و در (( مصباح الشريعة )) امام صادق عليه السلام فرمود: سلامتى - منظورم سلامتى دين است - را هر كجا و در هر شرايطى براى دين و
دل و عواقب امورت در راه خداى بزرگ بجوى ، چه سلامتى آن گونه نيست كه هر كس آن را جويد يابد، چه رسد به كسى كه خود را در معرض بلا
قرار داده ، راههاى ضد سلامتى را پوييده و مخالف آن عمل نموده ، بلكه سلامتى را تلف و تلف را سلامتى انگاشته ؟ سلامتى در ميان خلق به ويژه
در اين زمان ناياب گشته است ، و راه پيدايش آن در تحمل جفا و آزار خلق ، صبر در مصيبت ها، كم خرجى ، گريز از چيزهايى كه رعايت آن ها بر تو
لازم است ، و قناعت به كمترين چيز ميسور يافت مى شود. و اگر اينها نشد در كناره گيرى است ، و اگر نتوانستى در سكوت - و البته سكوت به
پاى عزلت نيست - و اگر نتوانستى پس در سخن گفتن به آن چه تو را سود دهد و زيان نبخشد - كه البته
مثل سكوت نيست - و اگر به اين هم راه نيافتى پس در گردش در سفرها از اين شهر به آن شهر، و انداختن نفس در دره هاى تلف است به شرط داشتن
باطنى صاف و دلى خاشع و بدنى صابر؛ خداى متعال فرموده : (( همانا آنان كه فرشتگان جانشان را مى ستانند در حالى كه به خود ستم نموده
اند، فرشتگان گويند: در چه حالى به سر مى برديد؟ گويند: ما در زمين مستضعف بوديم ، و فرشتگان گويند: مگر زمين خدا فراخ نبود تا در آن
مهاجرت كنيد؟ )) . و نعمت وجود بندگان شايسته را فرصت شمار، و با همرديفان رقابت نورز. و با مخالفان تنازع مكن ، و هر كه به تو گفت :
(( من )) بگو: (( آرى تو )) ، و هرگز مدعى چيزى مشو هر چند دانشت بدان احاطه داشته و شناخت بدان تحقق يافته است ، و راز خود را جز براى
كسى كه در دين از تو اشرف است برملا مساز؛ و كجا شرف خواهى يافت ؟ هرگاه چنين كردى به سلامتى دست يافته و با خدا بدون وابستگى (به
كسى ) باقى خواهى ماند.
فصل 47 : آداب مريد قبل از رسيدن به خدمت شيخ و بعد از آن چون مريد به دست همت و قوت ارادت ، علايق و عوايق قطع ، و به خدمت شيخ پيوست ، بايد كه به چند صفت از آداب و شرايط موصوف باشد تا داد صحبت شيخ تواند داد و سلوك راه به كمال دست دهد او را. و اما قبل الوصول الى خدمة الشيخ فلابد له من تقليل خمسة اشياء: اولها: اختلاط الخلق ، فانه يشغله عن الحق و يذهله عن الموت ، فليحذر بالكلية عن صحبة ابناء الدنيا، و ليقتصر على صحبة الصالحين الزاهدين فيها و العلماء العرفاء المحققين المذكرين للحق و لقائهم ، فان فى صحبتهم بركة و رحمة و هدى و موعظة للمتقين ، فان لم يجد فعليه بالعزلة و الانزواء. اما قبل از رسيدن به خدمت شيخ ناگزير بايد از پنج چيز بكاهد: اول : آميزش با مردم ، زيرا اينكار او را از پرداختن به حق مشغول داشته ، از مرگ غافل مى سازد، پس بايد با تمام وجود از همنشينى با دنيازادگان بپرهيزد، و تنها به همنشينى و ديدار با شايستگان زاهد در دنيا و علماى عارف حقيقى كه يادآور حق باشند بسنده كند، كه در همنشينى با چنين كسان بركت و رحمت و هدايت و پند براى پرهيزكاران وجود دارد. و اگر نيافت بايد عزلت و كناره گيرى گزيند. الثانى : التمنى ، فانه من مواعيد الشيطان ، و كله كذب و زور و توهم باطل و غرور ينسى الحق و يسول الباطل و يجعل الفكر وسواسا. دوم : آرزو، كه آن از وعده هاى شيطان ، و همه دروغ و بى اساس و توهم باطل و فريبى است كه حق را از خاطر ببرد و باطل را نمايش و جلوه دهد و فكر را دچار وسوسه نمايد. الثالث : التعلق بما سوى الله ، فانه شرك ، و من انجذب الى الغير بعد عن الحق ، و استحق اللعن و الطرد. سوم : دلبستگى به غير خدا، كه آن شرك (خفى ) است ، و هر كه به غير خدا جذب شود از حق دور شده و مستحق لعن و دورى مى گردد. الرابع : الشبع ، فانه يهيج الشهوات ، و يغلب البطر و الاشر، و يكل الادراك و النظر، و يسد طريق الفهم و الالهام ، و يطرق وساوس الشيطان و الاوهام . چهارم : سيرى ، كه آن شهوات را تحريك كند، حالت خوشگذرانى و طغيان در نعمت را غلبه دهد، قوه ادراك و تفكر را كند سازد، راه فهم و الهام را ببندد و وسوسه هاى شيطان و اوهام را بيدار ساخته و به درون راه دهد. الخامس : المنام و هو يكسل عن الطاعة ، و يكدر الحواس ، و يحبب الى النفس البطالة ، و يورث النسيان ، و يميت قلب الانسان ، و ينكسه الى ساير مراتب الحيوانات . و اعلم ان الجوع ينفى هذه الرذايل كلها من النفس ، لانه يقل النوم و يمل عن الخلق ، و يضيق مداخل الشيطان ، و يصقل القلب فيرى مكائده ، و يسد بالتذكر باب التمنى ، و يقطع (يقلع - خ ل ) العلايق ، و يهجر الباطل باجتلاء نور الحق . فليقتصر الطالب على الحقوق ، و يترك الحظوظ. پنجم : خواب ، كه آدمى را نسبت به طاعت كسل كند، حواس را تيره نمايد، بيكارى را در نظر نفس محبوب سازد، موجب فراموشى شود، قلب انسان را بميراند، و او را به ساير مراتب حيوانات سرنگون سازد. و بدان كه : گرسنگى تمام اين رذايل را از نفس برطرف سازد، چه از خواب بكاهد، از مردم ملول دارد، راههاى ورود شيطان را تنگ كند، دل را صيقل بخشد و در نتيجه حيله هاى او را ببيند، باب آرزو را با ياد آوردن (حق يا مرگ ) ببندد، وابستگيها را ريشه كن نمايد، و با تابش نور حق باطل را بيرون راند. پس بر طالب است كه بر حقوق اكتفا كند و حظوظ و كام نفس را ترك نمايد. و اما آن شرايطى كه بعد از رسيدن به خدمت شيخ بايد مراعات نمايد: اول : توبه است ، و هى اول منازل السالكين ، و واجبة على كل حال و فى جميع الاحوال ، بمعنى انه لابد منها فى الوصول الى السعادة الاخروية ؛ و مقبولة عند اجتماع الشرايط، لان الانسان لا يخلو عن ذنب او هم او غفلة او قصور فى المعرفة مجلب للغين و الظلمة . محوج الى استغفار عند الارتقاء الى مقام فوقه . قال النبى صلى الله عليه و آله : انى ليغان على قلبى ، و انى لاستغفر الله فى كل يوم سبعين مرة . (33) و اذا دام الغين صار رينا و طبعا و فسدت مرآة القلب فلايتجلى فيه انوار المعارف ، فيحصل الشقاوة ، فيحتاج الى صيقل يمحوها فيتجلى فيه انوار المعارف فيحصل بواسطة ذلك السعادة الابدية ؛ و ذلك الصيقل هو التوبة على وزان محو الصابون درن الثوب . قال الله تعالى : ان الحسنات يذهبن السيئات . (34) ... و آن نخستين منزل سالكان ، و در همه حال و تمام احوال واجب است ، بدين معنى كه در وصول به سعادت اخروى از آن گريزى نيست . و با فراهم آمدن تمام شرايط آن مورد قبول واقع مى شود. زيرا هيچ گاه انسان از گناه يا تصميم (بر گناه ) يا غفلت يا كوتاهى در معرفت خالى نبوده كه اينها جالب كدورت و ظلمت بوده ، و براى بر رفتن به مقام بالاتر از آن نيازآور به استغفاراند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده : (( همانا اين كدورت ادامه يابد به چرك و طبع (مهر نهاده شدن بر دل ) تبديل گشته ، آيينه دل فاسد شده و انوار معارف در آن نمى درخشد ودر نتيجه شقاوت حاصل مى گردد؛ پس نيازمند به صيقل است كه آن تيرگيها را زدوده تا انوار معارف در آن بدرخشد و بدان وسيله سعادت ابدى حاصل گردد. اين صيقل توبه نام دارد كه مثل صابون است در پاك ساختن چرك لباس ، خداى متعال فرموده : (( همانا نيكيها بدى ها را از بين مى برند )) . و قال النبى صلى الله عليه و آله : لو عملتم الخطايا حتى تبلغ السماء ثم ندمتم لتاب الله عليكم . (35) و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر آن قدر گناه كنيد تا به آسمان رسد، سپس پشيمان شده (توبه نمائيد) همانا خداوند (با نظر رحمت ) به شما رو آورد. و فى التوراة مكتوب : يا ابن آدم لا تشتهى بموت حتى تتوب ، و انت لا تتوب حتى تموت و در تورات نوشته است : اى آدميزاده ، هرگز خواهان مرگ نشوى تا توبه كنى ، و توبه نكنى تا بميرى . و التوبة هى الرجوع الى الله تعالى بالارادة ان الموت رجوع بغير ارادة ، و هى الخروج عن الذنوب كلها للطالب . و الذنوب ما يحجبك عن الله من مراتب الدنيا و الاخرة . فالواجب للطالب الخروج عن كل مطلوب سواه حتى الوجود. (( وجودك ذنب لايقاس به ذنب )) . توبه بازگشت ارادى به سوى خداى متعال است ، چنان كه مرگ بازگشت غير ارادى است ؛ و آن بيرون شدن طالب از تمامى گناهان است ، و گناهان همان مراتب دنيا و آخرت است كه تو را از خداوند محجوب مى سازد. پس طالب را لازم است كه از هر مطلوبى جز خدا حتى وجود و بودن ، بيرون شود. (( وجود تو گناهى است كه هيچ گناهى قابل مقايسه با آن نيست )) . و حديث انى لاستغفرالله (فى ) كل يوم سبعين مرة اشاره به اين مرتبه است ، و مراد از هفتاد، كثرت است چه آن جناب در هرزمانى در ترقى به مرتبه اى ديگر است . و نظر به وجود خود انداختن اعظم معاصى است در نزد ارباب معرفت ، چنان چه از حال ابليس لعين معلوم مى شود. و چون اين حال برداشته شود ساير گناهان نيز برداشته مى شود. اى عزيز! گفته اند توبه از توبه مى بايد كرد، يعنى نظر از رجوع خود بردارد و نظر به ارجاع حق اندازد كه از مقام قهر به مقام لطف درآمده و از مقام تبعيد به مقام تقريب . پس مريد را چاره از توبه نصوح نيست كه اساس آن محكم باشد، زيرا كه بناى جميع اعمال و افعال بر اين اصل باشد و اگر اين اساس بخلل باشد در بدايت خلل آن ظاهر شود و در نهايت ، آن همه رنج برده حبط شود. قال بعضهم : (( حرمت قيام الليل ستة اشهر بذنب اذنبته . و ذلك انى رايت رجلا بكاء فقلت فى نفسى : هذا مراء )) . و لهذا قال بعضى الاكابر: (( ينبغى للمريد فى حال القبض التوبة و الاستغفار، و فى حال البسط الشكر )) . و قال : (( ينبغى للسالك آن يراعى هاتين الحالتين )) و سماهما بوقوف الزمان (الزمانى - خ ل ). يكى از سالكان گفته : (( شش ماه از نماز شب محروم ماندم به جهت گناهى كه مرتكب شدم . و آن اين بود كه مردى را ديدم بسيار مى گريست ، در دل گفتم : اين رياكار است )) . از اين رو يكى از بزرگان فرموده : (( شايسته است كه مريد در حال قبض ، توبه و استغفار كند، و در حال بسط، به شكر و سپاس پردازد )) . و گويد: (( سالك را سزاوار است كه اين دو حالت را مراعات كند )) و اين دو را (( وقوف زمانى )) ناميده است . و بعضى ديگر گفته اند كه وقوف زمانى نزد اين طايفه عبارت از محاسبه است . و بعضى گفته اند كه محاسبه آن است كه هر ساعتى آن چه بر ما گذشته است محاسبه مى كنيم كه غفلت چيست و حضور چيست ؟ مى بينيم كه همه نقصان است ، بازگشت مى كنيم و عمل از سر مى گيريم . و اعلى مرتبه محاسبه محاسبه انفاس است ، و دون آن محاسبه ساعات و روز و هفته . و فى (( العيون )) عن ابى الحسن الرضا عليه السلام : المؤمن الذى اذا احسن استبشر، و اذا اساء استغفر. (36) در كتاب (( عيون )) از حضرت رضا عليه السلام روايت است كه : مؤمن كسى است كه چون نيكى كرد شادمان گردد، و چون گناه و بدى نمود آمرزش طلبد. و لذا قال يحيى بن معاذ: ذنب افتقر (به ) اليك احب الى من طاعة ادل بها عليك . و توبه را بايد كه در جميع مقامات استعمال كند زيرا كه در هر مقام از مقامات سلوك گناهى است مناسب آن مقام ، كه (( حسنات الابرار سيئات المقربين )) . از اين رو يحيى بن معاذ گفته : (( گناهى كه با آن به تو احساس نياز كنم نزد من محبوبتر است از طاعتى كه با آن بر تو غنج و ناز نمايم )) ... (( نيكى ابرار گناه مقربان است )) . و فى كتاب (( الحدائق )) عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : لله افرح بتوبة عبده المؤمن من رجل فى ارض دوية مهلكة معه راحلة عليها طعامه و شرابه فوضع راسه فنام نومة فاستيقظ و قد ذهب راحلته ، فطلبها حتى اشتد عليه الحر و العطش ماشاء الله ، قال : ارجع الى مكانى الذى كنت فيه فانام حتى اموت . فوضع راسه على ساعدة ليموت ، فيستيقظ فاذا راحلته عنده عليها زاده و شرابه . فالله اشد فرحا بتوبة العبد المؤمن من هذا براحلته . (37) در كتاب (( حدايق )) از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه فرمود: خداوند از توبه بنده مؤمنش خوشحال تر مى شود از خوشحالى مردى كه در بيابانى خطرناك قرار داشته و شتر او با بار طعام و شرابش همراه او بوده ، پس سر به زمين نهاده اندكى بخوابد، چون بيدار شود ببيند شترش رفته است . پس در طلب آن شود تا آن كه گرما و تشنگى به قدرى كه خدا خواهد بر او فشار آورد، گويد: به جايى كه بودم برمى گردم و مى خوابم تا بميرم . چون سر خود را بر ساعدش گذاشته بخوابد تا مرگش فرا رسد، بيدار شود و ببيند شترش با بار توشه و شرابش نزد او حاضر است . پس خداوند از توبه بنده مؤمنش از اين مرد با مشاهده راحله اش خوشحالتر مى شود. و فى (( الحدايق )) عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : اتدرون من التائب ؟ قالوا؟ لا، يا رسول الله ، قال : اذا تاب العبد و لم يرض الخصماء فليس بتائب . و من تاب فلم يزد فى العبادة فليس بتائب . و من تاب و لم يغير فى لباسه فليس بتائب . و من تاب و لم يغير خلقه و نيته فليس بتائب . و من تاب و لم يحفظ لسانه و لم يفتح قلبه و لم يوسع كفه فليس بتائب . و من تاب و لم يقصر امله فليس بتائب . و من تاب و لم يقدم فضل قوته بين يديه فليس بتائب . فاذا استقام على هذه الخصال فهو تائب . (38) و در كتاب (( حدايق )) از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه فرمود: آيا ميدانيد تائب (توبه كار) كيست ؟ گفتند: نه ، اى رسول خدا، فرمود: هرگاه بنده توبه كند و خصماى خود را راضى نسازد تائب نيست . و هر كس توبه كند و در عبادتش نيفزايد تائب نيست . و هر كس توبه كند و در لباسش تغييرى ندهد تائب نيست . و هر كس توبه كند و اخلاقش و نيتش را تغيير ندهد تائب نيست . و هر كس توبه كند و زبانش را حفظ نكرده ، دلش را باز ننموده و دستش را نگشوده است تائب نيست . و هر كس توبه كند و آرزويش را كوتاه نسازد تائب نيست . و هر كس توبه كند و اضافه خوراكش را پيشاپيش نفرستد (به ديگران اطعام نكند) تائب نيست . پس هر گاه به اين خصلت ها پرداخت و بر آن ها استوار ماند تائب است . و فى (( الحدائق )) عن ابى عبدالله عليه السلام : اذا تاب العبد توبة نصوحا احبه الله ، فستر عليه فى الدنيا و الاخرة ، قلت : و كيف يستر عليه ؟ قال عليه السلام : ينسى ملكيه (ما كتبا) عليه من الذنوب ، و يوحى الى جوارحه : اكتمى عليه ذنوبه و يوحى الى بقاع الارض : اكتمى ما كان يعمل عليك من الذنوب حين تلقاه و ليس شى ء يشهد عليه بشى ء من الذنوب . (39) و در (( حدائق )) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : هر گاه بنده توبه نصوح (40) كند خداوند او را دوست بدارد، پس در دنيا و آخرت گناه او را بپوشد. گفتم : چگونه گناه او را بپوشد؟ فرمود: گناهان او را از خاطر فرشتگان مامور وى ببرد، به اعضا و جوارحش وحى كند كه گناهانش را كتمان كنيد، و به نقاط زمين وحى كند كه گناهانى را كه بر روى شما انجام داده به هنگام ديدن وى بپوشانيد، و چيزى نيست كه بر او گواهى به گناه دهد. و فى (( الكافى )) عن ابى جعفر عليه السلام قال : ان الله اوحى الى داود عليه السلام ان اتيت عبدى دانيال فقل له : انك عصيتنى فغفرت لك ، و عصيتنى فغفرت لك و عصيتنى فغفرت لك ، فان انت عصيتنى (فى ) الرابعة لم اغفر لك . فاتاه داود عليه السلام فقال : يا دانيال اننى رسول الله اليك و هو يقول لك : انك عصيتنى فغفرت لك ، و عصيتنى فغفرت لك ، و عصيتنى فغفرت لك ، فان انت عصيتنى الرابعة لم اغفر لك . فقال له دانيال عليه السلام : قد ابلغت يا نبى الله . فلما كان فى السحر قام دانيال فناجى ربه فقال : يا رب ، ان داود نبيك اخبرنى عنك اننى قد عصيتك فغفرت لى ، و عصيتك فغفرت لى ، و عصيتك فغفرت لى ، و اخبرنى عنك انى ان عصيتك فى الرابعة لم تغفر لى ، فوعزتك ان لم تعصمنى لاعصينك ، ثم لاعصينك ، ثم لاعصينك . (41) و در (( كافى )) از امام باقر عليه السلام روايت است كه : خداوند به داود عليه السلام وحى فرستاد كه : اگر نزد بنده ام دانيال رفتى به او بگو: تو مرا معصيت كردى ، آمرزيدمت ؛ باز معصيت كردى ، آمرزيدمت ؛ باز معصيت كردى آمرزيدمت ؛ پس اگر بار چهارم مرا معصيت كنى تو را نيامرزم . داود عليه السلام نزد وى رفت و گفت : اى دانيال من فرستاده خدا به سوى توام ، خدا به تو مى فرمايد... (پيام خداوند را رساند)، دانيال گفت : اى پيامبر خدا همانا پيام را رساندى . چون وقت سحر فرا رسيد دانيال به پا خاست ، با پروردگارش مناجات نمود و گفت : پروردگارا، پيامبرت داود از توبه من خبر آورده كه من سه بار تو را معصيت كرده ام و مرا آمرزيده اى ، و از تو به من خبر داده كه اگر بار چهارم تو را معصيت كنم مرا نيامرزى ؛ پس به عزتت سوگند كه اگر مرا مصون ندارى همانا به معصيت تو آلوده شوم ، به معصيت تو آلوده شوم ، به معصيت تو آلوده شوم . (42) و عن ابى جعفر عليه السلام : التائب من الذنب كمن لا ذنب له ، و المقيم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزى ء. (43) و از امام باقر عليه السلام روايت است كه : كسى كه از گناه توبه كند چون كسى است كه گناه نكرده ، و كسى كه بر گناه اصرار مى ورزد و در عين حال از آن توبه مى كند چون كسى است كه (خدا را) مسخره مى كند. و از جهت ثبات بر توبه و عدم نقض آن بخواند اين دعا را كه سرور اتقيا در (( نهج البلاغه )) فرموده است : اللهم اغفر لى ما انت اعلم به منى ، فان عدت فعد على بالمغفرة ، اللهم اغفرلى ما واءيت من نفسى و لم تجد له وفاء عندى . اللهم اغفر لى ما تقربت به اليك (بلسانى ) ثم خالفه قلبى . اللهم اغفرلى رمزات الالحاظ، و سقطات الالفاظ، و شهوات الجنان ، و هفوات اللسان . (44) بارخدايا، گناهانى را كه خودت از من به آن ها داناترى بر من ببخش ، پس اگر به گناه بازگشتم تو نيز به آمرزش باز گرد، خداوندا، آن چه را كه از سوى خود وعده كردم و نزد من وفايى نسبت به آن نيافتى بر من ببخش . خداوندا، آن چه را كه بدان وسيله (با زبانم ) به تو تقرب جستم سپس دلم با آن مخالفت ورزيد بر من ببخش . خداوندا، اشارتهاى چشم ، گفتارهاى ناهنجار، خواهشهاى دل ، و لغزشهاى زبان را بر من ببخش . ثم اعلم ان التوبة فى الحقيقة جلاء للقلب ، فكما لا تكفى فى جلاء المرآة قطع الادناس و الابخرة المسودة لوجهها، بل لابد من تصقيلها و ازالة ما حصل فى جرمها من السواد، كذلك لا يكفى فى جلاء القلب من ظلمات المعاصى و كدوراتها مجرد تركها و عدم العود اليها، بل يجب محو آثار تلك الظلمات بانوار الطاعات فانه كما يرتفع الى القلب من كل معصية ظلمة و كدورة كذلك يرتفع اليه من كل طاعة نور و ضياء، و الاولى محو ظلمة كل معصية بنور طاعة تضادها؛ بان ينظر التائب الى سيئاته مفصلة ، و يطلب لكل سيئة منها حسنة تقابلها، فياتى بتلك الحسنة على قدر ما انى بتلك السيئة ، فيكفر استماع الملاهى مثلا باستماع القرآن و الحديث و المسائل الدينية ؛ و يكفر مس خط المصحف محدثا باكرامه و تقبيله و تلاوته ؛ و يكفر المكث فى المساجد جنبا بالاعتكاف و كثرة الاقامة فى زواياه ، و امثال ذلك . سپس بدان كه توبه در حقيقت صيقل دل است ، و همان طور كه در صيقلى شدن آينه جلوگيرى از چركها و بخارهايى كه چهره آينه را سياه مى كند كافى نيست ، بلكه بايد آن را جلا داد و سياهى هايى را كه در جرم آن پيدا شده زدود، همچنين در صيقلى شدن دل از تاريكى ها و تيرگى هاى گناهان صرف ترك و عدم بازگشت به آن ها كافى نيست ، بلكه لازم است آثار آن تاريكى ها را به نور طاعات محو نمود، چه همان گونه كه از هر گناهى ظلمتى و تيرگى اى به قلب بر مى رود، همچنين از هر طاعتى روشنائى و نورى به آن بر مى رود. و بهتر است كه هر نوع گياهى را با نور طاعتى ضد آن ناپديد ساخت ، به اين گونه كه توبه كننده به تفصيل گناهانش را وارسى كند، و براى هر گناهى كار خوبى را كه ضد آن است بجويد، پس به اندازه همان گناه از اين كار خوب به جا آورد؛ مثلا گناه شنيدن آوازهاى لهو و موسيقى را با شنيدن قرآن و حديث و مسائل دينى ؛ و گناه مس خط قرآن را بى وضو، به گرامى داشتن و بوسيدن و تلاوت آن ؛ و گناه جنب در مسجد ماندن را به اعتكاف و بسيار ماندن در گوشه هاى آن برطرف سازد. و امثال اين ها. تنبيه : (مراتب توبه ) و اعلم ايضا ان التوبة فى البدايات : (45) الرجوع عن المعاصى بتركها و الاعراض عنها؛ و فى الابواب : ترك الفضول القولية و الفعلية المباحة ، و تجريد النفس عن هياة الميل اليها و بقايا النزوع الى الشهوات الشاغلة عن التوجه الى الحق ؛ و فى المعاملات : الاعراض عن روية فعل الغير و الاجتناب عن الدواعى و افعال النفس بروية افعال الحق ؛ و فى الاخلاق : التوبة عن ارادته و حوله و قوته ؛ و فى الاصول : الرجوع عن الالتفات الى الغير، و الفتور فى العزم ؛ و فى الاودية : الانخلاع عن عليه بمحو عمله فى علم الحق ، و التوبة عن الذهول عن الحق فى حضوره ولو طرفة عين ؛ و فى الاحوال : (عن ) السلو عن المحبوب و الفراغ الى ماسواه و لو الى نفسه ؛ و فى الولايات : عن الهدو بدون الوجد، و عن التكرر بدون التلوين ، (46) و الحرمان عن نور الكشف ؛ و فى الحقايق : عن مشاهدة الغير و بقاء الانية ؛ و فى النهايات عن ظهور البقية . (47) و نيز بدان كه توبه در بدايات : بازگشت از گناهان به سبب ترك و اعراض از آن هاست ؛ و در ابواب : ترك اقوال و افعال مباح بيش از قدر ضرورت ، و مجرد ساختن نفس از هيات ميل به آن ها و از بازمانده هاى گرايش به شهواتى است كه آدمى را از توجه به سوى حق مشغول مى دارد. و در معاملات : اعراض از ديدن فعل غير (خدا) و پرهيز از انگيزه ها و افعال نفس است به وسيله ديدن افعال حضرت حق ؛ و در اخلاق : توبه از اراده و قوت و نيروى خود است ؛ و در اصول : بازگشت از التفات به غير (خدا) و از سستى در عزم و تصميم است ؛ و در اوديه : گسستن از علم خود است به سبب محو ساختن علم خويش در علم حضرت حق ، و توبه از غفلت است از جناب حق در حضور او ولو در يك لحظه ؛ و دراحوال : توبه از غفلت و فراموشى از محبوب و سرگرم شدن به غير اوست ولو به خودش ؛ و در ولايات توبه از سكون بدون وجد، و از كدورت به تلوين ، و محروم بودن از نور مكاشفه است ؛ و در حقايق : توبه از مشاهده غير (خدا) و بقاء خوديت است ؛ و در نهايات : توبه از ظهور باقى مانده (خوديت ) است .
|