پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) خبر داده است كه در روز قيامت به ازاى هر روز از ايام عمر شخص به عدد ساعت هاى شب و روز بيست و چهار
خزانه موجود است در روز قيامت درهاى آن باز مى شود يك خزانه را پر از نور و سرور مى بيند كه به هنگام ديدنش شادى و سرور او را در بر مى
گيرد بطورى كه اگر بر دوزخيان تقسيم كنند از عظمت آن سرور احساس آتش نمى كند و اين ساعت ، ساعتى است كه در آن طاعت پروردگار را بجاى
آورد؛ خزانه ديگرى را باز مى كنند آنرا تاريك و بد بو و ترسناك مى بيند بهنگام مشاهده آن آه و ناله اى او را در بر مى گيرد كه اگر بر
اهل بهشت تقسيم شود نعمت بر آنها تباه مى شود و آن ساعتى است كه در آن ساعت نافرمانى كرده . سپس خزانه ديگرى را بگشايند آنرا خالى مى
يابد و چيزى در آن نمى بيند كه خوشش آيد و يا بدش آيد و آن ساعتى است كه در آن خوابيده و يا به حلالهاى دنيا
اشتغال داشته پس او را احساس خسارت و تاسف به از دست دادن آن ساعت در بر مى گيرد، زيرا قدرت بر پر كردن آن ساعت از حسنات غير
قابل وصف را داشته و از همين باب گفتار حق تعالى است ذلك يوم التغابن (59) آن روز، روز غبن است .
فصل (پاره 4)توجيه دنيا طلبان
سخن آدمهايى را كه مى گويند در دار دنيا از مباحاتش متنعم مى شويم و واجبات را انجام مى دهيم و حقوق ماليه را ادا مى كنيم :
قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق (60) چه كسى زينت هاى خدا و رزقهاى نيكو را كه براى بندگانش بيرون آورده
حرام كرده است . پس من از نعمت هاى حلال نظير خوردنيهاى لذيذ و خوشمزه و لباسهاى گرانقيمت و سواريهاى گرانبها و خانه هاى آماده و قصرهاى
بلند استفاده مى كنم و استفاده از اين نعمت ها مرا از پيشگامى با پيشگامان بهشت باز نمى دارد، اين سخن را نگير بلكه بدانكه اين گفتار احمقانه و
فريب خوردگان است به دلايل زير:
الف - كسى كه در زندگى دنيا غرق است از حرص مهلك جدا نيست كه انسان را در شبهات مى اندازد و هر كس در شبهات فرو رود ناچار هلاك مى شود.
ب - اگر از حرص سالم ماند - و چگونه مى تواند سالم بماند؟! - از سنگدلى و تاريكى
دل و تكبر سالم نمى ماند چگونه سالم ماند در حاليكه خداى تعالى مى فرمايد: كلا ان الانسان ليطغى ان راه استغنى خير، انسان طغيان مى كند
اگر خويش را بى نياز بيند. و پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود شما را از پرخورى بر حذر مى دارم زيرا پرخورى مهر قساوت بر
دل مى نهد.
مرد ثروتمند و فقير درحضور پيامبر(صلى الله و عليه و آله و سلم )
و حسان بن يحيى از ابى عبدالله الصادق (عليه السلام ) نقل كرد كه فرمود: مردى فقير خدمت حضرت
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آمد و در نزد آن حضرت نشست . مرد ثروتمندى كه در آنجا نشسته بود لباسش را جمع كرد و از او دورى گزيد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چه چيز باعث اين رفتار شد؟ آيا ترسيدى كه تنگدستى اين فقير به تو بچسبد؟ و يا ثروت تو به او
منتقل شود؟ عرضه داشت : اى رسول خدا حالا كه اين را فرمودى نصف مال من مال او باشد. حضرت
رسول خدا به مرد فقير گفت : آيا از او قبول مى كنى ؟ عرضه داشت : خير! حضرت پرسيد براى چه ؟ عرض كرد: مى ترسم آنچه كه باعث رفتار
او شود در من هم ايجاد شود. از امام صادق (عليه السلام ) وارد شده كه در انجيل آمده كه عيسى (عليه السلام ) فرمود: اللهم ارزقنى غداة رغيفا من
شعير و عشية رغيفا من شعير خدايا گرده نانى جو به هنگام صبحگاه به من بده و گرده نانى جو به هنگام شب به من بده و بيش از اين مده ! چون
طغيان مى كنم همانطور كسى كه در آب فرو مى رود ناچارتر مى شود اهل دنيا نيز در قلبشان پرده و سختى مى يابند.
ج - از قلب وى شيرينى عبادت و دعا خارج مى شود و حضرت عيسى (عليه السلام ) بدان اشارت فرمود چنانكه دانستى .
د - ثروتمندان به هنگام مردم حسرت شديد پيدا مى كنند ولى فقير عكس ثروتمند است از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه هر كس با دنيا در آميخته
باشد به هنگام مرگ حسرتش بيشتر خواهد شد.
فقرا پيش از همه به بهشت مى رونده - فقرا قبل از همه در بهشت قرار مى گيرند و اغنيا براى حساب هنوز در عرصات قيامت هستند.
اميرالمومنين فرمود: سبك شويد تا به آخرت بپيونديد، اقوام گذشته منتظر اقوام بعدى هستند.
سلمان فارسى به هنگام مرگ
سلمان فارسى به هنگام مرگش آه حسرتى كشيد از او پرسيدند: اى اباعبدالله ! براى چه تاسف مى خورى ؟ فرمود: از دنيا تاسف نمى خورم ، ولى
رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) باما عهد كرد و فرمود: بايد زاد شما به اندازه زاد سوارى باشد، مى ترسم كه از آن حد تجاوز كرده
باشم و در كنار من اين همه اثاثيه موجود است . به اثاثيه خانه اش اشاره كرد. و اثاثيه خانه وى عبارت از يك مسند (و يا جامه ) و شمشير و كاسه
چوبى بود.
و اباذر رضى الله عنه عرضه داشت : آيا ترسنده ها و خاشعها و متواضعها و يادكنندگان زياد خدا پيش ازهمه به بهشت مى روند؟ حضرت فرمود:
نه ، بلكه فقراى مومنين مى آيند و گردنهاى مردم را لگد مى كنند و خزانه داران بهشت به ايشان مى گويند صبر كنيد تا حسابتان را بكنند، مى
گويند براى چه از ما حساب كشند؟ به خدا قسم ما شاه نبوديم تا ستم كنيم و يا عدالت نماييم به ما اموالى ندادند كه در آن
دخل و تصرف كنيم ولى خداى را عبادت كرديم تا يقين (مرگ ) ما را دريافت . (23) محمد بن يعقوب از ابى عبدالله امام صادق (عليه السلام )
نقل كرد كه فرمود: فقراى مؤ منين قبل از اغنيا به چهل پاييز در باغهاى بهشت مى گردند. سپس فرمود مثالى براى شما بزنم
مثل ان مثل آن دو كشتى است كه به باجگيرى برسند او نظر در يكى مى كند آنرا خالى مى بيند مى گويد راهش دهيد برود و در ديگرى نگاه مى كند او
را پر از بار مى بيند مى گويد نگهش داريد. داوود بن نعمان از اسحاق بن عمار از امام صادق عليها لسلام روايت كرد فرمود: وقتى روز قيامت برسد
دو بنده مؤ من بهشتى براى حساب مى ايستند يكى از آندو در دنيا فقير بوده و ديگرى در دنيا ثروتمند. فقير مى گويد پروردگارا چرا مرا نگه
داشتى ؟ قسم به عزت تو! مرا در دنيا به سلطنتى دادى كه در آن عدالت و يا ستم نمايم ، به من مالى ندادى كه حق آنرا داده و يا نداده باشم و در
دنيا جز روزى كفاف به من ندادى آيا به خاطر همين كه مى دانى و برايم مقدر كردى مرا نگه داشتى ؟ حضرت حق تعالى مى فرمايد: بنده ام راست مى
گويد رهايش كنيد تا او وارد بهشت گردد و آن ديگرى مى ماند و عرق همانند
سيل از او جارى است كه اگر چهل شتر از آن عرق بنوشند، سيراب مى شوند. و بر مى گردند پس وارد بهشت مى شود فقير مى گويد چه چيزى
باعث توقف تو در حساب شده است ؟ مى گويد: طولانى شدن حساب ، پيوسته چيزى مطرح مى شد و خداى تعالى مرا مى آمرزيد سپس از چيز ديگرى
حساب كشيده مى شد تا آنكه رحمت خداى تعالى مرا در بر گرفت و مرا به توبه كاران ملحق كرد سپس مى پرسد: تو كه هستى ؟ فقير مى گويد من
همان فقيرى هستم كه اكنون با هم وارد حساب شديم . مى گويد: نعمت ها تو را دگرگون كرده است كه تو را نشناختم .
ز - فقير با كرامت خداوندى و مهربانيش در روز قيامت برخورد مى كند. و امام صادق (عليه السلام ) فرمود: خداى
عزوجل از بنده مؤ من محتاج در دنيا عذر خواهى مى كند چنانكه برادرى از برادرش عذر خواهى مى كند سپس مى فرمايد قسم به عزت و جلالم ! علت
فقر تو در دنيا نه به خاطر اين است كه تو در نزد من بى مقدار بودى اين پرده را بردار و آنچه به عوض دنيا به تو دادم نگاه كن پس پرده را
بر ميدارد و به عوض دنيا نگاه مى كند، عرض مى كند پروردگارا هر چه از
مال و منال دنيوى مرا دور داشتى ضررى به من نمى زند در مقابل عوضى كه به من دادى .
فقر زينت دوستان خدا
و - فقر زينت دوستان خدا و جامع صالحان است از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به حضرت موسى وحى كرد اين است كه : وقتى فقر را ديدى كه
به سوى تو مى آيد بگو! خوش آمدى اى جامه صالحان ! و وقتى غنا را ديدى كه به سوى تو مى آيد، بگو گناهى كردم كه عقوبت آن دنيوى است .
حضرت موسى و عيسى و ساير انبيا چگونه زندگى مى كردند
سپس به داستانهاى پيامبران (عليهم السلام ) و تنگدستى و زندگى سخت ايشان بنگر:
اين حضرت موسى كه همصحبت خداى تعالى است (24) و خداى تعالى او را براى وحى و همصحبتى برگزيد از لاغرى ، سبزى گياه از
پوست شكمش پيدابود و مطلوب او به آن هنگام كه به سايه پناه آورد و گفت رب انى لما انزلت من خير فقير(61):پروردگارا! من به خيرى
كه براى بفرستى نيازمندم . مقصود از خير جز نان براى خوردن چيز ديگرى نيست ، زيرا مدتها بود كه از علفهاى زمين مى خورد و از شدت لاغرى و
آب شدن گوشت بدن پوست صفاق شكم ديده مى شد. روايت شده كه حضرت موسى روزى به خداى تعالى عرضه داشت : پروردگارا! من گرسنه ام
، خداى تعالى فرمود: من از گرسنگى تو آگاهم عرضه داشت : خدايا غذايم بده ! فرمود تا بخواهم .
و از جمله وحى خداى تعالى كه به حضرت موسى فرمود اين است كه : اى موسى ! فقير كسى است كه به سان من
كفيل نداشته باشد و مريض كسى است كه مثل من طبيب نداشته باشد و غريب كسى است كه به
مثل من مونس و ياور نداشته باشد (در روايتى دوست هم آمده ) اى موسى به پاره اى نان جو كه گرسنگى را بنشاند قانع شو و به پاره لباسى
براى پوشاندن عورتت بسنده كن و بر مصيبت ها صبر كن وقتى دنيا را روى آور ديدى بگو:انا لله وانا اليه راجعون : (62) عقوبتى دنيوى
است كه خداى تعالى مى خواهد در دنيا انجام دهد. وقتى دنيا را رويگردان ديدى بگو خوشا به جامه صالحان ! اى موسى ! از آنچه كه به فرعون
داديم تعجب مكن و آنچه كه او از آن بهره گرفت تنها شكوفه و زينت دنيا بود.
اما عيسى (عليه السلام ) (25) كه روح و كلمه خدا بود مى فرمايد: دو دست من خادم من و پاهايم مركب من و بسترم زمين و بالشم سنگ و گرما
بخش من در زمستان زمين آفتاب خورده و چراغم در شب ماه و خورشم گرسنگى ، پيراهن زيرينم ، ترس ولباسم ، پشم و ميوه و ريحان من ، علفهاى
حيوانات و چهارپايان مى باشد، در حاليكه چيزى با من نيست ، مى خوابم و صبحگاه را با بى چيزى شروع مى كنم ، و هيچ كس بر روى زمين از من
ثروتمندتر نيست .
و اما نوح (عليه السلام ): با آنكه پير پيامبران است و در دنيا عمر طولانى يافت . و در بعضى روايات آمده است كه آن حضرت دوهزار و پانصد
سال عمر يافت ، از دنيا رحلت كرد بدون آنكه خانه اى بنا كند و وقتى صبح كرد مى فرمود: شب نمى كنم وقتى شب مى كرد مى فرمود: صبح نمى
كنم . و پيامبر ما هم چنين بود، در حالى از دنيا در گذشت كه آجر بر آجر نگذاشته بود. و مردى از اصحابش را ديد كه با آجر وگچ خانه مى ساخت
فرمود: امر زودتر از اين مى رسد. اما ابراهيم پدر انبيا (عليهم السلام ) لباسش پشم و خوراكش نان جوين . و اما يحيى بن زكريا لباسش ليف خرما
و خوراكش از برگ درخت بود و اما سليمان با آنكه پادشاهى داشت ، لباس مويين مى پوشيد و وقتى كه شب مى گرديد دستانش را به گردن و با
گريه تا صبح مى ايستاد و غذايش از زنبيلى كه خود مى بافت ، تامين مى شد و اما لباس و غذاى سيد بشر محمد (صلى الله و عليه و آله و سلم ) را
دانستى . روايت شد كه روزى گرسنه شد سنگى را بر شكمش بست سپس فرمود چه بسا مردى كه خود را عزيز مى شمارد ولى نفس خود را اهانت مى
نمايد و چه بسا مردى كه نفس خودرا اهانت مى كند ولى آن را عزيز مى شمارد چه بسا نفسى كه در دنيا گرسنه و برهنه است ولى در آخرت سير
ومتنعم است چه بسا نفسى كه در دنيا با لباس و متنعم است ولى در قيامت گرسنه و برهنه است . چه بسا كسى كه در غنيمتى كه خداى به پيامبرش
داده فرو رفته و از آن متنعم گرديده ولى از آخرت بهره اى نمى برد. آگاه باشيد! كه كار بهشتى
مثل زمين ناهموار و سخت است و كار اهل جهنم مثل زمين دشت ، هموار است . آگاه باشد! چه بسا يك ساعت شهوترانى اندوه طولانى را در قيامت به
دنبال دارد.
سويد ين غفله از حضرت على (عليه السلام ) سخن مى گويد
و اما حال على سيد الوصيين و تاج العارفين و وصى رسول رب العالمين عليه السلام در زهد و قناعت روشنتر از آن است كه گفته آيد. سويد بن غفله
مى گويد بر امير المومنين (عليه السلام ) بعد از بيعت مردم با او به خلافت ، وارد شدم او بر روى حصيرى كوچك نشسته بود و كسى در خانه نبود
عرضه داشتم اى امير المومنين ! بيت المال در دست توست در حاليكه در خانه تو از اثاثيه مورد نياز خانه خبرى نيست . فرمود: اى پسر غفله در خانه
عاريت اثاثيه جمع نمى كند ما خانه اى داريم كه بهترين متاعهاى خود را در آن جمع كرديم و بزودى بسوى آن خواهيم رفت .
على با تيشه آستين جامه را مى برد
على (عليه السلام ) وقتى مى خواست جامه اى براى پوشيدن بخرد، داخل بازار مى شد و جامه اى مى خريد و وقتى بهترين جامه را قنبر انتخاب مى
كرد او پست تر را مى پوشيد. سپس پيش نجار مى آمد و يكى از آستين ها را مى كشيد و مى گفت با تيشه ات آنر ببر و مى فرمود: اين را در كار
ديگرى استفاده مى كنيم و آستين ديگر جامه را به حال خود مى گذاشت و مى فرمود: وقتى براى حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) در بازار
چيزى خريدم در اين آستين مى ريزم اگر عاقل با چشم روشن و فكرسالم نگاه كند در مى يابد كه اگر در دنيا و زيادت آن خيرى بود از دست اين
زيركان كه خاصان حق و حجت هاى خدا برهمه مردم بودند در نمى رفت ، بلكه بر عكس ايشان از دنيا دورى مى جستند، حتى امير المومنين فرمود: اى
دنيا! تو را سه طلاقه كردم كه در آن رجوعى نباشد. رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: هيچ عبادتى به اندازه زهد در دنيا نيست .
عيسى (عليه السلام ) به حواريين فرمود: به پست دنيا قانع شويد با سلامت در دين ، چنانكه
اهل دنيا به كم دين با سلامت دنيا قانع شدند، و با دورى از ايشان دوستى خدا را بجوييد و خداى را با خشم ايشان راضى كنيد. پرسيدند اى روح
خدا! با كه همنشينى كنيم فرمود: كسى كه ديدنش خداى را به يادتان آورد و سخنش بر علم شما بيافزايد و عملش شما را بر آخرت ترغيب كند.
فصل پاره (5) دوستى بافقرا واينكه فقرا محور اديان بودند.
عاقل چگونه از دوستى با فقر و فقرا سرباز مى زند در حاليكه اوصيا و اوليا در
حال فقر مى بيند، بلكه وظيفه خدمت به خدا و امتثال فرامين رسولان و اديان و زنده كردن دين و عزت بخشيدن به كلمات الله و يارى پيامبران و نشر
دعوت ايشان از زمان حضرت آدم (عليه السلام ) تا زمان پيامبران حضرت محمد (صلى الله و عليه و آله و سلم ) تنها به واسطه فقرا و مسكينان
بود. آيا حكايت خداى تعالى در كتاب بزرگش به زبان پيامبر كريمش را نشنيدى ؟ كه خداى تعالى در آن بيان كرد كه متصديان انكار اديان و
انكار صانع ثروتمندان و مترفان و اشراف و متكبران بودند. خداى تعالى در مورد قوم نوح به آن هنگام كه او را سرزنش نمودند و از پيروانش
عيبجويى كردند خبر داد كه ايشان در حاليكه در گفتارشان تبختر و تكبر مى كردند. گفتند انومن لك و اتبعك الارذلون (63)آيا به تو ايمان
بياوريم درصورتيكه مردم پست از تو پيروى كردندو ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادى الراى (64)و اصحاب تو را نديديم جز آنكه
قبلا مردمانى پست بين ما بودند و به شعيب گفتند:انا لنريك فينا ضعيفا و لو لا رهطك لرجمناك و ما انت علينا بعزيز(65)ما تو را مردى
ضعيف مى يابيم و اگر قبيله تو نبودند ما تو را سنگباران مى كرديم و تو پيش ما با عزت نيستى . و مستكبران قوم صالح به مستضعفان مؤ من
گفتند:اتعلمون ان صالحا مرسل من ربه قالوا انا بما ارسل به مومنون قال الذين استكبروا انا بالذى آمنتم به كافرون (66) آيا مى دانيد كه
صالح فرستاده خدايش است ؟ گفتند: ما به پيامبريش ايمان داريم . مستكبرين گفتند: ماآنچه را شما ايمان آورديد منكريم . و فرزندان يعقوب گفتند:
و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكيل و تصدق علينا ان الله يجزى المتصدقين (67).مابضاعت اندكى آورديم پس
كيل تمام به ما صدقه بده ! خداى تعالى صدقه دهندگان را پاداش مى دهد. و فرعون در حاليكه موسى را خوار مى شمرد و براو افتخار مى كرد:
فلو لاالقى عليه اسورة من ذهب (68)پس چرا دستبندهاى طلا به موسى داده نشد؟ به حضرت محمد (صلى الله و عليه و آله و سلم ) گفتند لو
لا انزل عليه كنز او جاء معه ملك (69) اگر گنجى بر او نازل مى شد يا فرشته اى با او همراه مى بوداو تكون له جنه يا
كل منها(70)يا وى را باغى مى بود كه از آن مى خورد.او تكون لك من
نخيل و عنب فتفجر الا نهار خلالها تفجيرا(71)اگر تو باغى از خرما و انگور مى داشتى كه در آن نهرهاى آب جارى مى ساختى .لو لا
نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم (72)چرا قرآن بر مردى بزرگ از اين دو قريه
نازل نشد. منظور از دو قريه مكه و طائف بودند و مقصود از يكى از ان دو مرد مغيره از مكه بود عده اى گفتند: مقصود فرزندش وليد است . و مرد ديگر
ابو مسعود عروة بن مسعود ثقفى از طائف است و گفتند مقصود حبيب بن عمرو ثقفى از طائف است علت اين سخن مشركان اين است كه اين دو مرد از بزرگان
خود و ثروتمندان بسيار بزرگ ايشان بودند. پس اين آيات و امثال آن در مدح و فخر مسكنت و قلت و در مذمت اشراف و كثرت كفايت است . چگونه چنين
نباشد و خداى تعالى به عيسى (عليه السلام ) مى فرمايد: اى عيسى من دوستى مساكين و رحمت به ايشان را به تو بخشيدم كه تو دوستشان بدارى
و دوستت بدارند و تو را به امامت و رهبرى رضا دهند و تو به عنوان صحابه و پيرو ايشان را بپذيرى و ايندو اخلاق (ستوده است ) كه هر كس مرا
با آن اخلاق ملاقات كند به پاكيزه ترين دوست داشتنى ترين اعمال نزد من مرا ملاقات كرده است . و پيامبر ما حضرت محمد (صلى الله و عليه و آله و
سلم ) فرمود: فقر فخر منست و به آن افتخار مى كنم .(73)
و از حضرت عيسى (عليه السلام ) آمده كه فرمود: به حقيقت مى گويم : اطراف آسمان از ثروتمندان خالى است و ورود شتر از سوراخ سوزن آسانتر
است از ورود ثروتمند در بهشت .
بيشترين ساكنين بهشت
و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) آمده كه فرمود: به بهشت سركشيدم و بيشترين ساكنين آنرا فقرا و مساكين يافتم و كمترين آمار از آن
ثروتمندان و زنان بود اگر در ثروت تنها مواسات نكردن با فقرا و كمك به ضعفا نبود همين خطر آنرا كافى بود. و اگر ثروتمند براى
پوشش همه خلل هايى كه مى يابد و دور كردن همه ضرورتها كه بر آن آگاهى مى يابد و از آن مطلع مى شود، قيام كند تمام ثروتش از دست مى
رود و ضعيف و فقير مى گردد و از همين باب گفتار اويس قرنى (ره ) است كه گفت : حق تعالى طلا و نقره اى را براى ما باقى نگذاشته است .
على (عليه السلام ) باغش را مى فروشد
حضرت على (عليه السلام ) باغى را كه پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) براى او كاشته بود و خود آنرا آبيارى كرده بود به دوازده هزار
درهم فروخت و همه را صدقه داد و پيش عيالش آمد، فاطمه زهرا عليها السلام به او گفت : آيا مى دانى كه روزهايى است كه ما غذايى را نچشيديم و
گرسنگى به نهايت رسيد و فكر مى كنم كه تو هم مثل ما گرسنه اى چرا از آن
مال چيزى را باقى نگذاشتى ؟ حضرت فرمود: صورتهايى كه از ذلت سئوالشان ترسيدم مرا از اينكار باز داشت !
علت اينكه معاويه بن يزيد بن معاويه از خلافت پايين آمد
گفتند كه علت اينكه معاويه بن يزيد بن معاويه از خلافت پايين آمد، اين بود كه دو كنيز با هم بحث مى كردند يكى از آندو زيبا بود ديگرى به او
گفت زيباييت به تو كبر پادشاهان را داده است . كنيز زيباروى گفت كدام سلطنت به اندازه سلطنت زيبا رويان است و زيبايى بر پادشاهان حكومت مى
كند پس پادشاه يا حقوق سلطنت را ادا مى كند و شاكر آن است در اينصورت چنين پادشاهى لذت و قرار از او مسلوب است و عيشش منغض مى باشد و يا
آنكه اسير شهوات خويش و انتخابگر لذات و تضيع گر حقوق است و از شكر آن رويگردان است ، بنابراين عاقبت او به آتش جهنم است . سخن كنيز
در جان معاويه نشست و او را به استعفا از خلافت وادار كرد. خانواده اش به او گفتند: كسى رابه عنوان جانشين معرفى كن تا جاى تو نشيند به ايشان
گفت : چگونه هم تلخى ترك خلافت را تحمل كنم و هم وبال معرفى جانشين را بر گردن گيرم . اگر خلافت را براى كسى انتخاب مى كردم خود
براريكه آن تكيه مى زدم سپس به خانه رفت و در خانه را بست و احدى را اجازه ورود نداد. بعد از آن بيست و پنج شب زندگى كرد و مرد. گفتند: كه
مادرش وقتى استعفايش را شنيد گفت : اى كاش لكه حيضى بودى ! در جواب گفت : اى كاش من همان بودم و نمى فهميدم كه بهشت و جهنمى در كار است .
و علت اينكه در باب از مباحث مناسب كتاب خارج شديم ، پيشنهاد يكى از دوستان است كه ابتداى سخن را ديد و دوست داشت كه در اين مورد بيشتر سخن
گفته آيد، ما هم دوست نداشتيم كه خلاف خواسته او كرده باشيم .
فصل (پاره 6) وقت مناسب دعا
و از جاهايى كه دعاها مناسب است بعد از قرائت قرآن و بين اذان و اقامه و به هنگام نرمى قلب و ريزش اشك است (74). ابو بصير از ابى ابى
عبدالله نقل كرد كه : وقتى قلب شما نرم شد دعا كنيد زيرا قلب تا خالص نگردد رقيق نمى شود.
قسم هفتم
در حالت هاى نيايشگر مثل جنگجو و حاجى و كسى كه عمره به جاى مى آورد و مريض ، زيرا عيسى بن عبدالله قمى رويات كرد كه از امام ابا عبدالله
صادق (عليه السلام ) شنيديم كه فرمود: دعاى سه كس مستجاب است : حاجى و عمره به جاى آورنده ، متوجه باشيد كه چگونه با خانواده اش رفتار
مى كنيد، و جنگجوى راه خدا پس نگاه كنيد چگونه با اهل و عيال او رفتار مى كنيد. و دعاى مريض . و متعرض مريض نشويد و او را
تنگدل مسازيد.
فصل (1) دعاى مريض
براى كسى كه به ديدنش مى رود مستجاب است .
پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: مريض چهار خصلت دارد: قلم تكليف از او برداشته مى شود. و خداى به فرشته مى فرمايد كه :
بهترين اعمالى كه در حال سلامت انجام مى داد براى او بنويس ! و گناهان همه اعضايش را پاك كن اگر بميرد مرده است و اگر زنده بماند، آمرزيده
زندگى مى كند. وقتى مسلمانى مريض شود، بهترين عملى كه در موقع سلامت انجام مى داده ، خداى تعالى براى او مى نويسد و گناهانش همانند برگ
درخت مى ريزد و كسى كه بيمار را به خاطر عيادت كند و بيمار از خداى براى عيادت كننده اش چيزى نخواهد مگر آنكه مستجاب شود.
اجر و پاداش بيمار در بيمارى
خداى تعالى به فرشته طرف چپ وحى مى كند مادامى كه بنده ام در بند من است بر او چيزى ننويس و فرشته طرف راست مى گويد كه ناله هاى
بنده ام را حسنه بنويس ، بيمارى ، جسد را از گناهان پاك مى كند همانند كوره كه ناخالصى آهن را جدا مى كند وقتى كه بچه اى مريض شد بيماريش
كفاره گناهان پدر و مادرش مى باشد. و از امام صادق (عليه السلام ) روايت شد: كه
رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) - فرمود: تب فرستاده مرگ و زندان خدا در زمين است و گرمايش از جهنم مى باشد و بهره هر مؤ من از آتش
جهنم تب است و تب خوب دردى است ! بلاى هر عضوى را به او مى دهد و كسى كه مبتلا نمى شود، خيرى ندارد و اگر مومنى تب كند، گناهانش همانند
برگ درخت از او مى ريزد و اگر در بسترش ناله كند، ناله اش تسبيح است و فريادش
تحليل است و اينطرف و آنطرف كردنش در بستر مثل كسى است كه در راه خدا با شمشير مى جنگد؛ اگر روى به عبادت كند خداى او را مى بخشد و
خوشا به حال او! وتب يك روز كفاره يك سال است زيرا رنج تب در بدن تا
يكسال باقى مى ماند، بنابراين كفاره سال قبل و سال بعد است و هر كس يك شب مريض شود و آن را به جان
قبول كند و شكرش را ادا كند كفاره گناهان دوسال است . يكسال به خاطر اينكه درد را
قبول كرده و يك سال به خاطر آن كه صبر كرد. و بيمارى مؤ من پاك كننده و رحمت است و بيمارى كافر عذاب و لعنت است . و بيمارى پيوسته دامنگير
مؤ من است تا آنكه گناهى بر او باقى نماند وسر درد يك شب همه گناهان جز گناهان كبيره را پاك مى كند.
و از امام ابى جعفرعليه السلام نقل شده است كه فرمود: اگر مؤ من مى دانست كه مصائب چه مقدار اجر داشت آرزو مى كرد كه با مقراض او را تكه تكه
مى كردند. و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) آمده است كه وقتى بنده در راه خير است و مريض شود يا مسافرت كند يا به خاطر پيرى از
عمل خود عاجز شود خداى تعالى همانند عمل گذشته اش براى او مى نويسد سپس اين آيه را خواند فلهم اجر غير ممنون (75): ايشان اجرى بى
پايان دارند. و از امام صادق (عليه السلام ) روايت شد كه وقتى مؤ من بميرد دو فرشته
موكل بالا روند پس بگويند: پروردگارا! فلانى را ميراندى خداى تعالى فرمايد: بر زمين فرود آييد و در پيش قبرش بر او درود فرستيد و مرا
تهليل و تكبير كنيد و براى او آنچه از اعمال را كه به جا مى آوريد محسوب بداريد.
|