next page

fehrest page

back page

من گفته بودم كه هر كس از ما بخواهد به او مى دهيم و اگر بى نيازى جويد خدا او را بى نياز مى كند.
و امام باقر (عليه السلام ) فرمود در خواست حاجت از مردم سلب عزت مى كند و حيا را از بين ميبرد. و ياس از آنچه در دست مردم است باعث عزت مؤ منين است و همين ياس از خلق ثروت مهيا و آماده است و طمع فقر موجود است . و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) آمده است كه هر كس بى نيازى جويد خدا او را بى نياز مى كند و هر كس عفت پيشه كند خداى تعالى او را عفيف مى كند و هر كس از خدا بخواهد خداى او را اعطا مى كند و هر كس باب در خواست را بر خود بگشايد خداى تعالى هفتاد در فقر را بر او مى گشايد كه كمترين آنرا چيزى جبران نمى كند.
و مردى از او سؤ ال كرد و عرض كرد: بوجه خداى از تو مى خواهم . حضرت دستور داد كه پنج تازيانه به او بزنند. سپس فرمود: بوجه لئيم خود بخواه و از وجه خداى كريم سئوال نكن .
رد سائل ناپسند است
و فرمود: در خواست سائل را رد نكنيد. اگر گدايان دروغ نمى گفتند هرگز رد كننده فقير رستگار نمى شد. و فرمود: سائل با مال اندك يا به نرمى و مهربانى رد كنيد زيرا سائلى غير از جن و انس از شما سئوال مى كند تا به بيند شما چگونه در عطاياى الهى رفتار مى كنيد.
راوى گويد: ما صبحگاه بر در خانه امام صادق (عليه السلام ) نشسته بودم گدايى به در خانه حضرت آمد و چيزى خواست او را رد كردند حضرت ايشان را ملامت بسيار كرد و فرمود: اولى سائلى كه بر در خانه آمد و سئوال كرد، شما او را رد كرديد سه نفر را اطعام كنيد آنگاه مختاريد اگر خواستيد اضافه كنيد، اضافه كنيد و الا حق آن روز را ادا كرديد. و فرمود: يك نفر و يا دو نفر و يا سه نفر را بدهيد بعد از آن مختاريد.
و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) وارد شده است كه وقتى سائلى در شب ، در خانه شما را زد او را رد نكيند. و حضرت فرمود: ما به غير مستحق مى دهيم از ترس آنكه مبادا مستحق رد شود.
و على بن الحسين (عليه السلام ) فرمود: صدقه در شب خشم پروردگار را فرو مى نشاند. و به ابى حمزه فرمود: اگر خواستى كه خداى تعالى مرگ تو را پاكيزه گرداند و تو را به هنگام ملاقات با حق ببخشد، نيكى كن و در پنهان صدقه بده و صله رحم نما زيرا اينها بر عمر مى افزايد و فقر را برطرف مى سازند و هفتاد نوع مرگ بد را برطرف مى سازند.
صدقه پنهانى و صدقه بر ارحام
و از پيامبر سئوال شد كدام صدقه افضل است فرمود: صدقه بر ارحامى كه با تو در پنهان دشمنى دارند. واز امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: كه به چه كسى بايد صدقه داد؟ و آيا به كسانى كه به در خانه مى آيند و يا اى ايشان بازگيرد و به خويشان دهند؟ فرمود: اگر صدقه را به خويشان دهند اجر صدقه به فاميل بيشتر است . و فرمود: هر كس در ماه رمضان صدقه دهد هفتاد نوع بلا از او دور مى شود. و از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده است كه : فرمود: وقتى قبل از روز خواستيد صدقه دهيد تا روز جمعه با تاخير بياندازيد. و فرمود: هر كس تشنه اى را آب دهد خدايتعالى از رحيق مهرزده بهشتى به او دهد. و امام صادق (عليه السلام ) فرمود: بهترين صدقه سيراب كردن جگر تشنه است و هر كس تشنه اى از حيوان يا غير آنرا سيراب كند، خداى تعالى در روزى كه سايه اى جز سايه خدا نباشد او را در تحت سايه خود مى گيرد.
قسم دوم : ثروت مازاد بر نياز
غذاى اضافه وبال گردن صاحبش است ، زيرا در غذاى حرام عقاب است . و در حلال آن حساب . عبدالله عمر روايت كرد كه از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) شنيدم كه مى فرمود: امت من در دنيا به سه طبقه تقسيم مى شوند: طبقه اول ثروت اندوزى و ذخيره اموال را دوست ندارند و در حفظ و احتكار آن كوشش نمى كنند و رضايت دنيوى شان در سد جوع و ستر عورت است و بى نياز از دنيا هستند. تا آنكه به دار آخرت برسند. ايشان كسانى هستند كه در امنيت اند و ترس و اندوهى ندارند.
طبقه دوم : علاقمندان ثروت اندوزى از راههاى حلالند كه با آن صله ارحام نمايند و به برادران نيكويى كنند و با فقرا همراهى كنند اگر ايشان بر سنگ صاف و سخت دندان نهند برايشان آسانتر است كه درهمى از غير حلال كسب نمايند ياحقى را منع كنند يااينكه خازن اموال تا روز مرگشان باشند ايشان كسانى هستند كه اگر در حساب نكته گيرى شود عذاب مى شوند، و از اگر ايشان عفو شود سالم مى مانند.
اما طبقه سوم : كسانى هستند كه جمع مال ، خواه از حلال و، خواه از حرام را دوست دارند و واجبات ماليه را ادا نمى كنند برايشان لازم مى شود كه به اسراف و تبذير خرج كنند و با بخل و احتكار جمع مال نمايند ايشان همانى هستند كه دنيا زمام قلوب ايشان را گرفته تا آنكه با گناهانشان وارد آتش شوند.
و از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:
هيچ مال حرام با صدقه اجر داده نمى شود و از انفاق بركت نمى يابد و بعد از مرگ باقى نمى ماند جز آنكه كاسب حرام را به آتش ‍ بكشاند.
مرد محتضر با اموالش
و از اميرالمومنين (عليه السلام ) در مورد بزرگترين شقى پرسيده شد، فرمود: مردى كه دنيا را براى دنيا ترك كند پس دنيا از او فوت شود و از آخرت زيان بيند و مردى كه عبادت كند، ولى در اجتهاد و كوشش و روزه ريا كند، چنين مردى از لذات دنيا به خاطر دنيا محروم مى شود و دچار زحمتى شده كه اگر خالصانه مى بود مستحق ثوابش مى شد سپس وارد دار آخرت مى شود و گمان مى كند كه ميزان عمل او سنگين است ، ولى آنرا هبا منثورا مى بيند. به او مى گويند: حسرت چه كسى بيشتر است ؟ مى گويد آن كس كه مال خود را در ترازو و ميزان ديگرى مى بيند خداى تعالى او را در جهنم مى كند و وارث او را بواسطه آن مال داخل بهشت مى كند. عرضه داشتند: چطور چنين چيزى ممكن است ؟ فرمود: چنانكه بعضى از برادرانم از مردى برايم تعريف كرد كه : در حال جان دادن شخصى وارد خانه وى شد آن شخص به من گفت اى فلان نظر تو در مورد صد هزارى كه داخل صندوق است كه زكاتش را ندادم چيست ؟ گفتم براى چه جمع كردى گفت براى اداى حقوق سلطان (ماليات ) و مباهات در فاميل و ترس از نادارى عيال و ترس از حوادث زمان ، جمع آورى كردم حضرت فرمود: آنگاه هنوز از خانه اش خارج نشده بود كه نفسش بيرون آمده بود. پس حضرت على (عليه السلام ) فرمود: سپاس خداى را كه او را به خاطر اموال باطل در حاليكه ملامت گرديده و مستحق ملامت شد از دنيا خارج كرد(53) اموالى كه در كيسه ريخت و سرش را محكم بست و حقوق صاحبانش را به آنها نداد و براى جمعش در بيابانهاى بى آب و علف و صحراهاى خشك و سوزان راه پيمود و در دل درياها سفر كرد. اى آگاه ! فريب مخور، چنانكه رفيقت ديروز فريب خورده است ، زيرا بيشترين حسرت را در روز قيامت كسى مى خورد كه مال خود را در ترازوى ديگران مى بيند و خداى تعالى اين را به آن مال وارد بهشت مى سازد و به آن مال او را وارد آتش مى كند.
اعمال بدون ولايت
و امام صادقه (عليه السلام ) فرمود: زيانكارتر از اين مرد حسرت كسى است كه مال زياد را با زحمت فوق العاده و دست بگريبان شدن با احوال و حوادث جمع كند سپس مال خود را با صدقات و ميراث فنا كند و جوانى و قوت خود را در عبادات و نمازها بگذارد ولى براى حضرت على بن ابى طالب حقى (ولايت ) را قايل نباشد و محل او را از اسلام نشناسد و كسى را كه يك دهم ارزش او را ندارد بلكه يك دهم از يك دهم او نباشد او را بالاتر از حضرت بداند بر ادله واقف مى شود، ولى در مورد آن فكر نمى كند و بواسطه آيات و اخبار با او محاجه مى شود، ولى ابا مى كند و جز به گمراهى اش نمى افزايد اين حسرتش از هر حسرتى بيشتر است و در روز قيامت مى آيد و صدقاتش به سان افعى براى او متمثل مى شود و او را ميگزد و نمازها و عباداتش به سان ملايكه عذاب الهى متمثل مى شوند او را به جهنم مى كشانند مى گويد واى بر من ! مگر من از نمازگزاران نبودم آيا من از پاكان نبودم آيا از اموال و زنان مردم پرهيز نكردم ، ولى چرا به اين مصيبت وبلادچار شدم ؟ به او گفته مى شود: اى شقى ! عمل تو براى تو فايده اى ندارد، زيرا اعظم واجبات الهى بعد از توحيد خدا و ايمان به نبوت حضرت محمد بن عبدالله (عليه السلام ) را ضايع كردى و شناخت حق على (عليه السلام ) ولى خدا را كه لازم بود ترك كردى و خود را ملتزم به امامت دشمنان خدا كردى . كه بر تو حرام بود اگر به عوض اين اعمالت خداى را از اول دنيا تا آخرش عبادت مى كردى و بدل صدقات همه اموال دنيا را صدقه مى دادى ، بلكه اگر زمين پر از طلا مى بود و تو آنرا صدقه مى دادى ، آن اعمال و صدقات جز دورى از رحمت خدا براى تو چيزى به ارمغان نمى آورد و به خشم خدا نزديك تر مى شدى .
ملك الموت و مرد ثروتمند
و پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: از مال بپرهيزيد: در گذشته مردى بود كه اموال و اولادى داشت و آن اموال را براى خود و عيالش جمع آورى و خزينه كرده بود، روزى ملك الموت در كسوت درويشان به در خانه اش آمد و در زد و خدمتگزاران جلوى در آمدند، فرمود: آقايتان را بخواهيد (كه با او كار دارم ) گفتند: آيا آقاى ما براى امثال تو به كنار در مى آيد و او را كنار در دورش كردند بار ديگر به همان هيبت و حالت (درويشان ) به پشت در آمد و فرمود: آقايتان را صدا بزنيد و او را خبر كنيد كه ملك الموت آمد. وقتى اين سخن را آقايشان شنيد از ترس نشست و ملايم شد و به اصحابش گفت با او به نرمى گفتگو كنيد! و به او بگوييد: شايد در طلب غير از آقاى ما هستى - خدا تو را مبارك گرداند - ملك الموت به ايشان گفت : خير و داخل شد و به او گفت بلند شو! و آنچه مى خواهى وصيت كن زيرا من روح تو را قبل از خروج از خانه مى گيرم خانواده اش صيحه زدند و گريه كردند پس آن مرد گفت : صندوقها را باز كنيد و آنرا برگردانيد تا طلا و نقره اش بريزد سپس روى به مالش كرد و او را دشنام مى داد و مى گفت : لعنت خدا بر تو باد اى مال ! پروردگارم را از يادم بردى و از كار آخرت مرا غافل ساختى تا آنكه امر خدا مرا فرو گرفت . خداى تعالى مال را به سخن آورد و گفت : چرا مرا دشنام مى دهيد ملامت بر تو بيش از من است آيا تو در چشمان مردم پست نبودى مردم به خاطر من تو را بالا بردند آيا به درهاى سلاطين و بزرگان حاضر نمى شدى و خوبان همه مى آمدند قبل از آنها داخل مى شدى و ايشان بعد از تو داخل مى شدند. آيا دختران سلاطين و بزرگان را نمى خواستى و صلحا و خوبان هم مى خواستند، اما به تو مى دادند و ايشان را رد مى كردند اگر در راه خيرات هم مرا مى بخشيدى من امتناع نمى كردم و اگر در راه خدايم خرج مى كردى من كم نمى شدم چرا مرا دشنام مى دهى و تو لئيم ترى ، تو و من هر دو از خاكيم و من بدون گناه به خاك بر مى گردم و تو به گناه مالدارى رهسپار مى شوى . مال اينگونه به صاحبش ‍ مى گويد!
فصل (پاره 3) عاقبت مال اندوزى
بدانكه عاقبت مال اندوزى و تلاش در جمع ثروت ورشكستگى است و چنين انسانى از عقل سليم برخوردار نيست ، به دلايلى مطلب را روشن مى كنيم اول : آنكه به خود ستم مى كند زيرا ثروتمند متحمل رنج و اندوه ثروت مى شود كه اين ثروت مورد ضمانت حق تعالى قرار گرفته است چون بار ثروت سنگين است و اندوه آن زياد. اگر ثروتمند در ميان جمع باشد فكر ثروت او را مشغول مى سازد و اگر تنها باشد پاسبانى مال او را بى خواب مى سازد. يكى از دانشمندان گفت : فقر سه چيز را انتخاب كردند: يقين و فراغت بال و سبكى حساب . و ثروتمندان سه چيز را انتخاب كردند: رنج خود، اشتغال خاطر و سختى حساب .
ثروت آرزوهاى خفته را بيدار مى كند
دوم : فكر او پيوسته مشغول مال است ، آرزوهاى خود را درباره پول به پرواز در مى آورد در اينكه با آن چه كند چگونه زيادش نمايد و از دزد و ظالم حفظ كند و از آن كامجويى كند، زيرا اگر آرزويى نداشت آنرا جمع نمى كرد. ناگاه اجلش مى آيد و آرزوهايش را در هم مى ريزد و اموال وى به ديگران به ارث مى رسد.
حضرت عيسى (عليه السلام ) فرمود: واى بر دنيادار چگونه مى ميرد و مال را ترك مى كند. و چگونه به مال پناه مى دهد ولى مال او را مى فريبد. او به مال اعتماد مى كند و مال با او دشمنى مى كند.
سوم : جمع ثروت باعث تولد آرزوست و سياهى و سنگدلى را به ارمغان مى آورد و شيرينى عبادت را از دل خارج مى كند و همين از مهلكات است . عيسى (عليه السلام ) فرمود: به حقيقت مى گويم همانطوريكه اگر سوار مركب نشوند ضعيف مى شود و چموش ‍ مى گردد و اخلاقش دگرگون مى شود دلها نيز چنانند، وقتى دل بياد مرگ نرم نشود و با عبادت رام نشود تاريك و سخت مى گردد. و به حقيقت با شما مى گويم : اگر خيك پاره نشود ممكن است ظرف عسل شود اگر شهوتها قلوب را ندرد و طمع او را آلوده نكند، يا نعمت هاى دنيا آنرا تاريك نسازد بزودى ظرف حكمت مى شود.
چهارم : مال در جهت عكس مراد و مقصود آدمى واقع شده است ، زيرا تلاش و كوشش و جمع آورى مال در اين است كه در راحتى قرار گيرد ولى مال بر اندوه و رنج مى افزايد و با جمع مال ترس از شيران درنده و سگهاى پارس كننده دوباره باز مى گردد.
دانشمندى مى گويد فقير از سه چيز راحت شد و ثروتمند به آن دچار شد .گفتند: آن سه چيز چيست ؟ گفت ستم سلطان ، حسد همسايه ها و چاپلوسى برادران . اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: فقر بهتر از ستم همسايه و ظلم سلطان و تملق برادران است .
وطالب المال فى الدنيا يحرسه
ولم يخف عند جمع المال عقباها
كدوده القز ظنته سترتها
تعينها و الذى ظنت ارداها

دنيا طلب در دنيا از مال پاسبانى مى كند وى از عاقبت جمع آورى مال نمى هراسد.
همانند كرم ابريشم كه گمان مى كند پوشش وى او را كمك مى كند ولى آنكه او را يار تصوير كرده هلاكش مى كند.
ثروت به قيمت زندگى
پنجم : ثروت را به قيمت عمر بدست آورده است و حال آنكه ارزش عمر و آخرت بيش از مال است ، زيرا اگر به عاقلى بگويند: عمر خود را به پادشاهى دنيا مى فروشى ؟ قبول نمى كند، بلكه به هنگام ديدن و تجلى ملك الموت براى قبض روحش اگر يك روز از عمرش را با جميع مالش معامله كنند و فدا خواهند، كه در آن روز كارهاى انجام نشده آخرتى را انجام دهد فدا مى دهد. علامه جار الله زمخشرى در كتاب ربيع الابرار روايت كرد كه :((وقتى مرگ عمر بن خطاب رسيد به پسران ونزديكانش گفت : اگر من مالك طلا ونقره به اندازه كره زمين بودم آنرا فديه مى دادم تا از هول و هراس سكرات مرگ كه اكنون مى بينم رهايى يابم . حال شما به تدريج عمر خود را با اشياى پست و كم كه اهميت و قيمتى ندارد عوض مى كنيد آيا نمى بينى و فكر نمى كنى كه نهايت زندگى انسان غالبا صد سال است اگر مخير شود و با او گفتگو كنند كه اين صد سال را با تمام كره زمين پر از طلا معامله كنند آن صد سال را نمى فروشد. پس ‍ بيانديش كه ارزش هر سال تو چه مقدار است . و نگاهكن براى هر ماهت چه مقدار مى افتد و آنگاه ارزش و مقدار هر روز را بسنج ، مى بينى كه ارزش آن هزاران هزار است كه نمى توانى آن را بشمارى سپس اين روز پرارزش را به درهمى و دينارى و نصف دينارى مى فروشى كدام خسارت از اين بيشتر است .
اشكال : انسان نيازمند غذا است تا بدنش را نگهدارد و آن بدون كسب ممكن نيست نهايت چيزى كه انسان از كسب حلال يك روز بدست مى آورد درهم و دينارى است پس خسارت حتمى است .
در جواب گويم : اگر مقصود بنده از كسب مقدار غذايى باشد كه بدنش در كار براى آخرت توان پيدا كند، آنروز را به درهم و دينارى نفروخته است و روز، روز عبادت است زيرا طلب روزى با اين قصد عبادت است عبادت اندك با چندين برابر تمام دنيا قابل مقايسه نيست ، زيرا نعمت هاى آخرت هميشگى است و نعمت هاى دنيا موقت است و نسبت دايم و موقت چيست ؟
نعمت هاى آخرت
آيا گفتار پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) را نمى بينى كه فرمود: هر كس بگويد سبحان الله خداى تعالى ده درخت براى او در بهشت مى كارد كه از انواع ميوه ها در آن موجود است و اين ده درخت اگر به دنيا بيايند و با آن تعريفى كه از خوش طعمى و لذت هاى مختلف از يك چيز كرده اند؛ چنانكه روايت شده كه شخص از رطب جلوى خود به اندازه ميلش بخورد انگور مى گردد و وقتى از آن به تعدادى كه خواست خورد، انجير و يا انار مى شود و همينطور به صورت ميوه هاى رنگارنگ در پيشگاه آدم قرار مى گيرد و مطابق آرزوى طالبش ميوه مى آيد بدون آنكه زحمت چيدن بكشد همانگونه كه انسان اشتهايش مى كشد ميوه مى آيد اگر به انگور اشتها پيدا كرد انگور مى آيد و اگر انار خواست انار به پيشش مى آيد. پس اگر يك درخت اينطورى به دنيا بيايد و كسى بخواهد آنرا بفروشد فكر مى كنى ، پادشاهان چه مبلغ براى آن بپردازند باز چگونه (ارزشش خواهد بود) اگر وصف شود كه نه نيازى به آب دادن دارد و نه مراقبت و زحمت مى خواهد، بلكه اگر وصف درخت اين باشد كه در ده هزار سال باقى مى ماند و نسبت ده هزار سال تا ابد الاباد و تا هميشه چيست ؟ رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: اگر لباسى از لباسهاى اهل بهشت بر اهل دنيا افكنده شود چشمان ايشان تحمل ديدنش را ندارد و از شهوت نگاه مرد اگر اين حال لباس است پس پوشنده آن چگونه است ؟
و از همين باب گفتار امير المومنين (عليه السلام ) است : اگر چشم قلبت را به اوصاف بهشت بگشايى از تعجيل در رسيدن و شوق به وصال آن درخت روحت از اين مجلس به اهل آخرت و اهل قبور مى پيوندد و از قفس تب پرواز مى كند، اگر ذكر اوصاف نعمت هاى اخروى اينگونه اشتياق را بر مى انگيزد اگر انسان با خود آن نعمت روبرو شود چگونه خواهد بود؟
و از ائمه اطهار عليهما السلام آمده هر چيز دنيا شنيدنش بهتر از ديدنش است و هر چيز آخرت ديدنش بالاتر از شنيدنش مى باشد و خداى تعالى فرمود:و اذا رايت ثم رايت نعيما و ملكا كبيرا(54)
وقتى آنجا را ببينى نعمت و سلطنت بسيار بزرگ مشاهده نمايى .
و در كتاب وحى قديم آمده است : براى بندگان خويش آماده چيزى را كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب بشرى خطور كرده است .
اى خواننده ! اگر نفس تو به اين نعمت مشتاق است پس دنيا را ترك كن ! زيرا مهر آخرت ترك دنياست و مثل دنيا و آخرت همانند دو هوو (22) است هر كدام را بيشتر راضى كنى ديگرى را خشمناك ساختى و مثالش همانند مشرق و مغرب است كه به هر اندازه به يكى نزديك شوى از ديگرى دور مى گردى . و گفتار آقاى ما امام صادق (عليه السلام ) هم از اين مقوله است : ما دنيا را دوست مى داريم و اينكه به ما ندهند بهتر از آن است كه به ما بدهند و هيچ چيز را به فرزند آدم ندهند جز آنكه نعمت اخروى وى را كم گذارند. معناى فرمايش حضرت كه فرمود ما دنيا را دوست داريم اشاره به نوع انسان است و اين زبان حال مكلفين در دنياست و اشاره به خود حضرت و پدران و فرزندانش صلوات الله عليهم اجمعين ندارد، زيرا ايشان به مقدار بهره دنيوى از خط اخروى ايشان كاسته نمى گردد. چگونه حظ اخروى ايشان كم گردد با آنكه جبرائيل سه بار بر پيامبر نازل شد و كليد گنج هاى دنيا را آورد و در همه آنها مى گفت : اينها كليد گنج هاى دنياست و از حظت پيش پروردگارت كاسته نمى گردد حضرت ابا كرد و آن حضرت آنچه را كه خداى تعالى دوست مى داشت تحقير كند، تحقير مى كرد. زندگى دنياى تو در قبال خريد اين نعمت بزرگ جز ساعتى بيش نيست زيرا از نعمت هاى گذشته لذتى نمى يابى و از سختيهاى آن دردى نمى كشى و چه بسا آينده را درك نكنى ، و دنيا عبارت از حلظه اى است كه در آن هستى . و از همين باب است گفتار مولى على (عليه السلام ) به سلمان كه فرمود: غمهاى دنيا را فزونه ! زيرا به يقين مى دانى كه از آن جدا مى شوى با آنكه هيچكس را نديدم كه دنياى خود را به آخرت فروخت جز آنكه از هر دو سود برد و هيچكس را نديدم كه آخرت را به دنيا فروخته باشد جز آنكه از هر دو زيان ديد، زيان اهل دنيا مسلم است ، زيرا خداى تعالى به دنيا مى فرمايد: هر كس كه مرا خدمت كند او را خدمت كن ! و هر كس تو را خدمت كند او را به زحمت و مشقت بياندازد. اگر شغلى براى كسب دارى ياد خدا را غنيمت شمار و نامه عملت را پر از حسنات كن مگر حكايت عابد آهنگر را با آن در بازار مشغول آهنگرى بود و ذكر خداى مى كرد نشنيدى كه چه شخصيتى والا گرديد؟ ان شاء الله در همين كتاب در باب ذكر بيايد.
روز اميرالمومنين چگونه مى گذشت
از مولى اميرالمومنين (عليه السلام ) روايت شد: كه وقتى از جهاد فارغ مى شد براى آموزش مردم و قضاوت مى نشست و وقتى از آن فارغ مى شد در بوستان خود مشغول كار مى گرديد و با اين همه ياد خداى تعالى مى نمود.
اميرالمومنين از خليفه مشگل گشايى مى كرد
حكم بن مروان از جبيربن حبيب حكايت كرد:
قضيه اى براى عمر بن خطاب اتفاق افتاد، و مى نشست به اين طرف و آن طرف مى زد و مى افتاد (بى قرارى مى كرد) سپس گفت اى جمع مهاجران در حكم آن چه داريد؟ گفتند: امير المومنين ! تو پناهگاه و مرجع هستى ، خشمگين شد و گفت : يا ايهاالذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا(55)اى كسانيكه ايمان آورده ايد از خدا بپرهيزيد و گفتار درست بگوييد. به خدا قسم شما و من ميدانيم كه مرد اين قضيه كيست و آگاه به آن كدام است ؟ گفتند: شايد مقصودت ابن ابى طالب (عليه السلام ) است . گفت : از او به كجا بروم ؟ آيا هيچ زن آزاده اى همانندش را زاييده است ؟ گفتند كسى را به سوى او بفرست ! عمر گفت : وى كوه بلند مرتبه اى از خاندان هاشم و خويشى از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) و تتمه علم است به پيش او بايد رفت نه آنكه او بيايد. به سوى او رفتند، حضرت در حالى كه شلوارى كوتاه در پايش بود درون باغش بيل مى زد و مى فرمود:((ايحسب الانسان ان يترك سدى الم يك نطفة من منى يمنى ثم كان علقه فخلق فسوى (56) آيا انسان پنداشته كه بيهوده واگذاشته مى شود؟ آيا از نطفه و از منى كه در رحم ريخته مى شود نبود پس خون بسته شده اى گرديد پس و خداى خلقش كرد و اعضاى او را درست كرد)). و اشك از چشمانش بر صورت مى ريخت . قوم به خاطر گريه اش به گريه در آمدند سپس از گريه آرام گرفت و مردم هم از گريه آرام گرفتند. سپس عمر از مساله اش سئوال كرد و حضرت جوابش را داد عمر دستانش را درهم فرو برد و گفت : به خدا قسم ! خداى تعالى تو را خواست ، ولى قوم تو ابا كردند فرمود:اى ابا حفص خفض عليك من هنا ان يوم الفصل كان ميقاتا(57) از اينجا صدايت را ببر (داخل اين قضيه نشو) زيرا فرداى قيامت كه روز جدايى حق از باطل است ميقات ما آنجاست . پس عمر برگشت پس ‍ رويش سياه شده بود به طورى كه انگار به هنگام شب به او نگاه مى كردى .
اگر لحظه هايت را به نعمت هاى آخرت نفروشى به بهايى ناچيز و در همهايى اندك به دنيا خواهى فروخت سپس همه عمرت را كه به بهاى همه دنيا نمى فروختى با بهاى اندكى مى فروشى اين بها به اندازه يك خانه طلا بلكه نقره بلكه كمتر از آن هم نمى شود شعر:(58)
روزگار براى خريد عمرم با من گفتگو كرد #من به تمام دنيا آنرا نفروختم# سپس به تدريج بدون دريافت بها به دنيا فروختم# دو دست اين كالا قطع شود كه فروشنده آن نااميد گرديد#

next page

fehrest page

back page