اسير همدانى در دست ديلمان
كسروى گفت : من به مردى از اهل همدان آموختم آن مرد بدست ديلميان اسير بود. سپس اين سه آيه يادش آمد گفت من در محلات و مجالس و نگبانيهاى
ايشان عبور مى كردم ولى مرا نمى ديدند و چيزى به من نمى گفتند تا آنكه به سرزمين اسلام رسيدم . ابو منذر مى گويد من به گروهى آموختم كه
با كشتى از كوفه به بغداد مى رفتند و هفت كشتى بودند دزدان دريايى شش كشتى را سرقت كردند ولى كشتى كه در آن آيات خوانده شد سالم
ماند. و روايت شده است كه آن مرد كه از او اين آيات سئوال شد كه مقصود از قرآنى كه بواسطه آن حجاب پديد مى آيد كدام است خضر بوده است .
روايت دهم : براى گشودن بسته شده و افسون شده اين آيات را در كاغذى بنويسند و بر او بياويزند: انا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك الله ما
تقدم من ذنبك و ما تاخر و يتم نعمته عليك و يهديك صراط مستقيما(148) سپس بنويسد: و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و
جعل بينكم موده و رحمه ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون فاذا دخلتموه فانكم غالبون ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر و فجرنا الاءرض عيونا
فالتقى الماء على امر قد قدر قال رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و
احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى و تركنا بعضهم يومئذ يموج فى بعض و نفخ فى الصور فجمعناهم جمعا كذلك حللت فلان بن فلانه عن بنت
فلانه لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رووف رحيم فامن تولوا
فقل حسبى الله لا اله الا هو عليه توكلت و هو رب العرش العظيم .
قسم سوم :
((آياتى كه مربوط به اجابت دعاهاست )) و همه قرآن براى اجابت دعا بعد از قرائت آن مناسب است و بعضى از روايات در آداب دعا گذشت و بر
آياتى از قرآن تاكيد شده كه بعد از آن دعا اجابت مى گردد بعضى از آنها را ذكر مى كنيم :
روايت اول : امام جعفر بن محمد (عليه السلام ) از پدرش و از پدرانش از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم )
نقل فرمود كه پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: وقتى خداى
عزوجل خواست سوره فاتحه الكتاب و آيه الكرسى و شهد الله و قل اللهم مالك الملك تا بغير حساب را
نازل كند اين آيات به عرش چسبيدند (79) د رحاليكه بين ايشان و خداى تعالى پرده اى نبود عرضه داشتند؟ پروردگارا آيا ما را به
سرزمين گناه و سرزمين گناهكاران مى فرستى و ما با طهارت و قدس آويخته بوديم . خداى سبحان فرمود: قسم به عزت و جلالم ! هيچ بنده اى نيست
كه شما را بعد از نماز واجبش بخواند جز آنكه او را در حظيره قدس با همه نعمت هايى كه دارد، وارد مى كنم و الا هر روز به او با چشم نهان خود هفتاد
بار بنگرم و الا هر روز هفتاد حاجت ويرا كه كمترين آن مغفرت و آمرزش است بر آورم و الا از هر دشمنى او را حفظ نمايم و او را بر دشمنش پيروز كنم
و چيزى بين او و ورود به بهشت را جز مرگ نمى گيرد.
روايت دوم : در بعضى از روايات ديدم كه دعا بعد از ده بار قرائت سوره جحد به هنگام طلوع آفتاب در روز جمعه مستجاب است .
روايت سوم : از اميرالمومنين (عليه السلام ) روايت شد: هر كس صد آيه از هر كجاى قرآن كه خواست بخواند آنگاه هفت بار بگويد: يا
الله اگر بر صخره اى نفرين كند خداى تعالى آنرا بشكافد.
فصل درخواص متفرقه
حديث اول :
درست از ابى عبد الله از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت كرد كه آن حضرت فرمود: هر كس سوره الهيكم التكاثر را به
هنگام خواب بخواند از فتنه قبر محفوظ مى گردد.
حديث دوم : از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه قرآنى در دريا افتاد، همه آيات آن از بين رفت جز اين آيه الا الى الله
تصير الامور.
حديث سوم : از امام على (عليه السلام ) در فرق بين قرآن و فرقان
سئوال شد كه آيا قرآن و فرقان دو چيزند يا معنايشان يكى است ؟ فرمود: قرآن به همه كتاب گويند و فرقان به آيات محكم كه
عمل به آن واجب است گفته مى شود.
حديث چهارم : اولين آيات نازله بر رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) اقرا باسم ربك تا آخر مى باشد و آخرين آيات
نازله بر آنحضرت اذا جاء نصرالله مى باشد.
حديث پنجم : از اميرالمومنين (عليه السلام ) روايت شده كه آن حضرت فرمود: هر كس سه بار به هنگام ورود به بستر
قل هو الله احدرا بخواند خداى تعالى پنجاه هزار فرشته بر او موكل مى كند كه آن شب او را حفظ نمايند. و صدوق در كتاب توحيد
نقل كرده است كه : قرائت آن كفاره پنجاه سال گناه است .
حديث ششم : ابوبكر خفرى از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرد: هر كس به خداى تعالى و روز قيامت اعتقاد دارد بعد از نماز واجب
سوره قل هو الله احد را رها نكند زيرا هر كس آنرا بخواند، خداى تعالى خير دنيا و آخرت را برايش جمع مى كند و وى و پدر و مادر و فرزندانش را
مى آمرزد.
حديث هفتم : حماد بن عيسى بدون واسطه از اميرالمومنين و آن حضرت از
رسول خدا(صلى الله و عليه و آله و سلم ) نقل كرد كه رسول خدا(صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: دعايى شما را تعليم مى كنم كه قرآن را
فراموش نكنيد و آن دعا اين است بگو:
اللهم ارحمنى بترك معاصيك ابدا ما ابقيتنى
بار خدايا به من رحم نما به اينكه هميشه گناهان را ترك كنم مادامى كه زنده هستم .
فارحمنى من تكلف ما لا يعنينى و ارزقنى حسن النظر فيما يرضيك و الزم قلبى حفظ
پس به من رحم كن كه تكلف چيزى كه به درد من نمى خورد نكنم و نظر خودش به آنچه كه تو را راضى مى نمايد به من عنايت فرما و قلب مرا
كتابك كما علمتنى و ارزقنى ان اتلوه على النحو الذى يرضيك عنى اللهم نور بكتابك
ملزم به حفظ كتابت نما چنانكه كتابت را به من آموختى و مرا توفيق ده كه قرآن را به صورت كه تو را راضى مى كند بخوانم خداى من ! چشمانم را
بصرى و اشرح به صدرى واطلق به لسانى و استعمل
به بدنى و فونى به على ذلك و اعنى
به واسطه قرآن نورانى گردان ! و سينه ام منشرح نما! و زبانم را به آن گويا نما! و قرآن را در بدنم به كار بگير! و به واسطه قرآن مرا
بر آن قدرت بده ! و مرا بر استفاده از آن توانا نما!
عليه لايعين عليه الا انت ، لا اله الا انت
و مرا بر آن يارى نما و هيچكس جز تو كمكى بر آن نمى تواند بنمايد خدايى جز تو نيست .
و گفت : همين را يكى از اصحاب از وليد بن صبيح و حفص اعور از امام صادق
نقل كرد.
حديث هشتم : از امام صادق (عليه السلام ) وارد شد كه فرمود: هر كس يك روز از او بگذرد و در نمازش
قل هو الله احدرا نخواند در روز قيامت به او مى گويند تو از نماز گزاران نيستى .
حديث نهم : از آن حضرت وارد شده كه : هر كس جمعه اى بر او بگذرد و در آن
قل هو الله احدرا نخوانده باشد، سپس بميرد بر دين ابو لهب مرده است .
حديث دهم : و از آن حضرت نقل شده كه فرمود: هر كس مرضى يا سختى به او برسد و در مرض و سختى اش سوره
قل هو الله احدرا نخواند و بعد از آن مرض يا سختى اش بميرد از اهل آتش است .
حديث يازدهم : قاسم بن سليمان از ابى عبد الله السلام و آن حضرت از پدرش امام باقر (عليه السلام )
نقل كرد كه فرمود: هيچگاه مردى بعضى از قرآن را به بعضى ديگر از قرآن نزد جز آنكه كافر گرديد.
حديث دوازدهم : عامر بن عبدالله بن خزاعه از ابى عبدالله عليه (عليه السلام )
نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: هيچ بنده اى آخر سوره كهف را نخواند جز آنه در همان ساعت دلخواهش بيدار مى شود.
حديث سيزدهم : زهرى مى گفت : از حضرت على بن الحسين (عليه السلام ) پرسيدم : كدام
اعمال بهتر است ؟ فرمود: عمل حال و مرتحل افضل است پرسيدم ؟ مقصود از
حال و مرتحل چيست ؟ فرمود: اينكه قرآن را بگشايى و ختمش كنى هر گاه كه ابتدا كردى به پايانش برسانى .
حديث چهاردهم : از امام جعفر (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود هر كس سوره بنى
اسرائيل را در هر شب جمعه بخواند نميرد تاحضرت قائم (عليه السلام ) را درك كند و با او محشور باشد و هر كس سوره كهف را هر شب جمعه
بخواند جز با شهادت نميرد و خداى تعالى او را با شهدا محشور كند.
حديث پانزدهم : از آن حضرت روايت شده كه فرمود: هر كس در نماز وتر خود معوذتين و
قل هو الله احدرا بخواند به بگويند: بشارت باد تو را كه نمازت قبول شد.
حديث شانزدهم : عمر بن يزيد از پدرش از امام صادق (عليه السلام )
نقل كرد كه فرمود: هر كس قل هو الله احد را ده بار به هنگام خروج از منزلش بخواند، پيوسته در حفظ و حراست خدا باشد تا آنكه به منزلش باز
گردد.
حديث هفدهم : تعويذ براى كرمهايى كه جاليزها و زراعت را مى خورند. بر چهار ((نى )) يا كاغذ دعاى زير را بنويسند و بر
چهار ((نى )) گذاشته و در چهار جانب جاليز يازراعت بگذارند.
يا ايها الدواب و الهوام و الحيوانات اخرجوا عن هذه الاءرض والزرع
اى جنبندگان و خزندگان و حيوانات از اين زمين و زراعت به سوى محل خراب خارج شويد
الى الخراب كما خرج ابن متى من بطن الحوت و ان لم تخرجوا ارسلت عليكم شواظا
چنانكه حضرت يونس از شكم ماهى خارج گرديد و اگر خارج نشويد شراره هاى آتش و مس
من نار و نحاس فلا تنتصران الم تر الى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت
بر شما فرو ريزم در آن صورت يارى نشويد آيا نمى بينيد به كسانى كه از ترس مرگ از سرزمين خويش بيرون رفتند در حاليكه هزاران نفر
بودند.
فقال لهم الله موتوا فماتوا اخرج منها فانك رجيم فخرج منها خائفا يترقب سبحان الذى
خداى تعالى به ايشان فرمود بميريد پس ايشان مردند از آن خارج شو تو رجيم هستى از آنجا خارج شد در حالى كه ترسان بود و انتظار مى برد.
اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى كانهم يوم يرونها لم يلبثوا
منزه است خدايى كه بنده خويش را به هنگام شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى برد.
مثل آنكه آنروز وقتى
الا عشيه او ضحيها فاخرجنا هم من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها
آنرا ببينند گويا شبى و يا روزى در آن بيشتر درنگ نكرده بودند. پس ايشان از بهشت و چشمه ساران و زراعت گاهها.
فاكهين فما بكت عليهم السماء والاءرض و ما كانوا منظرين اخرج منها فما يكون لك ان تتكبر
و جايگاه نيكو و نعمت هايى كه در آن متنعم بودند بيرون كرديم پس آسمان و زمين برايشان نگريست و مهلتى نداشتند از آن خارج شويد شما حق
نداريد
فيها فاخرج اءنك من الصاغرين اخرج منها مذموما مدحورا فلنا تينهم بجنود لا
قبل لهم
كه در آن كبر بورزيد خارج شو تو از حقيرانى از آن خارج شو در حاليكه نكوهش شده و رانده شده اى هستى پس لشكريانى بى پايان برايشان
بها و لنخرجنهم منها اذله و هم صاغرون
فرود آورم و ايشان را از آن سرزمين به خوارى بيرون كنم در صورتى كه تحقير شده اند.
حديث هيجدهم : از سمرة بن جندب نقل شده كه رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: هر كس وضو بگيرد و به قصد مسجد
از خانه خارج شود و به هنگام خروج از خانه بگويدبسم الله الذى خلقنى فهو يهدين (149) بنام خداى كه مرا خلق كرد پس او مرا هدايت مى
كند. خداى تعالى او را به ايمان هدايت مى كند و اگر بگويدو الذى يطعمنى و يسقين (150) آنكه غذايم مى دهد و سيرابم مى كند. خداى
تعالى از غذاهاى بهشتى به او مى خوراند و از نوشيدنيهاى بهشتى به او مى نوشاند و اگر بگويد:و اذا مرضت فهو يشفين (151) اگر
مريض شدم خداى مرا شفا مى دهد خداى تعالى آنرا كفاره گناهانش قرار مى دهد و اگر بگويد:و الذى يميتنى ثم يحيين آن كه مرا مى ميراند سپس
زنده مى كند. حق سبحان او را به مرگ شهدا مى ميراند و به زندگى سعادتمندان زنده اش مى كند و اگر بگويد و الذى اطمع ان يغفر لى خطيئتى
يوم الدين خدايى كه اميد دارم كه در روز قيامت مرا بيامرزد و خداى تعالى همه گناهان او را بيامرزد گرچه از كفهاى دريا بيشتر باشد. و اگر
بگويد: رب هب لى حكما و الحقنى بالصالحين (152) خدايا به من حكمت بياموز و به صالحان ملحق گردان خداى تعالى به او حكمت و علم مى
آموزد و او را به شايستگان ملحق مى كند وقتى بگويد:واجعل لسان صدق فى الآخرين (153) خدايا نامم را بر زبان اقوام آتيه نيكو نما و
سخنم را دلپذير گردان (ترجمه قمشه اى ) خداى تعالى براى او كاغذى سپيد مى نويسد كه فلانى از راستگويان است و اگر بگويند:
واجعلنى من ورثه جنة النعيم (154) و مرا از وارثان نعمت قرار بده و خداى تعالى به او منازلى در بهشت عطا مى كند و اگر بگويد
واغفرلابى (155) پدرم را بيامرز. خداى تعالى پدر و مادر او را بيامرزد.
حديث نوزدهم : از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمود: هر كس آيه زير را به هنگام خواب
بخواند:قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه
فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا(156) نورى از مسجد الحرام درخشش مى كند كه در آن ملايكه اى هستند كه تا هنگام صبح براى او
استغفار مى كنند.
خاتمه و راهنمايى
حال كه فضيلت ذكر و دعا را دانستى و آداب آندو را فهميدى كه بهترين آن دعا و ذكر پنهانى است و فضيلت آن از هفتاد برابر عبادت آشكار نيز
بيشتر است ، بدان كه اين سخن از امام باقر و يا امام صادق عليهما السلام در روايتى كه زراره از ايشان
نقل كرده است كه : ثواب ذكر پنهانى در نفس مرد را جز خداى نمى داتند، اشاره به قسم سوم از اقسام ذكر است كه بهتر از آن دوى
اول است يعنى ذكر پنهانى و نهانى همان است كه در نفس مرد است و جز خداى نمى داند.
بهترين طاعات
بدان كه غير اين اقسام سه گانه ذكر، قسم چهارمى نيز موجود است كه افضل از همه اينهاست و آن ياد خدا به هنگام برخورد با او امر و نواهى اوست
كه امر را انجام دهد و نهى را به خاطر ترس از خدا و مراقبت او ترك كند. و ابو عبيده خزاعى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه آن حضرت
(عليه السلام ) فرمود: آيا تو را خبر ندهم به مشكلترين تكليفى كه خدا واجب كرده است ؟ پاسخ داد: بله سپس فرمود: مشكلترين تكليفى كه خدا
واجب كرده است رعايت انصاف بامردم و كمك و يارى به برادر مسلمان و ياد زياد خداست ، اما مقصود از ياد خدا گفتن : سبحان الله و الحمد الله و لا
اله الا الله و الله اكبرنيست گرچه اين هم ياد خداست ؛ بلكه مقصودم ياد آورى خدا به هنگام برخورد با حلالها و حرامهاى الهى است كه اگر به
طاعتى برسد به آن عمل مى كند و اگر به معصيتى برسد آن را ترك مى نمايد. نظير اين حديث گفتار جد بزرگوار آن حضرت سيد المرسلين است
كه فرمود: هر كس طاعت خداى كند خداى تعالى را بسيار ذكر كرده است اگر چه نمازها و روزه و تلاوت قرآن او اندك باشد. بنابراين حديث نبوى ،
طاعت خدا را ذكر كثير قرار داده است ، با آنكه نماز و روزه و تلاوت قرآن شخص اندك است .
مثل اين سخن حديث پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) است كه فرمود: خداى
جل و علا مى فرمايد: من هر سخن حكمت آميزى را قبول نمى كنم در صورتى كه مقصود گوينده هواى نفسانى باشد و اگر هدف و خواسته بنده محبت و
رضايت من بوده باشد سكوت او را حمد و به عنوان وقار قرار مى دهم گرچه سخن نگفته باشد. پس بنگر چگونه مدار قبولى و ثواب بر
عمل بر امور باطنى گذاشته شده است كه آيا در قلب ذكر خدا و آرامش به حق و مراقب او موجود است يا خير؟ و هر سخنى از بنده مورد
قبول قرار نمى گيرد، بلكه هر سخنى كه از قلب برخاسته باشد و ميل به خداى سبحان داشته باشد و او امر خداى را اطاعت كند و از خشم او پرهيز
كند با چنين اوصافى سكوتش را حمد قرار مى دهيم و اين نظير گفتار آن حضرت است كه فرمود: گرچه نمازش اندك باشد و نزديك به اين گفتار
گفتار آن حضرت است كه دعا با نيكوكارى بسان نمك در طعام است پس كم دعا با
افعال خير كافى است .
تقوى
و خبر داد (80) دعا و ذكر بسيار با عدم اجتناب از نواهى الهى سودى نمى بخشد. چنانكه در گفتار آن حضرت آمده است كه داستان كسى كه دعا
مى نمايد ولى عمل نمى كند مثل كسى است كه بى چله كمان تير بياندازد. دعا با خوردن حرام
مثل بنا روى آب است . و در وحى قديم آمده است : عمل با غذاى حرام مثل آب الك كردن است . و فرمود: بدانكه اگر نماز بگذارى
تامثل كمان منحنى شوى و سكوت نمايى تا مثل ميخ گردى سودى ندارد. مگر آنكه تقوايى داشته باشى كه شما را از مناهى الهى باز دارد. و فرمود:
اصل دين ورع است ورع پيشه كن از عابدترين بندگانى و اهتمام به تقوا بايد بيشتر ازاهتمام به
عمل بدون تقوا باشد، زيرا عملى كه با تقوى توام باشد هرگز كم نيست و چطور ميتوان
عمل با تقوى را كم شمرد در صورتى كه خداى تعالى قبولش مى كند، زيرا خداى فرمود:انما
يتقبل من المتقين (157)(81) پس تقوى مدار قبولى عمل است . بدانكه از امام جعفر صادق از تفسير تقوى پرسيدند؟ فرمود:تقوى آن است
كه خداى تعالى تو را در موردى كه امر كند غايب نبيند و در موردى كه نهى كرده است حاضر نبيند.
اين گفتار عينا گفتار آن حضرت در ابتداى باب است كه فرمود: اما به هنگام
حلال و حرام ياد خدا كند، اگر طاعت است آنرا بياورد و اگر معصيت است از آن دست بكشد و اين حد تقوى است و اين ذخيره براى پيمودن راه بهشت كافى
است ، بلكه سپر نگهدارى از مهالك دنيا و آخرت است و تقواست كه هر زبانى ثناگوى آن و شرافت هر انسانى بدان است . و قران از مدح آن پر
است و در شرافت آن اين گفتار حق كافى است و لقد وصينا الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و اياكم ان اتقوا الله (158)
و اگر درعالم خصلتى كه براى بندگان ، بهترين خصلت باشد و به از همه
اعمال ، خيرات را براى او جمع كند و گرانمايه تر از همه باشد و سزاوار ترس و رواكننده حاجت باشد، اگربهتر از اين خصلت يعنى تقوى پيدا
مى شد خداى به حكمت و رحمت خود آنرا به بندگانش وصيت مى كرد پس چون تنها اين خصلت را سفارش كرد پس اولين و آخرين را در آن جمله كرده
است و بر آن اقتصار نمود، معلوم مى شود كه تقوى نهايتى است كه نبايد از آن تجاوز كرد و ايستگاهى پايين تر از آن نيست و قرآن پر از مدح
تقوى است و خصلت هايى را در مدح آن شمرده است :
(سيزده فايده تقوا)
اول : تقوا را مدح كرده و ستوده به اينكه و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور(159)و اگر صبر پيشه كرده و
پرهيزگار شويد (البته ظفر يابند) كه ثبات و تقوى سبب نيرومندى و قوت اراده در كارهاست .
دوم : حفاظت و نگهدارى از دشمنان و ان تصبروا و تتقوا لا يضركم كيد هم شيئا(160). اگر صبر پيشه كرده و پرهيزگارى
نماييد نيرنگ دشمنان به شما ضررى نمى زند.
سوم : تاييد و پيروزى الهى با تقوى بدست مى آيد. ان الله مع المتقين (161)خداى با پرهيزگاران است .
چهارم : اصلاح با تقوى حاصل مى شود: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وقولوا قولا سديدا يصلح لكم اعمالكم (162)
اى اهل ايمان متقى و خداترس باشيد و هميشه به حق و صواب سخن گوييد تا خدا
اعمال شما را به لطف خود اصلاح فرمايد.
پنجم : بخشش گناهان با تقواى الهى و يغفر لكم ذنوبكم وخداى گناهان شما را مى بخشد.
ششم : محبت خدا با تقوا بدست مى آيد: ان الله يحب المتقين (163)خداى متقين رادوست دارد.
هفتم : پذيرش الهى : انما يتقبل الله من المتقين (164)خداى
اعمال را تنها از پرهيزگاران قبول مى كند.
هشتم : اكرام الهى ان اكرمكم عند الله اتقيكم (165)كريمترين مردم نزد خدا با تقواترين آنهاست .
نهم : بشارت به هنگام مرگ الذين آمنوا و كانوا يتقون لهم البشرى فى الحيوة الدنيا و فى الآخره (166).
آنانيكه ايمان آورند و تقوى پيشه كردند در زندگى دنيا و آخرت بر آنها بشارت است .
دهم : نجات از آتش ثم ننجى الذين اتقوا(167)سپس تقوى پيشه گان رانجات مى دهيم .
يازدهم : خلود در بهشت اعدت للمتقين (168)بهشتى كه براى پرهيزگاران آماده شده است .
دوازدهم : آسانى حساب : و ما على الذين يتقون من حسابهم من شى (169)بر آنانيكه تقوى را پيشه كردند حسابى نيست .
سيزدهم : نجات از سختيها و رزق حلال من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب (170)- هر كس از خداى بترسد خداى
تعالى براى او گشايش قرار مى دهد و از راهيكه گمان نمى برد به او روزى مى دهد. نگاه كن چگونه تقوى همه خصلت هاى سعادت بار را در خود
جمع كرده است سپس بهره خود را از تقوى فراموش نكن !
استفاده از آيه و من يتق الله
آنگاه به آيه اخير و معناى آن توجه كن ! اين آيه بر امورى دلالت مى كند:
اول :اينكه تقوى قلعه اى غير قابل نفوذ و پناهگاهى نگه دار است ، زيرا خداى تعالى فرمود:
يجعل له مخرجانظير اين آيه سخن آن حضرت است كه فرمود: اگر آسمانها و زمين بر بنده اى بسته گردند، سپس پرهيزگارى از خدا را پيشه
كند خداى تعالى براى او خروج و نجاتى قرار مى دهد.
دوم : تقوا گنجى كافى و مكفى است : زيرا خداى تعالى فرمود: و يرزقه من حيث لا يحتسب از راه غير
قابل حساب به او روزى مى دهد.
سوم : آيه دلالت مى كند بر فضيلت توكل و اينكه خداى تعالى ضامن مهمات و مشكلات
متوكل است به اينكه خود كفايت امر آنها را مى نمايد چون فرمود:فهو حسبه او كفايتش مى كند و كدام كس از خداى راستگوتر است ؟ و به همين
خاطر پيامبر(صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: اگر مردم همين آيه را مى گرفتند ايشان را كافى بود.
چهارم : خداى تعالى به بندگان ، خويش را معرفى كرد به اينكه او بر آنچه كه مى خواهد تواناست و چيزى نمى تواند او را
ناتوان كند و هيچ مطلوبى نمى تواند از اراده اش امتناع كند، زيرا خداى تعالى فرمود:ان الله بالغ امره خداى تعالى امرش را به بنده متقى
مى رساند تا آنكه مردم به وعده الهى اطمينان كنند و تقوى پيشه كنند و اينكه خدا ايشان را كافى است .
از امام صادق (عليه السلام ) سئوال شد كه تعريف توكل چيست ؟ فرمود: متوكل با خدا، از كسى نترسد. و اين آيه بندگان را به مطلوب مى رساند و
آنكس كه خواهان هدايت است ارشادش مى كنند.
احمد بن حسين ميثمى از مردى از يارانش نقل كرد كه جواب امام صادق عليه السلام به مردى از اصحابش خواندم كه در آن نوشته بود: اما بعد، من تو
را به تقواى خدا سفارش مى كنم زيرا خداى تعالى ضمانت متقين را كرده است كه او را در امور نامطلوب به امور محبوب هدايت كند، و او را از راهى كه
اميد ندارد روزى دهد، خداى عزوجل فريب نمى خورد و به آنچه نزد خداست نمى رسند، مگر آنكه طاعت شود انشاء الله .
و از امام باقر (عليه السلام ) از رسول خدا روايت شده كه آن حضرت فرمود: خداى تعالى مى فرمايد:
قسم به عزت و جلال و عظمت و كبريا و نور و علو و بزرگيم ! هيچ بنده اى ، خداى خود را بر هواى خود اختيار نمى كند جز آنكه كار را بر او سخت
مى گيرم و دنيايش را بر او بپوشانم و قلبش را مشغول دنيا كنم و به او از دنيا نمى دهم جز آنكه برايش مقدر كردم و قسم به عزت و
جلال و عظمت و كبريا و نور و علو و بزرگيم ! هيچ بنده اى هدايت مرا بر هواى خود بر نمى گزيند جز آنكه ملايكه خود را حافظ او قرار مى دهم و
آسمان و زمين روزى وى را كفايت و سرپرستى مى كنند، و من دنيا را بالاتر از تجارت هر تاجرى براى او مى آورم در حاليكه دينار مقهور بنده من
است . ابو سعيد خدرى گفت : در زمان مراجعت رسول خدا از احد در حاليكه مردم در اطرافش حلقه زده بودند و او به درخت طلحه پشت داده بود فرمود:
اى مردم به اصلاح آخرت خود كه خداى شما را به آن تكليف كرده ، روى آوريد و از دنيايى كه خداى تعالى آنرا ضمانت كرده است روى برگردانيد
و به اعضايى كه به نعمت الهى تغذيه شده اند، معصيت وى نكنيد و متعرض خشم الهى نشويد و كارتان التماس مغفرت از وى باشد، و همت خود را
صرف در تقرب به وى نماييد به اينكه با اطاعتش به او نزديك شويد و هر كس به بهره دنيوى مبادرت كند بهره اخروى او نيز همانست و از آخرت
بهره اى نمى برد، ولى هر كس مبادرت به بهره هاى اخروى كند بهره دنيوى وى به وى مى رسد و مقاصد اخروى را نيز درك مى كند.
|