديقين حب الجاه يعنى جاه طلبى به سادگى از بين نمى رود. ممكن است شخص متقى باشد،
عادل باشد، اما باز هم رياست طلب باشد، اين امور ربطى به يكديگر ندارند، ممكن است ريش سفيدى باشد، آيه الله باشد،
عادل باشد اما باز هم رياست طلب باشد، لذا در روايت مى خوانيم كه اگر كسى بخواهد مرجع شود، بخواهد رهبر شود بايد
عادل باشد، بايد متخصص باشد، علاوه بر اين بايد ((مكب على الدنيا)) نبوده باشد، لذا مرحوم شهيد (ره ) بر آن فتوى مى دهد و از افرادى كه
به آن فتوى مى دهند رهبر عظيم الشان انقلاب است ؛ يعنى بايد محرك او در كارها فقط و فقط خدا باشد، نبايد رياست را دوست بدارد گرچه از راه
حلال باشد و الا نمى تواند مرجع باشد، اگر عادل باشد، مى توانيم پشت سرش نماز بخوانيم ، اما مرجع گرچه از راه
حلال پول دوست باشد نمى تواند رهبر باشد، براى اين كه او بايد تمام صفات رذيله را ريشه كن كرده باشد، بايد جاه طلبى ، شهرت پرستى
حتى از راه حلال در او ريشه كن شود و به فرموده رهبر عظيم الشان انقلاب در
دل او هيچ كس و هيچ چيزى جز خدا نباشد، جز به خدا به هيچ كس و هيچ چيز علاقه نداشته باشد و هدف از خلقت انسان هم همين است .
((فاذا فرغت فانصب )) يعنى اگر چه از منزل
اول گذشتى بازهم مواظب باش كه سقوط نكنى ؛ اگر در راه خودسازى هستى بايد هميشه خود را به مشقت اندازى متوجه باشى ، استقامت و فعاليت
داشته باشى ، براى اين كه خودسازى به استقامت نياز دارد. بازهم استقامت و پايدارى ...
بخش اول : گفتار چهاردهم
كفاره گناه
امشب درباره كفاره گناه با شما صحبت مى كنم . اميدوارم به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقيه الله
(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) جلسه براى من و شما مفيد باشد.
بزرگى فرموده بود: به دكتر رفتم ، در نوبت نشستم ، يك پيرزن دهاتى نوبتش شد پيش آقاى دكتر رفت و گفت : نسخه اى را كه به من داديد
جوشاندم و خوردم ولى خوب نشدم . معلوم شده بود كه اين خانم به جاى اين كه نسخه را به داروخانه ببرد و جوشانده بگيرد و آن را بجوشاند،
همان نسخه را جوشانيده بود.
دكتر گفت : حيف از نان كه شوهرت به تو مى دهد بخورى ! بعد هم نسخه اى نوشته بود كه به داروخانه برود و جوشانده بگيرد و مصرف كند ان
شاء الله خوب شود.
اين بزرگ فرموده بود: نوبتم كه رسيد، ديگر كسى غير از من و دكتر در مطب نبود. به آقاى دكتر گفتم كه آقا مى دانى امروز چه كردى ؟ گفتم : يك
گناه نكردى ، بلكه گناهان فراوانى مرتكب شدى .
اول گناهت اين كه يك مسلمان را مسخره كردى و اگر مسلمانى مسلمان ديگر را مسخره كند، شخصيت او را در ميان مردم بكوبد، گناهش به قدرى بزرگ
است كه در روايات مى خوانيم روز قيامت در پيشانيش نوشته شده : هو ايس من روح الله يعنى اين از رحمت خدا مايوس است ، رحمت خدا
شامل حالش نمى شود و بايد به جهنم برود و در روايت مى خوانيم كه گناهش
مثل جنگ با خداست : من اهان وليا فقد بارزنى بالمحاربه .(132)
اگر كسى به مسلمانى اهانت كند، مثل آن است كه با خدا جنگ كرده باشد. آن بزرگ فرموده بود: اين گناه
اول .
گناه دوم اين كه موجب شدى ديگران خنديدند و شخصيت اين پيرزن را كوبيدند و او نيز خجالت كشيد. از جاهايى كه سبب اولى از مباشر است همين
جاست ؛ اگر تو اين جمله را نمى گفتى ، ديگران مسخره اش نمى كردند.
گناه سوم اين كه دروغ گفتى : ((حيف از نانى كه شوهرت به تو بدهد بخورى ))، اين دروغ است ، اين زن نمى داند كه نسخه را چه بايد
بكند، از كجا مى دانى كه شوهردارى و خانه دارى بلد نباشد؟ يك عمر شوهردارى و خانه دارى كرده است ، لذا اين جمله ((حيف از نان كه تو بخورى
)) دروغ است و كسى كه دروغ بگويد، گناهش بت پرستى است و قرآن مى فرمايد: فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا
قول الزور.(133)
از دو چيز بپرهيز، يكى از بت پرستى ، يكى هم از دروغ گفتن . بعد گفته بود: اگر بخواهم بايت بشمارم به عنوان اولى و ثانوى خيلى گناه
كردى و راستى چنين است ، اين جمله براى من و شما خيلى مفيد است . ما بايد مواظب زبان خودمان باشيم كه فرق احمق و
عاقل همين است ؛ عاقل آن است كه اول فكر مى كند بعد حرف مى زند، اما احمق اول حرف مى زند بعد فكر مى كند. از وظايف سنگين هر مسلمانى اين است
كه اول فكر كند بعد حرف بزند.
ممكن است شما عزيزان سر كلاس يك جمله بگوييد و مصيبتها به بياوريد؛ همين جمله براى يك نفر عقده بشود و اين كارى است
مشكل ، و در حقيقت با اين جمله بچه را كشتيد، زيرا كشتن روح و شخصيت بدتر از كشتن جسم است .
در روايات زيادى مى خوانيم كه مسلمان آن كسى است كه زبانش در اختيار خودش باشد؛ و از نظر ثواب هم روايت داريم كه بايد هميشه در فكرمان
باشد، مخصوصا شما مربى ها.
در روايات مى خوانيم كه يك عده به بهشت مى روند و اينها با پروردگار عالم خلوتها دارند، پروردگار عالم نظر لطف به اين بندگان دارد:
اكلمهم و انظر اليهم سبعين مره فى كل يوم
|