next page

fehrest page

back page

فصل (1) حسن ظن به خدا(31)
چگونه گمان نيكو به خداى نداشته باشى در حاليكه خدا اكرام الاكرمين و ارحم الراحمين است و او كسى است كه رحمتش بر غضبش پيشى گرفته است . و روايت شده است كه خداى سبحان وقتى روح خود را برآدم دميد و آدم بشرى گرديد، وقتى نشست عطسه كرد با الهام خدا آدم گفت الحمد الله رب العالمين خداى تعالى فرمود: اى آدم خدا تو را رحمت كند. پس اين خطاب رحمت ، اولين خطاب خداى تعالى به آدم است و روايت شده است كه خداى سبحان به موسى به هنگام فرستادن او به فرعون فرمود: او را وعده بده و به او خبر ده كه من به عفو و مغفرت شتاب بيشترى دارم تا غضب و عقوبت . روايت شده است كه فرعون به هنگام غرق شدن از حضرت موسى (عليه السلام ) كمك خواست و از خداى تعالى كمك نخواست . خداى تعالى به موسى وحى كرد اى موسى ! تو به كمك فرعون نشتافتى زيرا او را خلق نكردى و اگر از من يارى مى خواست من او را كمك مى كردم .
حضرت يونس و قارون
و محمد بن خالد در كتابش از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت كرد كه فرمود: وقتى يونس (عليه السلام ) به دريايى كه قارون در آن بود رسيد قارون به فرشته موكل خود گفت اين صدا و هول و هراسى كه مى شنوم از چيست ؟ فرشته گفت اين حضرت يونس ‍ است كه خداى تعالى او را در شكم ماهى حبس كرد و ماهى او را در درياهاى هفتگانه گردانيد و اكنون به اين دريا رسيده است و اين سرو صدا واضطراب از اوست . گفت : آيا به من اجازه گفتگو با او ميدهى گفت اجازه دادم قارون به حضرت يونس (عليه السلام ) گفت چرا به سوى پروردگارت توبه نكردى ؟ قارون پاسخ داد: توبه من به موسى مربوط بود و من به موسى (عليه السلام ) توبه كردم ولى از من نپذيرفت . و اگر تو، به طرف خدا بازگردى خداى را در اولين قدم كه بردارى مى يابى ، آيا حسن رفتارش با بندگانش را نمى بينى كه چگونه عنايت حق سبحان به احسان به بندگان و رحمت برايشان تعلق گرفته است .(82) و از همين باب سفارش شده است كه برخى ديگر دعا كنند در آنجايى كه فرمود: مرا به زبانى بخوان كه با آن معصيت نكردى و آن زبان ، زبان ديگران است و خداى تعالى دعا در مورد برادر را اجابت مى كند و مى گويد براى تو چندين برابرش باشد در جاى خود مفصلا مى آيد. (32)
و از آن جمله اين است كه ترغيب شده كه ثواب طاعات را به اموات دهند و اينكه حسنات آن چند برابر مى گردد و حتى از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه هر كس داخل قبرستان شود و سوره ((يس )) بخواند خداى تعالى آنروز را برايشان سبك بگيرد و به عدد كسانى كه در قبرستانند به او حسنات دهد. و از امام صادق (عليه السلام ) فرمود: نماز و روزه و حج و صدقه و دعا و نيكى به ميت مى رسد و اجرش را به كننده اين كارها و ميت دهند و آن حضرت (عليه السلام ) فرمود: هر مسلمانى به نيابت از ميتى عملى را انجام دهد خداى تعالى پاداشى وى را چند برابر نمايد و ميت را از آن بهره مند سازد. و از جمله آن است كه پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) امر فرمود در گفتارش كه : فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبك و للمومنين والمومنات (83) پس بدانكه خدايى جز خداى تعالى نيست و براى گناهت و گناه مومنين و مومنات استغفار كن . پس نگاه كن خداى تعالى چگونه امر به استغفار توام با شهادت بر توحيد كرده است كه اساس اسلام و مدار احكام است و آيا جز اين است كه اين نهايت عنايت و تماميت رحمت و كمال فضيلت را مى رساند؟ سپس همين بيان را با مثال روشن كرد. با آنكه شواهد فراوانى برآن آورده : من نزد گمان بنده مؤ منم هستم و كسانى را كه به خدا بد گمان هستند تهديد كرد و برايشان خشم گرفت .
حسن ظن به خدا اساس توكل
امر خداى تعالى به توكل از روشنترين ادله كرم و محبت بسيارش مى باشد كه بايد گمان نيكو به حق سبحانه برد و خداى تعالى گمان بنده را اگر نيكو باشد بر مى آورد و تخلف نمى كند در اين آيه كه فرمود: و على الله فتوكلوا ان كنتم مومنين (84) بر خداى توكل كنيد اگر مومنيد. و همين آيه براى تشويق و ترغيب در توكل كافى است ، زيرا توكل را شرط ايمان دانست سپس اهل ايمان را بشارت داد كه به ايشان پاداش مى دهد و امرشان را كفايت مى كند و به ايشان بخشش مى كند و رعايتشان مى كند، زيرا به اين نداى بزرگ گوش دادند: وقالوا حسبنا الله و نعم الوكيل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم يمسسهم سوء واتبعوا رضوان الله (85) و ايشان گفتند: خداى ما را كافى است و خوب وكيلى است پس به نعمت خدا و فضيلتى كه هرگز بدى به آن نمى رسد داخل شدند و رضوان خداى را پيروى كردند. سپس با بشارت ديگر بر خوشحالى ايشان مى افزود كه با قبول خدا و محبت او مصادف شدند:ان الله يحب المتوكلين (86): خداى تعالى متوكل ها را دوست دارد. از امام صادق (عليه السلام ) در مورد تعريف توكل پرسيدند فرمود: اينكه با خداى از احدى نترسد پس عقد توكل و اساس آن بر حسن ظن به خدا استوار است ، زيرا كسى كه با خدا از چيزى نمى ترسد ناچار بايد حسن ظن به خدا داشته باشد سپس به سخنان سادات انسانها كه در اين معنى آمده است توجه كن از عالم (امام كاظم ) (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود: به خدا قسم هيچ بنده مومنى از خير دنيا و آخرت داده نشده است جز آنكه از ناحيه حسن ظن به خداى عزوجل و اميدش به او و از ناحيه اخلاق نيكو و دست كشيدن از غيبت كردن مومنين بوده است . و خداى تعالى بنده اى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى كند جز آنكه سوء ظن به خدا داشته و در اميدوارى به خداى تعالى تقصير كرده و بد خلقى و غيبت از مومنين نموده باشد. و خداى تعالى هيچ بنده اى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى كند مگر به گمان بدش به خدا و كوتاهى در اميد به خداى تعالى و بد اخلاقى و غيبت از مومنان . و حسن ظنى از ناحيه بنده مؤ من به خداى تعالى نيست جز آنكه خدا حسن ظن او را در مورد خودش محقق مى كند زيرا خداى تعالى كريم است و حيا مى كند كه از حسن ظن بنده و اميدش تخلف كند. پس به خداى تعالى خوش گمان باشيد و به او رغبت كنيد. خداى تعالى مى فرمايد:الظالمين بالله ظن السوء عليهم دائرة السوء و غضب الله عليهم (87) بد گمانان به خدا حوادث بد برايشان بوده است و خشم خداى برايشان مى باشد. و روايت شد كه خداى تعالى وقتى خلق را به حساب كشد، مردى بماند كه گناهانش بر حسناتش بچربد ملايكه او را به سوى جهنم كشند و او مكررا به پشت سر نگاه مى كند و خداى تعالى امر مى كند كه او را برگرداند به او مى فرمايند: چرا به پشت سر نگاه مى كردى - و خداى داناتر است - پس عرضه مى دارد: پروردگارا حسن ظن من به تو اين نبود، خداى به فرشتگان مى فرمايد: ملايكه من ! به عزت و جلالم قسم ! كه هيچگاه گمان خوش به من نداشته است ، ولى او را به بهشت ببريد زيرا دعا كرده است كه به من حسن ظن داشته است . عطاء بن يسار روايت كرده است كه اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: بنده را در روز قيامت پيش خداى تعالى نگه مى دارند مى فرمايد: بين نعمت من با عمل او مقايسه كنيد. نعمت ها عمل او را در بر مى گيرد خداى تعالى مى فرمايد: نعمت خود را بر تو بخشيدم بعد مى فرمايد: بين اعمال خير و شر اگر هر دو مساوى شوند خداى تعالى شر را با خير از بين مى برد و او را به بهشت مى برند و اگر اضافه از خير باشد خداى تعالى به فضل خود او عطا مى كند و اگر شر زيادت آمد و او هم از اهل تقوى باشد خداى را شرك نورزيده و از شرك دورى جسته باشد پس اين بنده از اهل مغفرت است و خداى تعالى او را به رحمت خود مى بخشد و اگر خواست او را عفو و داخل بهشت مى كند و روايت شده كه خداى سبحان روز قيامت خلايق را جمع مى كند در حاليكه بعضى از مردم بر بعضى ديگر حقوقى دارند و خداى تعالى نيز برايشان حقوقى دارد، و مى فرمايد بندگانم ! حقوق خود را بخشيدم شما هم حقوقى كه از همديگر داريد بر هم ببخشاييد و به رحمت من داخل بهشت شويد(34) و از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمده است كه فرمود: روز قيامت از تحت عرش منادى ندا مى دهد: اى امت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )! هر حقى كه من دارم بر شما بخشيدم و تنها حقوق شما بر همديگر باقى مانده است پس همديگر را ببخشاييد و به رحمت من داخل بهشت شويد.
عابد رياكار و حضرت داوود
محمد ابن خالد برقى از بعضى از اصحاب ما از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد. در بنى اسرائيل عابدى بود خداى تعالى به داوود وحى كرد كه آن عابد رياكار است سپس آن عابد از دنيا رفت و حضرت داوود به جنازه اش حاضر نشد چهل نفر از بنى اسرائيل بر جنازه اش حاضر شدند پس عرضه داشتنداللهم انا لا نعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا فاغفرله : خدايا ما جز خوبى از او نميدانيم و تو بهتر مى دانى پس او را بيامرز فرمود: وقتى او شستند چهل نفر ديگر غير از آن چهل نفر آمدند و گفتند: اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا فاغفرله وقتى در قبرش گذاشتن چهل نقر ديگر غير از ايشان آمدند و گفتند اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا فاغفرله خدايا تعالى به داوود (عليه السلام ) وحى كرد كه علت اينكه براى نمازش حاضر نشدى چيست ؟ حضرت داوود عرضه داشت : به آن خبرى كه تو دادى كه او رياكار است ، پيامبر فرمود: خداى تعالى به او وحى كرد كه عده اى به نفع او شهادت دادند و من شهادت ايشان را قبول كردم و گناهانى كه من مى دانستم و آنها نميدانستند آمرزيدم .
(نصيحت )(35)
شايسته است كه اميد با ترس توام باشد اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: اگر مى توانيد كه ظن شما به خدا نيكو شود و ترسان شدت يابد پس بين آندو جمع نمايند زيرا حسن ظن بنده به اندازه ترسش از اوست . خوش گمانتر به خدا خوفناكتر از همه مى باشد. حسن بن ابى ساره نقل كرد كه از آن حضرت (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: بنده ، مؤ من نمى گردد مگر آنكه اميدوار و خائف باشد و اميدوار نمى شود مگر آنكه عمل به عوامل خوف و رجا كند. و على بن محمد در حديثى مرفوع نقل كرد كه گفت به امام صادق عرضه داشتند: عده اى از شيعيان شما داخل معاصى مى شوند مى گويند: ما اميدواريم . فرمود: دروغ گفتند. ايشان شيعه ما نيستند، ايشان گروهى هستند كه آرزوهاى ايشان بر ايشان غلبه جست و هر كس به اميد چيزى باشد براى آن عمل مى كند و هر كس از چيزى بترسد از آن فرار مى كند.
حالت انبيا و اوليا در نماز
از ابراهيم (عليه السلام ) روايت شده كه آه حزين او تا يك ميل شنيده مى شد حتى خداى تعالى او را مدح كره به اينكه ان ابراهيم لحليم اواه منيب (88) ابراهيم حليم وبسيار آه كشنده و توبه كننده است و در نمازش صدايى از او به سان غلغل ديگ جوشان شنيده مى شد و همين صدا از سينه آقايمان رسول خدا(صلى الله و عليه و آله و سلم ) نيز شنيده مى شد. و امير المومنين (عليه السلام ) ، وقتى وضو مى گرفت ، رنگ صورتش از شدت ترس از خدا دگرگون مى شد و فاطمه عليها السلام از ترس خدا مى لرزيد و امام حسن (عليه السلام ) وقتى وضويش تمام شد رنگش دگرگون گرديد از او پرسيدند علت آن چيست ؟ فرمود: سزاوار است كه كسى كه مى خواهد بر قدرتمندى وارد شود رنگش دگرگون شود. مثل آن امام زين العابدين نقل شده است .
مفضل بن عمر از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرد: فرمود از پدرش نقل كرد كه حضرت امام حسن (عليه السلام ) عابدترين و زاهدترين و با فضيلت تين مردم روزگار خويش بود با پاى پياده حج مى كرد و گاهى پابرهنه راه مى رفت وقتى ياد مرگ مى شد گريه مى كرد وقتى ذكر بعث و نشور مى شد مى گريست و وقتى به ياد رفتن از روى پل صراط مى افتاد گريه مى نمود وقتى ياد عرض اعمال بر خدا مى كرد فريادى مى كرد و از هوش مى رفت و به هنگام نماز در نزد پروردگارش مى لرزيد و وقتى ياد بهشت و جهنم مى كرد بسان مار گزيده به خود مى پيچيد و از خداى بهشت را مى خواست و از جهنم استعاذه مى كرد. عايشه گفت : رسول خدا(صلى الله و عليه و آله و سلم ) با ما گفتگو مى كرد و ما با او گفتگو مى كرديم وقتى به هنگام نماز مى شد مثل اينكه ما را نمى شناخت و ما او را نمى شناختيم و اگر اين حالت مقربان و انبياء و رسولان و شاهدان حق بر مردم است پس حال ناقصان و گناهكاران بايد چگونه باشد.
فصل (2)
و از شروط دعا آن است كه چيز حرامى را از خدا نخواهد و در مورد قطع رحم سئوال نكند و دعايش مشتمل بر كم حيايى و اسائه ادب نباشد. مفسرين در تفسير گفتار حق تعالى كه فرمود:ادعو ربكم تضرعا و خفية (89) خداى را بازارى و آهسته بخوانيد گفتند: يعنى با خشوع و ذلت در خفا از خدا بخواهيد. و در تفسير انه لا يحب المعتدين (90) خدا تجاوز كاران را دوست نمى دارد. گفتند: يعنى از اندازه و قدر خويش در دعا تجاوز نكند مثلا در دعاى خويش منازل انبيا را بخواهد. اميرالمومنين - (عليه السلام ) - فرمود: اى دعا كننده از خداى چيزى را كه امكان ندارد و حلال نيست سئوال نكن ! و فرمود: هر كس بيش از اندازه خود سئوال كند مستحق محروميت است .
و از شروط و آداب دعا پاكيزگى شكم با روزه گرفتن و گرسنگى و تجديد توبه است . و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده : هر كس غذاى حلالى بخورد، خداى تعالى تا چهل روز قلبش را نورانى مى كند. (36) و فرمود: خداى تعالى فرشته اى دارد كه هر شب بر بالاى بيت المقدس فرياد بر مى دارد هر كس غذاى حرامى را بخورد خداى تعالى صرف و عدل يعنى نافله و فريضه اش را قبول نمى كند. و فرمود: اگر نماز بخوانيد به طورى كه به صورت چوب خشك گرديد و روزه بگيريد تا پشت تان دو تا گردد خداى تعالى از شما قبول نمى كند، مگر آنكه تقوايى باز دارنده داشته باشيد. و از آنحضرت روايت شده است : عبادت با غذاى حرام مثل بنابر روى ماسه است . و گفته شده است : مثل بنا بر روى آب ساختن است . و فرمود: دعا با نيكى مثل نمك در طعام است .
بدانكه بعضى از اين شروط همانطور كه در ابتداى دعا نياز است استمرار و دوام آن بعد از دعا نيز لازم است در قسم سوم از باب چهارم آداب متاخر از دعا به تفضيل مى آيد.
قسم دوم : در مورد آدابى كه بايد در حال دعا مراعات كرد
آداب در حال دعا چند چيز است :
امر اول : با تانى دعا كند
و عجله در استجابت دعا ننمايد. بدليل حديثى كه در وحى قديم آمده است : از دعا خسته نشو! زيرا من از اجابت خسته نمى گردم . و عبدالعزيز طويل از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه فرمود: بنده وقتى دعا كند خدا پيوسته در تدارك حاجت او مى باشد مادامى كه عجله نكند از آن حضرت آمده است كه فرمود: بنده وقتى كه عجله كند و براى نيازش برخيزد خداى تعالى به او مى فرمايد: آيا بنده من نمى داند كه من نيازها را بر مى آورم . (37) و در روايتى آمده وقتى بنده در نمازش عجله كند.(38) خداى تعالى به او مى فرمايد: بنده من عجله كرد، آيا فكر مى كند كه نيازهاى وى در دست غير من است ؟
ازامام باقر (عليه السلام ) : اى جوينده علم ، نماز بگذار قبل از آن كه شب و روزى برسد كه توانايى انجام آنها را نداشته باشى مثل نماز براى مصلى مثل مردى است كه بر پادشاهى وارد شد و پادشاه براى او ساكت شد تا آنكه نيازهاى خود را بگويد. مرد مسلمان به هنگام نماز در موطن شنوايى خداى قرار دارد و تا در نماز است خداى تعالى به او نگاه مى كند تا نمازش تمام شود. امام صادق (عليه السلام ) فرمود: نماز واجب را بوقت آن بگذار و همانند وداع كننده با نماز كه هرگز موفق به اداى آن نمى شوى نماز بگزار! سپس به سجده گاهت بنگر! اگر ميدانستى كه طرف راست و چپ تو چه كسى هست نمازت را به خوبى مى آورى ، بدانكه تو در پيشگاه خدا هستى ، تو را مى بيند و تو او را نمى بينى .
و پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: اى اباذر! ماداميكه در نماز هستى تو در پادشاه را مى زنى و هر كس در او را بزند در بروى او باز مى شود. اى اباذر! مومنى نيست كه براى نماز بلند شود جز آنكه حسنات بين او و بين عرش موج مى زند خداى تعالى فرشته اى را مى گمارد كه ندا در دهد اى فرزند آدم ! اگر ثواب نمازت را مى دانستى كه با چه كسى سخن مى گويى هرگز خسته نمى شدى و به چيز ديگرى توجه نمى كردى .
از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به فرزند عمران وحى كرده است اين است كه : اى موسى ! در توبه عجله كن و گناه را به تاخير بيانداز! و به هنگام نماز در نزد من مكث نما و به غير من اميد مدار و مرا سپر سختى ها و قلعه مشكلات امورت قرار بده .
امر دوم : اصرار بردعا
رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود خداى تعالى دعا كننده مصر را دوست دارد وليدبن عقبه هجرى روايت كرد كه از اباجعفر باقر (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: به خدا قسم بنده مومنى نيست كه اصرار بر برآورده شدن نيازش از خدا كند جز آنكه خداى تعالى آنرا بر مى آورد. (39) ابوالصباح از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرد كه خداى تعالى از اصرار مردم به همديگر بدش ‍ مى آيد ولى اصرار در نزد خودش را دوست دارد. و خداى تعالى دوست دارد كه از او درخواست شود و آنچه كه پيش اوست از او درخواست شود.
امر سوم : نام بردن حاجت پيش خداى تعالى
عبدالله بن قراء از ابا عبدالله صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه فرمود: خداى تعالى مراد عبد را به هنگام دعا مى داند ولى دوست دارد كه نيازهاى خود را به پيش خدا بفرستد. يعنى حاجتش را ذكر كند.
و از كعب الاحبار روايت شده است كه كعب گفت در تورات نوشته است : اى موسى هر كس مرا دوست داشته باشد از يادم نمى برد و هر كس خوبيهاى مرا اميدوار باشد در درخواستش اصرار ورزد. ومن از مخلوقاتم غافل نيستم ولى دوست دارم كه ملايكه من ناله هاى دعاى بندگانم را بشنوند و ملايكه حافظ ببينند كه بنى آدم بواسطه آنچه كه من از آنها را قوت مى دهم و مسبب آن هستم به من نزديك ميشوند.
امر چهارم : دعاى در پنهانى
مخفيكارى در دعا چون از ريا دور است و نيز به دليل گفتار حق تعالى ادعو ربكم تضرعا و خفية : خداى را با گريه ، در پنهان بخوانيد و دليل ديگر، روايت اسماعيل بن حمام از امام رضا (عليه السلام ) است كه فرمود: يك دعاى بنده در پنهانى معادل هفتاد دعاى در آشكار است . و در روايت ديگر دعايى كه در خفا انجام شود بهتر از هفتاد دعايى است كه در آشكار بياوريد. از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده كه خداى تعالى به سه نفر بر ملائكه افتخار مى كند 1- مردى كه در سرزمينى بى آب و علف صبح مى كند و اذان و اقامه مى گويد و نماز مى گزارد. پروردگار به ملايكه اش مى گويد: به بنده من نگاه كنيد نماز مى گزارد در حاليكه هيچكس غير من او را نمى بيند پس هفتاد هزار ملايكه به سرعت مى آيند و پشت سرش نماز مى گزارد و تا فرداى انروز براى او استغفار مى كنند و مردى كه براى نماز شب بيدار مى شود و به تنهايى نماز مى گزارد و در حال سجده خوابش مى برد خداى تعالى مى فرمايد: به بنده ام نگاه كنيد روحش در نزد من است و جسمش در حال سجده است . و مردى كه در جنگ ايستادگى مى كند ولى دوستانش فرار مى كنند ولى او مى جنگد تا كشته شود.
امر پنجم : همه را در دعا شريك كند
ابن قداح از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: وقتى دعا مى كنيد همه را دعا كنيد، زيرا چنين دعايى مستحق اجابت است .
امر ششم : دعا كردن جمعى (91)
خداى تعالى فرمود: و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم (92)تو با كسانى كه خداى خود را مى خوانند صبر كن . و خداى تعالى امر فرمود در مباهله به صورت اجتماعى مباهله كنيد. و ابوالخالد روايت كرد از امام صادق كه فرمود: هيچ گروه چهل نفره اى نيستند كه جمع گردند و خداى تعالى را در كارى دعا كنند جز آنكه خداى تعالى ايشان را اجابت مى كند و اگر چهل نفر نيستند و چهار نفرند خداى را ده بار مى خوانند در اين صورت اجابت مى شود و اگر چهار نفر نمى شوند پس يك نفر چهل بار خداى تعالى را بخواند خداى عزيز جبار اجابتش مى كند عبدالاعلى از امام صادق نقل كرد كه فرمود: هيچ جمع چهار نفره اى نيست كه در مورد كارى جمع شوند و خداى تعالى را بخوانند جز آنكه قبل از متفرق شدن دعاى ايشان به اجابت مى رسد.
دنباله (40)
آمين گو در دعا شريك است خداى تعالى فرمودقد اجيبت دعوتكما(93)دعاى شما دو نفر مستجاب شد. و آن دو نفر يكى حضرت موسى (عليه السلام ) بود كه دعا ميكرد و ديگرى حضرت هارون بود كه آمين مى گفت و لذا دعا را به هر دو نسبت داد و فرمود:قد اجيبت دعوتكما. على بن عقبه از مردى از ابا عبدالله نقل كرد كه فرمود: وقتى كارى پدرم را محزون مى كرد، زنها و كودكان را جمع مى كرد، و دعا مى كرد و آنها آمين مى گفتند.
سكونى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه آن حضرت فرمود: كه دعا كننده و آمين گو در دعا شريكند.
امر هفتم : اظهار خشوع
خداى تعالى فرمود:و ادعواربكم تضرعا و خفيه : خداى را با زارى و پنهانى بخوانيد. و در دعا ائمه (عليه السلام ) آمده است : هيچ راهى براى فرار از عذاب تو نيست جز آنكه انسان به سوى تو فرار كند.
از جمله چيزهائى كه خداى تعالى به موسى (عليه السلام ) امر كرد: اين است كه اى موسى ! وقتى مرا بخوانى ترسان و هراسان باشد! و صورتت را به خاك بمال ! و با بهترين اعضايت مرا سجده نما و در حالت قيام دعا نما و با خشوع و با قلبى ترسناك با من مناجات كن . خداى تعالى به عيسى (عليه السلام ) وحى كرد: اى عيسى به سان درخواست غريق اندوهگينى كه ياورى ندارد دعا كن ! عيسى ! قلبت را ذليل من كن ! و در پنهانى يادم نما! و بدانكه : خوشحالى من در تبصيص و تملق به من است و در اين حال زنده باش ! (41) و نه مرده دل . و صداى حزين خود را به من بشنوان !
و وقتى خداى تعالى موسى و هارون عليهما السلام را به سوى فرعون فرستاد به ايشان فرمود: لباس فرعون شما را نترساند زيرا (ناصيه ) افسارش در دست من است و از گل زندگى دنيا و زينت هاى مترفان كه فرعون از آن متمتع است خوشتان نيايد، اگر من هم مى خواستم به شما زينت هايى مى دادم كه فرعون مى فهميد كه از قدرت او خارج است ولى من آنها را براى شما نمى پسندم و دنيا را از شما دور مى كنم و اينگونه با دوستانم رفتار مى كنم و من دوستانم را از نعمت هاى دنيا دور مى كنم چنانكه چوپان گوسفندانش را از علفزارهاى خطرناك دور مى كند و من دوستانم را از رفتن به سوى دنيا باز مى دارم چنانكه چاروادار دلسوز شترانش را از آبشخورهاى فريبا (مثلا باتلاقى ) دور مى كند، نه آن كه چون اوليان من در نزد من ارزشى ندارند بلكه به اين خاطر كه به سلامت و تمامى بهره مند از كرامتم شوند، زينت دوستان من ذلت و خشوع و هراس دلهايشان است ، كه از قلب هاشان مى رويد و بر بدنشان مى ريزد، پس ذلت (فقر) لباس زيرين و رويين ايشان است و نجات ايشان به ذلت است كه بواسطه آن به درجات مامول خود فايز مى شوند و به بزرگى كه به آن افتخار كنند مى رسند و ذلت از سيماى ايشان پيداست كه به آن شناخته مى شوند. اى موسى وقتى ايشان را ملاقات كردى پرهايت را براى ايشان باز كن و با ايشان نرمى نما و قلب و زبانت را خوار ايشان ساز و بدانكه هر كه دوست مرا بترساند با من اعلان جنگ كرده است سپس من در روز قيامت انتقام ايشان را مى گيرم .

next page

fehrest page

back page