next page

fehrest page

نام كتاب : اخلاق از ديدگاه قرآن پيامبر و عترت
نام نويسنده : سيد حسين موسوى راد لاهيجى
پيشگفتار
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين الحمدلله الذى هدنا لهذا و ماكنا لنهتدى لولا اءن هدانا الله (1) و صلى الله على رسوله و امين وحيه محمد بن عبدالله . و على اهلبيته الميامين ، سيما بقيه الله فى الارضين الذى يملاء الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا، و لعنه الله على اعاديهم اجمعين من الآن الى يوم الدين .
اما بعد: قسمتى از احاديث كتاب حاضر ((اخلاق از ديدگاه قرآن ، پيامبر و عترت )) از دست آوردهاى جناب مستطاب خير الحاج آقاى حاج حسن مؤ ذنى - زيد عزه العالى - كه با توصيه و سفارش معظم له اينجانب سيد حسين موسوى راد لاهيجى با استخراج احاديث و استناد روايات و نظريات فلاسفه و معلمان اخلاق ، مورد بررسى و تدوين و تاءليف قرار داده و چاپ و منتشر نمودم .
اين كتاب مشحون از آيات روايات و احاديث نبوى و آل البيت عليهم صلواة المصلين ، و نظريات اخلاقى دانشمندان و صاحبنظران با نوآوريهاى خاص ‍ خود و بطور موضوعى برشته تحرير در آمده و در اختيار شما عزيزان قرار گرفته شود.
مؤ لف به همه پيروان مكتب قرآن و اهلبيت و مؤ منان و متعهدان اسلامى و شيعى ، خاصه نسل جوان و دانشگاهيان محترم توصيه مى كند كه ، از مطالعه و استفاده از كلمات نورانى آيات و روايات و احاديث اين كتاب غفلت ننموده و از محتواى تربيتى خاصه از اخلاق اسلامى مستفيض و بهره مند گردند.
به متمكنين و افراد خير توصيه مى شود، از اين كتاب جهت استفاده هاى عمومى مخصوصا كتابخانه هاى مساجد، حسينيه ها،تكايا، و كتابخانه هاى عمومى شهرها و در كتابخانه هاى مدارس و دانشگاهها، هديه و وقف نمايند. باشد كه در اين رهگذر از ثواب اخروى و پاداش فراوان ، بهرمند و برخوردار شوند ما از درگاه خداوند و پيامبر و اهلبيت عليهم صلواة المصلين سعادت و خوشبختى همه شما را آرزو مى نمائيم .
و فقكم الله و ايانا و السلام على من اتبع الهدى
حوزه علميه قم - السيد حسين موسوى راد لاهيجى
مقدمه كتاب
فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق از علل پيدايش اخلاق بحث مى نمايد و اينكه اساسا مبناء و منشاء اخلاق چيست و از كجا نشاءت گرفته و علت به وجود آمدن قوانين و قواعد آن چه مى باشد؟ و چرا بايد به آن گردن نهاد و سرپيچى از آن چه عواقبى را به دنبال مى آورد؟ بحث و مورد گفتگو قرار مى دهد.
حوزه بحث پيرامون فلسفه اخلاق :
1- اخلاق نظرى 2- اخلاق عملى 3- اخلاق مكتبى 4- اخلاق فلسفى
1- اخلاق نظرى :
اخلاق نظرى از كيفيت پيدايش علمى اخلاق بحث مى نمايد و از شناخت اخلاق در محور خوبيها و بديها و معيارهاى ارزشى اخلاق سخن مى گويد.
2- اخلاق علمى :
اخلاق عملى از كيفيت پياده كردن و عمل نمودن و به كار بستن اوصاف اخلاقى بحث مى نمايد.
3- اخلاق مكتبى :
اخلاق مكتبى ديدگاههاى اخلاقى هر مكتبى را مطرح مى كند و نظريات جهان بينى مختلف اخلاقى را پيرامون مسئله اخلاق به ميان مى آورد مثلا ديدگاه مكتب رواقيون چيست ؟ و ديدگاه مكتب الهيون كدام است ؟
4- اخلاق فلسفى :
از نظريات و ديدگاههاى فلاسفه در اخلاق از نظر فلسفى بحث مى نمايد مثلا كانت چه مى گويد؟ ماركس چه گفته است ؟ و ديدگاه ارسطو و فارابى در زمينه اخلاق چه مى باشد؟!
اخلاق از ديدگاه مذاهب و مكاتب :
به دليل اهميت و وسيع بودن بحث فلسفه اخلاق در ميان مذاهب فقط مذاهب اسلامى خاصه شيعى را مورد بررسى قرار مى دهيم
اخلاق از ديدگاه مذاهب اسلامى :
گروهى از اماميه و معتزله معتقد به حسن و قبح (خوب و بد) عقلى اعمال مى باشند و براى اثبات مدعاى خويش دلائل و شواهدى را اقامه مى نمايند همچنين گروهى نيز به حسن و قبح شرعى اعمال معتقدند، و مى گويند عقل را قدرت و كشش بر درك محاسن اخلاقى و قبايح نيست ، و فقط شارع مى تواند حسن و قبح اعمال را تشخيص دهد اين گروه همان اشاعره هستند كه عقل را كوچكتر و نارساتر از آن مى دانند كه بتواند همه مسائل اخلاقى را بفهمند و حسن و قبح آنرا را انتزاع نمايند.
حسن قبح عقلى :
همانطورى كه بيان شد اماميه و معتزله معتقد به حسن و قبح عقلى اعمال هستند؛ اين گروه از دانشمندان علم اخلاق مى گويند: عقل همه بايدها و نبايدها و محاسن و شرور را تشخيص مى دهد مثلا صدق عدل خوب و شايسته است و دروغ و ظلم ، بد و ناروا مى باشد.
نظر برخى از دانشمندان در زمينه حسن و قبح عقلى :
1 - دلائل حكيم ملا عبدالرزاق فياض لاهيجى :
وى معتقد است كه عقل مى داند كه فعل فلانى كه امر شرعى به آن وارد شد در نفس الامر نيكو و احسن است ، اگر فعل مذكور قبيح بود يا خالى از جهات قبح بود، البته قبيح بود از حكيم طلب آن فعل . همچنين فعلى كه نهى شرعى بر آن وارد شده عقل مى تواند بفهمد كه مذموم است در نفس ‍ الامر، والا نهى از آن مذموم بود(2).
مجموع استدلال حكيم متاءله به ثبوت مى رساند كه عقل حسن و قبح را تشخيص مى دهد يعنى اگر عقل همه بايدها و نبايدها را بفهمد با ادله مستدل ايشان حسن و قبح عقلى است نه شرعى .
2 - دلائل محقق بزرگوار طوسى :
ايشان در كتاب كشف المراد اثبات نموده اند كه حسن و قبح عقلى است نه شرعى ، به دليل اينكه عقل حسن احسان و افعال ناشايسته و قبح ظلم را بخوبى تشخيص مى دهد و هيچ نيازى به شرعى بودن آن نيست ؛ و ديگر اينكه اگر حسن و قبح شرعا و بخصوص ثابت گردد و تشخيص عقل در آن هيچ گونه دخالتى نداشته باشد هر دو از عقلى و شرعى بودن ، منتفى مى شوند.(3)
قاعده ملازمه : يكى از دلائل عقلى بودن حسن و قبح قاعدة ء ملازمه است ، كه مى گويد كلما حكم به الشرع حكم به العقل يعنى هر چه را كه شرع به آن حكم مى كند، عقل هم همان را حكم مى كند، اين قاعده يكى از استدلالهاى بسيار مهم كلامى است كه اهل استنباط و عقل از اين قاعده استفاده مى كنند. معتزله و اماميه و همه طرفداران حسن و قبح ، با همين قاعده ملازمه استدلال مى كنند، كه عقل قدرت فهم حسن و قبح را دارد، همچنين سخن اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) نيز گواه بر مسئله مى باشد كه حسن و قبح عقلى است . حضرت فرمود: من لم يعرف مضره الشر لم يقدر على الامتناع منه (4)
كسى كه زيان و ضرر شر و بدى را نشناسد قادر بر پرهيز از آن نيست .
حسن و قبح شرعى :
برخى معتقدند كه حسن و قبح شرعى است ، يعنى هر حكم شرعى كه بر آن وارد شده عقل هم بايد او را بپذيرد و عقل قبل از ورود شرعى حق حكم كردن ندارد. اشاعره از طرفداران و بنيان گذاران اين عقيده مى باشد.
نظريات دانشمندان در خصوص حسن و قبح شرعى :
گروهى از دانشمندان مى گويند: حسن و قبح شرعى است كه اين نظريه يكى از دلائل اشاعره مى باشد. و شبيه به نظريات دانشمندانى است كه براى جامعه اصالت قائلند، زيرا سوسياليستها (جامعه گرايان ) اخلاق را يك پديده اجتماعى مى دانند و مى گويند خوب چيزى است كه جامعه مى طلبد و بد چيزى است كه جامعه نفى مى كند.
نظريه فاضل قوشچى در خصوص حسن و قبح شرعى :
از ديدگاه وى هيچ حكمى در حسن و قبح اشياء براى عقل ثابت نيست و حسن و قبح (به فعليت ) بر نمى گردد به امر حقيقى قبل از ورود شرع ، كه كاشف بر شرع مقدس باشد آنچنانكه معتزله مى پندارند، بلكه شرع آن چيزى است كه از براى او حسن و قبح ثابت شده است . نتيجه اينكه قبل از ورود شرع براى افعال هيچ گونه حسن و قبحى وجود ندارد و هرگاه شارع قضيه را عكس كند يا نفى آنچه قبيح است را نيكو و آنچه را كه نيكو است قبيح مى نمايد(5)
عليهذا اشاعره با استفاده از مكتب جبر، استدلال مى نمايند كه انسان در تمامى اعمالى كه انجام مى دهد، مجبور است ، و بر اين اساس ، حسن و قبح فاقد معنا مى شود، زيرا تمام چيزهايى كه در خارج محقق مى شود فاعل و ايجاد كننده آن خداست و هم اوست كه خوب و بد و طاعات و معاصى را آفريده و اراده خداوند بر اين امور قرار گرفته است ، البته اين ديدگاه مقرون به صحت نمى باشد زيرا انسان به هيچ وجه مجبور به ارتكاب معاصى و خيرات نيست ؛ و بسيار شر و زشتيهايى را كه اشاعره از آن ياد مى كنند يا ماهيت عدمى دارد، يا خود مقدمه و سرچشمه بسيارى از خوبيها مى باشند و يا اينكه جهل ما باعث به وجود آمدن اين قبيل شرور و بديها گرديده اند.
اخلاق از ديدگاه برخى از فلاسفه :
1- اخلاق از ديدگاه افلاطون : وى مى گويد اگر ما بدانيم زندگانى خوب چيست ، چنان رفتار خواهيم كرد كه گويى براى نيل به آن مى كوشيم او مى گويد: شرور و بدكارى نتيجه جهل يعنى عدم شناسايى خير است ، و اگر كسى بداند درستى و حق چيست ، هرگز شريرانه رفتار نخواهد كرد.
اخلاق كلبيون :
كلبيون ، نحله اى از فلاسفه قديم يونان بودند و در حدود 3 تا 4 قرن قبل از ميلاد مسيح در يونان زندگى مى كردند و گويا در اثر ناهنجاريهاى زندگى اجتماعى و مصيبتهايى كه در يونان واقع شده بود، و اين مصيبتها، گرفتاريهاى زيادى را براى آنها ايجاد نموده بود، اين گرايش در آنها ايجاد شد كه بايد اين زندگى نكبت بار كه سراسر جنگ و خونريزى و آواره گيست ، كنار كشيد. و بالاخره نتيجه گرفتند و ماداميكه انسان تعلق به خارج از خودش دارد هيچ وقت آرامش پيدا نمى كند، بنابراين انسان بايد از آنچه كه در ماوراء محيط و محور زندگى خودش است دل بكند و به درون خود بپردازد، اينها معتقدند كه مثلا اگر انسان به خانه يا دوست همسايه خود دل ببندد و به آن علاقمند گردد با خراب شدن خانه يا افتادن جدايى بين اين دو و دوستش ، انسان دچار ناراحتى و حرمان مى گردد. بر اين اساس ، اينها مى گويند انسان بايد كم غذا بخورد به حدى كه زنده بماند، يا به حدى با ديگران ارتباط برقرار نمايد كه ضرورت ايجاب مى كند. بارى اينها معتقدند كه انسان بايد مثل سگ زندگى كند و رها باشد، و به همين جهت هم به كلبيون معروف شدند. و ديوگنس ، يكى از چهرهاى معروف اين نظريه مى باشد. كه معاصر با اسكندر مقدونى مى زيسته است . البته بطلان اين نظريه به حكم عقل و شرع روشن است و در بسيارى از آيات و روايات اماميه از رهبانيت و گوشه گيرى محض نهى گرديده و در مقابل ، به خوردن و آشاميدن طيبات رزق و داشتن معاشرت نيكو با ديگران امر گرديده است .
اخلاق رواقيون :
مؤ سس مكتب رواقيون زنون مى باشد، اين گروه از فلاسفه و دانشمندان بر اساس جهان بينى خاص خود كه مبتنى بر وحدت وجود مى باشد، معتقدند، كه كل جهان را وحدت تشكيل مى دهد كه باطنش عقل الهى ، يا خود خداست ، و ظاهرش عالم طبيعت است و در ميان پديده هاى جهان او خالق و اشراف از همه است و فقط اوست كه با عقل الهى ارتباط دارد.
اصل ديگرى كه در قلب رواقيون وجود دارد اين است ، كه تمام حوادث جهان ناشى از تقدير الهى است ، و انسان را قدرت تغيير حوادث جهان نمى باشد، البته اصول ديگرى نيز در مكتب رواقيون وجود دارد، كه عبارتند از اعتقاد به آزادى اراده ، كه در درون ذات انسان وجود دارد و اعتقاد به خير بودن نظام هستى كه در كتب فلسفى ايشان وجود دارد، و در مكتب فلسفى رواقيون در اين خصوص تفصيلا بحث گرديده است .
وجه امتياز رواقيون بر كلبيون :
وجه امتياز رواقيون از كلبيون همان خير بودن نظام هستى از ديدگاه رواقيون مى باشد در حالى كه كلبيون معتقدند نظام عالم شر است و زندگى اجتماعى پر از شرور و آفات مى باشد، از ديدگاه رواقيون نظام طبيعت خير است و اجتماع نيز فى حد نفسه از آن جهتى كه مخلوق خداست ، حوادثش تابع قضاء حتمى الهى است . لذا خير است . و حوزه خير و شر اخلاقى فقط در درون ذات انسان مى باشد، تا آنجا كه مربوط به اراده خود انسان مى شود.
ديدگاه كانت در خصوص عقل عملى و عقل نظرى :
علم و استدراك و فهم چيزها عقل نظرى . و درك چيزهايى كه بايد انجام پذيرد عقل عملى مى نامند. در حقيقت عقل نظرى دانستن و استدراك چيزى است كه بشر با عقل خويش آنرا مى فهمد و ديگر به كار گرفتن و عمل نمودن به آن را، كارى ندارد و در اين زمينه ساكت است .
كانت معتقد است كه از عقل نظرى كار زيادى ساخته نيست و تمامى كارها به عهده عقل عملى است كه به وجدان مى رسد. او مى گويد وجدان يا عقل عملى يك سلسله احكام و دستوراتى است كه قبل از راه حس و تجربه به دست بشر نرسيده ، بلكه جزء سرشت و فطرت بشر است . مثلا زبان به راستگويى و كنار گذاشتن دروغ و دروغگويى ، فرمانى گرفته است ، كه قبل از آنكه انسان تجربه اى درباره راست و يا دروغ داشته باشد، وجود داشته و فطرى و مادرزادى اوست و به حس و تجربه انسان مربوط نيست و اين فرمانى است مطلق و به نتايج كارها كارى ندارد.(6)
آقاى كانت از محتواى كلامش ، خدا، و فرمان ذات اقدس او پيدا و هويداست . الا اينكه در اظهار عقيده توحيدى تعلل مى ورزد.
نظريات قطب الدين رازى در عقل عملى و نظرى :
وى مى گويد عمل و پياده كردن فعل بدون علم و اطلاع از آن ممكن نيست و عقل از عقل نظرى كمك مى گيرد، مثلا راستگويى عملى است شايسته ، كه عمل به آن واجب است . پس اگر بخواهيم با عمل صادقانه مواجه بشويم يك قياس تشكيل داده و مى گوئيم ((اين عمل صادق است و هر عمل صادقانه اى شايسته و لازم است كه انجام دهيم )) ((پس اين عمل ، شايسته انجام دادن و لازم الاجرا مى باشد.)) تحصيل اين مقدمات و تشكيل قياس وظيفه عقل نظرى است و عقل عملى هم همين را راءى مى دهد. كه اين عمل صدق و پاك است و هر راستى و پاكى لازم الاجراء است . و حجت عقلى آن را براى قواى بدن به كار وا مى دارد.
ديدگاه (معلم ثانى ) فارابى درباره عقل عملى و عقل نظرى :
وى مى گويد عقل نظرى قوه ايست كه انسان به وسيله آن آگاهى و اطلاعاتى به دست مى آورد كه شاءن اين آگاهيها عمل به آن نيست . ولى عقل عملى قوه ايست كه به وسيله آن امورى را كه در قلمرو عمل قرار مى گيرند مورد شناسايى قرار مى دهد.
حاج ملا هادى سبزوارى و عقل عملى و نظرى
عقل عملى امورى را درك مى نمايد كه مربوط به چگونگى عمل انسان است مانند صبر و پايدارى در مصائبت و عبادت ، كه پسنديده است ، و مثل نماز واجب كه نياز به صبر و تحمل دارد وى اضافه مى كند عقل عملى همان عقلى كه در روايتى از آن ستايش شده امام صادق (عليه السلام ) فرمود: العقل ما عبد الرحمن و اكتسب به الجنان . عقل چيزى است كه انسان به واسطه آن خدا را پرستش نموده و به بهشت رهنمون مى گردد، و اين همان عقلى است كه در علم اخلاق از آن به عقل عملى ياد مى شود. پس اين دو، عقل عملى و عقل نظرى ، دو شى ء متباين از هم نيستند و اين طور هم نيست كه دو شى ء مستقل با نفس انسان ضميمه شده باشد و كار يكى تعقل و ادراك باشد و كار ديگرى تحريك قوا بوده و هيچگونه ادراكى نداشته باشد.(7)
مقدمه اى كه از نظر گراميتان گذشت درآمدى بود بر فلسفه اخلاق از نظرگاه مكاتب و مذاهب ، بخصوص مذاهب اسلامى و على الخصوص مكتب مقدس اماميه . تفصيل اين بحث شيرين و خواندنى و در عين حال مهم به توفيق الهى و نظر عنايت خاص حضرت بقيه الله الاعظم امام زمان (عج ) در آينده اى نزديك در اختيار دانش پژوهان ، دانشجويان عزيز و عموم علاقمندان محترم قرار خواهد گرفت . اميد است ادامه آنرا در جلد دوم همين كتاب پيگيرى نمائيد، عليهذا با توجه به مقدمه اى كه ذكر گرديد به مبحث فلسفه اخلاق ، يعنى : اخلاق از ديدگاه قرآن ، پيامبر و عترت بپردازيم . انشاء الله اين كتاب و جلد دوم آن بتواند سهمى هر چند كوچك در استقرار نظام اخلاقى مبتنى بر اصول مترقى اسلام عزيز خصوصا مكتب حقه جعفرى (عليه السلام ) داشته باشد و از اين طريق مصداق بارز آيه شريفه انك لعلى خلق عظيم
در شاءن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل گرديده و عينيت يابد. و اميد است بتوانيم با پيروى از سيره مقدس پيامبر و اهل بيت گرام آن حضرت عليهم صلوة المصلين براى جهانيان الگو و اسوه باشيم .
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
سيد حسين موسوى راد لاهيجى
اخلاق از ديدگاه قرآن
پاره اى از آيات اخلاقى ، به عبارت ديگر اخلاق از ديدگاه قرآن را به نظر مباركتان مى رسانيم كه بطور گذرا و اشاره آورده و فقط به ترجمه آيات اكتفاء نموده ايم .
قال الله تعالى : و انك لعلى خلق عظيم (8)، براستى از براى تو است ((اى محمد)) اخلاق عظيم .
قال الله تعالى : لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه (9)،
مسلما براى شما در زندگى رسول خدا سر مشق نيكوئى بود.
در سوره مريم فرمود: ان الذين آمنو و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا(10)
مسلما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام داده اند خداوند رحمان محبتى براى آنان در دلها قرار مى دهد.
اخلاق حسنه از برجسته ترين اوصاف انبياء و سفيران الهى در زمين است . معجزات پيامبران در سايه اخلاق نيكويشان به وقوع پيوست ، بطوريكه خداوند در يكجا اخلاق و خلق عظيم پيامبرش ، حضرت ختمى مرتبت را مى ستايد. و در جاى ديگر قرآن ، پيامبر عظيم الشاءنش را الگو و اسوه حسنه معرفى نموده و بشريت را به پيروى و اطاعت محض از آن حضرت دعوت مى نمايد.
قال الله تعالى : قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله .(11)
(اى امت )، اگر شما خداوند را دوست مى داريد، پس از من اطاعت كنيد، خدا هم شما را دوست خواهد داشت .
اين مفاهيم بلند قرآنى ، گوياى اين حقيقت است ، كه اخلاق حسنه از امتيازات بزرگ انبياء و اولياء گرامى خدا بر ساير بشريت است .
پس سعى كنيم به اخلاق نيكوى پيامبران الهى ، خاصه حضرت ختمى مرتبت (صلى الله عليه و آله و سلم ) متخلق و متصف گرديم .
اخلاق قرآنى
قال الله تبارك و تعالى : و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما،(12)
بندگان خاص خداوند رحمان ، كسانى هستند كه با آرامش بى تكبر بر روى زمين راه مى روند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند و سخنان نابخرادانه گويند به آنها سلام مى گويند و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى گذرند.
قال الله تعالى : و نفس و ما سويها، فالهمها فجورها و تقويها قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها(13)
قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را آفريده و منظم ساخته ، سپس فجور و تقوى را به او الهام كرده است ، كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده و رستگار شده ، و آنكس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته ، نوميد و محروم گشته است .
قال الله تعالى : فهديناه النجدين (14) و او را به راه خير و شر هدايت كرديم .
قال الله تعالى : من اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانما يضل عليها و لا تزر و ازرة وزر اءخرى و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا(15)
هر كس راه هدايت يافت ، براى خود هدايت يافته و آن كس كه گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است و هيچكس گناه ديگرى را به دوش نمى كشد و ما هرگز قومى را مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده باشيم ، تا وظائفشان را بيان كند.
اخلاق از ديدگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )
اخلاق از ديدگاه پيامبر بطور فشرده و در عين حال با توضيح كافى بخدمت شما عزيزان قرار مى گيرد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله سلم : انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق (16)
براستى و به حقيقت مبعوث به رسالت نشدم ، تا مگر مكارم اخلاق را به اتمام برسانم .
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): حسن الخلق نصف الدين (17)
نيكخوئى نيمى از دين است .
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): حسن الخلق يثبت الموده .(18)
نيكخوئى ، دوستى را در آدمى استوار مى نمايد.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): حسن الخلق يذيب الخطاء كما تذيب الشمس الجليد(19)
اخلاق نيكو گناهان را مى برد و محو و نابود مى گرداند، چنانكه خورشيد يخ را آب مى كند.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): حسن الخلق زمام من رحمة الله فى انف صاحبه و الزمام بيد الملك ، و الملك يجره الى الخير، و الخير يجره الى الجنة و سوء الخلق زمام من عذاب الله فى انف صاحبه و الزمام بيد الشيطان ، و الشيطان يجره الى السوء و السوء يجره الى النار.(20 )
نيكخوئى زمام رحمت خداوند است كه در بينى صاحبش بند و بسته است . و زمام او بدست فرشته است و فرشته او را بسوى نيكى مى كشاند. و نيكى او را بسوى بهشت مى راند. و بد خوئى زمام عذاب خداست و آن به بينى صاحبش بسته است و زمامش بدست شيطان است و شيطان او را به سوى بديها مى كشاند و بدى نيز او را به جهنم مى رساند.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): استقم و ليحسن خلقك للناس (21)
استوار باش و رفتار خويش را درباره مردم نيك ساز.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): شاب سخى حسن الخلق احب الى الله من شيخ بخيل عابد سى ء الخلق .
جوان سخى الطبع و خوش اخلاق نزد خداوند برتر و محبوب تر از پيرمرد عابد بداخلاق است .
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): لكل ذنب توبة الا سوء الخلق .(22)
هر گناهى قابل بخشودگى است الا بدخوئى و اخلاق زشت كه تا از آن توبه بعمل نيايد بخشودگى ندارد.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): لو كان سوء الخلق رجلا يمشى فى الناس لكان رجل سوء و ان الله تعالى لم يخلقنى فحاشا.
پيامبر گرامى اسلام فرمود: اگر بدخوئى مردى بود كه در ميان مردم راه مى رفت ، مرد بدى بود، آگاه باشيد كه خداوند مرا فحاش و ناسزاگو نيافريد.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): لا يدخل الجنه سى ء (الخلق ) الملكه (23)
بدخلق و بد اخلاق به بهشت نمى رود.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): ما من ذنب الا و له عند الله توبه الا سوء الخلق فانه لا يتوب من ذنب الا رجع الا ما هو شر منه .(24) هر گناهى نزد خداوند توبه اى دارد مگر بد اخلاقى ، كه بد خوى ، از گناهى باز نگردد، مگر آنكه به بدتر از آن رو كند.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): حسن الملكه نماء، و سوء الخلق شئوم و البر زيادة فى العمر، و الصدقه تمنع ميته السوء.(25)
نيك خويى رشد (و ملكه اخلاقى است ) بدخوئى شئامت و زشت و شوم است . و نيكى ها موجب افزايش عمر، و صدقه ، از مرگ بد جلوگيرى مى كند.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): حسن الملكه يمن و سوء الخلق شوم .(26)
نيك اخلاقى بركت و ميمنت است . بداخلاقى ، شومى است .
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): خصلتان لا يجتمعان فى مؤ من البخل و سوء الخلق (27). دو صفت در مؤ من جمع نگردد، بخل و بدخوئى . اين هر دو در مؤ من يافت نشود.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): الخلق الحسن يذيب الخطايا كما يذيب الماء الجليد و الخلق السوء يفسد العمل كما يفسد الخل العسل .(28)
خوى نيك و اخلاق شايسته گناهان را مى برد و همانند آب ، يخ را ذوب مى نمايد، خوى بد اعمال نيك را فاسد مى كند چنانكه سركه ، عسل را ضايع مى نمايد.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): سوء الخلق شئوم و طاعه النساء ندامه و حسن الملكه نماء(29).
بد اخلاقى شوم است ، و اطاعت زنان پشيمانى ، و سيرت زيبا مايه رشد و كمال انسان است .
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): سوء الخلق شئوم و شراركم اسوءكم خلقا(30). بد خوئى شوم است و بدترين شما بدخوترين شما است .
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): من كانت له سريرة صالحه او سيئه نشر الله عليه منها رداء يعرف به .(31)
هر كه سيرتى شايسته و نيك يا بد داشته باشد، خداوند مارك و نشانى از آن بر وى اندازد كه به آن ، مردم او را بشناسند، و با آن سريره و اخلاق زشت شناخته شود.
قال رسول صلى الله عليه و آله و سلم : من ساء خلقه عذب نفسه و من كبر همه سقم بدنه ، و من لا هى الرجال ذهبت كرامته و سقطت مروته .(32)
هر كه اخلاقش بد باشد، خويشتن را معذب دارد، و هر كه غمش بسيار شود تنش رنجور گردد، هر كه با مردم منازعه كند كرامتش برود و جوانمرديش ‍ نابود شود.
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): حسن الجوار يعمر الديار و ينسى فى الاعمار.
خوش برخوردارى و خوش رفتارى با همسايگان ، باعث آبادى شهرها و طولانى شدن عمرها است .
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): من سعادة المرء حسن الخلق و من شقاوته سوء الخلق (33).
اخلاق شايسته از نيك بختى انسان است ، و بد خوئى جزء بدبختى نيست .
خواننده محترم ! هر يك از اين احاديث نبوى (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اخلاق و كسب محاسن و دفع مساوى و بديها، درسهائى بس بزرگ و قابل اهميت است . سعى كنيم اين گفته ها و فرموده هاى پيام آور وحى را اسوه و الگوى زندگى خود قرار دهيم ، و از اخلاق سوء و بديهاى آن پرهيز نموده و اجتناب نمائيم .

next page

fehrest page