شيخ جليل حسين بن سعيد اهوازى رحمة الله كه از اصحاب على بن موسى الرضا (عليه السلام ) است در ((كتاب مومن )) از حضرت صادق روايت
نموده كه براى جناب موسى برادرى بود كه برادريش براى خدا بود و حضرت موسى او را تكريم مى نمود و دوست مى داشت و در نظم او معظم بود
پس مردى به نزد او آمد گفت : دوست دارم براى من سخن بگوئيد نزد اين جبار و آن جبار ملكى از ملوك بنى
اسرائيل بود. آن مومن گفت : قسم به خدا كه من او را نمى شناسم و هرگز از او حاجتى نطلبيده ام . گفت : بر تو ضررى نيست در اين ، شايد خداوند
عزوجل حاجت مرا در دست تو روا نمايد پس دلش براى او سوخت و با او رفت نزد آن جبار بدون آنكه موسى را از رفتنش به نزد او خبر نمايد، چون آن
جبار او را بديد به نزديك خود خواند و تعظيم نمود او را. پس حاجت آن مرد را از او خواست آن جبار حاجت او را به واسطه اى خاطر ايشان برآورد، پس
جبار كه به طاعون مبتلا شد و مرد، پس جمع شد در جنازه او اهل مملكتش و درهاى دكاكين را بستند و
تعطيل نمودند براى مردن او بازارها را به جهت حاضر شدن در تشييع جنازه او و از قضاى خدا آن جوان مومن (برادر موسى ) در همان روز فوت كرد و
عادت برادر موسى آن بود كه چون داخل منزل مى شد در خانه را به روى خود مى بست ، پس كسى به خدمتش نمى رسيد چون موسى (عليه السلام )
قصد او مى كرد در را به روى او باز مى كرد و او هم داخل مى شد. جناب موسى سه روز او را ترك كرد و به سر وقت او نرفت ، چون روز چهارم شد
او را به خاطر آورد، پس گفت : سه روز است كه ترك كرده ام ملاقات برادر خود را و به نزد او نرفته ام ، پس آمد و در را باز كرد سپس
داخل منزل شد ناگاه ديد كه آن جوان مرده است و حشرات زمين بر روى او راه مى روند و محاسن او را مى خورند. چون موسى (اين صحنه را) ديد عرض
كرد: خدايا! دشمن خود را مى ميرانى و در جنازه او مردم را جمع مى كنى و دوست خود را مى كشى ، حشرات را بر او مسلط مى سازى تا از محاسن روى او
بخورند؟! پس خداى تعالى فرمود: اين مومن سوال كرد اين جبار را براى حاجت خود پس آن را برآورد براى او و من جمع كردم
اهل مملكت را براى نماز و تشييع او تا او را از جانب آن مومن مكافات كنم به جهت برآوردن حاجت آن مومن را تا بيرون رود از دنيا و نباشد براى او حسنه
كه جزا دهم او را بر آن حسنه ، و بر اين مومن حشرات زمين را مسلط گردانيدم تا از محاسن رخسار او بخورند به جهت
سوال كردن او از اين جبار و اين سوال بدون رضايت من بود تا اينكه بيرون رود از دنيا و نباشد براى او نزد من گناهى . بديهى است كه :
سوال و اجابت متضمن ركون قلبى است به مسئول عنه كما لا يخفى على اولى النهى .
|