next page

fehrest page

back page

و ان استغفروا ربكم ثم توبوا اليه يمتعكم متاعا حسنا.(105)
يعنى اى گنهكار، اگر توبه كردى ، خداوند آن نكبتهايى را كه بر اثر گناه دامن گيرت شده از بين مى برد و يك زندگى خوش و باسعادتى به تو عطا مى كند يمتعكم متاعا حسنا.
درباره گناه ، قرآن مى فرمايد:
و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيمة اعمى (106)
يعنى آن كه زندگيش منهاى خدا باشد و آن كه با گناه زندگى كند، به دو مصيبت گرفتار مى شود: يكى اين كه در دنيا معيشت ضنك (زندگى ناخوش ) دارد، و ديگر اينكه در قيامت كور و نابينا محشور مى شود. و نحشره يوم القيمه اعمى
قرآن مى فرمايد: اين چنين آدمى در قيامت با خدا گفتگو مى كند؛ به خدا عرض مى كند: رب لم حشرتنى اعمى و قد كنت بصيرا، مى گويد: خدايا، من كه در دنيا چشم داشتم و مى ديدم ، پس چرا اينجا كور و نابينا هستم .
خدا مى فرمايد: كذلك اتتك آيا تنا فتسيتها و كذلك اليوم تنسى ،(107) يعنى علت كورى تو اين است كه در دنيا ما را فراموش كردى و ما هم در اينجا تو را فراموش كرديم . (معلوم است ، آدمى را كه خدا فراموشش كند، نمى تواند ببيند.)
گفتيم كه يكى از اثرات گناه اين است كه زندگى براى انسان ناخوش ‍ مى شود. قرآن مى فرمايد: اگر مى خواهى زندگى ناخوشت به يك زندگى خوش مبدل شود، از گناه توبه كن .
استاد بزرگوار ما مرحوم علامه طباطبايى (ره ) جمله اى داشتند كه در مباحث ، به تناسب مى آوردند و مثل اين بود كه اين جمله خيلى زياد مورد توجه ايشان قرار گرفته است ، در تفسير الميزان نيز كرارا اين جمله بكار برده اند و به راستى هم جمله اى اميدوار كننده است .
ايشان مى فرمايد: توبه العبد محفوفين بتوبتين من الله . يعنى توبه بنده گنهكار به دو توبه از خدا پيچيده شده است .
آنچه از قرآن استفاده مى شود، اين است كه خدا براى بنده گنهكارش دو توبه دارد، يعنى گنهكار يك بار توبه مى كند و خداوند دوبار توبه مى نمايد. يكى از آن دو برگشت توفيقى است كه خدا به بنده گنهكار مى دهد تا برگردد و توبه كند.
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد
تا توفيق و هدايت از جانب خدا نباشد، بنده گنهكار نمى تواند خدا، خدا بگويد و باز گردد و توبه كند.
دومين توبه خدا، پذيرفتن بنده گنهكار است . ببينيد پروردگار چقدر رحيم و غفور و مهربان است . راستى حيف است كه انسان در برابر چنين خدايى مطيع و محض نباشد.
خداوند مى فرمايد:
و على الثلاثة الذين خلفوا حتى اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنوا لا ملجاء من الله الا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا ان الله هو التواب الرحيم .(108)
در رابطه با اين آيه داستانى است كه بسيار آموزنده است . يكى از وظايف سنگين همه ما، امر به معروف و نهى از منكر است و اين مراتبى دارد كه الان از بحث ما خارج است . يكى از مراتب آن ، مبارزه منفى با گناهكار است ، يعنى اين كه با گنهكار نشست و برخاست نكنند، با گنهكار رفت و آمد نداشته باشند، به او زن ندهند و از او زن نگيرند، و امثال اينها.
و اما داستان : سه نفر از اصحاب رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تخلف كردند و به جبهه جنگ (غزوه تبوك ) نرفتند، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) با اصحاب ، جنگ را تمام كردند و برگشتند. مردم به استقبال آمدند، از جمله آن سه نفر هم جزء استقبال كنندگان بودند. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((هيچ كس با اين سه نفر حرف نزند!))، حكم ، حكم پيامبر است . روايت مى نويسد: وضعيت آن سه نفر طورى شد كه حتى زن و بچه آنها هم با آنها حرف نمى زدند و آنها دورى كردند!
قرآن مى فرمايد: پس از گذشتن سه روز از اين قضيه ، مدينه بر آنها تنگ شد و احساس كردند كه با اين وضع نمى توانند زندگى كنند؛
وضاقت عليهم الارض بما رحبت .
آنها ديدند چاره اى ندارند جز اين كه توبه كنند به بيابان رفتند و گريه و ناله كردند و توبه كردند، و خداوند توبه آنها را قبول كرد.
مى توانيم براى مبارزه با گناهكار از اين گونه روشها استفاده كنيم .
نكته اى كه مى خواستم به آن اشاره كنم ، اين است كه آيه مى فرمايد: ثم تاب عليهم ليتوبوا، يعنى از طرف پروردگار توفيق توبه آمد و آنها توبه كردند.
جهان آفرين ، گرنه يارى كند كجا بنده ، شايسته كارى كند؟
خلاصه بحث اين شد كه از قرآن شريف استفاده مى كنيم كه توبه بسيار مفيد است و براى تقويت روح و مبارزه با نفس ، فوق العاده سازندگى دارد. و اين كه گناه هر چه بزرگ باشد، اگر انسان به راستى از آن گناه توبه كند، خداوند او را مى آمرزد.
بخش اول : گفتار دهم
توبه (2)
بحث ما درباره نبردى دائمى بين جنبه ملكوتى و جنبه حيوانى درون ماست كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را جهاد اكبر ناميد. و گفته شد كه براى غلبه بر جنبه حيوانى وجود ما بايد از نيروهاى بيرون استفاده كرد و الا مغلوبيم . قرآن شريف و روايات اهل بيت (عليهم السلام ) نيروهايى را معرفى كرده اند كه از جمله آنها اهميت دادن به واجبات و ديگرى اجتناب از گناه بود. در اين رابطه از صبر و اقسام سه گانه آن بحث شد. نيروى سوم كه جلسه قبل درباره آن مطالبى بيان شد، توبه بود و گفتيم كه بواسطه توبه ، مى توانيم تقويت اراده پيدا كنيم ، روح ما قوى شود و به عبارت ديگر در اين جنگ پيروز شويم .
قرآن شريف درباره توبه و سخنها دارد؛ مى فرمايد: نه تنها پروردگار عالم سريع الرضا است ، زود آشتى مى كند، بلكه خداوند تعالى اول به گنهكاران سلام مى رساند و پس از آن مى گويد توبه ات را مى پذيرم ، از قرآن كريم استفاده مى شود كه اگر كسى تلاطم درونى پيدا كرده از گناه توبه كند، پروردگار عالم او را مى آمرزد و به فرموده پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) التائب من الذنب كمن لا ذنب له ،(109) اگر كسى از گناه توبه كند مثل كسى است كه اصلا گناه نكرده باشد.
قرآن شريف در اين باره مى فرمايد:
قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا(110)
از نظر ادبى در اين نكاتى وجود دارد؛ جمله ((يا عبادى )) يعنى اى بنده هاى من ، علاوه بر اين كه در كلمه ((عباد)) تلطفى وجود دارد، اضافه اين كلمه به ((ياء متكلم )) يعنى من تلطف ديگرى است . خداوند مى فرمايد: اى بنده گنهكار كه به خودم مربوط هستى ، بيا، بيا، هر چه هستى بيا؛ لا تقنطوا من رحمة الله نااميد مشو، هر چه هستى ، گناهت هر چه بزرگ است ، هر اندازه زياد است ، لا تقنطوا من رحمة الله نااميد مشو ان الله يغفر الذنوب جميعا يقين داشته باش كه پروردگار عالم همه گناهان تو را مى آمرزد. آيه ديگر در اين باره مى فرمايد:
لا تايئسوا من روح الله انه لا يايئس من روح الله الا القوم الكافرون .(111)
يعنى اى بنده گناهكارم ، از رحمت خدا مايوس مشويد، ياس از رحمت خدا به منزله كفر است . اگر كسى (گرچه هفتاد سال گناه كرده باشد) بگويد خدا ديگر مرا نمى آمرزد، گناه اين گفتار و اين عقيده ياس از رحمت خدا از گناه هفتاد سال او بزرگتر است ، براى اين كه هفتاد سال گناه در حكم كفر نيست اما قرآن شريف مى فرمايد: اگر از رحمت خدا مايوس شوى در حد كفر است .
بعضى از مفسرين ذيل اين آيه شريفه قضيه اى را نقل كرده اند. حميد بن قحطبه ، سرهنگى در لشكر هارون الرشيد است . راوى خدمت حضرت امام صادق (عليه السلام ) عرض كرد: در ماه مبارك رمضان پيش حميد بن قحطبه رفتم ، ديدم روزه اش را مى خورد: به او گفتم كه آيا مريض هستى ؟ گفت نه . گفتم : مسافر هم كه نيستى ، پس چرا روزه ات را مى خورى ؟ گفت : براى اين كه مى دانم خدا ديگر مرا نمى آمرزد. بعد برايم قضيه اى را نقل كرد و گفت : هارون الرشيد شبى مرا خواست ، به من گفت : چه مقدار با من هستى ؟ گفتم حاضرم آبرويم را در راه تو بدهم . گفت : نه ، برو. مى گويد هنوز به خانه نرسيده بودم كه دوباره به دنبالم فرستاد و گفت : چه اندازه با من هستى ؟ گفتم : حاضرم مالم ، ناموسم و جانم را در راه تو بدهم ، گفت : نه . مى گويد هنوز به خانه نرفته بودم كه مجددا به دنبالم فرستاد، رفتم ؛ گفت : چه مقدار با من هستى ؟ گفتم : حاضرم دينم را در راه تو بدهم . گفت : همين را مى خواهم ؛ بعد شمشيرى به من داد و گفت هر چه اين غلام گفت عمل كن . مى گويد: غلام مرا به در خانه اى برد، در اطاقى را باز كرد، بيست نفر سادات جوان از اولاد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) زير غل و زنجير در آن اطاق بودند؛ آنها را به وسط صحن آورد، آنجا چاهى بود، غلام گفت : آنها را گردن بزن و در اين چاه بريز. آنها را گردن زدم و در چاه ريختم . در اطاق دوم باز شد؛ عده اى از سادات سلاله زهرا (عليه السلام ) اما مُسن در آن اطاق زندانى بودند، آنها را گردن زدم و در چاه ريختم ، بيست نفر سادات پيرمرد را كه زير غل و زنجير بودند آورد، آنها را نيز گردن زدم و در چاه ريختم ؛ آخرى پيرمرد ريش سفيد سيدى بود، به من رو كرد و گفت اگر مادرم زهرا در روز قيامت از تو بپرسد كه چرا مرا كشتى ، چه جواب مى دهى ؟ بدنم لرزيد. غلام گفت : تو كه كار را تمام كردى ، تمامش كن . گردنش را زدم و در چاه انداختم . معلوم است كه خداوند ديگر مرا نمى آمرزد، پس چرا روزه بگيرم ؟
راوى مى گويد اين جمله را خدمت امام صادق (عليه السلام ) نقل كردم . امام (عليه السلام ) خيلى ناراحت شدند، بعد فرمودند: فلانى ، اين كه مايوس از رحمت خدا شده ، گناهش از كشتن 60 نفر سيد بزرگتر است ؛ البته اين افراد موفق به توبه نمى شوند اما ياس از رحمت خدا از نظر اين روايت گناه بزرگى است ، قرآن شريف و آيه اى كه از سوره يوسف بيان شد مى گويد: ياس از رحمت خدا در حد كفر است .
نتيجه بحث توبه اين شد كه اگر براى كسى از گناه يكسال ، دو سال و ده سال او تلاطمى درونى پيدا شده باشد، گرچه گناهش بسيار بزرگ هم بوده باشد، اما چون ناراحت و پشيمان است (توبه هم همين است و استغفار و راز و نياز و گريه زينت ها و نشانه هاى توبه است ؛ لازمه اين تلاطم درونى و پشيمانى اين است كه تصميم بگيرد ديگر گناه نكند.) قطعا پروردگار عالم او را مى آمرزد و مثل اين است كه اصلا گناه نكرده باشد، و اين حالت علاوه بر اين كه خسارتهايش را جبران مى كند، مسلما مى تواند راه صد ساله را يك آن بپيمايد؛ روشنايى دل پيدا مى كند، مسلما قطعا تقويت اراده پيدا مى كند، تقويت روح پيدا مى كند و بالاتر از همه مى تواند در آن جنگ درون پيروز شود. برعكس ، يكى از مهارتهاى محكم شيطان ياس از رحمت خداست .
اگر قرآن شريف مى فرمايد: مايوس از رحمت خدا مشو كه در سر حد كفر است ، به خاطر همين است كه اگر شيطان كسى را فاسد كرد، از اين راه حميد بن قحطبه مى شود هر جنايتى را كه پيش بيايد مرتكب مى شود.
ياس از رحمت خدا موجب مى شود كه آدم جنايتكار شود، گنهكار شود، اما اميد به رحمت خدا و اين كه يقين داشته باشد خدا او را مى آمرزد، كنترلى براى غرائزش مى شود و به عبارت ديگر، آن جنبه ملكوتى غالب مى شود و مى تواند جنبه ناسوتى را كنترل كند و در جنگ درون حتما پيروز شود.
در قرآن شريف و روايات اهل بيت (عليهم السلام ) استفاده مى كنيم كه توبه چهار دسته قبول نيست . در اينجا با توجه به اين كه گفته شد كه در اسلام بن بست وجود ندارد و اين معنى ندارد كسى بگويد خدا مرا نمى آمرزد، با اين بيان كه توبه چهار دسته پذيرفته نيست در ظاهر منافات پيدا مى كند كه در واقع منافاتى ميان اين دو نيست .
همه آياتى كه از عدم پذيرش توبه سخن مى گويند در زير آورده شده است :
انما التوبة على الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب ... و ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان و لا الذين يموتون و هم كفار.(112)
مى فرمايد: توبه كسى پذيرفته است كه گناه از روى جهالت به جاى آورد، در اينجا جهالت به معناى نادانى نيست ؛ جهالت چند معنا دارد كه از جمله غلبه جنبه حيوانى بر معنوى است ؛ مثلا غريزه جنسى بر شخص غلبه مى كند و نگاه شهوت آميزى به زن مى كند، مى گويند كه او از روى جهالت گناه كرده است ؛ مى داند كه نگاه شهوت آميز به زن حرام است ، اما مغلوب شهوت شده و نگاه مى كند يعنى مخالفت با خدا مى كند، به اين گويند: يعلمون السوء بجهاله ، مى گويند توبه چنين كسى قبول مى شود اما اگر كسى بدون اين كه غلبه شهوت در كار باشد گناه كرد، لجاجت كرد، روى عناد و لجاجت مرتكب گناه شد، اين آيه شريفه مى فرمايد توبه چنين كسى پذيرفته نيست .
در مورد كسانى هم كه توبه آنها مقبول است آيه شريفه مى فرمايد:
ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان .
توبه در مورد كسى كه ، در حال سلامت توبه كند، نه اين كه تا دم مرگ برود و در آن زمان بخواهد توبه كند؛ اين همان است كه در ميان عوام مشهور است كه توبه دم مرگ پذيرفته نيست . اين معنى را از همين آيه گرفته اند كه مى فرمايد: اگر قبل از مردن ، وقتى كه خود را در دست عزرائيل نبيند توبه كند، توبه اش قبول است ، اما توبه دم مرگ قبول نمى شود، كه اين سخن با بحث قبل كه گفته شد توبه در اسلام پذيرفته است ، ظاهرا منافات دارد اما اين آيه مى فرمايد كه توبه دم مرگ قبول نيست .
مورد ديگرى كه توبه قبول نيست هنگامى است كه نامسلمان بميرند، كافر و مشرك بميرند، بخواهند در روز قيامت توبه كنند، وقتى در قبر رفتند بخواهند توبه كنند؛ چنانچه در آيه ديگرى مى فرمايد:
ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء.
خدا مشرك را نمى آمرزد و مراد اين است كه شخص در حال شرك بميرد. بعضى معنا كردند كه اگر كسى مشرك باشد، توبه او قبول نيست ؛ اين سخن درست نيست . ((ان يشرك به )) يعنى در حال شرك بميرد، در قبر رفته و مشرك است ، در قبر رفته و يهودى است ، در قبر رفته و كافر است ، توبه او هم آمرزيده نمى شود؛ چنانچه در آيه ديگر مى فرمايد: بعضى مردم وقتى در قبر مى روند و مى بينند وضع خيلى بدى دارند، مى گويند: خدايا، مرا برگردان تا آدم خوبى بشوم : رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت ، كلا خطاب مى شود، نه ، دگر برگشتنى نيست : و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون .
خلاصه سخن اين كه بقيه آيات به آيه 17 سوره نساء بر مى گردد و اين آيه جمع بين همه آيات كرده است و همه رواياتى كه از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه طاهرين (عليه السلام ) در اين مورد وجود دارد، برگشت به همين آيه مى كند كه آيه شريفه ، توبه چهار دسته را پذيرفته نمى داند و اين آيه شريفه يكى از الطاف بزرگ خداست ، چون در آيه چهار زنگ خطر است و زنگ خطر از الطاف خداوند است ، مثلا هنگامى كه صحنه خطرناكى جلو بيايد، راديو و تلويزيون خبر مى دهد تا اگر دشمن حمله اى بكند، به شما صدمه اى نخورد. اين آيه شريفه هم زنگ خطر است و چهار نكته اساسى را به مسلمانها گوشزد مى كند كه عبارتند از:
1. اگر صفت لجاجت و يا يكى از صفات رذيله بر دل حكمفرما بشود، ديگر نمى گذارد انسان كار خير انجام بدهد، ديگر موفق به توبه نخواهد شد، مثلا گاهى كسى غيبت مى كند و اين غيبت را حرام مى داند، توجيهى هم برايش ‍ نمى كند بلكه اقرار هم مى كند كه من غيبت كردم و بد كردم ، اين قابل جبران است يعنى چنين كسى وقتى پشيمان شود و به راستى ناراحت شود، توبه اش هم قبول مى شود؛ اما گاهى روى گناه توجيه مى كند مثلا غيبت مى كند، به او مى گويند غيبت مكن . مى گويد: اين صفتى را كه مى گويم در او هست ، او واجب الغيبه است ، جائز الغيبه است ، بايد غيبتش را كرد. بديهى است كه او ديگر موفق به توبه نمى شود، خودش را اصولا گنهكار نمى داند تا توبه بكند، مانند اين است كه كسى - العياذ بالله - سرطان دارد، معلوم است كه اگر اول متوجه بشوند قابل پيشگيرى و جبران است ، اما وقتى كه در خون ، يا در گوشت و پوست ريشه دواند، آن وقت قابل جبران نيست . شخص گاهى مى داند كه درد دارد، نزد دكتر مى رود دكتر هم اگر تشخيص ‍ بدهد او را معالجه مى كند، اما يك دفعه نمى داند كه درد دارد، پيش پزشك نمى رود تا معالجه شود. آدم لجوج اين چنين است . آن كس كه گناه كند و گناه خود را توجيه كند؛ آن كه روى عناد گناه كند، روى لجاجت مرتكب معصيت شود، معلوم است كه خود را گناهكار نمى داند تا توبه كند، ولى برعكس ، اگر از روى جهالت گناه كند، شهوت بر او غالب شود و گناه كند - العياذ بالله - مرتكب زنا شده ، بعدا ناراحت و پشيمان است ، خود را گنهكار مى داند، خود را مريض مى داند، به دكتر مراجعه مى كند، دكتر مى گويد دواى تو توبه است : اما اگر از روى عناد گناه كند، در اين صورت خود را مقصر نمى بيند تا توبه كند.
آيه شريفه مى فرمايد: انما التوبه على الله للذين يعملون السوء بجهاله .
مى گويد: مواظب باش ، گناه نكن و اگر گناهى كردى از روى جهالت بوده باشد، كه اگر از روى غلبه شهوت و جهالت نباشد بدان كه موفق به توبه نخواهى شد، نه اين كه اگر موفق به توبه شدى توبه ات را ديگر قبول نمى كنم ؛ اين آيه زنگ خطر مى زند، مى گويد اى كسى كه در معرض گناه هستى ، مواظب باش گناهت از روى لجاجت نباشد، از روى جهالت باشد، كه اگر از روى جهالت نشد بدبخت مى شوى .
از اين افراد فراوان هستند، كسانى كه در مقابل خدا قدم علم مى كنند با اين كه مى دانند گناه است ، و خدا نكند كه كسى لجوج بشود، عصبيت فردى يا گروهى بر او حكمفرما باشد، به قول قرآن شريف : اضله الله على علم ،(113) دانسته خود را گمراه مى كند، دانسته خود را در معرض ‍ ضلالت مى آورد، مخصوصا افراد عقده اى از روى لجاجت خيلى مرتكب گناه مى شوند.
يكى از وظايف شما معلمان اين است كه نگذاريد بچه ها عقده اى بار بيايند، بلكه به مرور زمان كارى كنيد كه عقده هايشان ريشه كن شود. اگر - العياذ بالله - بى تفاوت باشيد يا ضعف اعصاب داشته باشيد، يا اين كه خود را نساخته سر كلاس برويد، به جاى اينكه بچه ها را سعادتمند كنيد، فردى عقده اى تحويل جامعه مى دهيد و اگر بچه اى عقده اى شد به قول قرآن شريف اضلله الله على علم . ديگر گناهش روى جهالت نيست ، روى سفاهت نيست بلكه روى عقده است ، روى عناد و لجاجت خواهد بود.
ساير صفات رذيله هم اين چنين است ؛ مثلا عروس و مادر شوهر نوعا با هم خوب نيستند، در حالى كه اگر مادر شوهر دقت كند مى بيند عروس مقصر نيست ، در صورتى كه به او تهمت مى زند، غيبت مى كند، نمامى و سخن چينى مى كند، براى اين كه ريشه روانى آن حسادت است ، حسادتى كه به قول يكى از مراجع ، شترش در خانه خودمان خوابيده است يعنى اهل علم در معرض اين خطر هستند. در اين باره روايت هم داريم كه حسادت اهل علم از ديگران بيشتر است ؛ حسادت ، آدمى را با پاى خود به جهنم مى برد و گناهى كه از روى حسادت باشد از روى جهالت نيست ، مى داند كه گناه است اما به يك توجيه سوسوى وجدان را خاموش مى كند و مرتكب معصيت مى گردد. قرآن مى فرمايد: اين فرد موفق به توبه نمى شود، زيرا حسادت نمى گذارد كه او توبه كند. آدم جاه طلب گناه مى كند، تا بدانجا مى رسد كه حاضر است دو سوم مردم دنيا را بكشد، براى اين كه بر يك ثلث دنيا حكومت كند.
يكى از تئوريها و فرضيه هاى صهيونيست ، كه كتابش هم موجود است ، همين است كه اگر لازم است دو سوم مردم جهان را بكشى براى اين كه بر يك سوم آن حكومت كنى ، بايد اين كار را بكنى ! جنگ ايران و عراق اين واقعيت را روشن كرده است .
آيا جنايت صدام در اين جنگ از روى جهالت است ؟ آيا از روى غلبه شهوت بر عقل است ؟ مسلما خير، شايد از روى لجاجت باشد، بالاتر از همه از روى جاه طلبى است . براى اين كه روزى در عراق سلطنت كند، حاضر است موشك روى دزفول بيندازد، و الا يك بچه هم مى داند كه غلط است ، بلكه يك ديوانه هم مى داند كه غلط است ، پس چرا دست به اين اعمال جنون آميز مى زند؟ آيا ديوان است ؟ نه ، بلكه عقلش را جاه طلبى مهار كرده و خدا نكند كسى جاه طلب بشود. اتفاقا اين جاه طلبى را همه دارند و ريشه كن كردن آن هم كارى بسيار مشكل است ؛ بعضى اوقات استاد بزرگوار ما حضرت آية الله العظمى بروجردى (ره ) به ما نصيحت مى كردند و اين روايت را مى خواندند كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمودند: آخر ما يخرج عن قلوب الصديقين حب الجاه يعنى آخر چيزى كه از دل صديق ريشه كن مى شود، حب جاه است .
به قول استاد بزرگوارمان رهبر عظيم الشاءن انقلاب - قدس سره الشريف - خيال نكنيد كه به يك سال و دو سال و ده بيست جلسه مى شود صفات رذيله را ريشه كن نمود، بلكه كار ياست مشكل و مبارزه مى خواهد، لذا حب جاه او را وا مى دارد تا گناه كند و با توجيه هم گناه كند و اين چنين فردى ديگر موفق به توبه نخواهد شد.
جمله اول قرآن شريف زنگ خطرى است براى كسانى كه داراى صفات رذيله هستند؛ مى فرمايد: مواظب باشيد كه حسود، جاه طلب و بخيل نباشيد، سوء ظن به مردم نداشته باشيد، گناه روى گناه ، دلتان را سياه نكرده باشد تا قسّى بشويد و رافت در دلتان نباشد چرا؟ براى اين كه اگر يكى از صفات رذيله در دل رسوخ كند، گناه مى كنيد و توبه نمى كنيد، چون كه خود را مقصر نمى دانيد. در زمان طاغوت ، بعضى برهنه و عريان به خيابان مى آمدند و كارشان را به نام روشنفكرى توجيه مى كردند، خود را عالم و ديگران را مرتجع مى شمردند، خود را آگاه و عالم به حساب مى آورند، يعنى گناه مى كردند و روى گناهشان هم توجيه مى كردند؛ معلوم است كسانى كه اين گونه باشند ديگر در كارشان استغفارى نخواهد بود؛ سر برهنه بودن خود را، نه عريانى بلكه فهميدگى مى دانستند، چگونه مى شود توبه كنند؟
قرآن مى فرمايد:
توبه براى آنهايى است كه بديها را از روى جهالت مرتكب مى شوند و يكى از نتايج انقلاب اسلامى ما اين مسئله است كه بسيارى از اين زنها توبه كردند و چون كارشان از روى جهالت بود، مسلما توبه آنان قبول است ؛ نه تنها توبه آنان پذيرفته است كه خداوند متعال به آنها سلام رسانده ، نه فقط توبه آنها مقبول است بلكه خدا مى فرمايد: بنده گنهكارم ، دوستت دارم ، خيلى هم دوستت دارم ، بيا، بيا كه تو را مى پذيرم . بنابراين ، آيه نمى خواهد بگويد كه اگر گناه از روى عناد و لجاجت باشد چنانچه توبه كرد، پذيرفته نيست ؛ خير در اسلام بن بست وجود ندارد بلكه آيه زنگ خطر مى زند كه مواظب باش ‍ كه گناهت از روى لجاجت نباشد، براى اين كه اگر گناه از روى عناد باشد، كمتر موفق به توبه خواهى شد. اما در مورد دسته دوم كه مى فرمايد: ((يتوبون من قريب )) توبه در مورد آن كسى است كه اگر گناه كرد، زود توبه كند؛ اين هم زنگ خطرى است براى كسى كه در توبه مسامحه (يعنى امروز و فردا) كند. در جامعه افراد زيادى بوده اند كه نماز نمى خواندند، ظلم مى كردند، ربا مى خوردند، خون مردم را مى كشيدند، جنايتها داشتند، عياشى ها داشتند، وقتى از آنها علت را مى پرسيدند مى گفتند: پير مى شويم و توبه مى كنيم ؛ بعد هم به قم يا كربلا مى رفتند و مجاور مى شدند، به اين خيال كه امام حسين (عليه السلام ) آنها را بيامرزد.

next page

fehrest page

back page