next page

fehrest page

back page

وقتى مرد مى خواهد وارد خانه شود، بايستى غم و غصه و نگرانى را ظاهر نسازد. به قول يك روانشناس . چه خوب گفت كه غم و غصه و نگرانى و ترشرويى و عصبانيت و امثال اينها براى مرد به منزله گِل ته كفش است ، وقتى مى خواهيد وارد خانه شويد، گِلهاى ته كفش را پاك مى كنيد و گرد و غبارهايى را كه به لباس شماست مى تكانيد و وارد خانه مى شويد، وى مى گويد مرد وقتى مى خواهد وارد خانه شود بايد اينطور باشد. شاداب و با نشاط، تمام غم و غصه ها را بريزد، نگرانيها و داد و فريادها، ضعف اعصاب ها كه جايش در خانه نيست ، به بيرون بريزد، آنگاه وارد خانه شود.
به زن هم دستور داده اند كه وقتى شوهر وارد خانه مى شود، خودت در را باز كن ، در روى شوهرت بخند. به قول روانشناس كه براى خانمها مى گويد: كه نگرانى ، دلهره ، اضطراب خاطر، بى نشاطى و امثال اينها براى زن به منزله خاكروبه در خانه است . خاكروبه جايش در كجاست ؟ بايد آنرا از خانه خارج كرد. او مى گويد: قبل از اينكه شوهر به خانه بيايد، نگرانى ، دلهره ، اضطراب خاطر، و بى نشاطى ها همه بايد به كنار رود، اينها آشغال هستند بايد كنار ريخت ، بايد مهياى شوهردارى بشود، بگويد، بخند، حرفهاى نگران كننده و غصه ها مربوط به شوهر نيست ، بايد شوهردار باشد، چنانچه مرد بايد زن دار باشد.
بارى ، اين زن به آن چه كه اسلام مى خواست عمل كرد، بچه اش مرده اما استقامت دارد، صبر دارد، مى داند:
و لنبلونك بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين .(56)
مى داند كه همين بچه مرده اش مى تواند باعث استكمال او باشد، جلو شوهر آمد، در را باز كرد و سلام كرد. زن خنديد؛ از بچه سئوال كرد. جواب داد الحمدلله خوب شد. بله دروغ هم نگفت ، خوب شد، رفت به درخت طوبى ، در آنجا شير مى خورد. آمدند و نشستند، گفتند و خنديدند، خستگى را از دل شوهر برد، خوابيدند، خودش را به شوهر عرضه داشت ، قبل از اذان صبح بلند شدند، غسل كردند، نماز شب خود را خواندند، مرد خواست به نماز جماعت برود، زن گفت ، يك مسئله دارم . گفت چيست ؟ گفت : اگر كسى امانتى پيش ما گذاشته باشد، بيايد و بگويد امانت مرا بدهيد و شما ممانعت كنيد و ندهيد، چطور است ؟ گفت : خيلى آدم بدى هستم ، خيانت در امانت خيلى بد است ، امانت مردم را بايد رد كرد. زن گفت : درست است ؟ گفت : بلى . گفت : سه سال قبل خدا به ما امانتى داد، تا ديروز مى خواست اين امانت پيش ما باشد و پيش ما بود، ديروز آن امانت را برد، بچه ات مرده و در آن اتاق است ، برو نماز بخوان ، چند نفر را برداشته بچه ات را ببر و دفن كن .
مرد گفت : الحمدلله رب العالمين . به نماز رفت ، مثل اينكه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مهيا بود، تا وارد شد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: مبارك باد ديشب شما. بله ، معلوم است كه مبارك است ، قرآن مى گويد: مبارك است .
قرآن مى فرمايد:
فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنه و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئك المقربون .(57)
يعنى اين زن و اين مرد با سعادتند، چه سعادتى . اما كسانى هم كه رابطه با خدا ندارند شومند، بدبختند چه شومى ! قرآن مى فرمايد چه شومى ، چه بدبختى ، مصيبت را مى چشند اما هيچ اجر هم ندارد، هيچ استكمالى هم ندارد، براى اين كه به قول قرآن شريف خودسر است ، سبكسر است . پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مثل اين كه مهيا بود، فرمود: مبارك باد ديشب شما.
همان شب زن باردار شد؛ درباره اين پسر عرفا حرفها دارند، بعضى از عرفا مى گويند، اين بچه 32 سال نماز شب خود را وضوى مغرب و عشايش ‍ خواند، بعضى از عرفا مى گويند در جنگ صفين در ركاب على (عليه السلام ) كشته شد، بعضى از عرفا مى گويند از مريدهاى خاص على (عليه السلام ) بود كه اميرالمومنين به او لطف داشت ... از اين بحث بگذاريم .
در پايان جمله اى به همه شما نصيحت كنم ، و آن اين است كه : عزيزان من ، يقين داشته باشند اگر براى خدا كار كنيد، خدا به شما پاداش مى دهد؛ دنيايتان آباد مى شود؛ آخرتتان هم آباد مى شود. طورى عمل كنيد كه كارهايتان رنگ خدايى داشته باشد كه قرآن شريف مى فرمايد: صبغه الله و من احسن من الله صبغه (58) يعنى ((رنگ خدا چه رنگ خوبى است ، راستى چه رنگ خوبى است . انسان بايد كارى كند كه كارهايش رنگ خدايى داشته باشد، براى خدا كار كنيد، در كلاس براى خدا سخن بگوئيد، حتى رياضياتش را هم براى خدا بگوييد و بياشاميد براى خدا.
مرد آن نيست كه در مقابل زن خوب ، رئوف و مهربان باشد؛ مرد آن است كه در مقابل بداخلاقى زن گذشت داشته باشد و الا اگر مردى زنى داشته باشد كه صد در صد موافق با اخلاقش باشد و او توافق اخلاقى داشته باشد، اين كه هنر نيست ، بلكه مرد آن است كه در مقابل نا ملايمات عرض اندام كند، مرد آن است كه اگر زن بداخلاقى كرد، بگذرد.
زن آن نيست كه شوهرى داشته باشد از نظر اسلامى خوب ، از نظر مادى هم خوب ، او را در رفاه نگه دارد، داراى خانه ، زندگى خوب و اخلاق خوب ، با وجود اين شرايط زن بخواهد با شوهر خيلى خوب باشد، اين هم هنرى نيست ، اين اهميتى ندارد. خانم به چه كسى مى گويند؟ خانم به كسى مى گويند كه با بد اخلاقى مرد بسازد؛ به چنين كسى زن مى گويند؛ به شخصى مسلمان مى گويند كه به فقر شوهر، به بد اخلاقى و ضعف اعصاب شوهر، و بالاخره به نگرانى هايى كه او به خانه مى آورد، بسازد.
بايد صابر و صبور باشيد و محيط خانه را سرد نكنيد كه سرد كردن محيط خانه براى شما خيلى ضرر دارد، مخصوصا براى بچه هايتان ضرر دارد و باعث مى شود كه بچه ها عقده اى شوند. خدا نكند كه بچه اى عقده اى تحويل جامعه بدهيد. بايد مرد باشيد و در خانه با نا ملايمات بسازيد، گذشت داشته باشيد.
زن باشيد، خانم باشيد، در نا ملايمات و بد اخلاقيها بسازيد، مثل سنگ زير آسياب ، صبور، صبر كنيد تا اين پروردگار عالم نتيجه بدهد و يقين داشته باشيد كه پاداش مى دهد، نتيجه دنيا نمى دهد بلكه نتيجه آخرت مى دهد، شاهد آن هم قضيه اى كه ذكر شد و از اين قضايا فراوان است ...
بخش اول : گفتار ششم
صبر
بحث ما درباره اين بود كه انسان متشكل از روح و جسم است ؛ به عبارت ديگر انسان دو بعدى است : يك بعد ملكوتى و معنوى به نام روح دارد و يك بعد ناسوتى و حيوانى به نام جسم ، كه به آن تمايلات و غرايز هم مى گويند، و از مباحث گذشته استفاده كرديم كه حقيقت انسان به همان جنبه معنوى و روح اوست .
بحث اين بود كه اگر آن بعد معنوى بر بعد حيوانى ما غلبه پيدا كند و بتواند آن را مهار كرده از آن استفاده نمايد، به هر جا كه بخواهد مى تواند برسد؛ به جائى مى رسد كه به جز خدا نداند؛ اما اگر آن بعد مادى و حيوانى بعد روحى را شكست داد، آن هم حركت دارد حركتى سقوطى و آن هم به جائى مى رسد كه از نظر قرآن از حيوان پست تر مى شود.
بحث هفته اين بود كه چه بايد كرد تا در اين جنگ درون كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را جهاد اكبر ناميد، پيروز شويم ؟ چه بايد كرد تا بعد معنوى ؛ جنبه حيوانى را مهار كند و از آن استفاده نمايد؟ در اين باره گفته بودم كه بايد نيرو از بيرون بيايد نه از درون . قرآن شريف براى اين كار نيروهايى را تعيين فرموده است كه اگر انسان بتواند از آن نيروها استفاده كند، مسلما از نظر اراده قوى مى شود؛ از نظر روح قوى مى شود و بالاخره در آن جنگ پيروز مى شود.
همچنين گفتيم كه قرآن شريف در اين مورد مى فرمايد: و استعينوا بالصبر و الصلوه از دو چيز نيرو بگيريد. اول نماز، دوم صبر. كه درباره نماز فى الجمله با شما صحبت كردم ؛ بحثى كه هفته گذشته عنوان شد بحث صبر بود و صبر را به سه قسمت تقسيم كرده بوديم . صبر در مصائب و مشكلات ، صبر در عبادت و صبر در معصيت . كه پاداش آنها هم به مراتب فرق مى كند. صبر در مشكلات پاداش دارد و پاداش آن هم خيلى است . از نظر قرآن پاداش آنها بى حساب است . انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب .
صبر در عبادت پاداش بيشترى دارد و پاداش صبر در مشكلات و مصيبت بيشتر از صبر در عبادت است .
هفته گذشته به طور خلاصه در مورد صبر در مشكلات و مصائب مطالبى بيان شد. براى همه خصوصا براى شما (معلمان ) بحث مفيدى است . زيرا سر و كار شما با بچه هاست . مثلا يك كلاس سى نفرى را با سى اخلاق متفاوت در نظر بگيريد، اداره كردن آنها انصافا كار مشكلى است و اگر صبر و استقامت نباشد حتما در شما آثارى از خودباختگى پيدا مى شود. در آن صورت نمى توانيد به وظيفه خود عمل كنيد. لذا اين جلسه هم در خصوص ‍ صبر در مشكلات مطالبى بيان مى شود.
قرآن شريف اول صبر در مشكلات را پاداش مى دهد.
اگر كسى بتواند در مقابل مشكلاتى كه برايش پيش آمده استقامت كند و خود را نبازد و اگر براى او مصيبتى رخ داد جزع و فزع نكند و بالاخره اگر در مقابل مشكلات خود را نبازد، علاوه بر اينكه برايش تقويت اراده پيدا مى شود و روح فوق العاده قوى مى شود، حتما مى تواند بر مشكلات درون هم فائق شود و براى غلبه بر غرايز و تمايلاتش مى تواند از آن كمك بگيرد، علاوه بر اينها از نظر قرآن شريف ثواب فراوانى بر آن مترتب شده است .
علماى علم اخلاق مى گويند كه هر فضيلتى پاداشى و قدر و منزلتى دارد، اما از نظر قرآن پاداش صبر اندازه ندارد، براى اينكه قرآن مى فرمايد: انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب يعنى آن كه صابر است و در مقابل مشكلات مى تواند عرض اندام كند، استقامت دارد و در مقابل مصيبت خود را نمى بازد؛ آن كه در مقابل ناملايمات عصبانى نمى شود، آن كه در مقابل بد اخلاقى ديگران عصبانى نمى شود (البته معلوم است كه براى خداست ) پاداش او حساب ندارد، يعنى به چنين شخصى آن قدر اجر مى دهند كه حسابش را جز خدا نمى داند: انما يوفى الصارون اجرهم بغير حساب .(59) راستى اگر شما در كلاس درس يك دانش آموز عقده اى بد اخلاق داشته باشيد و بارى اينكه ادبش كنيد با اخلاق بد او بسازيد، عصبانى نشويد داد نزنيد، به او كتك نزنيد و به جاى آن بتوانيد، (از نظر اسلام و روانشناسها) عقده اش را برطرف نمائيد، قرآن مى فرمايد: پاداش ‍ شما نه فقط اين است كه يك نفر را زنده كرده باشى ، خير انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب بلكه پاداش تو حساب ندارد، به اندازه اى است كه پاداش تو را كسى جز خدا نمى داند.
قرآن مى فرمايد:
و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الاءنفس و الثمرات و بشر الصابرين . الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون . اولئك عليهم صلواة من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون .(60)
اين آيه شريف راجع به صبر در مصيبت و مشكلات است و از آن فهميده مى شود انسان به اين دنيا كه بيايد داراى مشكلات است . هر كس مشكلى دارد؛ يكى مشكل خانوادگى دارد، يكى مشكل فقر دارد، ديگرى مشكل رفيق بد دارد، يكى مشكل اجتماعى دارد، ديگرى مشكل مريضى دارد و بالاخره اين دنيا ((دار بالبلاء محفوفه )) است . خدا رحمت كند موذن مسجد سيد اصفهان را كه قبل از نماز صبح به گلدسته مى رفت و در آنجا مناجات مى كرد تا وقت اذان صبح فرا رسد؛ اين شخص به من گفت : روزى به آنجا رفته بودم و نگاه كردم - چون بر خانه ها مسلط بود - ديدم كه يكى مُرده و برايش گريه مى كنند و در جاى ديگر عروسى دارند و خوشحالى مى كنند يك جاى ديگر زنى زايمان كرده بود. دنيا يعنى همين ، نمى شود كه انسان در دنيا باشد و دنيا صد در صد بر وفق مرادش باشد. اين امر معنى ندارد، بلكه مصيبت و نگرانى فراوان است . مانند سيل است ، اگر انسان بتواند در مقابل اين مصيبتها عرض اندام كند. مى تواند از همين مصيبتها استفاده كند. در اين صورت همين مصيبتها براى او بالاترين نعمتها مى شود زيرا همين مشكلات باعث مى شود كه اراده او تقويت شود. تقويت روح برايش پيدا مى شود، و براى او استكمالى پيدا مى شود و هدف از خلقت انسانها هم همين استكمال است . اما اگر نتواند بر مشكلات فائق شود. اين مشكلات مثل سيل او را مى برد. جزع و فزع مى كند، تا آنجا كه كم كم به سر حد كفر مى رسد، به آنجا مى رسد كه ضعف اعصاب پيدا مى كند، اولا برايش اختلاف خانوادگى به وجود مى آيد، ثانيا دوستانش را از دست مى دهد، ثالثا و بدتر از همه منجر به ناسپاسى ها و كفر مى شود. اين آيه شريفه دنيا را اين چنين معرفى مى كند.
مصيبتها به انسان رو مى كند. گاهى مصيبت اولاد، زمانى مصيبت پدر و مادر، مصيبت فقر، گرانى ، نا امنى ، گاهى مصيبت انقلاب و زمانى هم مصيبت آثار انقلاب و امثال آن ((و بشر الصابرين )) اى پيغمبر به صابرها بشارت بده ، به آنهايى كه مى توانند استقامت كنند، بشارت بده ، يعنى بگو كه همين مصائب براى شما نعمتند، اگر به راستى صبر كنيد و در وقت مصيبت صابر باشيد. قرآن شريف مى فرمايد كه به شما سه نعمت مى دهيم كه اگر يكى از آنها را به دنى بدهند كافى است :
1. اولئك عليهم صلوه من ربهم در قرآن به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) صلوات فرستاده شده .
ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما.
در اينجا بر آدم صابر و شكيبا صلوات فرستاده شده است . بر چه كسى ؟ بر آن زنى كه بتواند در مقابل شوهر بد اخلاق استقامت داشته باشد. بر آن مردى كه بتواند در برخورد با ناملايمات در خانه از ميدان به در نرود، بد اخلاقى نكند، داد نزند، فرياد نزند. به چه كى صلوات فرستاده شد؟ به آن آقا و خانمى كه سر كلاس برود و ببيند دانش آموزى عقده اى اذيت مى كند، با اخلاق خوب با او رفتار مى كند. براى اينكه او را آدم كند، استقامت مى كند صبر مى كند، عصبانى نمى شود و با اخلاق خوب كلاس را اداره مى كند. به اين معلم مى گويند: از طرف خدا بر تو درود باد كه به فرموده امام صادق (عليه السلام ) يكى از اين سه پاداش اگر براى همه دنيا بود، بس ‍ بود.
راستى هم اين چنين است ؛ شما وقتى مى خواهيد براى رهبر عظيم الشاءن انقلاب - قدس سره - خيلى احترام كنيد، مى گوييد: درود بر رهبر عظيم الشاءن انقلاب .
حال خداوند مى فرمايد: درود بر تو اگر صابر باشى .
2. نعمت ديگر رحمت است ؛ اولئك عليهم صلواة من ربهم و رحمة . يعنى اگر صابر باشيد هميشه رحمت خدا هست و به قول طلبه ها اينجا رحمت اطلاق دارد. هم دنيا را در بر مى گيرد، هم شامل آخرت مى شود. مانند كسى كه داخل آب است و آب بر سرش مسلط است . اين آيه شريفه مى فرمايد كه رحمت خدا بر سر او مستولى است . در دنيا رحمت دارد، در آخرت رحمت دارد، از نظر اولاد رحمت دارد، از نظر عاقبت به خيرى رحمت دارد، از نظر تامين آتيه رحمت دارد، از نظر سلامت نفس رحمت دارد، از نظر سلامت جسم رحمت دارد و اگر براى آدم صابر فايده اى جز اينكه اگر صبر كند دچار ضعف اعصاب نمى شود نبود، همين رحمت خدا بس بود چرا ما دچار ضعف اعصاب مى شويم و چه كسى نمى شود؟ دكتر چهرازى چه جمله زيبايى دارد؛ مى گويد: دنياى امروز دنياى خُل ها، يعنى دارالمجانين ؛ نود و پنج درصد مردم خُل هستند. (البته آن روز گفته بود نود و پنج درصد الان شايد بيشتر شده باشد) نود و پنج درصد مردم ضعف اعصاب دارند كه اين خود مرتبه اى از ديوانگى است .
اين ضعف اعصاب از كجا پيدا مى شود؟ از نگرانى ، از غم و غصه بيجا، غم و غصه از كجا پيدا مى شود؟ از اين كه صبر ندارد، از اين كه استقامت بر مشكلات ندارد. بنابراين اگر صابر باشد، وقت مصيبت بايد بگويد: انا لله و انا اليه راجعون . البته گفتن نبايد تنها با لفظ باشد.
مى گويند وقتى خبر شهادت مرحوم آقا مصطفى خمينى ، رهبر عظيم الشاءن انقلاب را به ايشان دادند، فرمودند: انا لله و انا اليه راجعون بعد فرمودند: پروردگار الطاف خفيه اى دارد و اين مرگ مصطفى يكى از الطاف خفيه خداست .
نه اينكه فقط بگويند انا لله و انا اليه راجعون بعد به دنبالش هزاران كفر بگويد. بلكه بايد به راستى باور داشته باشيم كه هر چه براى انسان پيش ‍ بيايد اگر دست خودش نباشد، از الطاف خفيه خداست .
گاهى دست خود انسان است كه موضوعى جداگانه است ، به اين معنى كه شخص براى خود مصيبت مى آورد، گاهى گناه براى ما مصيبت مى شود. اگر انسان اين را براى خود هضم كند به چنين انسانى صابر مى گويند.
3. ((اولئك هم المهتدون )) يعنى هميشه دست عنايت خدا روى سر اوست . همواره در بن بستها به فريادش مى رسد. نمى گذارد بلغزد و در وقت لغزش دستش را مى گيرد و نمى گذارد شخصيت او از بين برود. او را نگاه مى دارد و بالاخره خدا وكيل مدافع اوست ؛ وقتى خدا وكيل كسى مدافع كسى باشد بر دنيا و آخرت مسلط مى شود و بديهى است وقتى دست عنايت خدا روى سر كسى باشد او مى تواند بر تمايلات و غرايز غلبه پيدا كند و پيروز شود. اينجاست كه قرآن مى فرمايد و به آن اشاره مى كند:
قرآن در مورد حضرت يوسف مى فرمايد:
و الا تصرف عنى كيدهن اصب اليهن و اكن من الجاهلين .(61)
گفت : خدايا دست عنايت تو بايد روى سرم باشد و الا اگر دست عنايت تو روى سرم نباشد من هم تمايل پيدا مى كنم . انسان اگر بخواهد بر تمايلات خود چيره شود، يعنى در آن جنگ درون و در آن جهاد اكبر پيروز شود، بايد دست عنايت خدا روى سرش باشد و اين آيه شريفه مى فرمايد: دست عنايت خدا روى سرش است . اگر صابر نباشيد نه فقط از نظر دنيايى ضعف اعصاب پيدا مى كنيد، ضعف اراده پيدا مى كنيد، ضعف روح پيدا مى كنيد، هميشه تمايلات و غرايز و آن بعد حيوانى بر شما مسلط مى شود، بلكه اين خود ناشكرى است ؛ وقتى كه شكرگزار نبوديم دنياى ما عذاب دردناك دارد آخرت ما عذاب دردناك دارد ايمان ما كامل نيست . براى اينكه در روايت مى خوانيم : ((اءلصبر من الايمان )) بعد آن را تشبيه مى كند و مى فرمايد: ((كالراءس من جسد)). اگر كسى سر نداشته باشد مُرده است اى روايت كه در نهج البلاغه هم مى باشد، مى گويد:
اگر انسان صبر نداشته باشد، اصلا ايمان ندارد.
((اصمعى )) وزير هارون الرشيد كه براى صيد رفته بود و در تعقيب صيد از قافله عقب مانده و گم شده بود، مى گويد: در اين حال خيمه اى در وسط بيابان ديدم ، تشنه بودم ، خيلى هوا گرم بود، گفتم به اين خيمه بروم تا استراحت كنم . بعدا به قافله برسم .
وى كه وزير تقريبا نصف جهان آن روزگار بود. مى گويد زن زيبا و با جمالى را ديدم كه درون خيمه است ، تنها هم مى باشد - عربها ميهمان را خيلى دوست دارند - تا چشم آن زن به من افتاد سلام كرد و گفت : بفرماييد داخل .
به داخل خيمه رفتم . آن زن جايى را تعيين كرد و خودش بالا نشست . به او گفتم : به من مقدارى آب بده تا بخورم ، گفت از شوهرم اجازه ندارم كه به تو آب دهم ، اما مقدارى شير دارم كه اين شير براى ناهار من است ، من ناهار نمى خورم ، تو شير را بخور.
((اصمعى )) مى گويد: شير را خوردم . آن زن با من حرف نمى زد. يك وقت ديدم كه با عجله از جايش بلند شد، نگاه كردم ، ديدم يك سياهى از دور مى آيد. زن گفت : شوهرم آمد. آبى را كه به من نداده بود تا بنوشم با خود برداشت و از خيمه بيرون رفت ، من تماشا مى كردم ، پيرمرد سيا بد تركيبى آمد، آن مرد را از شتر پياده كرد. پاها و دست و رويش را شست و با احترام او را به داخل خيمه آورد، ديدم پيرمرد خيلى بد اخلاق هم است ، به من چندان اعتنايى نكرد بلكه به آن زن خيلى تندى هم كرد.
((اصمعى )) مى گويد: از بس كه از اخلاق آن مرد بدم آمد. از جا بلند شدم و ترجيح دادم كه وسط آفتاب باشم اما درون خيمه نباشم ! بنابراين از آن خيمه بيرون آمدم . آن مرد به من اعتنايى نكرد. اما زن مرا مشايعت كرد. به او گفتم : اى خانم ، حيف است كه تو با اين جوانى و جمالت به اين پيرمرد دل بسته اى . به چه دل بسته اى ؟ به پولش ؟ كه اين وضع نكبت بار او در وسط بيابان است . به اخلاقش ؟ اين هم اخلاق عجيبش . به جمالش ؟ كه پيرمرد بد تركيبى بيش نيست . به چه ؟ مى گويد كه يك مرتبه ديدم كه خانم ناراحت شد و گفت : اى ((اصمعى )) حيف از تو، خيال نمى كردم تو كه وزير هارون الرشيد هستى بخواهى نمامى كنى و محبت شوهرم را از دلم بيرون ببرى ! مى دانى چرا اين چنين مى كنم ؟ براى اينكه شنيدم پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت فرموده و من مى خواهم به آن عمل كنم ؛ پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: الايمان نصفه الصبر و نصفه الشكر يعنى ايمان دو بال دارد: يكى صفت صبر و ديگر صفت شكر است و من بايد خدا را به واسطه اين كه به من جمال داده ، جوانى داده ، اخلاق خوب داده شكر كنم و شكرش اين است كه با اين شوهرم مى سازم ، براى اين كه ايمانم تمام و كامل بشود، بر بد اخلاقى او هم صبر مى كنم ؛ دنيا مى گذرد و من مى خواهم ايمانم كامل شود و با ايمان كامل از اين دنيا بروم .
راستى چه خوب است اين جمله در خانه رعايت شود، يعنى مرد بگويد اگر ناملايمى از زن ديدم صبر مى كنم ، كارها درست مى شود، براى اينكه توافق اخلاقى صد در صد داشته باشند؛ البته آنها كه نور واحدند مثل چهارده معصوم ، چون يكى هستند توافق اخلاقى صدر در صد دارند، اما به غير انبيا (انسانهاى عادى ) نمى توانند توافق اخلاقى صد در صد داشته باشند. وقتى نشد چه بايد كرد؟ ((اگر بخواهيم محيط خانه گرم باشد، فقط و فقط گذشت بايد حكمفرما باشد)) فقط و فقط صبر بايد حكمفرما باشد، فقط و فقط استقامت بايد حكمفرما باشد؛ محيط خانه گرم است و اما اگر صبر نباشد، گذشت نباشد، توافق اخلاقى هم كه صد در صد نيست ، اصطكاك پيدا مى شود و همه اختلافات خانوادگى از همين جا سرچشمه مى گيرد.
يك بررسى در ميان آنها كه اختلاف خانوادگى دارند بكنيد و ببينيد از كجا اين اختلاف پيدا شده ؟ در مورد آنها كه با هم گرم هستند حساب كنيد ببينيد از كجا پيدا شده ؟ اگر در قرآن بيشتر از هفتاد مورد در مورد صبر و فضيلت صبر آمده ، همه به خاطر اين است كه اين فضيلت خيلى كار مى كند و براى بحث ما فضيلت صبر خيلى مفيد است ، براى تقويت اراده خيلى مفيد است ، براى معلمان در كلاس (براى اينكه ضعف اعصاب نگيرند) خيلى عالى است . براى خانه و توافق اخلاقى خيلى فايده دارد. مخصوصا براى بچه هايتان سودمند است .
خدا نكند كه بچه اى در خانه اى پرورش پيدا كند كه پدر و مادر در آن خانه توافق اخلاقى نداشته باشند. اين درست نيست كه براى تامين آتيه فرزندان خود مال جمع كنيد؛ اين غلط است . بلكه تامين آتيه آن است كه او را آدم بار آوريد، عقده اى پرورش ندهيد، اينكه در خانه صابر باشيد و روى مشكلات استقامت داشته باشيد. مسلم است كه اگر اين صبر آمد و انسان دريا دل شد (به فرموده قرآن ) همه كارها خوب و درست مى شود.
قرآن شريف در سوره الم نشرح بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) منت مى گذارد اول منتى كه بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گذارد همين است :
بسم الله الرحمن الرحيم . الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك وزرك الذى انقض ظهرك و رفعنا لك ذكرك فان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا فاذا فرغت فانصب و الى ربك فارغب .(62)
اى پيامبر، آيا دريا دلت نكرديم كه مى توانى در برابر تمام مشكلات قد علم كنى ؟ بعد منت دوم مى آيد ((رفعنا لك ذكرك )) نام نيكويت را در عالم بلند كرديم و سوم اينكه مصيبت هاى كمر شكن مكه را از گرده ات برداشتيم . بعد مى فرمايد: اگر كسى دريا دل باشد، اگر كسى بردبار باشد، صابر باشد، استقامت داشته باشد و به قول قرآن شريف سبكسر نباشد و از يك چيز جزيى از ميدان به در نرود - آدمهاى ضعيف مبتلا به ضعف اعصاب از ميدان به در مى روند و دادشان بلند مى شود. اگر خداى نكرده بد زبان هم باشند كه ديگر وامصيبتا - به فرموده قرآن فان مع العسر يسرى ان مع العسر يسرا وقتى مصيبتى داشته باشيد، اگر بر مشكلات صبر كنيد برايتان آسانى است . مشكل را مى توانيد حل كنيد و مشكل حل مى شود، مشكل را خدا بايد حل كند، همه چيز به دست خداست :
قل اللهم مالك الملك تؤ تى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شى ء قدير.(63)

next page

fehrest page

back page