next page

fehrest page

back page

يادداشتها
يادداشت شماره (1) صفحه 21 سطر 4
1- امروزه نقش دعا به عنوان يك پناهگاه روحى در مقابل ناملايات تمدن جديد غير قابل انكار است ، روانشناسان بيدار براى معالجه بيمارانى كه از خود و اطرافيان خود نااميد شده اند، دعا را توصيه مى كنند. و بهترين روش درمان بيماريهاى روانى را تكيه به خداى تعالى و نيايش به درگاه پاكش مى دانند.
بشر بدون تكيه گاه ، چون علفى بى ريشه ، دستخوش تند باد حوادث است ، و خود را در دار هستى تنها مى يابى . نگرانى از بيمارى ، ندارى ، تشويش از آينده اى مبهم و سرانجام هراس از نيستى و نابودى يعنى مرگ همانند خوره روح سرگردان وى را مى خورد و هر روز بر هراس وى مى افزايد. بى هدف خود را سرگرميهاى آنى ، فيلم ها، دانش ها، مشروبات الكلى و مواد مخدر مشغول مى كند تا از خويش فرار كند، و خويش را نفى كند همه اينها از بى اعتقادى به نيرويى است كه توانا و محيط بر همه چيز و مدبر و سرپرست همه مى باشد. اما ياد خدا و نيايش به درگاه بلندش و تكيه بر خدا همه نگرانيها را برطرف مى سازد. كافى است ، لحظه اى با خداى خويش ‍ خلوت كند و مشكلات خويش را با وى در ميان گذارد و از او حل گرفتاريهاى خويش را بخواهد، عقده روانى او گشوده مى شود، و هيولاى مهيب روان به تاريكى فرار مى كنند، وى آرام و قرار مى يابد بلكه انسان خدا پرست عقده اى پيدا نمى كند تا در آن درگاه بگشايد، زيرا خويش را در حضور كسى مى بيند كه به مصالح وى آن طور كه بايد، اقدام مى كند و تربيت وى را به نحو احسن بر عهده دارد. و ابراهيم وار مى گويد: الذى خلقنى فهو يهدين و الذى هو يطعمنى يسقين و اذا مرضت فهو يشفين و الذى يميتنى ثم يحيين و الذى اطمع ان يغفر لى خطيئتى يوم الدين (212) ترجمه الهى الهى قمشه اى :
(مى پرستم ) همان خدايى كه مرا بيافريد و به لطف خود به راه ستم هدايت مى فرمايد، همان خدايى كه چون گرسنه شوم به كرم خود مرا غذا مى دهد، و چون تشنه شوم سيراب مى گرداند، همان خدايى كه چون بيمار شوم مرا شفا مى دهد همان خدايى كه مرا (از حيات چند روزه دنيا) مى ميراند و سپس به حيات ابدى آخرت زنده مى گرداند.
بنابراين با تكيه بر خدا روح آزاد مى گردد و جهان لا يتناهى را ميدان جولان خويش قرار مى دهد و با همه جهان آشتى مى كند و آنها را بيدار مى بيند:
كوهها هم لحن داوودى كند جوهر آهن بكف مومى بود
باد حمال سليمانى شود بحرباموسى سخندانى شود
ماه با احمد اشارت بين شود نار ابراهيم را نسرين شود
خاك قارون را چو مارى در كشد استن حنانه آيد در رشد
سنگ بر احمد سلامى مى كند كوه يحيى را پيامى مى كند
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم با شما نامحرمان ما خامشيم
از جمادى عالم جانها رويد غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت وسوسه تاويلها نربايدت
مثنوى دفتر سوم بيت 1025
علت اينكه بايد تنها از خداى تعالى خواست ، آن است كه چون حوادث از طرف خدا نوشته شده و تقدير مى شود، هيچ سببى از اسباب تاثير حقيقى ندارد پس غير خدا را نخوان و از غيرش كمك نخواه ولى از حق سبحان بخواه چون قدرت هميشگى و پادشاهى ثابت و اراده نافذ دارد و هر روز كارى است به همين خاطر امام فرمود: اگر همه خلق كوشش كنند. و از اخبار دعا، به استفاضه وارد شده ، كه دعا از قدر است و در اين حديث ، اشكال يهود و ديگران پاسخ داده شده اشكال آنها اين است كه : يا حادثه مقدر و مقضى است ، و يا خير؟ در صورت اول وقوع آن ضرورى است و در صورت دوم محال است و در هر دو صورت ، دعا تاثيرى ندارد.
جواب : اگر فرض شود كه چيزى مقدر شده ، ولى باعث نمى شود كه از اسباب وجود بى نياز باشد. و دعا نيز از اسباب و علل و حوادث است پس با تحقق علل معلول هم محقق مى گردد. همين معناى سخن ائمه اطهار (عليهم السلام ) است كه : دعا از قدر است و يا در بحار الانوار آمده است كه قضا را جز دعا بر نمى گرداند.
شماره 2/ص 22سطر/17
مراد از همراهى دعا و بلا آنست كه : خداى تعالى آن دو را ملازم قرار داده است تا آنكه بلا باعث دعا كردن شود، و دعا بلا را باز گرداند، مثل اينكه آن دو رفيق هستند، يا آنكه نرمى و لطف و كمك از همديگر مى گيرند، گويا بلا با دعا رفاقت مى كند و او را مى خواند و كمكش مى كند و دعا با بلا همراهى مى كند و او آنرا برطرف مى سازد و اگر نسخه ((يتوافقان )) را بگيريم معنايش ‍ اظهر است يعنى اين دو باهم جنگ و مخاصمه مى كنند و در هوا با همديگر كشتى مى گيرند و در عدة الداعى (همين نسخه ) نيز آمده است . به نقل از مرآة العقول ص 14 ج 12.
در مرآة القلوب مرحوم مجلسى مى فرمايد:
شماره / 3 ص 23 سطر 5:
اشكال : با اين بيان لازم مى آيد كه دعا از فرايض و واجبات باشد و اگر كسى تركش نمايد گناه كبيره كرده است ، زيرا خداى تعالى تهديد كرده است كه اگر كسى آن را ترك كند وى را وارد آتش دوزخ كند (و ملاك كبيره بودن گناه تهديد به دوزخ است )
جواب : دور نيست كه دعا واجب باشد و تارك آن مرتكب گناه كبيره شده باشد، زيرا اجمالا دعا واجب است و كمترين آن در سوره حمد است (كه از خدا مى خواهيم تا ما را به راه راست هدايت كند) پس ترك دعا به طور كلى به اينكه هيچ دعا نكند از كبائر شمرده مى شود، علاوه بر آن تهديد مترتب بر استكبار مى باشد (يعنى اگر كسى به دليل تكبر دعا را ترك كند يعنى خودش را بالاتر و بى نيازاز دعا بداند) چنين خصوصيتى در درجه كفر به خداست چنانكه در صحيفه كامله سجاديه آمده است :
خدايا: دعا را عبادت خواندى و ترك آن را استكبار ناميدى و تاركين دعا را تهدى به دوزخ ابدى كردى . آنگاه مرحوم مجلسى مى فرمايد: با اين اخبار اقوال صوفيه كه ترك دعا را بهتر مى دانند و يا در بعضى حالات ترك دعا را مستحسن مى شمارند رد مى شود.
سپس فرمود: طيبى در شرح مشكوة گفت : احاديث صحيحه بر استجابت دعا و استعاذه دلالت دارد، و همه علما و اهل معارف معتقدند كه ترك دعا به دليل تسليم قضاى الهى بهتر است و عده اى از ايشان قايل شدند كه اگر نيايشگرى براى مسلمانان دعا كند خوب است ، ولى اگر تنها براى خويض دعا كند خوب نيست . و عده اى گفتند: اگرانگيزه دعا را در خود مى يابد مستحبت است و الا خير و دليل فقها ظواهر قرآن و سنت است كه امر به دعا مى نمايد، چنانكه اخبار انبيا (عليهم السلام ) نيز بر همين معنا دلالت دارد.
مترجم مى گويد: مقام رضا مقامى است كه هر چه از ناحيه حق سبحان به سالك مى رسد شيرين است . هر چه آن خسرو كند شيرين بود.
مولانا مى گويد - دفتر اول بيت / 2680
در بلا هم ميچشم لذات او مات اويم مات اويم مات او
در اين مرحله اگر هم سالك دعا مى كند چون حق سبحان امر فرمود كه دعا كنيد دعا مى كند زيرا براى خود خواستى غير از خدا نمى بيند بنابراين هرگز ايشان منكر دعا نيستند بلكه اقتضاى مقام رضا چنين است . بنابراين عده اى از سلاك راه ابديت در مقام گريه و زارى و دعا هستند، و عده اى در مقام رضا پس حالات ايشان متفاوت است و هرگز تهافتى بين اين اخبار و عمل آنها نيست . مولوى در دفتر سوم بيت 1908 مى گويد:
بشنو اكنون قصه آن رهروان كه ندارند اعتراضى در جهان
زاوليا اهل دعا خود ديگرند گه همى دوزند و گاهى مى درند
قوم ديگر ميشناسم زاوليا كه دهانشان بسته باشد از دعا
از رضا كه هست رام آن كرام جستن دفع قضاشان شد حرام
در قضا ذوقى همى بينند خاص كفرشان آيد طلب كردن خلاص
حسن ظنى بر دل ايشان گشود كه نپوشند از غمى جامه كبود
هر چه آيد پيش ايشان خوش بود آب حيوان گردد ار آتش بود
زهر در حلقومشان شكر بود سنگ اندر راهشان گوهر بود
جملگى يكسان بود شان نيك و بد از چه باشد اين ز حسن ظن خود
كفر باشد نزدشان كردن دعا كاى اله از ما بگردان اين قضا
مرحوم سيد على خان مدنى مى فرمايد:(213)
سئوال : آيا دعا با مقام رضا كه از بلندترين مقامات صديقين است منافات دارد؟
جواب : در صورتى منافات با رضا به قضاى الهى دارد كه انگيزه آن حظ نفسانى باشد ولى اگر نيايشگر عارف بالله باشد و بداند كه هيچ كارى بدون مشيت و خواست وى صورت نمى گيرد و دعاى وى براى امتثال امر الهى در ادعونى استجب لكم و امثال آن باشد بدون آنكه مقصودش حظ نفسانى باشد منافاتى بين دعا و رضا نيست .
شماره 4 صفحه 24 سطر 9:
مرحوم علامه طباطبايى در مورد آيه در ضمن آيه مزبور در 186 در بقره (214) فرمود: از آيه نكات زير استفاده مى شود.
1) اساس بر گفتگو و مخاطبه با بندگان است ولى نه به طريق غيبت .
2) نهايت توجه را به دعا فرموده است .
3) فرمود بندگان من و نفرمود: اى مردم ! كه عنايت و توجه او را مى رساند.
4) واسطه را حذف كرد نفرمود: ((قل ...)) و فرمود من نزديكم .
5) قريب بودن را به صورت صفت آورده نه آنكه به صورت جمله فعليه آورده باشد.
6) فعل مضارع ((اجيب )) دلالت بر استمرار دارد.
7) آنگاه قيد ((اذا دعان )) را يعنى وقتى مرا بخوان را آورده و اين قيد اضافه ((بردعوة الداع )) نيست بلكه عين آن است و دلالت دارد كه دعا بدون هيچ شرطى اجابت مى شود چنانكه در ادعونى استجب لكم (215) چنين است اينها هفت نكته در مورد اهتمام بر دعا بوده كه از آيه استفاده شده علاوه آنكه هفت بار ضمير متكلم در آيه تكرار شده است يعنى هفت بار خدا فرمود ((من )) و تنها آيه اى كه در قران چنين است همين آيه مى باشد.
آنگاه در بيان مفصلى از آيه چنين استفاده مى كند:
چون ملكيت حقيقى از آن پروردگار است و ديگر مالكيت ها مجازى است در حقيقت مال و منال تنها اضافه و نسبتى به صاحب مال دارند چنين مالكيتى مجازى و قرار دادى است بنابراين آنكه همه عالم از آن وى مى باشد حق تعالى است و حق مالك حقيقى همه مى باشد و چون اين ملكيت اضافى نيست و در آنجا خبر از نسبت و اضافه نيست بلكه همانطور كه انسان و هم و خيال و حس و چشم و گوش خود را مالك است حق تعالى نيز مالك عالم و آدم مى باشد و اين چنين مالكى با مملوك خويش قريب و نزديك مى باشد و هر گز نمى توان هيچكس ديگر را با نزديكى وى مقايسه نمود و نحن اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون (216)، ما از شما بيشتر به محتضر نزديكيم ولى شما نمى بينيد. به همين خاطر چون بندگان ملك حقيقى وى مى باشند پس وى على الاطلاق نزديك تر به آنهاست و هيچكس نزديك از حق سبحان به آنها نيست لذا هر گونه تصرفى از حق سبحان در بندگان رواست و هيچكس نمى تواند مانع قبض و بسط و تصرف وى شود به همين خاطر با دعاى عبد، مالك حقيقى هر گونه تصرفى را مى تواند انجام دهد بر خلاف يهود كه قايل شدند كه خداى تعالى خلق را آفريده و تقدير نموده و ديگر كار تمام است و خداى تعالى تصرف تازه اى در قضاى خود نمى كند بنابراين نسخ و بداء و استجابت دعوات معنا ندارد، زيرا كار خلقت پايان يافت و برخلاف عده اى از اين امت كه قايلند كه خداى تعالى در افعال بندگان دخيل نيست و آنها همانند قدريه مى باشند كه رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) در روايت منقول از فريقين كه القدرية مجوس هذه الامة قدريه مجوس اين امت هستند - ايشان را قدريه ناميده است .
بنابراين كارها در ملك خداست و هيچ كارى بدون تمليك حق و اذن وى انجام نمى شود. پس آيه علاوه بر آنكه اجابت دعا را بيان مى كند علل اجابت دعا را نيز بيان مى كند چون نيايشگران بندگاه خداى تعالى هستند همين موجب نزديكى حق به ايشان و قرب ايشان به حق مى گردد كه خود موجب اجابت مطلقه دعاى ايشان مى شود و اجابت مستلزم آن است كه هر گونه دعايى را كه بنده مى نمايد خداى تعالى آنرا اجابت كند. اما آيه را مقيد به ((اذا دعان )) كرده و اين قيد گرچه اضافه بر معناى اجيب دعوة الداع معناى ديگرى را نمى رساند، ولى نكته اى ديگر را مى رساند و آن اينكه دعا بايد دعاى حقيقى و خواست بايد خواست واقعى باشد، و نه سرزبانى . و لذا نيايشگر بايد خواست و طلب فطرى و غريزى و قلبى داشته باشد كه وقتى به زبان آورد زبان و دل هماهنگ باشند و لذا حقيقت دعا و سئوال آنست كه قلب بخواهد و با زبان فطرت انجام گيرد، نه آنكه زبان بگردد و هر چه خواست بگويد بدون آنكه خواست حقيقى و نياز و ظرفيت واقعى وجود داشته باشد. به همين خاطر خداى تعالى فرمود: و آتاكم من كل ما سالتموه و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم كفار ترجمه : و حق سبحان آنچه را كه شما از وى خواستيد به شما عنايت فرمود و اگر نعمت هاى خدا را بشماريد نمى توانيد و انسان ستمكار ناسپاس است .(217)
پس ايشان خواستار نعمت هاى بى شمارند و آنرا طالبند ولى با زبان ظاهرى نخواستند بلكه با زبان فقر و احتياج و استحقاق فطرى وجودى خواستار آن نعمت ها بودند و نيز خداى تعالى فرمود: يساله من فى السموات و الاءرض كل يوم هو فى شان (218) هر كس كه در آسمانها و زمين است از وى مى خواهد و او هر روز در كارى است . پس خواست و دعاى فطرى هرگز بدون اجابت نمى ماند پس علت اينكه دعاهايى كه اجابت نمى شود فقدان يكى از اين دو امر است .
امر اول : دعاى حقيقى وجود ندارد يعنى يا دعا و خواستى نيست و امر بر نيايشگر مشتبه شده مثل اينكه انسان چيزى را بخواهد كه ممكن نيست ولى در واقع نمى خواهد مثلا اگر براى وى حقيقت و سرقضيه روش شود نمى خواهد.
امر دوم : آنكه خواست محقق است ولى از خداى تنها نمى خواهد چنانكه از خدا حاجتى از حوايج را مى خواهد ولى قلبش دنبال اسباب عادى يا امور وهمى است كه فكر مى كند كه براى تحقق خواسته وى كافى است يا آنكه در كار وى دخيل است بنابراين دعا خالصانه نيست . بنابراين در حقيقت از خدا نخواسته است بلكه در اين خواست شريك قرار داده است ولى آنكه دعاها را اجابت مى كند خداى بدون شريك است با اين بيان ، آيات ديگر هم روشن مى شود مثل قل ما يعبؤ كم ربى لو لا دعائكم (219) بگو خداى من چه اعتنايى به شما دارد اگر دعاى شما نبود و مثل : ارايتكم ان اتيكم عذاب الله او اتتكم الساعة اغير الله تدعون ان كنتم صادقين بل اياه تدعون فيكشف ما تدعون اليه ان شاء و تنسون ما كنتم تشركون (220) آيا نمى بينيد كه اگر عذاب الهى بيايد يا قيامت شما را دريابد آيا غير خدا را مى خوانيد اگر راستگويانيد بلكه وى را مى خوانيد و آنرا از شما بر مى دارند اگر بخواهد و (ولى ) در آن هنگام آنچه را كه شرك ورزيد به فراموشى مى سپريد. و نيز اين آيه : قل من ينجيكم من ظلمات البرو البحر تدعونه تضرعا و خفية لئن انجانا من هذه لنكونن من الشاكرين قل الله ينجيكم منها و من كل كرب ثم انتم تشركون (221) بگو: چه كسى شما را از تاريكيهاى خشكى و دريا نجات مى دهد. وى را با زارى و در نهان مى خوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات دهد از سپاسگزاران خواهيم بود بگو كه خداى تعالى شما را از آن نجات خواهد داد و از همه سختيها، ولى شما شرك خواهيد ورزيد.
اين آيات دعاى غريزى و سئوال فطرى را مطرح مى سازد كه انسان از خداى تعالى مى خواهد ولى چون در رفاه و گشايش است و به اسباب عادى چنگ مى زند و شريك براى خدا قايل مى شوند و كار بر وى مشتبه شده است و گمان مى كند كه از خدا سئوال نمى كند ولى در حقيقت فطرت وى از خدا مى خواهد و سئوال مى كند ولى بعد از آنكه حوادث شدت يافت اسباب پر مى كشند و شركا نابود مى شوند و تنها خداى تعالى باقى مى ماند و براى وى روشن مى شود كه جز خدا كسى نيست و از وى مى خواهد و چون وحدانيت حقيقى پيدا شده بلا بر طرف مى شود و حاجت برآوردهمى شود و رفاه و رضا روى مى آورد باز وقتى به گشايش و رفاه رسيد از يادش مى رود و شرك و تمسك به اسباب از سر گرفته مى شود و نيز اين آيه كه : ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين (222) كه آيه به دعا دعوت مى كند و وعده اجابت مى دهد و زياده بر آن دعا را عبادت قرار مى دهد يعنى به جاى عن دعايى ((عن عبادتى )) آورده است .
بلكه همه عبادات را دعا قرار داده است ، زيرا آيه مشتمل بر وعيد به آتش بر ترك بر دعاست و وعيد به آتش در مورد ترك همه عبادات است نه بعضى را اقسام عبادات پس اصل عبادت دعاست . مترجم گويد اين جواب ديگرى از مرحوم مجلسى است .
و آنگاه مشتمل بر عمده اركان دعا و آداب داعى است و عمده آن آداب ، اخلاص در دعاست و آن هماهنگى قلب با زبان و بريده شدن از همه اسباب جز خداست و چسبيدن به حق سبحان است .
پاورقى شماره 5 ص 24 سطر 21:
از همين بيانات روشن شد كه ياس و دو دلى كاشف از نخواستن و عدم طلب حقيقى است و در صورت عدم طلب حقيقى حقيقت دعا منتفى است و دعاى زبانى فايده اى ندارد لذا يقين به اجابت از اركان استجابت دعاست و داعى در آن حال مى فهمد دعا مستجاب است .
شماره 6 ص 25 سطر 9:
مرحوم مجلسى در مرآة ج 12 ص 19 مى فرمايد:
اكثر مردم گمان مى كنند خداى تعالى وعده اجابت دعا داده است و خلف وعده بر او محال است و نيز آيات و اخبار در اين زمينه فراوان آمد و دروغ از خداى تعالى و حجج الهى (عليهم السلام ) محال است :
جواب اول : منظور از اين مطلب آن است كه وعده مشروط بر مشيت است يعنى من اجابت مى كنم اگر بخواهم شاهد آن گفتار حق سبحان است كه فرمود: فيكشف ما تدعون اليه ان شاء اگر بخواهد در خواست آنها را برآورده مى سازد(223).
جواب دوم : مراد از اجابت ، لازم اجابت است يعنى شنيدن كه لازمه اجابت مى باشد. مراد است زيرا تا دعا شنيده نشود اجابت نمى شود سپس دعاى مؤ من را در همان لحظه اجابت مى كند ولى اعطاى حاجت را تاخير مى اندازد يا آنكه مؤ من دعا كند و وى صدايش را بشنود زيرا صداى مؤ من را دوست دارد.
سوم : اجابت دعا مشروط به اين است كه مصلحت و خير براى نيايشگر باشد زيرا حكيم مصلحت احوال بندگان را با مقتضاى شهوات آنها عوض نمى كند، چنانكه امام سجاد صلوات الله عليه فرمود: اى كسى كه وسايل ، حكمت وى را دگرگون نمى كند اين همانند سخن انسان كريمى است كه مى گويد فقيرى را رد نمى كنم : آنگاه فقيرى نادان بيايد و از وى چيزى را بخواهد كه وى مى داند او را مى كشد ولى فقير نمى داند يا آنكه كودكى نادان مارى را به خاطر نقش و نگار و نرميش بخواهد و نداند كه مار او را مى كشد و بى مبالاتى كند حكمت وجود اقتضا مى كند كه كريم خواسته آنها را بر نياورد و اگر به ايشان بدهد خردمندان مذمتش مى كنند.
بنابراين اين وعده حكيم مشروط و منوط به مصلحت است .
اشكال : فايده دعا چيست ؟ هر چه كه صلاح بندگان است از طرف حق سبحان مى آيد.
جواب : شايد در صورتى كه دعا كند اعطا و بخشش صلاح باشد و در صورت دعا نكردن اعطا صلاح نباشد.
بنابراين مطالب سه قسم شد.
اول : در همه حال مصلحت در اعطاست مثل روزى ضرورى و امثال آن .
دوم : به هيچ وجه مصلحت در دادن نيست .
سوم : با دعا اعطا مصلحت است و بدون آن مصلحت نيست .
اثر دعا در قسم سوم ظاهر مى شود و چون عموم مردم بين اين اقسام سه گانه تفاوت قايل نمى شوند لذا به طور عموم در آنجايى كه مصلحت ظاهر نبوده و منع عقلى يا عادى يا حرام نبوده باشد مامور به دعا شدند تا آنكه قرب به خدا پيدا كند و مثوبت يابند. و اگر مستجاب نشود نبايد مايوس شوند و بدانند كه خداى تعالى استجابت نكرد زيرادر آن مصلحت نبود با بعضى از شرايط دعا مختل بود.
چهارم : هر عبادتى شرايط و موانعى دارد، ولى اگر شرايط حاصل نشود و موانع برطرف نگردد آثار دنيوى و اخروى آن مترتب نمى شود مثل نماز كه فرمود هر كس نماز بگذارد وارد بهشت مى شود يا بر روزيش افزوده مى شود ولى نماز گزار بدون وضو نماز بخواند يا كارى را كه نماز را باطل مى كند انجام دهد آثار دنيوى و اخروى آن محقق نمى شود و يا اگر پزشك بگويد: سقمونيا مسهل است ولى اگر انسانى همراه با شرب آن چيزى را بخورد كه اثر مسهل را از بين برد مثلا افيون بخورد، سخن پزشك بجاست و با حكمت ، و منافاتى با عدم تاثير دارو ندارد. استجابت و قبول و ترتيب اثر دعا، مشروط به شرايطى است وقتى در بعضى از شرايط اخلال شد استجابت بر آن مترتب نمى شود و اخبار فراوانى در شرايط و موانع دعا آمده است چه بسا علت عدم اجابت دعا همين است لذا خداى تعالى فرمود: اوفوا بعهدى اوف بعهدكم (224) به عهد من وفا كنيد. من به عهد شا وفا كنم .
پنجم : اجابت لازم نيست كه به عجله صورت گيرد ممكن است دعا به اجابت برسد ولى اثر آن تا زمانى طولانى به خاطر مصالحى تاخير افتد زيرا وارد شده است كه بين سخن حق سبحان كه فرمود قد اجيبت دعوتكما دعاى شما (موسى و هارون ) - به اجابت رسيد، تا غرق فرعون چهل سال فاصله افتاد و مى آيد كه خداى تعالى اجابت را به تاخير مى اندازد چون دوست دارد صداى او را بشنود و امثال آن از وجوه و مصالح ديگر.
ششم : خداى تعالى به كسى كه صلاحش را نمى داند و دعا مى كند چندين برابر در آخرت مى دهد به طورى كه وقتى در آخرت ثواب دعاى خويش را مى بيند آرزو مى كند كه هرگز دعايى از وى در دنيا به اجابت نمى رسيد. پس تصديق ميكند كه دعاى وى به وجه اكمل به اجابت رسيد. پايان كلام مرحوم مجلسى .
مترجم گويد: بهترين جواب آنست كه يا الله خود اجابت حق سبحان است و توفيق دعا سخن گفتن با خداى تعالى چه بسا بالاتر از خواسته بنده است چگونه چنين نباشد در صورتى كه مالك الملوك هستى است و به بشر اجازه مخاطبه و مكالمه داده است و فرمود كه من دعاى بنده را مى شنوم و همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند و اين همنشينى از دنيا و آخرت برتر است .
شماره 7 ص 29 سطر7:
چرا حقيقت بهتر از مجاز است : مراد آنست كه لفظى كه در معناى قرار دادى خود استعمال شود بر طبق قاعده رفتار شده و در دوران امر بين حقيقت و مجاز، حقيقت راحج است . معناى حقيقتى بر اثر قرار داد اجتماعى شكل مى گيرد، ولى مجاز بر اساس ذوق و سليقه و به كمك قرينه پديد مى آيد و قرار دادى در كار نيست ، گر چه نوع آن استعمالات مجازى مطابق باقرار دادهاى زبان است .
شماره 8 / ص 31 / سطر 21:
اينكه فرمود: نگو كار تقدير پايان يافت دو احتمال مى رود.
اول آنكه اين سخن باطل و فاسد است زيرا اين سخن ، سخن بعضى از يهود و حكماست بلكه ناچار بايد به بداء ايمان آورد مراد از بداء آنكه خداى تعالى تحت شرايطى كارى را مقدر فرموده است ولى با عوض شدن شرايط و مناسبات آن امر مقدر نيز تغيير پيدا مى كند اين تغيير گرچه معلوم حق تعالى است ولى كسانى كه به لوح محو و اثبات دست پيدا كردند گمان مى كردند كه آن امر بدون تغيير واقع خواهد شد ولى پس از وقوع معلوم مى شود كه اين امر قطعى نبوده و تحت آن شرايط خاص امكان وقوع داشته اكنون كه شخص نيايشگر شرايط جديدى را به وجود آورده آن امر مقدر تغيير كرده است . مترجم
احتمال دوم : مراد از فراغ از امر آن باشد كه خداى تعالى علم به حوادث آينده دارد و اين سخن راست است ولى چنين علمى سبب نمى شود كه امر و تاكيد بر دعا نشود و دعا انجام گيرد و ثوابى نداشته باشد پس مراد از اين نهى آنست كه اين حقيقت را مانع از دعا و علت براى اعتقاد به اين قرار ندهد كه دعا فايده اى ندارد. پايان كلام مجلسى - ره -
مترجم گويد: توضيح آنكه : اگر اين سخن مستشكل را بشكافيم چنين مى شود كه چون خداى تعالى علم به حقايق عالم دارد بنابراين همه دست از كار بكشند و هيچ كارى نكنند زيرا چه كارى بكنند و چه كارى نكنند عالم سير خود را انجام مى دهد زيرا خداى تعالى علم دارد كه اين حقايق واقع خواهد شد و اگر ما خود را دخيل بدانيم و دست به فعاليت بزنيم همه فايده اى بر آن متصور نيست و نمى توانيم جلوى وقوع حوادث حتمى را بگيريم زيرا معلوم حق تعالى است و اگر ما در وقوع حوادث دخيل باشيم علم خداى تعالى جهل مى شود.

next page

fehrest page

back page