(4) از حضرت رضا (عليه السلام ) در نامه اش به ماءمون است : ((نيكى به پدر و مادر واجب است ، گر چه آن دو مشرك باشند؛ ولى در معصيت
خالق ، اطاعتى نسبت به پدر و مادر و غير پدر و مادر نيست ؛ پس در معصيت خالق هيچ طاعتى براى هيچ مخلوقى (جايز) نيست .))
عن الرضا (عليه السلام ) فى كتابه الى المامون ، قال (عليه السلام ): وبر الوالدين واجب وان كانا مشركين ولا طاعة لهما فى معصية الخالق ولا
لغير هما فانه لاطاعة لمخلوق فى معصية الخالق .
(وسائل الشيعه ، ج 2 ص 494)
(5) درباره قول خداوند عزوجل : واتخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزا كلا سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا از امام صادق (عليه
السلام ) روايت شده : (((مراد در اين آيه كريمه از) عبادت ، سجود و ركوع نيست ؛ بلكه فقط ((طاعت مردمان )) است . هر كس در معصيت خالق ،
اطاعت مخلوق نمايد، مخلوق را عبادت نموده است .))
عن ابيعبد الله (عليه السلام ) فى قوله عزّوجلّ: ((واتخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزا كلا سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا))
قال (عليه السلام ): ((ليس العبادة هى السجود والركوع انما هى طاعة الرجال ، من اطاع المخلوق فى معصية الخالق فقد عبده .))
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 494)
(6) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت است كه فرمودند: ((در معصيت خالق هيچ طاعتى براى هيچ مخلوقى (جايز) نيست .))
عن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): لاطاعة لمخلوق فى معصية الخالق
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 493)
شرك به اسباب طبيعى
شرك به وسيله اسباب طبيعى به اين گونه است كه شخص فقط به وسائل و اسباب طبيعيه نظر بدوزد و آثار را مستقلا به آنها مستند كند و به
عبارت ديگر كليه امور و حوادث را منحصرا ناشى از علل و اسباب ظاهرى بداند.
روايات :
(1) درباره شرك در آيه كريمه : وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون تفسير ديگرى نيز به غير از تفسير گذشته از امام صادق (عليه
السلام ) روايت شده است كه فرمود: ((كسى مى گويد اگر فلان شخص نبود (مثلا از گرسنگى ) هلاك مى شدم و اگر فلان شخص نبود مبتلا به
چنين و چنان بلايى مى شدم و اگر فلانى نبود خانواده من تلف مى شدند. آيا نمى بينى كه اين گوينده در ملك خدا براى او شريكى قرار داده است
كه او را روزى مى دهد، و از او دفع بلا مى كند.)) كسى عرض نمود: ((اگر كسى بگويد: اگر خداوند بر من به وسيله فلانى منت نمى نهاد هلاك
مى شدم چگونه است ؟)) فرمود: ((بلى در اين گفتار عيبى نيست .))
عن الصادق (عليه السلام ) فى تفسير ((وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون ))
قال (عليه السلام ): ((هو الرجل يقول : لو لا فلان لهلكت ، ولو لا فلان لاصبت كذا وكذا، ولو لا فلان لضاع عيالى ، الاترى انه قد
جعل لله شريكا فى ملكه يرزقه ويدفع عنه .)) قيل : ((فيقول لو لا ان الله على بفلان لهلكت .))
قال (عليه السلام ): نعم لاباءس بهذا.
(2) و از امام باقر و صادق (عليهما السلام ) درباره شرك در اين آيه نيز نقل شده كه مراد، شرك در نعمت ها است . يعنى در نعمتهاى خداوند
متعال ، مردم از منعم حقيقى غفلت مى كنند و نعمت را تنها به وسائط در نعمت مستند مى نمايند؛ پس ، غير خدا را از اين راه شريك خدا در
ايصال و اعطاء نعمت قرار مى دهند.
وعنهما (عليهما السلام ): ((شرك النعم )) وعن الرضا (عليه السلام ): شرك لا يبلغ به الكفر.
(تفسير صافى ، به نقل از عياشى )
تكبّر و تواضع
يكى از صفات ناپسند تكبر است و آن عبارت است از اين كه آدمى خود را برتر و بالاتر از ديگرى بپندارد و در رفتار و كردار و گفتارش ديگرى
را تحقير نمايد، و فرق اين با عجب كه بعد از اين مى آيد، آنست كه در حالت عجب آدمى خود را شخص ممتازى دانسته و خودپسند است ؛ اگر چه پاى
كسى ديگر در ميان نباشد، ولى در حالت كبر پاى غير نيز در ميان است و خود را از او برتر و بالاتر مى بيند؛ و ضد صفت تكبر، تواضع و
فروتنى است كه از اخلاق و صفات نيكوست .
قرآن كريم :
(1) ((از روى كبر و ناز بر زمين راه مرو كه تو (با پاى خود) هرگز زمين را نمى توانى شكافت ، و در بلندى هرگز به كوه ها نخواهى
رسيد.))
ولا تمش فى الارض مرحا انك لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولا.
(بنى اسرائيل ، 37)
(2) در وصيت لقمان به فرزندش در سوره لقمان : ((به تكبر و ناز از مردم رخ متاب و در زمين به نشاط و تبختر، قدم بر مدار كه خدا مردم متكبر
فخر كننده را دوست نمى دارد، در رفتن ميانه رو باش و از صدايت بكاه ، كه ناخوشترين صداها آواز خران است .))
ولا تصعر خدك للناس ولاتمش فى الارض مرحا ان الله لايحب كل
مختال فخور # واقصد فى مشيك واغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير.
(لقمان 18 و 19)
(3) حتى خطاب به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است كه : ((براى مؤ منين بالت (دست و بازو و جوانبت ) را فرود آور (يعنى فروتن باش
).))
واخفض جناحك للمؤ منين .
(حجر، 88)
(4) ((و براى هر كه از مؤ منين كه پيرو تو شد، بالت (دست و بازو و جوانبت ) را فرود آور (يعنى فروتن باش .)))
واخفض جناحك لمن اتبعك من المومنين .
(شعراء، 215)
روايات :
(1) از امام كاظم (عليه السلام ): ((تواضع آن است كه رفتارت با مردم چنان باشد كه دوست دارى آنان با تو رفتار كنند.))
التواضع ان تعطى الناس ما تحب ان تعطاه .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 456)
(2) از امام كاظم (عليه السلام ): ((تواضع درجاتى دارد؛ از آن جمله اين كه شخص منزلت و اندازه خود را بشناسد؛ پس با قلب سالم و آرام ، خويش
را در همان منزلت خود نازل كند، دوست نداشته باشد اين كه با احدى رفتار كند، مگر مانند آنچه با او رفتار مى شود، اگر از كسى بدى ببيند آن
را به نيكى دفع كند، فرو خورنده خشم و دارنده گذشت نسبت به مردم باشد، و خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد.))
للتواضع درجات : منها ان يعرف المرء قدر نفسه فينزلها منزلتها بقلب سليم ، لايحب ان ياءتى الى احد الا
مثل ما يؤ تى اليه ، ان راءى سيئة دراءها بالحسنة ، كاظم الغيظ عاف عن الناس والله يحب المحسنين .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 456)
(3) از امام صادق (عليه السلام ): ((از (نشانه هاى ) تواضع اينست كه شخص به نشستن در پايين مجلس راضى شود، و بر كسى كه رو به رو مى
شود سلام كند، و ترك جدال كند گرچه مُحِق باشد، و دوست نداشته باشد كه بر تقوى ، ستايش شود.))
ان من التواضع ان يرضى بالمجلس دون المجلس وان يسلم على من يلقى وان يترك المراء وان كان محقا ولايحب ان يحمد على التقوى .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 456)
(4) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((به راستى فروتنى بربلندى منزلت مى افزايد، پس فروتنى كنيد تا خداوند شما را
بلند كند.))
ان التواضع يزيد صاحبه رفعة فتوا ضعوا يرفعكم الله .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 457)
(5) از امام صادق (عليه السلام ): ((از بزرگى كردن و كبر بپرهيزيد كه كبريايى رداء خداوند او را در روز قيامت مى شكند و
ذليل مى كند.))
اياكم والعظمة والكبر فان الكبر رداء الله عزّوجلّ فمن نازع الله ردائه قصمه الله واذله يوم القيمة .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 471)
(6) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((اكثر اهل جهنم متكبرانند.))
اكثر اهل جهنم المتكبرون .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 472)
(7) از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((به درستى محبوبترين شما نزد من و نزديكترين شما به جوار من در قيامت ، نيكوترين شما است
از جهت خلق ، و شديدترين شما است از جهت تواضع ، و دورترين شما از من در روز قيامت مستكبرانند.))
ان احبكم الى واقربكم منى يوم القيمة مجلسا احسنكم خلقا واشدكم تواضعا وان ابعدكم منى يوم القيمة الثرثارون وهم المستكبرون .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 472)
(8) از على (عليه السلام ): ((زشت ترين خويها تكبر است . # بدترين آفتهاى خرد، كبر است . # از كبر بپرهيز كه بزرگترين گناهان و پست
ترين عيوب و زينت اهريمن است . # فروتنى (آدمى را) بلند، و تكبر او را پست مى كند.))
اقبح الخلق التكبر # شر آفات العقل الكبر # اياك والكبر فانه اعظم الذنوب واءلام العيوب وهو حلية ابليس # التواضع يرفع والتكبر
يضع . (مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 329؛ به نقل از آمدى در غرر)
(9) از امام صادق (عليه السلام ): ((بر شما باد دوستى مساكين مسلمين ؛ كه هر كس آنان را تحقير كند و تكبر نمايد از دين خدا لغزيده است و خداوند
حقير كننده و دشمن سخت اوست .))
عليكم بحب المساكين المسلمين فان من حقرهم وتكبر عليهم فقد زل عن دين الله والله له حاقر ماقت .
(تحت العقول ، فرازى از نامه امام صادق (عليه السلام ) به گروهى از شيعيان و ياران آن حضرت )
(10) از امام رضا (عليه السلام ) نقل شده است در نامه اش به ماءمون ، و از امام صادق (عليه السلام ) در حديث شرايع الدين كه كبر و
استعمال تكبر را در عداد گناهان كبيره شمرده اند.))
(الكبائر) هى قتل النفس التى حرم الله تعالى والزنا والسرقة وشرب الخمر وعقوق الوالدين (الى ان
قال (عليه السلام ) والكذب والكبر والاسراف والتبذير والخيانة .) الخبر.
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 464)
والكبائر محرمة وهى الشرك بالله وقتل النفس التى حرم الله وعقوق الوالدين (الى ان
قال (عليه السلام ) واستعمال التكبر والتجبر والكذب والاسراف والتبذير والخيانة . الخبر
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 465)
(11) از على (عليه السلام ) است در پيمانش به محمد بن ابى بكر هنگامى كه حكومت مصر را به او واگذار فرمود بود: ((براى مردم
بال بيفكن (يعنى متواضع باش ) و پهلويت را نرم دار (يعنى با مدارا باش ) و رويت را بگشا (يعنى ترش روى مباش ).))
فاخفض لهم جناحك والن لهم جانبك وابسط لهم وجهك . (نهج البلاغه )
(12) از امام رضا (عليه السلام ): ((كسى كه فقير مسلمانى را ملاقات كند و به او، نه به آن گونه كه با مالداران سلام مى كند، سلام كند؛ در
روز قيامت با غضب خداوند عزوجل روبرو مى شود.))
من لقى فقرا مسلما فسلّم عليه خلاف سلامه على الغنى لقى الله عزوجل يوم القيمة وهو عليه غضبان .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 210)
عُجب
خودپسندى ، از خود راضى بودن ، خودبينى ، به خود باليدن ، بزرگ انگاشتن خود، به جهت وصفى از اوصاف نفسانى يا به جهت راءى و فكر
خود در امور يا به عمل و كردارى از خود، حالتى بسيار بد و مهلك است ، و در مدرك دين اسلام از آن مذمت و منع شده است .
روايات :
(1) از امام صادق (عليه السلام ): ((كسى كه خودپسندى بر او وارد شود، هلاك مى شود.))
من دخله العجب هلك .
(وافى ، جز سوّم ، ص 151)
(2) از امام صادق يا امام باقر (عليه السلام ): ((دو نفر وارد مسجد شدند يكى عابد و ديگرى فاسق و چون از مسجد خارج شدند فاسق صديق بود،
و عابد فاسق ؛ زيرا چون عابد داخل مسجد شد به عبادت خود مى باليد و در اين فكر بود، ولى مرد فاسق در فكر پشيمانى از گناهش بود و طلب
آمرزش از خداوند متعال مى نمود.))
دخل رجلان المسجد احدهما عابد والاخر فاسق فخرجا من المسجد والفاسق صديق والعابد فاسق وذلك انه
يدخل العابد المسجد مدلا بعبادته يدل بها فيكون فكرته فى ذلك ويكون فكرة الفاسق فى التندم على فسقه ويستغفر الله تعالى مماذكر من
الذنوب .
(وافى ، جزء سوّم ، ص 151)
(3) از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((سه چيز از جمله مهلكات است : هوى و هوسى كه پيروى شود، و حرص و بخلى كه اطاعت
گردد، و به خود باليدن انسان .))
ثلث مهلكات هوى متبع وشح مطاع واعجاب المرء بنفسه
(وسائل الشيعه ، ج 1، باب 23، ص 16)
(4) از على (عليه السلام ): ((از نادانى همين بس تو را، كه به دانشت ببالى .))
حسبك من الجهل ان تعجب بعلمك .
(وسائل الشيعه ،باب 23، ص 17)
(5) از على (عليه السلام ): ((كار بدى كه تو را بد آيد و بد حال كند، بهتر است نزد خداوند از كار نيكى كه تو را به عجب آورد.))
سيئة تسوءك خير عندالله من حسنة تعجبك .
(وسائل الشيعه ، باب 23، ص 17)
(6) از على (عليه السلام ): ((معجب شدن آدمى به نفس خود؛ يعنى خودپسندى آدمى ،
دليل بر ضعف عقل اوست .))
اعجاب المرء بنفسه دليل على ضعيف عقله .
(وسائل الشيعه ، باب 23، ص 16)
(7) از امام باقر (عليه السلام ): ((سه چيز شكننده پشت است ؛ كسى كه عمل (خير) خود را زياد شمرد و گناه خود را فراموش كند و به راءى خود
معجب و خودپسند شود.))
ثلث قاصمات الظهر رجل استكثر عمله ونسى ذنوبه واعجب براءيه .
(وسائل الشيعه ، ج 1، باب 22، ص 15)
(8) از امام كاظم (عليه السلام ): ((براى عجب درجاتى است كه از آن جمله است اين كه كار بد انسان در نظرش به صورت خوبى جلوه كند و آن را
نيكو ببيند؛ پس او را كار بد، خوش آيد و به خود ببالد و پندارد كه كارى نيكو كرده است .(3) و از آن جمله است اين كه عبد به پروردگار خود
ايمان آورد و منت بر او نهد و حال آنكه خدا را بر او منت است )).
للعجب درجات منها ان يزين للعبد سوء عمله فيراه حسنا فيعجبه ويحسب انه يحسن صنعا ومنها ان يومن العبد بربه فيمن على الله
عزوجل ولله عليه فيه المن .
(وسائل الشيعه ، ج 1، باب 23، ص 16)
منشاء عجب در انسان نوعا نادانى است ؛ معجب ، خود و خدا را به درستى نشناخته ، فقر ذاتى خود و عظمت خدا را ندانسته ، از اين جهت به كمالات مادى و
بدنى و روحى خود و به راءى و فكر و كارهاى حسنه خود مى بالد، غافل از اين كه كمالات روحى و نعمتهاى مادى از
فضل و جانب خدا است ، و فكر صحيح و راءى صواب و كارهاى حسنه نيز همه به توفيق و تاءييد خداوند است . وما بكم من نعمة فمن الله .
(نحل ، 53)
ولو فضل الله عليكم ورحمته ما زكى منكم من احد ابدا ولكن الله يزكى من يشاء والله سميع عليم .
(نور، 21)
ان الله لذو فضل على الناس ولكن اكثر الناس لايشكرون .
(غافر، 61)
ما اصابك من حسنة فمن الله وما اصابك من سيئة فمن نفسك .
(نساء، 79)
پس جاى خودپسندى و عجب براى انسان نيست . و گاه همين عجب و خودپسندى موجب و منشاء خودستايى در انسان مى شود.
خودستايى
تزكيه نفس : خود ستودن ؛ در قرآن كريم و احاديث از خودستايى مذمت و منع شده است .
ستاييدن خود، مدح و ثناى خود گفتن است . قرآن در مقام مذمت اشخاصى كه خود را مى ستايند مى فرمايد:
قرآن كريم :
(1) ((آيا نظر نيفكندى به سوى آنانكه تزكيه نفس و خودستايى مى نمايند (چه كار قبيحى مى كنند)، بلكه خداست كه (مى تواند) هر كس را
بخواهد (و شايسته باشد) تزكيه نموده و بستايد، و به اندازه رشته باريكى هم كه در ميان شكاف دانه خرما است ، ظلم و ستم نمى شوند.))
آلم تر الى الذين يزكون انفسهم بل الله يزكى من يشاء ولايظلمون فتيلا.
(نساء، 49)
(2) ((خداوند به (احوال و چگونگى هاى ) شما داناتر است هنگامى كه شما را (از نطفه و نطفه را از غذا و غذا را) از زمين ايجاد فرمود و هنگامى كه
شما در شكمهاى مادرانتان جنين بوديد؛ پس تزكيه نفس (يعنى خودستايى ) نكنيد (بلكه خدا را سپاس و ستايش كنيد، به نعمتهايى كه در خود مى
بينيد) او داناتر است به كسى كه پرهيزكار است .))
هو اعلم بكم اذا انشاءكم من الارض واذا انتم اجنة فى بطون امهاتكم فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى .
(نجم ، 32)
(3) ((و اما نعمت پروردگارت را بيان كن . (و با نسبت دادن به پروردگار
متعال از آن سخن بگو.))
واما بنعمة ربك فحدث .
(ضحى ، 11)
روايات :
(1) از امام باقر (عليه السلام ): ((احدى از شما به كثرت نماز و روزه و زكوة و قربانيش (يا ساير عباداتش ) افتخار نكند كه خداوند عزّوجلّ
داناتر است به كسى كه پرهيزكار شود از شما.))
فى تفسير الصافى عن العلل عن الباقر (عليه السلام ) فى آية ((فلاتزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى )): لايفتخر احدكم بكثرة صلواته
وصيامه وزكوته ونسكه لان الله عزّوجلّ اعلم بمن اتقى منكم .
(2) از معنى آيه فلا تزكوا انفسكم سؤ ال شد از امام صادق (عليه السلام )، پس آن حضرت فرمود: ((گفتار انسان كه (در مقام تزكيه و
خودستايى ) گويد ديشب نماز خواندم ، ديروز روزه گرفتم ، و مانند اين .))
فى الصافى عن المعانى عن الصادق (عليه السلام ) انه سئل عن هذه الاية ((اى فلاتزكوا انفسكم الاية ))
فقال (عليه السلام ): قول الانسان صليت البارحة وصمت امس ونحو هذا.
(3) از امام صادق (عليه السلام ) سؤ ال شد: ((آيا جايز است كه شخص تزكيه نفس خود كند؟)) فرمود: ((بلى در موقع اضطرار (كه نوعا هر
حرامى حلال مى شود) آيا نشنيده اى قول يوسف (عليه السلام ) را اجعلنى على خزائن الارض انى حفظ عليم ، و
قول عبد صالح را ((وانا لكم ناصح امين )) (يعنى يوسف (عليه السلام ) در واقع ضرورت از خود تعريف كرده و خود را ((نگهبانى بسيار
دانا)) معرفى كرده و صالح (عليه السلام ) نيز خود را ((خير خواهى امين )) معرفى نموده است ).))
فى الصافى ، عن العياشى ، عن الصادق (عليه السلام ) انه سئل : ((هل يجوز ان يزكى المرء نفسه .))
قال (عليه السلام ) ((نعم اذا اضطر اليه ؛ اما سمعت قول يوسف (عليه السلام ) ((اجعلنى على خزائن الارض انى حفظ عليم ))
وقول العبد الصالح ((وانا لكم ناصح امين )).))
حسد (رشك )
از بدترين رذائل و عيوب ، اظهار حسد است كه در اسلام از آن نهى شده ، و حسد عبارت است از آرزوى نعمتى از ديگرى تا همان نعمت به او داده شود. و
اگر مثل آن نعمت را از خدا بخواهد و آرزوى زوال آن را از ديگران نكند آن را غبطه خوانند كه مذموم نيست . و ضد صفت حسد، صفت خيرخواهى (براى مردم
) است .
قرآن كريم :
(1) ((بلكه آنان بر آنچه خداوند به مردم از فضل خود داده رشك مى برند.))
ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله .
(نساء، 54)
(2) ((آرزو نكنيد چيزى را كه خدا با آن بعضى از شما را به بعض ديگر فزونى و برترى داده است ، مردان را از آنچه به دست آورده اند بهره اى
است و زنان را نيز از آنچه كسب نموده اند بهره اى ، و از فضل خدا بخواهيد (تا
مثل آنچه را كه به ديگران داده به شما هم بدهد نه اين كه آن نعمت را از ديگرى
زايل كند و به شما بدهد) كه خداوند به همه چيز دانا است .))
ولاتتمنوا ما فضل الله به بعضكم على بعض للرجال نصيب مما اكتسبوا وللنساء نصيب مما. اكتسبن واسئلوا الله من فضله ان الله
بكل شى ء عليما.
(نساء، 32)
روايات :
(1) در تفسير آيه شريفه فوق از امام صادق (عليه السلام ) نقل است كه فرموده : ((يعنى احدى از شما نگويد: اى كاش آنچه به فلانى از
مال و نعمت و زن نيكو داده شده است مال من بود؛ كه اين حسد است ، وليكن جايز است بگويد: پروردگارا
مثل آن را به من عطا فرما.))
عن الصادق (عليه السلام ) فى تفسير الا ية : اى لايقل احدكم ليت ما اعطى فلان من
المال والنعمة والمرئة الحسناء كان لى فان ذلك يكون حسدا ولكن يجوز ان
يقول اللهم اعطنى مثله .
(تفسير صافى ، به نقل از مجمع )
(2) از امام صادق (عليه السلام ): ((آفت دين ، رشك و خودپسندى و نازيدن است .))
آفة الدين الحسد والعجب والفخر.
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 470)
(3) از امام صادق (عليه السلام ): ((همانا رشك ، ايمان را مى خورد؛ چنانكه آتش هيزم را.))
ان الحسد لياءكل الايمان كما تاءكل النار الحطب .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 470)
(4) از امام صادق (عليه السلام ): ((همانا مؤ من غبطه مى خورد و رشك نمى ورزد، و منافق رشك مى ورزد و غبطه نمى خورد.)) (معنى غبطه در
اوّل اين بحث گذشت ).
ان المؤ من يغبط ولايحسد والمنافق يحسد ولايغبط.
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 470)
(5) از امام صادق (عليه السلام ): ((از خداوند بپرهيزيد و به يكديگر رشك مورزيد.))
اتقوا الله ولايحسد بعضكم بعضا.
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 470)
(6) از امام كاظم (عليه السلام ): ((بهترين چيزى كه بعد از معرفت خدا، به وسيله آن ، عبد به خداوند تقرب پيدا مى كند نماز است ، و نيكى به
پدر و مادر، و ترك رشك و خودپسندى و فخر (نازيدن ).))
افضل ما يتقرب به العبد الى بعد المعرفة به ، الصلوة وبر الوالدين وترك الحسد والعجب والفخر.
(تحت العقول ، از وصيت امام كاظم (عليه السلام ) به هشام )
(7) از على (عليه السلام ): ((حسد سرآمد عيبهاست . # حسود، آقا نمى شود. # حسود دائما بيمار است گرچه جسمش سالم باشد. # ثمره حسد
بدبختى دنيا و آخرت است . # سرآمد رذائل حسد است . # از حسد بپرهيز كه حسد بدترين خوى و زشت ترين طبيعت است .))
الحسد راءس العيوب # الحسود لايسود # الحسود دائم السقم وان كان صحيح الجسم # ثمرة الحسد شقاء الدنيا والاخرة# راءس
الرذائل الحسد # اياك والحسد فانه شر شيمة واقبح سجية .
(مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 328، به نقل از آمدى در غرر)
بخل
بخل يكى از صفات رذيله است كه در اسلام از آن مذمت شده است و اين صفت موجب پستى و تضييع شاءن و شرف آدمى و محروميت نيازمندان از حقوق حقه
آنهاست .
قرآن كريم :
(1) ((آنكه در آنچه خداوند از فضل خويش بديشان عطا كرده ، بخل مى ورزند، نپندارند كه آن
بخل برايشان خير است (نه ) بلكه برايشان شر است .))
ولايحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم .
(آل عمران ، 180)
(2) ((هان ، شما كسانى هستيد كه فراخوانده مى شويد تا در راه خدا انفاق كنيد پس برخى از شما كسانى اند كه
بخل مى ورزند؛ و كسى كه بخل مى ورزد، جز اين نيست كه او بر خود بخل مى كند (و به خود ضرر زده است ) و خداوند بى نياز است و شما
نيازمندانيد.))
ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبيل الله فمنكم من يبخل ومن يبخل فانما
يبخل عن نفسه والله الغنى وانتم الفقراء.
(محمد، 38)
(3) ((مسلما خداوند دوست نمى دارد كسى را كه متكبر و نازان باشد؛ همان كسانى كه
بخل مى ورزند و مردم را به بخل وامى دارند و آنچه را كه خداوند از فضل خود به آنان داده پنهان مى كنند، و براى كسانى كه كافر (به نعمت
خداوند) هستند عذابى خوار كننده مهيا كرده ايم .))
ان الله لايحب من كان مختالا فخورا # الذين يبخلون وياءمرون الناس بالبخل ويكتمون ما آتاهم الله من فضله واعتدنا للكافرين عذابا مهينا.
(نساء 36 و 37)
روايات :
(1) از امام رضا (عليه السلام ): ((سخاوتمند، به خداى متعال و به مردم و به بهشت نزديك است . و شخص
بخيل ، از خدا و از بهشت و از مردم دور است .))
السخى قريب من الله تعالى قريب من الناس قريب من الجنة ، والبخيل بعيد من الله تعالى بعيد من الجنة بعيد من الناس .
(مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 507؛ به نقل از عيون اخبار، تاءليف صدوق )
(2) از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((از بخل و حرص بپرهيزيد و بترسيد، كه پيش از شما كسانى به جهت آن هلاك شدند؛
بخل و حرص آنان را به دروغ واداشت ، دروغ گفتند، و به ستم واداشت ، ستم كردند. و به بريدن از هم وادار كرد پس از هم بريدند.))
اياكم والشح فانما هلك من كان قبلكم بالشح ، امرهم بالكذب فكذبوا وامرهم بالظلم فظلموا وامرهم بالقطيعة فقطعوا.
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 6)
(3) از امام باقر (عليه السلام ): ((شخص با ايمان ، ترسو و آزمند و بخيل نمى شود.))
لايكون المؤ من جبانا ولاحريصا ولاشحيحا.
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 6)
|