next page

fehrest page

back page

جواب : اين خيال از بدى هاى نفس اماره است كه تمايل به كسالت و بيكارى دارد و حيله اى بزرگ از شيطان خبيث مى باشد. وقتى راهى براى نفوذ بر تو نيافت از اين راه پيش مى آيد و اين نيرنگ خود را مزين به اين زينت نمود. دلايلى در بطلان اين نيرنگ وجود دارد:
اول : تو را در گناه يقينى و حتمى انداخت زيرا تو را در اين گمان انداخت كه مردم تو را رياكار مى دانند و اين خود گمان بد است و اگر هم گفته باشند گناه ، بر ايشان است و گمان گناه كارى مردم گمان بد است و اگر گمان ايشان مطابق با واقع نباشد تو هم عملى را به اين خاطر ترك كردى در اين صورت از گمان موهوم به گناه معلوم رسيدى و ترس از گناهكارى ديگران تو را در گناه افكند.
دوم : وقتى با مراد شيطان موافقت كردى ترك عمل و موافقت شيطان موجب مى شود كه شيطان بر تو جرات پيدا كند و بر تو مسلط شود زيرا ذكر و قيام به خدمت خداى تعالى تو را نزديك به خداى تعالى مى كند و هر چه به خدا نزديك تر شوى از شيطان دور مى شوى ، ولى در ترك عمل با نفس اماره موافقت مى كنى زيرا نفس اماره به كسالت و بيكارى ميل دارد و اين دو سرچشمه همه آفت ها هستند و شخص بينا آن ضررها را مى داند.
سوم : نشانه آن كه اين حيله گرى از نفس است و علت آن ميل نفسانى به بيكارى و بطالت است اينكه : فوات ثواب بيكارى را بر عدم وقوع مسلمانان در سوء ظن مى سنجى و مصالح ايشان را بر خودت بر مى گزينى ، به اينكه مردم به گناه گمان بد نيفتند و تو نيز ثواب نبرى . در نفس خودت تفكر نما و با چشم انصاف نگاه كن ! اگر همين قضيه در مورد منافع دنيايى اتفاق مى افتاد و بين شما و ايشان دعوايى در خانه و يا مال در مى گرفت و يا تو روش زندگى را پيدا مى كردى كه بهره در مال در پى دارد آيا ديگران را برمى گزيدى ؟ و خود از آن صرف نظر مى كردى ؟ و آن روش را در اختيار آنها مى گذاشتى ؟ بخدا قسم چنين نيست ، بلكه با ايشان همچون دشمن سخت در جنگ و نزاع در مى افتادى و اگر فرصت گزينش بود بهترين نوع زندگى را براى خود بر مى گزيدى و دوست را طرد مى كردى و نزديك را دور مى ساختى . و زياد ديديم كه شخصى از دوست خود دورى گزيد و به او ستم رواداشت و پسر و دوستان را از خود دور كرد! و چه دوستانى كه زمانى طولانى دوست بودند و زمانى طولانى ملاطفت و برادرى داشتند تا آنكه دنيا به خاطر معامله و يا شراكت بين ايشان جدايى انداخت ! سبب اين جدايى ها گزينش منافع خويش است . بنابراين ترك عمل به خطر دلسوزى و رحمت به ايشان نيست ، بلكه نيرنگى از نيرنگ هاى شيطان و تمايل نفس به ولنگارى و راحتى است . وقتى به ترك حطام دنيا براى مردم راضى نيستم چگونه ترك عمل آخرت مى كنى و حال آنكه ارزش آن بيشتر است و تو در فقر قيامت به آن نياز بيشترى دارى و از بهره هاى دنيايى براى تو بهتر است . آيا اين ترك جز به خاطر سنگينى عمل نيست و جز به خاطر ميل به ولنگارى چيز ديگرى است ؟ و به خاطر حيله هاى پوچ و نيرنگهاى بيهوده شيطان كه به آن رنگ و روغن زده در كار و فعاليت براى خدا درنگ مى كنى و تعلل مى ورزى . و اگر به عمل مشغول شوى به خود منفعت رساندى و دشمنت را معصيت كردى و به بندگان خدا نفع رساندى چون ممكن است مردم نيز در عمل با تو موافقت كنند و اگر عمل تو علت موافقت ايشان باشد، اجر عمل ايشان به خاطر موافقت ايشان نيز به تو مى رسد و هر كسى سنت نيكويى بگذارد، اجر كسانى كه به آن عمل مى كنند به او مى رسد و چه مى دانى ؟ شايد از ايشان نيز كسانى هستند كه مى خواهند عمل كنند، ولى مثل همين گمان باعث ترك عملشان شده باشد پس رد را بر وى شيطان ببند و بندگان پروردگار را براى عمل به راه بيانداز! و در مورد آن از ائمه (عليهم السلام ) كلامى رسيده است كه : عاقل كارى را به ريا انجام نمى دهد و به خاطر حيا تركش نمى كند.
حيله ديگرى نيز در اينجا وجود دارد كه از اولى پيچيده تر است كوشش كن كه آن حيله را نيز جلوگيرى كنى و راه نفوذ آنرا ببندى ، زيرا در غير اين صورت راه را باز مى كند وقتى در اول را گشود بر درهاى ديگر نيز قدرت پيدا مى كند(111) و آن اينكه شيطان مى گويد: عمل را ترك كن ! تا مردم به تو گمان نيكو برند، و مشهور به بدى باشى ، زيرا بهترين بندگان خدا متقيان مخفى هستند، ولى اگر در بين مردم به عبادت مشهور شدى اين تعريف شامل حال تو نمى شود. لازم است از اين حيله نيز بر حذر باشى و قلب خود را مراقبت كنى بنابراين اگر مردم تو را ببينند و مشهور شوى و دلت يكى باشد و با دانستن و ندانستن مردم فرقى نكند بر تو گناهى نيست . چگونه مشهور نشوى در صورتى كه خداى تعالى مى فرمايد: بر توست بپوشى و بر من است كه اظهار كنم ، بلكه بر توست كه قلب خودت را نگه دارى و تمايل به شهرت نداشته باشى راه رسيدن به اين مقصود اين است كه در اين فكر كنى كه مدح و ذم مردم و زهد بين ايشان براى تو فايده اى ندارد و به نياز به عمل در صحراى قيامت نگاه كنى و در نعمت هاى آخرت تفكر كنى پس عمل را ترك نكن ! زيرا همه آفت ها در ترك عمل است ، زيرا عمل باعث ترك كردن و دور شدن شيطان از تو مى شود و باعث خشوع و نشاط و اشتياق به كارهاى اخروى است و ترك عمل ضد آن است .
اشكال (عمل بدون ريا از من ساخته نيست )
علت اينكه به بسيارى از دعاها و اعمال نيكو دست نمى زنم ، چون آوردن اين اعمال به صورت حقيقى به طورى كه اخلاص كامل در آن مراعات شده باشد، ممكن نيست . آن اخلاصى كه در روايات تعريف شده كه ((بندگى به اخلاص كامل نمى رسد جز آنكه دوست نداشته باشد به خاطر اعمالى كه براى خدا آورده كسى كه او را مدح كند)) و لذا آگاهى انسان عمل خالصى را انجام مى كند ولى وقتى مردم بر آن اطلاع يافتند و مطلع شدند و او را ستودند خوشحال مى شود و اين خصوصيت از بشر جدايى ناپذير است جز در مورد انسانهايى كه گفته شده است به اخلاص كامل رسيدند، يه همين خاطر گاهى انسان با اخلاص نماز مى گزارد و دعا مى خواند، ولى همينكه كسى بر آن مطلع شد خوشش مى آيد در حاليكه بنا به سخن آن شما ريانه تنها ثواب را از بين ميبرد بلكه باعث عذاب دردناك هم مى گردد.
پاسخ
بنا به نقل مفسرين ، در مورد همين مطلب از پيامبر خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) سوال شد روايت از سعيد بن جبير است گفت مردى خدمت پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) رسيد عرضه داشت : من صدقه مى دهم و صله رحم مى كنم و قصدى جز خدا ندارم همينكه كسى از آن ياد كند و مرا بستايد خوشحال مى شوم و خوشم مى آيد رسول خدا ساكت شد و چيزى نگفت تا اينكه اين آيه نازل شد: قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا(112) بگو كه من هم بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مى شود كه خدايتان يكى است هر كس اميد ملاقات پروردگارش را دارد عمل صالح انجام دهد و در آن احدى را شريك خدا قرار ندهد، و تحقيق آن است كه خوشحالى از اينكه مردم با خبر از اعمال شدند دو قسم است خوشحالى پسنديده و خوشحالى ناپسند خوشحالى پسنديده هم سه قسم است :
اول : آنكه قصد او اخفاى طاعت باشد و اخلاص براى خدا دارد، ولى وقتى مردم مطلع شدند، بداند كه خداى تعالى به كرم و فضل خويش مردم را آگاهانيد و برايشان خوبيها را نماياند و اين كرم و تفضل در آشكار ساختن اعمال نيكو، از صفات الهى است ، ايا در جملات دعا نمى بينى كه : يا من اظهر الجميل و ستر القبيح : اى خدايى كه خوبيها را آشكار مى كنى و بديها را مى پوشانى . و در وحى آمده است : وظيفه تو پوشاندن عمل صالح است و بر من است كه آنرا آشكار كنم بنابراين بنده وقتى كه ديد اعمال نيكويش بر ملا شده است از اين مطلب مى فهمد كه خداى تعالى با او نيكى نموده و نظر لطفش شامل حال او شده است ، زيرا بنده طاعت و معصيت را در خفا انجام مى دهد، ولى خدا طاعت را آشكار مى كند و معصيت را مى پوشاند و هيچ لطفى بهتر از اين نيست بنابراين خوشحالى او به خاطر كار خدايى است ، نه به خاطر ستايش مردم و مقام و منزلت در دلهاى خلق قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا(113)بگو به فضل و رحمت الهى پس مردم به اينها خوشحال شوند.
دوم : از اظهار خوبيها و پوشاندن بديها در دنيا بفهمد كه خداى تعالى در آخرت نيز چنين با او رفتار مى كند، زيرا رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: خداى تعالى بر بنده اى در دنيا لغزشهايش را نپوشاند جز آنكه در آخرت نيز بپوشاند.
سوم : وقتى مردم فهميدند و او را ستودند خوشحال مى شود زيرا مى فهمد كه مردم در اين زمينه اطاعت خداى تعالى كردند، زيرا هر مسلمانى دوست دارد كه مردم در اطاعت حق تعالى باشند و با دل و جان به طاعت الهى راغب باشند، زيرا گروهى از مردم وقتى اهل طاعت را ببيند با آنها دشمنى و حسادت مى كنند و آنها را مسخره مى نمايند و ايشان را رياكار مى خوانند اين گونه از خوشحالى خوب است و ناپسند نيست و علامت اخلاص در اين نوع اين است كه اطلاع ايشان در عمل تاثيرى نكند بلكه كار او در صورت اطلاع مردم و يا عدم اطلاع آنها يكى باشد. و اگر حركت و نشاط بيشترى از نفس مشاهده كرد بداند كه رياكار است و در از بين بردن و علاج ريا با ارشاد عقل و دين و كوشش كند و در غير اين صورت او از هلاك شدگان است .
و اما خوشحالى ناپسند اين است كه علت خوشحالى اين باشد كه مقامش در نزد مردم بالا رفته است و مردم او را مى ستايند و بزرگش ‍ مى دارند و نيازهايش را بر مى آورند و در مقابل اعمال نيكش او را اكرام و بزرگ مى دارند اين همان رياى حقيقى است كه از بين برنده عمل است و عمل را از كفه حسنات به كفه سيئات مى برد و از كفه ترازوى سعادت به كفه خسارت مى برد و از درجات بهشتى به دركات جهنم مى كشاند.
بدان كه اصل ريا دنيا دوستى و فراموشى آخرت و فكر نكردن در اجر و پاداشهاى الهى و فكر نكردن در آفت هاى دنيا و در نظر نگرفتن عظمت نعمت هاى آخرت است ، وريشه همه اينها دوستى دنيا و شهوات است و اين ريشه همه بديها و منبع هر گناهى است ، زيرا وقتى عبادت براى خدا باشد از هر نوع شايبه اى خالى است و جز براى خدا و دار آخرت عبادت را نمى خواهد. و نيز تمايل به جاه و مقام در دلهاى مردم و رغبت در نعمت هاى دنيوى دل را مى ميراند و جلوى تفكر در عاقبت را مى گيرد و نمى گذارد كه از علوم الهى بهره بگيرد.
سوال :
هر كس از ريا بدش آيد نفرت از ريا او را وادار مى كند كه از ريا دورى كند و ريا را دشمن داشته باشد و عمل خود را جز براى خدا نمى آورد و اطلاع مردم باعث تحرك و نشاط در عملش نمى شود، بلكه بود و نبود مردم و كم و زياد خوب و بد عمل در نزد او يكى است و عقل او دوست ندارد كه مردم از او مطلع شوند، ولى به همه اين اوصاف ، طبيعت او تمايل به ريا دارد و دوست دارد و خوشحال مى شود كه مردم بدانند، ولى خود متنفر از اين طبيعت و تمايل و دوستى است و عقلش دشمن آنست و خود را بر آن ملامت مى كند و آيا چنين شخصى از جمله رياكاران است ؟!
جواب :
خداى سبحان بندگان را به اندازه طاقت ايشان تكليف مى كند و چون بنده از وساوس شيطان نمى تواند جلوگيرى كند و نمى تواند جلوگيرى كند و نمى تواند طبيعت را از مقتضياتش باز دارد تا آنكه اصلا به شهوت ميل نكند و بااو منازعه ننمايد بنابراين چون جلوگيرى از آن در قدرت انسان نيست به همين خاطر پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) بشارت داده كه از اينگونه تمايلات گذشت مى شود، (59) براى اينكه بندگان از رحمت الهى نا اميد نشوند و حرج لازم نيايد و مردم به خدا نزديك شوند. و به رحمت واسعه الهى اميد بندند، آنجايى كه مى فرمايد: خداى تعالى حديث نفس را گذشت مى كند مادامى كه آنرا بزبان نياورده باشد و يا به آن عمل نكرده باشد، زيرا حركت زبان و اعضا مقدور بشرند، ولى خطور اوهام و وسوسه هاى دل در حيطه قدرت بشرى نيستند، و اين مطلب واضح است و هر عاقلى آنرا در مى يابد. بله بايد با اين خاطرات و وسوسه هاى نفسانى بواسطه ضد آنها مبارزه كند (60) و در مقابل شهوات زشتى آنها را در نظر بگيرد و اين مبارزه تنها با شناخت عواقب شهوات و وساوس و علم دين و راهنمايى عقل ممكن است وقتى چنين كرد، نهايت تلاش خود را در اداى تكاليف انجام داده زيرا خاطراتى كه باعث ريا مى شوند، شيطانى هستند و نفس ‍ اماره بعد از آن تمايل به ريا پيدا مى كند ولى احساس تنفر از ريا از ايمان و راهنمايى عقل نشات مى گيرد.
علاج ريا:
بدان كه ريشه اخلاص (61) يكسانى نهان و آشكار است چنان كه به كسى گفتند كه سفارش مى كنم كه اعمالى علنى پرسيد: مقصود از چنين اعمالى چيست ؟ پاسخ داد مقصود آن است كه وقتى خدا مردم را بر آن مطلع كرد از آن حيا نكنى ، و اين كلام از سيد اوصيا و مكمل اوليا و مرشد علما و امام اتقيا و والد ائمه امناء اميرالمومنين على بن ابى طالب (عليه السلام ) است در آنجا كه مى فرمايد: تو را از اعمالى كه عذر خواهى كنى ، بر حذر مى دارم ، زيرا عملى كه به عذر خواهى نيازمند باشد عمل خوبى نيست . و سفارش مى كنم كه در پنهان ، كارى نكنيد كه در آشكارا از آن حيا كنيد و تو را از كار پنهانى كه وقتى به صاحبش بگويند انكار مى كند بر حذر مى دارم . و رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمودند: بالاترين منازل ايمان يك درجه است و هر كس به آن برسد رستگار شده و پيروز گرديده است ، و آن اينكه در نهان خود به صلاح عمل كند به طورى كه اگر آشكار شود برايش مهم نباشد و در صورت پنهانى از عواقب آن نترسد. و حضرت در جواب سوالى كه نجات در چيست ، فرمودند: در طاعت خدا كارى نكند كه هدفش مردم باشد. و از آن حضرت (عليه السلام ) وارد شده است كه خداى تعالى هر عملى را كه ذره اى از ريا در آن نباشد قبول نمى كند. و از آن حضرت نقل شده است كه خداى تعالى به هر سه طايفه : كشته در راه خدا و صدقه دهنده به مال در راه خدا و قارى كتاب خدا مى گويد: اى كشته شده ، دروغ گفتى ! زيرا ميل داشتى به تو بگويند: فلانى شجاع است و به صدقه دهنده مى فرمايد: دروغ گفتى ! زيراتمايل داشتى به تو بگويند فلانى بخشنده است . و به قارى مى فرمايد: دروغ گفتى بلكه مى خواستى به تو بگويند: فلانى قرآن خوان است . آن وقت رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) خبر داد كه خداى تعالى به ايشان پاداش نمى دهد. رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: بيشتر از همه از شرك اصغر بر شما مى ترسم از آنحضرت پرسيدند: اى رسول خدا شرك اصغر چيست ؟ پاسخ داد: ريا شرك اصغر است خداى تعالى در روز قيامت مى فرمايد: وقتى به بندگان در قبال اعمالشان جزا مى دهند به ايشان بگويند بروند به پيش ‍ كسانى كه در دنيا براى آنها خود نمايى مى كرديد آيا ثواب اعمالشان را پيش آنها مى يابند؟ و در حديث آمده است : امر مى شود كه گروهى را به جهنم برند، خداى تعالى به خازن جهنم مى گويد كه : اى مالك ؟ بگو به آتش كه قدمهاشان را نسوزاند! زيرا ايشان به مسجد مى رفتند و به آتش بگو كه صورت هايشان را نسوزان زيرا وضو را كامل مى گرفتند به آتش بگو كه دست هاى شان را نسوزاند، زيرا زياد تلاوت قرآن مى كردند. مالك به ايشان مى گويد اى شقاوتمندان ! اعمال شما در دنيا چه بوده است ؟ پاسخ دهند: ما براى غير خدا عمل مى كرديم . مالك به ايشان مى گويد: برويد و پاداش خود را از آنكس بگيريد كه براى او كار مى كرديد.
ديگر آن كه ريا باعث دشمنى خداست و انسان را در معرض رسوايى در دنيا و آخرت قرار مى دهد، زيرا در حضور مردم در روز قيامت به ايشان ندا در مى دهند اى فاجر! اى حيله گر! اى رياكار! آيا خجالت نكشيدى طاعت خدا را به متاع دنيا فرخوتى و دلهاى بنده گان را در نظر گرفتى و پادشاه معاد را سبك شمردى و محبوبيت بين مردم را با دشمنى خدا خريدى و پيش آنها با كارهاى خدايى خود را آراستى و با دورى از خدا به مردم نزديك شدى و رضايت آنها را جستى و خشم الهى را متعرض شدى ؟ آيا هيچكس بى بهاتر از خدا در نزد تو نبود؟ هر گاه بنده در اين رسوايى فكر كند و با چشمداشتى كه بواسطه رياكارى از مردم داشت مقايسه كند و در اين فكر كند كه آراستن خويش براى مردم باعث از بين رفتن ثواب اعمالش گرديده است كه اگر خالص مى بود و بواسطه ريا از بين نمى رفت ميزان اعمالش سنگين مى شد، ولى اكنون همين اعمال به كفه گناهان پيوسته و اگر در ريا همين جابجايى عمل از ثواب به عقاب نبود در شناخت ضرر ريا كافى بود و انسان را از توجه به آن باز مى داشت و مى توانست با اين حسنات به رتبه صد يقين به پيوندد، ولى اكنون در درك سافلين قرار گرفته است .
واى بر حسرتى بى پايان و لغزشى كه جبرانش ممكن نيست ! و با رسوايى و توبيخ در حضور مردم در معاد توام است ، علاوه آنكه رياكارى در دنيا، باعث صرف همت ، در جلب قلوب مردم مى شود، زيرا خشنودى مردم هدفى دست نيافتنى است ، زيرا هرگاه عده اى خشنود شوند، عده اى ديگر خشمگين مى شوند و رضايت عده اى در خشم ديگران است و هر كس خشم خدا را به خاطر رضايت مردم براى خود بخواهد خداى بر او خشم گيرد و مردم نيز بر او خشمگين شوند. هدف از مدح مردم چيست كه به خاطر مدح مردم مذمت الهى را بر خود بپسندد در صورتيكه مدح مردم نه روزى را زيادى مى كند و نه مرگ را به تاخير مى اندازد و در فقر و تنگدستى و سختى قيامت فايده اى ندارد و اگر طمع در مال دارد خداى تعالى روزى مى دهد و عطاى الهى بهترين عطاهاست . و هر كس در خلق طمع ورزد، از خوارى و نااميدى در امان نيست و اگر به مراد برسد از منت و خوارى خالى نيست . چگونه عاقل پاداش الهى را به اميد واهى و خيال نادرست وا مى گذارد كه گاهى درست در مى آيد و گاهى نادرست از آب در مى آيد؟ و اگر درست از آب در آيد لذت دريافت آن با درد و رنج منت و خوارى برابرى نمى كند، در صورتيكه روزى را، خدا قسمت كرده و به عنوان رزق او محسوب مى دارد. پس عاقل بايد براى خود اين مطلب را ياد آورى كند و ضرر و عاقبت آن را بيان كند در اين صورت رغبت او به ريا كم مى شود و با قلبش به سوى خدا روى مى آورد زيرا عاقل در مواردى كه ضرر چيزى زياد باشد به آن رغبتى نمى كند و علاوه آنكه براى كندن ريشه ريا همين او را كافى است كه اگر مردم قصد باطنى او را ريا و اظهار اخلاص مى دانستند او را دشمن مى داشتند و اتفاقا خداى تعالى راز وى را بر ملا مى كند تا آنكه همه خلق او را دشمن داشته باشند و نيز خداى شخص ريا كار را به مردم معرفى مى كند و خشم خويش را نسبت به او عيان مى كند و اگر اخلاص مى داشت خداى اخلاص او را بر ملا مى كرد و او را در نزد مردم عزيز مى نمود و مردم را مسخر او مى كرد و زبانها را براى سپاس بر او مى گشود.
حكايت شده است كه مردى از بنى اسرائيل با خود گفت : خداى را چنان عبادت كنم كه مردم از عبادتهاى من بگويند! مدت مديدى عبادت مى كرد و در آوردن طاعت و عبادت كوشش و افر مى نمود، ولى از هر محلى عبور مى كرد به او مى گفتند: ريا كار! سپس به خود روى آورد و به خود گفت : رنج بيهوده بردى و عمر خودت را به پوچ هدر دادى ! حال وقت آنست كه براى خداى عبادت كنى نيت خود را دگرگون كرد و عملش را براى خدا خالص نمود، اين بار از هر محلى كه عبورمى كرد مى گفتند: انسان متقى و با ورعى است . و مانند اين گفتار از قول پيامبر سابقا گذشت كه فرمود: خداى تعالى فرمود بر توست كه عملت را بپوشانى و بر من است كه اظهارش كنم . ائمه اطهار (عليهم السلام ) فرمودند: خداى تعالى ثنا را قسمت مى كند، همانطور كه روزى را تقسيم مى كند، با آنكه مدح مردم نفعى به حال او ندارد و او پيش خدا مذموم است و از اهل آتش مى باشد و در صورتيكه در نزد خداى تعالى شخصى صالح و مورد رضايت باشد و از جمله مقربان الهى باشد مذمت مردم به او ضررى نمى رساند. چگونه مذمت و يا كيد مردم به او ضرر مى زند در صورتيكه پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: هر كس ستايشهاى خدا را بر ستايشهاى مردم برگزيند خداى تعالى امر دنيايش را اصلاح مى كند و هر كس بين خود و خداى را درست كند خداى تعالى بين او و بين مردم را درست مى كند.
و شايسته است كه نياز سخت و بيچارگى روز قيامت را متذكر شود كه چگونه به ثواب اعمال نياز دارد، زيرا يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم (114)روزى كه مال و فرزندان فايده اى نمى بخشد مگر آنكه كسى قلب سالم آورده باشد. (62) لا يجزى والد عن ولده (115)پدر از فرزند كفايت نميكند و صديفين به خود مشغول مى شوند و هر كدام مى گويند وانفسا! وانفسا! چه برسد به ديگران . پس شايسته نيست كه اعمال غير خالص را يدك بكشند. همانطور كه مسافر به راه دور و مخوف باخود جز طلاى ناب همراه نمى برد، زيرا مى خواهد سبكبار باشد و به هنگام نياز منفعت زيادى از آن ببرد. هيچ نيازى بيشتر از نياز روز قيامت نيست و هيچ عملى منفعتش از عمل خالص براى خدا بيشتر نيست زيرا عمل خالص نفيس ترين ذخاير است و براى حمل مطمئن تر است ، بلكه عمل خالص الهى شخص را حمل مى كند چنانكه در تفسير قول خداى سبحان ينجى الله الذين التقوا بمفازتهم (116). خداى تعالى بواسطه اعمال رستگار كنندگانشان كسانى را كه تقوا پيشه كردند نجات مى دهد. به هنگام اهوال قيامت عمل صالح به صاحبش مى گويد مرا سوار شو! و چه زياد در دنيا سوارت بودم پس شخص بر عمل صالح مى نشيند و بر سختى هاى قيامت گام ميزند. داوود بن فرقد از ابو عبد الله (عليه السلام ) نقل كرد كه فرمود: عمل صالح جاى صاحب خود را در بهشت آماده مى كند چنانكه مرد غلام خود را قبلا مى فرستد تا بسترش را بگستراند سپس فرمودمن عمل صالحا فلانفسهم يمهدون (117)هر كس عمل صالحى انجام دهد براى خود آماده كرده است . پس هر كس آخرت و اهوال و منازل بلندش ‍ را در دل خود سان دهد چيزهايى كه در زندگانى دنيا مربوط به مردم است ، پست مى شمارد. و ريا را با رنجها و تلخيها توام مى يابد. با اين اوصاف شخص همت خود را متمركز مى كند و قلبش را بسوى خدا مى كشاند و از خوارى ريا و رنجهاى ناشى از ملاحظه دلهاى مردم مى رهد و از اخلاص او انوارى بر قلبش مى تابد، سينه اش را وسعت مى دهد و زبانش را باز مى كند و الطاف الهى براى او درى را مى گشايد كه بر انس او بيافزايد و به وحشت از مردم اضافه كند و اينكه دنيا را پست مى شمارد و آخرت را بزرگ مى دارد خلق از دلش مى افتد و انگيزه ريا از او رخت بر مى بندد و خلوت را انتخاب مى كند و دوست دارد(118) و ابرهاى رحمت بر او مى ريزند و زبانش به حكمت هاى لطيف گويا مى شود. و در خبر از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) آمده است كه فرمود: هر كس ‍ چهل روز براى خدا اخلاص ورزد خداى تعالى چشمه هاى حكمت را از قلبش به زبانش سرازير مى كند. و عبيدبن ضراره از امام صادق (عليه السلام ) حديث كرد كه فرمود: هيچ مومنى نيست جز آنكه خداى تعالى او را با ايمانش مانوس كرده است اگر بر بالاى كوه باشد نمى هراسد. حلبى از ابى عبدالله نقل كرده است فرمود: براى آزمايش با مردم بنشين ! وقتى ايشان را بيازمايى باايشان دشمن مى شوى .
و ابى محمد امام حسن بن على (عليه السلام ) فرمود: وحشت از مردم به اندازه شناخت از مردم است . كعب الاحبار روايت كرد گفت : خداى تعالى به بعضى از پيامبرانش وحى كرد: اگر ملاقات مرا در حظيره قدس مى خواهى در دنيا غريب و يكه و تنها و غمگين و ترسان باش مثل پرنده اى تنها كه در سرزمينى بى آب و علف مى پرد و از ميوه درختان مى خورد. وقتى شبانگاه رسيد به لانه اش پناه مى برد و با پرندگان همراه نيست ، چون با من مانوس است و از مردم هراسناك مى باشد.

next page

fehrest page

back page