روايت است كه : به عيسى عليه السلام مكاشفه اى دست داد و دنيا را ديد در صورت پير زالى كه دندانهاى پيشين او ريخته و زيورهاى گوناگونى بر او آويخته بود، عيسى به او گفت : چند شوهر كرده اى ؟ گفت : نمى دانم ؛ فرمود: مردند يا طلاقت گفتند؟ گفت : بلكه همه را كشتم . عيسى عليه السلام فرمود: بدا به حال شوهران آينده تو كه چگونه از حال شوهران گذشته ات عبرت نمى گيرند؛ كه تو يكى را پس از ديگرى به هلاكت رساندى ولى آنان از تو پروا نمى دارند.
(( اى طالب دنيا كه چهره آن به سوى ديگرى است ، چه پشيمان شوى آن گاه كه پشت آن را به سوى خود بينى )) ! و روايت است كه : روزى باران و رعد و برق كار را بر عيسى عليه السلام سخت كرد، و او در پى چيزى شد كه بدان پناه برد، از دور خيمه اى به نظرش آمد، آن جا رفت ، ناگاه در آن زنى ديد، از آن گذشت و به غارى در دامنه كوهى رسيد، به آن جا رفت ناگاه در آن شيرى ديد، دست خود را بر آن (بر سر) گذاشت و گفت : خدايا، براى هر چيزى جايگاهى قرار داده اى و مرا جايگاه و پناهى نساخته اى ؟ خداى متعال به او وحى فرمود كه : پناهگاه تو در قرارگاه رحمت من است ، همانا تو را در قيامت صد حوريه كه با دست خود آفريده ام تزويج كنم ، و در عروسى تو چهل هزار سال كه هر روز آن بمانند عمر دنياست وليمه دهم ، و امر كنم مناديى ندا كند: كجايند زاهدان در دنيا؟ بياييد براى وليمه عيسى بن مريم زاهد. پس اى عزيز! محب دنيا به موت ابدى گرفتار، و مبغض دنيا به حيات سرمدى رستگار. حب الدنيا راس كل خطيئة (669) نشان خسارت او، و ترك الدنيا راس كل عبادة علامت مرابحه در او است . و مثل دنيا همچون سايه اى است ، مادام كه شخص روى در او درآورد از او مى گريزد، و چون او پشت به سايه كرد سايه از عقب او مى دود. يا دنيا استخدمى من خدمك ، و اخدمى من خدمنى . (670) در خانه سرى - رحمه الله - ديدند كه زنى جاروب مى كرد، گفت : اين دنياست كه حق تعالى او را در فرمان ما كرده است كه خدمت ما را بكند. ... دوستى دنيا سر همه گناهان است ... ترك دنيا سر هر عبادتى است ... اى دنيا به خدمت بگير هر كه تو را خدمت كند، و خدمت كن هر كه مرا خدمت مى كند.
گفته شده : مراد از بت در قول خداى متعال از زبان ابراهيم عليه السلام كه : (( و من و فرزندانم را از پرستش بتها اجتناب ده )) طلا و نقره است . و فى شرح (( نهج البلاغة )) قال صلى الله عليه و آله : الدنيا و الاخرة ضرتان ، بقدر ما تقرب الى احديهما تبعد من الاخرى . (672) و در (( شرح نهج البلاغة )) روايت است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دنيا و آخرت هووى يكديگرند، به هر اندازه به يكى از آن ها نزديك شوى از ديگرى دور مى گردى . اى عزيز! چرا به سبب گرفتارى به دنياى دون كه همه شراب او سراب ، و معموره او خراب ، و نوش او نيش است خود را از شهد حلاوت خطاب حضرت بارى محروم مى دارى ، و از قرب آن جناب و فيوضات وى دور مى گردانى ؟! و فى (( الجواهر السنية )) : و من الحديث القدسى : ان الله تعالى يقول : عبدى خلقت الاشياء لاجلك ، و خلقتك لاجلى ، وهبتك الدنيا بالاحسان ، و الاخرة بالايمان . (673) يعنى انت مظهر حقيقتى المشتملة على جميع الاسماء و الصفات و الاحكام و الاثار، و العالم باسره تفاصيل وجودك و مظاهر حقايق حقيقتك ، و نسبة العالم الكبير اليك نسبة الجسد الى الروح ، فانت روح العالم ، و العالم بدنك و جسدك ، و المقصود من العالم انت و حقيقتك الجامعة ، كما ان المقصود من الجسد هو الروح المدبر له ، فلا تستر انوار روحانيتك بحجاب ظلمات جسدانيتك ، فان التجلى فى كل مظهر بحسب ذلك المظهر من النورية و البساطة لاقتضاء استعداد ذلك ، فالتجلى الالهى الوحدانى فى مظهر روحك و سرك و قلبك اكمل من تجليه فى مظهر بدنك و جسدك لاشتماله على الظلمة البدنية . و در (( جواهر السنية )) آمده كه از جمله حديث قدسى است كه : خداى متعال مى فرمايد: (( بنده من ! همه چيزها را براى تو آفريدم و تو را براى خودم ؛ دنيا را با احسان ، و آخرت را با ايمان به تو خواهم بخشيد )) . يعنى تو مظهر حقيقت من كه شامل همه اسماء و صفات و احكام و آثار است مى باشى ؛ و عالم با تمام وجود، تفاصيل وجود تو و مظاهر حقايق حقيقت توست ، و نسبت عالم كبير با تو مانند نسبت جسد است با روح ، پس تو روح عالمى ، و عالم بدن و پيكر توست ، و مقصود از عالم تو و حقيقت جامع توست ، همان گونه كه مقصود از جسد، روح تدبر كننده آن است . پس انوار روحانيت خودت را با حجاب تاريكى هاى جسدانيت خود مپوشان ، زيرا تجلى (خدا) در هر مظهرى به حساب آن مظهر از نورانيت و بساطت است ، زيرا كه اقتضاء استعداد آن را دارد. بنابراين ، تجلى يگانگى الهى در مظهر روح و سر و قلب تو از تجلى آن در مظهر بدن و پيكر تو كامل تر است ، زيرا كه آن (تجلى بدنى ) مشتمل بر ظلمت بدنى است . فصل 62: راه وصول و تقرب به حق تعالى اى عزيز! بدان كه انسان را در هر يك از عوالم اربعه صورتى است و وجهى . عوالم اربعه عبارت است از: عالم معانى كه عالم اسماء و صفات است ، و عالم ارواح كه عالم حقايق نيز مى گويند، و عالم مثال و عالم شهادت ، و اين كه انسان گريه اش روز كمتر است . و شب گريه و زاريش بيشتر است وجهش آن است كه روز نظرش به محسوسات مى افتد مشغول از آن عوالم مى شود. اى عزيز! صدور هر حقيقتى از حقايق كونيه از اسمى مخصوص است از اسماء الهيه ، چنان چه به تفصيل بيايد ان شاء الله تعالى . و چون آن حقيقت كه عبارت از سر وجودى است . در مراتب اربعه يعنى عوالم متقدمه معانى و روحانى و مثالى و عنصرى سارى شد از هر مرتبه اى كمالى ديگر او را حاصل است كه پيش از عبور او به اين مراتب آن كمال نداشت ، چنان كه آب از چند مرتبه كه گذشت و در درخت گل ، گل شد و بعد از آن باز با آلت قرع و انبيق (674) گلاب همان آب است كه بود به زيادتى خواص ديگر مثل عطر و تفريح و تقويت قلب و زيادتى عقل به استعمال آن . پس آن سر وجودى نيز به سبب اكتساب كمالات از مراتب مذكوره او را قوت اتصاف و تخلق به جميع اوصاف و اخلاق ربانى ممكن است ، پس رجوع او نه بدان جا بود كه صدور آن بود. اگر مرجع عين مصدر باشد آمدن چه فايده دهد؟ و چون در آمدن چندين فوايد ديگر چون كمالاتى كه او را از مراتب حاصل شده است زياد شد و او را استعداد تخلقوا باخلاق الله دست بهم داد با آن كه منشا حقيقت او يك اسم بود، پس مرجع عين مصدر نباشد. اى عزيز! آدمى تا از مرتبه بهايم و از مرتبه شياطين نگذرد بلكه تا از مرتبه ملائكه نيز نگذرد به مرتبه انسانى نرسد، و چون به مرتبه انسانى رسيد تا استعداد حاصل نكند به روح اضافى (675) زنده نشود. و استعداد آن است كه از اوصاف ذميمه و اخلاق ناپسنديده ، دل را كه منظر حق است پاك كند و به اخلاق پسنديده و اوصاف حميده آراسته گرداند، آن گاه مستعد قبول روح اضافى شود. عبدى طهرت منظر الخلائق سنين . هل طهرت منظرى ساعة ؟! (676) ... بنده من ! سالها منظر خلايق را (كه بدن توست ) پاكيزه ساختى ، آيا ساعتى نيز منظر مرا (كه دل توست ) پاكيزه نمودى ؟
و فى (( عدة الداعى )) : اوحى الله الى موسى عليه السلام : الفقير من ليس له مثلى كفيل ، و المريض من ليس مثلى طبيب ، و الغريب من ليس له مثلى مونس . (678) و در (( عدة الداعى )) آمده است كه خداى متعال به موسى عليه السلام وحى فرستاد كه : فقير كسى است كه كفيلى چون من ندارد، مريض كسى است كه طبيبى چون من ندارد، و غريب كسى است كه مونسى چون من ندارد.
... بنده به خدا نمى رسد تا اين كه از خلق و از خودش بگريزد. اى عزيز قدر خود بدان ، و خود را در دست شيطان زبون و ذليل مگردان . قال تعالى : يا مختار اعرف قدرك ، و انما خلقت الاكوان لاجلك ، اقبل على فانى اليك مقبل . متى تطلبنى ؟ انا عندك ، لا ضرر يلحقنا من معاصيك انما المراد صيانتك ، و لا نفع ينالنا من طاعتك انما المقصود ربحك ، فدبر امرك . خداى متعال فرموده : اى برگزيده ، قدر خويش بدان ، تمام عالم وجود را به خاطر تو آفريدم ، به من روى آر كه من به تو روى آورنده ام . تا كى مرا مى طلبى ؟ من نزد توام ، از ناحيه گناهانت زيانى متوجه ما نمى شود، و تنها منظور (از نهى تو از گناهان ) حفظ و نگهدارى توست ؛ و نيز سودى از جانب طاعت تو به ما نمى رسد، و تنها منظور (از امر به طاعات ) سود بردن توست ، پس در كار خويش بينديش (و آن را به نحو احسان تدبير كن ).
يا مطلقا وصالنا راجع ، و يا محلفا على هجرنا كفر، انما ابعدنا ابليس لانه لم يسجد لك ، فوا عجبا كيف صالحته و هجرتنا! ويحك ، لك من القدر ما لم تعرفه ليلة القدر. ... اى كه پيوند با ما را رها كرده اى ، بازگرد. اى كه بر دورى از ما سوگند خورده اى . كفاره اين سوگند بده . ما شيطان را بدين دليل از خود دور ساختيم كه به تو سجده نكرد، شگفتا! كه چگونه با او در ساخته اى و از ما دورى جسته اى ! واى بر تو، تو را قدر و پايه اى است كه شب قدر بدان آگاه نيست . اى عزيز! مراد از وصال ، قرب آن جناب است ، و قرب را معانى بسيار است . قرب به حسب مرتبه و كمال است ، پس هرگاه سالك نقصى و حجابى را از خود دور كند فياض عالى الاطلاق كمالى از كمالات بر او فايض مى گرداند و او را فى الجمله نزديكى معنوى بهم مى رسد. و آخوند ملا محمد باقر (ره ) در اول (( عين الحياة )) گفته است كه : (( مراتب اين قرب غير متناهى است )) . و بعد از آن گفته است : (( معنى ديگر قرب به حسب تذكر و محبت و مصاحبت معنوى است ، چنان چه اگر كسى در مشرق باشد و دوستى از او در مغرب باشد و پيوسته اين دوست در ذكر محبوب خود باشد، به حسب قرب معنوى به او نزديكتر است از بيگانه يا دشمنى كه در پهلوى او نشسته باشد. و ظاهر است كه از كثرت عبادت و ذكر، اين معنى به حصول مى آيد )) . (680)
اول قنوتى است كه در (( فردوس العارفين )) از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل نموده است : اللهم ارزقنى حبك ، و حب ما تحبه ، و حب من يحبك ، و العمل الذى يبلغنى الى حبك ، و اجعل حبك احب الاشياء الى . (682) خداوندا، دوستى خودت ، و دوستى آن چه دوست مى دارى ، و دوستى كسى كه تو را دوست مى دارد، و عملى كه مرا به دوستى تو مى رساند روزيم فرما، و دوستى خودت را محبوبترين چيزها نزد من قرار ده . دوم از جناب سرور اولياء عليه السلام مروى است : اللهم نور ظاهرى بطاعتك و باطنى بمحبتك ، و قلبى بمعرفتك ، و روحى بمشاهدتك ، و سرى باستقلال اتصال حضرتك ، يا ذاالجلال و الاكرام . اللهم اجعل قلبى نورا، و سمعى نورا، و بصرى نورا، و لسانى نورا، و يدى نورا، و رجلى نورا، و جميع جوارحى نورا، يا نور الانوار. اللهم ارنا الاشياء كما هى . اللهم كن وجهنى فى كل وجه ، و مقصدى فى كل قصد، و غايتى فى كل سعى ، و ملجاى و ملاذى فى كل شدة و هم ، و وكيلى فى كل امر، و تولنى تولى عناية و محبة فى كل حال . خداوندا، ظاهرم را به طاعتت ، باطنم را به محبتت ، قلبم را به معرفتت ، روحم را به مشاهده ات ، و سرم را با استقلال اتصال به حضرتت نورانى ساز، اى صاحب جلال و كرامت ، خداوندا، دلم را نور، گوشم را نور، چشمم را نور زبانم را نور، دستهايم را نور، پاهايم را نور قرار ده . اى نور نورها. خداوندا، اشياء را آن گونه كه هستند به ما بنما. خداوندا، در هر توجهى تو وجهه من ، و در هر قصدى تو مقصد من ، و در هر كوششى تو هدف من ، و در هر سختى و اندوهى تو ملجاء و پناه من ، و در هر كار تو وكيل من باش ؛ و در هر حالى با نظر عنايت و محبت مرا سرپرستى كن . فصل 63: تذكر مجدد راجع به موضوع كتاب مكرر اين ضعيف بيان نمود كه در اين رساله آن چه ذكر مى شود از حكمت اربعه عمليه (683) بيرون نيست ، و آن چه ذكر مى نمايد از اين مطالب به اخبار و آثارى كه از كلام ائمه اطهار عليهم السلام در اين باب وارد شده است بيان مى نمايد تا مطالب باطن بدون شاهدى از ظاهر نباشد، هر چند اين بى بضاعت را قابليت اين معنى نيست .
فصل 64: نبوت و ولايت مطلقه و مقيده اى عزيز! بدان كه آدمى در علم معرفت و مغالطات از چهار قسم بيرون نيست : قسم اول در علم توحيد است ، و آن به واسطه انكار توحيد است ، و دهريه و معطله و مشبهه و ملاحده در آن در غلط افتاده اند. و قسم ديگر در اديان است ، و آن به واسطه نشناختن انبياء عليهم السلام است ، كه نصارى و يهود و ترسا و غيره ذلك از آن در غلط رفته اند. و قسم ثالث اختلاف مذاهب است ، و آن به واسطه عدم معرفت امام زمان است . و قسم رابع اختلاف لفظ است ميان هر فرقه ، و آن به واسطه عدم معرفت اصطلاحات است . و اين ضعيف قسم ثالث را قبل از اين ثابت نمود (684) كه ائمه اثناعشر عليهم السلام بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله خليفه به حق آن جناب مى باشند. و اختلاف قسم رابع ضرر ندارد چه اشتباه در موضوع است . و قسم اول ان شاء الله بعد از مرتبه چهارم از حكمت اربعه عمليه بيايد در غايت بسط و ايضاح . و بعد از اثبات قسم سيم قسم دوم نيز ثابت است . و الحال اين ضعيف نبوت مطلقه و ولايت مطلقه ، و نبوت خاصه و ولايت خاصه را به تفصيل تمام ان شاء الله بيان مى نمايد بعد از استمداد از باطن ولايت ، تا ديگران اعتقاد خود را درباره ايشان كامل گردانند. روى فى (( الكافى )) باسناده عن ابى عبدالله عليه السلام انه قال : ان من الملائكة الذين فى سماء الدنيا (685) ليطلعون الى الواحد و الاثنين و الثلاثة و هم يذكرون فضل آل محمد صلى الله عليهم ، فيقولون : الا ترون (الى ) هولاء فى قلتهم و كثرة عدوهم يصفون فضل آل محمد صلى الله عليهم ! فيقول الطائفة الاخرى : ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله ذوالفضل العظيم . (686) در (( كافى )) با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: برخى از فرشتگانى كه در آسمان دنيا هستند به يك و دو و سه تن (از ساكنان زمين ) كه فضل آل محمد را ذكر مى كنند سركشى كرده گويند: نمى بينيد اين ها را كه با وجود كمى خود و بسيارى دشمنشان ، فضل آل محمد صلى الله عليه و آله را باز مى گويند! سپس دسته ديگر از فرشتگان گويند: اين فضل خداست كه به هر كس كه خواهد مى دهد و خدا صاحب فضل بزرگ است .
|