next page

fehrest page

back page

موقعيت شما معلمين در رابطه با موضوع فوق ، بسيار حساس است . زيرا شاگردان ، مسائل گوناگونى را از معلم سوال مى كنند. خصوصا در وضع كنونى كه ممكن است مباحث دينى و ايدئولوژى نيز در كلاس مطرح شود. تقاضايى كه از شما دارم ، اين است كه اگر مطلبى را مى دانيد، پاسخ دهيد و اگر نمى دانيد با كمال صراحت بگوييد: ((نمى دانم ))، زيرا علم ما هر چه زياد باشد، باز به قول انيشتين : ((نسبت علم ما به جهل ما، نسبت قطره با درياست )). امكان ندارد كه كسى در هر فنى متخصص باشد.
بنابراين ، در مسائل اعتقادى ، ممكن است پاسخى براى دانش آموز بگوييد كه صحيح نباشد و اين نادرست در ذهن وى جايگزين شود شما مى دانيد كه مغز كودك مانند دوربين عكاسى است و هر چه در مقابل آن قرار گيرد، كودك از آن عكس مى گيرد. مواظب باشيد كه مبادا ندانسته در مسائل اقتصادى و اجتماعى و مسائل ديگر اسلام مطلبى بگوييد كه زير بناى غلطى در ذهن و مغز كودك ايجاد شود. ممكن است از پاسخ نادرست شما پايه فكرى دانش آموز نادرست شود، و كارهاى ناشايسته اى از او سر زند و اگر چنين بشود گناهش به گردن كيست ؟ مسلما آنكه آن كار ناشايست را انجام مى دهد گناهكار است ، ولى شما هم كه باعث به وجود آمدن اين چنين فكرى در كودك شده ايد گناهكاريد.
من سن سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها و من سن سنة سيئة فله وزرها و وزر من عمل بها.(13)
اگر كسى مسجدى بسازد، كسانى كه در آن مسجد نماز مى خوانند ثواب مى برند و به همان اندازه براى بنا كننده مسجد نيز ثواب مى نويسند. و اگر محلى را براى فحشا و منكر بسازد، كسانى كه در آنجا كارهاى خلاف انجام مى دهند، گناهكارند و به همان اندازه براى كسى كه آنجا را بنا كرده است ، گناه مى نويسند. اگر شما در مسائل اسلامى نظرى بدهيد، مثلا در مورد اقتصاد اسلامى ندانسته و ناآگاهانه مطلبى را بگوييد، و يك فرمول اقتصادى كه از نظر اسلام نادرست است در ذهن كودك جايگزين كنيد و كودك به واسطه مطلب نادرست شما مال كسى را از بين ببرد، گناه آن به حساب شما هم نوشته مى شود. اگر خانمى در كلاس درس ، ناآگاهانه در مسائل حجاب اسلامى نظر بدهد و مطلب غلطى را در ذهن كودك جايگزين كند، كارهاى خلافى كه به وسيله اين غلط آموزى انجام مى شود، گناهش به گردن بنيانگذار آن فكر نيز مى باشد. مجددا تقاضا دارم كه بدون علم و اطلاع جواب ندهيد و اگر نمى دانيد، با كمال شهامت بگوييد نمى دانم . و اتفاقا ما طلبه ها مى گوييم : لا ادرى نصف العلم .
راستى هم چنين است . انسان اگر بگويد نمى دانم ، هم خودش راحت است و هم مسئوليتى ندارد. اين مى دانم ها كه خيلى اوقات غلط از كار در مى آيد، مظلمه ها به بار مى آورد. اگر مى دانيد بگوييد و اگر نمى دانيد، بگوييد نمى دانم . و آنجا كه شبهه داريد، باز بگوييد نمى دانم . يكى از جاهايى كه بايد احتياط كرد، همين جا است .
اسلام مسائل اقتصادى دارد، مسائل اجتماعى و معارف دارد، مسائل ايدئولوژى به معنى خاص و عام دارد. پاسخ در برابر تمام اينها تخصص و آگاهى مى خواهد و كسى كه در اين مسائل مى خواهد نظر بدهد، بايد آنها را هضم كرده باشد طوطى وار جواب و مطلبى نگويد كه مظلمه دارد.
تقاضا دارم روى اين جمله آخر مقدارى فكر كنيد. اميدوارم اين جلسه براى من و شما مفيد واقع شود.
بخش اول : گفتار دوم
تعديل غرايز
امشب شب عاشوراست و بايد اظهار ارادتى به امام حسين (عليه السلام ) بنماييم . بحث امشب يك نصيحت از امام حسين (عليه السلام ) است . اگر اين نصيحت را سرمشق زندگى خود قرار دهيد. مسلما سعادت دنيا و آخرت را دارا هستيد. از همه شما تقاضا دارم به اين بحث توجه بيشترى بفرماييد و تا اندازه اى كه مى توانيد اين نصيحت را براى دوستان خود تشريح كرده و مقدارى روى اين نكته و مطلب فكر كنيد.
ما از امام حسين (عليه السلام ) روايت كم داريم ؛ علت آن نيز معلوم است ، زيرا حضرت در خفقان عجيبى به سر مى بردند. لذا كسى نبوده كه براى او روايت بفرمايند. اما همانطور كه سيدالشهداء (عليه السلام ) در ميان ائمه طاهرين (عليهما السلام ) يك لطافت خاصى دارد، سخنان او نيز داراى لطافت خاصى است . البته هيچ تفاوتى از نظر فضيلت ، بين چهارده معصوم نيست . اما در ميان همه آنها امام حسين (عليه السلام ) از يك لطافت خاصى برخوردار است . لذا مشهور است كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ان للحسين حرارة فى قلوب الناس لن يبرد ابدا(14) يعنى امام حسين (عليه السلام ) آتشى در دل مردم انداخته است كه هرگز خاموش ‍ نمى شود، اين آتش عشق و عرفان است ؛ اين لطافت حلاوتى است كه امام دارد؛ روايات او هم داراى چنين لطافتى مى باشد.
از جمله رواياتى كه از امام سوم ما نقل شده ، روايتى است مورد بحث امشب ما مى باشد:
مرد عربى خدمت امام حسين (عليه السلام ) آمد و گفت : يابن رسول الله ، عظنى بكلمتين (15) يعنى ((اى فرزند رسول خدا، مرا با دو جمله نصيحت نما)).
مثل اينكه عرب فهميده اى بود كه مى خواسته يك جمله گويا و رسا را سرمشق زندگيش قرار بدهد. لذا گفت : عظنى بكلمتين . حضرت امام حسين (عليه السلام ) در جوابش فرمود:
من حاول امرا بمعصية الله فهو افوت امل يرجوا و اسرع لما يحذر.(16)
معناى روايت از نظر ترجمه اين است : ((هر كس بخواهد چيزى را از راه گناه به دست بياورد، حتما نااميد مى شود، يك وقت متوجه مى شود كه دوان دوان بر ضد مطلوب خود مى رفته است )).
براى توضيح اين روايت بايد مقدمه اى را عرض كنم كه مفهومش قدرى روشن تر شود (چنانچه شما هم اين روايت را سرمشق زندگى خود قرار دهيد، سعادت دنيا و آخرت را داريد.)
انسان داراى غرايزى مى باشد؛ اين غرايز و تمايلات از نظر اسلام حتما بايد ارضاء و تعديل بشود. از نظر اسلام اگر كسى بخواهد يكى از تمايلاتش را بكشد و از بين ببرد، ممنوع است . قرآن مجيد اين ممنوعيت را بيان مى كند و از نظر روايات اهل بيت و سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار نيز ممنوع مى باشد.
و ابتغ فى ما اتيك الله الدار الاخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا.(17)
يعنى : پروردگار عالم ، نعمتهايى از قبيل عمر، سلامتى ، عقل و جوانى داده است ؛ از همه آنها براى آخرتت استفاده كن ، اما دنيا را هم فراموش مكن ، يعنى : تمايلات و غرايز را كه در تو نهاده شده فراموش مكن : ولا تنس ‍ نصيبك من الدنيا.
قرآن شريف با زبان اعتراض به رهبانيت مى فرمايد:
قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق ...(18)
يعنى اى پيامبر به اينها كه مقام رهبانيت را ترجيح مى دهند، بگو: چه كسى زينتهاى دنيا را كه خدا براى بندگانش آفريده ، حرام كرده است ؟ رزق خوب و طيب براى شما آفريده شده است .
مرحوم فيض - عليه الرحمه - كه يكى از علماى بزرگ شيعه است ، تفسيرى به نام ((تفسير صافى )) دارد. او روايتى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين باره نقل مى كند. وى مى گويد: ((به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر دادند كه سه نفر از اصحاب شما به واسطه آيه عذابى كه نازل شده ، ترسيده و رهبانيت اختيار كرده اند؛ يكى از آنها عهد كرده كه ديگر با زنى تماس نداشته باشد؛ ديگرى عهد كرده كه غذاى لذيذ نخورد، و سومى عهد كرده با مردم تماس نداشته باشد. اينها را رها كرده و به بيابان رفته اند و به عبادت مشغولند)).
مرحوم فيض مى نويسد: پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از اين خبر سخت ناراحت شد و به سرعت به مسجد آمد. به قدرى ناراحت بود كه به يك طرف عبايش كه روى زمين افتاده بود توجه نداشت . با چنين حالتى به مسجد آمد. بى موقع موذن فرياد زد: ((الصلوة جامعه ))، همه مردم جمع شدند. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به منبر رفت ، اما ننشست . روى پله اول ايستاد و فرمود: ((مردم من كه پيغمبر شما هستم غذاى لذيذ مى خورم ، با زن تماس دارم و در اجتماع نيز با مردم ارتباط دارم . فمن رغب عن سنتى فليس منى ؛ پس هر كس چنين نباشد، قطعا مسلمان نيست )). نظير اين آيات و روايات در اسلام فراوان است . لذا لا رهبانية فى الاسلام . بنابراين پروردگار عالم غرايز و تمايلاتى به انسان داده كه بايد ارضاء شوند. اما سخن اينجاست كه اين تمايلات بايستى چگونه ارضا شوند؟ انسان از دو راه مى تواند تمايلاتش را ارضاء كند:
1 - راه حلال
2 - راه گناه (حرام )
انسان مى تواند زحمت بكشد و خوب انجام وظيفه نمايد و پول به دست آورد و غريزه مال دوستى اش را از راه حلال ارضاء نمايد. همچنين مى تواند خوب درس بخواند و يك مقام اجتماعى كسب كرده و به خوبى انجام وظيفه نمايد و از اين راه نيز غريزه جاه طلبى اش را ارضاء كند از راه معقول و مشروع زحمت مى كشد و براى فرزندانش تامين آتيه مى كند و از اين راه غريزه حب به اولاد را تعديل و ارضاء مى كند. اين يك راه . اما راه ديگر براى تعديل و ارضاء غرايز؛ راه گناه است . گاهى يك نفر پول را از راه تقلب و حقه بازى تهيه مى كند. مقام اجتماعى را با مكر و احتكار فراهم مى كند. يا اگر وظيفه اى را به او واگذار كرده اند، خوب انجام وظيفه نمى كند - كه قرآن كريم به اين كم فروشها اعلان خطر كرده است - در هر حال ، اين فرد غريزه حب مال و حب جاه و حب به اولاد را ارضا نموده ، اما از راه گناه و حرام اقدام كرده است .
غرايز و تمايلات اين دو دسته تعديل و ارضاء شده ، اما خيلى تفاوت دارد. اگر غرايز از راه مشروع و معقول ارضاء شوند، با بركت و مبارك مى باشند. راستى انسان به هر جا كه بخواهد، مى تواند برسد. راه واقعى تكامل انسان نيز همين است كه غرايز را از راه حلال تعديل و ارضاء كند. از نظر قرآن و روايات ، راه همين است و به تجربه هم ثابت شده كه راه تكامل جز اين نيست .
اما اگر از راه گناه شد، مسلم به جايى نخواهد رسيد. قرآن مى فرمايد به جايى نمى رسد، روايات مى گويد به جايى نمى رسد و تاريخ هم مى گويد به جايى نمى رسد.
قضيه اى از كربلا براى شما نقل كنم تا ببينيد چگونه است كه از راه گناه نمى توان به جايى رسيد:
قرار شد كه عمر سعد به ايران آمده و استاندار ايران آن روز باشد. قضيه كربلا پيش آمد. ابن زياد به كوفه آمد. عمر سعد عازم ايران بود. در شورايى كه ابن زياد تشكيل داده بود، به او گفتند: عمر سعد مى تواند آتشى را كه حسين (عليه السلام ) بر افروخته ، خاموش كند. لذا عمر سعد را خواست و گفت به تو ماموريت مى دهم كه به كربلا بروى . گفت : من از طرف يزيد حكم دارم كه به رى رفته ، آنجا حكومت كنم . ابن زياد گفت : من از طرف يزيد اختيار دارم و تو اول بايد به كربلا رفته و كار امام حسين (عليه السلام ) را تمام كنى و سپس براى حكومت به رى بروى .
عمر سعد وحشت كرد - راستى هم وحشت دارد، زيرا كشتن امام حسين (عليه السلام ) كار ساده اى نيست - عمر سعد آدم فهميده اى بود. اما خدا نكند كه يكى از غرايز بر انسان غلبه كند و يا شيطان بر انسان مسلط شود - كه انشاء الله در آينده با شما در اين باره صحبت خواهم كرد - او بين دو راهى مردد شد؛ عقل مى گفت : نه ؛ غريزه و جنبه حيوانى مى گفت : آرى . در همان جلسه ، مهلتى خواست تا فكر كند. يك شب تا صبح فكر كرد. تاريخ نويسان از پسرش نقل مى كنند كه او در صحن خانه قدم مى زد و با خود زمزمه مى كرد كه آيا به كربلا بروم و حسين (عليه السلام ) را بكشم ، كه اگر چنين كنم ، هم رياست دارم و هم پول ، و دنيا به من رو خواهد آورد؛ اما آخرتم از بين مى رود و جهنم و بدبختى و غضب خداوند در پس اينكار مى باشد.
اين حال ترديد يكى از حالات فوق العاده بد براى انسان است و كم كم او را به كفر مى برد، عمر سعد در اين ترديد گرفتار شد، و همين ترديد زمينه بدبختى او شد كه خود، با دست خود براى خودش فراهم كرد. قبل از اذان صبح ، نفس او بر روحش غلبه كرد. جنبه حيوانى بر ملكوتى اش غالب شد. بعد براى اين كه ضربات وجدان بر جنبه معنوى را خاموش كند، عذرى آورد و گفت : مى گويند قيامتى هم هست ، ما به كربلا مى رويم و حسين (عليه السلام ) را مى كشيم و كار را تمام مى كنيم ، سپس به رى بر مى گرديم و در آنجا رياست مى كنيم ، و بعد هم ان شاء الله توبه مى كنيم . تصميم گرفت به كربلا برود. چرا چنين تصميم خطرناكى را گرفت ؟ براى اينكه غرايز مال دوستى و جاه طلبى و تامين آتيه براى فرزندان طغيان كرده بودند و او مى خواست همه اين غرايز را از راه نامشروع و گناه ارضاء نمايد. صبح پيش ‍ ابن زياد آمد و گفت : آمده ام بگويم كه به كربلا مى روم .
عمر سعد به كربلا رفت و قضيه را خيلى داغ تمام كرد. بسيارى از كارهايى كه عمر سعد در كربلا انجام داد، به او دستور داده نشده بود. راءفت امام حسين (عليه السلام ) در اين چند روز نتوانست او را عوض كند. حتى شب نهم نيز با او جلسه داشت . اما جذابيت امام حسين (عليه السلام ) نتوانست او را بگيرد. خدا نكند انسان كج بشود. خدا نكند جنبه ملكوتى انسان مغلوب بشود، بيچاره مى شويم . بيچارگى به جايى ميرسد كه جذابيت امام حسين (عليه السلام ) هم نمى تواند كارى انجام دهد همچنان كه عمر سعد را نتوانست عوض كند. حتى حضرت امام حسين (عليه السلام ) فرمود كه من به تو خانه مى دهم و بى نيازت مى كنم اما عمر سعد صريحا گفت : من حكومت رى را مى خواهم ، حضرت امام حسين (عليه السلام ) فرمودند: اميدوارم از گندم رى نخورى و سر تو را در رختخواب ببرند. پسر سعد از روى تمسخر گفت : جوى رى هم براى ما بس است .
خلاصه نصايح امام حسين (عليه السلام ) را نپذيرفت و قضيه را خيلى داغ تمام كرد. بعد از كشتن امام حسين (عليه السلام ) به كوفه آمد. چند روزى كوفه به علت وجود اسرا پر سر و صدا بود صبر كرد تا اسرا به شام فرستاده شدند. سر و صدا كه خوابيد، پيش ابن زياد آمد - در اينجا روايت امام حسين (عليه السلام ) مصداق پيدا مى كند كه : من حاول امرا بمعصية الله فهو اءفوت لما يرجوا و اءسرع لما يحذر.
هر كسى بخواهد چيزى را از گناه به دست بياورد، اميدش نااميد مى شود و دوان دوان ، بر ضد مطلوب مى رود. وى به ابن زياد گفت : من آماده هستم به رى بروم . ابن زياد گفت : شنيده ام كه تو در كربلا با امام حسين (عليه السلام ) جلساتى داشته اى . به چه مناسبتى با دشمن ما جلسات خصوصى داشتى ؟ - خود ابن زياد هم نمى داند كه چه مى گويد. اين روايت امام حسين (عليه السلام ) است كه مى خواهد مصداق پيدا كند و اين خداوند است كه به دست دشمن ، عمل مى كند - عمر سعد گفت : جلسه داشتم يا نداشتم ، تو مى خواستى امام حسين (عليه السلام ) را بكشم ، كشتم زن و بچه اش را اسير كردم و تحويل تو دادم و به شام فرستادى . ديگر از من چه مى خواهى ؟
ابن زياد گفت : تو نبايد با دشمن ما جلسه خصوصى برقرار مى كردى . در حين گفتگو به عمر سعد گفت : حكمت را بده ببينم ، پسر سعد حكم يزيد را به او داد و ابن زياد حكم را گرفت و پاره پاره كرد و دور ريخت !
عمر سعد گفت : اى پسر زياد، بيچاره ام كردى ، گفت بيرونش كنيد. مامورين او را بيرون كردند. و هميشه مى گفت : خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين يعنى ((بيچاره دنيا و آخرت شدم . ورشكسته دنيا و آخرت شدم . عجب ورشكسته آشكارى شدم !))
كم كم ديوانه شد. وقتى به خانه مى آمد، همسرش و فرزندانش او را سرزنش ‍ مى كردند. و مى گفتند: تو ما را بيچاره و بدبخت كردى . از كار زشت تو، ما نمى توانيم از خانه بيرون برويم . وقتى به كوچه مى آمد، بچه ها با سنگ او را مى زدند. حمامى نزديك خانه اش بود. اين حمام دو تا در داشت ؛ از يك در حمام داخل مى شد، اهل حمام اطراف او را گرفته و مسخره اش مى كردند و كتكش مى زدند و او از در ديگر حمام فرار مى كرد. طبق دستور رختخوابش ‍ را نيز ضبط كرده بودند. تنها چيزى كه مى توانست بگويد، اين بود كه مرتب هم مى گفت : خسر الدنيا والاخرة ذلك هو الخسران المبين .
كم كم مختار آمد، زن عمر سعد خواهر مختار بود. لذا وقتى مختار قيام كرد، اين خواهر براى شوهر خود يك امان نامه از مختار گرفت ، اما مختار مى داند كه عمر سعد جنايت كرده و بايد به سزاى عملش برسد؛ لذا در امان نامه نوشت : ((عمر سعد در امان است - مالم يحدث حدثا -)). معنى ظاهر اين عبارت اين است كه تا زمانى كه عمر سعد شورش نكرده در امان است .
مختار قيام كرده بود تا انتقام خون امام حسين (عليه السلام ) را از كارگزاران كربلا بگيرد. و با اين كار دل حضرت زهرا (سلام الله ) و دل شيعيان را خنك كند. هميشه در فكر بود كه عمر سعد را چگونه به سزاى عملش برساند. عمر سعد گاهى در مجلس مختار شركت مى كرد. يك روز مختار دستور داد تا دو تا از پسرهايش را در مقابل چشمانش سر بريدند. عمر سعد گفت : ديدن اين عمل براى من بسيار ناراحت كننده است . مختار گفت : آن وقتى كه على اكبر (عليه السلام ) را در مقابل امام حسين (عليه السلام ) سر بريدند، ناراحت كننده نبود؟
مختار به خانه رفت و دو تا از افسرهاى فهميده را خواست و گفت : برويد و عمر سعد را بياوريد، اما متوجه باشيد كه او آدم ناجنسى است ؛ اگر گفت : لباسهايم را بياوريد، مى خواهم بپوشم ، قصد توطئه دارد كارش را همانجا تمام كنيد! اجمالا به آنها فهماند من سر عمر سعد را مى خواهم .
حالا زمان آن رسيده كه نفرين امام حسين (عليه السلام ) عملى شود. عمر سعد در رختخواب بود آن دو نفر آمدند و به او گفتند كه مختار تو را مى خواهد از جا بلند شد و گفت : مختار به من امان نامه داده ، گفتند: امان نامه ات را نشان بده . امان نامه را گرفتند و ديدند در آن نوشته شده است ؛ عمر سعد در امان است ((مالم يحدث حدثا)). گفتند خوب اين جمله دو معنا دارد؛ يك معنايش اين است كه تا توطئه نكرده در امان است ، و معناى ديگرش آن است كه تا تخليه شكم نكرده است در امان است . - چون ((مالم يحدث حدثا)) از ماده حدث است - عمر سعد گفت : منظور مختار اين معناى دوم نبوده است . و مكروا مكر الله و الله خير الماكرين !
حضرت آية الله اراكى كه در مدرسه فيضيه نماز مى خواند، گاهگاهى اين جمله را مى خواند ((خدا ديرگير است اما سخت گير)).
خداوند صبر و حلم زياد دارد، اما عزيزان من مواظب باشيد كه از حلم خدا گول نخوريد، خداوند حليم است اما اگر بنابر عذاب شود، سخت عذاب مى كند. با تمسخر عذاب مى كند.
عمر سعد به افسرها گفت : معناى دوم منظور مختار نبوده است . افسرها گفتند: ما اين طور مى فهميم ، گفت : لباسهايم را بياوريد. تا گفت لباسهايم را بياوريد، افسرها گردنش را زدند و سرش را پيش مختار آوردند. يكى از پسرهاى عمر سعد آنجا بود با ديدن سر پدرش گريه كرد. مختار گفت : او را هم به پدرش ملحق كنيد. امام حسين (عليه السلام ) مى فرمايد:
من حاول امرا بمعصية الله فهو افوت امل يرجوا و اسرع لما يحذر.
هر كه عمر سعد بشود و بخواهد كه غرايز را از گناه تعديل كند به جايى نمى رسد. اى كاش فقط به جايى نمى رسيد. بلكه به ضد مطلوب خود مى رسد. به ذلت و ديوانگى مى رسد؛ به سر بريدن در رختخواب با تمسخر مى رسد. خلاصه تامين آتيه براى فرزندان از راه گناه به ذلت و خوارى فرزندان منتهى مى شود.
قرآن مى فرمايد:
و اليخش الذين لو تركوا من خلفهم ذرية ضعافا خافوا عليهم فليتقوا الله وليقولوا قولا سديدا.(19)
يعنى اگر براى اولادت مى خواهى تامين آتيه كنى ، اگر از آينده فرزندانت مى ترسى ، متقى باش و رابطه ات را با ما محكم كن . در گفتار مواظب باش ‍ چه مى گويى . آيا گفتارت نيش و يا غيبت و تهمت نسبت به مردم نيست ؟ يقين داشته باش كه تهمت هاى تو براى تامين آتيه فرزندانت ، مارى است زهراگين و مطمئن باش كه غيبتها و زخم زبانهاى تو، دروغ ها و شهادت هاى ناحق تو، آتشى است براى تامين آتيه فرزندانت .
عكس آنرا نيز در قضيه خضر و حضرت موسى - عليهما السلام - مى بينيم . قضيه بسيار عجيب است . به قول استاد بزرگوارمان ، رهبر عظيم الشاءن انقلاب ، كه به من فرمودند: در اين آيه يك دنيا علم نهفته است . قضا و قدر را به خوبى حل كرده و مساءله مهم اسلامى ((جبر و تفويض )) اين مشكل بزرگ فلسفى را نيز خوب حل نموده است ، نكات دقيقى دارد. از جمله نكته هايش همين بحث امشب ماست . وقتى كه حضرت موسى و حضرت خضر (عليهما السلام ) به آن روستا آمدند و اهل آن روستا راهشان ندادند، حتى پول دادند و ناهار خواستند ولى به آنها غذا هم ندادند، گرسنه و خسته از ده بيرون آمدند. به ديوار كجى رسيدند. حضرت خضر - (عليه السلام ) - به حضرت موسى - (عليه السلام ) - گفت : اين ديوار را بايد خراب كرده از نو بسازيم . حضرت موسى (عليه السلام ) ناراحت شد و گفت : آنها به ما غذا ندادند و ما را بيرون كردند، حالا ما براى آنها نوكرى كنيم !
خلاصه ديوار را خراب كرده و از نو ساختند و كارهاى ديگر در مسيرشان انجام دادند كه ذكر آنها نياز نيست . بعد كه قرار شد از هم جدا شوند، حضرت خضر فلسفه كارهايش را يكى يكى گفت تا به مسئله ديوار ريد گفت : اما الجدار فكان لغلامين يتيمين يعنى ((آن ديوار به دو بچه يتيم تعلق داشت و گنجى زير آن بود))؛ و كان ابوهما صالحا يعنى پدر اين دو بچه مردى شايسته و خدمتگزار به ديگران بود؛ كلامش براى ديگران نوش بود نه نيش . براى ديگران مضر نبود، خودگرا نبود، به همين خاطر از جانب خدا دستور داشتم آن ديوار را خراب كرده و از نو بسازم ؛ تا قبل از بزرگ شدن بچه ها ديوار خراب نشود و گنج زير آنرا ديگران تصرف نكنند.
اين آيه به ما چه مى گويد؟ اين آيه به ما مى گويد اگر مى خواهى غرايز را ارضاء كنى ، از راه مشروع ارضا كن ، و اگر مى خواهى تامين آتيه براى فرزندانت بنمايى ، و اگر مى خواهى خود و فرزندان عاقبت به خير باشيد، صالح باش ، شايسته و خدمتگزار باش ؛ تا مى توانى به خدا و خلق خدا خدمت كن . و يقين داشته باش كه اگر دنيا بخواهى به تو مى دهند و اگر آخرت بخواهى ، آن را نيز به تو مى دهند.
من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مومن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اءجرهم باحسن ما كانوا يعملون .(20)
يعنى اگر آدم شايسته شدى ، اگر رابطه ات با خدا محكم شد و اگر گناه ، مخصوصا حق الناس در زندگيت نبود، در دنيا حيات طيب و زندگى گوارا دارى . و در آخرت نيز بهشتى جاويدان در انتظار تو است . پاداشى كه در آخرت به تو مى دهند خيلى بهتر از عمل تو است ، و هيچ تناسبى بين كر تو و آن پاداش نيست .
نظير آياتى كه خواندم ، در قرآن زياد است ، و نظير رواياتى را كه خواندم ، نيز زياد است . در تاريخ هم نمونه زياد داريم كه من چند نمونه از آن را برايتان گفتم . خلاصه روايت امام حسين (عليه السلام ) هم تكيه بر قرآن دارد و هم تكيه بر رايات تاريخ .
پس اى عزيزان من ، اگر مى خواهيد سعادت دنيا را داشته باشيد، با خدا رابطه داشته باشيد؛ گناه در زندگى شما نباشد، مطمئن باشيد كه از راه گناه به هيچ جايى نخواهيد رسيد. ممكن است انسان چند روزى از راه گناه زرق و برق پيدا كند، اما همين زرق و برق برايش نكبت و بدبختى مى شود. من و شما، بيار ديده و شنيده ايم كه بعضيها در رفاهند؛ يعنى از نظر پول قدرت و مكنت وضع خوبى دارند؛ از نظر خانه و اولاد نيز كمبودى ندارند، اما همين شخص كه از نظر ظاهر، كاملا وضع زندگيش مرتب است ، وقتى عميق نگاه كنى ، مشاهده مى كنى زندى او مرگ تدريجى است ؛ اگر مرگ خريدنى بود حاضر بود هستى اش را داده و مرگ را بخرد! اين شخص آهى مى كشد كه هيچ فقير و درمانده اى به مدت عمرش نكشيده است . چرا؟
قرآن مى فرمايد: و من اعرض عن ذكرى فان له معشته ضنكا(21) هر كه از خدا اعراض كند و هر كه رابطه اش با خدا محكم نباشد، اولين مصيبتش ‍ اين است كه زندگى ناگوارى در دنيا دارد.
پس شما عزيزان كه عاشق امام حسين (عليه السلام ) هستيد، هر وقت فكر مى كنيد و يا سخن مى گوييد و يا كار مى كنيد به روايت معشوقتان توجه داشته باشيد. من حاول امرا بمعصية الله فهو افوت امل يرجوا و اسرع لما يحذر در اين عاشورا يك نصيحتى بكنم (و ان شاء الله در آينده درباره آن مفصل صحبت خواهم كرد.)

next page

fehrest page

back page