next page

fehrest page

back page

زراره از ابى جعفر باقر (عليه السلام ) روايت كرد: آن حضرت فرمود: آيا شما را به چيزى كه رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) آنرا استثنا نكرد (يعنى نگفت ان شاء الله ) راهنمايى نكنم ؟ عرض كرديم : بله ، فرمود: دعاء قضايى را كه محكم شده باز مى گرداند و آن حضرت انگشتان خويش را بهم چسبانيد، (كنايه از آنكه تمام اجزاى حكم الهى محكم گرديده ولى نازل نشده است )و از ((امام زين العابدين و))سيد و آقاى عبادت كنندگان روايت شده كه آن حضرت (عليه السلام ) فرمود: دعا و بلا تا قيامت ملازم همند (ولى ) دعا بلاى محكم شده را باز مى گرداند. (2) و از آن حضرت (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود: دعابلاى نازل و غير نازل را بر مى گرداند.(2) پس از اين احاديث و احاديث فراوانى كه به خاطر اطاله كلام نقل نكرديم ، ظن ، بلكه علم به دفع ضرر پيدا مى شود، زيرا قطع به درستى خبر راستگويان داريم .
قرآن بر دعا تحريص مى كند
اما كتاب : آياتى از قرآن كريم بر آن دلالت دارند: از جمله خداى تعالى فرمود: قل ما يعبوبكم ربى لو لا دعاءكم (3) بگو پروردگارم به شما اعتنائى نمى كرد اگر دعاى شما نبود و فرمود: ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادى سيدخلون جهنم داخرين (4) مرا بخوانيد اجابتتان مى كنم آنانى كه از عبادت من (دعا) اعراض و سركشى مى كنند، زود با ذلت و خوارى در دوزخ شوند. پس خداى تعالى دعا را عبادت قرار داد و كسى كه به سبب تكبر عبادت نكند، به منزله كافر تلقى شده است .(3)
و نيز گفتار حق تعالى : ((و ادعوه خوفا و طمعا(5))): و با ترس و اميد او را بخوانيد و گفتار حق تعالى : و اذا سالك عبادى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوالى و ليومنو بى لعلهم يرشدون (6) وقتى بندگانم از من چيزى را بخواهند پس من نزديكم و خواهش دعا كننده را به هنگامى كه دعا نمود بر مى آورم پس طلب اجابت كنند و به (اجابت ) من ايمان بياورند شايد رستگار شوند.
استفاده از آيه
بدانكه اين آيات بر امورى دلالت دارند:
اول : خداى تعالى تلويحا با اين گفتار و اذا سالك عبادى فانى قريب بندگان را به دعا و خواست از خود، دعوت كرد.
دوم : نهايت توجه حق تعالى ، به سرعت در اجابت ، معطوف است . و جواب خود را متوقف بر تبليغ پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) نكرده است ، بلكه فرمود ((فانى قريب )) يعنى من نزديكم و نفرمود بگو به ايشان كه من نزديكم .
سوم : جواب ((فانى قريب )) بافاء آمده است كه فاء (به معناى پس ) دلالت بر اجابت شدن بدون فاصله مى كند.
چهارم : خداى تعالى ايشان را مشرف فرمود به اينكه خود او اجابت مى كند تا آنكه بدان منزلت دعا و شرف و محل آن را در نزد خودش به ايشان گوشزد كند.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: از دعا خسته نشو! زيرا دعا در نزد خدا منزلت و مقامى عظيم دارد. و امام باقر (عليه السلام ) در پاسخ سئوال بريد بن معاويه بن وهب كه پرسيده بود: زياد قرآن خواندن بهتر است يا دعاى زياد؟ فرمود: دعاى زياد بهتر است سپس آيه قل ما يعبوبكم ربى لولادعائكم را قرائت فرمود.
پنجم : اين آيه دلالت دارد كه خداى تعالى مكان ندارد، زيرا اگر مكان داشت نزديك همه مناجات كنندگان نبود.
ششم : خداى تعالى امر به دعا فرمود در اين سخنش ((فليستجيبوا لى )) پس از از من طلب اجابت كنيد؛ يعنى مرا بخوانيد.
هفتم : گفتار خداى تعالى ((وليومنوابى )) و ايمان به من آورند. امام صادق در معناى آن فرمود: يعنى بندگان به اين مطلب برسند كه من قدرت بر اعطاى در خواست ايشان را دارم پس امر كرد كه ايشان اعتقاد به قدرت بر اجابت حق تعالى پيدا كنند.(4)
اين كلام دو فايده دارد: ايشان را آگاه كرد كه صفت قدرت در او موجود است و اميدوارشان كرد كه ايشان به خواسته هاى دلخواه مى رسند و به مرادهاى خود دست پيدا مى كنند و به خواهش خود نايل مى گردند، زيرا وقتى انسان طرف معامله و قرار داد خود را تواناى بر دفع عوض دانست ، همان ، انگيزه براى معامله با او مى گردد، و رغبت در معاوضه با او پيدا مى كند، چنانكه اگر بداند كه او عاجز از پرداخت عوض است ديگر انگيزه و رغبت معامله با او پيدا نمى كند و لذا مردم از معامله با مفلس اجتناب مى كنند.
هشتم : خداى تعالى ايشان را به رشاد بشارت داده است ، رشاد يعنى راه هدايتى كه انسان را به مطلوب مى رساند، انگار ايشان را به اجابت دعا بشارت داد.
و همانند آن ، گفتار امام صادق ، جعفر بن محمد - عليهما السلام - است كه فرمود: هر كس آرزوى چيزى را كند، كه خداى تعالى بدان راضى است ، نمى ميرد مگر آنكه آن چيز به او اعطا نشود. حضرت فرمود: وقتى دعا كردى پندار كه مطلوب تو به در خانه است (5) و همين حديث نيز از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) روايت شده است .
(چرا دعاى ما به اجابت نمى رسد)
اشكال : بسيارى از مردم خداى را مى خوانند، ولى خداى اجابت نمى كند، پس معناى آيه چه مى شود كه فرمود: اجيب دعوة الداع اذا دعان پاسخ علت اينكه خداى تعالى دعاى ايشان را اجابت نمى كند، اين است كه : ايشان شرايط دعا را مراعات نكردند، و اين عدم مراعات و اخلال به شرايط دعا يا به اين دليل است كه سئوال ايشان همراه با آداب دعا و جامع شرايط آن نبوده است ، چون دعا آداب و شرايطى دارد كه بايد با آن شرايط انجام شود كه انشاء الله بعدا مى آيد.
كدام دعا به اجابت نمى رسد
عثمان بن عيسى ، از محدثى كه وى را حديث كرده از ابى عبد الله ، امام صادق ، (عليه السلام ) - روايت كرد كه خدمت امام عرضه داشتم كه دو آيه در كتاب خداست كه معناى آن دو را مى جويم ، ولى نمى يابم ؟ امام (عليه السلام ) فرمود: آن دو آيه كدام است ؟ عرضه داشت آيه ادعونى استجب لكم زيرا دعا مى كنم ولى اجابت را نمى بينم امام فرمود: آيا نظر تو اين است كه خداى تعالى خلف وعده كرده (6) است ؟ عرضه داشتم : خير، فرمود: پس براى چه اجابت نمى شود؟ عرض كردم : نمى دانم . فرمود: ولى من با تو مى گويم : هر كس اطاعت او امر الهى كند سپس او را از راه دعا بخواند، حق تعالى اجابت مى كند. پرسيدم : راه دعا كدام است ؟ فرمود: دعا را به ستايش و حمد خداى شروع مى كنى و نعمت هايى را كه به تو داده يادآور مى شوى ، سپس شكرش مى نمايى ، آنگاه بر پيامبر و آلش درود مى فرستى (صلوات مى فرستى ) و سسپس ياد آور گناهانت مى شوى و بدان اقرار مى كنى ، سپس از آنها استغفار مى نمايى . اين راه دعاست سپس آن حضرت پرسيد: آيه ديگر كدام است ؟ عرضه داشتم گفتار حق سبحان :
و ما انفقتم من شى فهو يخلفه و هو خيرالرازقين :(7) آنچه خرج كنى خداى بجايش مى آورد و اوست بهترين روزى دهندگان . و من خرج مى كنم و در جاى آن چيزى نمى بينم حضرت پرسيد: آيا مى پندارى كه خدايا تعالى خلف وعده كرده است عرض كردم : خير، فرمود: پس علت عدم جايگزينى چيست ؟ عرض كردم : نمى دانم . فرمود: اگر كسى از راه حلال كسب مال كند، و در راه حلال خرج كند، درهمى خرج نمى كرد جز آنكه خداى به جايش درهمى ديگر مى داد. و يا اينكه چيزى را در خواست كرده است كه صلاح او در آن نيست و آن چيز براى او يا ديگران مفسده دارد. زيرا هيچكس خداى تعالى را بر طبق حكمتش در مورد صلاح خود نخوانده جز آنكه حق سبحانه آن را اجابت كرد، و وظيفه دعا كننده آن است كه صلاحيت دعا را در زبان يا در نيت قلبى خويش در نظر بگيرد، پس اگر مصلحت در اجابت آن است ، خداى تعالى آن را اجابت مى كند. با آنكه اگر مصلحت در تاخير اجابت است آن را به تاخير مى اندازد و خداى تعالى فرمود:ولو يعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخير لقضى اليهم اجلهم (8) و اگر خدا به عقوبت عمل زشت مردم و دعاى شرى كه در حق خود مى كنند بمانند خيرات تعجيل مى فرمود همه دستخوش مرگ و هلاكت مى شدند. و در دعاى ائمه (عليه السلام ) آمده است : يا من لا يغير حكمته الوسائل اى كسى كه وسايل ، حكمت او را تغيير نمى دهند، و چون علم غيب از بنده پوشيده است ، چه بسا قواى شهويه با عقل مشتبه شده آنگاه بنده امر موجب فساد خود را صلاح مى پندارد و از خدا مى خواهد و در سؤ ال اصرار مى ورزد. و اگر خداى تعالى در اجابت تعجيل كند و آن را بر آورده نمايد، بنده به هلاكت مى رسد. و اين بر همگان روشن است و بيان نمى خواهد. و زياد هم واقع شده است . چه بسا خواسته هايى داريم ، سپس از آن به خدا پناه مى بريم . و از چه امورى دورى مى جوييم . سپس آن را مى خواهيم . و بر همين معنى اين سخن على (عليه السلام ) حمل شده است كه فرمود: چه بسا كار كه انسان حريص بر آن است اما وقتى به آن مى رسد دوست دارد كه بدان نرسيده بود. و گفتار حق سبحانه تو را كفى است كه عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لكم والله يعلم و انتم لا تعلمون (9) چه بسا از چيزى بدتان بيايد ولى خير شما در آن است و چه بسا چيزى را دوست بداريد و بد شما در آن است و خداى مى داند و شما نميدانيد.
پس خداى تعالى ، از كرم فراوان و نعمت هاى بسيار خود، آن را اجابت نميكند. يا به خاطر اينكه رحمت او سبقت گرفته ، زيرا رحمت الهى قبل از غضب اوست و دعا را به اين خاطر آورده است كه به او رحمت كرده ، و او را در معرض ثواب و جزاء قرار داده باشد و او بى نياز از خلق و عقاب ايشان است يا آنكه مى داند كه مقصود بنده از دعا اصلاح حال خويش است گويا آنچه را كه در ظاهر طلب كرده است به طور مطلق مقصودش نيست ، بلكه در صورتى كه آن چيز براى او منفعت داشته باشد پس اين شرط در قلب او مركوز است ، گرچه در حال دعا آن را به زبان نياورده و يا حتى به قلبش خطور نكرده باشد. پس اين چنين بنده اى مثل عجمى است كه لفظ عربى به تلقين شده و او معناى آنرا نمى داند يا لفظى را شنيده و گمان كرده كه نام چيزى است و آن را از دانايى كه مقصودش را مى داند خواسته آن دانا وقتى مقصودش را بداند همان مقصود را به او مى دهد نه آنچه ظاهر لفظش بر او دلالت دارد و اين وجه معناى همان دعاى مغلوط است كه خداى تعالى آنرا قبول نمى كند بنابر آنچه كه در بعضى از اخبار آمده است .
معناى دعاى صحيح چيست ؟
اشكال :
از امام ابى جعفر جواد (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: اگر دو نفر در حسب و تدين با همديگر برابر باشند، اما يكى در ادبيات بالاتر باشد در نزد خدا بهتر از ديگرى است را وى گفت : خدمت امام عرضه داشتم : فدايت شوم برترى (اديب ) را در نزد مردم در مجالس و محافلشان فهميدم اما فضيلت او در نزد خدا براى چيست ؟ امام (عليه السلام ) جواب فرمود: برترى او در نزد خدا به خاطر قرائت قرآن به همان نحوه كه نازل شده و به خاطر دعاى غير مغلوط است ، زيرا دعاى مغلوط، به طرف خداى عزوجل ، صعود نمى كند.
شبيه اين گفتار سخن امام صادق (عليه السلام ) است كه فرمود:
ما مردمى فصيح و زبان آوريم ، وقتى سخن ما را نقل مى كنيد، آنها را درست نقل (و آشكار) كنيد.
بنابراين اگر مقصود از اين دو حديث معناى ظاهرشان است ، اشكال اين است كه ما در بسيارى موارد دعاهاى مغلوط را مستجاب مى بينيم ، و فراوان مردم صالح و باورع و كسانى كه دعاى ايشان در مظان استجابت است را مشاهده مى كنيم كه از نحو چيزى نمى دانند. و نيز اگر دعاى شخص مسموع نشود فايده اى در دعا نيست ، بنابراين مامور به دعا هم نيست ، زيرا شخص غير اديب دعايش بى فايده است ، و امر به دعا هم تنها متوجه اديبان ماهر نحوى مى گردد، بلكه چه بسا اديبان نحوى نيز در بعضى از ادعيه دچار اشتباه مى شوند، زيرا درست دعا كردن نيازمند به آوردن اضمار و تقدير و حذف است ، و شخصى كه با خشوع و توجه به خدا مشغول دعاست به وجوه ادبيات و قوانين آن توجهى ندارد، در صورتى كه اين سخنان نادرست و خلاف مشاهدات است ، و خلاف آنچه كه از سخنان معصومين (عليه السلام ) و سفارشات ايشان مى دانيم مى باشد، زيرا ايشان مردم را به همه چيزهايى كه مصالح عباد در آن است راهنمايى كردند. از جمله بسيارى از آداب دعا و شرايط آنرا بيان كردند كه در اين كتاب با آنها آشنا خواهى شد، ولى در بيانات ايشان از اعراب و صحيح خواندن خبرى نيست و نه از شناخت علم ادب و نحو. وقتى معناى صحيح اين دو روايت اين وجوه مذكوره نباشد، پس معناى اين روايات چيست ؟
جواب پس بدان كه - خداى تو را تاييد كند - چون واقعيت بر خلاف ظاهر اين دو خبر بود؛ لذا آن دو را تاويل كردند بعضى گفتند: دعاى ناصحيح و غلط، همان نفرين است كه انسان در حال تنگى به دليل ضررى كه متوجهش شده ، خودش را نفرين مى كند، و از گفتار حق تعالى شاهد آورده كه فرمود:ولو يعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخير لقضى اليهم اجلهم (10) مفسرين در معناى آيه گفتند: يعنى اگر خداوند به سرعت بدى را براى مردم بياورد يعنى وقتى مردم به هنگام خشم و تنگى عليه خود و اهلشان نفرين مى كنند خدا نفرين ايشان را اجابت كند مثلا انسان بگويد: خدا مرا از بين شما بردارد همانند عجله اى كه ايشان در خوبيها دارند: يعنى همانگونه كه خدا به سرعت ، دعاى ايشان را در خير اجابت مى كند وقتى خود ايشان اجابت را به سرعت بخواهند لقضى اليهم اجلهم يعنى از هلاكت ايشان فراغت مى يافت ولى خداى سبحان عجله در هلاكت ايشان نمى كند، بلكه به ايشان مهلت مى دهد تا توبه نمايند.
توجيه روايات وارده
عده اى در توجيه روايت گفتند: دعاى ناصحيح همان نفرين پدر در حال خشم از فرزند، بر فرزند است ، زيرا پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) از خداى عزوجل در خواست كرد كه خداى تعالى نفرين دوست عليه دوست اجابت نكند.
و عده اى گفتند: دعاى ناصحيح دعايى است كه همه شرايط دعا را واجد نباشد.
(گويم اين معانى از حقيقت و تحقيق خالى است ، زيرا مقدمه روايت دلالت بر آن نمى كند، چون كلام امام در ستايش ادب و نحو وارده شده است ، بلكه معناى درست روايت اين است كه بگوييم : مراد از قول امام در خبر اول كه فرمود: ((دعاى ناصحيح را خداى عزوجل نمى شنود))اين است كه يعنى خدا دعا را، ناصحيح نمى شنود به طورى كه به دعاى ناصحيح پاسخ گويد، و ظاهر لفظ دعا را بگيرد، بلكه مقصود انسان از دعا را پاسخ مى دهد، چنانكه از مردى ناوارد در زيارت معصوم (عليهم السلام ) شنيده شد كه اينطور مى خواند: اشهد اءنك قتلت و ظلمت و غصبت كه به صورت معلوم خواند يعنى تو كشتى و ستم كردى و غصب كردى روشن است كه اگر به همين صورت نا صحيح اين دعا شنيده شود و بر آن قضاوت شود، حكم به ارتداد و تعزير او مى شود و حال آنكه هيچكس چنين نگفت . پس همين دلالت دارد كه ؛ به ظاهر لفظ وى ، در صورتى كه مقصودش ، غير آن باشد توجه نمى شود.
و نيز فقها - كه در جاتشان عالى باد - اتفاق كردند كه : اگر كسى ديگرى را به لفظى قذف كند كه در عرف گوينده قذف نيست ، او قذف نكرده است و عقوبتش متوجه او نيست ، گرچه اين لفظ در عرف ديگران قذف باشد. پس معلوم شد كه اعراب و تلفظ صحيح الفاظ در دعا، شرط اجابت در مثوبت نيست ، بلكه شرط تمام فضيلت و كمال منزلت و علو مرتبت است . بنابراين وجه درست سخن امام جواد (عليه السلام ) كه فرمود: و دعائه الله من حيث لا يلحن و دعايش به دليل اينكه غلط نيست : اين است كه اين كلام در مدح اديب نحوى است ، زيرا وقتى دعا درست باشد، به وضوح ، بر معناى مقصود دلالت دارد. و الفاظى كه به روشنى مقاصد خود را بيان كنند بهتر از الفاظى هستند كه با شرح و تاويل مقصود را بيان كنند، بهمين خاطر حقيقت بهتر از مجاز (7) و كلام روشن تر از كلام مجمل و ناروشن است .
و نيز دعاى صحيح فصيح تر و فصاحت در دعا مقصود است ، مخصوصا اگر دعا از ائمه اطهار - (عليهم السلام ) - منقول باشد كه در اين صورت زبان آورى ائمه را مى رساند و در دعا اظهار فضيلت معصوم هم مى شود.
و همچنين وقتى لفظ صحيح ادا شود، شنونده اديب از آن منزجر نمى شود، زيرا اديب نحوى اگر كلامى را، نا صحيح بشنود طبيعتش ‍ از آن منزجر مى شود و چه بسا از آن متالم و دردمند مى شود. اعمش (اديب ) مردى را ديد كه سخن مى گويد، ولى جملاتش نادرست است گفت : اين كيست كه سخن مى گويد و قلبم از آن متالم مى شود. و نقل شده كه مردى به ديگرى گفت : آيا اين لباس را مى فروشى ؟ در جواب گفت : نه خدا تو را عافيت دهد. آن مرد گفت : به خدا قسم اگر مى دانستى چه مى گويى ! اينگونه بگو: ((و)) خداى ، تو را عافيت دهد.
و روايت شده كه مردى در پاسخ سؤ ال بعضى از بزرگان كه از او چيزى را پرسيده بود گفت : نه و خداى ، عمر طولانى به تو دهاد! آن بزرگ گفت : من جايگاه واوى را بهتر از جايگاه اين واو نديدم .
و معناى گفتار امام كه فرمود: دعاى ناصحيح به سوى خدا نمى رود آنست كه : ناصحيح به سوى خدا نمى رود، بطورى كه اگر دعاى ناصحيح معناى مقصود را تغيير دهد، ملايكه حافظ دعا، شهادت به دعاى ناصحيح دهند و به همان صورت نادرست ثواب داده شود بلكه ثواب و پاداش ، به مقصود و مراد از دعا تعلق ميگيرد.
روايت محمد بن يعقوب از على بن ابراهيم از پدرش از نوفلى از سكونى از امام صادق (عليه السلام ) آن را تاييد مى كند آن حضرت از پيامبر اكرم نقل فرمود كه پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود: مرد عجمى از امت من بازبان عجمى قرآن مى خواند ولى ملايكه به صورت عربى آنرا بالا مى برند. علاوه آنكه ما در دعاهاى اهل بيت (عليهم السلام ) الفاظى را مى يابيم كه معانى شان را نمى دانيم . و آن الفاظ فراوان است از آن جمله اسمها و قسمها و اغراض و حاجات و فوايد و خواسته هايى در آن دعاها آمده است ، كه ما خدا را به آن اسما قسم مى دهيم ، و از او آن اشيا را مى خواهيم ، در حالى كه هيچكدام از آنها را نمى دانيم ، و هيچكس نگفت : اين چنين دعا در صورتى كه معرب (و صحيح و رسا) نباشد مردود است . علاوه آنكه بى سواد، معانى الفاظ ناصحيح را، كه آشنا به تفسير آن است ، بهتر از اديب نحوى مى داند، كه دعاهاى عربى را مى خواند، و با تفسير و لغات آن آشنايى ندارد، بلكه تنها اعراب آن را مى داند پس خداوند به اندازه قصد و نيت ثواب مى دهد، چون كه پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود، ((اعمال بالنيات )): جزاى اعمال به خاطر نيت هاى آن است و فرمود: نيه المومن خير من عمله : نيت مؤ من بهتر از عملش است . و اين روايت صريح در اين باب است ، زيرا پاداش بر نيت تعلق گرفته است پس دعا كننده از آن منفعت برده است و اگر جزا بر عمل ظاهرى (لفظ ناصحيح ) باشد دعا كننده هلاك شده است . دليل ديگر قول پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ): كه فرمود: سين بلال در نزد خداشين است . (توضيح آنكه بلال در اذان اشهد ان لااله الا الله را اسهد مى گفت ).
مردى خدمت امير المومنين - (عليه السلام ) - رسيد، عرضه داشت : اى اميرالمؤ منين بلال امروز با فلانى گفتگو و مناظره مى كرد، و با الفاظ ناصحيح مطالبش را بيان مى كرد، و فلانى درست سخن مى گفت و از گفتار بلال مى خنديد.
امير المومنين (عليه السلام ) فرمود: اى بنده خدا صحت كلام و درستى سخن ، براى درستى اعمال و تهذيب آن است ، صحت كلام فلانى و درستى سخنش در صورتى كه اعمالش نادرست و قبيح باشد، براى او چه نفعى دارد؟ و نادرستى الفاظ بلال ، در صورتى كه كارهايش به نحو احسن درست و پاكيزه باشد چه ضررى به حال بلال دارد، پس از اين حديث ثابت شد كه نادرستى گاهى نادرستى عمل است چنانكه الفاظ هم نادرست مى شود، بنابراين ضرر به دليل نادرستى در عمل دامنگير او ميشود، نه به خاطر آنكه الفاظش ‍ نادرست است . و مراد از روايت دوم نادرستى در (نقل ) احكام است و اين معنا مثل گفتار پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) است كه فرمود: خدا رحمت كند كسى را كه گفتار من را بشنود و آنرا بفهمد و همانطور كه آنرا شنيده ، به ديگران ، برساند، زيرا چه بسا كسى كه (لفظ) دانشى را حمل مى كند، ولى داناى به آن نيست . و همين معنا مضمون گفتار امام صادق عليه السلام است كه فرمود: وقتى از ما روايت كرديد پس آنرا درست و صحيح تلفظ كنيد، زيرا احكام با تغيير اعراب كلام دگرگون مى شود آيا اين گفتار پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) را نمى بينى كه وقتى از آن حضرت در مورد ذبح شتر ماده و گاو و گوسفندى كه در شكم آنان (جنين ) بود سئوال شد كه آيا ماجنين را بياندازيم و يا بخوريم ؟ پيامبر - صلى الله عليه و آله - فرمود: اگر خواستيد، جنين را بخوريد زيرا تذكيه جنين ، تذكيه مادر اوست فان ذكاة الجنين ذكاة امة .
بعضى ذكاة دوم را مرفوع خواندند. معناى روايت در اين صورت اين است كه تذكيه ما در كفايت از تذكيه جنين مى نمايد و بعضى ذكاة دوم را منصوب خواندند، در اين صورت معنا اينطور مى شود: تذكيه جنين مثل تذكيه مادر اوست ، بنابر اين بايد جنين را على حده ذبح كرد و تذكيه مادر گوشت جنين را حلال نمى كند. اين مطلب را به درستى بفهم ، زيرا مطلبى عميق و دقيق است .
دعا با قضا و قدر الهى منافات دارد
اشكال : خالق سبحان كارى را بر خلاف مقتضاى حكمت انجام نمى دهد او كسى است كه وسايل ، حكمت او را دگرگون نمى كنند. بنابراين اگر كارى برخلاف مصلحت باشد، حتى اگر بنده براى انجامش دعا كند، انجامش نمى دهد، و اگر بر طبق مصلحت باشد، خدا انجامش مى دهد حتى اگر بنده دعا نكند، زيرا خداى تعالى به رحمت و احسان انسان را پديد آورده و خلق كرده است پس معناى دعا در صورتى كه فايده اى نداشته باشد چيست ؟
(پاسخ اشكال ): از چند راه پاسخ آن را مى دهيم :
نخست آنكه دور نيست كه انجام مسئول انسان بعد از دعا مصلحت باشد و قبل از آن مصلحت نباشد.
و امام صادق (عليه السلام ) در سخنش به ميسر بن عبدالعزيز به همين مطلب تنبيه فرمود: اين ميسر! خداى را بخوان و نگو: كار تقدير (8) پايان پذيرفت ، زيرا در نزد خداى منزلتى بزرگ موجود است كه انسان بدون دعا به آن نمى رسد. و اگر بنده اى لب به دعا باز نكند و از خداى چيزى را نطلبد، خداى تعالى به او چيزى نمى دهد، پس از خداى بخواه خداى به تو مى دهد. اى ميسر! هيچ درى دق الباب نشود جز آنكه بزودى گشوده شود.
و عمروبن جميع از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد: كسى كه فضل خدا و روزيش را زا خدا نخواهد نيازمند مى شود.
و از على (عليه السلام ) روايت شده : چنين نيست كه خداى تعالى باب دعا را باز كند ولى در اجابت را ببندد. و فرمود، هر كس موفق به دعا شود از اجابت محروم نمى ماند.
دوم : دعا خود عبادت است كه بندگان خدا، خداى را به آن عبادت مى كنند، زيرا در دعا اظهار خشوع و نياز وجود دارد و اين خود، مطلوب خداى عزوجل ، از بندگان است . خداى تعالى فرمود: و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون (11) جن و انس را خلق نكرديم جز آنكه وى را عبادت كنند. و عبادت در لغت به معناى ذلت و خوارى است گفته مى شود: طريق معبد: يعنى راه خوار شده و هموار: يعنى راهى كه زياد عبور و مرور در آن واقع شده است ، و در اصطلاح : نهايت ذلت و خشوع در مقابل معبود را، عبادت گويند.
و از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم ) آمده است كه فرمود: دعا مغز عبادت است . و يكى از مواعظ خداى تعالى به حضرت عيسى (عليه السلام ) اين است كه : اى عيسى ! قلبت را براى من خوار كن ! در خلوتها مرا بسيار ياد كن ! و بدانكه رضايت من در دم تكانى و تبصيص و اظهار ذلت است ، و در اين حال زنده باش ! و مرده نباش !
سوم : روايت شده است كه دعاى مؤ من بر عمل او افزوده مى شود، و در آخرت براى آن ثواب داده مى شود، چنانكه بر عملش به او ثواب دهند.
چهارم : اگر اجابت مصلحت باشد و مصلحت در تعجيل آن باشد، عجله خواهد شد و اگر مصلحت مقتضى تاخير در اجابت باشد تاخير خواهد شد. در اين صورت فايده دعا، علاوه بر وصول به مقصود، دريافت اجر صبر در اين مدت نيز مى باشد. و اگر دعا هيچگاه به مصلحت بنده نباشد، و در اجابت مفسده باشد به دعا ثواب تعلق مى گيرد. يا آنكه حادثه اى همانند آن از او دور مى شود. روايت ابو سعيد بر اين مطلب دلالت دارد:
ابو سعيد خدرى ، گويد: رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) فرمود هيچ مؤ منى نيست ، كه خداى سبحان را به دعايى خواند، كه آن دعا مشتمل بر قطع رحم و گناه نبود، جز آنكه خداى تعالى در مقابل آن دعا به مؤ من سه خصلت دهد يا (1) آنكه دعاى او را به سرعت اجابت كرد (2) يا آنكه براى او ذخيره كند. (3) يا آنكه بدى همانند آن دعا را از او دور كند. عرضه داشتند اى رسول خدا! بنابراين ما زياد دعا كنيم ؟ فرمود: خداى تعالى فرمود: كه زياد دعا كن ! و در روايت انس بن مالك آمده : كه حضرت سه مرتبه فرمود: زياد دعا كن و طولانى نما! و از اميرالمومنين (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: گاهى اجابت دعاى بنده اى به تاخير مى افتد، تا آنكه اجر دعا كننده ، بزرگ گردد و عطاى اميدوار بسيار شود.

next page

fehrest page

back page