next page

fehrest page

نام كتاب : اخلاق 4 درسنامه اخلاق براى طلاب پايه چهارم
نام نويسنده : مركز تدوين و نشر متون درسى حوزه (متون )
بسم الله الرحمن الرحيم
سر آغاز
الحمدلله رب العالمين ، والصلاة والسلام على سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين .
امام خمينى قدس سرّه :
حوزه هاى علميه همزمان با فراگرفتن مسائل علمى ، به تعليم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نيازمند است . برنامه هاى اخلاقى و اصلاحى ، كلاس ‍ تربيت و تهذيب ، بايد در حوزه ها رايج و رسمى باشد. متاسفانه در مراكز علمى به اين گونه مسائل لازم و ضرورى كمتر توجه مى شود. علوم معنوى و روحانى رو به كاهش مى رود و بيم آن است كه حوزه هاى علميه نتوانند علماى اخلاق ، مربيان مهذب و آراسته تربيت كنند.
در زمينه تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظيم كنيد. استاد اخلاق براى خود معين نماييد. جلسه وعظ، پند و نصيحت تشكيل دهيد. خودرو نمى توان مهذب شد. اگر حوزه ها از داشتن مربى اخلاق و جلسات پند و اندرز خالى باشد، محكوم به فنا خواهد بود. چطور علم فقه و اصول به مدرس نياز دارد، درس و بحث مى خواهد، براى هر علم و صنعتى در دنيا استاد و مدرس لازم است ، ليكن علوم معنوى و اخلاقى به تعليم و تعلم نيازى ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل مى گردد؟!
((جهاد اكبر، ص 11، 12، 23، با تلخيص ))
سخن مركز متون
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام على الامام المهدى الذى يملاء الارض قسطا و عدلا
آبشار دانش ، در زمانى بر دامن حوزه فرو مى باريد و از آنجا به دشت سبز سينه ها. اين ، در روزگارى بود كه حوزه ، بسان دشت تشنه ، آغوش بر جويبارهاى دانش گشوده بود و گونه گون دانش ها را در بر مى كشيد و در كارگاه انديشه خود، سره را از ناسره جدا مى ساخت .
حوزه با زمان پيش مى رفت و با دانش هاى روز در مى آميخت و نيازهاى خود و جامعه را از دل آنها بيرون مى كشيد. حركت ، رويش و جوشش ، تمام زواياى حوزه را فراگرفته بود. در هر عرصه اى كه گام مى گذاشت ، سخنى نو داشت و دريچه اى جديد به روشنايى مى گشود.
پرتو از قرآن و نست مى گرفت و در پرتو قرآن و سنتى سير مى كرد. علم ، گمشده پروردگان اين حوزه بود. در هر جا كه گام مى نهادند، به هر كانونى كه در مى آمدند، در هر محفلى كه بار مى يافتند، در هر قلمروى كه ره مى پوييدند، بر سر هر چشمه اى كه رحل مى افكندند، در پى گمشده خود بودند كه بيابند و بر گيرند و به گاه نياز، به كار بندند.
حقيقت جو بودند و در پى حقيقت روان . اگر انديشه اى را نقد مى كردند، اگر نوشته اى را به بوته بررسى مى نهادند، در پى آن بودند كه غبار از چهره حقيقت بسترند و راه روشن را بنمايانند و به سرچشمه خورشيد ره گشايند. بسيارى از آنان ، هم در فقه ، اصول ، كلام ، تفسير، فلسفه ، و ادبيات ، نگارشهايى داشتند و هم در علومى ديگر، مانند رياضيات و طب . پر تكاپو بودند و خستگى ناپذير. با سستى ، تن پرورى ، و راحت جويى ميانه اى نداشتند. مرد عرصه هاى كار بودند و تلاش . براى رسيدن به قله هاى دانش ، هميشه در حركت بودند و خيزش . گردنه هاى دشوار گذر و راههاى پر پيچ و خم را مى پيمودند، تا به افق روشن دانش برسند و تمدنى زيبا و پرشكوه پديد آورند.
آنچه را گفته آمد، مى شود از آثار علمى به جاى مانده از دوره هاى گوناگون و نيز از نقشى كه عالمان و دانش آموختگان حوزه هاى نجف ، بغداد، حله ، رى ، اصفهان ، قم ، جبل عام ، و... در جهان اسلام و در رشد و تعالى فكرى مسلمانان داشته اند، بدرستى فهميد.
امروزه اگر حوزه بر آن است كه شكوه آفريند و با انقلاب نور، هماهنگ و هم آوا شود، ناگزير بايد در صحنه هاى گونه گون همزمان تلاش كند و همه سويه و ژرف بينديشد.
كارهاى بايسته در اين عرصه ، تدوين متون آموزشى است . از اين روى ، براى برداشتن گامى هر چند كوچك ، به سال 1378، ((مركز تدوين و نشر متون درسى حوزه (متون )))(1)
در حوزه علميه قم بنيان گذارده شد تا افزون بر نگارش و سامان دهى متنهاى درسى حوزه هاى علوم دينى ، نشر پيراسته و چشم نو از آنها را به عهده گيرد.
پيش از اين ، صاحب نظران و بزرگانى مانند آية الله شهيد سيد محمدباقر صدر و آية الله شيخ محمدرضا مظفر (تغمدها الله بالرحمة و الرضوان ، و اكسنهما اعلى غرفات الجنان ) گامهايى بلند در اين راه بر داشته اند. اين مركز همه آن تلاش ها را ارج مى نهد و خود را ادامه دهنده كوچك راه آن بزرگان و ملهم از آنان مى داند.
ناگفته پيداست كه هرگز در صدد نيستيم كارى كنيم تا بنيه علمى دانش پژوهان حوزه سست گردد يا از ژرفايى و عمق و دقت دروس كاسته شود؛ بلكه تلاش مى كنيم تا با بهره گيرى از ارشاد و راهنمايى زعماى حوزه و مدرسان و صاحب نظران ، در زمينه هايى كه احساس نياز مى شود، متونى پديد آوريم كه علاوه بر دارا بودن ضوابط درسى ، بر عمق و دقت و غناى علمى دانش پژوهان حوزه بيفزايند و به شكلى سهل تر و در مدتى كوتاه تر، مطالب افزون ترى به آنان بياموزند.
اين مركز، جوانه اى است شاداب بر پيكر تنومند و كهن و ريشه دار حوزه كه اميد است با همراهى و همكارى بزرگان و مدرسان و صاحب نظران ، بپايد و دوام يابد و گامى هر چند كوتاه در راه تعالى حوزه هاى علوم دينى بر دارد. از اين رو، با فروتنى ، از همه اين بزرگواران انتظار همدلى و همراهى داريم و با خضوع از ايشان مى خواهيم از ارائه طريق و راهنمايى و انتقاد و اظهار نظر دريغ نورزند و از اين رهگذر، موجبات خشنودى صاحب حوزه ، حضرت بقية الله الاعظم ((عجل الله تعالى فرجه الشريف )) را فراهم آورند.
بناى مركز بر اين است كه همواره در بهسازى و اصلاح و رفع نقايص متون درسى بكوشد و همين كه اصلاح ، تكميل ، و يا تعويض متنى را لازم ديد، به آن اقدام كند.
كتاب حاضر، اخلاق (4)، به منوظر تدريس بر پايه چهارم سطح يك حوزه تدوين شده است ، همچنان كه در آغاز اخلاق (3)، گذشت ، اخلاق (4) دفتر دوم از گزيده آثار اخلاقى امام خمينى قدس سرّه ، و خلاصه شرح اربعين ايشان است . چگونگى آثار اخلاقى امام و گزينش مركز متون به تفصيل در مقدمه اخلاق (3) بيان شده است .
علاوه بر اين اثر، اخلاق (1) تا (3) براى پايه هاى اول و دوم و سوم منتشر شده ، و اخلاق (5) و (6) براى پايه هاى پنجم و ششم در آستانه نشر است .
قم
مركز تدوين و نشر متون درسى حوزه ((متون ))
تابستان1382
اخلاق (4) : گزيده آثار اخلاقى امام خمينى قدس سرّه : دفتر دوم : شرح اربعين
مركز تدوين و نشر متون درسى حوزه ((متون ))
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين ، و الصلاة على محمد و آله اجمعين ،
و لعنة الله على اعدائهم الى يوم الدين

خداوندا، آينه دل را به نور اخلاص روشنى بخش ؛ و زنگار شرك و دوبينى را از لوح دل پاك گردان ؛ و شاهراه سعادت را به اين بيچارگان بيابان حيرت و ضلالت بنما؛ و ما را به اخلاق كريمانه متخلق فرما؛ و از نفحات و جلوه هاى خاص خود كه مختص اولياء درگاه است ما را نصيبى ده ؛ و لشكر شيطان و جهل را از مملكت قلوب ما خارج فرما؛ و جنود علم و حكمت و رحمان را به جاى آنها جايگزين كن ؛ و در وقت مرگ و بعد از آن با ما با رحمت خود رفتار فرما؛ و عاقبت كار ما را با سعادت قرين كن ؛ بحق محمد و آله الطاهرين (صلوات الله عليهم اجمعين ).
و بعد، اين بنده بى بضاعت مدتى بود با خود حديث مى كردم كه چهل حديث از احادى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام كه در كتب معتبره اصحاب و علماء ((رضوان الله عليهم )) ثبت است ، جمع آورى كرده ، و هر يك را به مناسبت شرحى كند كه با حال عامه مناسبتى داشته باشد؛ و از اين جهت آن را به زبان فارسى نگاشته كه فارسى زبانان نيز از آن بهره برگيرند؛ شايد، ان شاء الله ، مشمول حديث شريف ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله و سلم شوم كه : من حفظ على امتى اربعين حديث ينتفعون بها بعثه الله يوم القيامة فقيها عالما.(2)

تا بحمدالله و حسن توفيقه موفق به شروع آن شدم و از خداى تعالى توفيق اتمام مى طلبم . انه ولى التوفيق .
الحديث الاول : جهاد با نفس
عن ابى عبدالله عليه السلام :
اءن النبى صلى الله عليه و آله و سلم بعث سرية فلما رجعوا قال : مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر، و بقى عليهم الجهاد الاكبر، فقيل : يا رسول الله ما الجهاد الاكبر؟ قال : جهاد النفس .
(3)

انسان اعجوبه اى است داراى دو نشئه و دو عالم : نشئه ظاهره ملكيه دنيويه كه آن بدن اوست ؛ و نشئه باطنه غيبيه ملكوتيه كه از عالم ديگر است . و نفس او، كه از عالم غيب و ملكوت است ، داراى مقامات و درجاتى است و براى هر يك از مقامات و درجات آن جنودى است رحمانى و عقلانى ، كه آن را جذب به ملكوت اعلى و دعوت به سعادت كنند؛ و جنودى است شيطانى و جهلانى كه آن را جذب به ملكوت سفلى و دعوت به شقاوت مى كنند.
و هميشه بين اين دو لشكر جدال و نزاع است ؛ و انسان ميدان جنگ اين دو طايفه است : اگر جنود رحمانى غالب شد، انسان از اهل سعادت و رحمت است و در سلك ملائكه منخرط، و در زمره انبيا و اوليا و صالحين محشور است ؛ و اگر جنود شيطانى و لشكر جهل غالب آمد، انسان از اهل شقاوت و غضب ، و در زمره شياطين و كفار و محرومين محشور است .
مقام اول نفس ؛ نشئه ملك
فصل اول : اشاره به مقام اول نفس
مقام اول نفس و منزل اسفل آن ، منزل ((ملك )) و ظاهر و دنياى آن است ، كه اشعه و انوار غيبيه آن در اين بدن محسوس و بنيه ظاهره تابيده و او را زندگانى عرضى بخشيده ؛ و ميدان جنگ از همين بدن است ؛ و قواى ظاهره آن ؛ لشكر آن است كه در اقاليم سبعه ملكيه ، يعنى گوش و چشم و زبان و شكم و فرج و دست و پا، بسط پيدا كرده . و تمام اين قواى منتشره در اين ممالك سبعه در تحت تصرف نفس است به مقام ((وهم ))، زيرا وهم سلطان قواى ظاهره و باطنه نفس است . پس اگر وهم حكومت نمود در آنها به تصرف خود يا شيطان ، اين قوا جنود شيطان گردند و مملكت در تحت سلطنت شيطان واقع شود، و لشكر رحمان و جنود عقل مضمحل گردند و شكست خورده ، رخت از نشئه ملك و دنياى انسان در كشند و هجرت نمايند، و مملكت خاص شيطان گردد.
اگر وهم در تحت تصرف عقل آيد و شرع در آنهاتصرف نمايد و حركات و سكنات آنها در تحت نظام عقل و شرع باشد، مملكت روحانى و عقلانى شود و شيطان و جنودش از آن رخت بربندند و دامن در كشند. پس جهاد نفس كه جهاد بزرگ ، و از كشته شدن در راه حق تعالى بالاتر، است در اين مقام عبارت است از غلبه كردن انسان بر قواى ظاهره خود، و آنها را تحت فرمان خالق قرار دادن ، و مملكت را از لوث وجود قواى شيطان و جنود آن خالى نمودن .
فصل دوم : تفكر
اول شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق تعالى ((تفكر)) است و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدايات در مرتبه پنجم قرار داده اند. و آن نيز در مقام خود صحيح است .
تفكر در اين مقام عبارت است از آنكه انسان لا اقل در هر شب و روزى مقدارى ولو كم هم باشد فكر كند در اين كه آيا مولاى او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحتى را براى او فراهم كرده ، و بدن سالم و قواى صحيحه ، به او عنايت كرده ، و اين همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده ، و از طرفى هم اين همه انبيا فرستاده ، و كتاب ها نازل كرده و راهنمايى ها نموده و دعوت ها كرده ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟ آيا تمام اين بساط فقط براى همين حيات حيوانى و اداره كردن شهوت است كه با تمام حيوانات شريك هستيم ، يا مقصود ديگرى در كار است ؟ آيا انبياء كرام و اولياء معظم و حكماى بزرگ و علماى هر ملت كه مردم را دعوت به قانون عقل و شرع مى كردند و آنها را از شهوات حيوانى و از اين دنياى فانى پرهيز مى دادند با آنها دشمنى داشتند و دارند، يا راه صلاح ما بيچاره هاى فرو رفته در شهوت را مثل ما نمى دانستند؟
اگر انسان عاقل لحظه اى فكر كند مى فهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است و منظور از اين خلقت ، عالم بالا و بزرگترى است ؛ و اين حيات حيوانى مقصود بالذات نيست .
انسان عاقل بايد در فكر خودش باشد؛ و به حال بيچارگى خودش رحم كند و با خود خطاب كند: اى نفس شقى كه سالهاى دراز در پى شهوات عمر خود را صرف كردى و چيزى جز حسرت نصيبت نشد، خوب است قدرى به حال خود رحم كنى ؛ از مالك الملوك حيا كنى ؛ و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى ، كه آن موجب حيات هميشگى و سعادت دائمى است و سعادت هميشگى را مفروش به شهوات چند روزه فانى ، كه آن هم به دست نمى آيد حتى با رحمت هاى طاقت فرسا. قدرى فكر كن در حال اهل دنيا از سابقين تا اين زمان كه مى بينى ملاحظه كن زحمت هاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل راحتى آنها چقدر زيادتر و بالاتر است ، در صورتى كه براى هر كس ‍ هم راحتى و خوشى پيدا نمى شود. آن انسانى كه در صورت انسان و از جنود شيطان است و تو را دعوت به شهوات مى كند و مى گويد زندگانى مادى را بايد تامين كرد، قدرى در حال خود او تامل كن ؛ و قدرى او را استنطاق كن ببين آيا خودش از وضعيت راضى است ؟ يا آنكه خودش ‍ مبتلاست مى خواهد بيچاره ديگرى را هم مبتلا كند؟
و در هر حال از خداى خود با عجز و زارى تمنا كن كه تو را آشنا كند به وظايف خودت . اميد است اين تفكر كه به قصد مجاهده با شيطان و نفس ‍ اماره است ، راه ديگرى براى تو بنماياند و موفق شوى به منزل ديگر از مجاهده .
فصل سوم : عزم
منزل ديگر كه بعد از تفكر براى انسان مجاهد پيش مى آيد، منزل ((عزم )) است . بعضى از مشايخ ما ((اطال الله عمره )) مى فرمودند كه ((عزم جوهره انسانيت و ميزان امتياز انسان است ؛ و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم اوست )).
عزمى كه مناسب با اين مقام است عبارت است از بناگذارى و تصميم بر ترك معاصى ، و فعل واجبات ، و جبران آنچه از او فوت شده در ايام حيات ؛ و عزم بر اين كه ظاهر و صورت خود را انسان عقلى و شرعى نمايد كه شرع و عقل به حسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص انسان است . و انسان شرعى عبارت از آن است كه موافق مطلوبات شرع رفتار كند، و ظاهرش ‍ ظاهر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم باشد؛ و تاءسى به آن بزرگوار بكند در جميع حركات و سكنات و در تمام افعال و تروك . و اين امرى است بس ممكن ؛ زيرا ظاهر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدور هر يك از بندگان خدا.
هيچ راهى در معارف الهيه پيموده نمى شود مگر آنكه ابتدا كند انسان از ظاهر شريعت . و تا انسان متاءدب به آداب شريعت حقه نشود، هيچ يك از اخلاق حسنه براى او به حقيقت پيدا نشود؛ و ممكن نيست كه نور معرفت الهى در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت براى او منكشف شود. و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متاءدب به آداب ظاهره خواهد بود. از اين جهت دعوى بعضى باطل است كه به ترك ظاهر، علم باطن پيدا شود. يا پس از پيدايش آن به آداب ظاهره احتياج نباشد. و اين از جهل گوينده است به مقامات عبادت و مدارج انسانيت .
اى عزيز، بكوش تا صاحب ((عزم )) و داراى اراده شوى ، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى ، انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى ، زيرا آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است . و جراءت بر معاصى كم كم انسان را بى عزم مى كند، و اين جوهر شريف را از انسان مى ربايد. استاد معظم ما ((دام ظله )) مى فرمودند: ((بيشتر از هر چه 8، گوش كردن به تغنيات سلب اراده و عزم از انسان مى كند)).
پس اى برادر، از معاصى احتراز كن ، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظاهر انسان ، و خوئد را در سلك ارباب شرايع داخل كن ؛ و از خداوند تبارك و تعالى در خلوات بخواهد كه تو را در اين مقصد همراهى فرمايد؛ و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اهل بيت او را شفيع قرار ده كه خداوند به تو توفيق عنايت فرمايد و از تو دستگيرى نمايد در لغزش هايى كه در پيش دارى ؛ زيرا انسان در ايام حيات لغزش گاه هاى عميقى دارد كه ممكن است در آن واحد به پرتگاه هلاكت چنان افتد كه ديگر نتواند براى خود چاره كند، بلكه در صدد چاره جويى هم بر نيايد؛ بلكه شايد شفاعت شافعين هم شامل حال او نشود. نعوذ بالله منها.
فصل چهارم : مشارطه ، مراقبه و محاسبه
از امور لازم براى مجاهد، مشارطه و مراقبه و محاسبه است .
((مشارطه )) آن است كه در اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند. و اين مطلب را تصميم بگيرد. معلوم است يك روز خلاف نكردن امرى است خيلى سهل ، انسان مى تواند به آسانى از عهده برآيد. تو عازم شود و شرط كن و تجربه نما ببين چقدر سهل است . ممكن است شيطان و جنود آن ملعون بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند، ولى اين از تلبيسات آن ملعون است ؛ او را از روى واقع و قلب لعن كن ، و اوهام باطله را از قلب بيرون كن ، و يك روز تجربه كن ، آن وقت تصديق خواهى كرد.
پس از اين مشارطه ، بايد وارد ((مراقبه )) شوى . و آن چنان است كه در تمام مدت شرط متوجه عمل به آن باشى ؛ و خوئد را ملزم بدانى به عمل كردن به آن ؛ و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خداست ، بدان كه اين از شيطان و جنود اوست كه مى خواهند تو را از شرطى كه كردى باز دارند. به آنها لعنت كن و از آنها به خداوند پناه ببر؛ و آن خيال باطل را از دل بيرون نما؛ و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم ، ولىّ نعمت من سالهاى دراز است به من نعمت داده ، و مرحمت هايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم از عهده يكى از آنها بر نمى آيم ، سزاوار نيست يك شرط جزئى را وفا نكنم . اميد است انشاء الله شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. و اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد.
و به همين حال باشى تا شب كه موقع ((محاسبه )) است و آن عبارت است از اين كه حساب نفس را بكشى در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا به جا آوردى ، و با ولىّ نعمت خود در اين معامله جزئى خيانت نكردى ؟! اگر درست وفا كردى ، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان كه يك قدم پيش ‍ رفتى و مورد نظر الهى شدى ؛ و خداوند ان شاء الله تو را راهنمايى مى كند در پيشرفت امور دنيا و آخرت ، و كار فردا آسانتر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن ، اميد است ملكه گردد براى تو به طورى كه براى تو كار خيلى سهل و آسان شود، بلكه آن وقت لذت مى برى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در همين عالم ، با اين كه اينجا عالم جزا نيست .
خداى تبارك و تعالى تكليف شاق بر تو نكرده و چيزى كه از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نيست بر تو تحميل نفرموده ، لكن شيطان و لشكر او كار را بر تو مشكل جلوه مى دهند. اگر خدا ينخواسته در وقت محاسبه ديدى سستى و فتورى شده در شرطى كه كردى ، از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به شرط قيام كنى . و به اين حال باشى تا خداى تعالى ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند.
فصل پنجم : تذكر
از امورى كه انسان را معاونت كامل مى نمايد در مجاهده با نفس و شيطان ، و بايد انسان سالك مجاهد خيلى مواظب آن باشد، ((تذكر)) است . ما اين مقام را به ذكر آن ختم مى كنيم با اين كه خيلى از مطالب باقى است . و آن در اين مقام عبارت است از ياد خداى تعالى و نعمت هايى كه به انسان مرحمت فرموده .
از امور فطريه ، كه هر انسان جبلة و فطرة بدان حكم مى كند، احترام منعم است . و هر كس در كتاب ذات خود اگر تاملى كند، مى بيند كه مسطور است كه بايد از كسى كه به انسان نعمتى داد احترام كند. معلوم است هر چه نعمت بزرگتر باشد و منعم در آن انعام بى غرضتر باشد، احترامش در نظر فطرت لازم تر و بيشتر است . مثلا فرق واضح است در احترام بين كسى كه به شما يك اسب مى دهد و آن منظور نظرش هست ، با كسى كه يك ده ششدانگى بدهد و در اين دادن منتى هم نگذارد. مثلا اگر دكترى شما را از كورى نجات داد فطرتا او را احترام مى كنيد، و اگر از مرگ نجات داد بيشتر احترام مى كنيد.
اكنون ملاحظه كن نعمت هاى ظاهره و باطنه كه مالك الملوك ((جل شانه )) به ما مرحمت كرده كه اگر جن و انس بخواهند يكى از آنها را به ما بدهند نمى توانند و ما از آن غفلت داريم . مثلا اين هوايى كه ما شب و روز از آن استفاده كنيم و حيات ما و همه موجودات محيط بسته به وجود آن است ، كه اگر يك ربع ساعت نباشد هيچ حيوانى زنده نمى ماند، چه نعمت بزرگى است ؛ كه اگر تمام جن و انس بخواهند شبيه آن را به ما بدهند عاجزند. همين طور قدرى متذكر شو ساير نعم الهى را از قبيل صحت بدن و قواى ظاهره از قبيل چشم و گوش و ذوق و لمس ، و قواى باطنه از قبيل خيال و وهم و عقل و غير آن ، كه هر يك منافعى دارد كه حد ندارد. تمام اينها را مالك الملوك به ما عنايت فرموده بدون اين كه از او بخواهيم ؛ و بدون اين كه به ما منتى تحميل فرمايد. به اين ها نيز اكتفا نفرموده و انبيا فرستاده و كتبى فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده ؛ و هر چه محتاج به او بوديم در دنيا و آخرت به ما عنايت فرموده ، بدون اين كه به طاعت و عبادت ما احتياجى داشته باشد؛ يا به حال او طاعت و معصيت ما فرقى كند. فقط براى نفع خود ما امر و نهى فرموده . بعد از تذكر اين نعمت ها و هزاران نعمت هاى ديگر، كه حقيقتا از شمردن كليات ان تمام بشر عاجز است چه برسد به جزئيات آن ، آيا در فطرت شما احترام همچو منعمى لازم است ؟ و آيا خيانت نمودن به همچو ولى نعمتى در نظر عقل چه حالى دارد؟
نيز از امورى كه در فطرت ثبت و مسطور است احترام شخص عظيم است . اين همه احتراماتى كه مردم از اهل دنيا و ثروت و از سلاطين و بزرگان مى نمايند، براى اين است كه آنها را بزرگ تشخيص داده اند. آيا چه عظمتى به عظمت و بزرگى مالك الملوك است كه دنياى پست و مخلوق ناقابل آن ، كه كوچكترين عوالم و تنگترين نشئات است ، تاكنون عقل هيچ موجودى به آن نرسيده ؟ بلكه به همين منظومه شمسى خودمان ، مستكشفين بزرگ دنيا اطلاع پيدا نكرده اند. آيا اين عظيم كه با يك اشاره اين همه عوالم و هزاران هزار عوالم غيبيه را خلق فرموده لازم الاحترام نيست در فطرت عقل ؟
نيز، حاضر در كتاب فطرت لازم الاحترام است . مى بينيد كه اگر انسان از كسى خداى نكرده بدگويى كند در غيابش ، اگر حاضر شد فطرة سكوت كند و از او احترام مى نمايد. معلوم است خداى تبارك و تعالى در همه جا حاضر و تمام ممالك وجود در تحت نظر او اداره مى شود؛ بلكه همه نفس حضور و همه عالم محضر ربوبيت است .
اكنون متذكر شود كه چه ظلمى است بزرگ و چه گناهى است عظيم اگر معصيت همچو عظيمى را به نعمت خودش كه قواى توست در محضر مقدس خودش بنمايى . آيا اگر داراى يك خردله حيا باشى ، نبايد از خجلت آب شوى و به زمين فرو بروى ؟
پس ، اى عزيز متذكر عظمت خداى خودت و نعمت ها و مرحمت هاى او شو؛ و متذكر حضور او باش ؛ و ترك كن نافرمانى او را؛ و در اين جنگ بزرگ بر جنود شيطان غلبه كن ؛ و مملكت خود را مملكت رحمانى و حقانى كن ؛ تا انكه خداوند تبارك و تعاى تو را توفيق دهد در مجاهده مقام ديگر و در ميدان جنگ بزرگتر كه در پيش است ، و آن جهاد نفس است در عالم باطن و مقام دوم نفس كه ان شاء الله به آن اشاره مى كنيم .

next page

fehrest page