next page

fehrest page

back page

عزت و ذلت به دست خداست . براى اين كه مشكلات حل شود زمينه به دست ماست ، اما دست او بايستى مشكل را حل كند. اگر مشكل داريد كارى كنيد كه خدا وكيل مدافع شما شود؛ آيه شريفه با تاكيد فراوان مى فرمايد كه حل مى شود: فان مع العسر يسرا تقريبا پنج يا شش تاكيد دارد، معنايش اين مى شود كه اگر صابر باشى ، بدان و مسلم هم بدان و هيچ اشكالى در آن نيست كه خدا مشكل تو را حل مى كند وگرنه اولين اثرش ‍ جزع و فزع است .
جمله اى درباره ليلى مجنون نقد مى كنند (خرافه باشد يا نه اما به راستى چنين است ) كه بالاخره در آخر كار قرار شد كه ليلى را به مجنون بدهند؛ به خواستگارى رفتند، اما وقتى به خواستگارى رفتند از اثر غم و غصه در صورت مجنون گره پيدا شده بود، مجنون را به آنجا بردند ولى به خاطر گره اى كه در صورتش بود دختر به او ندادند.
يك روانشناس جمله زيبايى دارد، مى گويد: ((گره در صورت مجنون ، گره در كار مجنون انداخت )). چقدر عالى است ، صبر نكردن گره مى آورد، اين كار، مشكل را حل نمى كند و اغلب دعاها كه مستجاب نمى شود از همين جا سرچشمه مى گيرد؛ يعنى اينكه از خدا طلبكار است ، جزع و فزع ها دارد: ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا(64) غم و اندوه دادش را در دل شب بلند مى كند. با خدا گله مى كند، در ميان مردم از خدا گله مى كند، با اينكه هم و غم خود را با زبان دعا به خدا بگويد، به مردم مى گويد و بالاخره به قول آن روانشناس ، اين جمله در ذكر و فكر شما باشد كه ((گره در صورت مجنون ، گره در كار او انداخت ))؛ قرآن شريف هم مى فرمايد گره مى اندازد، قرآن هم قبول دارد:
لئن شكرتم لا زيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد(65)
اگر صابر شديد و استقامت در مشكلات داشتيد ((لا زيدنكم )). اين آيه شريفه مى گويد: ان مع العسر يسرا حتما بدان كه حل مى شود، والا بدبختى مى آورد. از نظر قرآن شريف اينچنين است ؛ وقتى حضرت موسى از فرعون و فرعونيان فرار كرد، گرسنه در زير درخت خوابيد. وضع او خيلى بد بود، هيچ كس را نداشت ، فوق العاده گرسنه بود، به قول قرآن ((خائف يترقب )) فرار كرد. در آنجا جمله اى گفت ، تمام كارها درست شد؛ گفت : رب انى لما انزلت الى من خير فقير(66) گفت : خدايا تو بايد همه كارها را درست كنى من فقير محض هستم و تو غناى مطلقى ؛ خدايا تو وكيل منى ؛ به كجايش رساند؟ از همانجا به آنجا رسيد كه بالاخره پيغمبر شد؛ وقتى به پيغمبرى رسيد، خداوند فرمود: اذهب الى فرعون انه طغى گفت : تنها به سوى فرعون (با آن قلدرى و استحقارى كه نسبت به مردم مصره كرده بود تا آنجا كه او را خدا مى دانستند) برو و او را بترسان ، زيرا كه طغيان كرده است .
حضرت موسى نگفت كه به من نيرو بده ، لشكر بده ، تجهيزات بده اينها را نگفت ؛ قرآن مى فرمايد اول چيزى كه خواست همين بود، صبر خواست ، دريا دلى خواست گفت : رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقده من لسانى يفقهوا قولى (67) گفت : خدايا با اين بار، كه به راستى بار سنگينى است انا سنلقى عليك قولا ثقيلا(68) با اين بار سنگينى كه بر دوشم گذاشتى به من نيرو بده ((رب اشرح لى صدرى )) يعنى خدايا دريا دلم كن ، صبرم بده ، استقامتم بده ، بردبارى در مشكلاتم بده ، ((و يسرلى امرى )) يعنى خدايا اگر دريا دل شدم ديگر نفوذ كلمه دارم ، در مقابل دشمن مى توانم قد علم كنم ، بر دلها حكومت پيدا مى كنم ، ديگر لكنت زبان كه از ترس و ضعف پيدا نخواهم داشت ؛ ((خدايا، دريا دلم كن تا نفوذ كلمه داشته باشم )) و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى خدايا، دريا دلم كن تا حرفم تاثير داشته باشد. اين آيه شريفه به ما مى گويد اگر تقويت اراده مى خواهيد، اگر مى خواهيد كه بر دلها حكومت داشته باشيد و اگر مى خواهيد در ميان شاگردهايتان نفوذ كلمه داشته باشيد و محبت شما در دلها جا بگيرد و محبوب ديگران باشيد، اگر مى خواهيد بر مشكلات فائق شويد و بالاخره اگر مى خواهيد بر نفس اماره مسلط باشيد و بتوانيد به استكمال انسانى برسيد، دريا دل باشيد؛ مخصوصا اين آيات را مرتبا بخوانيد: رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى .
بخش اول : گفتار هفتم
ملكه صبر
بحث ما درباره اين بود كه درون ما جنگى دائمى است به نام جهاد اكبر و آن اين است كه بعد معنوى ما به نام روح به جنبه ناسوتى به نام جسم با هم در جنگند و اين جنگ دائمى است .
نفس اژدرهاست او كى مرده است از غم بى آلتى افسرده است
انسان اگر پير هم بشود بسيارى از غرايز او زنده تر و جوان تر مى شود. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: يشيب ابن آدم و يشب فيه الخصلتان . الحرص و طول الامل
يعنى اگر چه انسان پير مى شود (در صورتى كه خود را نساخته باشد) دو چيز در او زنده و جوان مى شود. يكى حرص و ديگرى آمال و آرزوها.
اين جنگى كه در درون ماست جنگ يك ساله و ده ساله نيست ، جنگى هميشگى است و پيروزى انسان در اين جنگ كارى بس مشكل است ؛ مثل يوسف صديق (عليه السلام ) به خدا پناه مى برد تا بتواند در اين جنگ پيروز شود و بالاخره اگر نيرو از بيرون نيايد حتما ما مغلوبيم ؛ اگر در اين جنگ غالب شويم سرفرازيم ، معنى آدميت يعنى پيروزى در اين جنگ ؛ به قول قرآن شريف هم در اين دنيا رستگاريم ، هم در آخرت و اگر در اين جنگ مغلوب شويم سرافكنده ايم ، تا به آنجا كه عقل و وجدان اخلاقى ما مى ميرد، بدانجا مى رسد كه از نظر قرآن شريف و از نظر تجربه و تاريخ از حيوان درنده هم درنده تر خواهد شد؛ خدا نكند كسى در اين جنگ مغلوب شود.
براى پيروزى در اين جنگ نيروهايى از نظر قرآن شريف معرفى شده است و اگر ما اين نيروها را بشناسيم و به آن عمل كنيم ، حتما و مسلما پيروز مى شويم .
اولين نيرو كه فى الجمله ، درباره آن صحبت شد، اهميت دادن به واجبات اسلام و خصوصا نماز بوده اگر كسى وقت فرا رسيدن واجبت تلاطمى درونى پيدا كند، براى تقويت اراده اش ، تقويت روحش ، براى نيرو گرفتن جهت پيروزيش فوق العاده موثر است .
قرآن مى فرمايد موثر است . تجربه هم آن را تائيد مى كند، علماى علم اخلاق هم آنرا موثر مى دانند. بديهى است كه پيدايش اين تلاطم درونى تمرين مى خواهد، استمرار مى خواهد، تا بدان مرحله مى رسد كه هنگام نماز گم شده اى دارد، تلاطمى در درون احساس مى كند و در اين مورد راجع به همه ائمه طاهرين (عليه السلام ) روايت داريم . اميرالمومنين (عليه السلام ) موقع نماز درونش متلاطم مى شد، رنگ مباركش تغيير مى كرد - عايشه مى گويد وقتى موذن مى گفت : الله اكبر، رنگ پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تغيير مى كرد، به طورى كه ديگر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ما را نمى شناخت و ما او را نمى شناختيم و مى فرمود: وقت نماز فرا رسيده ، اين تمرين لازم دارد. به هر حال قرآن مى فرمايد اهميت دادن به واجبات نيروى خوبى براى آدم شدن و پيروزى در اين جنگ درونى است ، و استغينوا بالصبر و الصلوه اين مسئله از نظر علماى علم اخلاق فوق العاده اهميت دارد.
شما كه از خواص مردميد، شما كه جامعه را مى سازيد و سعادت نسل آينده مرهون شماست ، بايد از همه واجبات براى پيروزى ، نيرو بگيريد و از نماز نيرو بگيريد.
موضوع دوم صبر بود كه به سه قسمت تقسيم مى شود: صبر در مشكلات ، صبر در عبادت و صبر در معصيت و فضيلتش هم به ترتيب است ، يعنى از نظر قرآن صبر در مشكلات خيلى فضيلت دارد، صبر در عبادت فضيلتش ‍ بيشتر است و صبر در معصيت بيشتر از آن دو دارد، خيلى هم سازندگى دارد، يعنى ممكن است راه صد ساله را يك آن (يك لحظه ) پيمود، يعنى چنان كه بسيارى از عرفا راه صد ساله را يك آن پيموده اند و اين به خاطر صبر در معصيت بود.
صبر در مشكلات ، كه در اين باره مطالبى بيان شد، خيلى اهميت دارد؛ قرآن شريف به شما توصيه مى كند كه در مقابل مشكلات صبر داشته باشيد، در آخر سوره فرقان وقتى مومن را مى گويد مى فرمايد:
و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما(69)
يعنى مرد و زن مسلمانى كه مى توان او را بنده خدا ناميد اولين صفتش اين است كه خودپسند نيست ؛ مومن بودن به خودپسندى مناسبتى ندارد، صفت آدم مومن اين است كه صابر باشد، اگر شخص نادانى در مقابلش ‍ عرض اندام كرد، نه فقط با او مقابله نمى كند بلكه با زبان نرم او را خاموش ‍ مى كند: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما يعنى هنگامى كه با آدم نادان و لجوجى ملاقات كرد، در مقابل به او سلام مى كند، يعنى با نرمى با او حرف مى زند و با نرمى او را ساكت مى كند و با ملايمت از او مى گذرد.
در اول سوره مزمل به اين بحث ما اشاره دارد كه براى شما معلمان كه سر و كار با بچه ها و جوانهاى كم تجربه و نپخته داريد، فوق العاده مفيد است و آن هم نيروهايى است كه بايد از بيرون بگيريم ، در اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب شده كه اى پيغمبر، بار سنگينى به دوش تو آمده است و بايد نيرو از خارج بگيرى ؛ نيروهايى را تعيين مى فرمايد و نيروى آخرى كه معين مى كند مسئله صبر است :
و اصبر على ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا.(70)
يعنى اى پيامبر، و در مقابل آدمهاى نپخته بايد صبر كنى آن هم نه با عصبانيت و قهر و اهجرهم هجرا جميلا با اين صفت نديده بگير، وقتى نديده گرفتى هم او آدم مى شود و هم تو مى توانى نيرو بگيرى ، مى توانى براى تقويت اراده نيرو بگيرى ، براى سازندگى خود نيرو بگيرى ، مى توانى براى پيروزى در آن جنگ درون هم كه در لسان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به نام جهاد اكبر آمده است ، نيرو بگيرى .
از همه شما معلمان تقاضا مى شود كه به صبر در مشكلات خيلى اهميت بدهيد، زيرا كه در اين سن در جوانها و در بچه ها يك حالت طغيانگرى و زبان درازى است ، زيرا جوان معمولا نپخته و بچه ها كم تجربه اند.
موضوع ديگرى كه مصيبت روى مصيبت است اين است كه دانش آموزان در دست شما امانت هم هستند و شما بايد امانتدارى هم بكنيد و بهترين راه امانتدارى اين كه از نظر جسم و روح نشاط شما گرفته نشود، صبر در مقابل اين بچه ها و جوانهاست .
چه بايد كرد تا ملكه صبر پيدا مى كنيم ، يعنى كسى كه عصبانى منش است فورا غضب مى كند، اعصابش ضعيف است و نمى تواند در مقابل مشكلات قد علم كند، چه بايد بكند؟
براى اين انسان صفات فضيلت را در دل رسوخ دهد راه هاى زيادى وجود دارد و يكى از اين راه ها تمرين است ؛ اگر به مدت يك ماه با چشم راست خود كار نكنيد، چشم راست شما نابينا مى شود، فلج مى شود؛ چرا دست راست شما از دست چپتان قوى تر است ؟ به خاطر اين كه از دست راست بيشتر كار مى كشيد، لذا قوى تر از دست چپ شماست ؛ اعضا وجود ما چنين هستند، هر چه از آنها بيشتر كار بكشيم قوى تر مى شوند، لذا فلاسفه و علماى اخلاق و عرفا مى گويند و از روايات اهل بيت هم استفاده مى شود كه افعال براى ما ملكه مى سازند، يعنى كارهاى ماست كه براى ما ملكه خوب يا ملكه بد مى سازد، مثلا اگر نتوانستيد در خانه صبر كنيد، در مقابل بچه عصبانى شديد، در كلاس در مقابل دانش آموزان عصبانى شديد، تمام اين افعال شما براى شما ملكه مى سازد، تا بدانجا كه كم كم آدم درنده غضبناكى مى شويد. از نظر جسم هم ضعف اعصاب پيدا مى كنيد، اما بر عكس شد، اگر در خانه ناملايمى ديديد صبر كرديد، حلم ورزيديد، از حلم صبر پيدا مى شود، از تحلم يعنى به خود بستگى حلم پيدا مى شود، بايد اول تحلم كرد، وقتى در مقابل ناملايم صبر كرديد روز اول صبر كرديد... روز چهارم صبر كرديد، كم كم ضعف اعصاب شما از بين مى رود، و اين موضوع خيلى اهميت ندارد زيرا كه بحث ما بحث جسمى نيست ، كم كم ملكه صبر براى شما پيدا مى شود.
در اسلام بزرگترين فضيلتها در مرحله اول براى شخص اين است كه بايد صابر باشد و صبر در مشكلات داشته باشد و بهترين راه براى صبر در مشكلات تحلم است ، فعل مرتبا ملكه مى آورد؛ فعل يعنى كار كردن از نظر چشمتان ، گوش و زبان و اعصابتان . اگر روز اول روز دوم ... حلم كنيد، به پنج شش ماه نمى رسد كه اگر ضعف اعصاب هم داشته باشيد، مسلما از بين مى رود و بدين طريق مى توانيد ملكه صبر را در خود به وجود آورديد.
اما صبر در عبادت هم معلوم است كه كار يبس مشكل است ؛ از امام باقر - سلام الله عليه - روايتى داريم كه مى فرمايد: پدرم امام سجاد (عليه السلام ) هنگام مرگ مرا در بغل گرفتند و فرمودند: امام حسين مرا در روز عاشورا در بغل گرفته و فرمودند: يا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا امام حسين (عليه السلام ) هم وقت مرگ يعنى حساس ترين زمان از نظر فصاحت و بلاغت كه بايد حساسترين جكلات گفته شود، اين جمله را گفتند امام سجاد (عليه السلام ) امام باقر (عليه السلام ) را در بغل گرفتند و فرمودند: يا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا(71) يعنى روى حق صبر كن اگر چه تلخ است .
وقتى انسان بخواهد حق را از دست ندهد، مسلما كارى مشكل است ، اما اگر بتواند در اين حق صبر كند زود به جايى مى رسد؛ نه فقط در آن جنگ مى تواند پيروز شود بلكه قرآن بالاتر از اين مى فرمايد:
ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملئكة اءن لا تخافوا و لا تحزنوا و اءبشروا بالجنة التى كنتم توعدون نحن اءولياؤ كم فى الدنيا و الاءخره (72)
آيه خيلى رساست ؛ آن كس كه ايمان داشته باشد، بگويد خدا، مسلمان باشد و روى اسلام خود هم پابرجا باشد، يك دفعه مى گويد: مسلمانم ولى مسلمان نماست ، يك دفعه هم مى گويد مسلمانم و بر طبق اسلامش عمل مى كند و اين كارى مشكل است كه به آن صبر در عبادت مى گويند.
قرآن مى فرمايد: اگر كسى اين چنين باشد ((تتنزل عليهم الملئكه )) ملائكه بر او نازل مى شوند، به از مى گويند: ما كمك كار تو هستيم ، مى آيند و او را نصيحت مى كنند. به او مى گويند: از آينده نگران نباش ، از گذشته غصه مخور، ((لا تخافوا و لا تحزنوا)) ملائكه به او بشارت بهشت مى دهند: اءبشروا بالجنه التى كنتم توعدون بعد هم به او مى گويند: ((نحن اءولياؤ كم )) ما دوست تو هستيم ما كمك كار تو هستيم (هم در دنيا هم در آخرت ) مى گويد: بشر تا به آنجا مى رسد و افراد زيادى را مى شناسم كه اين چنين هستند.
((مرحوم آخوند كاشى )) يكى از علماى اصفهان بود. مرد عجيبى بود؛ ايشان مى فرمودند: اين آيه شريفه را كه مى فرمايد: اولى اجنحه مثنى و ثلاث و رباع
يعنى ملائكه بال دارند، روايت داريم كه اگر جلسه علم باشد - اميدوارم جلسه ما اينچنين باشد و براى شما مسلما هست - شهيد (عليه الرحمه ) در كتاب ((منيه المريد)) نقل مى كند كه ملائكه در جلسه علم حاضر مى شوند و بالهايشان را پهن مى كنند تا افرادى كه در آن جلسه حاضر هستند، روى بالهايشان بنشينند، بعد هم افتخار مى كنند كه ما آن هستيم كه بال ما فرش ‍ شاگردان علم شده است كه حقيقتش را نمى توان درك كرد.
((آخوند كاشى )) گفته بود كه من مشهودا سخن قرآن را ديده و مى دانم ، يعنى ملائكه ها را، به نحوى كه قرآن مى فرمايد به چشم ديده ام .
صبر در عبادت نه فقط انسان را به مرتبه اى مى رساند كه مى تواند در مقابل همه غرائز قد علم كند، همه غرائز را تعديل كند، بلكه مى تواند انسان را به عالم ملكوت برساند، به قول سعدى مى تواند به جايى برسد كه بجز خدا نداند (نبيند)!
طيران مرغ ديديد تو ز پاى بند شهوت به در آى تا ببينى طيران آدميت
آدمى طيران دارد، همان طور كه مى تواند تسخير فضا كند مى تواند تسخير عالم ملكوت كند و عالم جبروت كند، مى تواند به جايى برسد كه جبرئيل بگويد لودنوت انمله لا حترقت بروبرو كه ديگر جاى من نيست ، جاى تو است ، تويى كه مى توانى پران شوى و به جايى برسى كه بجز خدا نداند!
اگر انسان صبر در عبادت را كمى تمرين كند، كم كم برايش لذت عجيبى پيدا مى شود، ديگر نظير ملائكه الله ، خودكار مى شود، شما اگر بخواهيد پشت سر كسى اقتداء كنيد يا بخواهيد از او تقليد كنيد، يا اگر كسى قاضى است و بخواهد قضاوت كند يا شاهد است و بخواهد شهادت بدهد، بايد عادل باشد؛ پشت سر هر كسى نمى شود نماز خواند، هر كسى نمى تواند قاضى باشد، هر كسى نمى تواند رهبر باشد و هر كسى هم نمى تواند مرجع باشد، بلكه بايد عادل باشد.
((عادل چه كسى است ؟ عادل آن كسى است كه هميشه واجباتش را به جا مى آورد و هيچ گناه نمى كند))، لذا اگر مثلا يك مرجع تقليد - ادام الله ظله - يك دروغ بگويد، خود بخود از رهبرى مى افتد؛ اگر مرجع تقليدى يك غيبت كند خود بخود از مرجعيت مى افتد، ديگر لازم نيست عزلش كنند، منعزل مى شود. اگر امام خمينى نگاه شهوت آميزى به يك زن كرد، او ديگر خود به خود از عدالت مى افتد... و مانند اين مثالها.
فقها مى گويند: نه تنها نبايد ابدا مرتكب گناه شود، بلكه بايد هميشه واجباتش را به جاى آورد از روى ملكه باشد، يعنى ملكه عدالت شرط است و ملكه عدالت اين است كه به طور خودكار عمل كند، يعنى گناه نكرده برايش خيلى عادى باشد، به جاى آوردن واجبات براى او خيلى عادى باشد قدرى هم از ملكه عبادت بالاتر مى رود تا آنجا كه ديگر بالاترين لذت براى او مناجات است ، دل شب ، لذت عاشق با معشوق . بالاترين لذت عاشق با معشوق اين است كه با معشوق خلوت كند. انسان كم كم به اينجا مى رسد.
راجع به وفات حضرت مريم تاريخ مى نويسد: وى در بيابان تبعيد شده بود.
حضرت عيسى ((خائفا يترقب )) فرار كرده مادرش را هم همراه برده بود.
مى خواستند او را بگيرند و بكشند؛ هر دوى آنها روزه بودند، حضرت عيسى رفت كه براى افطارشان مقدارى علف تهيه كند اما مادرش در همانجا و همان حال جان به جان آفرين تسليم كرد. وقتى برگشت مادر را مُرده يافت . قبرى براى مادر كند و او را دفن كرد. معلوم است كه وقتى حضرت مريم فوت كرد به كجا رفت ؛ به بهشت نزد خدا رفت . بالاترين ...! خلاصه روى قبر را پوشاند.
او را صدا زد و گفت : مادرم مى خواهى به دنيا برگردى ؟ مادر در جواب حضرت گفت : مى خواهم برگردم ! پرسيد: براى چه مادر؟ راستى ما هم تعجب مى كنيم كه حضرت مريم براى چه مى خواهد به دنيا برگردد؟ نه خانه دارد، نه شوهر دارد، نه غذاى لذيذ دارد و از نظر مواهب طبيعت هم بهره اى ندارد، اما مى گويد: مى خواهم به دنيا برگردم ، گفت : مادر براى چه مى خواهى به دنيا برگردى ؟ براى اينكه مى خواهم در روزهاى بسيار گرم روزه بگيرم و در روزهاى بسيار سرد وضو بسازم ! خيال نكنيد كه اينها تحميل است ، خير، براى حضرت مريم بالاترين لذت اين شده كه نصف شب بلند شود، وضو بگيرد و با خدا راز و نياز كند.
اءمن هو قانت انا اليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة و يرجوا رحمة ربه (73)
يعنى افرادى كه سر و كار با خدا دارند چه حالى دارند؛ افرادى كه صبر در عبادت كردند و اين صبر در عبادت كم كم براى آنها ملكه شده ، جنگ درون ديگر براى آنها تمام شده ، غرايز را مهار كرده ، بعد مادى را تعديل نموده و به منزل سوم رسيده اند. ديگر منزل لذت اوست ، منزل در دل شب و راز و نياز با خدايش است ؛ بالاترين لذت براى او همين است . نماز، خصوصا نماز شب . قرآن ، توسل به اهلبيت (عليهما السلام ) مخصوصا اگر كسى بتواند دست بينوايى را بگيرد، دل كسى را خوش كند ولو دل حيوانى را.
از شما معلمان عزيز تقاضا دارم دل اين بچه هايى را كه زير دست شما هستند خوش كنيد، دلشان را بدست آوريد، در اين صورت زود مى توانيد ترقى كنيد. ممكن است يك تبسم بچه كوچكى موجب شود نه تنها براى خودتان تامين آتيه كنيد بلكه براى اولادتان نيز تامين آتيه كنيد و نه فقط تامين آتيه فرزندانتان بلكه كم كم خداوند متعال به شما توفيقى مى دهد كه بتوانيد با نفس اماره بجنگيد و آنرا سركوب كنيد، تا بدينجا برسد كه بالاترين لذت براى شما دل شب و مناجات با خدا باشد.
برعكس ، اين بچه ها گناه ندارند، گناه نمى كنند، لذا روى تبسم شان حساب مى شود، چنانچه روى آهشان هم حساب مى شود؛ اگر آهى از دست شما بكشند كار مشكل است ، مثلا شما عصبانى منش هستيد يا در خانه عصبانى بوديد و به مدرسه آمديد و به بچه ، به يك در حالى كه بى تقصير بود جسارتى كرديد، اگر آهى بكشد ممكن است همين يك آه ريشه شما را بكند، نه ريشه شما كه اين چيزى نيست ، ممكن است خداى ناكرده موجب شود كه ديگر عاقبت به خير نشويد، موجب شود كه بچه هاى شما به فلاكت بيفتد، موجب آن شود كه به جاى راز و نياز با خدا در دل شب و لذت بردن از آن ، ديگر حال نماز خواندن را نداشته باشيد، كم كم نماز را منكر شويد.
مرحوم كلينى - عليه الرحمه - در كتاب شريف كافى روايتى را نقل مى كند كه به بنده مومن خطاب مى شود بنده من گناه را سبك مشمار، ممكن است مرتكب گناه كوچكى شوى ، به تو خطاب كنم كه ديگر تو را نمى آمرزم ، يعنى ديگر موفق به توبه نمى شوى . بعد فرمود: ثواب را سبك مشمار، براى اينكه ممكن است كار از نظر تو كوچك باشد اما از نظر من خيلى بزرگ باشد و همين موجب شود كه خطاب رسد: بنده من ، رستگار شدى ، سعادتمند شدى ، هم خود سعادتمند شدى ، هم بچه هايت سعادتمند شدند.
((مرحوم سيد رشتى )) در اصفهان يكى از مراجع بزرگ تقليد بود، خيلى مقامش بلند بود؛ از نظر علم و از جهت تقوى مرتبه بلندى داشت ، حتى مشهور است كه ايشان شبها ديوانه مى شد، يعنى حال خوف و رجايى براى او پيدا مى شد، زنجير به گردن مى كرد، همراه با آه ناله و داد و فرياد. از نظر قدرت تا بدانجا رسيده بود كه در زمان ظل السلطان پسر ناصرالدين شاه ، كه در آنجا همه كاره بود، گدايى پيش سلطان آمده بود. سلطان گفت : چرا پيش ‍ من آمدى ، اگر علم مى خواهى برو به مسجد سيد، اگر قدرت و پول مى خواهى برو به مسجد سيد، به راستى كه اين چنين بود. ظل السلطان خوب گفته بود. بالاتر از همه ، ايشان در اصفهان مسجدى ساخت كه امروزه به نام مسجد سيد معروف است . اين مسجد خيلى عالى است ، روحانيت عجيبى دارد (كه من تجربه كرده ام ) با توجه به اين كه در اصفهان مسجدهاى فوق العاده عالى هست ، نظير مسجد امام (مسجد شاه سابق )، و اتفاقا فعاليت و خدمت به اسلام هم كه در مسجد سيد مى شود در هيچ مسجدى نمى شود.
ايشان از كجا بدين درجه رسيد؟ خودشان فرمودند: كه يك سگ مرا به اين جا و مقام رساند. فرمودند: من در نجف طلبه بودم و چند روزى بود كه از ايران براى من پول نيامده بود، كمى صبر كردم چون نخواستم به كسى بگويم - اين عزت نفس هم چيز مهمى است - اما يك وقت شبهه وجوب براى پيش آمد. از رفيقم مقدارى پول قرض كردم . پول را شب قرض كردم و تصميم گرفتم مقدارى نان و كله بخورم ، لذا صبح نان كله اى خريدارى كردم و هنگامى كه به منزل برمى گشتم ، ديدم سگى در جوى آب افتاده (هواى صبح نجف هم بعضى اوقات سرد است ) و خيلى گرسنه است ، سه بچه هم دارد كه به پستان سگ افتاده اند در حالى كه پستانش شيرى نداست ؛ دلم براى آن سگ سوخت ، با خود گفتم ما كه گرسنگى خورديم ، صبح هم گرسنگى مى خوريم ، ايثار و از خود گذشتگى كرد. مى گويد: نان ها را در آبگوشت تريد كردم و آن را جلوى سگ گذاشتم . سگ آن را خورد، بعد هم بلند شدم و ظرف را تعفير كردم ((كه يكى از دستورات مهم اسلامى اين است كه اگر سگى در ظرفى آب يا غذا خورده باشد، اول بايد آن را با خاك خشك خوب خاك مالى كرد، بعد شست تا پاك شود و الا اگر آن را با خاك خشك خاك مالى نكنند، اگر هزار مرتبه در اقيانوسها بشويند يا يك سال در اقيانوس بيفتد پاك نمى شود، به اين عمل ((تعفير)) مى گويند، در اين اواخر اثبات كرده اند كه ميكرب دهان سگ را هيچ چيز جز خاك نمى تواند بكشد كه يكى از معجزات پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، البته نسبت دادن اين مسائل براى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) سبك است ، پيامبر بالاتر از آن است كه تعفير براى او معجزه باشد تا ايمان ما به پيامبر بيشتر شود.))

next page

fehrest page

back page