اى ماه من چو بدر درخشان خوش آمدى !(145)
|
خونين بدن ز سنگر ايمان خوش آمدى !
|
رفتى به ناز و زود گرفتى نياز خود!
|
حوزه در انتظار و ليك تو اينسان خوش آمدى !
|
شبهاى ما، به تارى ويل است از فراق
|
اى روشنى ، صفا، همه ايمان ، خوش آمدى !
|
لبخند تو، هميشه ، در اشراف خاطره
|
اى نازنين ، ز مسلخ قربان ، خوش آمدى !
|
گفتم بخوان نوشته اى ، گفتى كه خوانده ام
|
استاد ما، ز درس و دبستان خوش آمدى !
|
آنجا، ببوس چهره و چشم حسين (146) ما
|
با او بگو، به خلوت خوبان ، خوش آمدى !
|
با او بگو، كتاب تو مانده است نيمه باز
|
قلبت به قم ، تنت به بيابان ، خوش آمدى !
|
راهى نه بهتر است ، از اين ره كه رفته اى
|
جائى نه به ، ز محضر رحمان ، خوش آمدى !
|
الحق شهيد، شاهد توحيد مطلق است
|
زين موهبت به خيل عزيزان خوش آمدى !
|
س ه 30/1/66
پناهگاه
هر كسى ، در هر جا، در انديشه ماءمن مطمئنى است ، تا خود و آنچه را كه بايد، در پناه
آن قرار دهد. در نگرش هاى ربّانى ، اين تعلّق خاطر، جوامع صالحه را نيز در برمى
گيرد كه با سعه صدر و وسعت انديشه و فطرتى انسانى ، به واقعيّتِ امان در پناه
خيرِ مطلق ايمان دارند، و در هر كار با نام خدا و
توكّل به او، و در راه او قدم برمى دارند. آنها نسيم رحمت الهى را احساس مى كنند، و از
نعمت امنيّت و اطمينان خاطر بهره مى گيرند.
اما در زير و بم هاى راز آفرينش ، همه انسان ها در يك مرتبه از والائى نيستند، و چه
بسيارند كسانى كه از ملكوت انسانى در فاصله اند و سيرى كم و بيش به قهقهرا
دارند، و اغلب در ظلماتى كه از رشد و روشنى خبرى نيست ، و در سيلى از توهّم ، در
تبعيّت از اكثريّتى منحرف ، همچنان پيش ميرانند.
بنابراين ، زندگى ما، در دنيائى از دگرگونيهاى لغزنده ادامه دارد، كه هر گونه آن
داراى ابعاد مختلفى است ، در جهانى اين گونه ، تنها طريقه نجات ، همان صراط مستقيم
ولى توفيقِ بندگى ، در پرتو ايمان به حضرت احديّت
حاصل مى شود؛ و در شناخت ايمان ، چه در خود و چه در ديگران ، محكِ لذا پناهگاه امن ،
ساحتى است كه در آن گوهر ايمان در هاله اى از حيا مى درخشد و اين هر دو، هر يك
مكمّل ديگرى است . در آنجا، در ديار حيا و ايمان ، چهره ها، صداها، نگاهها، و حتى گمانها،
همه بحق از قرآن و كلام معصومين نشاءت مى گيرند، و در نتيجه رها شده و به خود
واگذاشته نيستند.
دولت و ملّت ، كشاورز و تاجر، حوزوى و دانشگاهى ، و همه ، از حدود و ثغور آن تجاوز
نمى كنند؛ در آنجا، در ديارِ حيا و ايمان ، عفّت ، صداقت ، امانت و شجاعت ، هر يك در تبعيّت
از ديگرى رخ مى نمايد.
كه آنجا، چون همه جا، محضر پروردگار است جلّ جلاله ؛ در آنجا همه بر اين آگاهى اند
كه هر لغزش ، نقطه شومى از سياه چال سقوط است كه در كيفيّت ايمان و هاله حياى آن
تاءثير مى گذارد، تا آن هنگام كه سُكر زندگى به پايان مى رسد؛ آنجا، در نخستين
قدمِ آخرت ، اشتباهات عالِم و عامى رخ مى نمايد.
س ه 1/3/74
خليفه
از منكر نمايد، كه او خليفه كتابِ او و خليفه
رسول او نيز خواهد بود)).(147)
لذا مقام خليفةُاللهىِ انسان ، از خداوند تبارك و تعالى است تا
عامل امر به معروف و نهى از منكر باشد، و تا ارشادها و اتمام حجّت ها به
كمال برسد.
از آنجا كه امر به معروف و نهى از منكر مانند نماز و روزه از واجبات است ، خليفه خداوند
تبارك و تعالى بودن (همه شما سرپرست و همه شما
مسئول امت هستيد) . در اين واقعيّت ، بخودى خود، آن كه بر همه برترى دارد،
بر همه حكومت آنها را داشته باشند، كه در متن ولايت فقيه (متن شماره 17)
كما هو حقّه ذكر شد.
اما خلفاى غاصب و حكام جور در طول تاريخ كم نبودند و اكنون نيز كم نيستند، كه لعنت
خدا و عذاب الهى هميشه بر آنها باد، كه گذشتِ زمان همانند كتابى از آنان سخن ها بسيار
دارد، و ميليون ها گمراهانى را كه لاينقطع يدك مى كشند و همچنان ادامه دارد!
زيبائى و جلالِ كلمه خليفه ، بالاخص ، آن هنگام است كه ذات اقدس الهى خود را به آن مى
نامد، كه او در نظم و آفرينش و اجراى عدل و دفاع از حقوق مظلومين ، هميشه حاضر، ناظر
و قاهرى منتقم اَرْض انِى وَ مَنْ اَسْخَطَهُمْ فَقَدْ اَسْخَطَنِى ))(148) خداوند تبارك و
تعالى درباره شهيد مى فرمايد: كه من خليفه او در خانواده او مى باشم ، هر كه رضايت
آنها را فراهم كند مرا راضى كرده است و هر كه آنها را به خشم بياورد مرا به خشم آورده
است .
س ه 5/3/74
جهنم
گاهى آرامش و طُماءنينه ، كه از الطاف الهى و ثمره يقين است ، به
علل تمرّد و انحراف از فرمان پروردگار، از بنده اى سلب مى شود، و او در اين هنگام با
عدم ثبات و تعادلِ شخصيّت ، خود را به آب و آتش مى زند، چرا كه از دردى جانكاه و
ناپيدا به شدّت رنج مى برد، تا آنجا كه گاه به
دنبال دردى سنگين تر است تا از سختى و رنجى كه در آن است رهائى يابد. نمونه
نزديك به ذهن آن خودكشى هاى ناراضيانى است كه خود آگاهانه انجام مى دهند، در عين
اينكه اغلب مرفّه و كامروا به نظر مى رسند و ظاهرا زندگى خوش و راحتى را ادامه مى
دهند، اما گوئى همه آنچه دارند بلاى جان آنها شده است . اين لهيب درونى ، حالتِ افرادى
چون ابولهب و حارث بن نعمان ها را تداعى مى نمايد، حارث جانشين خود قرار دهد، سنگى
بر من فرو فرست ، يا عذابى دردناك را! كه خواست او به اجابت رسيد و به جهنم
واصل گرديد.(149)
برافروخته خداوند كه بر دلها نفوذ مى كند) ، و هم آتشى كه از وجود
گناهكار زبانه مى كشد و با سنگهاى دوزخ در پس فرد گناهكار،
قبل از دخول به دوزخ ، جزئى از دوزخ است ، با اين تفاوت كه در برهه دنيا هنوز
فرصت تعقّل و توجّه را از دست نداده است ، تا باشد كه خود را به ملكوت بهشتى سوق
دهد.
آرى ، آن سيرابِ از سرچشمه زلالِ ايمان و يقين ، در دنياى
حال نيز در آرامشِ بهشتى است ، و فراز و نشيب زندگى كه لامحاله زودگذرند، بر
زيبائى رضا و تسليم او بى تاءثيرند، و هم به انديشه بلند او كه همچنان تا افق
هاى دور را مى نگرد.
است (جهنم ) از شدّت خشم (بر آنها) ، منفجر و
از هم شكافته شود.
س ه 11/3/74
زمان و مكان
زمان و مكان دو پديده شگفت انگيز آفرينش است كه همه كائنات را در بر مى گيرد و
همچون طومارى عظيم ، همه اعمال و رفتار انسان ها را در خود حفظ مى كند، و بر آن گواه
است و بازگو مى نمايد.
در فريبندگيهاى زندگى ، بسيارند مردمى كه رنگ مى بازند، و هر روز به شكلى و هر
جا به نحوى در مقابل گوساله هاى سامرى در خود فرو مى ريزند. در اين خودباختگيها،
ارزش شخصيّتِ ثابت انسانى ، خود را مى نماياند و به زيبائى جلوه مى كند. و يارانش
سخت گرفتند و آن بزرگواران مدتى را در شِعبِ ابى طالب به سر بردند، اما شرايطِ
آن همه سختِ زمانى و ختمى مرتبت را كه مى فرمايد: ((حَلالِى حَلالٌ اِلى يَومِ الْقِيَامَةِ وَ
حَرَامِى حَرامٌ اِلى يَومِ القِيامَةِ))(150)
(حلال من حلال است تا روز قيامت و حرام من حرام است تا روز قيامت ) .
اما شاكله بعضى افراد با حلال و حرام همسوئى ندارد، و آنها با محدوديّت
حلال و حرام كه با بى بندوبارى ها تعارض دارد، در تضادند. و با مستمسك قرار دادن
زمان و مكان ، خطاهائى را همچنان مرتكب مى شوند، با اين توهّم غلط كه ديگر زمان عوض
شده است و ...؛ در حالى كه اين سخن درستى نيست و اينها مظاهر زندگى و يا آداب اند كه
عوض شده يا مى شوند كه ممكن است گاهى خوب و زمانى هم بد باشد، ولى اگر روزى ،
زمان و مكان عوض شود، آن آسمانها نيز) . در آن روز ماه و خورشيد و
ستارگان درهم فرو مى ريزند و فرشتگان به مدّعيان استضعاف مى گويند: و اينك
مطلبى از كتاب اسلام و مقتضيات زمان از شهيد مطهرى (ره ) :
((جمله اى اخيرا منسوب شده است به مولاى متقيان به اين عبارت ((وَ لا تُؤَدَّبُوا اَولادَكُم
بِاَخلاقِكُم لاَنَّهُم خُلِقُوا لِزَمانٍ غَيرِ زَمانِكُم )) معناى اين جمله اين است كه فرزندان
خود را به اخلاق خود تربيت نكنيد، براى اينكه آنها آفريده شده اند براى زمانى غير
زمان شما. اين جمله تاكنون در باشد ديده نشده است ، يعنى در نهج البلاغه اين جمله نيست
، در كتب اربعه هم نيست ، در كتابهاى حديثى كه بعد نوشته شده و در آن حتّى حديث ضعيف
را هم جمع آورى كرده اند، مانند بحارالانوار، هم نيست ، و اين اخيرا شايع شده است ، يعنى
از زمانى كه معروف شده است كه اين جمله از اميرالمؤ منين است ، بيش از پنجاه شصت
سال نمى گذرد، و حتى در كتابهائى كه در صد
سال قبل هم نوشته شده اند نمى باشد، و من چند
سال پيش در يكى از كتابهاى تاريخى قديمى ، يعنى ناسخ التواريخ ، آن هم به طور
تصادفى در شرح حال افلاطون به آن برخوردم كه افلاطون گفته است بچه هايتان را
با اخلاق خودتان تربيت نكنيد براى اينكه آنها براى زمان ديگرى آفريده شده اند، آنجا
فهميدم آن كسى كه اول بار گفته كه اين جمله
مال اميرالمؤ منين است ، يا اشتباه كرده يا مثل افرادى بوده كه غرض دارند)).
س ه 13/4/78
استدراج
آيات ما را تكذيب كردند، آنها را آرام آرام و مرحله به مرحله به عقوبت نزديك مى نمائيم
از جائى كه ندانند، و به آنها مهلت مى دهم ، به درستى كه كيد من نيرومند و استوار است
) .
در مهلتِ داده شده ، لطفِ الهى در بازدارندگىِ از گناه ، از بنده سلب ، و او به خود
واگذاشته مى شود، و همانند شيطان ، آنچه را كه مى خواهد، در واقع بر عليه خود انجام
مى دهد.
اءَبَدا))(151) (خدايا مرا حتّى به مدت يك چشم برهم زدن هم به خودم
وامگذار) .
اِسْتِدْرَاجٌ لَكَ)).(152) (هرگاه ديدى كه با وجود معاصى ، حضرت
سبحان همچنان نعماتش را بر تو ارزانى مى دارد آن براى تو استدراج است ) .
و اما در مقابلِ استدراج ، جريانى از الطاف خفيّه الهى وجود دارد كه هشيار دهنده و بيدار
كننده است . آنجا كه حضرت مولا مى فرمايد: ((اِذَا رَاَيْتَ اللّهَ سُبْحَانَهُ يُتَابعُ عَلَيكَ
الْبَلاءَ فَقَد اَيْقَظَكَ))(153) (هرگاه ديدى كه حضرت سبحان تو را در
معرض بلا قرار مى دهد پس به تحقيق بيدار مى كند تو را) .
اما رحمت كامله حضرت پروردگار، فرستادن رسولان در ابلاغ قوانين الهى است ، در
نسيمى روح بخش كه همگان را در بر مى گيرد، و به شهر و روستا و كشورها طراوت و
خرّمى مى بخشد، و بازدارنده بسيارى از گناهان و پى آمدهاى آنهاست ، فى
المثل ، نمازِ صحيح كه در نورانيّتِ خود، توجّه را پرورش مى دهد و از فحشاء و منكر باز
مى دارد، اِعمال امر به معروف و نهى از منكر، بخصوص وقتى از طرف حكومت ها برنامه
ريزى و اجرا شود، كه مانع عملى بسيارى از زشتكارى هاست .
و نيز از نظر تربيتى ، محيط خانه و مدرسه و جامعه و رسانه هاى گروهى سالم ، مى
توانند بسيار كارساز و مشكل گشا باشند.
س ه 7/6/78
شبهه
اللّه با نورى كه از يقين دارند آن را تشخيص مى دهند))(154) و نيز مى
فرمايد كه ((مِنَ الْحَزْمِ الْوُقُوفُ عِندَ الشُّبْهَه ))(155) (از احتياط است
كه در مقابل شبهه توقف شود) .
تاءثيرِ شبهه در نفس ، تزلزل و تغيير شخصيّت است ، و نتيجه آن محروم ماندن از
توفيقات و فيوضات رحمانى است ، و تا آنجا پيش مى رود كه : ((حق با
كمال ظهورش مورد وسوسه حرام خور يا شبهه خور قرار مى گيرد يعنى شيطان را در
رگ و گوشت و خون خود جا داد (جاى مى دهد) )).(156)
اما تاءثير انتقالى شبهه در نسل نيز حالتى اين گونه دارد، يعنى آنچه كه در حالت
وضعى ، نفس دستخوش آن مى شود، با مصرف غذاى شبهه ناك و حرام ، به اولاد نيز
منتقل مى شود و در اين عمل و عكس العمل جامعه نيز زيان مى بيند. تاءثير وضعى و انتقالى
شبهات در اكل و شرب خلاصه نمى شود، بلكه ديدن ها و شنيدن ها و خواندن ها نيز وقتى
شايسته نباشند، مى توانند پهنه اى از ذهنيّت را
اشغال نمايند و بر آن اثر سوء بگذارند.
عمل به احتياط كه يكى از سه شقِّ اخذ احكام در فروع دين است ، در
مقابل شبهات نيز مصداق پيدا مى كند، و از جمله موارد آن وقتى است كه انسان از مرجعى
جامع الشرايط تقليد مى نمايد كه مورد يا مواردى از مسائلى را مشروط مى نمايد، فى
المثل در:
1 بده بستان هاى بانكى كه مراعات شرايط مرجع تقليد الزامى است والا ربا و حرام مى
شود.
2 شنيدن اصوات موسيقى و استعمال آلات آن كه در صورت شبهه ناك بودن بايد آن را
ترك نمايد.
3 مسئله نگاه و اختلاط و حفظ حدود آن .
پس در همه اين موارد و مواردى نظير آن كه براى تقليد كننده ايجاد شبهه مى نمايد،
بايستى عمل به احتياط نمايد، يعنى در انجام آن توقّف نمايد. با اطمينان به اينكه بى
توجّهى در هر يك از اين موارد سلب مسؤ وليت از تقليدكننده نمى نمايد، و انسان
عاقل و بالغ و مكلّف بايد خود را به خدا بسپارد و در لغزش ها و شبهات احتياط نمايد كه
بى احتياطى ها، گرفتارى روحى و جسمى ، دنيائى و آخرتى را براى فرد و جامعه به
دنبال دارد.
س ه 6/7/78
آزادى
مى فرمايد: ((وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرا))(157)
(بنده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است ) . و وَ كُنْتُمْ لا
تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا اَحْرَارا فِى دُنْيَاكُمْ))(158) (اگر دين نداريد و
از روز قيامت نمى ترسيد، پس در دنياتان آزاده باشيد) .
واضح و روشن است كه براى رسيدن به آزادىِ
كامل ، مى بايستى از بعضى محدوديّت ها كمك گرفت . و حدّ و مرز سُكنى يكى از مصاديقِ
تكاملىِ آزادى است ، و نيز كشورهاى آزاد و مستقل را حد و مرزى مشخّص است ، و هم كشور و
مردمى مستقل اند كه بيگانگان را بر آنها تسلّطى نباشد.
آزادى در موارد اخلاقى و دينى و اقتصادى نيز اين گونه است ، و بالاخص كه در موارد
اخلاقى شيوه هاى متفاوتى بر جوامع مختلف حاكم است .
اما زيباترين آزادى ، آزادى از اسارت پليدى ها و گناهان است ، و ناشگون ترين آزادى ها،
آزادى در انجام معاصى و مظالم است .
((يك روز كنيز بشر حافى با ظرف خاكروبه به درب
منزل آمد تا آنها را خالى كند، در اين هنگام حضرت موسى بن بنده ؟ كنيز گفت : البته كه
آزاد و آقاست . حضرت فرمود: راست گفتى زيرا اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسيد و
اين چنين در معصيت گستاخ نبود)).(159)
س ه 12/7/78
ترجمه قرآن كريم
قرآن كريم كلام حضرت پروردگار است ، جلّ جلاله ، كه با زبانى آشنا با روح و
جانِ آدمى سخن مى گويد و براى همان ديواره گناه و معاصى بوده است كه آنها را گنگ و
گوش آنها را از شنيدن و چشم آنها را از ديدن حقايق باز داشته بود، در حالى كه تاريخ
به افراد بى سوادى اشاره دارد كه در اثر اخلاص و تهذيب نفس توانسته بودند بغتتا
قرآن بخوانند و آنرا از حفظ نيز بخوانند، نورانيّت آيه ها را مشاهده نمايند و كلام قرآنى
را از ديگر كلمات مشابه تشخيص دهند.
به اضافه بايد دانست كه اصولا ترجمه ها نمى توانند بدون نقصْ زبان اصلى را
بيان نمايند، و با مكث ها و زير و بم هاى خود، معانى را تجسّم بخشند. لذا بايد از تقواى
الهى مدد گرفت و به درجه فرقان و تشخيصْ نزديك شد، آنجا پيشه كنيد در شما نيروى
تشخيص قرار مى دهد) .
لَنْ تَضِلُّوا م ا تَمَسّكْتُمْ بِهِم ا وَ اِنَّهُم ا لَنْ يَفْتَرِق ا حَتّ ى يَرِد ا عَلىَّ
الْحَوْضَ)).(160) (من دو چيز گرانقدر در بين شما جانشين خود قرار مى دهم
، كتاب خدا و اهل بيتم عترتم را، مادام كه به آن دو متمسّك باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد
و آن دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا بر حوض به من وارد شوند) ،
مى شود، و در تفسير اين آيه مباركه آمده است كه : ((وَ يَلْحَقُ بِهِ بِيَانُ اَهْلِ بَيْتِهِ
لِحَدِيثِ الثَّقَلَيْنِ الْمُتَوَاتِرِ وَ غَيْرِهِ)).(161)
و مهمتر اينكه در ترجمه تحت اللفظى نيز از مددِ آن بزرگواران بايد بهره گرفت ،
چه ترجمه ساده هر كلام ، خود نيز نوعى تفسير است ، تا مبنا و مقدمه اى براى بهره مؤ
منين قرار گيرد و هم از سوء تعبيرها در امان باشد.
ان شاء اللّه .
س ه 12/7/78
اكثريت
در دنياى امروز، اكثريّت ، مبنا و معيارِ تشكيل اغلب حكومت هاست كه در نتيجه فعّاليّت
افراد و گروههاى مختلف شكل مى گيرد. و اصطلاحا آن را حكومت مردمِ بر مردم ، مردم
سالارى ، يا حكومت دموكراتيك مى نامند، كه از آن به ((دموكراسى به منظور آزادى
)) نيز تعبير مى شود، و اين كلمه در اخذ آراء بيشتر بهره ورى دارد.
كسب اكثريت ، با وعده و وعيدها، و گاهى با قرار و مدارهاى پشت پرده ، رشوه و ارتشاء،
تقلّب ، و هزينه هاى گزاف تبليغاتى ، و بعضى مواقع با
قتل و غارت ها همراه است ، كه اين يك طرف سكّه است ، و اما طرف ديگر آن حركتِ خزنده تا
انطباق بر فلسفه حكومتى ماكياوليسم است كه : ((مبتنى بر نفى انديشه پاكِ فطرى
يا وجدان است ، و هدف و مطمح نظر در آن فريب دادن با زرنگىِ حيله گرانه و نادرستى ها
و دروغ است )).(162)
آنها كه قائل به خداوند يكتا و قيامت باشند، در انتخاب اين گونه حكومت ها توجيه
شرعى ندارند، بلكه مشروعيّت ، در حكومتِ دينى است كه در آن احكام صحيح الهى اجرا
شود و اميال انحرافىِ اكثريت يا اقليتى را در آن مدخليّتى نباشد، چرا كه آدميان كم و
بيش با شهوات و غرائزِ ناشگون دست به گريبان اند، آن گونه كه نمى توانند خير و
شرِ خود را تشخيص دهند. كما قال الله تبارك و تعالى :
چيزى را دوست نداشته باشيد و آن براى شما خوب باشد و شايد شما چيزى را دوست
داشته باشيد و آن براى شما بد باشد و خدا مى داند و شما نمى دانيد) .
امّا گروهى از شياطينِ جن و انس در كارند تا حكومت هاى دينى را از كار بيندازند، و مردان
خدا را كنار بزنند، آنها چشمها را در مقابل لذّات خيره مى نمايند و شهوات را بر مى
انگيزانند، در كيفيّتى اين گونه ، بركات منع مى شود و اشرار پنداشتند اينكه بگويند
ايمان آورده ايم رها شوند و آزمايش نمى شوند) .
هم اكنون نيز اكثريتِ كفر و نفاق از خود نيروئى ندارند، بلكه اين نيروى استدراجِ در
اثر معاصى است كه آنها را به سوى عذاب الهى پيش مى راند، اگر چه آنان با دكترين
دموكراسىِ خود، خواست قوم لوط را تصويب نمايند يا همچنان
اِعمال فجايع ديگر را از قانون بگذرانند.
س ه 3/10/79
ردّ مظالم
مظالم ، عبارت از ظلمهاى اعمال شده است كه ممكن است مالى ، جانى يا در ارتباط با
ساير حقوق فردى و اجتماعى باشد؛ و ردّ مظالم ، جبران آن ستمكارى هاست و اين از جمله
اصل و مبناى قيام قيامت است ، تا هر چيز در جاى خود قرار گيرد الحَقُّ اَهْوَائَهُمْ لَفَسَدَتِ
السَّم واتُ وَ الاَرْضُ وَ الاَبْصَار))(163) و انسان ها را به تعالى مى برد.
المال پرهيز مى كرد و به اشك هاى او كه به پاى يتيمان فرو مى چكيد و انبان نان و
خرما را كه در تاريكيهاى شب براى مستمندان به دوش مى كشيد و شدّت نگرانى حضرتش
را از خلخالى كه از پاى زن يهوديه بيرون كشيده شد! اين همه اسوه هاى حسنه و فضيلت
، همه را به كرنش مى آورد، ولى خوابِ زندگى حقايق را كم رنگ و مجازى جلوه مى دهد،
آدمى (حتى ) از برادرش ، از مادر و پدرش ، از زن و فرزندش فرار
مى كند) . كه در آن روز، براى جبران هر ادعائى كه بر عليه او شود چيزى
در اختيار ندارد جز اينكه اگر اعمال صالحى دارد تقديم نمايد يا گناهان طرف
مقابل را بپذيرد. روزى سخت كه ريزه كاريهاى به حساب نيامده ، آشكار و محاسبه مى
شود. در آن روز هر كسى از دَينى كه بر ذِمّه دارد ترسان و پريشان است و از حقّى كه
بر ذمّه دارد خائف و لرزان ! بدهكاريهاى پرداخت نشده و خسارات جبران نا شده و از جهتى
تهمت ها، اهانت ها، غيبت ها، كمك به ظلم و ظالم ، و از آن همه قصورى كه در حفظ، تاءديب ،
تعليم و تعلّم ها مرتكب شده است .
و اما خارج از اين مقوله نيز به ياد آوريم ، آنجا كه لقمان به پسر مى گويد:
از حركت مورچه در شب تاريك و بر روى سنگ صاف نامحسوس تر است ،(164) و نيز
گاهى مى تواند در يك سلام ساده خدايا! ما را مستحق
فضل و رحمت خود قرار ده و در سختى ها و آسايش ، لبخند رضا و تسليم را از چهره ما
دور مفرما كه تو بر هر چيز قادرى .
س ه 1/12/79
مشورت
مشورت عبارت است از در ميان گذاشتن مطلبى
قابل شور، و كسب نظرهاى مختلف و مسلّم اينكه براى اظهار نظرِ خوب بايد افراد خوب
گرد هم آيند، و حضور يك فرد ناباب هم ممكن است انحراف به وجود آورد.
در قرآن با ذكر بعضى از خصائص مؤ منين از جمله ((آنها كه بخدا ايمان آورده اند و
بخدا توكل مى كنند، آنها كه از كبائر و فواحش دورى مى نمايند و موقعى كه غضبناك مى
شوند مى آمرزند، آنها كه در مى نمايند) .
اين تجانس عملى و ايمانى ، شرايط لازم افراد را براى مشورت به ذهن مى آورد،
حال اگر يكى از اين خصائص را به حساب نياوريم به قابليّت يك مشورت الهى خدشه
وارد مى شود، مثلا اگر نماز نخواند يا از كبائر و فواحش دورى نكند، و غيره .
را از نيكى و بخشش بازداشته و از بى چيزى و فقر مى ترساند، و نه ترسو را كه
تو را در كارها سست مى گرداند، و نه حريص را كه از حرص زياد، ستمگرى را در
نظرت جلوه مى دهد، كه بخل و ترس و حرص غرائز گوناگونى اند كه بدگمانى به
خدا آنها را گرد مى آورد)).(165)
از مشورت با بانوان ) حال اگر
قبول آن براى بعضى كمى ناگوار است ، از آن جهت است كه در شناخت حضرت در فاصله
اند، او مى بيند آنچه را كه ديگران نمى بينند، و مى شنود آنچه را كه ديگران نمى
شنوند و مى داند آنچه را كه ديگران نمى دانند. با پيروانى كه از نجات يافتگان اند.
و اما گاهى معاف بودن از بعضى امور از الطاف خفيّه الهى است ، بالاخص بانوان كه از
نظر روحى و جسمى و استقامت داراى تكاليف شاقّى هستند كه نمى بايست كارهاى مقطعىِ
ديگرى نيز به آنها تحميل شود. عواطف ، احساسات و مهربانى ، ابزار كار آنهاست تا
بتوانند كشورِ خانه را با ظرافت اداره نموده و فرزندان شايسته و وارسته تربيت كنند،
و هم به آسانى حجاب كامل خود را مراعات نمايند كه آن بهترين است براى آنها.(166)
س ه 6/12/79
شناخت خداوند تبارك و تعالى با فطرت پاك توحيدى كه در نهاد هر كس به وديعت است
بدون توضيح و تفسيرى قابل درك است ، و بدون هيچ تحقيقى به خودىِ خود،
(خُدا) محقّق و مشهود است ، و همگان ، گاه در تفكّر رحمانى و گاه در شكستگىِ
كانون مى درخشد، ارواحنا له الفداء. دورى كه نزديك است ، محبوبى كه ناظر است و
حاضر، واقعيّتى كه با ابهام در نمى آميزد و قرآن را از او مفارقتى نيست . نعمتِ وجودى
كه سكون و آرامش را خداوند متعال به وجود او منوط فرموده است ، آنجا كه حضرت
خيرالوصيين فرمود: ((... لَوْ خَلتِ الاَرْضُ س اعَةً و احِدَةً مِنْ حُجَّةٍ لِلّه لَس اخَتْ بِاَهْلِه
ا))(167) (اگر زمين يك لحظه از حجت خدا خالى باشد اهلش را فرو مى
برد) ، و نيز فرمود: ((هواى نفس را به هدايت و رستگارى بر مى
گرداند، زمانى كه مردم هدايت را به هواى نفس
تبديل كرده باشند و راءى را به قرآن بر مى گرداند، زمانى كه مردم قرآن را به راءى
و انديشه (خود) مبدّل كرده باشند. كارگزاران را به بدىِ
اعمال و كردارشان بازخواست مى فرمايد))(168) ((و زمين پاره هاى جگر خود را
براى او بيرون مى ريزد)).(169)
مولا جان ! تو اى دورِ نزديك و اى محبوب ناظر، مسجد الحرام ، مسجد كوفه تا مسجد
جمكران ، جبهه هاى نبرد تا همه جاى ديگر، از ملاقات با حضرتت خاطره ها دارند، اشكِ
مشتاقانِ لقاى تو، هميشه چون سرشك فرزند مهزيار فرو مى ريزد.
از كران تا كران ، هر كس در هر مذهبى ، با اسمائى گوناگون تو را مى خواند و در
انتظار تو اى منجى بشريت است .
ايران همه و همه در انتظارند، تا از صفاى سيمايت بهره برند و از اجراى
عدل الهى بر دست مباركت تَشفّى يابند.
مولا جان ! فسق و فجور، فساد و فحشاء، اجحافات و جنايات همچنان فراگير است .
ما خود را به خدا مى سپاريم ، در خواب و بيدارى و در حيات و ممات گوش به نواى جان
بخش تو داريم تا با تكيه بر خانه خدا قرائت فرمائى :
س ه 22/12/79
صله رحم
صله رحم باعث صلاح و صفاى فرزندان آدم است . و بغض و شيطنت ها را فرو مى
نشاند، و اين زيباست كه هرگاهى ، سلامى ، صلواتى و دعائى از ما، همگان را
شامل شود كه در اطاعت پروردگارند. امّا وقتى انسانى از اطاعت حضرت رحمان روى
گرداند، از اهليّتِ خانوادگى نيز فاصله مى گيرد، سؤ
ال نكن آنچه را كه به آن علم ندارى ، من تو را موعظه مى نمايم از اينكه از جاهلان باشى
) ، نوح به خدا پناه برد و از طرح سؤ الى اين گونه استغفار نمود، گو
اينكه اگر فرزند ناصالحى زنده بماند كوشش در اصلاح او خود صله رحم است ولى
فرصت زودگذر است و پايان عمر هميشه ناپيدا!
امّا والائىِ صله رحم ، حدود الهى را تحت الشعاع قرار نمى دهد، آنجا كه ديد و بازديدها و
جشن هاى خانوادگى ، كار را به اختلاط و انحراف بكشاند، سخن ها و معاشرت و نگاه هاى
به ظاهر بى اهميّت ، آيات الهى را تفسير به راءى نمايد، و حدود شرعى را نقض كند،
كه فى الجمله همه آنها مظالم و در نتيجه قطع رحم و سبب كوتاهى عمرِ مورد رضاى
پروردگار، كمى يا قطع روزىِ حلال و مبارك ، و خشم رب العالمين است جلَّ جلاله .
در خانواده هائى كه بچه ها به تدريج به نوجوانى و بلوغ مى رسند، همچون پسرخاله
ها، پسرعموها، برادرشوهرها و همين طور پيران خدمتگزار و غيره ، همه آتش هاى زير
خاكسترند كه عمده انحرافاتِ فاميلى را در بر دارند. به اضافه ، محارم نزديك نيز
گاهى افرادى فاسد و تباه و عارى از هرگونه صلاحيتِ اخلاقى مى باشند، و ناچار هر
كس مى بايد شخصا تا زنده است از طهارت و قداست خود دفاع نمايد كه : هدايا و صله
ارحام ، گاهى همان هدايت به صلاح و ارشادهاى دينى و اخلاقى است كه از همه مهمتر است ،
و گاهى كمك هاى مالى و راهنمائى هاى اقتصادى است ، و زمانى دعاى خير و توجّه و
توسّل براى خير و صلاح آنهاست ، زمانى نيز تربيت فرزندان و تغذيه
حلال و محافظت آنها از آلودگيها و توجه و دقّت در معاشرت با افراد و يكديگر در خواب
و خوراك و غيره مى باشد، كه هر كوتاهى در آن ظلم به آنها، و به عبارت واقعى تر،
قطع رحم است .
و ديگر، صله گذشتگان و مراعات حقوق و نيازمنديهاى آنها در سراى آخرت است ، بالاخص
پدر و مادر كه نارضائى آنها، در دنيا و آخرتِ بازماندگان ، بى ترديد مؤ ثر است .
س ه 6/1/80
حجاب اسلامى
حجاب اسلامى اصطلاحى است كه در چند سال
اخير باب شده است و الگوى عملى آن مانتو و روسرى است كه گاهى چادرى هم به آن
اضافه مى شود كه مى تواند برزخى بين حجاب و بى حجابى باشد، و نيز بانوانى
را كه بى حجاب هستند يك قدم بطرف حجاب پيش ببرد و همچنان دختران كوچك را كمى
جمع و جور نمايد تا وقتى به سنّ تكليف شرعى رسيدند راحت تر پذيراى حجاب
باشند. و اين كيفيّت در قرآن كريم آيه اى را تداعى مى نمايد كه درباره رو كه عبارت
باشد از روسرى بزرگ (خُمُر) يا پرده (حجاب ) كه تا علاوه بر لباسِ معمول ، همه اعضاء از صورت ، دست اينكه وقتى از آية اللّه
العظمى بروجردى سؤ ال شد كه آيا صورت زن جزو زينت است پاسخ فرمودند كه از
صورت زينت تر كدام است .(170) البته ناگفته هم معلوم است و به خوبى درك مى
شود كه شادابى ، تلا لؤِ جوانى ، جاذبه جنسى ، وساوس شيطانى ، نفس امّاره و شاكله
آلوده ، همه در كار ريشه كنىِ كرامت هاى انسانى اند، تا سنين بالا كه به تدريج محو
حفظ پوشش در كيفيّت قبلى باشد.
در هر حال اگر آيه مباركه ، جز بانوان پير را هم
شامل مى شد ديگر چه لزومى داشت كه آيات ديگرى در اين زمينه شواهد قرآنى گفته
شود. حال اگر از پوشش كامل استفاده نشود بايد توجّه به تخطّى از قرآن كريم و كلام
پروردگار ولى آيات ما به تو رسيد و تو آن را فراموش كردى و به اين گونه
امروز فراموش شدى ) .
و اما عذاب دنيايى كه خود در هر گناهى مستتر است ، تاريكى قلب ، گمراهى انديشه ،
گرفتاريهاى معيشتى ، بيماريهاى جسمى و روحى از آن جمله اند، و هم وقتى حيا مى رود،
وقتى بركت و صفا مى رود، وقتى تهتّك و تنسّك كمر مى شكند، وقتى غيرت دينى ،
ناموسى و انسانى كه از آثار حس دوازدهم و تعالى انسانى است به چشم نمى خورد؛
ديگر از انسان و انسانيّت چه مى ماند؟
به اضافه حقوق و شرافت بانوان ، امر و حق پروردگار است كه نه خود، نه پدر و
مادر، نه جامعه و همسر را در آن سهمى نيست و بر همه واجب است كه از حق الهى دفاع
نمايند و امر پروردگار را انجام دهند آن انسانها و سنگ هايند بر آنها فرشتگانى
موكّل اند كه درشتخويند و شدّت عمل دارند از امر پروردگار سرپيچى نمى كنند و آنچه
را كه ماءمورند انجام مى دهند) .
لذا عاقلانه است از انواع عذابِ شناخته و ناشناخته الهى كه در كمين است انديشناك باشيم
و از خدا به خدا پناه (اگر خداوند مردم را به علّت آنچه كسب مى كنند للّه للّه
(از معاصى ) مؤ اخذه نمايد جنبنده اى بر روى (زمين )
باقى نمى ماند و لكن به تاءخير مى اندازدشان تا سرآمدِ مشخّص و وقتى كه پايان
آنها فرا رسد خداوند به بندگانش بينا است ) .
پس آنان كه خوف دارند و مى گويند پس چگونه زندگى نمايند؟ بايد از ياد و
توكل به خداوند تعالى آرامش يابند و تقواى الهى پيشه كند خداوند براى او گشايش
فراهم مى آورد و از جائى كه گمان و احتمال نمى رود روزى او را فرو مى فرستد)
.
س ه 8/9/80