next page

fehrest page

back page

اما اى عزيز! بدان كه صاحب بصيرت آن است كه موصوف باشد به صفت عفو كه صفت الهى است و عفو را دوست دارد، و خدا را از خود خشنود گرداند و بداند كه آن كسى كه ظلم بر او نموده حقى بر اين كس دارد براى آن كه بى تقصير، عفو صورت نبندد. و عفو وسيله رضاى خداست و اگر او تقصير نكردى او را اين وسيله دست ندادى .
و عن على عليه السلام : اءِذَا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه .(192) و العفو عن قدرة فضل من الكرم .
و از على عليه السلام روايت است كه : ((هرگاه بر دشمنت دست يافتى ، به شكراءِنَّهُ اين قدرت او را ببخش)). و بخشش با قدرت بر انتقام فضيلتى از كرامت هاى اخلاقى است .
و معنى بلندتر از اين آن كه : هر كس كه بر كسى غالب آيد به قوت الهى كه با او همراه است غالب مى شود؛ چه خلق را قوت غلبه نيست و مغلوب قوت الهى شدن هيچ عار نيست . و نيز سنة الله بر اين جارى گرديده كه چون از طرفِى نظر قهر فرمايد از طرف ديگر لطف فرمايد و آن را جبر كند، پس بايد به مقهور شدن كه صفت عبوديت و لباس مسكنت است خوشنود باشد تا لطف خاص الهى جبر آن را بفرمايد.
چگونه شكر اين نعمت گزارم كه زور مردم آزارى ندارم
قَالَ النبى صلى الله عليه و آله و سلم : المومن اَلَّذِى يخالط النَّاس و يصبر على اذاهم خير من اَلَّذِى لا يخالط النَّاس و لا يصبر على اذاهم .(193)
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((مومنى كه با مردم آميزش دارد و بر آزار آنان صبر مى كند از مومنى كه با مردم آميزش ندارد و بر آزار آنان صبر نمى كند بهتر است)).
و عن الصادق عليه السلام : اءنّ الله تعالى خباء ثلاثا فِى ثلاث : رضاه فِى طاعته ، فلا تحقروا منها شيئا فلعل رضاه فيه . و غضبه فِى معصيته ، فلا تحقروا منها شيئا فلعل غضبه فيه . و خباء اولياءه فِى عباده ، فلا تحقروا شيئا منهم فلعله ولى الله .(194)
و امام صادق عليه السلام فرمود: خداى متعال سه چيز را در سه چيز پنهان داشته است : خوشنودى خود را در اطاعت خود، پس ‍ هيچ طاعتى را كوچك مشماريد، شايد كه خوشنودى خداوند در همان باشد.
و خشم خود را در نافرمانى خود، پس هيچ گناهى را كوچك مشمريد، شايد كه خشم خدا در همان باشد.
و اوليا و دوستان خود را در ميان بندگانش ، پس هيچ بنده اى را كوچك مشماريد، شايد كه او ولى خدا باشد.
ز خود هرگز نيازارم دلى را كه مى ترسم در او جاى تو باشد
اى عزيز! هرگاه آن نفس را ندارى كه عفو نمايى بارى دعاى بد مكن ، لان النبى صلى الله عليه و آله و سلم قَالَ: من دعا على من ظلمه فقد انتصر.(195)
... زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : هر كس بر آن كه به او ستم كرده نفرين كند انتقام خود را گرفته است .
و روى اءِنَّهُ لما سقى الحسن بن على عليه السلام دخل عليه اخوه الحسين عليه السلام فقَالَ له : كيف تجدك ؟ قَالَ: سقيت السم مرارا و لا كهذه الماءبى . فقَالَ: من اسقاكه ؟ قَالَ: انا عالم بمن سقانى و من اين دهيت ، و قد وكلته الى الله ، و الله اشد نقمة منك و هو اشد باءسا و اشد تنكيلا.(196)
و روايت است كه : چون به امام مجتبى عليه السلام زهر خورانده شد، برادرش امام حسين عليه السلام بر او وارد شد و گفت : حال شما چطور است ؟ فرمود: چندين بار به من زهر داده اند ولى هيچ كدام به مانند اين بار دردناك نبوده است .
امام حسين عليه السلام گفت : چه كسى به شما زهر داده است ؟
فرمود: من مى دانم چه كسى به من زهر داده و از كجا به اين مصيبت گرفتار آمده ام ، ولى او را به خدا واگذارده ام و البته خداوند از تو انتقامجوتر و سختگيرتر و كوبنده تر است .
و روى : اءن عايشة لما سرق من بيتها شى ء فدعت على السارق فزبرها النبى صلى الله عليه وآله و سلم .(197)
و روايت است كه : وقتى آزخانه عايشه چيزى دزديده شد و او بر دزد نفرين كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را از اين كار نهى فرمود.(198)
فصل [10]: [در فوايد كم خورى]
و از جمله وصاياى موكده قُلْتُ اكل است .
قَالَ النبى صلى الله عليه و آله و سلم : جاهدوا انفسكم بالجوع و العطش فان الاجر فِى ذلك كاجر المجاهدين فِى سبيل الله ، و اءِنَّهُ ليس من عمل احب الى الله تعالى من جوع و عطش .(199)
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: با نفس خود به وسيله گرسنگى و تشنگى مبارزه كنيد، زيرا پاداش آن مانند پاداش مجاهدين در راه خدا است . و عملى نزد خداوند محبوبتر از تحمل گرسنگى و تشنگى نيست .
و قَالَ: لا يدخل ملكوت السماء [قلب] من ملاء بطنه .(200)
و فرمود: [دل] كسى كه شكم خود را پر كرده است به ملكوت آسمان راه نيابد.
و قَالَ: افضلَكُمْ منزلة عندالله تعالى [يَوْم الْقِيَامَةِ] اطولَكُمْ جوعا و تفكرا، و ابغضكم الى الله تعالى كل نؤ وم اكول شروب .(201)
و فرمود: برترين درجه را نزد خداوند از شما كسى دارد كه گرسنگى و تفكر او از همه بيشتر باشد.و مبغوضترين شما نزد خداوند هر شخص پرخور و خواب است .
و قَالَ عيسى عليه السلام : جرّعوا بطونكم لعل قلوبكم ترى ربكم .(202)
و حضرت عيسى عليه السلام فرمود: شكمهاى خود را گرسنه بداريد، باشد كه دلهاى شما پروردگارتان را ببيند.
شيخ شبلى گفته است كه : هيچ روزى طعام و شراب بر نفس خود نبستم كه درى بر روى دل من از مائده علم و حكمت نگشودند و به قدر غذاى نفسانى غذاى روحانى يافتم .
از يحيى بن معاذ پرسيدند كه : از اين مجاهده بسيار كه روزها چيزى نخورى و در آتش گرسنگى تن را بگدازى فايده چيست ؟ گفت : اى عزيز! باران حكمت مى بارد و آتش جوع را مى نشاند.
به سهل گفتند كه : كسى روزى يك بار طعام مى خورد، گفت : خوردن صديقان است . گفتند: دوبار طعام مى خورد، گفت : خوردن مؤ منان است . گفتند كه : كسى سه بار طعام مى خورد، گفت : به اهلش بگوييد كه براى او آخورى بسازد.
و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه : من از دنيا سه چيز اختيار كرده ام : صوم الصيف ، و اكرام الضيف ، و الضرب بالسيف .(203 )
روزه در تابستان ، گرامى داشت ميهمان ، جنگيدن با شمشير.
و عن الصادق عليه السلام : اقرب ما يَكوُن العبد من الله اءِذَا خف بطنه ، و ابغض ما يَكوُن العبد الى الله اءِذَا امتلاء بطنه .(204)
و امام صادق عليه السلام فرمود: نزديكترين حالات بنده به خداوند وقتى است كه شمكش تهى و سبك باشد، و مبغوضترين حالات بنده نزد خداوند وقتى است كه شكمش پر باشد.
و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم لعايشة : اياك و الاسراف ، فان اكلتين فِى يوم من السرف .(205) و من اقتصر فِى اليوم على اكلة واحدة فيستحب له اءن ياكله سحرا قبل طلوع الصبح ، فيَكوُن اكله بعد التهجد، و يحصل له جوع النهار للصيام و جوع الليل للقيام .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به عايشه فرمود:
((از اسراف بپرهيز، زيرا دو بار خوردن در روز نوعى اسراف است)). و هر كه مى خواهد در روز به يك وعده خوارك اكتفا كند مستحب است كه وقت سحر پيش از طلوع صبح يعنى بعد از بيدارى شب و فراغ از نافله ، بخورد، كه در اين صورت گرسنگى روز براى روزه داشتن ، و گرسنگى شب براى به پا خواستن به نماز براى او حاصل مى شود.(206)
و روى اءن ابليس ظهر ليحيى بن زكريا عليه السلام فراءى عليه معاليق من كل شى ء، فقَالَ عليه السلام له : يا ابليس ! ما هذه المعاليق ؟ قَالَ: هذه هى الشهوات اَلَّتِى اصيب بهن قلوب بنى آدم . فقَالَ عليه السلام : هل لى فيها شى ء؟ قَالَ: نعم ، ربما اشبعت فشغلناك عن الصلاة و عن الذكر. قَالَ عليه السلام : هل غير ذلك ؟ قَالَ: لا، قَالَ عليه السلام : لله علىّ اءن لا املاء بطنى من طعام ابدا. فقَالَ ابليس : لله علىّ اءن لا انصح مسلما ابدا.(207)
و روايت است كه : روزى ابليس براى حضرت يحيى بن زكريا عليهماالسلام ظاهر شد، آن حضرت ديد چنگك هايى از هر چيز به او آويزان است ، فرمود: ابليس ! اين چنگك ها چيست ؟ گفت : اينها شهواتى است كه دلهاى بنى آدم با آن تسخير مى كنم . فرمود: براى من سهمى از آن ها هست ؟ گفت : آرى ، چه بسا شكمت پر شود و ما بدان وسيله تو را از نماز و ذكر باز داريم .
فرمود: غير از اين هم هست ؟ گفت : نه .
فرمود: با خدا عهد بستم كه هرگز شكم خود را از غذا پر نسازم . ابليس گفت : من هم با خدا عهد بستم كه هرگز مسلمانى را نصيحت نكنم .
قَالَ الصادق عليه السلام : قلة الاكل محمودة فِى كل حال و عند كل قوم ، لان فيه مصلحة الباطن و الظاهر، و المحمود من الماءكولات اربع : ضرورى و غذاء و فتوح و قوت .
فالاكل ضرورى للاصفياء، و الغذاء لقوام الاتقياء، و الفتوح للمتوكلين ، و القوت للمومنين ، و ليس شى ء اضر على قلوب المؤ منين من كثرة الاكل ، و هى مورثة شيئين : قوة القلب و هيجان الشهوة ، و الجوع ادام المؤ منين ، و غذاء للروح ، و طعام للقلب ، و صحة للبدن .
(208)
امام صادق عليه السلام فرمود: كم خورى در همه حال و نزد همه كس پسنديده است ، زيرا صلاح باطن و ظاهر در آن نهفته است .
و خوراكى هاى پسنديده چهار قسم است : ضرورى و لازم ، غذا، فتوح ، قوت .
اما خوراك ضرورى ويژه اصفياء و برگزيدگان ، و قوت براى مؤ منان است . و هيچ چيز براى دلهاى مؤ منان از پرخورى زيانبخش تر نيست ، و آن مورث دو چيز است : سخت دلى و تحريك شهوت . و گرسنگى خورش مؤ منان و غذاى روح و طعام قلب و سلامت بدن است .
و قَالَ رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : ما ملاء ابن آدم وعاء اشرّ من بطنه .(209)
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: فرزند آدم ظرفِى را بدتر از شكم خود پر نساخته است .
و قَالَ داود عليه السلام : ترك لقمة مع الضرورة احب الى الله تعالى من قيام عشرين ليلة .(210)
و داود عليه السلام فرمود: ترك يك لقمه ضرورى و لازم ، نزد خداوند از برخاستن بيست شب براى عبادت محبوبتر است .
و قَالَ عيسى بن مريم عليه السلام : ما مرض قلب اشد من القسوة ، و ما اعتلت نفس باصعب من بغض الجوع ، و هما زماما الطرد و الخذلان .(211 )
و عيسى بن مريم عليهماالسلام فرمود: هيچ دلى ، به مرضى سخت تر از قساوت و سنگ دلى دچار نگشته ، و هيچ نفسى به مرضى مشكل تر از دشمن داشتن گرسنگى مبتلا نشده است ؛ و اين دو زمام مطرود شدن و خوار گشتن (در پيشگاه الهى) است .
اى عزيز! روزه را در قطع تعلقات بشرى و خمود(212) صفات حيوانى خاصيتى عظيم است كه : الصوم لى و انا اجزى به .(213) بناء على المجهول .
(خداوند فرموده است): ((روزه مال من است و خودم پاداش ‍ آنم)) و اجزى بايد به صيغه مجهول خوانده شود (همانگونه كه ترجمه شد).
قيل : صفات الاولياء الكاملين ثلاث : الصمت و حفظ اللسان اَلَّذِى هو باب النجاة . و ثانيها الجوع و هو مفتاح الخيرات . و ثالثها: اتعاب النفس فِى العبادات صائم النهار و قائم الليل .
گفته شده : صفات اولياى كامل سه چيز است : خموشى و نگاهدارى زبان كه باب نجات است .
دوم : گرسنگى كه كليد خوبيهاست .
سوم : به تعب افكندن نفس در عبادت به طورى كه روزه ها روزه و شبها به نماز مشغول باشد.
قيل : ثلاث يقسين القلب : كثرة الاكل ، و كثرة النوم ، و كثرة الكلام .
گفته شده : سه چيز موجب سنگدلى گردد: پرخورى ، پرخوابى ، پرگويى .
قَالَ الانطاكى : دواء القلب خمسة : مجالسة الصالحين ، و قراءة القرآن ، و خلوّ البطن ، و قيام الليل ، و التضرع عند الصبح .
انطاكى گويد: داروى قلب پنج چيز است : همنشينى با شايستگان ، خواندن قرآن ، تهى داشتن شكم ، شب خيزى براى نماز، زارى به پيشگاه پروردگار به هنگام صبح .
قَالَ رسول اللهص سلم : اءنّ الشيطان ليجزى من ابن آدم مجرى الدم ، فضيقوا مجاريه بالجوع .(214).
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شيطان مانند خون در فرزند آدم جريان دارد، پس مجارى و راه هاى آن را با گرسنگى كشيدن ببنديد.
و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم لعايشة : داومى قرع باب اَلْجَنَّة ، فقَالَت : بماذا؟ قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : بالجوع .(215) فكان الصوم على الخصوص اشد قمعا للشيطان و اسد لمسالكه و تضيق مجاريه .
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به عايشه فرمود: ((پيوسته درب بهشت را بكوب . گفت : با چه چيز؟ فرمود: با گرسنگى)).
پس روزه به خصوص بيشتر از همه چيز شيطان را قلع و قمع مى كند، و بيشتر موجب بسته شدن و تنگ گشتن راه ها و مجارى اوست .
و سئل حكيم : بماءِذَا يدرك الحكمة ؟ قَالَ: بقلة الاكل . و سئل عابد: ماوجه العبد؟ قَالَ: قلة الاكل . و سئل زاهد: بما ذا ينال الزهد؟ قَالَ: بقلة الاكل . و سئل عالم : بماءِذَا يدرك العلم ؟ قَالَ: بقلة الاكل . و سئل بعض الملوك . بما ذا ينال الملك الادب ؟ قَالَ: بقلة الاكل . و سئل بعض الاطباء: بما ذا تنال الصحة ؟ قَالَ: بقلة الاكل . و ساءل رجل ابن سيرين فقَالَ: علمنى العبادة ، فقَالَ له : كيف تاكل ؟ قَالَ: آكل حتّى اشبع ، قَالَ: هَذَا عادة الدواب ، يجب عليك اءن تتعلم ادب الاكل ثم العبادة .
از حكيمى پرسيدند: حكمت با چه چيز به دست مى آيد؟ گفت : با كم خورى . از عابدى پرسيدند: صورت عبادت چيست ؟ گفت : كم خورى . از زاهدى پرسيدند: زهد به چه سبب به دست آيد؟ گفت : با كم خورى . از عالمى پرسيدند: علم از چه راه تحصيل شود؟ گفت : با كم خورى . از پادشاهى پرسيدند: پادشاه ادب را با چه به دست مى آورد؟ گفت : با كم خورى . از پزشكى پرسيدند: سلامتى از چه راه به دست آيد؟ گفت : با كم خورى . مردى از ابن سيرين درخواست نمود و گفت : مرا عبادت بياموز. گفت : خوراكت چگونه است ؟ گفت : آن قدر مى خورم تا سير شوم . گفت : اين عادت چهارپايان است ، بر تو واجب است كه روش ‍ خوردن آموزى سپس آداب عبادت .
واعلم اءن هذه العبادة و اءنْ كانت عدمية الا اءنها ليست عدما صرفا بل عدم ملكة ، تحركه الطبيعة تحريكا شديدا بينه و بين صاحبه و اءِنَّهُ يحمله على جملة من الامر ليس عدما فيذكر سبب ما ينويه من ذلك و هو التقرب الى الله تعالى كما هو غاية السر العام للعبادات .
و بدان كه : اين عبادت ((تحمل گرسنگى)) هر چند امرى عدمى است ولى عدمى صرف نيست بلكه عدم ملكه است ، كه طبيعت آدمى ميان آن و صاحبش تحريكى ايجاد نموده و او را متوجه مى سازد كه فِى الجمله بر امرى قرار دارد كه عدمى و غير جدى نيست ، پس سبب آن چه را كه از اين كار در نظر دارد ياد مى كند و آن نزديكى جستن به خداى متعال است ، چنان كه هدف و فلسفه كلى عبادت همين است .
و اعلم اءن شهوة الفرج سلطت على الادمى لقائدتين : احداهما: اءن يدرك هذه المدة فيقيس عليها لذة الآخرة . والثانية : بقاء النسل . و المذموم افراطها الى حد تصير همته التمتع . و علاج ذلك بالجوع اوالنكاح الا اءن النكاح لا يليق بحال المريدين ، لانه يقطعهم عن السلوك و اليه الاشارة يَقوُل سليمان الدارانى ((كل ما يشغلك عن الله تعالى من اهل و مال فهو عليك)). و قَوْله : ((من تزوج فقد ركن الى الدنيا)). و قَوْله : ((ما رايت مريدا تزوج فثبت على ما كان)). و لكن هيهنا نكتة دقيقة يشير اليها هَذَا البيت :
و بدان كه : غريزه جنسى به جهت دو فائده بر آدمى تسلط داده شده است :
يكى آن كه : اين لذت را درك كند تا بتواند لذت آخرت را با آن مقايسه نموده و به آن پى ببرد.
و دوم : به جهت بقاى نسل . و آن چه در مورد اين غريزه نكوهش ‍ شده زياده روى در آن است تا حدى كه همه همتش مصروف به كاميابى شود.
و علاج آن به گرسنگى يا ازدواج است جز اين كه نكاح شايسته حال مريدان نيست زيرا از سلوك بازشان مى دارد. و سخن سليمانى دارانى به همين اشاره دارد كه گويد: ((هر چه از زن و فرزند و مال تو را از خداوند باز دارد وجودشان به زيان توست)). و گويد: ((هر كس ازدواج كند به دنيا دل بسته است)). و گويد: ((مريدى را نديدم كه ازدواج كند و بر گذشته خود ثابت مانده باشد)).(216)
ولى در اينجا نكته دقيقى است كه اين بيت به آن اشاره دارد:
سعى كن تا لقمه را سازى گهر بعد از آن چندان كه مى خواهى بخور
و اين در وقتى ميسر است كه اين كس از صورت ، گذشته به حقيقت پيوسته باشد و از ظاهر به باطن آرميده ظاهر غذا مكمل ظاهر او باشد و باطن غذا مكمل باطن او. و چون بعضى از اسماء الهى مى باشد كه مناسب مرتبه صمديت است و نصيب كامل از آن ها بى ترك اكل و شرب ميسر نيست ، پس گاهى در ايجاب غذا تكميل است و گاهى در ترك آن .
فصل [11]: [در سكوت و خاموشى]
و از جمله وصايا سكوت است كه به جز از ذكر حق تعالى زبان را نجنباند و حديث من صمت نجا(217) را بخواند.
لب ببند و چشم بند و گوش بند گر نبينى سرها بر من بخند
قيل : كثرة الكلام يرد القلب عن الصفاوة . و قيل لواحد: ما لك لا تتكلم ؟ قَالَ: لان قلبى يتكلم . قيل : مع من يتكلم ؟ قَالَ: مع مقلب القلوب .
گفته شده : پرحرفى ، دل را از صفا باز گرداند. به شخصى گفتند: تو را چه شده است كه سخن نميگويى ؟
گفت : زيرا دلم سخن مى گويد. گفته شد: با كه در سخنى ؟ گفت : با مقلب القلوب (خدايى كه گردش و تحول آن ها به دست اوست).
قؤ اد المحب كليم كليم و شوق المحب مقيم مقيم
و من كان بى شوقه محدثا فشوقى اليه قديم قديم
و اءنْ كان دائى لاجل اللقائى فدايى و سقمى لئيم لئيم
و اءنْ كان جرمى اليك الهوى فجرمى و ذنبى عظيم عظيم
و اءنْ كنت لست باهل له فماوى ثم جحيم جحيم
طعامى ضريع و نار اللظى شرابى هناك حميم حميم
دل محب هميشه در سخن است ، و شوق او مقيم و پايدار. و هر كه شوقش به من تازه است ، شوق من به وى قديمى و ديرپاست . و اگر از ديدار دوست دردمندم ، پس چه درد پست و بى ارزشى است ! و اگر جرم من ميل ديدار توست ، اين جرم و گناهم بسيار بزرگ است . و اگر شايسته ديدار او نيستم ، پس در آن جا (قيامت) جايگاهم حتما دوزخ بوده ، و خوراكم ضريع (علفِى بدبو) و آتش ‍ زبِاءَنَّهُ دار، و شرابم آب جوشان جهنم خواهد بود.
قَالَ بعض الحكماء: من علم اءن لسانِهِ جارحة من جوارحه اقل من اعمالها و استقبح من ادامة تحريكها كما يستقبح اءن يحرك راسه او منكبه دائما.
يكى از حكما گفته : هر كس بداند كه زبانش يكى از اعضا و جوارح اوست از كار آن مى كاهد و ادامه حركت آن را زشت مى شمارد، چنان كه حركت دادن دائمى سر و شانه هاى خود را زشت مى داند.
نام زر چون صامت است از بهر آن عزتش باشد به هر محفل تمام
گر همه در آب و آتش مى رود سنگ خود به خود همى دارد مدام
و فِى ((العيون)) عن الرضا عليه السلام : من علامات الفقه : الحلم و العلم و الصمت ، اءنّ الصمت باب من ابواب الحكمة ، اءنّ الصمت يكسب المحبة ، اءِنَّهُ دليل على كل خير.(218)
در ((عيون)) از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است كه : از نشانه هاى فقه و دانايى : بردبارى و علم و سكوت است . سكوت يكى از درهاى حكمت است ، سكوت محبت آورد، سكوت رهنماى هر خيرى است .
و فيه عن الرضا عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : يا على محبوك معروفون فِى السماء السابعة و الارض السابعة السفلى و ما بين ذلك ؛ هم اهل الدين و الورع و السَّمت الحسن و التواضع لله عز و جل ، خاشعة ابصارهم وجلة قلوبهم لذكر الله عز و جل .(219)
و در همان كتاب از آن حضرت ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه : اى على دوستان تو در آسمان هفتم و زمين هفتم زيرين و در ميان آسمان و زمين معروف و شناخته شده اند. آنان اهل دين و پرهيز و خوشرويى و تواضع در برابر خداى با عزت و جلالند، چشمهاشان به زير، و دلهاشان از ياد خداى عز و جل بيمناك است .
و فِى ((العيون)) عن الرضا عليه السلام يَقوُل : كان العبد من بنى اسرائيل لا يتعبد حتّى يصمت عشرين سنة .(220)
و در همان كتاب است كه حضرت رضا عليه السلام فرمود: در بنى اسرائيل شخص عابد به عبادت (هاى مستحب) نمى پرداخت تا اين كه نخست بيست سال سكوت اختيار مى كرد.
و فِى ((اثنا عشريه)) قَالَ النبى صلى الله عليه و آله و سلم : كلام ابن آدم كله عليه لا اله الا امرا بالمعروف او نهيا عن المنكر او ذكر الله تعالى .(221) و من هنا قَالَ المعروف الكرخى : كلام العبد فيما لا يعنيه خذلان من الله ؛ و من كثر كلامه كثر سقطه .
و در ((اثناعشريه)) رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((تمام سخنان فرزند آدم بر ضرر اوست جز سخنى كه در زمينه امر به معروف يا نهى از منكر يا ذكر خداى متعال گفته باشد.))
و از همين رو معروف كرخى گفت : سخن بيجا و بى فايده بنده نشانه اين است كه خدا او را رها ساخته است ؛ و هر كه سخنش ‍ زياد باشد لغزشش فراوان گردد.
و اين خاموشى اگر چه مشكل است ، چه كلام را شهوتى است چون شهوت طعام و غيره ، و لكن قيل لعارف : متى اتكلم ؟ قَالَ: اءِذَا احببت اءن تسكت ، قَالَ: متى اسكت ؟ قَالَ: اءِذَا احببت اءن تتكلم .
... و به عارفِى گفته شد: چه وقت سخن گويم ؟ گفت : آن گاه كه دوست دارى ساكت باشى . گفت : كى سكوت كنم ؟ گفت : آن گاه كه دوست دارى سخن گويى .
و فِى المكاتيب و ثانيا اعلام مى رود كه صمت معد القاء حكمت و فاتح باب فكرت است . اگر مذاكره حكمت بر وجهى كه خالى از بحث و مخالفت باشد اتفاق افتد با تذكار احوال اولياء الله و امثال اين سخنان ، فبها و نعمت ،(222) و اگر جهت ضروريات دنيويه قدرى سخن لازم گردد خالى از تطويل و ترجيع ،(223) اميد كه مكفور(224) و مغفور باشد، ما عداى اين دو نوع ، سخن نگفتن و به جاى آن سكوت و صموت كه فاتح باب حكمت و فكرت و عبرت است گزيدن اولى است . مجلس اخوان بايد شبيه مجلس ‍ اهل جنت باشد كه : لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما الا قيلا سلاما سلاما.(225)
و در آن (بهشت) هيچ سخن لغو و بزهى نشنوند، مگر سلام و تحيت .
و فِى النبوى صلى الله عليه و آله و سلم : من سره اءن يسلم فليلزم الصمت .(226)
و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله و سلم است ؛ هر كه شادمان است كه در سلامت باشد، بايد ملازم سكوت گردد.
و عن اميرالمؤ منين عليه السلام : لسان العاقل وراء قلبه ، و لسان الاحمق وراء قلبه .(227)
و اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: زبان عاقل پشت قلب اوست ، و زبان نادان جلو قلبش است .
بيان : وراء الاول بمعنى الخلف ، و الثانى بمعنى قدام و امام ، و الكلمة من الاضداد، هكذا قيل ، فتامل .
((وراء)) اول به معنى پشت ، و ((وراء)) دوم به معنى جلو و پيش ‍ است ، و گفته اند كه اين كلمه از اضداد است كه معانى ضد يكديگر دارند. دقت شود.
و قَالَ ابوذر رحمة الله : اءنّ هَذَا اللسان مفتاح كل خير و شر، فاختم على لساءِنَّكَ كما تختم على ذهبك و فضتك .(228)
و ابوذر (ره) فرموده : اين زبان كليد هر خير و شرى است ، پس بر زبانت مهر بزن چنان كه بر سيم و زرت مهر مى نهى .
خل جنبيك لرام وامض عنه بسلام انما السالم من الجم فاه بلجام
مت بداء الصمت خير لك من رد الكلام رب قول جرّ آجال فئام ففئام

next page

fehrest page

back page