next page

fehrest page

back page

تنوير پنجم: در بيان آن كه صحت عبادت مشروط است به اعتقاد به امامت ائمه اثناعشر صلوات‏الله عليهم، و بدون آن عبادت ثمره‏اى نمى‏بخشد بلكه باعث عقاب مى‏شود

و اين معنى اجماعى علماى شيعه است. و احاديث در اين باب متواتر است.چنانچه ابن‏بابويه به سند معتبر از حضرت صادق عليه‏السلام روايت كرده است كه: چون بنده را در مقام حساب نزد خداوند عالميان مى‏دارند اول چيزى كه از او سؤال مى‏كنند از نماز و زكات و روزه و حج و ولايت ما اهل بيت است. پس اگر اقرار به ولايت كرد و بر آن حال مُرد، نماز و روزه و زكات و حجش را قبول مى‏كنند، و اگر اقرار به ولايت ما نكرد هيچ عمل از اعمال او را قبول نمى‏كنند. و به سند ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه: جبرئيل بر حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله نازل شد و گفت: خداوند عالم سلامت مى‏رساند كه: من آسمانهاى هفتگانه را و زمينهاى هفتگانه را و آنچه بر روى آنهاست خلق كرده‏ام، و هيچ محلى بهتر از ميان ركن و مقام ابراهيم(2) خلق نكرده‏ام. اگر بنده‏اى مرا در آنجا بخواند از آن روزى كه آسمانها و زمينها را خلق كرده‏ام تا انقراض عالم، و اقرار به ولايت على نداشته باشد، او را سرنگون در جهنم اندازم.و در حديث ديگر وارد شده كه: خدا وحى فرمود به حضرت پيغمبر صلى‏الله عليه و آله كه: يا محمد اگر بنده‏اى مرا عبادت كند تا از هم بپاشد و مانند مشك پوسيده شود و منكر ولايت اهل بيت باشد، او را در بهشت جا ندهم و در سايه عرش خود در نياورم. و منقول است از حضرت على بن الحسين عليهماالسلام كه حضرت رسالت پناه صلى‏الله عليه و آله فرمود كه: به حق خداوندى كه جان محمد در دست قدرت اوست، كه اگر بنده‏اى در روز قيامت با عمل هفتاد پيغمبر بيايد، خدا از او قبول نكند تا ولايت من و اهل بيت مرا نداشته باشد. و از ابوحمزه ثمالى منقول است كه: حضرت على بن الحسين عليه‏السلام پرسيد از ما كه: كدام بقعه از جاهاى زمين بهتر است؟ گفتم: خدا و رسول و فرزند رسول بهتر مى‏دانند. فرمود كه: بهترين بقعه‏هاى زمين ميانه ركن حجر و مقام ابراهيم است. و اگر كسى به قدر آنچه نوح در ميان قوم خود ماند - هزار، كم پنجاه سال - عمر كند و در آن موضع عبادت كند كه روزها را به روزه و شبها را به عبادت گذراند، و خدا را بدون ولايت ما ملاقات كند، آن عبادت هيچ نفع ندهد او را. و اين حديث از طرق شيعه و سنى متواتر است كه: هركه بميرد و امام خود را نشناسد كافر مرده است و به مرگ جاهليت و كفر مرده است.

تنوير ششم: در بيان بعضى از صفات و علامات امام و شرايط امامت

بايد دانست كه چون احكام دين و دنياى امت منوط به حكم امام است بايد كه عالم باشد به احكام دين، و واقف باشد بر خصوصيات آيات قرآنى از محكم و متشابه، و مجمل و مفصل، و ناسخ و منسوخ، و عام و خاص، و همچنين بر اخبار نبوى. و بالجمله بايد عالم به جميع علوم باشد. و بايد كمال رأى و شجاعت داشته باشد، تا از عهده مجاهده با اعداى دين برتواند آمد. و بايد كه اعلم امت باشد زيرا كه تقديم مفضول بر فاضل(3)، و تقديم متعلم بر معلم، و تفضيل جاهل بر دانا قبيح است عقلا. چنانچه حق سبحانه و تعالى در قرآن مجيد مى‏فرمايد كه: أفمن يهدى الى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدى الا أن يهدى؟(4) يعنى: آيا كسى كه هدايت مى‏كند (مردم را) به سوى حق سزاوارتر است به اين‏كه او را متابعت كنند، يا آن كس كه هدايت نمى‏يابد مگر وقتى كه او را هدايت كنند، و ديگران او را راه بنمايند؟ و چگونه جايز باشد و حال آن كه علم سرمايه فضيلت و كمال است، و لهذا حق تعالى بيان افضليت حضرت آدم را بر ملائكه به علم فرمود، و به اين سبب او را مَسجود(5) ملائكه گردانيد. و همچنين طالوت(6) را از حيثيت زيادتى در علم و قوت بدن از قوم خود، برگزيد، چنانچه ظاهر است از آيه كريمه كه: ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطه فى العلم و الجسم.(7) و ايضا در بيان تقديم رتبه علما فرموده است كه: هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون؟(8) كه: آيا مساوى‏اند آن جماعتى كه عالم‏اند و آن جماعتى كه عالم نيستند؟ و اگر كسى اندكى تأملى نمايد مى‏داند كه امام در جميع صفات كمال مى‏بايد كه از امت افضل باشد؛ چه، غرض اصلى از وضع شرايع دين و تكاليف، تكميل افراد انسانى است و نجات ايشان از نقايص و فايض گردانيدن به سعادات و كمالات. و چون امام به نيابت پيغمبر، مرشد طريقه استكمال است بايد كه مثل نبى در جميع كمالات علمى و عملى از همه در پيش باشد تا اين فايده مترتب شود. و به اتفاق، ائمه ما صلوات‏الله عليهم در علم و كمالات بر جميع اهل عصر خود زيادتى داشته‏اند. و ابن‏بابويه رحمه‏الله به سند قوى از حضرت على بن موسى‏الرضا عليه التحيه و الثناء روايت كرده است كه: امام را چند علامت است: داناترين مردم است؛ و از جميع اهل عصر پرهيزكارتر و بردبارتر است؛ و در شجاعت و سخاوت از همه در پيش است؛ و عبادتش از همه بيشتر است؛ و ختنه كرده متولد مى‏شود؛ و در هنگام ولادت خون و كثافت با او نمى‏باشد؛ و از پى سر مى‏بيند چنانچه از پيش رو مى‏بيند؛ و او را سايه نمى‏باشد(9)؛ و چون متولد مى‏شود دست بر زمين مى‏گذارد و آواز به شهادتين بلند مى‏كند؛ و محتلم نمى‏شود؛ و ديده‏اش به خواب مى‏رود و دلش به خواب نمى‏رود؛ و از آنچه واقع مى‏شود؛ در خواب مطلع مى‏باشد؛ و ملك با او سخن مى‏گويد؛ و زره رسول خدا صلى‏الله عليه و آله بر قامتش درست مى‏آيد؛ و هرگز بول و غايطش را كسى نديده، زيرا كه خدا زمين را موكل ساخته كه فرو برد كه كسى نبيند؛ و بدن او از مشك خوشبوتر مى‏باشد؛ و اولى است به مردم از جان ايشان، يعنى مى‏بايد كه جان خود را فداى جان او كنند؛ و بر مردم مهربانتر است از پدر و مادر ايشان؛ و تواضع و فروتنى او از براى خدا از همه بيشتر است؛ و آنچه از امور خير كه مردم را امر مى‏فرمايد خود پيش از ديگران به آن عمل مى‏نمايد؛ و هرچه مردم را از آن منع مى‏فرمايد خود زياده از ديگران اجتناب مى‏فرمايد؛ و دعاى او مستجاب مى‏باشد حتى آن كه اگر بر سنگى دعا كند دو نيم مى‏شود؛ و سلاح و حربه رسول صلى‏الله عليه و آله نزد او مى‏باشد؛ و ذوالفقار نزد او مى‏باشد؛ و نزد او صحيفه‏اى هست كه نامهاى شيعيان ايشان كه تا قيامت به هم خواهند رسيد در آن صحيفه هست؛ و صحيفه‏اى ديگر دارد كه نام دشمنان ايشان كه تا روز قيامت به هم خواهند رسيد در آن نوشته است؛ و جامعه(10) نزد او هست، و آن نامه‏اى است كه طولش هفتاد ذرع(11) است كه جميع آنچه بنى‏آدم به آن محتاج‏اند از احكام الهى در آن هست؛ و جفر اكبر و اصغر(12) را دارد، كه يكى از پوست بز است و ديگرى از پوست گوسفند، و در آنها جميع علوم هست، حتى ارش(13) خدشه‏اى(14) كه كسى در بدن كسى بكند، و حتى يك تازيانه و نيم تازيانه و ثلث تازيانه؛ و مصحف(15) فاطمه نزد او هست. و كلينى روايت كرده است از حضرت امام محمد باقر عليه‏السلام كه: امام را ده علامت است: متولد مى‏شود پاكيزه و ختنه كرده؛ و چون به زمين مى‏آيد كف را بر زمين مى‏گذارد و آواز به شهادتين بلند مى‏كند؛ و محتلم نمى‏شود؛ و دلش به خواب نمى‏رود؛ و خميازه و كمان‏كش(16) نمى‏كند؛ و از عقب مى‏بيند چنانچه
2-   ركن و مقام ابراهيم: دو محل در مسجدالحرام - ضلعى از خانه كعبه كه حجرالاسود به آن متصل است و محلى نزديك به آن كه مقام ابراهيم نام دارد (در فاصله اين دو محل دعا مستجاب است).
3-   تقديم مفضول بر فاضل: مقدم داشتن آن كه پايين‏تر است بر آن كه برتر است.
4-   بخشى از آيه 35 سوره يونس (10).
5-   مسجود: مورد سجود.
6-   طالوت: شائول فرزند قيس از نوادگان بنيامين (فرزند حضرت يعقوب (ع) و برادر حضرت يوسف (ع)) نخستين پادشاه قوم اسرائيل كه در نيمه دوم قرن 11 قبل از ميلاد حكومت داشت. نام و خلاصه ماجراى مبارزه وى با جالوت پادشاه ستمگر فلسطين و شكست دادن او، در آيات 246 - 251 سوره بقره (2) آمده است.
7-   بخشى از آيه 247 سوره بقره (2): خداوند او {- طالوت }- را بر شما برگزيده و او را در دانش و {نيروى} تن فزونى و فراخى داده است.
8-   بخشى از آيه 9 سوره زُمَر (39).
9-   مقصود به عنوان اظهار اعجاز است وگرنه هرچه با چشم ديده شود سايه دارد، مگر در هنگامى كه نورى قويتر، سايه را محو كند.
10-   جامعه: مؤنث جامع - كتاب يا نوشته‏اى كه همه اطلاعات لازم مربوط به يك موضوع يا موضوعهاى گوناگون را در خود گرد آورده باشد.
11-   ذرع: واحد طول برابر 104 سانتيمتر.
12-   جفر اكبر و اصغر: پوست بز يا پوست گوسفند كوچك و پوست بز يا پوست گوسفند بزرگ.
13-   ارش: ديه - تاوان مالى.
14-   خدشه: خراش.
15-   مصحف: كتاب - جزوه.
16-   كمان‏كش: دست را به دو طرف بدن كشيدن براى رفع كسالت يا به هنگام خميازه شبيه حالتى كه شخص تيرانداز، كمانى را مى‏كشد.

از پيش رو مى‏بيند؛ و مدفوع او از مشك خوشبوتر است و زمين موكل است كه بپوشاند و فرو برد آن را؛ و چون زره حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله را مى‏پوشد موافق قامتش مى‏باشد، و اگر ديگرى پوشد، خواه بلند باشد و خواه كوتاه، يك شِبر(1) از او بلندتر مى‏باشد؛ و پيوسته ملك با او سخن مى‏گويد تا از دنيا برود. و حِميرى در كتاب قرب‏الاسناد و به سند قوى(2) از ابوبصير(3) روايت كرده است كه: روزى به خدمت حضرت امام موسى عليه‏السلام رفتم و گفتم: فداى تو شوم! امام را به چه چيز مى‏توان شناخت؟ فرمود كه: به چند خصلت: اما اول آن كه پدر او مردم رابه امامت او خبر دهد و نصب كند او را براى امامت، كه حجت بر مردم تمام شود، همچنانچه پيغمبر حضرت اميرالمؤمنين را نصب فرمود؛ ديگر آن كه از هرچه پرسند عاجز نشود و جواب بگويد، و اگر نپرسند خود بيان كند؛ و مردم را خبر دهد به آنچه در آينده واقع خواهد شد؛ و به همه زبانى با مردم حرف گويد. بعد از آن فرمود كه: بنشين تا به تو علامتى براى امامت خود بنمايم كه خاطرت مطمئن شود. در اين حال مرد خراسانى از در درآمد و به عربى از آن حضرت سؤال كرد. حضرت به فارسى جوابش فرمود. خراسانى گفت كه: من به زبان خود سخن نگفتم به گمان اين‏كه نمى‏دانى. فرمود كه: سبحان‏الله! اگر من تو را به زبان تو جواب نتوانم گفت پس بر تو چه زيادتى خواهم داشت؟ پس با من گفت كه: اى ابومحمد امام بر او مخفى نيست زبان هيچ يك از مردم، و سخن مرغان و حيوانات و هر ذى روحى را مى‏داند. و به اين علامتها امام را مى‏توان شناخت. پس اگر اينها در او نباشد امام نيست. و از ابن ابى‏نصر(4) منقول است كه: از حضرت امام رضا عليه‏السلام پرسيدم كه: به چه چيز امام را مى‏توان دانست؟ فرمود كه: به چند علامت: اين‏كه بزرگتر فرزندان باشد؛ و فضل و علم داشته باشد؛ و هركه به مدينه آيد و پرسد كه: پدرش كى را وصى كرد؟ گويند كه: او را. فرمود كه: سلاح و شمشير در ميان ما از بابت تابوت(5) است در بنى‏اسرائيل. در هر جا كه سلاح هست، امامت در آنجاست چنانچه تابوت بنى‏اسرائيل در هر خانه كه بود پيغمبرى در آنجا بوده.
و منقول است از عبدالله بن ابان(6) كه: عرض كردم به خدمت حضرت امام رضا عليه‏السلام كه: از براى من و اهل بيت من دعا كن. فرمود كه: مگر نمى‏كنم؟ والله كه اعمال شما هر روز و شب بر من عرض مى‏شود. راوى مى‏گويد كه: اين بر من بسيار عظيم نمود. فرمود كه: مگر نخوانده‏اى اين آيه را كه: بگو (اى محمد) كه بكنيد آنچه مى‏كنيد كه عن قريب خدا و رسول و مؤمنان عمل شما را مى‏بينند.(7) والله كه مؤمنان على بن ابى‏طالب و ائمه فرزندان اويند.
و كلينى از ابوبصير روايت كرده است كه: روزى به خدمت حضرت صادق عليه‏السلام رفتم. فرمود كه: رسول خدا صلى‏الله عليه و آله به حضرت اميرالمؤمنين هزار باب از علم تعليم فرمود كه از هر بابى هزار باب گشوده مى‏شد.
گفتم: اين است والله علم! پس ساعتى سر به زير افكند و فرمود كه: اين علم عظيم است اما همين نيست. اى ابومحمد جامعه نزد ماست. گفتم: فداى تو گردم! جامعه كدام است؟ فرمود كه: نامه‏اى است كه طولش هفتاد ذراع(8) است به ذراع رسول‏الله صلى‏الله عليه و آله.
و آن حضرت فرموده و حضرت اميرالمؤمنين به دست خود نوشته و در آن هر حلال و حرامى و هرچه امت به آن احتياج دارند هست، حتى ارش خراشيدن بدن. و دست بر من گذاشت و فرمود كه: رخصت مى‏دهى؟ گفتم: من بنده توام، آنچه خواهى بكن. پس بدن مرا فشرد و فرمود كه: حتى ارش اين در آنجا هست.
گفتم: والله كه علم اين است. فرمود كه: همين نيست. بعد از ساعتى فرمود كه: جفر نزد ماست. و مردم چه مى‏دانند كه جفر چيست. گفتم: جفر كدام است؟ فرمود كه: ظرفى است از پوست كه علم جميع پيغمبران و اوصياى ايشان و علم جميع علماى گذشته در آن هست. گفتم: والله كه اين است علم. فرمود كه: همين نيست. بعد از ساعتى فرمود كه: نزد ماست مصحف فاطمه. و مردم چه مى‏دانند كه چه چيز است مصحف فاطمه. گفتم: بيان فرما. فرمود كه: مصحفى است سه برابر اين قرآنى كه شما داريد، و يك حرف از قرآن شما در آن نيست. گفتم: والله كه اين علم است. فرمود كه: همين نيست. بعد از زمانى فرمود كه: علم گذشته و آينده تا روز قيامت نزد ماست.
گفتم: فداى تو گردم! اين است علم. فرمود كه: همين نيست. گفتم: پس ديگر علم چه چيز است؟ فرمود كه: عمده علم آن است كه روز به روز و ساعت به ساعت حادث مى‏شود(9) تا روز قيامت. و به سند ديگر از حماد بن عثمان(10) روايت كرده است كه: شنيدم از حضرت صادق عليه‏السلام كه: زنادقه(11) در سال صدوبيست و هشت ظاهر خواهند شد. در مصحف فاطمه چنين ديدم. پرسيدم كه: مصحف فاطمه كدام است؟ فرمود كه: چون حضرت رسالت پناه صلى‏الله عليه و آله از دنيا رحلت فرمود حضرت فاطمه را اندوهى رو نمود كه خدا داند قدر آن را. آن‏گاه خدا ملكى را فرستاد كه تسلى آن حضرت بفرمايد و قصه‏اى(12) براى او بخواند. پس آن ملك مى‏گفت و حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏نوشت، تا آن كه كتابى جمع شد. پس فرمود كه: در آن كتاب چيزى از حلال و حرام نيست؛ علوم آينده است تا روز قيامت. و به سند معتبر روايت كرده است از ابى‏يحيى صنعانى(13) كه: حضرت صادق عليه‏السلام فرمود كه: ما را در شبهاى جمعه شأن و رتبه عظيم هست. گفتم: فداى تو گردم! چه شأن است؟ فرمود كه: رخصت مى‏فرمايند روح پيغمبران و اوصياى گذشته را و روح امامى را كه در ميان شماست، كه ايشان عروج نمايند به آسمان تا به عرش مى‏رسد ارواح ايشان. پس هفت مرتبه طواف عرش مى‏كنند، و نزد هر قائمه(14) از قوايم(15) عرش دو ركعت نماز مى‏گزارند. پس به بدنهاى خود برمى‏گردند، و پر مى‏شوند انبيا و اوصيا از سرور و خوشحالى، و علوم بسيار بر علوم امام شما مى‏افزايد. و از سيف تمار(16) مروى است كه حضرت صادق عليه‏السلام فرمود كه: اگر من در ميان موسى و خضر مى‏بودم(17) ايشان را خبر مى‏دادم كه از هر دو داناترم، و علمى چند به ايشان مى‏گفتم كه ايشان خبر نداشتند. زيرا كه ايشان علم گذشته را مى‏دانستند و علم آينده را نمى‏دانستند. و ما مى‏دانيم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت، و از پيغمبر به ما ميراث رسيده. و در حديث ديگر فرمود كه: خدا از آن كريمتر است كه بر بندگان خود اطاعت بنده‏اى را واجب گرداند، و خبرهاى آسمان را از او باز دارد، بلكه هر صبح و شام خبرهاى آسمان به ما مى‏رسد. و ايضا از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: جبرئيل دو انار به خدمت حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله آورد. حضرت يكى را تمام تناول فرمودند و يكى را دو نيم كردند و نصفى خود تناول فرمودند و نصفى را به على‏بن ابى‏طالب صلوات‏الله عليه دادند. پس فرمودند كه: اى برادر دانستى كه اين دو انار چه بود؟ انار اول پيغمبرى بود؛ تو را در آن بهره‏اى نيست. و انار دويم علم بود؛ تو شريك منى در علم. راوى گفت كه: چگونه شريك آن حضرت بود در علم؟ فرمود كه: خدا هيچ علمى را تعليم پيغمبر نفرمود مگر اين‏كه او را امر فرمود كه به على ياد دهد. و اين علوم همه به ما منتهى شده است.

1-   شبر: وجب.
2-   سند قوى: بودن سلسله راويان حديث به گونه‏اى كه همه شيعه باشند گرچه نسبت به بعضى از آنها در كتابهاى رجال نه تعريفى شده باشد نه بدگويى.
3-   ابوبصير: يا ابومحمد ليث بن البخترى المرادى از اصحاب نزديك امامان باقر، صادق و كاظم عليهم‏السلام. وى از بزرگترين و مورد اعتمادترين راويان حديث است به گونه‏اى كه اگر سند حديث با راويانى قابل اعتماد به آنان برسد، علما نيازى به بررسى ميزان اعتماد به بقيه راويان نمى‏بينند زيرا آنان را راوى احاديث غيرمعتبر نمى‏شناسند (اصطلاحا به اين افراد اصحاب اجماع مى‏گويند). مدح بسيارى از ائمه درباره اين اصحاب در دست است.
4-   ابن ابى‏نصر: ابوجعفر يا ابوعلى احمد بن محمد بن ابى‏نصر معروف به البزنطى الكوفى از اصحاب امام رضا (ع) و امام جواد (ع) و داراى شأن و مرتبتى عظيم نزد آن حضرت. فقيهى بزرگوار و از راويان ثقه و از اصحاب اجماع كه آگاهيى از آن در توضيح مربوط به ابوبصير آمد.
5-   تابوت: صندوقچه‏اى مقدس براى يهوديان كه ميراث پيامبران در آن بود.
6-   عبدالله بن ابان: از اصحاب امامان كاظم (ع) و رضا (ع)، مورد احترام آنان و از راويان موثق.
7-   بخشى از آيه 105 سوره توبه (9).
8-   اشتباه قلمى مجلسى: ذرع.
9-   حادث شدن: پديد آمدن.
10-   حماد بن عثمان: حماد بن خالد الفزارى از اصحاب امامان صادق، كاظم و رضا عليهم‏السلام و از راويان موثق.
11-   زنادقه: جمع زنديق - بيدينان - آنان كه براى جهان هستى به خالقى قائل نيستند - هواداران مانى.
12-   قصه: خبر.
13-   ابويحيى صنعانى: از راويان حديث امام صادق (ع)، امام كاظم (ع) و امام رضا (ع).
14-   قائمه: ستون - پايه.
15-  قوايم: جمع قائم و قائمه.
16-   سيف تمار: سيف بن سليمان التمار الكوفى از اصحاب امام صادق (ع) و از راويان موثق احاديث آن حضرت.
17-   اشاره به داستان موسى و آن مرد الهى (خضر) كه در آيات 60 - 82 سوره كهف (18) آمده است.

و منقول است از ابوبصير كه: از حضرت صادق عليه‏السلام سؤال كردم از روح كه خدا مى‏فرمايد كه: و يسئلونك عن الروح. قل الروح من أمر ربى.(1) فرمود كه: روح خلقى است عظيمتر از جبرئيل و ميكائيل، و با هيچ يك از پيغمبران گذشته نبوده است بغير از حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله كه با او بود. و با ائمه مى‏باشد و خبرها به ايشان مى‏گويد و تسديد ايشان مى‏نمايد.(2) و در بعضى روايات وارد شده است كه: چون حضرت موسى و خضر بر كنار دريا مى‏خواستند از يكديگر جدا شوند مرغى پيدا شد و قطره‏اى از آب برداشت و به جانب مشرق انداخت، و قطره‏اى ديگر به جانب مغرب انداخت، و يك قطره به جانب آسمان انداخت و يكى به سوى زمين، و قطره پنجم را به دريا افكند. هر دو حيران ماندند. در اين حال صيادى در ميان دريا پيدا شد و گفت: در امر مرغ تفكر مى‏نماييد؟ شما دو پيغمبر تأويل(3) كار آن را نمى‏دانيد و من كه مرد صيادى‏ام مى‏دانم. گفتند: ما نمى‏دانيم مگر چيزى را كه خدا تعليم ما نمايد. صياد گفت كه: اين مرغى است در دريا مى‏باشد و مسلم نام دارد و اين كار او اشاره به اين بود كه پيغمبرى در آخرالزمان خواهد آمد كه علم اهل مشرق و مغرب و اهل آسمان و زمين نزد علم او مثل اين قطره باشد نزد اين دريا، و پسر عم و وصى او وارث علم او خواهد بود. پس آن صياد غايب شد. دانستند كه ملكى بود از جانب خدا، ايشان را متنبه ساخت.
و كلينى از عبدالأعلى(4) روايت كرده كه: حضرت جعفر بن محمد عليه‏السلام فرمود كه: من كتاب الهى را مى‏دانم از اول تا آخر، چنانچه گويا همه در كف من است. و در قرآن است خبر آسمان و زمين و خبرهاى گذشته و خبرهاى آينده، چنانچه فرموده است كه فيه تبيان كلى شى‏ء.(5) و ايضا به سند معتبر از حضرت صادق عليه‏السلام روايت كرده است كه: خدا به حضرت عيسى دو اسم اعظم(6) تعليم فرموده بود كه آن آثار از او به ظهور مى‏آمد. و موسى چهار اسم داشت، و حضرت ابراهيم هشت اسم داشت، و نوح پانزده اسم داشت، و آدم بيست و پنج اسم داشت؛ و خدا جميع آنها را تعليم پيغمبر آخرالزمان فرمود. و به درستى كه اسماى اعظم الهى هفتاد و سه اسم است؛ هفتاد و دو اسم را تعليم آن حضرت فرمود و يك اسم را به هيچ كس تعليم نكرد. و از امام على نقى عليه‏السلام منقول است كه: خدا را هفتاد و سه اسم اعظم است. يك اسم از آنها را آصف(7) مى‏دانست كه تخت بلقيس(8) را در يك چشم زدن نزد سليمان حاضر ساخت.(9) و ما هفتاد و دو اسم را مى‏دانيم و يك اسم، مخصوص خداست كه ديگرى نمى‏داند. و به سند موثوق به(10) از امام محمد باقر روايت كرده است كه: عصاى موسى از آدم بود و به شعيب(11) رسيد و از شعيب به حضرت موسى منتقل شد و آن عصا نزد ماست، و در اين زودى او را مشاهده كردم و هنوز سبز است به هيئت آن روزى كه از درخت جدا كرده‏اند. و چون با آن سخن مى‏گويى جواب
1-   بخشى از آيه 85 سوره اسراء (17): و از تو درباره روح مى‏پرسند. بگو: روح از فرمان پروردگار من است {و خداوند او را بيواسطه و تنها با فرمان خود آفريده است}
2-   تسديد كردن: پشتيبانى كردن.
3-   تأويل: مفهوم - معنى - مصداق - چيزى كه اين كار بر آن دلالت دارد.
4-   عبدالأعلى: حمدويه داراى كنيه عبدالاعلى كوفى مولى آل سام از اصحاب و راويان حديث امام صادق (ع). گويند وى همان عبدالاعلى بن أعين العجلى (يا: بجلى) است.
5-   ترجمه: در آن بيانى رسا براى هر چيزى است. (اين عبارت نقل به مضمون بخشى از آيه 89 سوره نحل (16) است.)
6-   اسم اعظم: نام بزرگ - نام بزرگ خدا. مقصود از اسم اعظم، شناخت نسبت به يك ويژگى از خداست (اسم يا صفت او) و شناخت نسبت به موردى كه به آن ويژگى مرتبط مى‏شود، و شناخت يا احساس عميق نسبت به اين‏كه زمان كاربرد آن ويژگى درباره آن مورد هست. با بودن اين سه شرط، شخص مى‏تواند خداوند را با اراده قوى به آن نام بخواند يا آن نام را در مورد مربوط به آن بر زبان آورد تا كارى كه مى‏خواهد، صورت پذيرد. در اين حالت اراده خداوند به اراده انسان پيوند خورده است و از انسان كارى برمى‏آيد كه تنها در قدرت و توان خداست. به عبارت ديگر با اين سه شرط، اسباب تحقق امور به اراده خداوند در اختيار انسان قرار مى‏گيرد و انسان كارى پديد مى‏آورد كه گاه خارق عادت است.
7-   آصف: آصف بن برخيا وزير توانا و مقتدر حضرت سليمان (ع) كه از نيروهاى معنوى برخوردار بود.
8-   بلقيس / بلقيس / بلقيس: ملكه سبا معاصر حضرت سليمان بن داوود (ع).
9-   اين داستان در آيات 20 - 44 سوره نمل (27) آمده است.
10-   موثوق به: مورد وثوق، اعتماد و اطمينان.
11-   شعيب: از پيامبران بنى‏اسرائيل كه نام وى بارها در قرآن آمده است. حضرت موسى (ع) را پناه داد، يكى از دختران خود را به ازدواج درآورد و حضرت موسى (ع) چند سالى نزد وى شبانى كرد.

مى‏گويد. و از براى قائم ما مهياست كه چون خروج كند آنچه موسى به آن مى‏كرد آن حضرت نيز خواهد كرد. و چون آن را امر كنند كه چيزى را بربايد، دو شعبه مى‏شود كه يك كامش در زمين است و يكى در سقف به قدر چهل ذراع(1)، و چيزها را به زبان خود مى‏ربايد و در حديث ديگر حضرت صادق عليه‏السلام فرمود كه: الواح موسى و عصاى موسى نزد ماست، و ماييم وارث پيغمبران. و در حديث ديگر حضرت باقر عليه‏السلام فرمود كه: چون قائم آل محمد از مكه ظاهر شود و اراده كوفه نمايد منادى آن حضرت ندا كند كه: كسى با خود توشه و آب برندارد. پس سنگ موسى(2) را بردارند كه بار يك شتر است، و در هر منزلى كه فرود آيند چشمه‏اى از آن جارى شود كه هر گرسنه‏اى كه از آن بخورد سير شود و هر تشنه‏اى كه بخورد سيراب شود. و توشه ايشان همين باشد تا به صحراى نجف فرود آيند. و ايضا به سند معتبر از آن حضرت منقول است كه: حضرت اميرالمؤمنين صلوات‏الله عليه شبى از خانه بيرون آمدند بعد از خفتن(3). و آهسته مى‏فرمودند كه: در اين شب تاريك امام شما بيرون آمده است پيراهن آدم در بر و عصاى موسى و انگشترى سليمان در دست. و به سند ديگر از مفضل روايت كرده كه: حضرت صادق صلوات‏الله عليه پرسيد كه: مى‏دانى كه چه چيز بود پيراهن يوسف(4)؟ گفتم: نه. فرمود كه: چون آتش از براى حضرت ابراهيم افروختند جبرئيل جامه‏اى از جامه‏هاى بهشت آورد و بر آن حضرت پوشانيد كه سرما و گرما در او تأثير نكند. و حضرت ابراهيم در وقت وفات، آن پيراهن را تعويذى كرد(5) و بر حضرت اسحاق(6) آويخت، و همچنين اسحاق به يعقوب(7) داد. و چون حضرت يوسف متولد شد يعقوب آن پيراهن را تعويذ او كرد، و با او بود در همه احوال. و در مصر آن را گشود كه از براى پدر بفرستد، بويش به مشام يعقوب رسيد، چنانچه گفت كه: انى لأجد ريح يوسف لو لا أن تفندون.(8) بوى همان پيراهن بود كه خدا از بهشت فرستاده بود. گفتم: فداى تو شوم! آخر آن پيراهن به كه منتقل شد؟ فرمود كه: به اهلش رسيد. بعد از آن فرمود كه: هر پيغمبرى كه علمى يا غير علم چيزى از او به ميراث ماند به آل محمد منتهى شد. و الحال نزد ايشان است. و از سعيد سَمان(9) روايت كرده است كه: حضرت صادق عليه‏السلام فرمود كه: نزد من است شمشير رسول خدا صلى‏الله عليه و آله و علمهاى آن حضرت، و زرهها(10) و خود آن حضرت، و نزد من است الواح و عصاى موسى و انگشتر سليمان، و نزد من است آن تشتى كه موسى در آن قربانى مى‏كشت، و نزد من است آن نامى كه چون حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله ميان مسلمانان و كفار مى‏گذاشت تير لشكر كفار به مسلمانان نمى‏رسيد. و مثل سلاح حضرت رسول در ميان ما مثَل تابوت است در ميان بنى‏اسرائيل كه در هر خانه‏اى كه تابوت در آن خانه بود پيغمبرى در آنجا بود. هركه از اهل بيت سلاح نزد اوست، امامت با اوست. و محمد بن الحسن الصفار به اسناد خود از مسمع(11) روايت كرده است كه: به خدمت حضرت صادق صلوات‏الله عليه عرض نمودم كه: كوفتى(12) مرا عارض شده و هرگاه طعام ديگران مى‏خورم آزار مى‏كشم، و چون طعام شما را مى‏خورم آزار نمى‏كشم. فرمود كه: تو طعام جمعى را مى‏خورى كه ملائكه با ايشان مصاحفه مى‏كنند(13) در فراشهاى(14) ايشان. عرض كردم كه: ملائكه بر شما ظاهر مى‏شوند؟ فرمود كه: به اطفال ما مهربانترند از ما.

1-   ذراع: واحد طول برابر فاصله آرنج تا سرانگشتان.
2-   سنگ موسى (ع): همان سنگى كه حضرت موسى (ع) با عصا به آن مى‏زد و دوازده چشمه از آن گشوده مى‏گشت. در آيات 60 سوره بقره (2) و 160 سوره اعراف (7) اشاراتى به اين سنگ آمده است.
3-   خفتن: نماز خفتن - نماز عشاء.
4-   پيراهن يوسف: اشاره به آيات 93 - 96 سوره يوسف (12).
5-   تعويذ كردن: مانند دعاى دفع چشمزخم و بلا، برگردن آويختن يا به باز و بستن.
6-   اسحاق: فرزند حضرت ابراهيم و ساره و برادر پدرى حضرت اسماعيل.
7-   يعقوب: فرزند حضرت اسحاق، ملقب به اسرائيل (بنده خدا) و جد بنى‏اسرائيل (فرزندان اسرائيل - فرزندان يعقوب).
8-   ترجمه: اگر مرا كمخرد مشماريد بوى يوسف مى‏شنوم. بخشى از آيه 94 سوره يوسف (12).
9-   سعيد سمان: سعيد بن عبدالرحمن (يا: سعيد بن عبدالله) الاعرج السمان از اصحاب امام صادق (ع) و از راويان موثق احاديث آن حضرت.
10-   اشتباه قلمى مجلسى: زرههاى.
11-   مسمع: ابوسيار مسمع بن عبدالملك بصرى ملقب به كردين از اصحاب امام صادق (ع) و از راويان موثق احاديث آن حضرت.
12-  كوفت: بيمارى - آسيب.
13-  مصاحفه كردن: دست دادن به عنوان دوستى.
14-   فراش: رختخواب - فرش.

و به سند معتبر از حسين بن ابى‏العلا(1) روايت كرده است كه فرمود كه: يا حسين خانه‏هاى ما محل نزول ملائكه است، و محل وحى الهى است. بعد از آن دست زدند بر پشتيى كه در آن خانه بود و فرمودند كه: پشتيهاست كه والله كه بسيار تكيه بر آنها كرده‏اند ملائكه، و بسيار است كه ما از پر ايشان برمى‏چينيم.(2) و از ابوحمزه ثمالى نقل كرده است كه: روزى به خدمت حضرت على بن الحسين عليهماالسلام رفتم و ساعتى در بيرون ماندم تا مرخص شدم(3). چون داخل شدم ديدم كه حضرت چيزى از زمين برمى‏چيند. بعد از آن دست دراز كردند و شخصى در عقب پرده بود، به او دادند. گفتم: فداى تو گردم! اين چه چيز بود كه برچيديد؟ فرمودند كه: پرهاى ملائكه بود. چون ايشان به نزد ما مى‏آيند ما پرهاى ايشان را جمع مى‏كنيم و تعويذ براى اولاد خود مى‏كنيم. پرسيدم كه: ملائكه نزد شما مى‏آيند؟ فرمود كه: پيوسته بر تكيه‏گاه ما تكيه مى‏كنند. و به سند ديگر از مفضل بن عمر روايت كرده است كه: روزى به خدمت حضرت صادق عليه‏السلام رفتم و چون بنشستم حضرت امام موسى عليه‏السلام آمدند، و در گردن آن حضرت قلاده‏اى(4) بود كه در آن پرهاى كنده بود. حضرت را بوسيدم و در برگرفتم و از حضرت صادق پرسيدم كه: اين پرها چيست كه در گردن حضرت امام موسى عليه‏السلام است؟ فرمود كه: اينها از بال ملائكه است. گفتم: ملائكه به خدمت شما مى‏آيند؟ فرمود كه: مى‏آيند و رو بر فِراش ما مى‏مالند، و آنچه در گردن امام موسى است از بال ايشان است. و ايضا روايت نموده كه آن حضرت فرمود كه: ملائكه در خانه‏هاى ما نازل مى‏شوند و بر فراش ما مى‏گردند و بر خوان ما حاضر مى‏شوند، و هر گياهى و ميوه‏اى را - تر و خشك - از براى ما مى‏آورند، و بال خود بر ما و فرزندان مى‏مالند، و جانوران را از ما و فرزندان ما دور مى‏گردانند، و در وقت هر نماز حاضر مى‏شوند كه با ما نماز كنند، و خبرهاى اهل زمين را هر روز و هر شب به ما مى‏رسانند، و هر پادشاهى كه بميرد و ديگرى به جايش منصوب گردد خبرش را به ما مى‏رسانند و سيرت و طريقه او را به ما مى‏گويند. و به سند معتبر از سَدير صيرفى روايت كرده است كه: در مدينه حضرت امام محمد باقر عليه‏السلام خدمتى چند به من رجوع فرمود، و چون به فج‏الروحاء(5) رسيدم شخصى را از دور ديدم كه جامه خود را حركت مى‏دهد. به جانب او رفتم و گمان كردم كه تشنه است. مَطهَره(6) خود را به او دادم. گفت: نمى‏خواهم. و نامه‏اى به من داد كه مهرى از گِل بر او بود، و هنوز گل تر بود. چون ملاحظه كردم مهر حضرت امام محمد باقر عليه‏السلام بود. گفتم: در چه وقت از حضرت جدا شدى؟ گفت: در همين ساعت. چون گشودم، خدمتى چند رجوع فرموده بودند، و چون ملاحظه كردم كسى را نديدم. به خدمت حضرت كه رسيدم عرض كردم كه: نامه تو در فلان موضع به من رسيد و گل هنوز تر بود. فرمود كه: ما چون امرى را خواهيم به تعجيل صورت يابد خدمتكاران از جن داريم، به ايشان مى‏فرماييم.
و به سند صحيح از ابوحمزه ثمالى روايت كرده است كه: در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه‏السلام بودم در مابين مكه و مدينه. ناگاه سگ سياهى پيدا شد. حضرت فرمود كه: خوش زود آمدى. پس چون نظر كردم به صورت مرغى شد. گفتم: اين چه چيز است فداى تو شوم؟ فرمود كه: اين پيكى است از جن. هِشام(7) در اين ساعت مرده است. اين پرواز مى‏كند و در هر شهر خبر مرگ او را مى‏رساند. و كلينى عليه‏الرحمه از سعد اسكاف(8) روايت كرده است كه: به خدمت حضرت امام محمد باقر عليه‏السلام رفتم و رخصت طلبيدم. فرمود كه: باش. آن‏قدر ماندم كه آفتاب گرم شد. پس جماعتى بيرون آمدند با روهاى زرد، و عبادت ايشان را نحيف كرده، و كلاههاى خز در سر. چون داخل شدم فرمود كه: ايشان برادران شمايند از جن. پرسيدم كه: به خدمت شما مى‏آيند؟ فرمود كه: بلى؛ مى‏آيند و از مسائل دين و حلال و حرام خود سؤال مى‏نمايند.

1-   حسين بن ابى‏العلا: ابوعلى حسين بن ابى‏العلاء الكوفى العامرى معروف به اعور: از اصحاب امامان باقر و صادق عليهماالسلام و از راويان مورد اعتماد احاديث آنان.
2-   ريختن پر ملائكه: ملائكه موجوداتى‏اند كه مى‏توانند خود را به هر شكل درآورند از جمله شبيه‏ترين شكل مادى به شكل اصلى آنها كه به گفته قرآن داراى بال‏اند. بنابراين در تجسم مادى خود، عوارض اين تجسم را از جمله قابل لمس بودن پر، ريختن پر و از اين قبيل ويژگيهاى مادى براى پرها را مى‏توانند داشته باشند.
3-   مرخص شدن: اجازه ورود يافتن.
4-   قلاده: گردنبند - گلوبند.
5-   فج‏الروحاء: دره روحاء.
6-   مطهره: ظرف آب.
7-   هشام: مقصود هشام بن عبدالملك از خلفاى اموى است كه در سال 125 ه.ق درگذشت.
8-   سعد اسكاف: سعد بن ظريف الحنظلى ملقب به اسكاف يا خفاف از اصحاب امام باقر (ع).


next page

fehrest page

back page