حاصل كلام : اگر خاتميت به معناى كمال يافتن و تمام گشتن است و اگر كمال و تمام دين به
انزال و تفسير و اجراى آن است پس زمان اصل خاتميت ثابت مى گردد كه مجرى و مفسر دين وجود داشته باشد لذا مسئله امامت
دليل خاتميت دين اسلام است و جريان غدير براى اثبات خاتميت است و وجود مبارك اميرالمومنين (عليه السلام ) در آن عصر و وجود عنصرى و مبارك
خاتم الاوصياء روحى و ارواح العالمين له الفداء در اين عصر، اصلى ترين
دليل خاتميت خاتم الانبياء است . هر كسى هم نمى تواند به جاى پيغمبر اكرم بنشيند خداى
متعال بايد معين بفرمايد هم منصوب است و هم منصوص و كسى جاى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى نشيند كه همتاى پيغمبر اكرم (صلى
الله عليه و آله و سلم ) است در غير مسئله نبوت . ما امروز سرفرازانه در دنيا سربلند مى كنيم و مى گوييم : اسلام ، دين خاتم است و
دليل خاتميت او هم امامت است و كسانى كه امامت را نپذيرفته اند دليل بر خاتميت دين اسلام ندارند امروز اگر كسى ادعاى پيغمبرى كند، آنهايى كه
مسئله امامت برايشان حل نشده است ، حق اعتراض ندارند، زيرا دليلى بر خاتميت دين اسلام ندارند. امروز در دنيا فقط شيعه است كه در
مقابل هر متنبّى و مدعى نبوتى مى تواند با منطق و دليل قيام كند كه :
جريان غدير خم دليل بر خاتميت دين اسلام است و اليوم ، وجود مبارك خاتم الاوصياء، وجود عنصرى حضرت صاحب الامر روحى و ارواح العالمين له
الفداء اصلى ترين دليل خاتميت خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، زيرا امام معصوم هم مفسر وحى و قانون اساسى دين است هم
حافظ نواميس الهى است و هم مجرى احكام خداست و مساءله غيبت امام عصر ((سلام الله عليه )) با فلسفه امامت منافات ندارد به جهت اين كه خود
ائمه معصومين عليهم السلام با طرح مسئله ولايت فقيه اين مشكل را حل كرده اند و ما در رساله مبانى كلامى ولايت فقيه اين بحث را مبسوطا بيان كرده ايم
. ادامه شرح حديث :
هل يعرفون قدر الامامة و محلها من الامه فيجوز فيها اختيارهم .
وجود مبارك حضرت على بن موسى الرضا (عليه السلام ) با هل استفهامى مى فرمايد: مگر مردم جايگاه ، رفيع امامت را در امت مى فهمند تا بتوانند
براى خود امام انتخاب كنند؟ انتخاب امام متوقف بر اين است كه مردم بتوانند مقام و جايگاه رفيع امامت را در امت بفهمند تا بتوانند براى خود امام انتخاب
كنند؟ انتخاب امام متوقف بر اين است كه مردم بتوانند مقام و جايگاه امامت و مرتبه و منزلت آن را بشناسند در حالى كه
عقول بشر قاصر از ادراك اين مقام منيع و جايگاه رفيع است چگونه ممكن است مردم خود اختيار داشته باشند امام انتخاب كنند در حالى كه نمى فهمند و
نمى دانند امامت چيست . سپس حضرت در مقام دليل بر عدم اقتدار به معرفت امام مى فرمايند:
تبيين فلسفه امامت
ان الامامة اءجل قدرا و اءعظم شاءنا و اءعلى مكانا و اءمنع جانبا و اءبعد غورا من اءن يبلغها الناس بعقولهم اءو ينالوها بآراءهم اءو يقيموا اماما
باختيارهم ، زيرا منزلت امامت بزرگتر و شاءن آن عظيم تر و جايگاه آن عالى تر و موقعيت آن منيع تر و عمق آن وسيع تر از آن است كه
عقول بشرى به آن راه يابد و آراء مردم به آن دست يابد. و بتوانند امام را انتخاب كنند.
اين گفتار امام (عليه السلام ) در صدد تبيين فلسفه امامت است يعنى اين كه مردم نمى توانند امام تعيين كنند اختصاص به زمانى دون زمان ديگر
ندارد، اين مخصوص زمانى نيست كه مردم طرز تفكر و رشد فكرى آنها پايين است ، چون مردم در يك سطحى زندگى مى كنند كه تعالى فكرى پيدا
نكردند لذا نمى تواند امامت را بفهمند، به طور كلى و براى هميشه ، هر چند مردم سطح فكر آنها رشد يافته باشد و تعالى فرهنگى پيدا كرده
باشند، امامت آن چنان جايگاه رفيع و بلندى دارد كه مردم نمى توانند آن را بفهمند اگر استعداد مردم بالا آمد، تازه بيشتر در مى يابند كه نمى
توانند بفهمند. ممكن است مردم در جهل مركب غوطه ور باشند يعنى نفهمند كه نمى توانند بفهمند، لذا در فرمايش قبلى حضرت فرمود:
جهل القوم و خدعوا عن آرائهم . يعنى مردم در جهالت خود غوطه ورند و در اين غوطه ور بودن
گول خوردند. اين نشانه جهل مركب است .
حال اگر سطح فكر مردم بالا آمد و رشد فرهنگى پيدا كردند و استعداد آنها تعالى يافت ، تازه از
جهل مركب خارج شده و مى فهمند كه نمى توانند بفهمند.
يعنى اگر ما فرض كنيم در يك زمانى ، حدود شش ميليارد جمعيت كره زمين همه در حد فارابى رحمة الله عليه باشند، همه در حد استعداد ابن سينا رحمة
الله عليه باشند، همه در حد بينش صدرالمتاءلهين رحمة الله عليه و در حد معلومات علامه حلى رحمة الله عليه باشند، تازه زمانى است كه مى
فهمند آن مقام (امامت ) فهميدنى نيست لذا حضرت مى فرمايد: ان الامامة اءجل قدرا... اءن يبلغها الناس يعنى
عقول بشرى ، آن نيست كه بفهمد، اين مقام رفيع تر از آن است كه عقول بشر يعنى غير معصوم آن را درك نمايد. مردم در
مقابل معصوم امى اند اگرچه در سطح فارابى باشند در سوره مباركه جمعه مى فرمايد: هو الذى بعث فى الاءميين رسولا منهم از آن جا كه امامت
همان جايگاه رسالت است و شاءنى از شؤ ون آن است اين آيه شريفه به اين معنا نيست كه
رسول براى قوم امى و مردم بى سواد دوران جاهليت قبل از اسلام بوده كه اگر مردم رشد كردند و با سواد شدند ديگر نيازى به پيغمبر نداشته
باشند، خير اين ((امى )) به معناى بى سواد نيست بلكه اين امى در مقابل معصوم است هر كس در
مقابل معصوم بوده باشد ((امى )) است ((امى )) در مقابل با سواد نيست .
در مسئله امامت عقول بشر هر چه رشد يابد، بيشتر مى فهمد كه اين جايگاه براى او فهميدنى نيست هر چه سطح علم و انديشه مردم رشد كند بيشتر
به عجز خويش پى مى برند به جهت اين كه مسئله امامت به عنوان جانشين پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مطرح است به عنوان خليفه
رسول الله بودن مطرح است . امامت يعنى جانشينى رسالت و امام يعنى خليفه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ). خليفه بايد همتاى متسخلف عنه بوده باشد كسى را خليفه مى گويند كه بتواند كار مستخلف عنه را انجام
بدهد اگر كسى نتواند كار مستخلف عنه را انجام دهد به او خليفه نمى گويند.
اگر امام جانشين پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است بايد كار پيغمبر اكرم را انجام دهد او بايد نقش رسالت را به خوبى ايفا نمايد و
كسى مى تواند به اين جايگاه رفيع بار يابد كه همتاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) باشد و الا اگر كسى كمبود داشته باشد نمى
تواند انجام دهد. در مباحث گذشته بيان شد كه محورهاى سه گانه دين را وجود مبارك پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عهده دار بود و
بعد از ارتحال آن حضرت ، در دو محور تبيين و تشريح دين و اجراى دين ، امام معصوم ، عهده دار اين مقام است و كسى مى تواند دين را تشريح نمايد
كه تالى تلو و جانشين پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده باشد و هر كسى به چنين مقامى نمى رسد. كلام نورانى اميرالمومنين (عليه
السلام ) در خطبه قاصعه اين است ... اءرى نور الوحى و الرسالة و اءشم ريح النبوة و لقد سمعت زنة الشيطان حين
نزل الوحى عليه (صلى الله عليه و آله و سلم ) فقلت يا رسول الله ما هذه الرنة ؟
فقال : هذا الشيطان قد اءيس من عبادته انك تسمع ما اءسمع و ترى ما اءرى الا انك لست بنبى و لكنك لوزير و انك لعلى خير(43)
ادعاى اميرالمومنين (عليه السلام ) اين است كه نور وحى و رسالت را ديدم . من آدمى نيستم كه تا واقعيت و حقيقت و نورانيت و عينيت رسالت را نبينم تن
به پيغمبرى پيغمبر بدهم ، شاءن اميرالمومنين (عليه السلام ) بالاتر از آن است كه تا نبيند، بپذيرد مى فرمايد: وقتى وحى بر پيغمبر اكرم
(صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل مى شود هم بوى آن را استشمام مى نمايم و هم نور وحى را مى بينم . مكان موضوعيت ندارد عمده حقيقت و معناى
نزول وحى است كه هر وقت وحى نازل مى شد حضرت مشاهده مى فرمود. در ادامه مى فرمايد: من ناله شيطان را مى شنيدم به حضرت عرض كردم اين
ناله كيست ؟ فرمود اين شيطان است كه وقتى وحى بر من نازل مى شود ناله مى كند از اين كه ديگر عبادت نمى شود بعد وجود مبارك
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) امضاء فرمود كه هر چه كه من مى شنوم تو مى شنوى و هر چه من مى بينم تو مى بينى با اين فرق كه
تو پيغمبر نيستى . اگر چه تو مى بينى ولى وحى براى تو نمى آيد و اگر چه بويش را مى چشى ولى
مسئول گرفتن وحى نيستى . اين وحى تشريعى است كه مربوط به من است ولى تو مى بينى و مى شنوى و تو وزيرى و جانشينى و خليفه اى .
پس امامت آن مقام جانشينى پيغمبر است و جانشين پيغمبر اكرم هم بايد كسى بوده باشد كه به اين مقام و بارگاه ، بار يافته باشد. اين مقامى نيست
كه هر كسى براى خود ادعايى كند و بگويد من جانشين پيغمبرم . جانشين يك منصب اعتبارى نيست ، بلكه منصب الهى و حقيقى است الله اءعلم حيث
يجعل رسالته .(44)
((عصمت )) اصلى ترين ويژگى منصب امامت
اصلى ترين ويژگى براى منصب امامت ، عصمت است . امام بايد معصوم باشد. عصمت زير بناى اصلى عناوين رسالت و امامت است . ويژگى اصلى
پيغمبر اكرم عصمت است كه عصمت هم از ولايت اوست جانشين او هم بايد معصوم بوده باشد چون امامت جانشينى رسالت است و امام جانشين
رسول است و جانشين پيغمبر اكرم بايد كسى باشد كه تلو او بوده و همتاى او باشد برهان عقلى قائم است و آيات قرآن هم دلالت دارد كه پيامبر
بايد معصوم بوده باشد و پيامبر بدون عصمت غير قابل قبول است چون امر نبوت بدون عصمت نمى شود در بحث امامت هم
دليل عقلى ، حكم مى كند كه جانشين پيغمبر بايد معصوم باشد، بحث عصمت به طور مبسوط در آينده مطرح مى شود.
آيا مردم مى توانند امام معصوم را انتخاب نمايند؟ (كيفيت تعيين و نصب امام در اسلام )
حال كه امام بايد جانشين پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) باشد و بايد معصوم بوده باشد چرا مردم اين فرد را انتخاب نكنند؟ پاسخ آن
است كه : از آن جايى كه عصمت يك ملكه نفسانى و امرى مستور است به گونه اى كه احدى غير از خداى سبحان نمى تواند از آن مطلع شود لذا تنها
به نص الهى ، ما قادر به شناخت عصمت و معصوم خواهيم بود خدا سبحان بايد معرفى فرمايد ما نمى توانيم بفهميم زيرا عصمت حقيقتى است كه درك
ما گنجايش فهم آن را ندارد عقل غير معصوم قادر به فهم عصمت نيست . نهايت ادراك ما از عصمت ، مفهوم آن است .
در نتيجه چون امامت و امام ، جانشينى پيغمبر اكرم است و جانشين پيغمبر اكرم بايد همتاى پيغمبر بوده باشد و اصلى ترين ويژگى آن عصمت است پس
امام بايد هماى پيغمبر در عصمت باشد و چون عصمت يك امر مستور و ملكه پنهانى است و غير خداى
متعال كسى از آن آگاه نيست پس غير خدا نمى تواند جانشين پيغمبر را معرفى كند به عنوان امام معصوم . اين كه حضرت مى فرمايد: ان الامامة
اءجل قدرا الخ اين امامت در قالب عصمت است . صحبت ما پيرامون امام معصوم است . امامت به عنوان رهبرى عرفى جامعه مطرح نيست منزلت عصمت بزرگ
تر از آن است كه كسى آن را بفهمد اين كه امام (عليه السلام ) مى فرمايد: من اءن يبلغها الناس بعقولهم اين به معناى تخطئه كردن مردم و
بى توجهى و بى اعتنايى به آنها نيست بلكه امام در صدد تبيين فلسفه امامت (به همراه برهان عقلى است ) كه مردم نمى توانند از عهده اين امر
برآيند از اينجا مى فهميم كه مسئله امامت يك مسئله فقهى نيست كه در محور فعل مردم بوده باشد مسئله كلامى است مربوط به
فعل الله است نه فعل الناس . خداى متعال بايد تعيين بفرمايد.
با توجه به مطالب قبل در مورد آيه شريفه يا اءيها الرسول بلغ ما اءنزل اليك من ربك و ان لم
تفعل فما بلغت رسالته خود پيغمبر اكرم هم در صدد نصب جانشين خودش نيست اين خداى
متعال است كه دارد نصب مى فرمايد. تعيين امام كار خداست . چنانچه در بحث اثبات ضرورت نبوت مطرح است كه : خداوند سبحان چون آفريدگار است
و اين آفريدگار ربوبيت دارد يعنى آفريدگارى است كه پرورانده است و پروراندن او اقتضا مى كند آن چه كه آفريده ، بپروراند پروراندن
اقتضا مى كند كه به آنها درس زندگى و قانون بدهد و اين قانون براى
تكامل آنها بوده باشد. اين قانون در قالب يك قوانين خشك نمى گنجد، مجرى مى خواهد، شارح مى خواهد لذا ربوبيت او اقتضا كرد كه انبياء را به
عنوان مجريان قانون خود مبعوث بفرمايد. چون خداى سبحان خود قانون وضع مى كند و كسى غير از او نمى تواند قانون وضع نمايد، لذا مجرى
قانون را نيز او بايد وضع كند. از آن جا كه مردم آگاه به خير و شر خود نيستند و نمى توانند قانون سعادتمند خود را وضع كنند فرض ندارد كه
بتوانند اجراى قانون را خود به عهده بگيرند. ولى خداى سبحان چون هم خالق آنهاست و هم عالم به آنهاست و مردم را بهتر و بيشتر از خود آنها مى
شناسد خود هم قانون سعادتمند آنان را وضع و هم مجرى تشريح كننده قانون را معين مى فرمايد. اين است كه امامت يك بحث كلامى است . امامت نه كار
شورى است و نه كار سقيفه ، جانشين پيغمبر و مجرى قانون الهى را خداى وحى بايد مشخص كند، نصب كند و تعيين نمايد. هم منصوب باشد و هم
منصوص پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم از آن جهت كه پيامبر است در مقامى نيست كه مجرى قانون الهى را تعيين نمايد. (يا اءيها
الرسول بلغ ...) يعنى تو فقط در مقام ابلاغى . امامى را كه ما تعيين كرديم تو فقط معرفى كن . لذا وجود مبارك امام رضا (عليه السلام ) مى
فرمايد: جايگاه امامت رفيع تر از آن است كه عقول مردم به آن برسيد و با آراء مردم به دست آيد عصمت را كه نمى شود از سقيفه فهميد. امامت را كه
نمى شود با آراء اكثريت مردم فهميد. (اءكثرهم لا يعقلون ) بلكه كلهم لا يعقلون ، به تعبير حضرت
عقل بشريت نمى تواند بفهمد نمى تواند امام را تعيين نمايد. او ينالوها بآرائهم او يقيموا يقيموا از كلمات شيرين و مهمى است كه قبلا هم داشتيم
: اءقام لهم عليا علما و... بحث امامت ، قامه است نظير اقامه نماز، مردم نمى توانند عَلَم امامت را بر افرازند دست آنها نيست پيامبر به عنوان ايفاء
رسالت خود اين كار را كرد.
ان الامامة خص الله عزوجل بها ابراهيم (عليه السلام ) الخليل بعد النبوة و الخلة مرتبه ثالثه : امامت امرى است كه خداى سبحان آن را مخصوص
ابراهيم خليل (عليه السلام ) كرد و بعد از طى مراحلى از مقامات اختصاص به او داد ان الامامة ... بعد النبوة و الخلة مرتبه ثالثه بعد از مقام
نبوت و خلت ، به امامت رسيد.
((و فضيلة شرفه بها)): خداى سبحان ابراهيم خليل را به امامت مشرف كرد.
((و اءشاد بها ذكره )): و به وسيله امامت ، نامش را بلند و استوار كرد.
ابراهيم خليل وقتى به امامت رسيد و امام شد، به اين جايگاه رفيع بار يافت ، تا زمانى كه امام نبود اين مقام را نداشت .
فقال انى جاعلك للناس اماما... من تو را براى مردم ، امام قرار دادم . ((انى )) هم از لطيفه هاى آيه است . خيلى وقت ها، ضمير به صورت
جمع آورده مى شود به لحاظ اين كه وسايط فيض در كار است ولى در اينجا حضرت حق ، خود مستقيما عهده دار اين امر است ، دست كسى نيست : من تو را
براى مردم امام قرار دادم . امامت جايگاهى است كه خداى سبحان بايد آن را قرار بدهد. وقتى حضرت به اين مقام رسيد:
فقال
الخليل (عليه السلام ) سرورا بها و من ذريتى قال الله تبارك و تعالى (لا
ينال عهدى الظالمين ) از آن جا كه اوليا به فكر فرزندان خود هستند در مقام سرور و خوشحالى عرض كرد كه آيا فرزندان من هم سهمى از اين
مقام دارند يا فقط مختص من است ؟
اينجا خداى متعال سنت خود را مطرح فرمود كه سنت من در امامت اين است كه (لا
ينال عهدى الظالمين ) من ، امامت را در ظالمين قرار نمى دهم . امامت از آن صالحين است من در سيره صالحان ، امام بر مى انگيزم ، نفرمود از فرزندان تو
كسى امام نمى شود بلكه فرمود از فرزندان تو بعضى صالحند و بعضى ظالم و بدان كه دعاى تو را مستجاب مى كنم .
فاءبطلت هذه الاية امامة كل ظالم الى يوم القيامة و صارت فى الصفوة
حضرت ، در بيان فلسفه امامت است لذا مى فرمايند: اين آيه ، خطا بطلانى است بر اين كه ظالمى بخواهد امام شود الى يوم القيامة . سنت الهى اين
است كه ظالم به اين جايگاه نرسد. هر يك از ائمه عليهم السلام كه در مقابل طاغوت زمان خود قيام مى نمايند از نزد خود حرف و داعيه اى ندارند
بلكه اينها به عنوان امام و جانشين پيغمبر اكرم ، چون ظالم بر مسندى قرار گرفته كه خداى
متعال او را قرار نداده ، در مقابل ظالم قيام مى نمايند. در واقع كار خدايى مى كنند خداى
متعال فرمود عهد امامت به ظالم نمى رسد اينها ظالمند و منصب امامت را غصب نموده اند لذا مبارزه هر يك از ائمه عليهم السلام مبارزه الهى است نه اين كه
بگويند من امامم تا معاذالله شائبه اين باشد كه هر كسى براى خود بود. ((فاءبطلت ... و صارت فى الصفوة )) امامت در بستر صالحان قرار
گرفت يعنى خداى متعال فقط پاكان و صالحان را منصوب مى فرمايد و فقط اينها هستند كه مى توانند به اين جايگاه رفيع بار يابند.
ثم اءكرمه الله تعالى باءن جعلها فى ذريته اءهل الصفوة و الطهارة :
سپس خداى سبحان به ابراهيم خليل (عليه السلام ) اكرم فرمود به اين كه از ذريه او پاكانى مى آفريند و وقتى پاك بودند امامت هم نصيب آنها مى
شود. اين به عنوان تكريم خداى سبحان است نسبت به ابراهيم خليل .
فقال (و وهبنا له اسحاق و يعقوب نافلة و كلا جعلنا صالحين # و جعلناهم اءئمة يهدون باءمرنا و اءوحينا اليهم
فعل الخيرات و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة و كانوا لنا عابدين ) فلم تزل فى ذريته يرثها بعض عن بعض قرنا فقرنا.
مقام منيع امامت براى هميشه در ذريه ابراهيم ماند و چه دعاى مستجابى ! دعاى انسان معصوم مستجاب است آن هم ابراهيم
خليل بعد از آن كه به مقام امامت رسيده . نه قبل از آن كه به مقام امامت برسد. بگويد: خدايا مرا و بچه هايم را امام قرار بده خير بعد از دست يابى
به آن جايگاه رفيع خداى متعال دعاى او را مستجاب كرد و براى هميشه الى يوم القيامة در ذريه او ماند.
حتى ورثها الله تعالى النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) تا اين كه به وجود مبارك پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به
عنوان ذريه و وارث ابراهيم (عليه السلام ) رسيد.
فقال جل و تعالى (ان اءولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبى و الذين آمنوا و الله ولى المومنين ) كسانى به ابراهيم
خليل نزديكند كه تابع او باشند و (هذا النبى ) و اين پيامبر به او نزديك است .
((فكانت له خاصة )): و اين امامت از ويژگى ها و خصوصيات خاص پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) گرديد يعنى امامت از آن او شد.
فقلدها (صلى الله عليه و آله و سلم ) عليا (عليه السلام ) باءمر الله تعالى على رسم ما فرض الله
و وجود مبارك پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم آن را به على (عليه السلام ) دادند. قلدها: قلد الشى ء يعنى پيچيده آن را بر وى تعبير
خاص است . آيا تفويض امر امامت مانند مالى بود كه خداى سبحان به وجود مبارك پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عطا فرمود و او به ارث
بين فرزندان خود تقسيم نموده يا نه باءمر الله تعالى على رسم ما فرض الله بر طبق آنچه كه خداى سبحان بر او واجب كرده بود بر آن
حضرت يعنى على (عليه السلام ) تفويض كرد و به او داد.
فصارت فى ذريته الاءصفياء الذين آتاهم الله العلم والايمان بقوله
امر امامت جزء ذريه اميرالمومنين (عليه السلام ) گرديد، آن ذريه اى كه خداى سبحان به آن علم و ايمان داده بود و آن ذريه اى كه در اين آيه شريفه
به آنها اشاره فرمود و قال الذين اءوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم فى كتاب الله الى يوم البعث .
فهى فى ولد على (عليه السلام ) خاصة الى يوم القيامة اذ لا نبى بعد محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )
بعد حضرت مى فرمايد: چون بعد از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، ديگر پيغمبرى نيست و او خاتم است ، با
ارتحال او، امامت را خداى سبحان به اميرالمومنين (عليه السلام ) داده و او را منصوب فرموده و بعد از او، ما امامى غير از فرزندان اميرالمومنين الى يوم
القيامه نخواهيم داشت .
جهالت مردم و پيامدهاى آن
فمن اءين يختار هولاء الجهال مردم جاهل چه مى فهمند كه بخواهند امام را انتخاب كنند.
در اين فقره از حديث ، وجود مبارك امام رضا (عليه السلام ) در بيان اين مطلب هستند كه مردم هم در مقام ثبوت و هم در مقام اثبات ، جاهلند هم امامت را نمى
فهمند و هم امام را نمى شناسند. اگر جاهل نبودند در سقيفه جمع نمى شدند، اگر جهالت مردم ، نبود ماءمون ها نمى توانستند آن گونه با حضرت ،
رفتار كنند و هارون چهارده سال پدر بزرگوارش را در زندانهاى آن چنانى نگه دارد، همه اينها از
جهل مردم است و امام هم تمام سعى او در اين است كه جهل مردم را از آنها بگيرد و جهالت را از آنها براند. وقتى مردم
جاهل نباشند مى توانند امام را بشناسند. وقتى در غدير خم اعلان شد كه خداوند سبحان على بن ابى طالب (عليه السلام ) را به عنوان جانشين
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) قرار داده و آن حضرت معصوم است كه اگر معصوم نبود خداى
متعال او را جانشين قرار نمى داد و خداى متعال او را به عنوان عَلَم امامت به دست پيغمبرش ، برافراشت وقتى امرى بين الرشد است چرا در سقيفه جمع
شدند؟ چه كسى را مى خواهند جاى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) قرار دهند؟ عصمت را از پيغمبر اكرم گرفتند تا غير معصوم را به جاى
پيغمبر اكرم بنشانند.
تمام سعى ائمه ما عليهم السلام براى اين بود كه جهالت را از مردم بگيرند، هر چه مى كشيدند از
جهل مردم بو. در زيارت اربعين نكته اى قابل توجه وجود دارد كه در مورد وجود مبارك سالار شهيدان (عليه السلام ) به خداى سبحان عرض مى كنيم
كه :
و بذل مهجته فيك ليستنفذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة وجود مبارك امام حسين (عليه السلام ) كسى بود كه خون جگر خود را
بذل كرد و در راه تو بخشيد، براى چه ؟ آيا براى آن كه به امامت برسد؟ امامت كه يك مطلب ثابت و معلوم است ، مسئله امامت نصب الهى را كه كسى
نمى تواند از او بگيرد، مسئله امامت كه با سقيفه عزل نمى شود، اين نه در غدير خم نصب شد و نه در سقيفه
عزل . در غدير منصوب شدن امام نبود بلكه اعلان نصب الهى بود. اين مقام الهى ،
عزل شدنى نيست .
كار سقيفه اين بود كه درِ امامت را بستند و مبارزه ائمه عليهم السلام براى اين بود كه اين در را باز كنند تا دنياى تاريك روشن شود و امام حاضر
مى شود خون مبارك خود را بدهد تا اين در، باز شود ابر جهالت ، خورشيد امامت را فرا گرفته و امام را پشت ابر قرار داده است . واقعيت امر اين است
كه در سقيفه آتشى برافروختند كه دود اين آتش ، تبديل به ابرى شد تا جلوى خورشيد تابان را بگيرد و الا كسى كه نمى تواند با فوت
كردن آفتاب را خاموش نمايد يريدون ليطفوا نور الله باءفواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون (45) اينها آتشى برافروختند كه
خود را سوزاندند و جامعه را هم سوزاندند و دودى از اين آتش بلند شد كه جلوى آفتاب امامت را گرفت و مبارزه امام از اين جهت است كه اين دود و اين
ابر را كنار زند، در را باز نمايد تا دنيا در پشت در بسته جهالت نسوزد لذا اينجا عرض مى كنيم ((و
بذل مهجته فيك ))، چرا؟ ليستنفذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة تا بندگان تو را از حيرت جهالت و ضلالت نجات دهد. امام خون مبارك
خود را داده تا انقاذ غريق نمايد آنهايى را كه در جهالت و ضلالت غرق شده اند نجات دهد مانند كسى كه مى بيند بچه اى در حوض افتاده و در
حال غرق شدن است تمام سعى اين شخص بر اين است كه بچه را نجات دهد. همه مصيبت هاى ائمه و همه تلاش هاى آنها براى همين بود. اگر وجود
مبارك موسى بن جعفر عليهما السلام چهارده سال ، در زندان تازيانه خورد و اگر وجود مبارك امام رضا (عليه السلام ) در آن تبعيدگاه كذايى به
سر برد و اگر امام مجتبى (عليه السلام ) كاسه زهر صلح آن چنانى را براى خدا نوشيد و اگر روز عاشورا امام حسين (عليه السلام ) به تعبير امام
حسن (عليه السلام ) لا يوم كيومك يا ابا عبدالله بود همه اينها براى اين بود كه ليستنفذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة .
ان الامامة هى منزلة الانبياء و ارث الاوصياء ان الامامة خلافة الله و خلافة
الرسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مقام اءميرالمومنين (عليه السلام ) و ميراث الحسن و الحسين عليهما السلام :
|