next page

fehrest page

back page

حضرت على (عليه السلام ) مى فرمود: كفى بالمرء جهلا اءن لايعرف قدره (31) از جهالت شخص همين اندازه بس است كه ارزش خود را نشناسد. و ما خود نمى شناسيم . راوى مى گويد خدمت اميرالمومنين (عليه السلام ) در نخلستانى كه قنات مى كَند بودم ، ظهر از قنات بيرون آمد، نماز ظهر و عصرش را خواند، بعد فرمودند: غذايى براى خوردن هست ؟ گفتم : كدوى پخته داريم ، فرمود: بياور، مى گويد: يك مقدار كدوى پخته براى حضرت على (عليه السلام ) آوردم . دست مباركشان را با آبى كه از شن بيرون مى آمد شستند، و غذا را ميل فرمودند، سپس گفتند: لعنت خدا بر كسى كه به واسطه شكم به جهنم مى رود. راستى هم لعنت خدا بر چنين فردى باد. و نيز كسى كه به واسطه جاه طلبى پشت سر مردم غيبت مى كند، تهمت مى زند، نمامى و سخن چينى مى كند و جهنمى مى شود، و باز لعنت خدا بر آن كسى كه به خاطر شكم به جهنم مى رود.
مى گويد: ناهار را خورند و به قنات رفتند و كلنگى زدند، اتفاقا به سنگى خورد و آب فوران كرد به حدى كه آب گل آلود تا ريش حضرت (عليه السلام ) آمده بود اصلا نتوانست كار كند، از قنات بالا آمد. بچه ها براى دين على (عليه السلام ) آمده بودند؛ آب مفصل و فراوان را ديدند و مثل اينكه خيلى خوشحال شدند. على (عليه السلام ) در حالى كه از قنات بالا نيامده ، يك پايش را اين طرف قنات و پاى ديگر آن طرف بود، فرمودند: قلم و دوات بياوريد؛ چنانچه كار حضرت على در آن بيست و پنج ساله بود كه بيست و چهار چشمه و قنات در باغستان وقف فقرا و ضعفا و بيچاره ها كرد. مى گويد: همانجا در قنات وقف نامه اش را نوشتند و گفتند: بچه ها و خويشان من ، چشم داشت به اين قنات نداشته باشيد، اينها مال فقرا و بيچاره هاست .
اين جمله به ما چه مى گويد؟ على يك انسان است ؛ لذا على (عليه السلام ) به اين نيست كه غذايش كدو پخته باشد يا نباشد؛ اين لذت يك حيوان است .
لذت مولى اميرالمومنين (عليه السلام ) اين است كه بتواند قناتى حفر كند و آبى را پيدا كرده ، نخلستانى براى فقير و بينوا درست شود. لذت على (عليه السلام ) به اين است ؛ انسانيت انسان به اين است . ((انسان )) آن است كه لذتش لذت روحى باشد؛ از علم يابى ، علم جويى ، حقيقت يابى ، حقيقت جويى ، ايثارگرى و فداكارى لذت ببرد؛ اگر رفيقش را خوش ببيند، خوشحال باشد و اگر ناراحت ديد، فوق العاده ناراحت شود؛ اين را يك انسان گويند. شايد بيشتر از پنجاه روايت داشته باشيم كه مى فرمايد مسلمان اين است ، هر چه براى خود مى خواهد، براى ديگران بخواهد و آنچه براى خود نمى پسندد براى ديگران نپسندد و الا مسلمان نيست .
اگر شما آقايان محترم و خانمهاى محترمه همين روايت را امشب سرمشق زندگى خود قرار دهيد، تمام كارها درست مى شود. آيا مى خواهيد كسى پشت سرتان غيبت كند؟ نه . پس غيبت مسلمان را نبايد بكنيد. شما كه نمى خواهيد نگاه شهوت آميز به ناموستان شود، پس نگاه شهوت آميز نبايد داشته باشيد.
شما كه نمى خواهيد كسى به شما تهمت بزند و آبرويتان را ببرد، پس اگر مسلمانى ، نبايد تهمت بزنى ، شما مى خواهى درمانده بودى كسى به فريادت برسد؟ آرى . پس بايد به فكر درمانده ها باشى . مى خواهى مردم به شخصيت شما احترام بگذارند و شخصيت شما را نكوبند؟ آرى ، پس بايد هميشه به شخصيت ديگران احترام بگذارى . مسلمان اين است ، بياييد امشب اين روايت سرمشق زندگى شما باشد. خلاصه بحث اين شد كه من انسانم ، جنبه ملكوتى دارم ، به هر كجا بخواهم مى توانم برسم ، مى توانم به جايى برسم كه در مقابل گناه به دنيا و آنچه كه در آن است پشت پا بزنم ، من اين هستم . پس خوب است كارى بكنم كه بُعد ملكوتيم آباد شود.
پس بين ملكوتى و مادى هميشه جنگ است ؛ هر يك مى خواهد ديگرى را به زمين بزند، بياييد سعى كنيد در زندگيتان گناه نباشد. اين روايتى كه گفتم سرمشق زندگى خود قرار دهيد، تا اين كه در اين مبارزه كه به قول پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) - جهاد اكبر - هميشه غالب شويد. اگر چنين نباشيم ، گناه بالاترين غذا و نيرو براى بعد مادى ماست . گناه مى تواند انسانيت انسان را از بين ببرد، گناه انسان را از حيوانى پست تر مى كند؛ سرپوش روى عقل است ، سرپوش روى دل و وجدان اخلاقى مى گذارد و بالاخره گناه براى انسان قساوت مى آورد و وجدان اخلاقى را مى كشد و به اينجا مى رسد كه قرآن مى گويد:
اولئك كالانعام بل هم اضل
اينها ديگر انسان نيستند، حيوانند، حتى پست تر از حيوان .
بخش اول : گفتار چهارم
انسان ملكوتى
پيرو عرايض هفته گذشته كه گفتم : انسان مركب از روح و جسم است و به عبارت ديگر دو بُعدى است ؛ يك بعد ملكوتى و معنوى به نام روح دارد، و يك بعد ناسوتى و حيوانى به نام جسم ، كه به آن تمايلات و غرايز نيز مى گوييم ، چنانچه آن بعد معنوى را علاوه بر اين كه روح مى گوييم عقل هم مى ناميم . در قرآن شريف به آن قلب و صدر هم به او گفته شده و همه اين اسمها براى همان بعد معنوى انسان است . چيزى را كه امشب بايد تذكر داده شود و به آن توجه كنيم ، اين است كه هميشه در درون ما يك جبهه جنگ است ، و اين جنگ را پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ((جهاد اكبر)) ناميده اند. در روايات فراوانى داريم كه اين جبهه بالاترين جبهه ها و اين جنگ بالاترين جنگهاست شجاع كسى است كه در اين جنگ زمين نخورد.
روايات در اين باره مختلف است ، مثلا روايت مى نويسد: جوانى از جبهه جنگ برگشته بود. به منزل نرفته بود و گَرد و غبار جبهه هنوز به صورتش ‍ بود. با شمشير خون آلود از كنار پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) گذشت ، ايشان فرمودند: جوان آفرين بر تو كه به جهاى ء رفتى ، اما عليك بالجهاد الاكبر بر تو باد به جهاد بزرگتر از اين گفتند: يا رسول الله ، چه جهادى بالاتر از جنگ ، اين از ميدان جهاد بر مى گردد. فرمود: جهاد بزرگتر از اين ، جهاد با نفس اماره است . جهاد روح با جسم ، جهاد با بُعد معنوى با بُعد حيوانى ، يعنى اينكه انسان بتواند بعد حيوانى را رام كند. چنان كه باز هم روايت داريم كه جوانهايى زور آزمايى مى كردند. سنگ بزرگى بود، مى خواستند اين سنگ را بلند كنند، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيدند و آنها را تشويق كردند و فرمودند: بارك الله زور آزمايى و ورزش است ، كار خوبى است ، اما اءشجع الناس من غلب هواه .
شجاع كسى نيست كه بتواند سنگى را بردارد تا بگوييم شجاع تر از ديگرى است ؛ آرى شجاعش مى گوييم ، اما شجاع تر از همه آن كسى است كه بتواند بر هوى و هوس و بر آن بعد حيوانى خود غلبه كند.
بالاخره نظير اين دو قضيه كه گفتم در اسلام زياد است و شعار اسلام اين است : اءشجع الناس من غلب هواه در اين ميدان جنگ اگر بعد معنوى كسى بر بعد مادى او غلبه پيدا كند، او شجاع ترين مردم است و مشكل هم هست .
تذكرى كه براى شما عزيزان مفيد است اين است كه جنگ هميشگى است ؛ گاهى جسم ما غالب و بعد معنوى ما مغلوب مى شود. گناهى جلو مى آيد و آن بعد معنوى نمى تواند كار كند، زيرا به خاطر گناه بعد معنوى مغلوب بعد حيوانى مى شود. گاهى به عكس پا روى گناه و نفس اماره مى گذارد و از گناه اجتناب مى كند. بعد معنوى غلبه پيدا نموده بعد زمين زده و مغلوب مى كند. مطلب قابل توجه اينكه اگر در اين ميدان جنگ بعد معنويمان غلبه پيدا كرد، سرافرازيم مثل جوانى كه در جبهه جنگ پيش رفته و فتحى نموده باشد، در خود سرافرازى را در مى يابيم اما چنانچه به عكس شد، يعنى بعد مادى بر بعد معنوى غلبه كرد، واجبى را به جا نياورد، يا گناهى را انجام داد، اين فرد در خود شرمندگى مى بيند، سربزيرى مى بيند، با وجود آنكه كسى زمينش نزده ، سرافكنده است ؛ مثلا در جنگ عراق سرافكنده است ، چرا؟ براى اينكه جوانهاى ايرانى بر او غلبه پيدا كرده اند و جوانهاى عزيز در جبهه سرافرازند، ايران سرافراز است ، چرا؟ زيرا دشمن را (كه ديگرى بوده ) به زمين زده است . اما اينجا اين طور نيست ، يعنى وقتى كه گناه جلو مى آيد و ما به نفس اماره غلبه مى كنيم و آن بعد حيوانى را زمين مى زنيم ، خودمان خود را زمين زده ايم ، براى اين كه ما مركب از جسم و روح هستيم .
از اينجا بايد پى برد كه حقيقت انسان به بعد معنويش هست نه بعد مادى ؛ انانيت انسان به روح ، وجدان اخلاقى و عقلش هست . انسانى كه عقل دارد و تفكر ندارد، انسانى كه وجدان اخلاقى ندارد و سوسوى وجدان را خاموش كرده ، اصلا آدم نيست و از نظر قرآن هم چنين است .
قرآن مى فرمايد: اين چنين انسانى پست تر از هر جنبنده اى است .
ان شر الدواب عندالله الصم البكم الذين لا يعقلون .(32)
كسى كه بعد معنويش قوى نيست ، كسى كه عقل دارد و تعقل و تفكر ندارد و بالاخره كسى كه بعد معنويش به زمين خورده ، مغلوب شده ؛ از بين رفته و سوسوى وجدان را از دست داده ، اصلا آدم نيست .
در آيه ديگر مى فرمايد:
و لقد ذراءنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بهاع و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل اضل اولئك هم الغافلون .(33)
يعنى عاقبت عده اى از انسانها به جهنم منجر مى شود، مثل اينكه راه جهنم را گرفته اند و جلو مى روند. براى چه ؟ اينها دل دارند، يعنى آن بعد معنوى را دارند وليكن مغلوب شده از بين برده اند، ديگر نمى فهمند. چشم معنوى و بصيرت دارند اما توسط گنته چشم بصيرت را كور كرده اند، يعنى بعد معنوى در آن جهاد اكبر به زمين خورده ، و مغلوب شده . ديگر گوش شنوا و چشم بينا ندارد، مى گويد ((اولئك كالانعام )) ديگر آدم نيست ، حمار است بعد مى فرمايد: پست تر از حمار، اولئك كالانعام بل هم اءضل لذا لازم است اين نكته كه نكته بسيار خوبى است در فكر شما باشد و از همين جا يكى از ادله وجود و تجرد روشن مى شود.
تا اينجا به اين نكته رسيديم كه انسان مركب است از بعد معنوى و ملكوتى و بعد حيوانى و ناسوتى ، يعنى يك جنبه دائما در جنگند و اگر روح و جنبه معنوى ما غلبه كرد، ما سرافرازيم ؛ و اگر به عكس شد يعنى مادى ، معنوى را زمين زد، سر افكنده ايم شرمنده ايم با وجودى كه كسى ما را مغلوب نكرده بلكه خودمان آن جنبه را به زمين زده ايم .
پس آدميت ما به بعد ملكوتى ماست . آدم آن است كه وجدان اخلاقى ، گذشت ، ديگر گرايى و فداكارى در زندگيش باشد؛ اگر آه مظلومى را بشنود ناراحت شود و گريه كند، خوابش نبرد. به قول روايات آدم آن است كه دست بينايى را گرفت خوشحال شود و بناى زندگيش اين باشد؛ ((ديگرگرا باشد نه خودگرا)). اين آدم است . خدا رحمت كند سعدى را چقدر خوب گفته :
تن آدمى شريف است به جان آدميت نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمى به چشم است و زبان و گوش و بينى چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت
اى كاش سعدى آن معنا را از قرآن گرفته و گفته بود: چه تفاوت بين يك آدم و حمار؟
قرآن اينطور مى گويد، اگر انسان بعد ملكوتى نداشته باشد، اگر انسان اخلاق انسانى نداشته باشد و اگر اهميت به واجبات نداده و از گناه ناراحت نشود، چه تفاوت بين او و يك الاغ است ؟ قدرى علف در مقابل دو الاغ بريزيد، معلوم است هر كدام كه قوى تر است ديگرى را عقب مى زند و علف ها را مى خورد؛ اسم اين قاعده غلبه بر ضعيف ، مى گذارند اگر آدم اين طور شد - كه دنياى روزمان اين است - يعنى قاعده غلبه قوى بر ضعيف ، حكمفرماست - چه تفاوت بين الاغ و انسان ؟
وقتى شما كارى را كرديد كه خدا مى پسندد، عقل مى پسندد خود را سرافراز مى دانيد و اگر كارى كرديد كه خدا و عقل نمى پسنديد، خود را سرافكنده مى بينيد؛ از اينجا پى مى بريم كه انسانيت انسان به عقل و روح و جنبه ملكوتى اوست . اگر آدم هستيم ، هميشه بايد به فكر تقويت جنبه ملكوتى باشيم .
اگر بخواهيم آدم باشيم چه كنيم ؟
بحث امشب من با شما اين است ، چه بايد بكنيم كه در اين نبرد حق عليه باطل ، در اين نبرد جنبه معنوى با جنبه ناسوتى ، در اين جهاد كه گفتيم و پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را جهاد اكبر ناميده است غالب شويم ؟
هميشه نيرو بايد از خارج بيايد، اگر نيرو از خارج نيايد مغلوبيم و علتش هم معلوم است ، براى اينكه آن جنبه مادى هميشه طوفانى است و لشكريان آن هم يكى دوتا نيستند، فراوانند؛ غريزه حب مال ، غريزه حب جاه ، غريزه حب اولاد هستند. غرائز صفات رذيله نظير كينه توزى ، حسد و امثال اينها و همچنين قانون وراثت ، قانون محيط و قانون تغذيه هم مى باشد. همه اينها يك طرف و طرف ديگر فقط جنبه معنوى ، مثل دنياى روز و ايران . الان اينطور است . اگر بخواهيم مثال بزنيم جنگ درون ما نظير جنگ فعلى ماست ، از عُده خيلى ضعيفيم . خيلى .
پس چه بايد بكنيم ، با فرض اينكه جنبه مادى و جنبه حيوانى ما از نظر تجهيزات بسيار قوى و آن جنبه ملكوتى ما بسيار ضعيف است ، چه بايد كرد؟ البته نيروى خارج لازم است و آن چه نيرويى است ؟ به اهم آن اشاره مى كنيم :
اهميت دادن به واجبات اولين نيرو است . انسان بايد به واجبات اهميت بدهد؛ قرآن شريف مى فرمايد:
و استعينوا بالصبر و الصلوه و انها لكبيره الاعلى الخاشعين .(34)
يعنى در اين نبرد حق عليه باطل ، در اين نبرد روح با جسم ، از خدا كمك بجوييد، او بايد كمك بدهد به چه چيز؟ نماز و استعينوا بالصبر و الصلوه اگر كسى اهميت به واجباتش بدهد وقتى واجى جلو آمد يك تلاطم درونى در او ايجاد مى شود تا اينكه آن واجب را به جاى آورد. اين نيرويى است كه كمك مى كند.
كسى كه نيروى خارجى ، بعد معنويش را كمك كند، مى تواند به واسطه آن نيرو بر جسم غلبه پيدا كند. يعنى وقتى كه مى خواهد يك طوفانى بشود مى تواند جلويش را بگيرد، كنترل و تعديلش كند، لذا به تجربه ثابت شده . از نظر قرآن و روايات اهل بيت - عليهما السلام - بسيار روى آن پافشارى شده ، كه اگر مى خواهيم آدم بشويم ، اگر مى خواهيم در اين نبرد پيروز شويم بايد از اين نيرو كمك بگيريم . پيغمبر اكرم فرمودند: ((نماز بالاترين جنگهاست و نيروهاست .)) بايد به همه واجبات مخصوصا به نماز اهميت بدهيم ، من نمى دانم اين نماز چيست ؟ چقدر اين نيرو قوى است و چقدر براى آدميت مفيد است كه قرآن و روايات اين قدر روى آن پافشارى دارد. يك جمله اى را برايتان بگوييم ، اين جمله تكان دهنده است . بحث امشب را بايد مخصوصا راجع به نماز براى جوانها بگوييد، اهميتش را بگوييد.
فخر رازى مفسر سنى است ، كتابى در تفسير نوشته به نام : تفسير كبير، در ذيل سوره والعصر، ان الانسان لفى خسر جمله اى نقل مى كند، روايتى است كه اختلاف ميان مفسرين در معنى والعصر - در اين كه تفسير ((والعصر)) چيست - را بيان مى كند. هر كس چيزى گفته ، احتمالات فراوان است كه الان مورد بحثم نيست .
استاد بزرگوارم ، رهبر عظيم الشاءن انقلاب ، ايشان مى فرمودند: والعصر يعنى قسم به حضرت بقية الله (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و ايشان مى فرمود: عصر به معناى عصاره است و چون امام زمان عصاره عالم خلقت است ، پروردگار عالم به او قسم خورده .
خوب ، اين فتواى لطيف آن كسى است كه خيلى لطافت دارد، ولى معناى مختلفه ديگر هم براى اين شده . از جمله گفته اند كه مراد از عصر، نماز عصر است : ((والعصر)) يعنى قسم به نماز عصر؛ فخر رازى اين را مى پسندد و براى اين كه مدعايش را اثبات كند، يك روايت مى آورد. كه روايت اين است : مى گويند زنى صيحه زنان و ديوانه وار خدمت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد گفت : يا رسول الله اصحاب بروند، تنها با شما كار دارم . اصحاب رفتند، آن زن خدمت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشست و گفت : يا رسول الله گناه كردم ، گناهم خيلى بزرگ است . پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: رحمت خدا از آن بزرگتر است . گناه هر چه بزرگ باشد معنا ندارد كه انسان ماءيوس هر چه گناه بزرگ و هر چه طولانى ، مسلم است اگر توبه كند، گناهش آمرزيده مى شود. بن بست در اسلام نيست .
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: گناهت چيست ؟ گفت : ((يا رسول الله ، زن شوهردار بودم ، زنا دادم ، آبستن شدم ؛ بچه ام به دنيا آمد، او را در خمره سركه خفه كردم ، و سركه هايش را به مردم فروختم !!! گناه خيلى بزرگ است ، خيلى ! معلوم است كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خيلى متاءثر شد؛ حكمش را هم گفتند. مُرادم اينجاست ، فرمودند: خانم مى خواهى به تو بگويم چرا در اين چاه افتادى ؟ يعنى چرا آدم بعضى اوقات توى چاهى مى افتد كه ديگر نمى شود از آن بيرون بيايد، و اگر دنيا پشت به پشت يكديگر كند و بخواهد او را از آنجا نجات دهد، ديگر نمى شود! فرمودند: مى خواهى به تو بگويم كه چرا درون اين چاه افتادى ؟ خيال مى كنم نماز نمى خوانى . چون نماز نمى خوانى رابطه ات با خدا قطع شده و عنايت خدا روى سرت نيست . از اين جهت در اين چاه پُر فلاكت افتادى ! انى طننت انك تركت صلوه العصر(35)
يعنى خيال مى كنم نماز نمى خوانى كه در اين چاه افتادى ! اين روايت به ما چه مى گويد؟ اين روايت دو جنبه و دو طرف دارد.
جنبه اول آن به ما مى گويد كه اگر يك زن يا مردى به نماز اهميت ندهد، به گفته اين روايت كارش مشكل است . اين در دنياست آخرتش بماند؛ كارش ‍ مشكل است بسيار مشكل !!!
جنبه ديگر هم دارد و اين بحث ماست . اين روايت به ما مى گويد كه اگر كسى به نماز اهميت بدهد، نماز نيروى خارجى براى عقل و روحش و براى آن بعد معنويش مى فرستد و بعد معنوى غلبه پيدا مى كند و مى تواند آن بعد ماديش را زمين بزند و قرآن نيز همين را مى گويد:
و استعينوا بالصبر و الصلوه
كمك بجوييد در چه چيزى ؟ براى چه ؟ يعنى درون تو جنگ است . نيروى نظامى مى خواهد، از بيرون بايد نيروى نظامى و اسلحه بفرستى ، اسلحه بيرونيش اهميت دادن به واجبات است ، مخصوصا به نماز.
نمى دانم آيا در اين سوره كوچك اما خيلى رسا و پر معنا دقت كرده ايد يا نه ؟ سوره اءراءيت الذى يكذب بالدين خيلى كوچك اما بسيار رسا و پر معناست .
بسم الله الرحمن الرحيم ، اءراءيت الذى يكذب بالدين ، فذلك الذى يدع اليتيم ، ولا يحض على طعام المسكين (36)
يعنى اى پيغمبر مى خواهى يك نفر را كه مسلمان نيست نشانت بدهم ؟ يعنى مى خواهى مسلمان نمايى را كه مسلمان نيست نشانت بدهم ؟ بعد چند دسته را نشان مى دهد.
1. آن ملتى در ميانشان بچه يتيم باشد و بى اعتنا باشند.
اگر بچه يتيمى در طايفه اى باشد، در شهرى باشد، در ملتى باشد، تمام مردها بايد بجاى پدر او باشند و تمام زنها به جاى مادر او، تا عقده يتيمى در او پيدا نشود. خدا نكند كه يك كسى با عقده بزرگ شود؛ من غالب اين مكتبهاى انحرافى را مطالعه كردم و دريافتم كه اينها معمولا از مكتب صهيونيزم هستند و افرادش عقده اى مى باشند؛ مكتب فرويد، نيچه ، ماركس ، دوركيم و امثال اينها.
من درباره آنها زياد مطالعه داشتم و معمولا ديدم كه اينها از ((صهيونيزم )) سرچشمه گرفته اند؛ اين از نظر جمعى و از نظر فردى ، ماركس يك آدم عقده اى به تمام معنى بوده است ، اتفاقا در همان چيزى كه عقده داشته در همان مورد مكتب دارد لذا اسلام مى گويد آدم عقده اى - بچه يتيم - در ميانتان نباشد، مردها بايد به جاى پدر و زنها به جاى مادرش باشند. خوب اين يك طايفه .
2. ولا يحض على طعام المسكين يعنى اى پيغمبر. مسلمان نما آنهايى هستند كه فقير در ميان آنها باشد و آنها به او بى اعتنا باشند، در حاليكه مى توانند به فقير و بينوا رسيدگى كنند. اينها هم مسلمان نما هستند.
3. بعد درباره دسته سوم مى فرمايد: فويل للمصلين . الذين هم عن صلاتهم ساهون . يعنى اى پيغمبر مى خواهى يك مسلمان نما نشانت دهم ؟ واى به اين مسلمان نما، آن كس كه در نماز سهل انگار است . يعنى نماز اول وقت نمى خواند. از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدند كه سهل انگارى در نماز يعنى چه ؟ فرمودند: كار دنيا را بر كار آخرتش مقدم مى دارد؛ اول ناهار يا شام مى خورد بعد نماز مى خواند. نماز برايش سنگينى است كه قرآن هم اتفاقا مى فرمايد:
و انها لكبيره الاعلى الخاشعين ،(37) يعنى بعضى اوقات ما حاضرين يك ساعت ، دو ساعت سر پا بايستيم ، با هم حرف بزنيم ، هيچ چيزمان هم نشود، خيلى هم با نشاط هستيم ، اما همين ما كه دو ساعت سرپا ايستاده ايم و با هم حرف زده ايم ، موقع نماز خسته و كوبيده ايم ، حال نماز نيست ؛ نمازى كه اگر خيلى عالى بخوانيم بيشتر از يك ربع طول نمى كشد و مى خواهيم اين را در پنج دقيقه تمام كنيم ، لذا از اول شب تا ساعت دوازده مى نشيند هيچ چيزش نيست ، اما وقتى به نماز رسيد، هيچى ! معلوم است كه اين نماز يك چيزى هست و شيطان و آن بعد جسمى ما خيلى با آن كار دارد، خيلى ، اما وقتى كه مى رسيم به نماز، دلمان مى خواهد اين يك ربع پنج دقيقه بشود، چرا چنين هستيم ؟
قرآن مى گويد: نامسلمانى ، نامسلمانى ، و واى به تو اى نامسلمان !!
4. باز به پيغمبر مى فرمايد: واى به مسلمانان نما و آدم متظاهر، آدم رياكار و دورو الذين هم يراءون و يمنعون الماعون
5. دسته پنجم مسلمان نماها (كه واى به اين مسلمان نما) آن كسى است كه مى تواند حاجت مردم را برآورد اما نمى آورد؛ كسى حاجتى دارد، مى تواند با قلم يا قدمش حاجت وى را برآورد، دنبالش نمى رود؛ همسايه ظرفى مى خواهد، مى تواند بدهد، نمى دهد. اسلام مى گويد كه اين مسلمان نيست ، نه ، مسلمان نيست . واى به اين نامسلمان . انصافا سوره رسايى است ، گرچه ناراحت كننده است ولى سرمشقى است و براى بحث ما نيز مفيد مى باشد.
بر اين مطلب آيات فراوان داريم ولى به همين مقدار اكتفا مى كنم . يك روايت هم برايتان مى خوانم و بحث امشب را خاتمه مى دهم :
كسى آمد خدمت امام صادق (عليه السلام ) استخاره كرد، بد آمد. استخاره را ناديده گرفت و به تجارت رفت . اتفاقا به او خوش گذشت و علاوه بر آن سود فراوانى هم برد؛ تعجب كرد كه من پيش امام (عليه السلام ) استخاره كردم بد آمد، مسافرت به من خوش گذشت و سود فراوان بردم ، يعنى چه ؟
خدمت امام صادق (عليه السلام ) آمد و گفت : يابن رسول الله ، يادتان هست كه چند وقت قبل خدمت شما رسيدم ، استخاره كردم و بد آمد؛ براى مسافرت ، به تجارت رفتم ، سود فراوانى داشت و خوش گذشت .
آقا امام صادق (عليه السلام ) تبسم فرمودند و گفتند: يادت هست در فلان منزل خسته بودى ، نماز مغرب و عشايت را خواندى ، شام خورده خوابيدى ، خوابت برد، يك وقت بيدار شدى كه آفتاب زده و نمازت قضا شده بود؟ (البته گناه نكرده بود زيرا نمى خواسته كه قضا شود بعد هم قضاى نمازش را خواند) فرمودند: يادت هست ؟ گفت : بله يابن رسول الله ، فرمودند: اگر خدا دنيا و آنچه در دنيا است به تو داده بود جبران آن خسارت نمى شد. خيلى چيز از دستت رفت ، نمى دانى چه خبر است .
اين نماز چيست ؟ آدم مى سازد، همانطور كه سلولهاى بدن ما غذا مى خواهند و اگر غذا به آنها نرسد ضعيف شده و ميميرند، گرچه جوان هم باشد و از انرژى جوانى هم مصرف كند بالاخره براى جسم ضرر دارد. وقتى جسم شما يعنى آن جنبه ناسوتى و حيوانى غذا مى خواهد، غذاى روح شما چيست ؟
((نماز غذاى روح است )) نماز صبح به جاى صبحانه شما و نماز ظهر و عصر به جاى ناهار، و نماز مغرب و عشاء به جاى شام و نماز در دل شب به جاى ميوه شماست . هر چه بخواهيم روح را قوى كنيم ، يعنى آدميّتان را به يك جايى برسانيم بايد اهميت به همه واجبات مخصوصا نماز بدهيم . خيلى به آن سفارش شده و حتى روايت مى نويسد: پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در موقع جمله اى را مى گفت و از دنيا رفت ؛ مرتب مى فرمود:
الله الله فى الصلوه و ما ملكت اءيمانكم (38)
يعنى به دو چيز اهميت بدهيد؛ يكى نماز، يكى به زير دست امت من .
درباره امام صادق (عليه السلام ) هم دارد كه هنگام مرگ همه خويشان را جمع كرد، خويشانش خيال كردند يك وصيت تازه اى دارد. يك جمله گفت و از دنيا رفت . جمله آخر امام صادق (عليه السلام ) اين بود:
لا تنال شفاعتنا من استخف بالصلوه (39)
كسى كه نماز را سبك بشمارد، در روز قيامت شفاعت ما به او نمى رسد.

next page

fehrest page

back page