صفحات 627- 630 - 635 كتاب خراب است
عليكم بالسمع و الطاعة را كار فرمايد و يقين داند كه اگر در تصرف بنده حبشى باشد او را به از آن كه در تصرف خود باشد. و مشايخ از اينجا گفته اند كه : (( اگر در تصرف گربه باشى به از آن كه در تصرف خود باشى )) .
نظامى
مولانا
خداى متعال فرموده : (( و هر كس در راه خدا مهاجرت كند، در زمين راه و پناهگاه و گشايشى خواهد يافت )) . و فرموده : (اى پيامبر) بگو اگر پدران ، پسران ، برادران ، همسران ، خويشان ، اموالى كه به چنگ آورده ايد، تجارتى كه از كسادى آن بيم داريد و مسكنهايى كه مورد پسند شماست نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا محبوبتر است پس منتظر باشيد تا امر خدا (عذاب ) فرا رسد، و خداوند گروه فاسقان را هدايت نمى كند )) . و خواهى دانست بعد از اين ان شاء الله كه جهاد اكبر جهاد نفس اماره است ، پس دراين جهاد اكبر مهاجرت از آن چه مذكور شد اولى است ، و مادام كه اين كس خود را به تصرف شيخ كاملى درنياورده است در شرك خفى است . و فى كتاب زهد النبى صلى الله عليه و آله للصدوق - رحمه الله (13) - عن النبى صلى الله عليه و آله انه كان يقول : آه شوقا الى اخوانى من بعدى . فقال ابوذر - رحمه الله -: يارسول الله السنا اخوانك ؟ قال : لا، و انتم اصحابى ، و اخوانى يجيئون من بعدى ، شانهم شان الانبياء، قوم يفرون من الاباء و الامهات و من الاخوة و الاخوات و من القرابات كلهم ابتغاء مرضاة الله يتركون المال ، و يذلون انفسهم بالتواضع لله تعالى ، لا يرغبون فى الشهوات و فضول الدنيا، و يجتمعون فى بيت من بيوت الله كانهم غرباء تريهم محزونين لخوف النار و حب الجنة ، فمن يعلم قدرهم عند الله ؟ ليس بينهم قرابة و لا مال يعطون بها، و بعضهم لبعض اشفق من الابن على الوالد و الوالدعلى الولد و من الاخ على الاخ - هاه شوقا اليهم - و يفرغون انفسهم من كد الدنيا و نعيمها بنجاة انفسهم من عذاب الابد و دخول الجنة لمرضاة الله تعالى . و اعلم يا اباذر ان للواحد منهم اجر سبعين بدريا، و واحد منهم اكرم على الله من كل شى ء خلق الله عزوجل على وجه الارض . (14) و در كتاب (( زهد النبى )) صدوق (ره ) از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه مى فرمود: آه ، چقدر به ديدار برادرانم مشتاقم ! ابوذر (ره ) گفت : اى رسول خدا، مگر ما برادران شما نيستيم ؟ فرمود: نه ، شما اصحاب منيد، برادران من بعد از من مى آيند، شان آنان شان انبياست ، گروهى هستند كه در طلب رضاى خداوند از پدران ، مادران ، برادران ، خواهران و خويشان همگى مى گريزند، دست از مال مى كشند، خود را با تواضع براى خدا خوار و ذليل مى سازند. در خواهشهاى نفسانى و فضول دنيا رغبت نمى ورزند، در يكى از خانه هاى خدا گرد مى آيند گويا همگى غريب اند، آنان را مى بينى كه از بيم آتش و دوستى بهشت اندوهگين اند، كيست كه قدر و منزلت آنان رانزد خدا بداند؟ نه رابطه خويشى با يكديگر دارند، و نه مالى كه به هم دهند، و با اين حال به يكديگر از پسر به پدر و پدر به پسر و برادر به برادر مهربانترند - آه ، چقدر مشتاق آنهايم -، با نجات خود از عذاب هميشگى و دخول در بهشت به رضاى خدا خود را از زحمت دنيا و نعمت هاى آن رهانيده اند. اى اباذر بدان كه هر كدامشان را پاداش هفتاد كس از شركت كنندگان در جنگ بدر است ، و هر كدامشان نزد خداوند از آن چه در روى زمين آفريده گرامى تر است . و فى (( شرح نهج البلاغه )) عن الرسول صلى الله عليه و آله : المهاجر من هاجر ما حرم الله عليه . (15) و عن النبى صلى الله عليه و آله موت الغريب شهادة . (16) و در (( شهر نهج البلاغه )) از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت است كه : (( مهاجر كسى است كه از آن چه خداوند بر او حرام فرموده مهاجرت نمايد )) . و نيز از آن حضرت روايت است كه : (( مرگ كسى كه در غربت بميرد شهادت است )) . و المراد بهذا السفر المهاجرة من الاوطان ، و قطع العلايق ، و السياحة و هى سنة عيسى عليه السلام و لذلك يجمع و يحشر معه كما فى الحديث . قال الله تعالى : و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله . (17) و فى الحديث النبوى صلى الله عليه و آله : طوبى للغرباء. (18) و عنه صلى الله عليه و آله : طلب الحق غربة . (19) و الانفراد بالصفة الكمالية عن الاقران هو الاغتراب ، و لهذا قيل : الاغتراب اسم يشار به الى الانفراد عن الاكفاء. قال الله عزوجل : يا ايها الذين آمنوا مالكم اذا قيل لكم انفروا فى سبيل الله اثاقلتم الى الارض ارضيتم بالحيوة الدنيا من الاخرة فما متاع الحيوة الدنيا فى الاخرة الا قليل . (20) مراد از اين سفر، مهاجرت از وطن ها و قطع وابستگى ها و سياحت كه روش عيسى عليه السلام بوده است مى باشد، از اين رو با آن حضرت جمع و محشور مى گردد چنان كه در حديث وارد است ، خداى متعال فرموده : (( و هر كس از خانه اش براى مهاجرت به سوى خدا بيرون شود، سپس مرگ گريبانگيرش شود همانا پاداش او بر خداست )) . و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله است كه : (( خوشا به حال غريبان )) . و نيز: (( در جستجوى حق رفتن غربت است . )) و با داشتن صفت كمال ، از اقران خود ممتاز بودن همان غربت و دورى است ، از اين رو گفته اند: (( اغتراب (دورى از وطن ) اسمى است كه بدان به ممتاز بودن و يگانه شدن از همرديفان اشاره مى گردد )) . خداى بزرگ فرموده : (( اى كسانى كه ايمان آورده ايد شما را چه مى شود كه وقتى به شما گفته مى شود: (براى جهاد) در راه خدا كوچ كنيد در زمين ميخكوب مى شويد؟ آيا به جاى آخرت به زندگى دنيا دلخوش گشته ايد! و حال آن كه زندگى دنيا در برابر آخرت اندكى بيش نيست )) . و قرآن ، نازل بر جميع ناس است الى يوم القيامة پس ما نيز مخاطب به اين خطابات و معاتب به اين عتابات مى باشيم . و در اول (( تفسير صافى )) حديثى از معصوم عليه السلام روايت كرده است كه هر جا كه معنى آيه قرآنى راه دارد آن جا جارى سازيد و جمود بر لفظ و مورد آيه منماييد. (21) و حق تعالى در آيات بسيار امر به جهاد و ترغيب به آن فرموده ، اگر اصحاب پيغمبر مامور به جهاد اعداء خارجه بودند ما مكلف به جهاد اعداء خارجه و باطنه هر دو مى باشيم كه نفس و شيطان است و حال آن كه پيغمبر فرموده است كه : اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك . (22) و قال تعالى : انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم فى سبيل الله ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون . (23) قيل : اى شبابا و شيوخا: و قيل : اى نشاطا و غير نشاط. و قيل : اى ركبانا و مشاة . و قيل : اى ذوى عيال و غير ذوى عيال . و قيل اى اصحاء و مرضاء. و قيل : اى مسرعين و غير مسرعين . الصحيح انهما شاملان لجميع ذلك . و مقصود از آيه كريمه آن است كه در اين راه عذر مسموع نيست . پس آيه شريفه شامل جميع حالات باشد، يعنى خروج به سوى راه خدا را هيچ چيز مانع نيست . (( اژدها شو چو اژدها ديدى )) . ... (( دشمن ترين دشمنانت همان نفس توست كه ميان دو پهلويت است . )) و خداى متعال فرموده : (( (براى جنگ با كافران ) سبكبار و گرانبار بكوچيد، و با مال و جان خود در راه خدا جهاد كنيد، كه اين براى شما بهتر است اگر بدانيد. )) گفته اند: (سبكبار و گرانبار) يعنى جوان باشيد يا پير. و گفته اند: يعنى با نشاط و بى نشاط. و گفته اند: يعنى سواره و پياده . و گفته اند: يعنى عيالمند و بى عيال . و گفته اند: يعنى سالم باشيد يا بيمار. و گفته اند: يعنى شتابان و بى شتاب . و نظريه درست آن است كه اين دو لفظ شامل همه اين ها هست (و اختصاص به هيچ كدام ندارد). و فى (( المكاتيب )) عن النبى صلى الله عليه و آله : خيرالنساء و الرجال بعد المائتين الخفيف الجاه الذى لا اهل له و لا ولد. (24) و در (( مكاتيب )) از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه : بهترين زنان و مردان بعد از سال دويست ، كسى است كه چندان سرشناس نبوده و اهل و فرزندى ندارد. و فى (( مصباح الشريعة )) قال الصادق عليه السلام : لان حق الوالدين مشتق من حق الله تعالى اذا كانا على منهاج الدين و السنة و لا يكونان يمنعان الولد من طاعة الله الى معصيته ، و من اليقين الى الشك ، و من الزهد الى الدنيا، و لا يدعوانه الى خلاف ذلك ؛ فاذا كانا كذلك فمعصيتهما طاعة ، و طاعتهما معصية . (25) و در (( مصباح الشريعة )) امام صادق عليه السلام فرموده : ... زيرا حق پدر و مادر از خداى متعال سرچشمه مى گيرد آن گاه كه در راه دين و سنت بوده و براى فرزند ممانعت ايجاد نكنند تا از اطاعت خدا به معصيت او، و از يقين به شك و از زهد به دنيا بگرايد، و به خلاف اين امر فرا نخوانند؛ و اگر چنين شدند سرپيچى از آنان اطاعت ، و اطاعت از آنان معصيت به شمار آيد. و فى (( الغوالى )) ان الاسلام بدى غريبا و سيعود غريبا كما بدى ، طوبى للغرباء. قيل : و ما الغرباء؟ قال : النزاع من القبائل . (26) قيل : يراد بهم من انتزع من قبيلتهم بحيث يكون قد خالف آباءه و اعمامه فى افعالهم و اقوالهم و احوالهم و اخلاقهم ، و نزع منهم نفسه بالاتصاف بالاعمال الصالحة و الاخلاق المرضية ، فلم يتابعهم فى افعالهم و اقوالهم . و در (( غوالى )) روايت است كه : (( اسلام غريب آغاز شد، و به زودى مانند اول غريب خواهد گشت ، خوشا به حال غريبان . عرض شد: غريبان كيانند؟ فرمود: آنان كه خود را از قبايل و وابستگان بريده اند )) . گفته اند: منظور كسى است كه از قبيله خويش بريده ، به گونه اى كه با پدران و عموهاى خود در كردار و گفتار و حالات و اخلاقشان مخالفت ورزيده ، و خود را با اتصاف به اعمال شايسته و خويهاى پسنديده از آنان جدا ساخته پس در كردار و گفتارشان ازآنان پيروى نكرده است . و فى (( الغوالى )) و فى الحديث : ان الله يحب الاغتراب فى طلب الرزق . (27) پس اغتراب از براى رزق معنوى كه غذاى روح است و سعادت دارين بر آن موقوف است ، به طريق اولى مطلوب و محبوب خدا باشد. و فى كتاب (( اخبار الزمان )) لعلى بن الحسين المسعودى : ان الله تعالى اوحى الى ابراهيم عليه السلام : انك لما سلمت مالك للضيغان ، و ولدك للقربان ، و نفسك للنيران ، و قلبك للرحمن ، اتخذناك خليلا. (28) و در كتاب (( اخبار الزمان )) على بن حسين مسعودى وارد است كه : خداى متعال به ابراهيم عليه السلام وحى فرستاد كه : چون مالت را براى ميهمانان ، فرزندت را براى قربانى ، خودت را براى آتش ها، و دلت را براى خداى رحمان تسليم نمودى ما تو را خليل و دوست خود گرفتيم .
# # #
از اين رو يكى از حكيمان در پاسخ كسى كه به او گفت : كاش اهل و فرزندى مى گرفتى ، گفت : من از سوى اشتغالى كه در اصلاح نفس خود دارم در زحمت و اندوههايى هستم كه تاب آن را ندارم ، پس چگونه مانند آن را بدان بيفزايم ؟ و فى (( مصباح الشريعة )) قال الصادق عليه السلام : اطلب السلامة - اعنى سلامة الدين - اينما كنت و فى اى حال كنت لدينك و قلبك و عواقب امورك فى الله عزوجل ، فليست من طلبها وجدها، فكيف من تعرض للبلاء و سلك مسالك ضد السلامة و خالف (اصولها)، بل راى السلامة تلفا، و التلف سلامة ؟! و السلامة قد عزت فى الخلق فى كل عصر خاصة فى هذا الزمان ، و سبيل وجودها فى احتمال جفاء الخلق و اذيتهم ، و الصبر عند الرزايا، و خفة المؤ ن و الفرار من اشياء يلزمك رعايتها، و القناعة بالاقل من الميسور، فان لم يكن فالعزلة ، و ان لم تقدر فالصمت - و ليس كالعزلة - و ان لم تستطع فالكلام بما ينفعك و لا يضرك - و ليس كالصمت - و ان لم تجد السبيل اليه فالانقلاب فى الاسفار من بلد الى بلد و طرح النفس فى بوادى التلف بشرط باطن صاف و قلب خاشع و بدن صابر، قال الله تعالى : (( ان الذين توفيهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيهم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها )) . (29) و انتهز مغنم عبادالله الصالحين ، و لا تنافس الاشكال ، و لا تنازع الاضداد، و من قال لك : انا، فقل : انت . و لاتدع شيئا و ان احاط به علمك و تحققت به معرفتك ، و لا تكنف سرك الالمن هو اشرف منك فى الدين ، و انى تجد الشرف ؟ و اذا فعلت ذلك اصبت السلامة و بقيت مع الله بلا علاقة . (30)
|