وادله نقلى :
يعنى دلالت كتاب و سنت از پيامبر و ائمه و قرآن كريم بر اهميت ذكر به اين شرح است : آياتى از قرآن كريم بر آن دلالت دارند. اين سخن از جمله
سخنانى است كه خداى به پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) خطاب مى كند و مى فرمايد:
قل اللهم ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون (123)
بگو: خدا سپس ايشان را به خودشان واگذار تا در آنچه كه فرو رفتند بازى كنند، و نيز گفتار حق تعالى : و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و
خيفة (124) خدايت را در پيش خودت به زارى و پنهانى ياد نما! و همچنين گفتار حق سبحانه فاذكرونى اذكركم (125) مرا ياد كنيد شما را
ياد كنم و گفتار حق سبحانه يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكر اكثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا(126) اى ايمان آورندگان خداى را زياد ياد كنيد
و او در صبحگاه و شامگاه تسبيح نماييد.
اما سنت :
رواياتى در اين زمينه وارد شده است كه ذكر همه آنها به طول مى انجامد و تنها بذكر چند روايت اكتفا مى كنم .
روايت اول : محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از ابى عبدالله (عليه السلام ) روايت كرد كه حق تعالى فرمود: هركس به ذكر من از
سئوال و درخواست از من باز ماند بهتر از عطاى در خواست كننده به او مى دهم . همين خبر به تنهايى در اثبات اهميت ذكر كه اكنون در صدد بيان آن
هستيم كفايت مى كند زيرا ذكر جانشين دعا مى شود و بر آن فضيلت و برترى دارد. هر فايده اى را كه دعا دارد، ذكر هم دارد.
روايت دوم : هارون بن خارجه از ابى عبدالله (عليه السلام ) روايت كرد: كه بنده اى به سوى خدا حاجتى دارد و با ثنا و درود بر محمد
و آل محمد شروع مى كند، ولى حاجتش از يادش مى رود خداى تعالى بدون آنكه درخواست كند آن حاجت را بر مى آورد.
روايت سوم : از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمود: هر كس عبادت خدا ويرا از دعا و در خواست حاجت باز دارد
خداى تعالى بهترين چيزى را كه به درخواست كنندگان عطا مى كند به او مى دهد.
روايت چهارم : از امام صادق (عليه السلام ) از حق تعالى نقل كرد كه فرمود: هر كس در جمعى از مردم مرا ذكر كند من نيز در جمعى از
فرشتگان او را ياد مى كنم .
روايت پنجم : ابن قداح از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد فرمود: همه تكاليف حدى دارند كه به آن منتهى مى شوند و پايان مى
پذيرند. جز ذكر خداى كه حدى ندارد تا به آن منتهى شود. خداى تعالى تكاليفى را واجب كرد، هر كس واجبات را ادا كرد حد و مرزش همان اداى آن واجب
است . (مثلا) روزه ماه رمضان را واجب نمود، هر كس روزه بگيرد مرزش همان است و حج از واجبات است هر كس حج كند حدش همان است جز ذكر خدا كه حق
تعالى به كم آن قانع نگرديده و حدى براى آن قايل نشده است و فرمود:
يا ايها الذين امنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا(127)اى كسانى كه ايمان آورده ايد بسيار خداى را ياد كنيد و صبح و شام
وى را تسبيح كنيد!
بنابراين خداى تعالى مرزى براى ذكر قرار نداده است كه بعد از آن مرز، ذكر مطلوب نباشد. فرمود: پدرم زياد ياد خدا مى كرد من با او راه مى
رفتم و او ياد خدا مى كرد و با او غذا مى خوردم او ياد خدا مى كرد و اگر هم با مردم سخن مى گفت مخالطت با ايشان او را از ذكر خداى باز نمى داشت
و ميدانم كه زبانش به كام چسبيده بود مى فرمود: لا اله الا الله و ما را جمع مى كرد و به ما امر مى نمود، كه ذكر خدا كنيد تا آنكه آفتاب طلوع مى
كرد و هر كس از خانواده ما كه مى توانست قرآن بخواند او را امر مى كرد كه قرآن بخواند و هر كس كه نمى توانست به او امر مى نمود كه ذكر
بگويد. و خانه اى كه در آن قرآن خوانده شود و ياد خدا گردد بركتش زياد مى شود و فرشتگان در آن اجماع كنند، و شياطين از آنجا كوچ نمايند اين
خانه براى آسمانيها مى درخشد، چنانكه ستارگان براى اهل زمين مى درخشند، و خانه اى كه در آن قرآن خوانده نشود و خداى تعالى ياد نگردد بركتش
كم خواهد شد، و ملايكه اى از آن خانه كوچ كنند و شياطين حضور يابند. و نيز آن حضرت فرمود: مردى خدمت پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم )
آمد و پرسيد چه كسى از همه اهل مسجد بهتر است ؟ فرمود: آنكه بيشتر از همه ياد خدا كند.
روايت ششم : ابو بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه آن حضرت فرمود: شيعيان ما كسانى هستند كه وقتى با خود
خلوت كنند زياد ياد خدا نمايند.
روايت هفتم : از آن حضرت آمده است كه فرمود: خداى تعالى به موسى (عليه السلام ) وحى فرمود: در شب و روز ياد مرا نما و به
هنگام ياد من خاشع باش .
روايت هشتم : از آن حضرت وارد شده كه فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: اى فرزند آدم ! مرا در جمع ياد نما! من در جمعى بهتر از جمع
شما يادت نمايم .
روايت نهم : از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمود: چهار چيز است كه تنها به مؤ من مى رسد: سكوت و آن
اولين گام عبادت است و تواضع براى خداى سبحان و ذكر خدا در همه حالات و كم چيزى يعنى ثروت كم .
روايت دهم : از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود: مؤ من به هر مرگى ميميرد، غرق مى شود و با آمدن آوار مى ميرد و
به درنده مبتلا مى گردد و به صاعقه مى ميرد، ولى هيچكدام از اين حوادث در صورتى كه ذاكر خدا باشد او را نمى كشد. و در روايت ديگر اين
حوادث بر او فرود نمى آيند در حاليكه ذاكر باشد.
روايت يازدهم : در بعضى از احاديث قدسى آمده است : خداى تعالى فرمود: بر
دل هر عبدى مطلع شوم و ببينم كه در بيشتر اوقات چنگ به ياد من زده است خودم تربيت او را بعهده مى گيرم و همنشين او مى گردم و با او گفتگو مى
كنم و به او انس مى گيرم .
روايت دوازدهم : از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) آمده كه فرمود: خداى سبحان مى فرمايد: وقتى بدانم كه بنده ام غالبا
اشتغال خاطر به من دارد، هوسش را در در خواست و مناجات قرار مى دهم ، وقتى چنين شد اگر بنده ام خواست
غافل شود بين او و غفلتش فاصله مى اندازم .
و دوستان واقعى من ايشان هستند و ايشان پهلوانان واقعى مى باشند و كسانى هستند كه اگر خواستم
اهل زمين را هلاك نمايم عذاب را به خاطر اين پهلوانان از مردم زمين بر مى دارم .
روايت سيزدهم : از آن حضرت آمده است كه فرمود: در تورات تحريف نشده نوشته شده است كه حضرت موسى از خدايش پرسيد:
پروردگارا آيا تو نزديكى كه من با تو در گوشى و نجوا كنم يا دور هستى كه من فرياد زنم ؟ خداى تعالى در پاسخ به وحى فرمود: اى موسى
! من همنشين كسانى هستم كه مرا ياد كنند. موسى (عليه السلام ) پرسيد چه كسانى در پناه تواند روزى كه پناهگاهى جز تو موجود نيست ؟ پاسخ
فرمود:
آنانكه مرا ياد مى كنند و من ايشان را يادمى كنم و در راه من دوستى مى نمايند و من ايشان را دوست دارم ، اينان كسانى هستند كه وقتى خواستم بر
اهل زمين عذابى نازل كنم ياد ايشان مى كنم و به خاطر ايشان عذاب را از اهل زمين بر مى دارم .
حضرت موسى وعابد آهنگر
روايت چهاردهم : شعيب انصارى و هارون بن خارجه گفتند، امام صادق فرمود: موسى راه افتاد و در كارهاى بندگان خدا مطالعه مى كرد.
پيش مردى از عابدترين مردم آمد، وقتى صبح كرد مرد درختى كه در جلويش بود تكان داد و انار بر درخت بود گفت : اى بنده خدا تو كيستى ؟ حتما
تو بنده صالح خدايى ! از آن زمان كه در اينجا مشغول عبادت هستم ، در اين درخت جز يك انار نديدم و اگر تو بنده صالح خداى نبودى من دو انار
نمى يافتم .
حضرت موسى (عليه السلام ) پاسخ داد: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم حضرت ادامه داد، فرمود: موسى به هنگام صبح از او پرسيد:
آيا كسى را كه از تو عابدتر باشد مى شناسى ؟ پاسخ داد:
فلان بن فلان از من عابدتر است . حضرت فرمودكه : موسى (عليه السلام ) به سوى آن عابد راه افتاد، او را عابدتر از اين مرد يافت ، وقتى شب
شد، دو گرده نان و آب برايش فرود آمد پرسيد تو كه هستى ؟ تو حتما بنده اى صالح هستى زيرا از آن تاريخ كه من در اينجا زندگى مى كنم
تنها يك گرده نان براى من فرود مى آمد و اگر تو بنده صالحى نبودى دو گرده نان فرود نمى آمد پس تو كيستى ؟ حضرت پاسخ داد: من مردى از
ساكنين سرزمين موسى بن عمران هستم . سپس موسى (عليه السلام ) پرسيد: آيا كسى را عابدتر از خودت مى شناسى ؟ گفت بله ، فلان آهنگر در
فلان شهر. حضرت ادامه داد و فرمود: موسى (عليه السلام ) به پيش آن مرد آهنگر آمد. مردى را ديد كه عبادت نمى كرد، بلكه ذكر خداى مى گفت و
كار مى كرد، بهنگام نماز بلند شد و نماز گزارد، تا شامگاه رسيد به غله خود (كه بعنوان دستمزد دريافت كرده بود) نگريست متوجه شد كه دو
برابر روزهاى ديگر غله جمع شده است . گفت : اى بنده خدا تو كيستى ؟ لابد مرد صالح هستى ؟ زيرا از آن تاريخ كه من در اينجا هستم غله در آمد من ،
بهم نزديك است ، ولى امشب دو برابر شده است . تو كيستى ؟ موسى (عليه السلام ) پاسخ داد: من مردى هستم كه در سرزمين موسى بن عمران سكونت
دارد و فرمود: مرد آهنگر يك سوم غله را صدقه داد و يك سوم را به مولايش داد و يك سوم را غذايى خريد و با تفاق حضرت موسى خوردند.
حضرت موسى (عليه السلام ) تبسمى كرد. مرد آهنگر پرسيد: از چه چيز مى خندى ؟ حضرت موسى (عليه السلام ) جواب داد: پيامبر بنى
اسرائيل فلان شخص عابد را به من نشان داد و من او را از عابدترين بندگان يافتم و او مرا به فلان كس راهنمايى كرد، آن شخص را عابدتر از
او يافتم ، و اين عابد تو را به من معرفى نمود و گمان كرد كه تو از وى عابدترى و من تو را همانند ايشان در عبادت نمى بينم . پاسخ داد: من
مردى برده ام آيا نمى بينى كه خداى را ذكر مى گويم ؟ آيا نمى بينى كه نماز را در وقتش مى آورم ، اگر تنها عبادت كنم و به نماز روى آورم از
غله مولايم كم گذاشتم و به كار ديگران ضرر وارد كردم . آنگاه ، از حضرت موسى (عليه السلام ) پرسيده آيا به شهرت بر مى گردى ؟ حضرت
موسى (عليه السلام ) پاسخ داد: بله ، حضرت فرمود: ابرى در آسمان عبور مى كرد. آهنگر گفت اى ابر بيا! وقتى آمد پرسيد: به كجا مى روى ؟
جواب داد: من به فلان سرزمين مى روم . آهنگر گفت : برو! با تو كارى ندارم . آنگاه ابر ديگرى آمد، آهنگر گفت : اى ابر بيا! ابر آمد پرسيد: به
كجا مى روى ؟ پاسخ داد: به سرزمين موسى بن عمران . حضرت امام صادق (عليه السلام ) فرمود: آهنگر به ابر گفت اين مرد را به آرامى بردار و
به آرامى در سرزمين موسى بن عمران بر زمين بگذار امام (عليه السلام ) فرمود وقتى حضرت موسى بن عمران به شهرش رسيد از خداى تعالى
پرسيد: خدايا چگونه اين مقام را به اين مرد دادى ؟ خداى تعالى فرمود: اين بنده من بر بلاى من صبر مى كند و به قضاى من راضى مى شود و بر
نعمت من سپاس مى گويد.
روايت پانزدهم : حسن بن ابى الحسن ديلمى در كتاب خود از وهب بن منبه روايت كرد. وهب گفت : خداى تعالى به داوود وحى كرد: اى
داوود! هر كس به دوستى علاقه داشته باشد (2-65) گفتارش را تصديق مى كند، و هر كس از دوستش راضى باشد، گفتارش را تصديق مى
كند، و هر كس به دوستى اطمينان كند بر او اعتماد مى نمايد و هر كس به دوست خود مشتاق باشد براى رسيدن به او تلاش مى كند. اى داوود! ياد من
از آن يادكنندگان و بهشت من از آن مطيعان و دوستى من براى مشتاقان است ولى من مخصوص دوستانم هستم . و خداى سبحان فرمود:
اهل طاعت من در مهمانى منند و اهل شكر در نعمت هاى فراوان غوطه مى خورند و اهل ذكر من در نعمت من هستند و
اهل معصيت را مايوس از رحمت مى گردانم ، اگر توبه كنند، من دوستشان دارم و اگر دعا كنند، من آن ها را اجابت مى كنم و اگر مريض گردند من طبيب
ايشانم و با محنت ها و مصيبت ها ايشان را مداوا مى كنم تا ايشان را از گناهان و معايب پاك گردانم (66).
روايت شانزدهم : از پيامبر آمده كه فرمود: هيچ گروهى كه ياد خدا كنند ننشينند جز آنكه منادى از آسمان به ايشان ندا مى دهد: بلند
شويد كه خداى تعالى فرمود: بديهاى شما را به خوبى مبدل كردم و همه شما را آمرزيدم و هيچ گروهى از
اهل زمين در حال ذكر خدا ننشينند جز آنكه عده اى از ملايكه خدا با ايشان نشينند.
روايت هفدهم : روايت شده كه حضرت رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) با اصحابش خارج شدند، فرمود: در باغهاى بهشت
چرا كنيد پرسيدند اى رسول خدا! باغهاى بهشتى كدام است ؟ فرمود: مجالس ذكر باغهاى بهشتى هستند. در صبح و شام ذكر خداى نماييد! هر كس
دوست دارد كه جايگاه خود را نزد خدا بداند، نگاه كن ببيند خداى تعالى چه جايگاهى نزد او دارد، زيرا خداى تعالى بنده را به جايگاهى مى نشاند
كهه بنده ، خداى تعالى را نشانده است و بدانيد كه بهترين و پاك ترين اعمال شما نزد پادشاهتان و بالابرنده ترين
اعمال به درجات بهشتى و بهترين چيزى كه خورشيد بر آن طلوع كرده است ، ذكر خداى تعالى است ، زيرا خداى تعالى از خود خبر داده است كه من
همنشين كسانى هستم كه يادم كنند و فرمود: مرا ياد كنيد شما را به نعمت خود ياد كنم ، و مرا به طاعت و عبادت ياد كنيد شما را به نعمت خود ياد كنم و
مرا به طاعت و عبادت ياد كنيد! شما را به نعمت ها و احسان و رحمت و رضايت ياد كنم .
روايت هجدهم : از ائمه اطهار (عليهم السلام ) روايت شده كه در بهشت سرزمينى است كه وقتى ذاكر روى به ذكر مى كند فرشتگان نيز
شروع به كاشتن درخت مى كنند گاهى فرشته اى مى ايستد از او سئوال مى شود: چرا ايستادى ؟ مى گويد صاحب من يعنى ذاكر خسته شده است .
فصل (1)
ذكر خداوند در همه حالات مستحب است و هيچگاه مكروه نيست . حلبى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد و فرمود: عيبى ندارد كه ياد خدا كنيد در
حالى كه بول مى كنيد، زيرا ذكر خدا در هر حال خوب است و از ذكر خدا خسته نشويد! و از آن حضرت روايت شده : از سخنانى كه خداى تعالى به
موسى (عليه السلام ) وحى فرمود اينكه : اى موسى از كثرت ثروت خوشحال مشو! ذكر مرا در همه صورت از ياد مبر! زيرا ثروت گناهان را از ياد
مى برد و ياد نكردن من دل را سخت مى گرداند.
ابى حمزه از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده است كه حضرت فرمود: در تورات تحريف نشده نوشته شده است كه موسى از خداى خود پرسيد:
خدايا! مجالسى پيش مى آيد كه تو بالاتر و بزرگتر از آنى كه در آن مجالس ذكرت را نمايم . خداى تعالى فرمود: اى موسى ! ذكر من در هر
حال پسنديده است . گاهى حق سبحان دوست دارد كه بنده اى يادش كند، بهمين خاطر او را مبتلا مى كند، تا بنده اى خداى را ياد كند و دعا نمايد. چنانكه
در دعا گذشت . ابوالصباح نقل كرد كه : از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم : آيا آن مصيبتى كه بنده مؤ من به آن مبتلا مى شود از گناه است ؟
فرمود: خير، ولى خداى تعالى مى خواهد كه ناله و شكايتش را بشنود، تا آنكه حسناتى براى او بنويسد و گناهانش را پاك مى كند. خداى تعالى از
بنده مؤ من خود عذر خواهى مى كند چنانكه برادر از برادرش عذر خواهى مى كند مى فرمايد: نه هرگز، به عزتم قسم ! من به خاطر آنكه نزد من بى
مقدار بودى تو را فقير نكردم . اين پرده را بردار او پرده را بر مى دارد و نگاه به عوض و پاداش ان مصيبت و فقر مى كند بنده عرض مى كند:
پروردگارا آن متاعهاى دنيوى كه از من دريغ شده بود به من ضررى نزده است . و خداى تعالى هيچ گروهى را دوست نداشت ، جز آنكه مبتلايشان
كرد.(128) اجر بزرگ با بلاى بزرگ است . حق سبحان مى فرمايد: بندگان مومنى دارم كه امر دينشان جز با غنا و ثروت و صحت در بدن درست
نمى شود من ايشان را با آن امتحان مى كنم و بندگان مومنى دارم كه امر دين ايشان جز با فقر و مسكنت و بيمارى در ابدان درست نمى شود. پس ايشان
را به آن امتحان مى كنم . و امر دين ايشان اصلاح مى گردد. و خداى تعالى با مومنين پيمان بست كه گفتارشان مورد تصديق قرار نگيرد و از
دشمنانشان انتقام گرفته نشود و حتى اگر خداى بنده اى را دوست داشته باشد او را در بلا فرو مى برد وقتى خداى را مى خواند خداى تعالى مى
فرمايد: لبيك بنده من ، من بر در خواست تو توانايى دارم ولى حسناتى كه براى تو در
مقابل بلا ذخيره كردم براى تو بهتر است .
حواريون حضرت عيسى (عليه السلام ) از اذيت و آزار مردم به آن حضرت شكايت بردند. حضرت فرمود: مومنين پيوسته در دنيا در رنجند. از پيامبر
(صلى الله و عليه و آله و سلم ) آمده كه فرمود: در بهشت منازلى است كه بندگان با
اعمال به آن منازل نمى رسند و ارتباطى با منازل بالاتر ندارند و ستونى از پايين ندارد پرسيدند اى
رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) اهل اين منازل كيانند؟ حضرت پاسخ داد:
اهل بلا و رنجها ساكنين اين منازلند.
فصل (2)
شايسته نيست كه انسان در مجلسى بدون ذكر خدا بنشيند و بدون ذكر بلند شود. ابو بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد فرمود: هيچ
گروهى در مجلسى ننشينند و در آن خانه ذكر خدا و ذكر ما اهل بيت در آن نشود جز آنكه در روز قيامت
وبال گردن آنها شده است . سپس امام باقر (عليه السلام ) فرمود:ذكر ما، ذكر خداست و ذكر دشمنان ما ذكر شيطان است . و از آن حضرت (عليه
السلام ) وارد شده است هر كس مى خواهد ثواب و پاداش زيادبه او داده شود، وقتى مى خواهد از جايش بلند شود بگويدسبحان ربك رب العزة عما
يصفون و سلام على المرسلين و الحمد الله رب العالمين (129)منزه است خدايت ، خداى بلند مرتبه ، از آنچه وصفش نمايند بالاتر است و درود
بر پيامبران باد و همه ستايش ها از آن خداى بخشنده مهربان است .
و حسن بن ابى الحسن ديلمى از پيامبر نقل كرده است كه فرمود: فرشتگان به حلقه هاى ذكر عبور مى كنند و بر بالاى سرايشان مى ايستند و با
گريه هاى ايشان گريه مى كنند و بر دعاى ايشان آمين مى گويند وقتى به آسمان صعود كردند خداى تعالى مى فرمايد:اى فرشتگان من كجا
بوديد؟ و خداى بهتر مى داند؟! ملايكه پاسخ مى دهند: اى پروردگار !ما در مجلسى از مجالس ذكر نشستيم و گروهايى را ديديم كه تو را تسبيح
مى كردند و تمجيد مى نمودند و تقديس مى گفتند و از آتش جهنم مى هراسيدند. خداى تعالى مى فرمايد:
اى فرشتگان من جهنم را از ايشان دور مى كنم و شما را به شهادت مى گيرم كه ايشان را آمرزيدم و از چيزى كه ترسيدند ايمن كردم . فرشتگان
عرضه داشتند: پروردگارا در بين ايشان فلانى بود و او تو را ياد نمى كرد خداى تعالى مى فرمايد او را به خاطر همنشينى با آن ذاكرين
بخشيدم ، ذاكرين خدا كسانى نيستند كه همنشين آنها شقى باشد.
فصل (3)
استحباب ذكر در آنجايى كه غافلان حضور دارند موكد مى شود، چون ممكن است حادثه اى براى ايشان اتفاق بيفتد و او به خاطر ذكرش نجات پيدا
كند و شايد ايشان هم به خاطر ذكر وى نجات يابند.
دليل ديگر براى تاكيد در استحباب ذكر گفتار امام صادق (عليه السلام ) كه فرمود: كسى كه در بين
غافل ، ذكر خدا كند بسان رزمنده در بين فراريان است . و از آن حضرت از رسول خدا
نقل شده است كه پيامبر(صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: ذاكر خدا در بين غافلان همانند جنگجوى بين فراريان است و كسى در بين فراريان
رزم كند وارد بهشت مى شود. و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) وارد شده است كه فرمود: هر كس خداى را با اخلاص در بازار ياد كند به
هنگامى كه مردم غافلند و مشغول تجارت هستند، خداى تعالى هزار حسنه براى او مى نويسد، و روز قيامت او را به مغفرتى مى آمرزد كه به قلب
بشرى خطور نكرده است .
فصل (4)
بهترين اوقات ذكر، وقت صبح و مغرب و بعد از صبح و عصر است . (68)
رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) از خداى تعالى نقل كرد كه حق سبحانه فرمود:اى فرزند آدم ! بعد از صبح ساعتى و بعد از عصر
ساعتى مرا ذكر كن ! من مطلوبت را بر مى آورم . و امام باقر (عليه السلام ) فرمود: ابليس كه بر او لعنت هاى الهى باد لشگريان شب خود را به
هنگام غروب خورشيد و طلوع صبح مى فرستد، خداى را در اين اوقات زياد ذكر كنيد و از شر ابليس و لشگرش به خدا پناه بريد و بچه هاى خود را
در اين دو ساعت حفظ كنيد! زيرا اين دو ساعت ساعت غفلت است . و امام صادق (عليه السلام ) در گفتار حق تعالى كه فرمود: و ظلالهم بالغدو و
الاصال (130) منظور دعا قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن است و آن ساعت اجابت دعاست .
فصل (5)
مستحب است كه ذكر مخفى باشد، زيرا به اخلاص نزديك و از ريا دور است
رسول خدا(صلى الله و عليه و آله و سلم ) به ابى ذر فرمود: اى اباذر! خداى را به صورت
خامل ذكر كن ! پرسيدم خامل يعنى چه ؟ پاسخ داد: يعنى مخفى ، و امير المومنين (عليه السلام ) فرمود: هر كس خداى را در پنهان ياد كند، زياد خداى
تعالى را ذكر كرده است ، زيرا منافقين خداى تعالى را در جمع زيادذكر مى كردند، ولى در خفا و پنهانى ياد خدا نمى كردند پس خداى تعالى
فرموديرائون الناس و لا يذكرون الله الا قليلا(131) رياكارى مى كنند وخداى را جز اندك ياد نمى نمايند. و امام صادق (عليه السلام )
فرمود كه خداى تعالى مى فرمايد: هر كس مرا در پنهان ياد كند، او را در آشكارا ياد كنم . و زراره از امام باقر (عليه السلام ) يا امام صادق (عليه
السلام ) نقل كرد، فرمود: فرشته جز آنچه را كه مى شنود نمى نويسد و خداى تعالى فرمود:واذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة
(132)پروردگارت را در نفس خود به زارى و پنهان ياد نما! پس ثواب ذكر پنهانى خدا را جز خدا نمى داند چون ثوابى عظيم دارد. روايت شده
است كه رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) در غزوه اى حضور داشت بروادى مشرف شدند مردم با صداى بلند شروع به لااله الا الله و
تكبير كردند. حضرت فرمود: اى مردم ذكر را آهسته بگوييد! مگر نمى دانيد كه شما ناشنوايى را صدا نمى زنيد و غايبى رانمى خوانيد و شنواى
نزديك خود را مى خوانيد.
فصل (6) ذكر اقسامى دارد
قسم اول : تمجيد است .
سعيد قماط از فضل روايت كرد گفت : به ابو عبدالله (عليه السلام ) گفتم : فدايت شود! دعايى جامع يادم بده ، خداى را حمد كن آنگاه هيچ نماز
گزارى نيست كه براى تو دعا مى كند و مى گويد: سمع الله لمن حمده خداى بشنود حمد كسى را كه حمدش نمود.
و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمود: هر سخنى كه با حمد شروع نشود، ناقص است . و ابو مسعود از امام صادق
(عليه السلام ) روايت كرد كه فرمود: هر كس چهار بار به هنگام صبح بگويد: الحمد الله رب العالمين شكر آنروز را ادا كرده است و وقتى به
هنگام شب چهار بار همان را بگويد شكر آن شب را ادا كرده است .(67) و از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود:
رسول خدا مى فرمود هر كس بگويد :الحمد الله كما هو اهله حمد خدايى را همانگونه كه سزاست ، نويسندگان آسمانها
مشغول نوشتن ثواب آن گردند، پس به خداى عرضه بدارند كه : خدايا! ما غيب نمى دانيم ، خداى تعالى مى فرمايد: همانطور كه بنده گفته است
بنويسيد و من پاداشش را مى دهم .
چگونگى تمجيد
على بن حسان از بعضى اصحاب از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرد: هر دعايى كه
قبل از آن تمجيد نباشد دم بريده است ابتدا با تمجيد خداى تعالى شروع كند، سپس ثنا نمايد. پرسيدم :
حداقل تمجيد لازم چه مقدار است فرمودمى گوييد: اللهم انت الاول فليس قبلك شى ء و انت الاخر فليس بعدك شى و انت الظاهر فليس فوقك شى و
انت الباطن فليس دونك شى و انت العزيز الحكيم :خدايا تو اولى ، قبل از تو چيزى نيست . تو آخرى بعد از تو چيزى نيست . تو ظاهرى و بالاتر
از تو چيزى نيست و تو باطنى باطن تر از تو چيزى نيست و تو عزيز حكيمى . و به همين اسناد گفت : از امام صادق پرسيدم : كمترين چيزى كه از
تمجيد كفايت مى كند چيست فرمود اينگونه مى گويد: الحمد الله الذى علا فقهر و الحمد الله الذى بطن فخبر و الحمد الله الذى يحيى الموتى و
يميت الاحياء و هو على كل شى قدير.:حمد خدايى را كه بر شد و سلطه پيدا كرد و حمد خدايى را كه باطن گرديد و مطلع شد وحمد خدايى را كه
مرده را زنده مى كند و زندگان را مى ميراند و او بر همه چيز قادر است .
|