next page

fehrest page

back page

انسان كامل صورت و واقعيتش دو كتاب شده يكى صورت كتبيه او كه قرآن كريم است و يكى صورت عينيه او كه كلمات دار وجود و دار هستى است ، اگر بخواهيم حقيقت انسان كامل را بنگاريم يعنى اين عالم و اين قرآن .
انسان كامل نه تنها جامع بين قرب نوافل و قرب فرائض است بلكه نقطه جامعه بين احكام وجوب و امكان است ، او آيت كبرى حق است كه از خود خبر داد - اءوتيت جوامع الكلم - اين مقام خاتميت است كه از خاتميت خود خبر داد.
انسان كامل تَخَلُل به همه جا پيدا مى كند، هيچ كلمه وجودى هيچ ذره تمام جهت بطور استقلال از مبداء و خداى سبحان نازل نشده است ، آن طورى كه ديگر پيوسته به آن جهت نباشد، اين معنا ندارد. هر ذره بيده ملكوت كل شى ء و آن خطاب به حضرت موسى (عليه السلام ) - انا بدك آللازم - در حقيقت خطاب به همه است ، نمى توانى از من بريده باشى قائم به من هستى ، همه پيوسته ايم به درياى بيكران هستى ، منتهى به جهت حدودمان و لاى روبى نشدن جدول وجودى مان نتوانستيم به همه بپيونديم به خلاف انسان كامل كه تخلل به همه جا پيدا مى كند، انسان كامل ، عارف الهى در هر مقام كه است هم بعد را مى خواند هم قبل را مى خواند.
انسان كامل در ماده كائنات قابض و باسط است مظهر اتم اسم شريف المحيى و المميت است ، اصلا انيّت و حقيقت و واقعيت اين اسم را دارا مى باشد لذا تصرف مى كند.
انسان كامل ، خواه مرد خواه زن ميوه درخت وجود است يعنى انسان كامل غايت دو حركت ايجادى و وجودى است پس سر مطلق آفرينش بلكه سر مخصوص آفرينش انسان ، پيدايش اين ميوه از درخت وجود است يعنى انسان كامل .
قرآن كريم كه عصاره حقائق بى كران جهان هستى است بر انسان كاملى كه مخاطب به اءلم نشرح لك صدرك (14) است بطور نزول دفعى و يكبارگى نازل شده است ، سبحان الله از سعه صدر اين انسان ، پس انسان به فعليت رسيده قرآن ناطق است .
انسان كامل اگر مرد باشد مظهر و صورت عقل كل است و اگر زن باشد مظهر و صورت نفس كل است ، بنابراين جناب سيدالاوصيا و سرالانبياء والمرسلين اميرالمومنين (عليه السلام ) صورت و مظهر عقل كلى على الوجه الاتم و حقيقت ام الكتاب سيده نساء العالمين فاطمه طهرا عليها السلام صورت و مظهر نفس كلى على الوجه الاتم مى باشد.
انسان كامل را اسامى بسيار است ، پيشوا، هادى ، مهدى ، دانا، بالغ ، كامل ، مكمل ، امام ، خليفه ، قطب ، صاحب زمان ، جام جهان نما، آئينه گيتى نماى ، ترياق بزرگ ، اكسير اعظم ، و...
انسان كامل هميشه در عالم هست و بيش از يك شخص نيست به جهت اين كه تمام موجودات عالم امكان همچون يك شخص است و انسان كامل قلب آن شخص مى باشد، از آنجائى كه هيچ شخص ‍ بدون قلب و دل نمى تواند بوده باشد لذا در عالم هميشه انسان كامل خواهد بود و چون هر شخص يك قلب بيشتر ندارد در عالم هم يك انسان كامل بيشتر نيست در عالم دانايان بسيار ممكن است باشند اما آن كه قلب عالم است يكى بيش نيست چون آن يگانه عالم از اين عالم در گذرد يكى ديگر به مرتبه او به جاى وى نشيند تا عالم بى قلب نباشد.
انسان كامل آن كسى است كه در عالم ملك و ملكوت و جبروت هيچ چيز بر وى پوشيده نمانده است ، اشياء را كماهى و حكمت اشياء را كماهى مى داند و مى بيند، موجودات جمله به يك بار در تحت نظر انسان كامل اند هم به صورت و هم به معنى .
انسان كامل عرش الله الاعظم است كه در مقام فعل و مقام ظهور استيلا، تدبيرى دارد.
انسان كامل آن صادر اول ، خليفه المحيط است ، اگر خليفه المحيط شد پس چيزى از جهان امكان براى او غايت نيست و هيچ چيز جهان هستى را فاقد نيست و الا او تعين المحيط نخواهد بود، مظهر هو الاول والاخر والظاهر والباطن .(15) نخواهد بود لذا ممكن نيست چيزى در جهان امكان بگذارد و معلوم انسان كامل نباشد اين فرض صحيح ندارد.
انسان كامل قلب مطهرش لوح محفوظ است ، هر نقش الهى و القاء سبوحى و وحى رحمانى به او بشود، واقعيت و صورت آن را آنطورى كه در علم حق تعالى تعين دارد بدون تغيير به همان اطلاقش ‍ حفظ مى كند، آن وجود عرشى كه داراى مقام منيع عصمت است در تلقى وحى هم معصوم است (سنقرئك فلا تنسى .)(16)
انسان كامل خليفه و جانشين كسى است كه لايشغله سمع عن سمع ، و لا يمنعه فعل عن فعل ، ولايلهيه قول عن قول ، و لا يغلطه سوال عن سوال ، و لا يحجبه شى ء عن شى لذا انسان كامل كه مظهر اتم حق تعالى است در حريم قدسى او غفلت ، - نسيان ، سهو، خطا، عدم التفات ، ندانستن ، نفهميدنت نشنيدن ، نديدن ، حالت انتظار و فكر كردن و مانند اينها اصلا راه ندارد.
انسان كامل عصمت لدنى دارد، و معناى عصمت اين است كه سفير الهى در مطلق شؤ ونش معصوم است حتى در تلقى وحى ، لذا در حريم قدس انسان كامل نسيان اصلا راه ندارد.
انسان كامل جان جانان است و بر جان ما از ما اءولى است ، جان ما نسبت به جان جانان مثل تن ماست در برابر جان همانطورى كه تن در تحت سلطه جان است ، جان ما هم تكوينا در تحت ولايت آن جان جانان است النبى اءولى بالمومنين من اءنفسهم .(17)
تا ليلة القدر است انسان كامل هم در عالم هست چون قرآن كريم وعاء و ظرف دارد حقايق ظرف دارند نمى شود قرآن بى وعا بوده باشد. وعاء قرآن جان عرشى انسان كامل است .
انسان كامل صعودا مى رسد، مى يابد، مى فهمد، نايل به مقامى مى شود كه كتاب نظام هستى را به خوبى با بهترين وجه مطالعه مى كند، به تار و پود آنها پى مى برد كه اول ما خلق الله اءلعقل و مى فرمايد - انا العقل - كه صعودا از مقام خودش خبر مى دهد و اين - انا - ها كه از خودش خبر مى دهد حد يقف براى او نيست - لو دنوت عنملا لحترق - حضرت جبرئيل يكى از مقامات عظيم وجودى است همين طور ملائكه ديگر و قواى ديگر، جامعيتى كه انسان كامل دارد آنها ندارند، احديتى كه او دارد آنها ندارند، وحدتش فوق وحدات آنهاست ، كثرتش هم فوق كثرات آنهاست ، كثرتى است كه وحدت احدى يافته و به همه اسماء تكوينى آگاهى پيدا مى كند.
انسان كامل اسم اعظم الهى است بلكه انسانهاى كامل مظهر اتم اسماء مستاءثر حق تعالى هستند، بلكه انسانهاى كامل خود اسماء مستاءثر الهى مى باشند اين طور نيست كه هر كس بتواند به حقيقت آنها راه يابد. انسانهاى كامل كلمات تامات الهى هستند كه جان عرشى آنها مرآت حقايق نظام هستى است جان شريفشان جامع جمع و اسطرلاب عالم است .
انسانهاى كامل كسانى هستند كه از كثرت اعتدال مزاجى و شرافت بافت تار و پود بدن عنصرى شان و از شدت و صلابت و قوت و قدرت روحانيت شان كه تعلق به چنان مزاج گرفته است اينها مصداق و آتيناه الحكم صبيا(18) هستند، لذا اين انسانهاى كامل غايات انسانها هستند.
انسان كامل قطب است ، وجود مقدس اميرالمومنين (عليه السلام ) در نامه اول نهج البلاغه خودشان را قطب معرفى كردند: و اعلموا اءن دار الهجرة قد قلعت باءهلها و قلعوا بها و جاشت جيش المرجل و قامت الفتنه على القطب ... اين مقامى است كه تجزيه در او راه ندارد بيش از يك نفر نمى تواند بوده باشد.
قرآن كريم ، عارف و حكيم هر يك درباره انسان كامل تعبيرى دارند كه بيان گر يك واقعيت است ، حكيم مى گويد: فيلسوف كامل امام است ، فلسفه كه علم به حقايق اشياء است اگر كسى فيلسوف كامل شد اين حجت الله است . عارف مى گويد انسان كامل مبين حقايق اسماء است ، اين مبين اسماء بودن اسماء لفظى نيست بلكه مبين حقيقت اسماء است ، قرآن كريم مى فرمايد و اذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة ... و علم آدم الاءسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال اءنبئونى باءسماء هولاء ان كنتم صادقين (19) انى - اين كلمات همه روى حساب است چون قرآن كريم است ، خصوصيت - انى -، اين طور نيست كه درباره جانشين و خليفه و نماينده و سفير من ، جمع بشويد و تصميم بگيريد و كسى را انتخاب كنيد اين از آن مناصب دنيوى متعارف نيست اين بدست من است .
انى جاعل - جاعلوا و اجعلوا - نيست اسم فاعل است يعنى من همواره اين كاره ام زمين بدون حجت نمى شود عالم بدون حجت راه ندارد. - انى جاعل فى الارض خليفة - اصل حرف و عمده همين خليفه است كه آقايان اهل عرفان خيلى روى اين كلمه دقت دارند، خليفه و جانشين بايد به صفات مستخلف عنه متصف بوده باشد بتواند كار خدائى باذن او انجام دهد بر همين اساس فرمود: و علم آدم الاسماء كلها - حرف تعليم است حرف يافتن است ، الاسماء با الف و لام جمع ، با تاكيد - كلها - عرض نيست تعليم است به ملائكه رسيد - ثم عرضهم - عرض اسماء است انباء است ، عرض سان دادن است معرض نمايشگاه است ، سان دادن و ارائه دادن و نمودن غير از يافتن و تعليم است ، ضمير كلها - به اسما و ضمير عرضهم - هم به اسماء بر مى گردد، در كلها - لفظ اسماء و در عرضهم - ضمير ذوالعقول به معانى اسماء پس اين - علّم - تعليم الفاظ نيست و الا عرضهم نمى فرمود، تعليم الفاظ اسماء خيلى كمال و افتخار براى انسان بر ملائكه نمى آورد، تعليم الفاظ ايجاب نمى كند كه ملائكه براى او سجده كنند، بنابراين آن كه خليفه است همه اسماء تكوينى را داراست نه تنها دانا، با دانا بودن اسماء كسى خليفة الله نمى شود بايد دارا باشد تا بتواند در ماده كائنات تصرف كند.
انسان كامل سرمشق است ، درباره علم انسان كامل ، درباره احوال امام ، در باره جان سفير الهى نماينده حق بحث كردن خيلى تامل و تثبت مى خواهد.
انسان كامل ولايتش دامنه ولاية الله است كه ولايت صورت دين است ، فصل مقوم دين است .
انسانهاى كامل مجلاى فيض حق تعالى هستند و ديگران بوسيله اين ذوات مقدسه نور مى گيرند وجود مطهر حضرت اميرالمومنين سر الانبياء اجمعين (عليه السلام ) در نامه 28 نهج البلاغه فرمودند فانا صنائع ربنا والناس بعد صنائع لنا -
انسان كامل عالم به سرّالقَدَر است بر اين اساس هويت اشخاص را، نهان خانه اشخاص را، سرالقدر اشخاص را مى خواهد.
انسانهاى كامل ، سفراى الهى در مقامى قرار گرفته اند كه خود يك برزخ جامع هستند از آن سوى مى گيرند و به اين سوى مى رسانند.
انسان كامل ولايت محبوبى دارد، ولايت يا محبوبى است يا محبى ، ولايت محبوبى كسبى نيست ولايت در محبوبان غير مكتسب است ، انسان كامل كه صاحب نفس مكتفه است داراى ولايت محبوبى مى باشد ولايت او ازليه ذاتيه وهبيه است و آتيناه الحكم صبيا(20) انسان كامل مختار الهى و مصطفى حق است ، اما ولايت محبى كسبى است و ولايت در محبان مكتسب است بايد اتصاف به صفات الله و تخلق به اخلاق الله را كسب كند تا ولى بشود اين راه ولايت براى عموم رعيت براى هميشه باز است .
انسان كامل ميزان و معيار عدل و داد انسانى است ، انسان كامل قطب اللقطاب و مقتداى كل است ، صاحب تعين اول و در عصر خود شخص فارد واحد و امام كل است .
انسان كامل جفر جامع الهى است . انسان كامل در هر عالمى مى تواند در عوالم ديگر ظهور پيدا كند هيچ مانع و حجابى براى او نيست اين مطلب بلند را اهل معرفت در صحف عرفانى تحت عنوان ظهورات كمّل در عوالم تبيين مى كنند.
انسان كامل كه اخبار از غيب مى دهد سر آن اين است : آن ذات عرشى در هر مرحله وجود كه قرار گرفته باشد هم قبلش را مى خواند هم بعدش را، چون سلسله نظام وجود به هم پيوسته اند آن چنان كه بقدر يك قطمير و ميكرون تجاوز و انحراف و خطاء در آن راه ندارد. لذا هر مرحله آن را بتواند درست بخواند قهرا به قبل و بعد آن هم پى مى برد.
انسانهاى كامل از ابتداء معصوم هستند مطلقا در سكوتشان در قولشان در قيامشان ، در قعودشان ، در تمام شؤ ونشان .
براى انسان كامل هيچ نشه حجاب نيست از براى ورود و دخول در عوالم ديگر، يعنى هيچ نشه ظهور انسان كامل را در عوالم ديگر باز نمى دارد.
انسان كامل كسى است كه حقايق نظام هستى را به يك بارگى يافته و ادراك كرده است .
انسان كامل كه متصف به اسماء و صفات الهى است قطب عالم امكان مى باشد، قطب تعدد بردار نيست در هر زمانى قطب يكى است (ليس كمثله شى ء(21)) راه ندارد، او امام همه و قبله همه است همه دارند به سوى او مى روند، او دومى ندارد، البته به اين معنا نيست كه انسان كامل اين مخلوق مثل خداى سبحان است در وجود صمدى بلكه مراد از مثل مثال و مظهر است يعنى حجت خدا انسان كامل ، قطب : آن كسى است كه دومى ندارد، تجزيه بردار نيست ، اختصاص به شخص واحد دارد.
انسان كامل وجود نازنين او وجود برزخى است به لحاظ جنبه ملكوتى يك وحدت و وجوب و تاءصل و تاكد وجودى و يك تجمع و اصالت نورى دارد و در افق اعلى قرار گرفته است كه فى مقعد صدق عند مليك مقتدر(22) به لحاظ جنبه ملكى كه عالم زمان و مكان ، ماده و بدن است مثل ديگران زندگى مى كند قل انما اءنا بشر مثلكم .(23)
انسان كامل حافظ و خزانه دار اسرار الهيه است خزاين و اسرار الهيه به طور تفصيل در عالم وجود به طور جمع در انسان كامل مطوى است هنگامى كه انسان كامل از دنيا منتقل شد و كسى نباشد كه به كمال او متصف باشد خزاين الهيه با او به آخرت منتقل مى شود.
انسانهاى كامل وسايل معرفت حق تعالى و وسايط ظهور صفات او و ارباب انواع مخلوقاتش هستند.
انسان كامل برزخ بين وجوب و امكان است چه اين كه مرآت جامعه بين صفات قدم و بين صفات حادث است ، او واسطه بين حق و خلق است زيرا به سبب او فيض حق و مدد الهى كه سبب بقاى ما سوى الله است به همه عوالم ملك و ملكوت مى رسد اگر اين برزخيتش كه با طرفين مغاير نيست نباشد هيچ شيى ء از عالم ، مدد الهى را نمى پذيرد زيرا مناسب و ارتباط نيست تا مدد الهى به آنها برسد.
انسان كامل غرض از آفرينش است براى اين كه خداوند سبحان فرمود: و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون (24) يعنى يعرفون - چه اين كه در حديث قدسى فرمود: - خلقت الخلق لكى اعرف - و چون هيچ موجودى جامعيت انسان كامل را كه خليفه است ندارد پس هيچ موجودى هم به قدر انسان كامل معرفت به حق تعالى ندارد.
انسان كامل ، اين كون جامع در مقام قرب فرايض به منزله انسان العين حق تعالى است زيرا حق جل و علا به واسطه او به خلقش نظر فرمود يعنى انسان كامل واسطه فيض است .
انسان كامل كه فيض تجلى دائمى است عين جلاى مرآت عالم و روح صورت عالم است .
در درياى محيط يعنى عالم غيب غيب آيينه گيتى نماى نهاده اند كه آن دل انسان كامل است هر چيز كه از درياى عالم غيب غيب روانه مى شود تا به ساحل وجود رسد عكس آن بر دل انسان كامل پيدا مى شود و انسان كامل را از آن حال خبر مى شود.
انسان كامل اين كون جامع خليفة الله است زيرا حافظ خلقش ‍ مى باشد پس همواره عالم تا اين انسان كامل را در او وجود دارد محفوظ است .
انسان كامل مجمع بحرين غيب و شهادت و جمال و جلال است .
غايت حركت ايجادى ، ظهور حق در مظهر تام مطلق است كه شامل جميع جزئيات مظاهر است و اين مظهر تام انسان كامل است كه عالم ، صورت حقيقت اوست و خود غايت حركت ايجادى است لذا هيچ گاه زمين خالى از حجت نمى شود.
انسانهاى كامل ، معصومين عليهم السلام منبع جميع علوم و معدن تمام اسرار عالم هستند، اين ذوات روساء ارباب شريعت و ائمه اهل طريقت و اقطاب اساطين حقيقت هستند، اين وجودات عرشى خلفاء الهى در زمين و آسمان ، مظاهر كبريا و جلال الهى در ملك و ملكوت هستند اگر اينها در نظام هستى نبودند نه آسمانها قائم و نه زمين ها ثابت و نه در بين اينها مخلوقاتى موجود مى شدند.
انسان كامل كسى است كه حق تعالى را در جميع مظاهر اسماء و صفات مى شناسد و حق تعالى را در جميع تجلياتش مى پذيرد و قبول دارد.
انسان كامل چون خليفه حق است و عبوديت تامه از آن اوست و اين كه هر انسانى را نصيبى از ربوبيت هست لذا عالى ترين حد آن نصيب انسان كامل مى باشد.
اول چيزى كه از عالم علم متعين شد عين انسان كامل بود به جهت مظهر اسم الله بودن و جامعيت او همه اسماء را به لحاظ اين كه اول اثرى كه حاصل شد از نفَس رحمانى تنفيس اسم الله بود بعد اسماء كليه چون رحمن و رحيم .
انسان كامل كه در همه احوال خدا را مى پرستد و همه شؤ ون زندگى او عبادت حق تعالى است ، عالم به وجود او محفوظ است و به بركت او دنيا خراب نمى شود و اهل آن مادامى كه انسان كامل در ميان آنهاست مستاءصل نمى گردد.
انسان كامل را منزل سراح مطلق در عوالم ملك و ملكوت است خصوصا هنگام بعثت و دعوت خلق بسوى حق تعالى .
خداوند سبحان در انسان كامل جميع اسماء الهيه و جميع حقايقى را كه در عالم كبير ظاهر شده است ايجاد فرمود و به اعتبار اين جمعيت اسمائى و حقايق ، او را روح عالم قرار داد و از جهت كمال صورتش ‍ عوالم علوى و سفلى را مسخر او گردانيد. همچنان كه در عالم هيچ چيز نيست كه تسبيح حق نگويد همچنين در عالم هيچ چيز نيست كه مسخر انسان كامل نباشد. تسخر عالم انسان كامل را به منزله تسبيح حق است و اين را انسان كامل كه صاحب كشف و عيان و اهل ذوق و وجدان است در مى يابد.
معاد همه موجودات به توسط انسان كامل تحقق پيدا مى كند (كما بداءكم تعودون (25)) بكم فتح الله و بكم يختم - و اياب الخلق اليكم .(26)
رساله انسان كامل در 5 ربيع الاول ه‍ ق برابر 17/2/1382 ه‍ ش با قلم اين متمسك بذيل ولايت محمد و آل محمد صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين سيد على طباطبائى در دارالعلم قم به پايان رسيده است .
دعواهم فيها سبحانك اللهم و تحيتهم فيها سلام و آخر دعواهم اءن الحمدلله رب العالمين
معرفت امام و امامت در كلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج على بن موسى الرضا عليهما السلام شامل يك مقدمه و پنج بخش
مقدمه
1. از آنجايى كه انسان موجودى است ابدى بايد بكوشد تا ابديت خويش را تامين كند، براى صاحبان نفوس زكيه و هوش زاكى جز غور در مفارقات ابدى و امورى كه براى ابد مى ماند چيز ديگر مصلحت نيست . علوم دو دسته اند بعضى بعد از مرگ شكوفا مى شوند و بعضى بعد از مرگ از ياد انسان مى روند، غير از شناخت مفارقات و بحثهاى الهيات بالمعنى الاخص بقيه هر چه هست از ياد انسان مى رود مگر انسان در خلال آن علوم عمل صالحى داشته باشد كه آن ذخيره آخرت بشود، تنها علمى كه بعد از مرگ شكوفاتر مى شود شناخت مفارقات نورى و معرفت حق تعالى و اسماء حسناى الهى و معرفت وحى و عصمت و امامت و ولايت است ، اينها بعد از مرگ نه تنها از ياد انسان نمى رود بلكه زنده تر مى شود، علوم قرار دادى در آن نشه راه ندارد، اما علم توحيد و شناخت اسماء حسناى الهى اصولا شكوفائى اينها بعد از موت است علمى است كه هر لحظه به لحظه زنده تر مى شود، انسان در آن نشئه بيش از هر چيز از علم لذت مى برد و علمى كه انسان مى تواند همراه خود ببرد اين گونه از علوم است .
سخن از علم بما انه علم يك حساب دارد، ايمان و عمل صالح حساب ديگر، آن چه در نشئه آخرت خريدار دارد ايمان و عمل صالح است الان بحث ايمان و عمل صالح مطرح نيست ، سخن از علم بما انه علم مطرح است .
انسان معارف عقليه را مادامى كه در دنياست و سرگرم تدبير بدن است به حقيقت درك نمى كند زيرا تدبير و اشتغال ، نفس را از ماوراء طبيعت منصرف مى كند، بلكه مفاهيم آنها را درك مى كند و مفهوم آن حقيقت را بطور ضعيف ارائه مى دهد، اين گونه از معارف بعد از موت شكوفا مى شوند، به جهت اين كه بعد از موت انسان به آن حقيقت نزديك مى شد آنچه را از دور بعنوان مفهوم نصيب او شده بود هم اكنون بعنوان مصداق مشاهده مى كند. بر اين اساس آن سلسله از علومى كه براى تدبير امور دنياست مادامى كه نظام اعتبارى حاكم است آن علوم هم باقى اند وقتى انسان از نشئه اعتبار به نشئه حقيقت سفر كرد ديگر سخنى از آن علوم به ميان نمى آيد يعنى آن علوم همراه اين مسافر در انتقال نيست بلكه مسافر اين علوم را مانند ديگر تركه خويش ترك مى كند و بسراغ عالم ديگر مى رود.
اما آن سلسله از علوم حقيقى پيرامون مبداء و معاد و مفارقات و... انيها چون اعتبارى نيستند بعد از مرگ شكوفاتر مى شوند، اگر كسى بذر اين گونه معارف را در دنيا كاشت يوم القيامه مشاهده مى كند - ان المعرفة بذر المشاهده -.
2. همان طورى كه حقيقت قرآن كريم در دسترس همگان نيست انه لقرآن كريم # فى كتاب مكنون (27) و فهم آيات الهى بدون طهارت براى كسى ميسور نيست لا يمسه الا المطهرون پاك بودن شرط اصلى درك قرآن است و چون طهارت را مراتب است درك و فهم قرآن را نيز درجات است ، انسانهاى كامل ائمه معصومين عليهم السلام هم كه قرآن ناطق و كشاف حقايق اند فهم كلمات درربارشان براى همه آسان نيست و اساسا در دسترس فهم و درك همگان قرار نمى گيرد - قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) ان حديث آل محمد صعب مستصعب لايومن به الا ملك مقرب او نبى مرسل او بعد امتحن الله قلبه للايمان ...(28) بدون طهارت قلب و تهذيب نفس كلمات نورانى آنها را نمى توان فهميد.
3. از آنجايى كه شناخت انسان كامل كه مظهر جميع اسماء و صفات الهيه است كار انسان كامل است و الا غير كامل از عهده وصف و تعريف و شرح آن برنمى آيد، در مفهوم اسمى چيزى مى فهمد، لذا اگر خواستيم امام را بشناسيم ادب شناخت اقتضاء مى كند از زبان درربار خود امام بشناسيم .
4. در ميان كلمات نورانى ائمه معصومين عليهم السلام پيرامون معرفت امام و امامت حديث معروف و مبسوط وجود مقدس ثامن الحجج على بن موسى الرضا عليهما السلام كه مرحوم كلينى رحمة الله عليه در كافى نقل كرده اند جزء غرر احاديث در اين موضوع مى باشد به توفيق الهى اين حديث نورانى در حوزه علميه قم در جمع عزيزانى از فضلاء تدريس گرديد و اين درس ها توسط بعضى از فضلاى حاضر در جلسه پياده شد كه از زحمات آنها سپاسگذارى مى شود و اينك با تجديد نظر به پيشگاه همه انديشمندان و راهيان كوى ولايت و امامت تقديم مى گردد كه شامل پنج بخش ‍ مى باشد.
بخش اول : امامت
مرحوم كلينى در كتاب الحجة كافى بابى تحت عنوان ((باب ، نادر جامع فى فضل الامام و صفاته )) كه از غرر ابواب كتاب الحجة است عنوان فرمودند در اين باب دو روايت در فضيلت امام و صفاتش نقل فرموده كه اين روايت اول آن باب است . همين روايت را مرحوم صدوق در كتاب الكمال الدين ، معانى الاخبار و عيون اخبار الرضا (عليه السلام ) نقل فرموده است ، مرحوم فيض نيز در كتاب شريف وافى اين روايت را آورده است .(29)
مرحوم كلينى اين روايت را به صورت مرفوع ذكر فرموده : ابو محمد القاسم بن العلاء رحمة الله عليه رفعه ، عن عبدالعزيز بن مسلم قال : كنا مع الرضا (عليه السلام ) بمرو...
مرحوم صدوق اين روايت را بدو طريق مسند نقل مى فرمايد، كه يكى از دو طريق ايشان در ((اكمال الدين )) از مرحوم كلينى است : مرحوم صدوق مى فرمايد: محمد بن موسى بن المتوكل رحمة الله عليه قال حدثنا محمد بن يعقوب الكلينى قال حدثنا ابو محمد القاسم بن العلاء قال حدثنا القاسم بن مسلم عن اخيه عن عبدالعزيز بن مسلم ...
طريق ديگر: رواه ايضا عن ابى العباس محمد بن ابراهيم بن اسحاق الطالقانى رضى الله عنه عن القاسم بن محمد بن على المروزى (30) عن ابى حامد عمران بن موسى بن ابراهيم عن الحسن بن القاسم الدقاق (31) عن القاسم بن مسلم عن اخيه عبدالعزيز بن مسلم .
با اين دو طريق مرحوم صدوق . مرفوع بودن روايت مرتفع مى شود، لذا اين روايت در مُسندات حضرت امام رضا (عليه السلام ) آمده است .
ابو محمد القاسم بن العلاء رحمة الله عليه ، رفعه ، عن عبدالعزيز بن مسلم : قال : كنا مع الرضا (عليه السلام ) بمرو فاجتمعنا فى الجامع يوم الجمعة فى بدو مقدمنا فاءداروا امر الامة و ذكروا اكثرة اختلاف الناس ‍ فيها فدخلت على سيدى (عليه السلام ) فاءعلمته خوض الناس فيه ، فتبسم (عليه السلام )...

next page

fehrest page

back page