گاهى انسان بلافاصله بعد از گناهى كه كرده پشيمان مى شود، فورا توبه مى كند، اما با مسامحه توبه را پشت سر مى اندازد و در نتيجه
فراموش مى شود، وقتى فراموش شد، در نامه عمل گناه است اما او نمى داند كه گناه كرده تا توبه كند. كسى كه نمازى از او قضا شده فورا
قضايش را به جا مى آورد، اما اگر قضاى آن نماز را به تاخير انداخت ، ديگر به ياد ندارد كه نمازى از او قضا شده تا بجاى بياورد.
آيه دوم مى گويد: اى گنهكار، اگر مرتكب گناهى شدى فورا تدارك كن ، به عقب نينداز، براى اين كه عقب انداختن توبه دو ضرر بزرگ دارد:
1. گناه را فراموش مى كنى و وقتى فراموش كردى ، ديگر موفق به توبه نمى شوى .
2. كم كم كار تو سنگين مى شود و وقتى هم كه كار سنگين شد، با يك توجيه همه چيز را منكر مى شوى ، مثلا كسى كه ده هزار تومان دارد اگر
سرمايه او نباشد، بايد يك پنجم آن را به عنوان خمس بدهد. اما اگر نپردازد و ده ، بيست
سال از آن زمان بگذرد، يك وقت حساب مال خود را مى كند، مى بيند كه بايد چند ميليون به عنوان خمس بپردازد، ديگر نمى شود، مى خواهد سوسوى
وجدان را خاموش كند، با چه خاموش مى كند؟ مى گويد: من زحمت كشيدم و كار كردم ،
پول پيدا كردم ، فقير هم برود كار كند، چرا پولم را به آخوندها بدهم كه تمام بشود؛ به جاى توبه كردن رهسپار وادى كفر مى شود. قرآن
شريف همين زنگ خطر را مى زند.
قرآن شريف مى فرمايد:
ثم كان عاقبه الذين اساؤ ا السواءى ان كذبوا بايات الله .(114)
كسانى كه مرتبا گناه روى گناه بكنند و دائما توبه را به عقب بيندازند، به آنجا منجر مى شود كه منكر اسلام شوند: ان كذبوا بايات الله
مى گويد قرآن چيست ؟ اسلام كدام است ؟ در تاريخ نمونه هاى زيادى از اين نوع افراد وجود دارد. اما آن كه با مسامحه توبه را به تاخير مى
اندازد، اگر موفق به توبه شود، اين آيه نمى گويد توبه اش قبول نيست ، آيه اين دلالت را ندارد؛ قرآن شريف مى فرمايد؛
يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا.(115)
هر كه هستى ، هر چه هستى بيا، اگر بُشر حافى هم هستى بيا. بشر حافى كه بود؟ مرد عياشى بود كه خانه اش 50
سال ميخانه بود، جاى زنهاى هر جايى بود، خانه اش جاى مردان عياش بود. روزى حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) از
مقابل خانه اش عبور مى كردند، صداى ساز و آواز از خانه اش مى آمد، از كنيزك او پرسيدند: صاحب اين خانه آزاد است يا عبد؟ عرض كرد: نه آقا،
آزاد است . فرمود: بلى آزاد است و چون آزاد است ، چنين مى كند!
كنيز نزد بشر حافى آمد، از كنيزش پرسيد كه چه كسى با تو حرف مى زد؟ گفت آقايى بود اين طور
سوال كرد و من اين چنين جواب دادم ؛ مثل جرقه اى كه به روى بنزين بيفتد برايش تلاطم درونى پيدا شد. گفت : مى دانم كه بود. با پاى برهنه
به دنبال امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) رفت ، اسمش بشر حافى شد يعنى پا برهنه ؛ عرض كرد: آقا غلط كردم ، غلط كردم ؛ پنجاه
سال گناه كردم ، اما بد كردم . آقا موسى بن جعفر (عليه السلام ) او را پذيرفت ، نه تنها توبه اش
قبول شد بلكه درباره او چيزها مى گويند.
عرفا درباره او مى گويند (تا چه اندازه خبر درست باشد) كه ديگر كفش به پايش نكرد، هميشه پابرهنه راه مى رفت . به او مى گفتند: چرا با
پاى برهنه راه مى روى ؟ مى گفت : آن وقت كه توبه كردم پابرهنه بودم ، دلم مى خواهد هميشه پا برهنه باشم تا بميرم ؛ كم كم كارش به اينجا
رسيد كه حيوانات در جايى كه او رفت و آمد مى كرد فضله نمى كردند! بعيد هم نيست .
خوشا به حال آن كسى كه دست عنايت خدا روى سرش باشد، خوشا به حال آن كسى كه در
دل شب بلند شود و براى گناهى كه كرده ، خدا خدا كند، نمى دانيد به كجا مى رسد؟
فضيل بن اياز مى شود، بشر حافى مى شود.
حر بن يزيد رياحى را به ياد بياوريد و يقين داشته باشيد كه گناه هر چه بزرگ باشد، آمرزيده مى شود.
حر بن يزيد رياحى خودش مى گفت : حسين جان ، اول كسى هستم كه بدين زينب (عليه السلام ) را لرزاندم . او كسى است كه نگذاشت امام حسين (عليه
السلام ) به مدينه برود، نگذاشت به كوفه برود، آقا امام حسين (عليه السلام ) را محاصره كرد تا لشكر جمع شدند و امام را شهيد كردند. اين
گناه خيلى بزرگ است اما توبه او بزرگ تر است ، رافت خدا بزرگ تر است ، رافت امام حسين (عليه السلام ) بزرگتر است . مى گويد: روز
عاشورا ديدم حر متلاطم است - به اين توبه مى گويند، استغفرالله نمى خواهد - ديدم مى لرزد، گفتم : چرا مى لرزى ؟ هنوز جنگى به پا نشده ، چه
خبر است ؟ گفت : نه ، خودم را بين بهشت و جهنم مى بينم ، چه كار بدى كردم ، حالا چه كنم ؟ به خدمت امام حسين (عليه السلام ) آمد، امام حسين يعنى
مظهر رحمت خدا - قبلا گفته شد كه خداوند خطاب به بنده خود مى گويد: بنده گنهكارم ، بيا، سلام عليكم .
ابوالفضل به استقبال حر آمد، او را به نزد امام حسين (عليه السلام ) برد. حر سر را به زير انداخت ؛ توبه يعنى همين ، آدم در
دل شب از اين كه در محضر ربوبى گناه كرده خجالت زده مى شود.
اين همان جمله اى است كه رهبر عظيم الشان انقلاب (ره ) بارها به ما مى فرمود و در رسانه هاى گروهى هم كرارا مى فرمايد: خود را در محضر خدا
ببينيد، خدا را ناظر و حاضر در كارها بدانيد، اگر خود را در محضر خدا ديدى ، هميشه از گناه خود شرمنده خواهى بود، اگر خود را در محضر خدا
ديدى و خدا را حاضر و ناظر بر كارهايت ديدى ، ديگر معمولا كارهاى شيطانى نخواهى كرد، كارها رحمانى مى شود.
حر خود را در محضر امام حسين (عليه السلام ) مى بيند، سرافكنده است ؛ كارى كنيد كه مانند حر كه نزد امام حسين (عليه السلام ) سرافكنده است ، اين
طور خود را در پيشگاه خداوند متعال ببينيد، خدا همه جا هست . يعلم خائنه الاعين و ما تخفى الصدور(116) همه جا هست ، همه چيز را مى داند،
خيانتهاى چشم را مى داند، كارها را چه در خلوت و چه در جلوت مى داند؛ توبه در آدم اين حالت را ايجاد مى كند كه خود را در محضر خدا شرمنده مى
بيند و آقا فرمودند: حر سرت را بلند كن ، آمرزيده شدى ، اما حر سرش را بلند نمى كند، خجالت مى كشد. اينجا نكته اى است ؛ درست است كه خدا
مى آمرزد اما شرمندگى بنده جايى نمى رود. حر شرمنده است ، نمى تواند سرش را بلند كند، بالاخره هم سرش را بالا نكرد، رويش را در روى امام
حسين (عليه السلام ) نينداخت .
راوى مى گويد: دم مرگ سلمان فارسى ، آن زمان كه استاندارد مدائن بود، بالاى سر سلمان بودم ، ديدم گريه مى كند. گفتم : سلمان ، چرا گريه
مى كنى ؟ تو به مقامى رسيده اى كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره تو فرمود: سلمان منا
اهل البيت ،(117) يعنى سلمان از ما اهل بيت است ، و در روايت مى خوانيم سلمان آن كسى است كه نه درجه از ايمان را به دست آور. سلمان گفت : به
ياد روايتى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) افتادم كه مى فرمود: در روز قيامت گردنه هايى است ، در آنجا مامورينى هستند و
سوال مى كنند، هفت مامور در آنجا سوال مى كنند، و حضرت مى فرمود: نجى المخفون و هلك المثقلون يعنى آن كس نجات پيدا مى كند كه سبك بار
باشد.
سلمان فارسى دم مرگ خجالت زده مى گويد: سنگين بارم ؛ همين راوى مى گويد: نگاه كردم ببينم چرا سنگين بار است ؛ ديدم يك پوست گوسفند دارد
كه هم فرش اوست و هم رختخوابش ، در حالى كه استاندارد مدائن بود، جز يك كاسه گلى براى غذايش ، يك آفتابه گلى براى تطهيرش ، يك قلم و
دوات براى استانداريش چيز ديگرى در اطاقش نبود، اطاقش هم كرايه اى بود، اما باز هم مى گويد بارم سنگين است ، سنگين بارم . نجى المخفون و
هلك المثقلون . بابا طاهر مى گويد:
|
مو كه چون اشترى قانع به خارم | |
خورم خارى و خروارى به بارم | |
با اين خرج قليل و بار سنگين | |
هنوز در روى صاحب شرمسارم |
خدا توبه گنهكار را مى آمرزد، هر چه و هر كه باشد، اما بايد ما شرمنده باشيم ، بايد خود را اصلاح كنيم ، گذشته ها را ترك كنيم ، براى اين
كه اگر او بيامرزد ما بايد وظيفه خود را بشناسيم ، مثل ((حربن يزيد رياحى )) كه بالاخره نتوانست چشمهايش را در چشمهاى امام حسين (عليه
السلام ) بيندازد، وقتى هم كشته شد آقا امام حسين (عليه السلام ) آمد و سرش را به بالين گرفت ، ولى حر مرتبا سرش را بر مى داشت و به روى
زمين مى گذاشت ، چشمهايش را باز نمى كرد، خجالت زده بود، با چشمهاى بهم بسته جمله اى گفت : به آقا عرض كرد: حسينم از من راضى شدى ؟
فرمود: آرى حر، خدا از تو راضى باشد؛ همچنان كه مارت نامت را حر گذاشت ، اميدوارم در دنيا و آخرت حر باشى . حسين (عليه السلام ) آن مظهر
رحمت خدا حر را بخشيد، اما شرمندگى حر همچنان باقى بود.
بخش اول : گفتار يازدهم
توبه (3)
بحث ما با شما درباره توبه و انابه بود؛ مى گفتيم كه از نظر قرآن گناه هر چه بزرگ باشد يا هر چه زياد باشد،
قابل جبران است . در اسلام بدون شك بن بست نيست . بحث ما مربوط به اين آيه شد:
انما التوبة على الله للذين يعملون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت
قال انى تبت الان و لا الذين يموتون و هم كفار.(118)
در اين آيه شريفه مى فرمايد: چهار دسته توبه شان قبول نيست ، توبه ندارند و اين مخالف با اين حرفم نيست ، بلكه اين دو آيه از طرف
خداوند لطف و زنگ خطرى براى گناهكار است . نمى گويد توبه قبول نيست بلكه اگر گناه از روى لجاجت باشد، در اين صورت موفق به توبه
نمى شود؛ روايتى است مشهور، گرچه معلوم نيست كه روايت درست باشد، اما شاهد عرض من است .
يزيد به امام سجاد (عليه السلام ) مى گفت : چه كنم جبران اين گناه را بكند امام فرمود: نماز غفيله بخوان . زينب مظلومه به امام سجاد گفتند: چه
كسى نماز غفيله بخواند؟ چه كسى توبه كند؟ امام فرمودند: او موفق به توبه نمى شود! شاهد عرض من اين است كه اگر گناه از روى لجاجت
باشد، گناه از روى جهالت و سفاهت نباشد، اى آدم به توبه موفق نمى شود، به اين معنا كه خود را مريض نمى داند تا دوا بخورد يا به دكتر
مراجعه كند. و آيه شريفه ، زنگ خطرى مى زند كه گناه برايتان يك امر عادى نشود، يا از روى عناد و لجاج نباشد كه اگر ابهت گناه از
دل كسى رفت ، ديگر موفق به توبه نمى شود.
روايتى از امام صادق (عليه السلام ) است كه گناه را به خال سياهى در دل تشبيه كرده بودند كه هرگاه تدارك شود،
خال سياه از بين مى رود، و اگر گناه دوم صورت گيرد، خال زيادتر مى شود و گناه روى گناه ، صفحه
دل را سياه مى كند.
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: ((فلن يفلح ابدا)) او ديگر رستگار نمى شود، يعنى اگر مصيبت روى
عقل را گرفت ، ديگر موفق به توبه نمى شود.
معناى ديگر حديث اين كه مواظب باش ، اگر گناه كردى ، تدارك كن ؛ به قول امام صادق (عليه السلام ) آن
خال سياه را پاك كن زيرا كم كم گناه ، روى عقل و وجدان را مى گيرد و ديگر موفق به توبه نخواهى شد.
قرآن مى فرمايد: ((توبه دم مرگ فايده اى ندارد)). اين هم يك زنگ خطرى است . يقين داشته باشيد كه هم از نظر فلسفه و عرفان و اخلاق ، هم
از نظر قرآن و روايات و مسئله فقهى ، دم مرگ هم اگر كسى توبه كند از او پذيرفته مى شود، بن بست در اسلام نيست ، معنى ندارد، كسى تلاطم
درونى پيدا كند و از گناهش شرمنده شود، خدا بگويد نه ، با ((ارحم الراحمين )) بودن خدا نمى سازد.
نقل مى كند كه جوانى در زمان حضرت موسى خيلى گناه كرد و به قدرى آلوده شد كه خطاب شد از شهر بيرونش كنيد. اين جوان به بيابان رفت .
آنجا تنها شد و ديگر كسى جز خدا نداشت و وقتى ياد گناهانش افتاد، شرمنده شد، گفت :
يا من له الدنيا و الاخره ارحم من ليس له الدنيا و الاخره
يعنى اى كسى كه هم دنيا دارى و هم آخرت ، رحم كن به كسى كه نه دنيا دارد و نه آخرت .
روايت مى نويسد: پروردگار عالم او را پذيرفت ، حتى ملائكه را به صورت پدر و مادر و خويشان بالاى سرش فرستاد! وقتى از دنيا رفت ، به
حضرت موسى خطاب شد كه يكى از بندگان خوب ما مرده ، برو دفنش كن . حضرت آمد، ديد همان جوان گنهكار است كه در اثر گناه تبعيد شده بود.
گفت : خدايا، اين همان جوان لاابالى است ، چطور شده كه بنده خوب تو شد خطاب شد: اى موسى ، درگه ما درگه نوميدى نيست ، وقتى گناهكار
بود، بد بود، اما آب توبه گناهش را شست ، لذا او را آمرزيدم و بهشتى شد. بر فرض هم كه اين قضيه تاريخى را كه نظيرش زياد است نداشتيم
، مسلم از نظر فلسفه و عرفان و اخلاق بايد بگوييم كه در اسلام بن بست نيست .
پس آيه شريفه ، زنگ خطر است ، يعنى معمولا آدمى كه دم مرگ است صحنه ها مى بيند. روايت داريم كه اميرالمومنين - سلام الله عليه - بايد اجازه دهد
تا روح مومن يا كافر گرفته شود، و بهشت يا جهنم را در جلو خودش مى بيند. آدم بد جهنمش را مى بيند و پشيمان است ، اما نه از گناه ، او ممكن است
توبه كند اما نه توبه از گناه ، پشيمان از اين كه چرا آن گونه عمل كرده كه حالا اين طور جزا داشته باشد؛
مثل آدم اعدامى ، وقتى مى خواهد پاى چوبه دار برود پشيمان است ، اما معمولا از اين پشيمان نيست كه چرا فلانى را كشته ، بلكه از اين كه كارش به
اعدام كشيده پشيمان است .
خواجه نصير طوسى ، آن مرد بزرگ در عرفان و فلسفه و فقه ، در ((شرح اشارات )) مى گويد: اگر توبه كسى به خاطر رفتن به بهشت
يا نرفتن به جهنم باشد قبول نيست ، توبه يعنى شرمندگى از گناه و خدا.
هفته گذشته گفتم كه توبه يعنى حربن يزيد رياحى در مقابل امام حسين (عليه السلام ). حربن يزيد رياحى از چه پشيمان شد؟
از گناهش شرمنده بود، و الا نه كسى مى خواست او را بكشد، نه عذابى بود و نه دنيايى ، اگر به طرف امام حسين (عليه السلام ) مى آمد، چرا نمى
توانست سرش را بلند كند و به روى امام حسين (عليه السلام ) نگاه كند؟ زيرا از گناهش شرمنده بود، به اين مى گويند توبه .
خواجه نصير طوسى - رحمة الله عليه - مى گويد: اگر كسى مى خواهد كه توبه اش پذيرفته شود؛ بايد اين طور باشد، بگويد: من روزى خدا
را خوردم ، در ملك او بودم و در مقابل خدا و در محضر او گناه كردم ؛ عجب نمك نشناس و بى وفايى هستم !
معنى توبه دم مرگ اين است كه چرا مى خواهد به جهنم برود. لذا قرآن شريف زنگ خطر مى زند و مى فرمايد:
قبل از دم مرگ خودت را اصلاح كن ، زيرا دم مرگ ، دهشت ها، تخيل ها، هول ها نمى گذارد كه توبه كنى ؛ گرچه ممكن است پشيمان شوى اما اين كه
توبه نيست . پس بدان ، اگر تدارك نكردى ، دم مرگ نمى توانى تدارك كنى و توبه كنى .
قرآن مى فرمايد: ((و ليست التوبه ...)) يعنى نمى توانى توبه كنى ، بلكه ، اگر بتوانى دم مگر توبه كنى حتما
قبول مى شود.
خلاصه حرف اين شد كه در اسلام بن بست وجود ندارد؛ گناه هر چه بزرگ و زياد، اگر توبه بيايد يعنى شرمندگى در
مقابل خدا از گناه ، نظير شرمندگى حر بن يزيد رياحى در مقابل امام حسين (عليه السلام ) دم مرگ هم باشد پذيرفته است ؛ جوانى باشد يا پيرى
، از روى عناد باشد يا نه .
قرآن مى گويد: اگر روى عناد باشد زنگ خطر است ، يعنى بدان كه در اين صورت موفق به توبه نمى شوى و اين كه مى گويد دم مرگ توبه
نيست ، يعنى نمى توانى توبه كنى .
اما جمله چهارم : و لا الذين يموتون و هم كفار يعنى اگر آدم نامسلمان بميرد تكليف چيست ؟ و كجا توبه كند؟
كسى كه محكوم شده و بخواهد توبه كند، ممكن است توبه او نزد خدا قبول شود، اما قاضى نمى تواند او را ببخشد.
اين محكوم به زندان شده و اصلا لياقت ندارد كه توبه كند، لذا جمله چهارم در قرآن تكرار هم شده كه :
ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء.(119)
معنايش هم همين است كه اگر كسى نامسلمان بميرد، جايش در جهنم است ، كه اين هم يك لطف ديگرى است كه از اين آيه فهميده مى شود.
چنانچه مسلمان گناهكار بميرد، در قبر پاك مى شود يعنى فشار قبر او را پاك مى كند؛ اگر گناهش زياد باشد در عالم برزخ معذب است با عمالش
سر و كار دارد و آن عمل بدش به صورت حيوانات درنده تجسم شده و در آن عذاب مى شود.
عذاب قبر و عذاب برزخ دارد و اگر گناهش خيلى زياد باشد، رسوايى روز قيامت عذابش را تخفيف مى دهد، و اگر پاك نشد، بايد به جهنم برود؛
جهنم از الطاف خفيه خداست ؛ يكى از نعمتهاى بزرگ خدا جهنم است ؛ گناهكار بايد به جهنم برود تا آنجا پاك شود، يعنى كدوراتش را مى گيرد، كم
كم بهشتى مى شود، از اين جهت غير كافر يعنى مسلمان شيعه در جهنم ماندنى نيست .
بله ، بعضى اوقات هزار سال بايد در جهنم بماند تا پاك شود، بستگى دارد كه از دنيا چقدر براى خودش كدورت و چرك آورده ؛ گاهى گناه در
دلش رسوخ كرده است ، در پوست و گوشت و استخوانش رسوخ كرده و بايد صاف شود تا بهشتى شوند،
مثل سنگى كه در آن طلا است ، اگر بخواهد ارج و قرب پيدا كند، بايد در كوره چند هزار درجه اى برود تا كدوراتش گرفته شود. كسى مى تواند
به نزد حورالعين برود كه از گناه پاك شده باشد.
قرآن شريف مى فرمايد: ماندن شيعه در جهنم گاهى يك سال و گاهى بيشتر است هفتصد
سال است ؛ و چون مقام قرب خداست ، با گناه نبايد داخل شود؛ بايستى از گناه پاك شود،
حال يا به واسطه توبه و انابه و عبادت در دنيا پاك شده يا در قبر و برزخ و قيامت ؛ اگر به واسطه شفاعت و عفو خدا پاك نشد، بايد در جهنم
بماند تا پاك شود.
اگر شرمندگى از گناه برايش پيدا شد، مسلم آمرزيده مى شود، مثل اين كه اصلا گناه نكرده است .
قسمت دوم از گناه ، حق الله است ، اما پروردگار عالم براى توبه اش شرايطى قرار داده ،
مثل نماز و روزه كه حق الله است و مربوط به حق مردم است .
اگر كسى نماز نخواند يا نماز را بد بخواند، گناهش خيلى بزرگ است ، به قدرى كه قرآن شريف درباره كسى كه
سهل انگار در نماز باشد و تسامح كند مى گويد: نامسلمان است و واى بر اين نامسلمان :
فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون ،(120) واى بر كسى كه نماز را سبك بشمارد، كه اين نامسلمان است و گناهش خيلى بزرگ است ؛
توبه چنين فردى شرمندگى از گناه است ولى نمازهاى نخوانده را بايد قضا كند. فرقش با دروغ و شراب اين است كه آن ديگر تدارك ندارد ولى
اين دارد؛ نمازهاى نخوانده ، يار روزه هاى نگرفته را بايد به جا آورد. نمى گويم كسى كه ده
سال نماز نخوانده يا روزه نگرفته ، حالا هر روز روزه بگيرد يا مرتب نماز بخواند؛ نه ؛ خود را تدارك كن طورى كه ضرر به كارهايت نزند،
يعنى كسى كه مدتى نماز نخوانده حالا هر صبح به جاى دو ركعت چهل ركعت بخواند، همين طور ظهر و عصر، مغرب و عشا، يا در يك روز كه بيكار است
، نماز چهار پنج شبانه روز را قضا بخواند، روزه را هم به همين نحو بگيرد.
رهبر عظيم الشان انقلاب براى سير سلوك خيلى مصرند كه روزهاى دوشنبه و پنج شنبه روزه گرفته شود، خيلى خوب است ؛ پس با دو يا سه روز
روزه گرفتن در هفته قضاى روزه را هم به جا آورده است . حالا اگر كسى پشيمان بشود كه چطور من نماز نخواندم ، نمازى كه بايد بالاترين لذت
براى عبد باشد، نمازى كه نصفش صحبت كردن خدا با بنده (حمد و سوره ) و مابقى نماز سخن گفتن بنده با خدا است ، اين بالاترين لذت براى يك
انسان است !
مثلا اگر نيم ساعت خدمت رهبر عظيم الشان انقلاب برويد تا با شما حرف بزند و شما با او صحبت كنيد، در هر جمعى بنشينى مى گويى : من خدمت
ايشان رسيدم و در حرف زدن خيلى به حرفهايم توجه داشت . براى چه افتخار مى كنى ؟ زيرا با يك بنده صالح خدا نشستى .
بالاترين لذت ، با خدا خلوت كردن و بالاتر از اين لذت صحبت كردن عاشق با معشوق و بالاتر از آن صحبت كردن معشوق با عاشق ، مولى با عبد
است .
ده سال نماز نخوانده تا يك دفعه متوجه مى شويد، مى بينيد چه خسارتهايى برايش جلو آمده ، مسلم جبران مى شود.
التائب من الذنب كمن لا ذنب له .
كسى كه از گناه توبه كند، مثل اين است كه اصلا گناه نكرده . شرمندگى حربن يزيد رياحى در
مقابل امام حسين (عليه السلام ) را نگاه كنيد، گناهش آمرزيده مى شود ولى بايد تدارك كند.
حق الناس يعنى حقى كه به مردم مربوط است و اين خيلى مهم است ؛ در قرآن شريف مى خوانيم : ان ربك لبالمرصاد،(121) اين آيه شريفه
معنايش آن است كه خدا در كمين گناهكار است . در ذيل آيه شريفه مى خوانيم كه در روز قيامت پليس راه ها وجود دارد، به
قول سلمان فارسى عقبه هايى است كه سوال مى كند؛ اول از نماز، چنانچه توانست جواب بدهد مى گويند: برو جلو، اما اگر لنگ ماند، از همانجا او
را به جهنم بر مى گردانند. از زكات ، خمس و صله رحم مى پرسند. - پليس خدا يعنى ملائكه - اما يك جاست كه خدا خودش
سوال مى كند و ديگر ملكش نيست و آنجا مرصاد است .
لذا قرآن مى فرمايد: ان ربك لبالمرصاد.(122) خداى ارحم الراحمين يك قسم هم خورده ، فرموده : به عزت و جلالم ، از همه چيز ممكن است
بگذرم اما از حق مردم نمى گذرم ! لذا حق الناس خيلى مشكل است .
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روى منبر به اصحاب و مسلمانها مى گفت : مسلمانها، مواظب حق الناس باشيد، بدانيد كه اگر يكى نخى
غصب كرده باشيد و لباس دوخته باشيد، علاوه بر اين كه با اين لباس نماز
باطل است ، روز قيامت بايد به جهنم برويد و يا در مورد زمين غصبى كه به صورت طوق آهنين به گردنش مى آويزند يا
پول غصبى و غيره ...
هذا ما كنزتم لانفسكم اين دزديها و حق الناسها است ! حال اگر كسى مال مردم را خورده ، توبه دارد؟ بله توبه دارد التائب من الذنب كمن لا ذنب
له چنانچه توبه كند، شرمنده و پشيمان شود، بگويد: من كه بايد هميشه به فكر ديگران باشم ، بايد غذايم را به ديگران بدهم ، چگونه
مال مردم را خوردم ؟ اما آيا اين توبه به همين مقدار و به همين شرمندگى و گفتار بس است ؟
نه ، علاوه بر اين ، آنچه خورده و برده بايد پس بدهد. توبه از گناه ، حق مردم را اداء كردن و آنها را راضى كردن است ؛
مال اگر نداشت ، حرف ديگرى است المفلس فى امان الله و روايت دارد كه روز قيامت خدا او را راضى مى كند و هر دو بهشتى مى شوند.
قسم ديگر حق الناس ، مربوط به مال نيست ؛ مانند غيبت ، همان كه شترش در خانه همه ما خوابيده است و در
محل كار وقتى جمعند، آبروى يك نفر را كه نيست مى ريزند. من نمى دانم درست است يا نه ؛ مى گويند گرگ هايى هستند كه همديگر را مى درند، اما
اينها دسته جمعى هستند، هفت هشت گرگ اطراف هم مى نشينند و همديگر را نگاه مى كنند، تا زمانى كه به يك ديگر خيره اند هيچ ، ولى اگر يك كدام
غفلت كرد مابقى مى ريزند روى او و پاره پاره اش مى كنند؛ اينجا مصداق كاملش را ميان خودمان پيدا مى كنيم و مثلا شما معلم ها كه نخبه هاى اين جامعه
هستيد، اگر در اطاق دفتر جمع باشيد و خداى ناكرده پشت سر يكى از دوستان خود حضور ندارد حرف بزنيد، تا جايى كه اگر كسى كارى ضرورى
داشت بترسد كه بيرون برود، اين همان صفت گرگها است و در روز قيام آدمها به صورت گرگ وارد صف محشر مى شوند.
در اين باره شايد بيش از پنجاه آيه در قرآن وجود دارد؛ روايات اهل بيت و علماى علم اخلاق و عرفا در اين باره بحث ها دارند. روايت مى گويد: آن
كسى كه غيبت مى كند، سگ مى شود و درون جهنم غذا مى خواهد؛ غذايش همان غيبت هايى است كه در دنيا كرده بود، همان چرك و خونها غذايش مى شود.
جهنم را خود ما مى سازيم ؛ لذا يك دسته از گناهان قسمت چهارم اينجا هستند: غيبت ، تهمت ، زناى محصنه (يعنى زن شوهر دار با مرد زن دار - العياذ
بالله - مرتكب آن مى شود).
آيا توبه دارد؟ مسلم بايد توبه كند و شمرنده از گناه باشد، يعنى بگويد: واى بر من ، منى كه بايد آئينه تمام مومن باشم ، منى كه بايد بدى
مومن ، بدى من و خوبى مومن خوبيم باشد، چطور پشت سر مردم غيبت كردم .
|