next page

fehrest page

نام كتاب : اخلاق 1
نام نويسنده : محمود اكبرى
سخن مركز متون
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام على الامام المهدى الذى يملاء الارض قسطا و عدلا

آبشار دانش ، دراز زمانى بر دامن حوزه فرو مى باريد و از آنجا به دشت سبز سينه ها. اين ، در روزگارى بود كه حوزه ، بسان دشت تشنه ، آغوش بر جويبارهاى دانش گشوده بود و گونه گون دانشها را در بر مى كشيد و در كارگاه انديشه خود، سره را از ناسره جدا مى ساخت .
حوزه با زمان پيش مى رفت و با دانشهاى روز در مى آميخت و نيازهاى خود و جامعه را از دل آنها بيرون مى كشيد. حركت ، رويش و جوشش ، تمام زواياى حوزه را فرا گرفته بود. در هر عرصه اى كه گام مى گذاشت ، سخنى نو داشت و دريچه اى جديد به روشنايى مى گشود. پرتو از قرآن و سنت مى گرفت و در پرتو قرآن و سنت سير مى كرد. علم ، گمشده پروردگان اين حوزه بود. در هر جا كه گام مى نهادند، به هر كانونى كه در مى آمدند، در هر محفلى كه بار مى يافتند، در هر قلمروى كه ره مى پوييدند، بر سر هر چشمه اى كه رحل مى افكندند، در پى گمشده خود بودند كه بيايند و برگيرند و به گاه نياز، به كار بندند. حقيقت جو بودند و در پى آن بودند كه غبار از چهره حقيقت بسترند و راه روشن را بنمايانند و به سرچشمه خورشيد ره گشايند. بسيارى از آنان ، هم در فقه ، اصول ، كلام ، تفسير، فلسفه و ادبيات ، نگارشهايى داشتند و هم در علومى ديگر، مانند رياضيات ، و طب ، پر تكاپو بودند و خستگى ناپذير. با سستى ، تن پرورى ، و راحت جويى ميانه اى نداشتند. مرد عرصه هاى كار بودند و تلاش . براى رسيدن به قله هاى دانش ، هميشه در حركت بودند و خيزش . گردنه هاى دشوار گذر و راههاى پر پيچ و خم را مى پيمودند، تا به افق روشن دانش برسند و تمدنى زيبا و پرشكوه پديد آورند.
آنچه را گفته آمد، مى شود از آثار علمى به جاى مانده از دوره هاى گوناگون و نيز از نقشى كه عالمان و دانش آموختگان حوزه هاى نجف ، بغداد، حله ، رى ، اصفهان ، قم ، جبل عامل ، و... در جهان اسلام و در رشد و تعالى فكرى مسلمانان داشته اند، بدرستى فهميد.
امروزه اگر حوزه بر آن است كه شكوه آفريند و با انقلاب نور، هماهنگ و هم آوا شود، ناگزير بايد در صحنه هاى گوناگون همزمان تلاش كند و همه سويه و ژرف بينديشد.
پيداست كه از جمله كارهاى بايسته در اين عرصه ، تدوين متون آموزشى است . از اين روى ، براى برداشتن گامى هر چند كوچك ، به سال 1378، ((مركز تدوين و نشر متون درسى حوزه (متون) ))(1) در حوزه علميه قم بنيان گذارده شد تا افزون بر نگارش و سامان دهى متنهاى درسى حوزه هاى علوم دينى ، نشر پيراسته و چشم نواز آنها را به عهده گيرد.
پيش از اين ، صاحب نظران و بزرگانى مانند آيه الله شهيد سيد محمد باقر صدر و آيه الله شيخ محمد رضا مظفر (تغمدهما الله بالرحمه و الرضوان ، و اءسكنهما اءعلى غرفات الجنان ) گامهايى بلند در اين راه برداشته اند. اين مركز همه آن تلاشها را ارج مى نهد و خود را ادامه دهنده كوچك راه آن بزرگان و ملهم از آنان مى داند.
ناگفته پيداست كه هرگز در صدد نيستيم كارى كنيم تا بنيه علمى دانش ‍ پژوهان حوزه سست گردد يا از ژرفايى و عمق و دقت دروس كاسته شود؛ بلكه تلاش مى كنيم تا با بهره گيرى از ارشاد و راهنمايى زعماى حوزه و مدرسان و صاحب نظران ، در زمينه هايى كه احساس نياز مى شود، متونى پديد آوريم كه علاوه بر دارا بودن ضوابط درسى ، بر عمق و دقت و غناى علمى دانش پژوهان حوزه بيفزايند و به شكلى سهل تر و در مدتى كوتاه تر، مطالب افزون ترى به آنان بياموزند.
اين مركز، جوانه اى است شاداب بر پيكر تنومند و كهن و ريشه دار حوزه كه اميد است با همراهى و همكارى بزرگان و مدرسان و صاحب نظران ، بپايد و دوام يابد و گامى هر چند كوتاه در راه تعالى حوزه هاى علوم دينى بردارد. از اين رو، با فروتنى ، از همه اين بزرگواران انتظار همدلى و همراهى داريم و با خضوع از ايشان مى خواهيم از ارائه طريق و راهنمايى و انتقاد و اظهار نظر دريغ نورزند و از اين رهگذر، موجبات خشنودى صاحب حوزه ، حضرت بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را فراهم آورند.
بناى مركز بر اين است كه همواره در بهسازى و اصلاح و رفع نقايص متون درسى بكوشد و همين كه اصلاح ، تكميل ، و يا تعويض متنى را لازم ديد، به آن اقدام ورزد.
كتاب حاضر، اخلاق (1)، به منظور آشنايى طلاب با زىّ طلبگى و آداب اسلامى و براى تدريس در پايه اول حوزه ها تدوين شده است . علاوه بر اين اثر، اخلاق (2) تا اخلاق (6) براى پايه هاى دوم تا ششم در آستانه نشر است .
اين كتاب را حجه الاسلام جناب آقاى محمود اكبرى به پيشنهاد مركز متون نوشته اند و اين مركز آن را بازنگرى و بازنگارى و ويرايش محتوايى و لفظى كرده است . رعايت بيشتر آداب بخش اول وظيفه هر مسلمانى است و اختصاصى به طالب علم ندارد و هر چند ممكن است برخى از آنها كوچك و بى اهميت جلوه كند، ولى همين نكات ريز و بظاهر كم اهميت ، در حقيقت ، كوچكهاى بزرگ است و چه بسا رعايت نكردن برخى از آنها آدمى را از حيثيت و اعتبار ساقط كند. گذشته از آنكه بسيارى از آنها منصوص و مورد توصيه اولياى الهى است . بناى مولف محترم بر اين بوده است كه اهم آداب لازم الرعايه و محل ابتلا را كه در اخلاق (2) يعنى مختصر منيه المريد بحث نشده است ، در اين كتاب درج كند. البته بنابر استقصاى آداب و نقل همه شواهد روايى نبوده است ، بلكه فهرستى از اهم آداب ، همراه با نقل پاره اى از نصوص ، و پرهيز از هر گونه بحث دقيق فنى ، مد نظر بوده است . روشن است كه استادان گرامى با مراجعه به كتابهايى مانند مكارم الاخلاق ، سنن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) و الاداب الدينيه ، و قسمتهاى مربوط از بحار و وسائل مى توانند بحثها را كامل تر و غنى تر عرضه كنند.
بديهى است كه عمده مباحث اخلاق (1) آداب است . ولى ما براى همخوانى با اخلاق (2) تا اخلاق (6) و پيوستگى آنها، نام اخلاق بر آن نهاده ايم و مى دانيم كه توسعا به آداب ، اخلاق هم اطلاق مى شود؛ ((و لا مشاحه فى الاصطلاح )) چنان كه مكارم الاخلاق عمدة آداب است ؛ ولى بدين نام ، ناميده شده است . افزون بر اين ، به عقيده برخى از صاحب نظران ((موضوع اخلاق اعم از امكانات اخلاقى است و همه كارهاى ارزشى انسان را، كه متصف به خوب و بد مى شوند و مى توانند براى نفس انسانى كمالى را فراهم آورند يا موجب پيدايش رذيلت و نقصى در نفس شوند، در بر مى گيرد و همگى آنها در قلمرو اخلاق قرار مى گيرند، چنانكه قرآن كريم و روايات نيز اين سخن را تاييد مى كنند.))(2) پاره اى از توضيحات در اين باره در آغاز فصل اول بخش اول اين اثر آمده است .
در اينجا بر خود فرض مى دانيم كه از همه كسانى كه براى به سامان رسيدن اخلاق (1) همكارى كرده اند صميمانه سپاسگزارى كنيم ، بخصوص از اعضاى گروه اخلاق مركز متون و نيز از فضلاى محترم حوزه آقايان : محمود اكبرى ، محسن صادقى ، لطيف فرادى ، على مختارى ، عباسعلى مردى و محسن نوروزى . همچنين از آقايان : رمضانعلى قربانى ، على كبيرى و محمد يوسفى كه حروفچينى و صفحه آرايى و نمونه خوانى اين اثر را بر عهده داشتند.
از همه صاحب نظران و مدرسان تقاضا مى شود كه نظر خود را در خصوص ‍ اين اثر حاضر و ديگر آثار اين مركز به نشانى ((قم ، صندوق پستى 916/37185، مركز تدوين و نشر متون درسى حوزه (متون))) با ما در ميان گذارند.

قم
مركز تدوين و نشر متون درسى حوزه (متون)
تابستان 1382

پيشگفتار
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين ، والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين

هدف اسلام سر و سامان دادن به جميع جهات زندگى انسان است . از اين رو، اين مكتب حيات بخش در هر مساءله اى از مسائل زندگى آدابى را مطرح كرده است . اسلام آمده است كه جامعه اى مؤ دب و انسانى بسازد و فقها در هر بابى از ابواب فقه آدابى را ذكر كرده اند و دانشمندان دهها كتاب در زمينه آداب نگاشته اند: آداب نماز، آداب روزه ، آداب سفر، آداب غذا خوردن ، آداب ازدواج ، آداب حج و...
از آنجا كه طلاب حوزه هاى علوم دينى مروج فرهنگ پيامبران و امامان عليهم السلام هستند بايد خود مظهر ارزشهاى آنان باشند و بيش از ديگران به آداب اسلامى مؤ دب شوند. در گذشته به هر طلبه اى كه وارد حوزه علميه مى شد قبل از هر چيز تهذيب اخلاق و آداب اسلامى و كتابهايى چون آداب المتعلمين ، منيه المريد، جامع السعادات ، معراج السعاده و تذكرة المتقين مى آموختند. اين بود كه از آنها بوى عطر تقوا مى آمد و سخنانشان به دل مى نشست ، مجالست با آنها روح و جان را دگرگون مى ساخت و به معناى واقعى كلمه ((روحانى )) بودند. مردم هم آنان را سرباز امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف مى دانستند و به آنان عشق مى ورزيدند. امروز نيز راه سازندگى جامعه در گرو خودسازى و تاءدب به آداب اسلامى است .
اين نوشته مجموعه اى از آداب اسلامى است كه در چهار فصل و يك خاتمه تنظيم شده است :
فصل اول : مباحث كلى آداب ؛
فصل دوم : آداب فردى ؛
فصل سوم : آداب اجتماعى ؛
فصل چهارم : آداب تعلم و دانش پژوهى ؛
خاتمه : رساله الحقوق از امام سجاد (ع) .
اميد است اين اثر ره توشه اى باشد براى مربيان و تذكره اى براى طلاب و محصلان .

قم - محمود اكبرى
بهار 1381

فصل اول : مباحث كلى آداب
1- اهميت ادب
بى شك آنچه آدمى را گرانقدر ساخته و او را از رسته جنبندگان به صف آدميان و از صف آدميان به اوج جهان فرشتگان پرواز مى دهد، آراستگى به آداب و منشهاى شايسته است . ممكن است ضعف اندوخته هاى حوزوى و كاستيهاى علمى يا بيگانگى با برخى دانشها از طلبه و روحانى ناديده گرفته شود، اما كوتاهى در رعايت آداب از وى پسنديده نيست ؛ زيرا نخستين ثمره اى كه از فرد آگاه و عالم ، اميد مى رود ظاهرى شايسته و رفتارى مؤ دبانه است ؛ اگر آداب پسنديده از همه سزاوارتر است ، از طلايه داران دانش دين سزاوارتر است و از آنجا كه روحانى نشان دين دارد، گفتار و كردارش به نام دين تمام مى شود. زيرا مردم حركات و رفتار و گفتار او را الگوى دينى خود مى دانند. لذا در آداب و رفتار او دقيق مى شوند و همان طور كه گاه برخوردى شايسته و رفتارى آميخته با ادب ، از دهها پند و سخن موثرتر خواهد بود، گاهى يك بى توجهى و مسامحه در برخورد موجب از بين رفتن اعتماد و كم رنگ شدن اعتقادات دينى مردم خواهد شد. درست است كه برخى از آداب بظاهر ساده و جزئى به نظر مى رسد اما هميشه نمونه هاى ساده و جزئى بيانگر حالات درونى و نشانگر شخصيت انسانى است ؛ زيرا روحيات و خلقيات در لابلاى اعمال و رفتار انسان جلوه مى كند. لذا بايد بسيار مواظب رفتار و كردار خود بود؛ مبادا با حركتى نسنجيده آسيبى به عقايد مردم وارد شود.
پيش ارباب خرد مايه ايمان ادب است لاجرم پيشه مردان سخندان ادب است
بى ادب را به سماوات بقا منزل نيست در سماوات بقا منزل مردان ادب است
دامن عقل و ادب گير كه در راه يقين بر سر گنج وجود تو نگهبان ادب است
آدميزاده اگر بى ادب است آدم نيست فرق در جنس بنى آدم و حيوان ادب است
عاقبت هر چه كند خواجه پشيمان گردد آنكه از وى نشود هيچ پشيمان ادب است
كردم از عقل سوالى كه بگو ايمان چيست ؟ عقل در گوش دلم گفت كه ايمان ادب است
چشم بگشا و ببين جمله ((كلام الله )) را آيه ، آيه همگى معنى قرآن ادب است (3)
اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) فرمود: ذك قلبك بالادب كما تذكى النار بالحطب (4)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ان اجلت فى عمرك يومين فاجعل احدهما لادبك لتستعين به على يوم موتك (5)
اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) فرمود:
يا مومن ، ان هذا العلم و الادب ثمن نفسك فاجتهد فى تعلمها، فما يزيد من علمك و ادبك يزيد فى ثمنك و قدرك ؛ فان بالعلم تهتدى الى ربك و بالادب تحسن خدمه ربك (6)
از خدا جوييم توفيق ادب بى ادب محروم گشت از لطف رب
بى ادب تنها نه خود را داشت بد بلكه آتش در همه آفاق زد(7)

دين ، سراپا سوختن اندر طلب انتهايش عشق و آغازش ادب
آبروى گل ، ز رنگ و بوى اوست بى ادب ، بى رنگ و بو، بى آبروست (8)

نوجوانى را چو بينم بى ادب روز من ، تاريك مى گردد چو شب
از ادب پر نور گشته است اين فلك وز ادب معصوم و پاك آمد ملك
ادب از همگان نيكوست و از طلبه نيكوتر؛ زيرا زير لواى سربازى حضرت مهدى (عج ) است . اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) فرمود:
من نصب نفسه للناس اماما فليبداء بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ، ولْيكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤ دبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤ دبهم .(9)
نيز امام صادق (عليه السلام ) به شقرانى فرمود:
يا شقرانى ، ان الحسن من كل احد حسن ، و انه منك احسن ؛ لمكانك منا و ان القبيح من كل احد قبيح ، و انه منك اقبح (10)
2- معناى ادب
حفظ حد و اندازه هر چيزى و تجاوز نكردن از آن را ادب آن چيز گويند؛ مثلا انسان بايد چيزى را كه باعث ذلت اوست بر زبان نياورد. بنابراين ، اگر كسى ناسزا بگويد چون زبان او حد و مرز خود را رعايت نكرده از ادب زبان خارج شده و مى توان او را بى ادب ناميد.
ماده ((ادب )) در لغت و محاورات به معانى مختلفى اطلاق شده است ، همچون روش پسنديده ، خوى خوش ، صرف و نحو و معانى و بيان و كلمات لغويان ، بعضى آن را ملكه و قوه اى دانسته اند كه صاحبش را از كارهاى ناشايست باز مى دارد. برخى از آن به عنوان رياضت ستوده اى كه به واسطه آن انسان به فضيلتى آراسته گردد، ياد كرده اند. چنانكه به معناى نگهدارى حد هر چيز نيز گفته اند. به همين جهت ، به كسى كه حدود و قواعد زبان و دانشهاى ادبى را بداند اديب مى گويند.
بعضى نيز ادب را نيك گفتارى و نيك كردارى و بعضى نيكرفتارى در نشست و برخاست و بعضى حسن معاشرت و حسن محضر دانسته اند.
علامه طباطبائى قدس سره در معناى ادب گويد:
ادب هياءتى زيبا و پسنديده است كه طبع و سليقه چنين سزاوار مى داند كه هر عمل مشروعى بر طبق آن هيات واقع شود. به عبارت ديگر: ادب عبارت است از ظرافت و زيبايى عمل ؛ و عمل وقتى زيباست كه اولا مشروع و ثانيا اختيارى باشد.(11)
روشن است كه از معانى مختلف ادب ، همين معناى اخير مقصود ما در اين كتاب است .
3- نسبيت ادب
اصل ادب در بين همه اقوام و ملل مطلوب و پسنديده است . اما كيفيت و نوع آن بر اساس ارزشهاى مكتبها، اقوام و ملل متفاوت است ؛ بسا چيزى در قومى احترام و ادب محسوب شود و همان بر طبق ارزشهاى قومى ديگر، بى ادبى باشد و چه بسا كارى نزد قومى زيبا و نزد قوم ديگر زشت باشد. مانند شكل احترام و تحيت در برخوردها كه در اسلام ، سلام ادب است و در بين برخى ملتها برداشتن كلاه و بلند كردن دست يا سجده و ركوع ادب است .(12) ولى ما تابع شرع و عقل و سيره اسوه هاى الهى هستيم .
4- فرق خلق و ادب
اخلاق عبارت است از ملكات راسخ در روح و وصفى است از اوصاف روح ، ولى آداب عبارت است از هياتهاى زيباى گوناگون كه اعمال صادر از آدمى بدان متصف مى شود.(13) به عبارت ديگر، اخلاق مربوط به عالم درون ، و آداب مربوط به ظرافت و زيبايى عمل است . استاد مطهرى قدس ‍ سره در زمينه تفاوت اخلاق و آداب گويد:
اخلاق مربوط است به خود انسان ، يعنى مربوط است به اينكه انسان به غرائز خودش چه نظامى بدهد. خودش را چگونه بسازد. نظام دادن به غرائز را اخلاق مى گويند. انسان داراى غرائز مختلفى است همچون قوه شهويه ، قوه غضبيه ، قوه شهوانى كارش جلب منافع است . انسان را وادار مى كند كه منافع خودش را طلب بكند. قوه غضبيه قوه دفع است . نيرويى است كه به طور خودكار انسان را وادار مى كند كه چيزهايى را كه براى خودش بد و مضر تشخيص مى دهد، دفع كند.
يك قوه ديگر هست به نام قوه عقل كه قوه حسابگرى است . هر قوه اى فقط كار خودش را حساب مى كند. مثلا شهوت خوردن در انسان هست . آن قوه اى كه كارش خوردن است ديگر حسابى در دستش نيست . فقط احساس ‍ لذت مى كند، مى گويد فقط بايد بخورم ، همچنين است قوه غضب ، ولى اينها بايد حسابى داشته باشند، بايد انسان به اين قوا يك نظمى بدهد، شما اگر يكى از قوا را آزاد بگذاريد كه كار خودش را انجام بدهد، اين آزادى شما را فاسد مى كند. مثلا چشم از ديدن يك امورى لذت مى برد، ديگر حسابى در كارش نيست . زبان مى گويد: من از خوردن فلان چيز لذت مى برم ، بگذار لذتم را ببرم اما يك حساب ديگرى هست و آن اينكه تنها اين نيست كه بايد لذت ببرى ، بعد از اين لذت بايد ببينى بر سر اين اجتماع بدنى و شخصيت انسان چه مى آيد.
بايد عقل بر اين بدن و بر اين شخصيت حكومت كند و به هر كدام سهمى بدهد. اين معناى نظام دادن به غرائز است . در اخبار و روايات نيز، به سهم بندى غرائز اشاره شده است ؛ تمام غرائز و اعضاى بدن حق دارند. و چون عقل به تنهايى قادر نيست كه به حساب اينها برسد دين با تكاليفى كه دارد سهم بندى هاى اينها را مشخص مى كند. ما به اين مساءله اخلاق مى گوييم .
اما آداب مربوط به سهم بندى غرائز نيست بلكه مربوط به اين است كه انسان غير از مساءله اخلاق به امورى اكتسابى كه بايد اسم آنها را فنون گذاشت احتياج دارد. يعنى به يك سلسله صفتها احتياج دارد. بايد آنها را ياد بگيرد. مثلا انسان احتياج دارد كه خط نوشتن را ياد بگيرد، ياد گرفتن خط و نوشتن جزو آداب است . نوشتن ، فن است ، هنر است . اين آداب در زمانهاى مختلف فرق مى كند اما اخلاق با مقتضيات زمان عوض ‍ نمى شود.(14)
در قبال اين نظر برخى از صاحب نظران معتقدند همه كارهاى ارزشى انسان كه متصف به خوب و بد مى شوند در قلمرو اخلاق قرار مى گيرند.(15)
فرق تزوير و ادب : ادب رفتار زيبايى است كه بر اساس شخصيت واقعى شخص به صورت ادارى صورت مى گيرد نه هر رفتار بظاهر پسنديده اما با انگيزه هاى شيطانى همچون احترام هاى چاپلوسانه و فريب كارانه كه از روى ريا، ترس و مانند آن انجام مى شود.
5- جلوه ها و نشانه هاى ادب
ادب و بى ادبى هر كدام نشانه هايى دارند. شناخت ادب جز با توجه به نمودهاى بى ادبى ميسر نيست . اين نمودها و نشانه ها و علائم ، هم در گفتار نمايان است ، هم در رفتار. اگر متانت در گفتار و وقار در رفتار نشانه ادب است ، گفتار زشت ، تندخويى ، دشنام و بدزبانى و توهين ، لجاجت و عناد و... هم بى ادبى است . اگر كنترل دوستيها و معاشرتها ادب است ، رفت و آمد با افراد ناباب و بى دقتى در گزينش دوستان و بى تعهدى در مجالستها و رفاقتها بى ادبى است . كسى كه در برخورد با افراد، حاضر نيست از آنان با عظمت و تكريم ياد كند و مدام به استهزا و غيبت ديگران مشغول است ، آنكه ناسزاگويى ديگران را به صورت زشت پاسخ مى دهد. آنكه به جاى تقديم دو دستى نامه و كتاب آن را پرتاب مى كند، آنكه سرزده و بدون اجازه وارد اتاق ديگران مى شود، آنكه در مجالس و محافل رعايت حق ديگران و نظم و مقررات و سكوت و نوبت را نمى كند، آنكه كنار سفره به طرز زننده اى غذا مى خورد، آنكه به هنگام عطسه آب دهان به سفره و سر و صورت ديگران مى افكند، آنكه حاضر نيست به سخن ديگران گوش دهد، كسى كه در گفت و گو و بحث داد و فرياد مى زند و جانب انصاف و حق را مراعات نمى كند و يا در برابر ديگران نيمه برهنه ظاهر مى شود؛ همه اينها نشانه هايى از فقدان ادب اجتماعى است . جالب اين است كه اسلام براى همه اين موارد، دستورالعمل دارد.(16)
6- آداب مذهبى و ملى
آداب و رسوم بر دو قسم است . بعضى از آنها از نظر شرعى سنت ناميده مى شود؛ يعنى شارع مقدس به آنها نظر دارد و آنها را به صورت يك امر مستحب دستور داده است . نظر به اينكه اسلام هيچ دستورى را گزاف نمى دهد، بايد امورى را كه سنت كرده است به صورت يك اصل حفظ كنيم . مثلا براى غذا خوردن مى گويد: مستحب است غذا را زياد بجود، بسم الله در آغاز و الحمد لله در پايان بگويد و دست خود را قبل و بعد از غذا بشويد. اينها تشريفاتى نيست بلكه حقايق است . اسلام به سلامت جان و بدن انسان اهميت مى دهد؛ مى خواهد دندان ، معده و اعصاب سالم باشد، غذا خوردن عجولانه منشا مرض مى شود. اين مساءله اى است كه به يك زمان اختصاص ندارد بلكه براى تمام زمانهاست . دسته ديگر از آداب و رسوم آدابى است كه در ميان مردم است كه اگر انسان آنها را درست انجام بدهد جايى آباد نمى شود و اگر ترك هم بكند جايى خراب نمى شود.(17)
7- كتاب ادب
قرآن كتاب انسان ساز و ادب آموز است . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:
القرآن ماءدبه الله ، فتعلموا ماءدبته ما استطعتم (18)
چشم بگشا و ببين جمله كلام الله را آيه آيه همگى معنى قرآن ادب است
گرچه در بسيارى از سوره هاى قرآن به نحوى از ادب سخن به ميان آمده است ولى سوره حجرات را مى توان سوره آداب و اخلاق ناميد.(19)
8- اسوه ادب
اسوه همه ادبها و احوال و اقوال و افعال پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و هر فردى به اندازه پيروى از آن حضرت از خرمن ادب بهره مى برد و كمال ادب مشروط به پيروى كامل از آن بزرگوار است ؛ زيرا تربيت كننده وى خداوند است ؛ امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ان الله تعالى ادب نبيه فاحسن تاديبه (20) اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) نيز فرمود: ان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) ادبه الله عزوجل و هو اءدبنى و انا اءؤ دب المؤ منين (21)
9- ادب انبيا عليهم السلام
انبيا عليهم السلام در گفتار و رفتار مظهر ادب بودند. در اينجا به چند نمونه از ادب انبيا عليهم السلام كه در قرآن آمده اشاره مى شود:
الف ) حضرت ايوب (عليه السلام ) در مقام دعا و طلب حاجات خود مى گويد: انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين (22) اين جمله ، از دو جهت ، حاكى از كمال ادب ايوب (عليه السلام ) است .
يكى آنكه نگفت : خدايا مرا گرفتار كردى يا به گرفتارى انداختى ، بلكه عرض ‍ كرد: پروردگارا، گرفتارى به من رسيده و من در معرض ضرر و مشكلات قرار گرفته ام .
ديگر آنكه به جاى درخواست رحم از خداى تعالى عرض كرد: تو ارحم الراحمينى . و نگفت به من رحم كن و از به كار بردن لفظ امر - هر چند به صورت استدعا- خوددارى كرد.
ب ) حضرت ابراهيم (عليه السلام ) در مقام ستايش پروردگار مى گويد: الذى هو يطعمنى و يسقين (23) و اذا مرضت فهو يشفين (24) هنگامى كه از نعمت ها و خوبيها ياد مى كند به خدا نسبت مى دهد و مى گويد: طعامم مى دهد و سيرابم مى سازد. ولى وقتى از بيمارى ياد مى كند نمى گويد: و چون بيمارم كرد شفايم مى دهد بلكه مى گويد: وقتى بيمار شوم شفايم مى دهد.(25)

next page

fehrest page