fehrest page

back page

اين يكى از مهماتى است كه بايد نفوس ضعيفه ما به آن خيلى اهميت دهند؛ و مراقبت كنند كه آثار ايمان در جميع ظاهر و باطن و سر و علن نافذ و جارى باشد چنانكه به قلب دعوى ايمان دارند، ظاهر را هم محكوم به حكم آن كنند تا ريشه ايمان در قلب محكم شود و به هيچ عايق و مانعى وتبدل و تغيرى زايل نشود؛ و اين امانت الهى و قلب طاهر ملكوتى را بى تصرف شيطان و دست خيانت به آن ذات مقدس باز پس دهند.
الحديث التاسع و العشرون : ولات و اعمال
عن محمد بن مارد، قال :
قلب لابى عبدالله عليه السلام : حديث روى لنا انك قلت : اذا عرفت فاعمل ما شئت .
فقال : قد قلت ذلك . قال قلت : و ان زنوا و ان سرقوا و ان شربوا الخمر؟
فقال لى : انا لله و انا اليه راجعون . و الله ، ما اءنصفونا اءن نكون اءخذنا بالعمل و وضع عنهم ! انما قلت اذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير و كثيره ، فانه يقبل منك .
(639)

فصل اول : جمع اخبارى كه حث بر عبادات نموده با بعض اخبار مخالف
اگر كسى مراجعه كند به اخبار وارده و در حالات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه هدى عليهم السلام و كيفيت عبوديت و اجتهاد آنها و تضرع و زارى و ذل و مسكنت و خوف آنها در پيشگاه مقدس رب العزة و كيفيت مناجات آنها در محضر قاضى الحاجات ، كه از حد تواتر بيرون است و از صدها افزون ، و مراجعه كند به وصيت هايى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مى كردند، و وصيت هاى ائمه بعضى به بعضى ، و وصيت هايى كه به خواص شيعيان و خلص مواليان مى فرمودند و تاءكيدات و سفارش هاى خيلى بليغى كه فرمودند و آنها را از معصيت خداى تعالى تحذير مى نمودند، كه در اصول و فروع تكاليف كتب اخبار از آن مشحون است ، علم قطعى حاصل مى كند كه اگر بعض روايات به حسب صورت و ظاهر مخالف با آن احاديث وارد شده است ، ظاهر آنها مراد نيست .
پس ، اگر طورى ممكن بود تاءويل آنكه منافات با آن احاديث قطعيه صريحه ، كه از ضروريات دين است ، نداشته باشند، آن را تاءويل كنيم ؛ يا جمع عرفى داشت جمع كنيم ؛ و الا ردّ علم آن به قائلش مى نماييم .
ما اكنون در اين اوراق نمى توانيم جميع اخبار، يا عشرى از اعشار ان را، ذكر كنيم و بيان توفيق آنها نماييم ؛ ولى از ذكر بعض روايات طرفين ناچاريم تا حقيقت حال معلوم شود.
عن ابى عبدالله عليه السلام :
شيعتنا هم الشاحبون الذابلون الناحلون الذين اذا جهنم الليل استقبلوه بحزن .
(640)

اياك والسفلة ؛ فانما شيعة على عليه السلام من عفّ بطنه و فرجه ، و اشتدّ جهاده ، و عمل لخالقه ، و رجا ثوابه و خاف عقابه ، فاذا راءيت اولئك ، فاولئك شيعة جعفر.(641)

و عن ابى جعفر عليه السلام اءنّه قال لخيثمة :
1 اءبلغ شيعتنا اءنّا لا تغنى من الله شيئا. و اءبلغ شيعتنا اءنه لا ينال ما عند الله الا بالعمل .
و اءبلغ شيعتنا اءن اعظم الناس حسرة يوم القيامة من وصف عدلا ثم خالفه الى غيره . و اءبلغ شيعتنا اءنهم اذا قاموا بما اءُمروا اءنهم هم الفائزون يوم القيامة .
(642)
2 لا تذهب بكم المذاهب . فوالله ما شيعتنا الا من اطاع الله .(643)
3 يا جابر، اءيكتفى من ينتحل التشيع اءن يقول بحبنا اءهل البيت ؟ فوالله ، ما شيعتنا الا من اتقى الله و اءطاعه . الى اءن قال : فاتقوا الله واعلموا لما عند الله ليس بين الله و لا بين اءحد قرابة ؛ اءحبّ العباد الى الله تعالى و اءكرمهم عليه اءتقاهم و اءعملهم بطاعته .
يا جابر، و الله ، ما يتقرب الى الله تعالى الا بالطاعة . ما معنا براءة من النار و لا على الله لاحد من حجة . من كان لله مطيعا، فهو لنا ولىّ؛ و من كان الله عاصيا، فهو لنا عدوّ. و ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع .
(644)
و در كافى شريف سند به حضرت باقر العلوم عليه السلام رساند كه فرمود:
اى جماعت شيعيان آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم شماها در حد وسط باشيد كه غاليان به شما رجوع كنند، و تاليان به شما ملحق شوند. يكى از انصار كه اسمش سعد بود عرض كرد: ((فدايت شوم ، غالى چيست ؟))
فرمود: ((قومى هستند كه درباره ما چيزهايى گويند كه ما درباره خود نگوييم ؛ پس آنها از ما نيستند و ما از آنها نيستيم )).
عرض كرد: ((تالى چيست ؟))
فرمود: ((كسى است كه طالب هدايت است ، و طريق آن را نمى داند و مى خواهد كه خير به او برسد و عمل كند.))
پس از آن رو به شيعيان فرمود و گفت : به خدا قسم كه با ما برائت و آزادى از خداوند نيست ((يعنى از سخط و عذاب او))؛ و بين ما و خداوند خويشاوندى نيست ؛ و ما بر خداوند حجتى نداريم ؛ و تقرب به خدا حاصل نكنيم مگر به اطاعت و فرمانبردارى .
هر كس از شما مطيع خداوند باشد، فايده دارد به حال او ولايت و دوستى ما؛ و هر كس فرمانبردار خدا نباشد از شما، ولايت ما به او نفعى نرساند. واى بر شما مغرور نشويد؛ واى بر شما مغرور نشويد.(645)
و هم در كافى شريف است كه حضرت باقر العلوم عليه السلام فرمود:
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ايستاد بر ((صفا)) پس فرمود: اى اولاد هاشم ، اى اولاد عبدالمطلب ، من رسول خدا هستم به سوى شما و من شفقت دارم نسبت به شما؛ و همانا عمل من براى خود من است ، و براى هر يك از شما عمل اوست .
نگوييد كه محمد از ماست و زود است كه ما داخل شويم در آنجايى كه او داخل شود. نه ! به خدا قسم اى بنى عبدالمطلب ، دوستان من از شما و غير شما نيست مگر پرهيزگاران . آگاه باشيد كه من نمى شناسم شما را روز قيامت در صورتى كه بياييد و حمل كرده باشيد دنيا را به پشتهاى خود، و مردم ديگر بيايند نزد من در صورتى كه آخرت حمل آنهاست .(646)
و در حكايت معروف طاوس است كه ديد صداى ناله و تضرع و زارى مى آيد، تا آنكه صاحب آن ناله خاموش شد و گويى غشوه اى براى او دست داد. چون به بالين او آمد، ديد جناب على بن الحسين عليهماالسلام است ! سر آن بزرگوار را به دامن گرفت و كلماتى مشتمل بر آنكه تو فرزند رسول خدا و جگوگوشه فاطمه زهرايى و بهشت از شماست ، عرض كرد.
آن سرور فرمود:
خداوند بهشت را خلق فرموده براى كسى كه عبادت و اطاعت او كند، اگر چه غلام حبشى باشد، و آتش را خلق فرموده براى كسى كه معصيت او كند، گرچه اولاد قريش باشد ((يا سيد قريش باشد)).(647)
اين است چند حديث از احاديث صريحه به اين كه اين اشتهاى كاذبه كه ما اهل دنيا و معصيت داريم غلط و باطل است ، و از هوسهاى شيطانى و مخالفت با عقل و نقل است . و ضميمه نما به آن آيات شريفه قرآنيه را، مثل قول خداى تعالى : كل نفس مما كسب رهينة (648) و فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره . و من يعمل مثقال ذرة شرا يره .(649) و لها ما كسبت و عليها مااكتسبت (650) و غير اينها از آيات شريفه كه در هر صفحه از كتاب الهى موجود است ، كه تاءويل و تصرف در آن خلاف ضرورت است .
در مقابل اينها احاديث ديگرى است كه آنها هم در كتب معتبر مذكور است ، ولى نوعا جمع صريح عرفى دارد. و اگر جمع نيز پنسد نيفتد و قابل تاءويل نباشند، مقاومت با اين همه حديث صحيحه صريحه متواتره مؤ يده به ظواهر قرآنيه و نصوص و فرقانيه و عقل سليم و ضرورت مسلمين ننمايد.
فمن ذلك ما رواه الكلينى عن ابى عبدالله عليه السلام :
((الايمان لا يضر معه عمل ، و كذلك الكفر لا ينفع معه عمل )).
(651)
و چند حديث ديگر به اين مضمون وارد است .(652) و جناب محدث جليل ، مجلسى ((عليه الرحمة )) اين دسته اخبار را حمل فرمودند به اين كه مراد از ((ضرر)) دخول نار يا خلود در نار است .(653)
و بنابر اين كه مراد دخول نار باشد، منافات ندارد با عذابهاى ديگرى كه در برزخ و مواقف قيامت از آنها بشود. و نويسنده گمان مى كند كه ممكن است اين اخبار را حمل كرد به آنكه ايمان قلب را طورى منور مى كند كه اگر فرضا گاهى خطا يا گناهى از انسان صادر شود، به واسطه آن نور و ملكه ايمان جبران كند به توبه و رجوع الى الله نمايد؛ و صاحب ايمان بالله و يوم الآخره نگذارد اعمالش به روز حساب افتد. پس ، در حقيقت اين اخبار حث بر تمسك به ايمان و بقاى آن است . چنانكه نظير اين حديثى است كه در كافى شريف از حضرت صادق عليه السلام نقل فرموده :
حضرت موسى عليه السلام به جناب خضر عليه السلام گفت : ((من از رفاقت با تو داراى شرافت و حرمت شدم ، پس وصيتى به من فرما)).
فرمود به او:
((ملازم باش با چيزى كه ضرر نرساند به تو با آن چيزى ، چنانكه با غير ان به تو چيزى نفع نرساند)).(654)
و من ذلك ما رواه عن ابى عبدالله عليه السلام :
كان اميرالمؤ منين عليه السلام كثيرا ما يقول فى خطبته :
((يا اءيها الناس دينكم دينكم ! فان السيئة فيه خير من الحسنة فى غيره ؛ و السيئة فيه تغفر، و الحسنة فى غيره لا تقبل )).
(655)
اين حديث شريف و امثال آن كه در مقام ترغيب به ملازمت ديانت حقه است دلالت بر آن دارد كه سيئات مؤ منين و صاحبان دين حق بالاخره آمرزيده شود؛ چنانكه خداوند فرمايد:
ان الله يغفر الذنوب جميعا(656)
و از اين جهت سيئات آنها را توان گفت كه بهتر از حسنات ديگران است كه هيچ وقت قبول نشود؛ بلكه شايد حسناتى كه شرايط قبول ، مثل ايمان و ولايت ، در آن نباشد خود داراى ظلمتى باشد كه از سيئات مؤ منين ، كه به واسطه نور ايمان در خوف و رجا هستند، ظلمت و كدورتش بيشتر باشد. بالجمله ، اين حديث دلالت ندارد بر آنكه اهل ايمان بر سيئات خود ماءخوذ نيستند، چنانكه ظاهر است .
از جمله احاديث مشهوره كه گويند بين فريقين مشهور است اين است كه :
حب على حسنة لا يضر معها سيئة ، و بغضه سيئة لا ينفع معها حسنة .(657)
اين حديث شريف در سلك حديثى است كه درباره ((ايمان )) پيش از اين مذكور شد. و معنى آن يا به طورى است كه مرحوم مجلسى در آن اخبار احتمال دادند، كه مقصود از ((ضرر)) خلود در نار يا دخول در نار است ؛ يعنى حب آن سرور، كه سرمايه ايمان و اكمال و اتمام آن است ، موجب شود كه به شفاعت شافعين از نار مستخلص شود. و اين منافات ندارد با آنكه عذاب هاى گوناگون برزخ را داشته باشد؛ چنانكه در حديث است كه فرمودند شماها برزخ خود را اصلاح كنيد، ما در قيامت از شما شفاعت مى كنيم .(658)
و يا آنكه آنطور كه ما ذكر كرديم مقصود باشد كه حب آن سرور نورانيت و ملكه ايمان در قلب حاصل كند كه احتراز از گناهان كند؛ و اگر گاهى به گناهى مبتلا شد، آن را به توبه و انابه ترميم نمايد، و نگذارد كه رشته كار از دستش بيرون رود و مهار نفس گسيخته گردد. و از جمله ، يك دسته اخبارى است كه در ذيل آيه شريفه در سوره فرقان مذكور شده :
قال تعالى ((والذين لا يدعون مع الله الها آخر و لا يقتلون النفس التى حرم الله الا بالحق و لا يزنون و من يفعل ذلك يلق اءثاما # يضاعف له العذاب يوم القيامة و يخلد فيه مهانا # الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فالئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما)).(659)
در ذيل اين آيه اخبار كثيره هست كه ما به ذكر يكى از آنها اكتفا مى كنيم ، زيرا همه قريب به هم هستند.
عن محمد بن مسلم :
ساءلت اءباجعفر، محمد بن على عليهماالسلام عن قول الله عز و جل : ((فالئك يبدل سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما)). فقال صلى الله عليه و آله و سلم : يؤ تى بالمومن المذنب يوم القيامة حتى يقام بموقف الحساب ؛ فيكون الله تعالى هو الذى يتولى حسابه لا يطلع على حسابه اءحدا من الناس ؛ فيعرفه ذنوبه حتى اذا اءقر بسيئاته . قال الله عز و جل للكتبة : بدّلوها حسنات و اءظهروها للناس ؛ فيقول الناس حينئد ما كان لهذا العبد سيئة واحدة ! ثم ياءمر الله به الى الجنة . فهذا تاءويل الآية . و هى فى المذنبين من شيعتنا خاصة .
(660)
اينكه آيه شريفه را بالتمام نوشتم و كلام را طولانى كردم براى آن است كه مطلب چون از مهمات است ، و بسيارى از اهل منبر به مردم عامه بد فهماندند اين قبيل اخبار را، و ربط آنها به آيه شريفه جز به ذكر آيه معلوم نمى شد، از اين جهت معذورم از طول ممل . كسى كه صدر و ذيل آيه شريفه را ملاحظه كند، مى فهمد كه مردم مطلقا به اعمال خود گرفتارند و مؤ اخذ در زشتيها هستند؛ مگر آنهاكه ايمان آورده اند و توبه از گناهان كنند و عمل صالح به جا آورند. و اين سه در هر كس جمع شود، رستگار و مورد الطاف خداوند و در پيگشاه مقدس حق محترم است ، و سيئات و گناهان او مبدل به حسانت شود. و جناب باقر العلوم عليه السلام نيز همين را فرمودند كه كيفيت حساب و موقوف چنين اشخاصى به اين ترتيب است . منتها آنكه اين خاص به شيعيان اهل بيت است و ديگر مردم از آن محروم هستند، زيرا ايمان حاصل نشود مگر به ولايت على و اوصياى او از معصومين طاهرين عليهم السلام بلكه ايمان به خدا و رسول قبول نشود بودن ولايت .
پس ، اين آيه شريفه و اخبار مفسره را بايد از ادله اوليه شمرد، زيرا دلالت دارد بر آنكه اگر شخصى ايمان داشته باشد و جبران گناهان را با توبه و عمل صالح نكند، مشمول اين آيه نخواهد بود.
پس اى عزيز، شيطان تو را مغرور نكند. البته انسان تنبل مبتلا به شهوات و حب او و مؤ يد هواهاى نفسانيه و خيالات شيطانيه او باشد، اقبال به آن نمايد و چشم و گوش خود را به آن باز كند بدون آنكه فحص از مغزاى آن نمايد يا به مقابلات و معارضات آن نظر نمايد. بيچاره گمان مى كند به مجرد دعوى تشيع و حب اهل بيت طهارت و عصمت جواز ارتكاب هر محرمى را خداى نخواسته دارد و قلم تكليف - نعوذ بالله از او برداشته شده ! بدبخت نمى داند كه شيطان بر او تعميه كرده ؛ و در اخر عمر بيم آن است كه محبت بى مغز و بى فايده نيز از دستش برود و با كف تهى در صف نواصب اهل بيت محشور گردد. آخر دعوى محبت كسى كه بينه نداشته باشد. پذيرفته نيست . ممكن نيست من با شما دوست باشم و محبت و اخلاص ‍ داشته باشم ، و بر خلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام كنم . درخت مبحت ثمره اش عمل بر طبق آن است ؛ و اگر اين ثمره را نداشته باشد، بايد دانست كه محبت نبوده ، خيال محبت بوده .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت مكرم او ((صلوات الله عليهم )) تمام عمر خود را صرف در بسط احكام و اخلاق و عقايد نمودند و يگانه مقصد آنها نشر احكام خدا و اصلاح و تهذيب بشر بوده و هر قتل و غارت و ذلت و اهانتى را در راه اين مقصد شريف سهل شمردند و از اقدام باز نماندند؛ پس محبت و شيعه آنها كسى است كه در مقاصد آنها با آنها شركت كند و پيروى از آثار و اخبار آنها كند. اين كه در اخبار شريفه اقرار به لسان و عمل به اركان از مقومات ايمان شمرده بيان يك سر طبيعى و سنة الله جاريه است ؛ چون كه حقيقت ايمان ملازم با اظهار و عمل است . عاشق در جبله طبيعيه اوست تغزل در شاءن معشوق ، و عمل به لوازم ايمان و محبت خدا و اولياى او. اگر عمل نكرد مومن نيست و محبت ندارد. و اين صورت ايمان و محبت بى مغز و معنى نيز با جزئى حوادث و فشار، از بين مى رود و صفراليد به دار جزاى اعمال منتقل شود.
فصل دوم ولايت اهل بيت شرط قبولى اعمال
آنچه ذيل حديث شريف دلالت بر آن دارد كه ولايت و معرفت شرط قبول اعمال است از امورى است كه از مسلمات بلكه ضروريات مذهب مقدس ‍ شيعه است . و اخبار در اين باب به قدرى زياد است كه در اين مختصرات نگنجد و فوق حد تواتر است ؛ و ما به ذكر بعضى ، اين اوراق را تبرك مى كنيم :
عن ابى جعفر عليه السلام :
ذروة الاءمر و سنامه و مفتاحه و باب الاشياء و رضى الرحمن الطاعة للامام بعد معرفته ... اءما لو اءن رجلا قام ليلا و صام نهاره و تصدقه بجميع ماله و حج دهره و لم يعرف ولاية ولى الله فيواليه و يكون جميع اعماله بدلالته اليه ، ما كان له على الله حق فى ثوابه و لا كان من اءهل الايمان .
(661)

و عن ابى عبدالله عليه السلام :
من لم ياءت الله عز و جل يوم القيامة بما اءنتم عليه ، لم يتقبل منه حسنة و لم يتجاوز له سيئة .(662)

والله لو اءن ابليس ((لعنة الله )) سجد الله بعد المعصية و التكبر عمر الدنيا، ما نفعه ذلك و لا قبله الله ما لم يسجد لآدم كما اءمره الله عز و جل اءن يسجد له ؛ و كذلك هذه الامة العاصية المفتونة بعد تركهم الامام الذى نصبه نبيهم لهم ، فلن يقبل الله لهم عملا؛ و لن يرفع لهم حسنة حتى ياءتوا الله من حيث اءمرهم و يتولوا الامام الذى اءمرهم الله بولايته و يدخلوا من الباب الذى فتحه الله و رسوله لهم ... .(663)
اخبار در اين باب و به اين مضامين بسيار است . و از مجموع اخبار استفاده شود كه ولايت شرط قبول اعمال ، بلكه شرط قبول ايمان به خدا و به نبوت رسول مكرم صلى الله عليه و آله و سلم است .
دعا و ختام
بار خدايا كه قلوب اوليا را به نور محبت منور فرمودى و لسان عشاق جمال را از ما و من فروبستى ، و دست فرومايگان خودخواه را از دامن كبريايى كوتاه كردى ، ما را از اين مستى غرور دنيا هشيار فرما، و از خواب سنگين طبيعت بيدار؛ و حجاب هاى غليظ و پرده هاى ضخيم خودپسندى و خودپرستى را به اشارتى پاره كن ؛ و ما را به محفل پاكان درگاه و مجلس ‍ قدس مخلصان خداخواه بار ده ؛ و اين ديو سيرتى و زشت خويى و درشت گويى و خودآرايى و كج نمايى را از ما بركنار فرما؛ و حركات و سكنات و افعال و اعمال و اول و آخر و ظاهر و باطن ما را به اخلاص و ارادت مقرون فرما.
بار الها، نعم تو ابتدايى است ((داد حق را قابليت شرط نيست )) و نوال تو غير متناهى ، باب رحمت و عنايتت مفتوح است و خوان نعمت بى پايانت مبسوط؛ دلى شوريده و حالى آشفته ، قلبى داغ دار و چشمى اشك بار، سرى سودايى بى قرار، و سينه اى شرحه شرحه آتش بار مرحمت فرما؛ و خاتمه ما را به اخلاص به خودت و ارادت به خاصان درگاه ، يعنى ديباچه دفتر وجود و خاتمه طومار غيب و شهود، محمد و اهل بيت مطهرش ((صلوات الله عليه و عليهم اجمعين )) به انجام رسان .
و الحمدلله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا.
به اتمام رسيد به دست فانى ، مولف فقير در عصر روز جمعه
چهارم شهر محرم الحرام سنه يك هزار و سيصد و پنجاه و هشت هجرى ،
و على الله التكلان فى الافتتاح و الاختتام .

fehrest page

back page