و از على بن محمد نوفل روايت شده است گفت : از آن حضرت شنيدم مى فرمود: بنده در شب بلند مى شود و چرت او را به سمت راست و چپ مى كشاند و
چانه اش بر سينه اش قرار گرفته ، و خداى تعالى دستور مى دهد تا درهاى آسمان را باز كنند و ملايكه آنرا باز مى كنند و آنگاه مى گويد اى
ملايكه به بنده من نگاه كنيد در راه نزديكى به من متحمل چيزى مى شود كه من بر او واجب نكردم و از من سه خصلت مى خواهد: گناهى كه ببخشم و يا
توبه اى كه آنرا تجديد كنم يا روزى كه در او زيادت كنم اى ملايكه من ! شاهد باشيد كه همه را جمعا به او دادم .
و امام صادق (عليه السلام ) روزى به مفضل بن صالح فرمود: اى مفضل خداى تعالى بندگانى دارد كه با سرونهان خالص با او معامله كردند و
خداى تعالى نيز با خوبى خالص با ايشان رفتار كرد، ايشانند كه نامه هاى عملشان در روز قيامت بدون
عمل مى گذرد و وقتى در پيشگاه خداى تعالى قرار بگيرند خدا آن را از اسرارى كه ايشان در پنهان به او سپردند پر مى كند. عرضه داشتم اى
مولاى من ! علت آن چيست ؟ فرمود ايشان بزرگترند از اينكه ملايكه حفظه و
موكل اعمال ، بر اسرار بين خدا و ايشان مطلع شوند.
اى خواننده از اين مقامات گرانمايه كه از بهشت با ارزشتر است غافل مشو! چگونه مى توان از آن
غافل شد در صورتيكه راه رسيدن به آن مقام و مقامات بالاتر، همين قيام در شب است و علت رضوان خدا همين است كه فرمود:رضى الله عنهم و
رضوا عنه خداوند از ايشان راضى شد وايشان از خدا خشنود شدندو رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم (103)رضايت الهى
بالاتر است اين رستگارى بزرگ است .
در حديث قدسى آمده : بندگان صديقم به عبادت من در دنيا متنعم شويد، زيرا در بهشت از آن متنعم خواهيد شد.
و سيد اوصيا (عليه السلام ) فرمود: براى من نشستن در مسجد جامع بهتر از نشستن در بهشت است ، زيرا نشستن در بهشت خشنودى نفس است ولى نشستن
در مسجد جامع رضايت پروردگارم را تامين ميكند.
به راهبى گفتند، علت تحمل تنهايى چيست ؟ گفت من همنشين پروردگارم هستم وقتى بخواهم خدايم با من نجوا كند، كتابش را مى خوانم ، وقتى خود
خواستم با پروردگارم مناجات كنم نماز مى خوانم .
و از امام حسن عسكرى آمده است : هر كس با خداى مانوس شود از مردم وحشت مى كند و نشانه اش انس با خداى و وحشت از مردم است .
ضرار در نزد معاويه از اوصاف على (عليه السلام ) سخن مى گويد:
آيا به تعريف ضرار بن حمزه ليثى نگاه نمى كنى : كه به هنگام دخول بر معاويه (لع ) در وصف مقامات سيد الاوصيا چه گفت : معاويه از او
پرسيد؟ على (عليه السلام ) را براى من وصف كن ! گفت : آيا مى شود مرا از آن معذور دارى ؟ معاويه گفت : خير، گفت : به خدا قسم دور انديش بود و
نيرويى عظيم و گفتارى روشن داشت كه بين حق و باطل جدا مى كرد و به عدالت حكم مى كرد از اطرافش علم مى جوشيد از تمام وجودش حكمت فوران
مى كرد، از دنيا و زينت آن فرار مى كرد و با شب و وحشت آن مانوس بود. به خدا قسم زياد اشك مى ريخت و بسيار فكر مى كرد دستانش را به هم مى
گرداند و به خود خطاب مى كرد و با پروردگارش نجوا مى نمود از لباسهاى رمخت خوشش مى آمد و از غذاهاى سخت لذت مى برد. به خدا قسم در
بين ما مثل يكى از ما بود وقتى به پيشش مى رفتيم به ما نزديك مى شد وقتى
سئوال مى كرديم جوابمان مى داد با آنكه خيلى به ما نزديك بود و ما با او نزديك بوديم از هيبتش با او سخن نمى گفتيم و از عظمتش نگاه را بالا
نمى گرفتيم ، اگر تبسم مى كرد دندانش مثل لولو مرتب مى نمود. اهل دين را بزرگ مى شمرد و فقيران را دوست مى داشت قوى را در باطنش به طمع
نمى انداخت و ضعيف از عدالتش مايوس نمى شد و خدا را شاهد مى گيرم كه يك وقت او را در جايگاهش به هنگام شب ديدم كه شب پرده آويخته و
ستارگان شب در عمق آسمان فرو رفته بودند او در محراب عبادت ايستاده بود دست بر ريشش گرفته بسان مارگزيده به خود مى پيچيد و با
صداى حزين مى گريست مثل اينكه الان صداى ايشان را مى شنويم كه مى فرمايد اى دنيا اى دنيا آيا متعرض من مى شوى يا به من علاقه دارى هرگز!
از من دور شو، هرگز! زمانت نرسيده است ، ديگران را بفريب ، من نيازى به تو ندارم ، سه طلاقه ات كردم كه بازگشتى در آن نيست ، مدتت كوتاه
است و اهميتى اندك دارى ، آرزوى تو كوتاه است آه ! آه ! از كمى توشه و دورى سفر و وحشت راه و بزرگى آخرت ، اشكهاى معاويه (لع ) بر ريشش
فرو ريخت و با آستينش آنرا پاك كرد و قوم نيز از گريه گلوگير شدند. و سپس گفت : به خدا قسم ابوالحسن چنين بود چه مقدار او را دوست مى
دارى ؟ گفت : به مقدار علاقه مادر موسى به موسى (عليه السلام ) و از تقصيرم در محبت ، از خداى عذر خواهم . معاويه گفت اى ضرار صبر تو از
فراغش چگونه است ؟ ضرار گفت : صبر مادرى كه فرزندش بر سينه آن مادر كشته شده باشد كه گريه اش آرام نمى شود و آه و حرارتش به
خمودى نمى گرايد آنگاه ضرار بلند شد در حاليكه هراسناك بود. معاويه رو به اطرافيان خود آورد و گفت : اگر روزى من از بين شما بروم در
بين شما كسى نيست كه به همانند اين ثنا، بر من ثنا گويد. كسى از حاضرين گفت : همنشين به مقدار همنشين است .
دومين ادب از آداب متاخر در دعا:
اين است كه دعا كننده دستان خود را بر صورتش بكشد. ابن قداح از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه فرمود: بنده اى دستش را به طرف
خداى عزيز جبار بلند نكرد جز آنكه خداى حيا نمود كه دستش را خالى برگرداند وقتى شما دعا كرديد دستش را نگيرد جز آنكه بر صورت و سر
بكشد. و از امام باقر (عليه السلام ) روايت شد: هيچ بنده دستش را به طرف خداى
عزوجل دراز نكرده جز آنكه خدا حيا مى كند كه دستش را خالى باز گرداند بنابراين در آن از
فضل و رحمت خود آنچه بخواهد قرار مى دهد، وقتى كسى دعا كرد دستش را باز نگيرد جز آنكه بر سرو صورتش بكشد و در خبر ديگر آمده كه دستش
را بر صورت بكشد. و در دعاى ائمه (عليهم السلام ) آمده است : هيچ دست خواهانى از عطايت خالى برنگشته و نااميد از بخشش تو نشده است .
سومين ادب بعد از دعا
دعا را با درود بر حمد و صلوات بر محمد و آلش به پايان برد، چون امام صادق (عليه السلام ) فرمود: هر كس از خداى تعالى حاجتش را بخواهد و
پس از آن با صلوات بر محمد و آلش ختم كند، زيرا خداى تعالى كريمتر از آن است كه دعاى
اول و آخر را قبول كند و وسط را رد كند، زيرا دعاى بر محمد و آلش از خداى تعالى محجوب نمى ماند.
ادب چهارم :
بعد از دعايش اين جمله را كه روايت شده بگويد: ازامام صادق (عليه السلام ) آمده است كه وقتى مرد دعا كرد بعد از دعايش بگويد ماشاء الله لا قوه
الا بالله العلى العظيم خداى تعالى مى فرمايد: بنده من به من منقطع شد و پناه آورد و تسليم امر من گرديد حاجتش را روا كنيد! و در خبر ديگر از
على امير المومنين (عليه السلام ) آمده كه فرمود: هر كس دوست دارد كه دعايش به اجابت برسد بعد از اتمام دعا بگويد: ماشاء الله استكانه لله
ماشاءالله تضرعا الى الله ماشاءالله توجها الى الله ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم
ادب پنجم :
بعد از دعا حالاتش را بهتر از قبل از دعا كند، زيرا گناهانى كه بعد از دعا كند ممكن است از اجرا و امضاى آن جلوگيرى كند، آيا در دعاى ائمه (عليهم
السلام ) اين جمله را نشنيدى كه فرمودن : و اعوذ بك من الذنوب التى ترد الدعا و اعوذ بك من الذنوب التى تحبس القسم پناه به تو مى برم
از گناهانيكه دعا را بر مى گرداند و پناه به تو مى برم از گناهانيكه روزى را حبس مى كنند (55). ابن مسعود از پيامبر (صلى الله و عليه
و آله و سلم ) نقل كرد فرمود: از گناهان بپرهيزيد زيرا خيرات را از بين مى برد زيرا بده گاهى گناه مى كند و دانشى را كه آموخت از يادش مى رود،
و بنده گناهى مى كند و در قيام در شب باز مى ماند، و بنده گناهى مى كند و از روزيش محروم مى شود و
حال آنكه روزى براى او گوارا بود. سپس اين آيه را تلاوت كرد انا بلوناهم كما بلونا اصحاب الجنه (104)ما ايشان را مبتلا كرديم چنانكه
شركا در باغ را مبتلا كرديم . در زبور داوود روايت شده است كه خداى تعالى فرمود: اى فرزند آدم ! از من درخواست مى نمايى و من به تو نمى دهم
زيرا مى دانم كه صلاح خودت را در دعا از من مى خواهى سپس در دعا اصرار مى كنى و من به تو مى دهم و از آن در جهت معصيت كمك مى گيرى و من قصد
بر ملا كردن رازت را مى كنم آنگاه دعا مى كنى و من آنرا مى پوشانم و چه خوبيهايى كه من با تو كردم چه بديهايى كه با من كردى نزديك است
كه من بر تو خشمى بگيرم كه هرگز راضى نشوم .
از جمله كلماتى كه به حضرت عيسى (عليه السلام ) وحى شده اين است كه : گردنكشى ، كه معصيت مرا مى كند، تو را نفريبد، روزى مرا مى خورد، و
ديگران را عبادت مى كند. به هنگام سختى مرا مى خواند من او را اجابت مى كنم سپس به رفتار نخستين باز مى گردد و آيا مرا عصيان مى كند يا آنكه
خشم مرا مى جويد، به خودم قسم خوردم كه او را طورى در عذاب فرو برم كه نجاتى نداشته باشد و پناهگاهى غير من نداشته باشد به كجا فرار
مى كند از آسمان و زمين من ؟
از امام ابى جعفر باقر (عليه السلام ) روايت شده كه فرمودند: بنده از خداى تعالى حاجتى از حاجت هاى دنيا را مى طلبد، خداى تعالى مى خواهد آنرا
بزودى برآورد و يا آنكه به تاخير اندازد، ولى در همان وقت شخص گناه مى كند، خداى تعالى فرشته
موكل بر حاجتش را مى گويد، حاجت او را بر نياور او داخل خشم من شد و مستوجب محروميت از من شد.
فصل (1)
بدان كه در دعاهاى ائمه اطهار آمده است كه انسان بايد از انواع گناهان به خدا پناه برد. و تفسير از مولى زين العابدين على بن الحسين (عليه
السلام ) وارد شده است : آن حضرت فرمود، گناهانيكه نعمت ها را دگرگون مى كنند (56) عبارتند از: ظلم به مردم و عادت خير را از دست دادن
و از كار خوب دست كشيدن و نعمت ها را ناسپاسى كردن و شكر نكردن . خداى تعالى فرمود:ان الله لا يغير مابقوم حتى يغيروا ما بانفسهم
(105)خداى تعالى آنچه را در مردم است دگرگون نمى كند مگر آن كه خودشان را دگرگون كنند. و گناهانى كه ندامت مى آورند عبارتند: از كشتن
بيگناهى كه خداى تعالى حرام كرده است .
خداى تعالى در قصه قابيل هنگامى كه برادرش را كشت و از دفن برادرش ناتوان شد فرمود: فاصبح من النادمين ديگر از گناهان : ترك صله
رحم در صورتى كه قدرت دارد و ترك نماز تا آنكه وقتش فوت شود، و ترك وصيت و رد مظالم و منع زكات تا به هنگامى كه مرگ برسد و زبان
بسته شود.
و گناهانيكه نعمت ها را زايل مى كنند عصيان عارفها و علما و گردن كشى و تكبر بر مردم و مسخره و استهزاء كردن ايشان است .
و گناهانيكه روزى را بر مى گرداند: اظهار فقر و بدون خواندن نماز عشا خوابيدن ، و خوابيدن و نياوردن نماز صبح و كوچك شمردن نعمت ها و
شكايت كردن از معبود عزوجل مى باشد.
و گناهانيكه پرده ها را پاره مى كند: شرب خمر، قمار بازى ، دست به دست كردن چيزى كه مردم را مى خنداند، و لغو و مزاح و ذكر عيوب مردم و با
اهل شك نشستن .
و گناهانيكه بلاها را فرود مى آورد: كمك نكردن به غمديده و يارى نكردن ستمديديه وترك امر به معروف و نهى از منكر.
و گناهانيكه به دشمنان دولت و قدرت مى دهد: ظلم علنى كردن ، و اعلان فجور، و حرام را
حلال كردن ، و خوبان را اطاعت نكردن و منقاد اشرار شدن .
و گناهانيكه شخص را به سرعت از بين مى برد: قطع رحم ، قسم دروغ و دروغگويى و زنا و سد راههاى مسلمين و ادعاى امامت به ناحق مى باشد.
و گناهانيكه اميد را قطع مى كند: مايوس شدن از رحمت الهى و نااميد از رحمت حق تعالى گشتن و اطمينان به غير خدا كردن و تكذيب وعده هاى الهى
نمودن است .
و گناهانيكه هوا را تيره و كدر مى كند. سحر و كهانت و اعتقاد به نجوم و تكذيب قدر و عقوق والدين مى باشد.
و گناهانيكه پرده ها را پاره مى كند: قرض بدون نيت ادا واسراف در خرج و
بخل بر خانواده و فاميل و بد اخلاقى و كم صبرى و تنگدلى و كسالت و سبك شمردن دين داران است .
و گناهانيكه دعا را رد مى كند: سوء نيت و خبث سريره و نفاق با دوستان و عدم ايمان به اجابت و تاخير نمازهاى واجب تا آنكه وقتشان فوت شود.
و گناهانيكه از نزول باران جلوگيرى مى كند: حكم به ناحق قاضيان و شهادت دروغ و كتمان شهادت و منع زكات و منع از قرض اثاث البيت و
سنگدلى بر اهل فقر و حاجت و ستم بر يتيم و بيوه زنان نمودن وسايل را رد كردن و رد كردن
سايل رد شب كه از همه اين گناهان به لطف و كرم خداى تعالى پناه مى برويم .
فصل 2 در مباهله (57)
اگر ممكن است در زمان مباهله مراعات روايات كند و آن روايت از ابوحمزه ثمالى از امام ابى جعفر باقر (عليه السلام ) است فرمود: ساعتى كه در آن
بايد مباهله كنى بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب باشد.
اما كيفيت مباهله در روايت محمد بن ابى عمير از محمد بن حكم از ابى مسروق از امام صادق (عليه السلام ) آمده است گفت : عرضه داشتم ما با
اهل سنت بحث مى كنيم و به گفتار خداى تعالى بر آنها احتجاج مى كنيم كه فرمود: اطيعوا الله و اطيعوا
الرسول و اولى الامر منكم (106)خداى را اطاعت كنيد! و از پيامبر و ولايت امر پيروى نماييد! مى گويند اين آيه در مورد فرماندهان گردانها
رسيده است و با آنها احتجاج مى كنيم به قول خداى تعالى انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكوة و هم
راكعون (107)ولى شما خدا و پيامبر و آنهايى كه ايمان آوردند مى باشند آنهايى كه نماز را بر پا مى دارند و در حالت ركوع زكات مى دهند.
باتفاق مفسرين عامه و خاصه مراد از اين آيه حضرت على (عليه السلام ) است .)
ايشان مى گويند اين آيه در مورد مومنين نازل شده است . ما با ايشان به گفتار خداى تعالى كه فرمود:لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى
القربى (108)(بگو من از شما اجر رسالت جز اين نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد (و دوستدار
آل محمد باشيد كه اين اجر هم به نفع امت و براى هدايت يافتن آنهاست ) احتجاج مى كنيم ايشان مى گويند: در اقرباى مسلمانان وارد شده است . پس هر
چه در ياد من بود با حضرت بيان كردم وى به من فرمود: در اين صورت با ايشان مباهله كن ! به حضرت عرضه داشتم : چگونه مباهله كنم ؟ فرمود:
سه روز خودت را اصلاح كن ! گمان دارم كه فرمود: سه روز روزه بگير و تو و او به صحرا برويد! و انگشتان دست راست خود را با انگشت طرف
چپ او شبكه نما و خودت شروع كن و بگو:اللهم رب السموات و رب الارضين السبع عالم الغيب و الشهاده الرحمن الرحيم ان كان مسروق جحد حقا
وادعى باطلا فانزل عليه حسبانا من السماء او عذابا اليما.
خدايا پروردگار آسمانها و زمينهاى هفت گانه ! داناى نهان و آشكار! بخشنده مهربان ! اگر ابى مسروق حقى را انكار كرده و يا باطلى را ادعا نموده
بر وى صاعقه اى از آسمان يا عذابى دردناك بفرست .
و بگو اگر فلانى ادعا حقى را انكار كرده ، صاعقه اى از آسمان بر او بفرست ! يا عذابى دردناك براى او در نظر بگير! تو آن عذاب را در او مى
بينى ابى مسروق گفت : به خدا قسم ! مردى را نيافتم كه مرا در آن اجابت كند.
از ابن عباس روايت شده كه : انگشتان خود را در انگشتان او در هم فرو بر! و باز كن سپس بگو: اللهم ان كان فلان جحد حقا او
اقربباطل فاصبه بحسبان من السماء او بعذاب اليم من عندك .خدايا اگر فلانى حقى را انكار كرد، يا باطلى را تثبيت نمود، صاعقه اى از آسمان
يا عذابى دردناك بر وى فرو فرست ! و آنرا هفتاد بار تلاوت آداب و شرايط
قبل و مقارن و بعد از دعا را دانستى . ازجمله آن آداب پنهان داشتن دعا و مخفى نگه داشتن آن است كه اين پادشاه آداب و حافظ آنهاست ، زيرا به آن
واسطه از دشمنان اعمال و از بين برنده آن حفظ مى شود كه به واسطه آن اعمال هدر مى رود، بلكه دعا را
وبال گردن آدم مى كند، و آن دورى از رياست و اگر ثواب دعا دستگيرش نشود اقلا از عقاب آن به سلامت مى ماند و نظير آفت ريا، عجب و خود پسندى
است ، زيرا خودپسندى عمل را از بين مى برد و باعث دشمنى خدا مى شود.
مهلكات انسان
و آن دو قسم است : اول ريا و حقيقت ريا تقرب به مخلوق به وسيله اظهار طاعت و منزلت خواهى در نفوس مردم و
تمايل به بزرگداشت و اكرام و تسخير مردم در برآوردن مقاصد خويش مى باشد (1-58)، و همين شرك خفى است .
رسول خدا(صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: هر كس نماز بگذارد و در آن ريا كند شرك ورزيده است سپس اين آيه را قرائت فرموده است
قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجو لقاء ربه
فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا(109)بگو من بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مى شود. پروردگار شما خداى يگانه است
پس هر كس اميد لقاى وى را دارد كارهاى شايسته انجام دهد و در عبادت پروردگارش كسى را شريك نكند.
و از آن حضرت است كه فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: من شريك خوبى هستم هر كس در عبادتش مرا با ديگرى شريك كند آن عبادت را به شريك مى
دهم و خود بر نمى دارم ، زيرا من تنها عملى را قبول مى كنم كه خالص باشد. و در حديث ديگر آمده است : من بى نيازترين شريكم هر كس عملى كند و
مرا در آن باديگرى شريك كند من از او برى هستم و آن عمل از آن شريكم مى باشد و آن حضرت فرمود: هر حقى حقيقتى دارد و هيچكس به حقيقت اخلاص
نمى رسد مگر اينكه علاقمند باشد كه كسى بر عمل خدايى ، او را سپاس نگويد.
بدان كه : پنهان كارى چنان كه در ابتدا مطلوب است بعد از دعا نيز مطلوب است سپس توصيه مى كنم كه شما به پنهان كارى ادامه دهى و بواسطه
آشكار كردن دعا آنرا از بين نبرى و خلوت از مردم را طلب كن زيرا خلوت كمك بزرگى بر پنهان كارى دعا است و اگر با مردم هستى ولى خودت را
مخلص مى يابى كه هيچ شايبه ريا در او نيست ، اين درجه از بزرگترين درجات مخلصين است كه غيبت و حضور معرفت خدا و معرفت به خلق خدا
برسد و شرافت نفس و علو همت داشته باشد در اين صورت بود و نبود مردم براى او مساوى است و شايد به همين مطلب پيامبر گرامى (صلى الله و
عليه و آله و سلم ) اشاره فرمود: اى اباذر! مرد به حقيقت معرفت نرسد تا آنكه مردم را به صورت شتران بيند و به حضورشان اعتنايى نكند، وجود
مردم او را دگرگون نكند چنانكه حضور شتر را دگرگون نمى كند. ايطور گفتند: ولى بقيه حديث يك معناى ديگرى را مى رساند و آن اينكه مراد از
اين حديث تواضع و فرو گذاشتن نفس است ، زيرا پايان حديث اين است : سپس به خود برگردد و خود را حقيرتر از همه پنداشته باشد.
و همانند اين حديث حديثى است كه بعضى از اصحاب براى من حديث كرد كه خداى تعالى به موسى (عليه السلام ) وحى فرمود: كه وقتى براى
مناجات آمدى كسى را كه تو بهتر از او هستى به همراه بياور. حضرت موسى به هر كس كه مى رسيد، جرات نمى كرد كه بگويد من بهتر از او هستم
مردم را رها كرد و در اصناف حيوانات جستجو كرد تا آنكه به سگ گرگرفته اى رسيد. حضرت با خود گفت اين سگ را با خود مى برم . آنگاه
ريسمانى در گردن سگ كرد و با خود برد وقتى در بين راه رسيد طناب را از سگ باز كرد و رهايش نمود وقتى به مناجات پروردگار رسيد
پروردگار فرمود: اى موسى ! چرا آنچه كه من امر كردم نياوردى ؟ عرضه داشت : پروردگارا! من آنرا نيافتم . خداى تعالى فرمود قسم به عزت و
جلالم ! اگر كسى را با خود مى آوردى ، اسم تو را از ديوان پيامبرى محو مى كردم .
توضيح و تقسيم : خطرات ريا سه قسم است :
خطر اول :
آنكه : انسان قبل از عمل به آن مبتلا مى شود و وادار مى گردد كه به خاطر مردم
عمل را انجام دهد و انگيزه او دين نيست . اين قسم را بايد ترك كرد، زيرا اين نافرمانى و معصيت صريح است و اصلا طاعت نيست و اين قسم همان مطلب
مورد اشاره اين جمله آن حضرت است كه فرمود: ريا شرك خفى است . اگر انسان قدرت دارد كه انگيزه ريا را در خودش از بين ببرد و نفس را وادار كند
كه براى خدا كار كند تا اينكه نفس عقوبت شود و ريا نكند و عمل كفاره گناه نفس باشد، بنابراين به
عمل مشغول شود، در غير اين صورت ترك عمل بهتر است .
خطر دوم :
انگيزه عمل خداى تعالى مى باشد، ولى ريا در همان ابتداى عبادت به سراغ آدم بيايد در اين صورت سزاوار نيست كه
عمل را ترك كند، زيرا انگيزه دينى باعث عمل شده كه عمل را شروع كند بنابراين از راهى كه بعد گفته مى آيد، در رفع ريا مجاهده كند و اخلاص را
بدست آورد. علت ادامه در عمل اين است كه اگر عمل را ترك كند با شيطان موافقت كرده و او را مسرور ساخته است و مقصود شيطان در القاى ريا همين
است ، بنابراين با ترك عمل ، شيطان به مقصود خود رسيده و شخص او را به منظور و مراد خود رسانيده است .
خطر سوم :
اخلاص قلبى حاصل مى شود ولى بعدا ريا و انگيزه هايش عارض او مى شود پس بايد در رفع آن مجاهده كند و
عمل را ترك نكند. ولى به اخلاص باز گردد و نفسش را بواسطه عقل و دين به سوى اخلاص باز آورد تا آنكه
عمل تمام شود، زيرا شيطان ابتدا به ترك عمل مى خواند و اگر او را اجابت نكردى و دفعش كردى و به
عمل مشغول شدى ، تو را به ريا مى خواند، وقتى جوابش را ندادى و دفعش كردى بر مى گردد و مى گويد اين
عمل خالص نيست و تو ريا كار هستى و رنج تو بيهوده است فايده كارى كه اخلاص ندارد چيست ؟ و هر عملى كه خالص نباشد
وبال گردن صاحبش مى گردد، و تركش بهتر است . و با اين گفتارها ترك
عمل را براى تو زينت مى دهد و اينگونه با تو كلنجار مى رود تا آن كه تو را وادار به ترك
عمل كند وقتى عمل را ترك كردى غرض او برآورده مى شود. قصه كسى كه
عمل را به خاطر ترس از ريا ترك كند همانند قصه بنده اى است كه مولايش به او گندمى دهد كه كمى ناخالص از جو يا خاك دارد و مولا به او
دستور مى دهد كه ناخالصى را از بين ببرد بنده با خود مى گويد: مى ترسم كه به طور
كامل خالص نشود و كلا ترك دستور مولى كند. و نظير همين رفتار، رفتار كسى است كه به خاطر ترس از مردم ، كه بگويند ((فلانى ريا كار
است )) ترك عمل كند و اين خود ريايى مخفى است ، زيرا عمل را به خاطر ترس از مذمت مردم ترك مى كند. او همانند كسى است كه كار مى كند تا به
او نگويند:((بيكاره است )) و از گفتار مردم چه گناهى دامنگير وى مى شود بلكه ثوابش بيشتر است پس
مثل مخفيكارى و پرده دارى در عمل است . بلكه وقتى به اين پايه رسيد كه ايشان او را متهم كردند و عملى را براى او
قايل نيستند، بلكه به خاطر آن كار او را اهانت كردند، بنابراين قدرش در پيش مردم
مجهول است و در آسمان معروف است و تعريف آن حضرت شامل حالش مى شود كه فرمود دوستى خدا به آن بندگان متقى مخفى كه وقتى يادشان كنند،
مردم ايشان را نشناسند، از همه بيشتر است و همانند كسى است كه در پنهان
عمل كرده و كسى بر آن مطلع نشده است و اين خيال از كيد شيطان است و در اينگونه كارها شيطان حيله هاى فراوانى دارد.
حيله اول شيطان اينكه : گمان بد به مسلمانان برده است (2-58) و حق مسلمانان نيست كه به ايشان گمان بد ببرند.
دوم : اگر اين گمان بد به مسلمانان درست باشد بنابراين شيطان او را در ريايى افكنده كه خود او از آن فرارى بود و در غير اين
صورت گفتارشان به او ضررى نمى رساند و ريا همين است كه عبادت را ترك كند و از ثواب آن محروم شود به خاطر ترس از آنكه مردم به او
نگويند رياكار است پس اگر دوست نمى داشت كه مردم مدحش كنند و از مذمت ايشان نمى ترسيد و
عمل را ترك نمى كرد و الا به كار مردم و گفتارشان چه كار دارد؟ خواه بگويند رياكار است و خواه بگويند مخلص است و لذا ترك
عمل به خاطر اينكه مردم او را رياكار بخوانند چه فرقى با ترك عمل دارد كه مردم او را
غافل بخوانند.
سوم : خواست شيطان را برآورده و او را خوشحال ساخته است .
حيله هاى نفس را بشناسيم
بدان كه : در اينجا نفس حيله اى بسيار بد از حيله هاى شيطان خبيث را به كار مى برد، از نفس بپرهيز و به هوش باش (110) و آن جمله اى است كه
مى گويد: به خاطر دلسوزى بر مومنين عمل را ترك كن ، زيرا ممكن است ايشان در گناه گمان بد بيافتند و در اين صورت اگر به خاطر دلسوزى
بر مومنين گناهكار شدن مسلمانان ، عمل را ترك كنى خود ثواب مى برى و اين ثواب جاى خود
عمل مى نشيند و خود حسنه اى است كه معادل ثواب حاصل از دعاست ، بلكه اين منفعت هم به ديگران مى رسد بنابراين ترك
عمل بهتر است .
|