مى گويد: رفتم و ظرف را دادم و بعد هم پروردگار عالم برايم پولى رساند، مدتى
طول نكشيد كه از ((شَفت )) - وى از اهالى شفت بود و شفت يكى از شهرستانهاى گيلان است . - كسى آمد و گفت : فلان حاجى مرد و ثلث
مال خود را براى شما وصيت كرده كه دهى است . مى گويد: حساب كردم ، ديدم همان موقعى كه آن نان و كله را به سگ دادم ، عصر همان روز اين وصيت
براى شده بود و از همان وقت كم كم در اصفهان برايم آن قدرت و مرجعيت پيدا شد.
آرى بارها مى گفت : كه اگر توانستم به اسلام خدمتى كنم ، مرهون اين است كه توانستم
دل سگى را بدست آورم و تعجب نكنيد زيرا مشمول رحمت خدا شدن زمينه مى خواهد زمينه ها مختلف است ، گاهى انسان مى تواند راه صد ساله را يك آن
(و لحظه ) برود.
((فضيل بن اياز)) آدم فوق العاده بدى بود. يك آدم ياغى بود؛ روزى عبور مى كرد، دخترى را ديد بر لب آبى نشسته و
مشغول ظرف شستن است ، چشمش به دختر افتاد، به او تمايل پيدا كرد و پيش دختر آمد و به او گفت : برو به پدر و مادرت بگو امشب تو را آرايش
كنند و در اتاقى بگذارند تا من شب بيايم ، و رفت . دختر آمد و به مادرش پيام را گفت . ده يك پارچه عزا شد، همه مى گفتند: چه كنيم ؟ آيا اين دختر
را فداى ده كنيم يا استقامت كنيم ؛ اگر اين دختر را فداى ده كنيم و او را آرايش كنيم و در اتاقى بگذاريم و او بيايد و برود، تامين داريم و الا اگر
اين كار را نكنيم ده را غارت مى كند، قتل عام مى كند، امشب قتل ها واقع مى شود، بالاخره همه حتى پدر و مادر دختر راضى شدند كه اين دختر بيچاره را
فداى ده كنند و خود دختر هم حاضر شد.
دختر را آرايش كردند و در اتاقى گذاشتند اما ده عزاست ، همه گريه مى كنند، دختر گريه مى كند، پدر گريه مى كند، مادر گريه مى كند.
فضيل بن اياز آمد، به قدرى قلدر بود كه تاريخ مى نويسد از در وارد نشد بلكه از پشت بام آمد.
يك پيرمرد كه حالى داشت - خوشا به حال افرادى كه به واسطه رابطه با خدا حالها دارند، جذابيتها دارند، برادر، خواهر نمى دانى كه رابطه
با خدا آدم را به كجا مى رساند، نمى دانى اگر لذت ترك لذت را بدانى ، اگر بدانى كه با تابش نور خدا چه جذابيتها و چه حالها و چه
تاثيرها پيدا مى شود. - آرى پير مرد با حالى در دل شب قرآن مى خواند.
همه منتظرند كه فضيل اياز بيايد و اين پيرمرد هم كه همسايه آنها بود در خانه اش با صداى بلند قرآن مى خواند، وقتى به اين آيه رسيد
فضيل پشت بام بود: الم ياءن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله (74) فرمود: اى كسانى كه دلتان سنگين است ، اى افرادى كه گناه
روى گناه دل شما را گرفته ، آيا وقت آن نشده كه قرآن دل شما را نرم كند؟ آيا وقت آن نشده كه سياهى اين دلهاى سياه به وسيله قرآن زدوده شود؟
همين يك آيه روى مغز فضيل اثر گذاشت ، منقلب شد، گفت خدا چرا وقت آن ريده است و شروع به گريستن كرد. از همان جا داد زد: اى ده ، آى پدر و
مادر، اى دختر مرا عفو كنيد، من برگشتم ، غلط كردم ! از پشت بام پايين آمد و رفت ، نه فقط رفت كه عرفا براى اين
فضيل بن اياز چيزها مى گويند، وى به مقامات عالى رسيد، با ملائكه سر و كار داشت ، استجابت دعا پيدا كرد و بالاخره بدانجا رسيد كه عرفا از
او سرمشق مى گيرند و مى گويند كه فضيل بن اياز يكى از معلمها و مرشدها و بزرگان ماست و راستى هم او مرد بزرگى شد.
آرى ، راه صد ساله را مى شود به يك آن (و لحظه ) پيمود.
شما اى عزيزان ، اين بچه ها زير دست شما امانت هستند و شما مى توانيد به واسطه
خوشحال كردن اين بچه ها (به خاطر خدا) به جايى برسيد و يادتان باشد كه كارهايتان رنگ خدايى داشته باشد، اين كه انسان به جايى مى
رسد به خاطر همين است صبغة الله و من احسن من الله صبغة (75) يعنى رنگ خدا چه رنگ خوبى است .
دل بچه را براى خدا بدست آوريد، نه براى پدرش ، نه براى خودش ، نه براى اين كه صبر پيدا كنى و يا معلم خوبى باشى ، بلكه فقط
براى خدا و بدانيد كه براى دنياى شما و براى اولادتان اثر دارد؛ براى آخرت شما هم موثر است ، از جمله براى اين كه از درون نيرو بگيريد
فوق العاده موثر است .
بخش اول : گفتار هشتم
آثار صبر
بحث ما در جلسات قبل درباره جهاد با نفس بود، كه اگر در اين جنگ پيروز شد، از نظر اسلام شجاع ترين افراد است . لذا مى فرمايد
اءشجع الناس من غلب هواه (76)
شجاع ترين مردم كسى است كه بتواند در اين جنگ پيروز است ، اين جنگ درون يعنى جنگ بين بُعد مادى و بعد معنوى انسان كه هميشگى است و ما اگر
بخواهيم در اين جنگ پيروز شويم ، بايد هميشه مواظب باشيم و از خارج نيرو بگيريم .
قرآن شريف نيروهايى از خارج تعيين كرده است كه اگر استفاده كنيم ، قطعا پيروزيم ؛ يكى از نيروها اهميت دادن به واجبات مخصوصا نماز بود؛ دوم
صبر بود: و اءستعينوا بالصبر و الصلوه
در جلسات گذشته صبر را به سه قسم كرديم :
1. صبر در مقابل مشكلات
2. صبر در عبادت
3. صبر در معصيت ،
درباره صبر در مقابل مشكلات و صبر در عبادت فى الجمله صحبت كرديم ؛ بحث امشب راجع به صبر در معصيت است كه كارى فوق العاده
مشكل است ، اما اگر كسى بتواند صبر كند، مى تواند گاهى راه صد ساله را يك آن بپيمايد. درباره ابن سيرين قضيه اى
نقل مى كنند:
ابن سيرين شاگرد بزازى بود كه شايد سوال الفبا نداشت . اما مقام علمى او به جايى رسيد كه الان از علم او استفاده ها مى كنند، اين شاگرد بزاز
(ظاهرا بى سواد) از نظر تعبير خواب همه را مبهوت كرده است . درباره خواب بيشتر از هفتاد تئورى و فرضيه به جهان داده شده ولى معتقدند كه
نمى دانيم حقيقت خواب و تعبير آن چيست .
خداوند به ابن سيرين به خاطر اجتناب از يك گناه كرامت تعبير خواب را عطا فرمود؛ اجتناب از گناه او شباهت به حضرت يوسف - سلام الله عليه -
داشت . يكى از معجزات و كرامتهاى حضرت يوسف تعبير خوابش بود، كه در سوره يوسف از آن نام برده است . زنى در
مقابل آن بزاز آمد مقدارى جنس خريد. وقتى ابن سيرين پارچه ها را به خانه آن زن برد ته صحنه اى برايش پيش آمد كه گناه بود؛ براى اين كه
در چاه مذلت نيفتد به عنوان رفتن به مستراح ، رفت و خود را ملوث كرد، وقتى از آنجا بيرون آمد، سرتاپايش ملوث بود، لذا آن زن مجبور شد كه او
را از خانه بيرون كند.
او ظاهرى آلوده داشت ، اما باطنش نه تنها آلوده نشد بلكه منور به نور خدا شد؛ وقتى خود را تطهير كرد و به مغازه رفت ، نورانيتى در خود احساس
كرد و راه صد ساله را يك آن پيمود.
اگر مى خواهيد از نظر تقويت اراده قوى شويد، از گناه اجتناب كنيد. بارها از من
سوال شده كه براى تقويت اراده چه كنيم ! روانشناسها در اين باره كتابها نوشته اند اما به
قول طلبه ها لا يسمن و لا يغنى من جوع (77) نتيجه اى ندارد. اسلام يك فرضيه دارد، مى گويد
عمل كن تا تقويت اراده را بفهمى كه يعنى چه و از كجا مى آيد. اسلام مى گويد اجتناب از گناه به انسان تقويت اراده مى دهد، جنبه معنوى انسان را
فوق العاده قوى مى كند، در آن صورت انسان مى تواند در مقابل تمايلات و غرائز قد علم كند و بالاخره در آن جنگ درون كه بالاترين جنگهاست
پيروز بشود، در آن جنگى كه امام حسين (عليه السلام ) مى فرمايد: در اين جنگ ، جز مرد و جوان مسلمان ((الا الفتى )) كسى پيروز نمى شود.
راستى هم چنين است ؛ پيروز شدن در اين جنگ مشكل است ، مرد مى خواهد و براى پيروزى بايد به سراغ اسلام رفت .
و استعينوا بالصبر و الصلوه اجتناب از گناه است كه نه فقط ملكه عدالت مى دهد، بلكه آدمى را در اين جنگ مهم كه جنگ درون است پيروز مى
كند. اگر مسئله تنها عدالت باشد چيزى نيست ، همه بايد عادل باشيم .
علامه - عليه الرحمه - كه يكى از بزرگان و افتخارى براى شيعه است و در فقه و
اصول و معارف اسلامى متخصص مى باشد و براى اسلام و شيعه فوق العاده كار كرده ، در يكى از كتابهاى فقهى مى گويد:
اگر شك كرديم كه كسى عادل است يا نه ، بايد بگوييم كه عادل است ؛ اين جمله معنايش اين است كه مسلمان شيعه ، بايد
عادل باشد.
در جلسه قبل ، عدالت را براى شما معنى كردم و گفتم كه اسلام مى گويد در امور اجتماعى معمولا بايد عدالت باشد؛ اگر كى امور ازدواج را در دست
دارد، يا امام جماعت ، قاضى و شاهد و مرجع تقليد است ، بايد ((عادل )) باشد.
همه فقها از جمله بنيانگذار عظيم الشاءن انقلاب مى گويد: عدالت فقط اين نيست كه گناه نكند، بلكه بايد بالاتر از اين معنى ملكه عدالت باشد،
يعنى در گناه نكردن و انجام همه واجبات خودكار باشد.
پس اجتناب از گناه نه فقط ملكه عدالت در شخص ايجاد مى كند، بلكه ما را در اين جنگ مهم يعنى جنگ درون پيروز مى كند. بنابراين اگر سعادت مى
خواهيم ، اگر تقويت اراده و پيروزى در اين جنگ را مى خواهيم ، بايد از گناه اجتناب نماييم .
قرآن شريف درباره انسان گنهكار حرفها دارد - از همه شما تقاضا دارم كه به جلسه امشب اهميت بدهيد اميد است كه اين آيات شريف تنبّهى براى ما
پيدا مى شود - اول كارى كه قرآن شريف مى كند سير در تاريخ را واجب مى داند؛ شايد بيشتر از ده آيه در قرآن مجيد است كه مى فرمايد:
در تاريخ سير كنيد، از تاريخ گذشتگان پند بگيريد، ببينيد كه براى چه افرادى سعادتمند شدند، قوم و ملتى سعادتمند شدند، تا سرمشق
بگيريد و نيز ببينيد علت اين كه افرادى در اين دنيا بدبخت شدند و در خاك مذلت نشستند چه بود، از آنها پند بگيريد. قرآن راجع به گنهكار
مرتب مى فرمايد:
فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبه المكذبين (78)
قل سيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبه المجرمين .(79)
نظير اين دو آيه در قرآن فراوان است . يعنى اى بشر، در تاريخ سير كن و ببين كه آدم گنهكار عاقبتش به كجا كشيد؛ ببين آدم ظالم و كسى كه عنود
و لجوج است و حق را تكذيب مى كند كارش به كجا رسيد. از او پند بگير، از بى ادب ، ادب بياموز. به طور كلى قرآن شريف در اى آيات براى ما
زنگ خطر را به صدا در مى آورد؛ گناه ولو خيلى كوچك ، يعنى يك دروغ از نظر ما گناهش بزرگ است ، به قدرى گناه دروغ بزرگ است كه موى
بن جعفر - سلام الله عليه - مى فرمايد: در روز قيامت آدم دروغگو را به محشر مى آورند
اول او را با سيخ داغ مجازات مى كنند؛ سيخى سرخ شده از آتش جهنم مى آورند كه به سينه او فرو مى كنند و از گرده او بيرون مى آورند، از پهلو
زده از پهلوى ديگر بيرون مى كشند، مى گويند: اين جزاى آدم دروغگو است .
قرآن شريف دروغ گفتن را بت پرستى پهلوى يكديگر گذاشته و مى فرمايد:
فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور.(80)
از دو چيز بپرهيز اول بت پرستى ، دوم دروغ .
دروغ گناهش بزرگ است ، اما چون مردم عادت به دروغ دارند ابهت گناه از دل آنان گرفته شده ، يك دروغ براى
دل خيلى ضرر دارد؛ همين طور غيبت ! معناى غيبت اين است كه شما برابرش نتوانيد بگوييد، يعنى اگر گفتيد بدش بيايد.
رهبر عظيم الشان انقلاب - قدس سره شريف - در آن كتابى كه درباره غيبت نوشته اند غيبت را اين چنين تعريف مى كنند: ذكرك اخاك بما يكره
يعنى چيزى كه مكروه انسانها باشد، اگر پشت سرش بگويى اين غيبت است ، اگر صفت بدى را داشته باشد و پشت سرش بگوييد اين غيبت است و
اگر صفت بد را نداشته باشد اين تهمت است ، وامصيبتا كه گناهش از آدم كشى بالاتر است .
ابهت غيبت از دل ما رفته ، گناهش به قدرى بزرگ است كه قرآن شريف گوشت مرده خوردن را با آن يكى مى داند:
ولا يغتب بعضكم بعضا اءيحب اءحدكم ان ياءكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه .
يعنى مى خواهى مرده هايى را كه چند روزى است كه در قبر گنديده از قبر بيرون بياورند و در دفتر يا كلاى شما بگذارند و - العياذ بالله - شما
اطراف او را بگيريد و بخوريد؟ چقدر زشت است ، قرآن مى فرمايد غيبت كردن اين است . يعنى نمى خواهيد مرده بخوريد، پس پشت سر مسلمان غيبت
مكنيد. ممكن است يك غيبت (يعنى كوبيدن شخصيت يك مسمان ) موجب شود كه خطاب بشود: ((بنده من ، ديگر تو را نمى آمرزم ))!
من اهان وليا فقد بارزنى بالمحاربه ،(81) اگر كسى شخصيت يك مسلمان را بكوبد، گناهش به اندازه اى بزرگ است كه گوئى با خدا
مى جنگد، جنگ صدام با شيعه ها چقدر گناهش بزرگ بود؟ اما پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: من اهان وليا فقد بارزنى
بالمحاربه اگر شخصيت كسى را بكوبى ، به او يك زخم زبان بزنى ، دلش را بسوزانى ،
مثل اين است كه با خدا جنگ كرده اى . لذا گناه ممكن است از نظر ما ابهتش رفته باشد اما از نظر كوبيدن روح ما فوق العاده اهميت دارد، از اين نظر كه
اراده ما را ضعيف مى كند و دست عنايت خدا را از روى سر ما برداشته مى شود:
ان الله لا يهدى القوم الفاسقين .(82)
ان الله لا يهدى القوم الظالمين .(83)
ان الله لا يهدى القوم الكافرين .(84)
شايد بيشتر از پنجاه مرتبه تكرار شده كه دست عنايت خدا روى سر آدم گنهكار نيست و واى به كسى كه دست عنايت خدا روى سرش نباشد.
عزيزان من ، هميشه اين دعا را كه از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است بخوانيد. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بارها مى
گفت : اللهم لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ابدا يعنى خدايا، مرا يك آن به خودم وا مگذار! اگر خدا انسان را يك آن به خودش واگذارد بدبخت
است ؛ نه فقط در اين جنگ مغلوب است كه ممكن است از اوج عزت (به قول قرآن شريف ) به
اسفل السافلين بيفتد.
اين كه در جهنم اسفل السافلين داريم ، همه اينها در اين دنيا ديده مى شود و گرزهايى كه آنجاست ، در اينجا هم ديده مى شود. دوم چيزى كه از قرآن
استفاده مى كنيم اين است كه ان الله لا يهدى القوم الفاسقين دست عنايت خدا روى سر آدم گنهكار نيست . آدم گنهكار را خدا به خودش وا مى گذارد
و معلوم است كه زندگى او تاريك است ؛ قرآن راجع به آدم گنهكار تشبيه ها دارد، مى فرمايد:
و من يشرك بالله فكانما خرمن السماء فتخطفه الطير او تهوى به الريح فى مكان سحيق .(85)
اگر كسى از آسمان هفتم به زمين افتاده باشد چقدر له مى شود؟ و وقتى كه روى زمين افتاد، لاشخورها اطرافش را بگيرند و او را پاره پاره كنند
چقدر بدبختى است ؟ اگر - العياذ بالله - از طياره سقوط كند و به جايى بيفتد كه كسى او را نبيند، چقدر براى او وحشتزا است ؟ چقدر برايش
مشكل است ؟
قرآن مى گويد آدم گنهكار اين است ؛ مى گويد گناه تو را پرت كرده و له مى كند، لاشخورها اطرافت را مى گيرند و يك زندگى وحشتزاى له شده
اى براى تو به جا مى گذارد: و من يشرك بالله فكانما خرمن السماء.
در اينجا شرك ، شرك بت پرستى نيست ، شرك گناه و متابعت از شيطان است ، متابعت از هوى و هوس است . قرآن افرادى را كه متابعت از هوى و هوس
كنند مشترك خطاب نموده است :
افرايت من اتخذ الهه هويه و اضله الله على علم .(86)
يعنى آن كه از هوى و هوس متابعت كند بت پرست است ؛ بت او هوى و هوس اوست .
در سوره يس (كه سوره خوبى است و تقاضا دارم هر صبح آن را بخوانيد، مخصوصا شما كه خواص مردميد بايد با قرآن سر و كار داشته باشيد)
مى خوانيم : الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين . يعنى اى آدم ، مگر در
ازل به تو نگفتم كه شيطان دشمن توست ؟ مگر در ازل نگفتم كه هر كه از شيطان متابعت كند بت پرست است و بت او شيطان اوست ؟ لذا از نظر قرآن
گناهكار اصلا بت پرست است .
قرآن مى فرمايد گناه در زندگى انسان آدم را له مى كند به جايى مى رساند كه زندگى او وحشتناك و با دلهره و اضطراب خاطر، ضعف اعصاب و
نگرانى همراه است ؛ قرآن مى فرمايد: مى خواهى از آينده ، ترس و از گذشته ، غم غصه نداشته باشى ؟ مى خواهى اضطراب خاطر و ضعف اعصاب
نداشته باشى ؟ مى خواهى تقويت اراده داشته باشى و بر اعصاب خود مسلط باشى ؟ ((گناه نكن )) براى اينكه گناه دلهره مى آورد،
كوبندگى و ضعف اعصاب مى آورد، اضطراب خاطر و دلهره دارد؛ گنهكار گاهى از گذشته غم مى خورد و گاهى از آينده مى ترسد.
قرآن شريف مى فرمايد:
مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فى يوم عاصف .(87)
يعنى ، آدم گنهكار زندگى اش اين گونه است . به قول طلبه ها اين تشبيه
معقول به محسوس است ، يعنى وقتى قرآن مى خواهد يك امر معنوى را بفهماند، آن را در قالب حس مى ريزد تا بفهماند. اگر شما در وسط بيابان
باشيد و در آنجا مقدارى بوته براى گرم شدن جمع كرده باشيد، باد تندى بيايد معلوم است كه بوته ها را يك جا مى برد.
مى فرمايد: زندگى آدم گنهكار دست آويز بادهاى مخالف مى شود، يك زندگى پابرجا و خوشى ندارد، خانه براى او زندان و جامعه براى او
نگران كننده است و بالاخره ضعف اعصاب سرتاپايش را گرفته ، به درد چه كنم چه كنم گرفتار مى شود، مى نالد تا بميرد. قرآن مى فرمايد:
و لا يزال الذين كفروا تصيبهم بما صنعوا قارعه .(88)
چقدر آيه رساست و زنگ خطر دارد؛ مى فرمايد: آدم گنهكار هميشه در زندگى كوبندگى دارد، از اين درد بى درمان نجات پيدا مى كند به يك بلاى
ديگر گرفتار مى شود، از آن نجات پيدا مى كند به دنبالش يك درد ديگر و...
قارعه يعنى كوبندگى ، قرآن گناه را به مشكلات تشبيه كرده ، به مصيبتها، به دردها و تجسم
عمل به همين مى گويند، گنه ما تجسم مى شود.
قرآن مى فرمايد: نه يك كوبندگى ، بلكه لايزال يعنى هميشه كوبندگى دارد، هميشه گرز گناه بر سرش مى آيد؛ گاهى براى خودش و گاهى
براى نزديكانش . او تحل قريبا من دارهم .(89)
اين معناى تجسم عمل و تجسم گناه در اين دنياست .
لا يزال بنيانهم الذى بنواريبة فى قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم .(90)
گناه براى انسان دلهره مى آورد، اضطراب خاطرى مى آورد كه تمام شدنى نيست ، مگر دلش پاره پاره شود؛ اين آيه شريفه هم
لايزال مى گويد.
بر اساس همه اين آياتى كه خواندم خودت اين خانه آتشين و زندان را بنا كردى ، اگر زندگى تاريك است ، وحشتزا است ، اينها را خودت تهيه و
به پا ساختى !
او كظلمات فى بحر لجى يغشيه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج يده لم يكد يريها و من لم
يجعل الله نورا فماله من نور.(91)
يعنى اگر دست عنايت خدا بر سرت نباشد و اگر نورانيت زندگى براى تو نباشد، اگر گناه تو را ساقط نمود و بدانجا رساند كه ديگر دست
عنايت خدا روى سرت نيست ، بدان كه زندگيت اين است ؛ تاريك است وحشتزاست ، و بعد قرآن در همين آيه مى فرمايد:
به قدرى زندگى ناسالم دارد كه ديگر خودش را هم گم كرده ، بعضى اوقات شخصى كه ناراحتى دارد، ديگر خود و اولاد را نمى بيند و نمى
شناسد و نمى تواند به فكر خانه و تدبير آن باشد.
اين آيه شريفه هم تشبيه معقول به محسوس است ، كسى را تشبيه مى كند كه در وسط درياست ، دريا موج دارد و طوفانى است ، آب محيط بر درياست
، ظلمت موج يك طرف ، طوفان و ابر محيط بر دريا يك طرف ؛ چقدر وحشتزاست ؟
قرآن مى گويد: زندگى منهاى خدا، زندگى منهاى رابطه با خدا، زندگى توام با گناه وحشتزا است ؛ وحشتزا، تاريكست ، تاريك !
افمن اسس بنيانه على تقوى من الله و رضوان خير ام من اسس بنيانه على شفا - جرف هار فانهار به فى نار جهنم و الله لا يهدى القوم الظالمين
.(92)
خدا ظالم را هدايت نمى كند؛ اين هدايت در اينجا همان است كه معنا كردم ، يعنى دست عنايت خدا روى سر ظالم نيست ، خودش را ساقط كرده ، كارى كرده
كه ديگر زمينه اى براى اين كه خدا دست او را بگيرد نيست ، گناهش او را پست و منحط كرده است .
بعد مى فرمايد: مثل اين است كه لب دره سيل زده اى خانه ساخته باشد، معلوم است كه كارش به كجا مى رسد. قرآن مى گويد زندگى توام با
گناه اين است ؛ نظير اين آياتى كه خواندم در قرآن شريف مثالهاى فراوانى براى اين موضوع است .
قرآن شريف تئورى و فرضيه مى دهد؛ قرآن كتاب علمى است اما با فرضى كه كتاب علمى است ، كتاب تجربى است ، يعنى قرآن مى گويد
عمل كن ، ببين به آن مى رسى يا نه ، اگر رسيدى بدان كه حق است .
لذا اگر شما از اول تا آخر قرآن را مطالعه كنيد، در قرآن راجع به تئورى و فرضيه
عمل و تجربه فراوان ديده مى شود. قرآن مى گويد: مسلمان ، مى خواهى يك زندگى اطمينان بخشى داشته باشى ، زندگى كه در آن دلهره و
نگرانى و خوف ترس از آينده نباشد، مى خواهى اين چنين زندگى داشته باشى ؟
فاى الفريقين احق بالا من ان كنتم تعلمون .(93)
يعنى امنيت مال كيست ؟ در اينجا امنيت روحى است ، يعنى زندگى حقيق ، دلهر، اضطراب و نگرانى ندارد.
بعد مى فرمايد: الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم .
چقدر رساست ، مى گويد: اگر زندگى اطمينان بخشى مى خواهى ، ايمان به خدا داشته باش ، ايمانت آميخته به گناه نباشد يعنى در زندگيت گناه
نباشد، بعد تاكيد مى كند ((اولئك لهم الامن )) حتما امنيت مال تو است ، به
قول قرآن ديگر كوبندگى نيست ؛ ضعف اعصاب از آن كسى است كه خدا ندارد، دلهره
مال كسى است كه بى خداست ، به قول قرآن شريف ولم يلبسوا ايمانهم بظلم .
بيايد زندگى شما، ايمان شما مشوب به گناه نباشد؛ ببينيد چگونه تمام اين نگرانيها رفع مى شود؟ همه ما ضعف اعصاب داريم ، شايد به دكتر
مراجعه كرديد، روان شناسها و روان كاوها ديده باشيد، اما آيا اثر مى كند؟ نه ، اصلا و ابدا، خود روانكاوها و دكترهايى كه متخصص در اعصابند مى
گويند بر فرض 1 هم كه ما دارو بدهيم آنچه كه مى دهيم قرص خواب آور است .
مى گويند: به خاطر اين كه درد تو برايت درد مى زايد، چون ضعف اعصاب از دلهره ، اضطراب خاطر، نگرانى ، غم و غصه پيدا شده است .
مى گويند: حال اگر به تو دوا و نسخه سنگينى هم بدهيم ، همه آن خنثى مى شود. قرآن در
مقابل روانكاوها كه مى گويند دوا نداريم . مى فرمايد دوا دارم : الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن
تاكيد دارد كه براى ضعف اعصاب دوا دارم ؛ تجربه كن و ببين ((اولئك لهم الامن )) اى انسان امنيت مى خواهيم ؟ ترك گناه ، ترك گناه . بياييد
با خدا رابطه پيدا كنيد، به جاى اين كه آيا فردا چه مى شود و ديروز چه شد؟ بلند شو، وضو بگير، در
مقابل خدا راز و نياز كن ، از گناه توبه كن ، تمام دردهايت از بين مى رود، نماز است كه مى تواند ضعف اعصاب را از بين ببرد، نماز شب تقويت اراده
مى دهد.
يا ايها المزمل قم اليل الا قليلا، نصفه او انقص منه قليلا، اوزد عليه ورتل القرآن ترتيلا انا سنلقى عليك قولا ثقيلا ان ناشئة
اليل هى اشد وطا و اقوم قيلا.(94)
يعنى مى خواهى تقويت اراده پيدا كنى ؟ مى خواهى بر مشكلات فائق شوى و آنها را پشت سر بگذارى ؟ در
دل شب ، نماز شب بخوان و رابطه با خدا داشته باش تا اراده تو تقويت شود.
جمله ديگر امشبم كه از قرآن استفاده مى كنم اين است كه گناه نه فقط براى خود انسان ضرر دارد، بلكه گناه آتش است ، آتش كه افروخته شد علاوه
بر خود، ديگران را نيز مى سوزاند؛ اشكال نكنيد كه اگر مثلا غيبت يا ظلم كرد، چرا اولادش بايد به بدبختى گرفتار شود؟ جوابش همين است ،
اگر بچه شما در اتاق بود - العياذ بالله - ضعف اعصاب شما باعث مى شود كه اتاق را آتش بزنيد، معلوم است كه چه مى شود؛ خود مى سوزيد و
بچه در گهواره نيز مى سوزد، حال بگوييم تقصير خدا و طبيعت است ، نه ، تقصير خودمان است ؛ اين از نظر ظاهرى ، قرآن مى فرمايد: گناه اثرش
فقط اين نيست كه تنها زندگيت را نابود مى سازد، بلكه در عاقبت بچه هايت هم اثر مى گذارد.
به عكس ، رابطه با خدا، مخصوصا به ديگران نه فقط براى خودت نفع دارد، عاقبت بچه هايت به خير است .
وليخش الذين لوتركو من خلفهم ذرية ضعافا، خافوا عليهم فليتقوا الله و ليقولوا قولا سديدا.(95)
اگر تامين آتيه براى اولادت مى خواهى ، زندگى سعادتمندانه براى آنها مى خواهى ، شخصيت ديگران را نكوب ، ظلم نكن ، شهادت ناحق مده ، غيبت
مكن و مانند آن ...
|