نام كتاب : آداب راز و نياز به درگاه بى نياز يا ترجمه عدة الداعى و نجاح الساعى ابن فهد حلى (ره ) همراه با شرح اسماء الله
ترجمه و تحشيه : محمد حسين نائيجى نورى
مقدمه مترجم
بسم الله الرحمن الرحيم
ستايش خداى را كه غايت خلقت را معرفت قرار داد و كليد آن را دعا و راز و نياز به درگاه بى نياز.
و درود بر پايان بخش پيامبران باد كه كمال خويش را در نياز مطلق به درگاه بى نيازش دانست تا به تشريف ((عبده ))
نايل آمده و به دولت اذا تم الفقر فهو الله رسيد و دايره قوس نزول وصعود را نگين گرديد.
و سلام پاك و تمام خداى بر پيشوايان و اوليا (عليهم السلام ) باد كه زمزمه هاى شبانه آنها رهتوشه نيايشگران و درهاى درخشان سخنان ايشان
راهنماى سالكان است .
هبوط اولين آدم بر زمين با گريه مداوم و طولانى توام بود. گريه فراق يار و دورى از محبوب ، گريه عاشق جدا مانده از ديار معشوق .
تاريك خانه زمين جاى آدم نبود و گناه آدم نيز با اشك پاك نمى گرديد راز و نياز طولانى وى تاريكى ديجور زمين را با طلوع خورشيد از افق
دل روشن ساخت . و راز وصال را برملا ساخت و روشن نمود كه جز با نياز بردن به پيشگاه معشوق راهى ديگر نيست . آنگاه آدم آرام و قرار يافت و
زمين را آبادان ساخت . پس راز و نياز پيش از همه بود و كليد آبادانى و آرامش و قرار اى شما كه به
دنبال آرامشيد و در تكاپوى كسب سعادت !
و اى انسان هاى حيرت زده عصر حاضر! تا به كى اين همه در به درى در بيراهه هاى غربت مادى و كوچه پس كوچه هاى بن بست دورى مى گرديد؟
آيا وقت آن نرسيده تا از وابستگى هاى محض دو گانگى به معراج يگانگى سفر كنيم ؟
آيا زمان آن نرسيده كه به سحرهاى عطرآميز كه با رمزهاى زيباى يك دردمند درآميخته سفر كنيم ؟
آيا دوران بيدارى فرانرسيده و آيا هنگام شستشوى چشمان قى كرده و آلوده با اشك شبانگاهى نرسيده است ؟
در دورى مقصد و سختى راه لختى بيانديشيم و لحظه اى به خود آييم . آيا صداى ناله هاى داوودى روح خويش را نمى شنويد كه از دست
خيال پريشان به ستوه آمده و مجال بروز و ظهور مى طلبد؟
آه ! كه حقيقت خويش را در قبر تباهى مقبور كردم و هرگز صداى جان اسير خويش را از دست كرده هاى ناسنجيده و خيالات واهى نمى شنوم .
آه ! از فرصت هاى طلايى كه از دست داده ام .
و آه ! از تنهايى ابدى كه آتش حسرت آن وجود كاهيده مرا مى بلعد.
اگر به خود آمدى و مى خواهى به خودت سفر كنى و حقيقت خويش را بشناسى و با پروردگارت آشنا شوى و در سير و سفر ابدى بيافتى و از
خودت به خدايت برسى - گر چه دل سوخته آداب نمى خواهد - اين كتاب توشه راه توست و به تو مى آموزد كه چگونه به اين سفر بروى و
رهتوشه تو چيست ؟ اين فهد حلى - ره - كه از كاملان روزگار خويش است مجموعه اى از احاديث پيشوايان و آشنايان و پيش كسوتان راه خطير آخرت را
گرد آورى كرده است ، مجموعه اى از احاديث گرانبها كه با تلاش و كوشش ، چنان آنها را تاليف و انس داده كه خواننده آنها را مجموعه اى مى يابد كه
از قلم يك تن تراوش كرده با آنكه در اصل احاديثى متفرق بوده كه وى از احاطه فراوانى كه به احاديث داشته آنها را گلچين كرده و آنها را با هم
تلفيق و آشتى داده است .
اولين بارى كه اسم اين كتاب شريف به گوشم خورد از زبان مبارك حضرت استاد علامه عارف
كامل مكمل يگانه دهر خورشيد عديم المثال عصر آيت الله حسن زاده آملى روحى له الفدا بود. ايشان كه خود استوانه اين مسير است تنها راه رسيدن به
سعادت و حقيقت را ناله هاى سحرى مى داند و بس ، و هميشه مى فرمايد:
|
ايام خوش آن بود كه با دوست به سر رفت | |
باقى همه بى حاصلى و بوالهوسى بود |
لذا براى سيرو سفر و سلوك الى الله مخصوصا براى حوزويان چنگ زدن به اين گنجينه هاى گران سنگ را توصيه مى فرمودند ايشان براى
سير علمى طلاب مى فرمودند:
خوب است كتابهاى مفتاح الفلاح شيخ بهائى ره و عدة الداعى ابن فهد حلى و قوت القلوب ابوطالب مكى درسى شود و آنگاه كتاب صحيفه سجاديه
، زبور آل محمد (عليه السلام ) خوانده شود. تا طلاب به حقيقت ، روحانى و وارث پيامبر و ائمه (عليها السلام ) شوند. توصيه هاى جناب ايشان در
گوشم بود تا به فكر افتادم كه اين كتاب را براى همه سالكان و روندگان مسير حق تعالى به فارسى در آورم كه علاقه مندان به
اهل بيت (عليه السلام ) از اين بوستان پر گل گلى چيده و از خرمن مبارك خوشه اى برگيرند، كه شايد از بين ايشان :
|
مگر صاحبدلى روزى به رحمت | |
كند در حق درويشان دعائى |
قدر دانى و تشكر
از همه برادرانى كه به نوعى در اين امر خطير ياريم كردند تشكر و قدردانى مى كنم ، مخصوصا از دبير محترم جناب آقاى بابك نيا كه با
حوصله از آغاز تا انجام كتاب را مطالعه فرمودند و تذكراتى مفيد دادند، و بخشى از ويراستارى را بر عهده داشتند، و نيز از دوست
فاضل و دانشمندم جناب حجت الاسلام و المسلمين داوودى كه تطبيق قسمت نخست كتاب را با متن عربى با دقت فراوان بر عهده گرفتند و نيز از جناب
آقاى احمد جزينى كه زحمت حروفچينى و صفحه آرايى را بر عهده داشتند و نيز از جناب آقاى محمود تيمورى كه زحمت چاپ و نشر آن را بر عهده
گرفتند تشكر مى نمايم و نيز از ديگر عزيزانى كه در مقابله ى آن در دفعات مكرر مرا يارى دادند سپاسگزام .
محمد حسين نائيجى نورى
شرح حال مؤلف
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلوه و السلام على محمد و آله الطاهرين
مرحوم سيد محسن امين در شرح حال ابن فهد حلى مصنف كتاب عدة الداعى و نجاح الساعى چنين مى گويد: (1) شيخ
جمال الدين ابوالعباس احمدبن شمس الدين محمد بن فهد اسدى حلى در سال / 756 يا 757 متولد گرديد و پس از / 85
سال زندگى در سال / 841 از دنيا رفت و نزديك خيمه هاى حضرت سيد الشهدا در بوستانى مشهور به بوستان ابوالفهد در كربلا دفن گرديد
و بر قبر آن جناب گنبدى قرار دارد و زيارتگاه مردم است و گفتند عمر آن جناب / 58
سال است ظاهرا اشتباه ايشان از آنجا ناشى شده كه دو عدد 8 و 5 را جابجا كردند.
گفتار فهرست نگاران در مورد مؤ لف
سپس آن جناب گفتار علما را درباره مؤ لف مى آورد و مى فرمايد: امل الامل چنين گفت : وى دانشمندى
فاضل ، مورد وثوق ، زاهد، عابد با ورع و جليل القدر است پايان .
در تكلمة الرجال حر او را به راستگويى ستود پايان . و در رياض العلما در مورد وى چنين گفت : وى دانشمندى
فاضل علامه فرزانه مورد وثوق بزرگمرد، زاهد و عابد و باورع و جليل القدر است . و جناب ابن فهد تمايلى به مذهب صوفيه داشت ، و در
بعضى از تاءليفات خود به آن تفوه نمود پايان . سپس مرحوم امين مى فرمايد: ظاهرا صاحب رياض اين
تمايل را به عنوان جرح ابن فهد قرار نداده است .
و در لولوتى البحرين مى فرمايد: او فاضل دانشمند، فقيه مجتهد زاهد عابد باورع و متقى و پاك بود. جز آنكه به مذهب صوفيه
تمايل داشته و در بعضى از تصنيفات خود از آن سخن گفته است . آنگاه مرحوم امين مى فرمايد: در سخن او غمز و جرح استشمام مى شود و اين از مرحوم
صاحب لولوتى البحرين عجيب است ، زيرا تصوفى كه به اين بزرگان دين نظير ابن فهد و ابن طاووس و خواجه نصيرالدين طوسى و شهيد
ثانى و شيخ بهائى و امثال ايشان نسبت مى دهند، جز انقطاع به خالق جل شانه و جدايى از خلق و زهد در دنيا و فنا در دوستى حق سبحانه و
امثال آن چيزى نيست ، و اين نهايت مدح بزرگان است ،...
و از سيد جمال الدين بن اعرج عميدى در تتمه كتاب رجال ، از سيد نقيب بهاء الدين ابى القاسم على بن عبدالحميد نيلى نسابه در مورد مؤ لف چنين
آمده است : ابن فهد يكى از مدرسين مدرسه زعنيه در حله سيفيه و از دانشمندان و
اهل خير و صلاح و بخشش و بزرگوارى است از اجازه (نقل حديث ) خواست به او اجازه مصنفات و روايات خود از مشايخ و رجالم را دادم و در تكمله
الرجال ، مؤ لف گرانقدر شيخ عبدالنبى كاظمى ساكن جبل عامل - كه كتابش به عنوان حاشيه اى بر نقد
الرجال است . فرمود: ((احمد بن فهد)) مجلسى در تعليقه اى كه به خط خود بر كتاب زده ، نوشته : شيخ عالم زاهد ابوالعباس احمد بن فهد
حلى از شيخ ابى الحسن على بن خازن ، شاگرد شهيد سعيد، محمد بن مكى روايت مى كند. وى مردى زاهد، مرتاض و عابد بود و به تصوف
ميل داشت . و در زمان ميرزااسپند تركمانى والى عراق با جماعتى از مخالفين مذهب خود مناظره كرد، و ايشان را مغلوب نمود و همان سبب شيعه شدن والى
مذكور گرديد و خطبه را به نام ائمه معصومين (عليهم السلام ) زينت داد، و سكه به نام ايشان (عليه السلام ) زد پايان .
و در مجالس المؤ منين نظير همين سخنان آمده فرمود: شيخ زاهد ابوالعباس احمد بن فهد حلى ، شاگرد شيخ
فاضل ابوالحسن على بن خازن حائرى كه خود شاگرد شيخ سيد سعيد محمد بن مكى است .
مرحوم ابن فهد صوفى مرتاض و داراى ذوق و حال بود، و مجادلات و مناظرات فراوانى با مخالفان مذهب خود
(اهل تشيع ) داشته ، و در زمان ميرزا اسپند تركمان كه والى عراق بود، در مجلس وى ، متصدى اثبات مذهب شيعه و
ابطال غير آن گرديد، و بر همه علماى عراق كه اغلب ايشان در آن مجلس بودند، و مخالف او بودند، غالب آمد. و ميرزاى مذكور به مذهب تشيع در آمد
و سكه به نام امير المؤ منين و اولاد طاهرين او يعنى ائمه يازده گانه زد و خطبه به نام ايشان (عليهم السلام ) خواند.
مجلسى در تتمه كلام سابق خود روايت مى كند كه : مرحوم ابن فهد شبى حضرت امير المومنين صلوات الله عليه را در خواب ديد. آن حضرت در
روضه مطهره غروى دست سيد مرتضى را گرفته ، و با وى راه ميرفت و لباس آندو بزرگوار از حرير سبز بوده است . پس شيخ احمد بن فهد
جلو آمد و به ايشان سلام كرد حضرت و سيدمرتضى جواب او را دادند. سيد مرتضى به او رو كرد و گفت خوش آمدى اى ناصر و يارى كننده
اهل بيت ! پس سيد از تصانيف ابن فهد پرسيد وقتى در جواب آنها را ذكر كرد سيد گفت كتابى
مشتمل بر تحرير مسائل و تسهيل طرق و دلايل تاليف كن و ابتداى كتاب را با اين عبارت شروع كن : بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله المقدس
بكماله عن مشابهة المخلوقات . وقتى شيخ ابن فهد از خواب بيدار شد، در تصنيف كتاب تحرير دست يازيد و آنرا با گفتار سيد شروع كرد.
اساتيد ابن فهد
كلام مجلسى و قاضى نور الله در مجالس المومنين اين بود كه گفتند: وى شاگرد على بن خازن حايرى است و مجلسى در تتمه كلام سابق خود مى
فرمايد: ابن فهد از شاگردان شيخ بزرگوار على بن هلال جزايرى و محقق علامه على بن عبد
العال و ديگر فضلاست پايان . و قبلا گفته شد كه ايشان اجازه از سيد جمال الدين بن اعرج عميدى دارد.
و ديگران در مورد اساتيد ايشان گفتند كه مرحوم ابن فهد از بسيارى از تلامذه شهيد
اول تلامذه فخر المحققين مثل مقدادى سيورى و على بن خازن و ابن المتوج بحرانى و سيد مرتضى بهاء الدين على بن عبد الكريم عبد الحميد نسابه
الحسينى نجفى و شيخ نظام الدين على بن عبد الحميد نيلى حايرى از فخر الدين فرزند علامه و شيخ ضياء الدين ابوالحسن على بن شهيد
اول روايت مى كند.
در پشت نسخه اربعين شهيد به نقل از خط ابن فهد چنين آمده است : اين احاديث را شيخ فقيه ضياء الدين ابوالحسن على بن شيخ امام شهيد ابى عبد الله
شمس الدين محمد بن مكى قدس الله سره جامع اين احاديث در قريه جزين حرسها الله تعالى من النوائب در يازدهم ماه محرم الحرام ابتداى
سال 824 براى من حديث كرد و روايت اين كتاب به اسانيد مذكور به انضمام غير آن از مصنفات والدش و كتابهاى احمد بن محمد بن فهد عفى الله عنه
را به من اجازه داد.
شاگردان مرحوم ابن فهد
عده اى از بزرگان علما از وى روايت مى كنند مثل : شيخ حسن بن على مشهور به ابن عشره كركى عاملى و شيخ عبد السميع بن فياض اسدى حلى كه از
بزرگان شاگردان ابن فهد است ، ونيز شيخ رضى الدين حسين مشهور به ابن راشد قطيفى و شيخ زين الدين على بن محمد بن طى عاملى و ايشان
قصيده اى در مرثيه و ستايش كتاب مهذب استادش دارد كه در ترجمه ى آن بزرگوار مذكور است ، و شاگرد ديگر وى محمد بن فلاح موسوى حويزى
واسطى كه جزء اولين پادشاه بنى مشعشع خوزستان است ، و اين سيد محمد همان است كه تخليط و فساد عقيده پيدا كرد و ابن فهد او را طرد نمود و
امر به قتل او كرد گفتند: كه ابن فهد كتابى از مصنفات خود را و يا كتابى از علوم غريبه را كه به دستش رسيده بود به يكى از خواص خود داد و
به او امر كرد كه در شط فرات بياندازد سيد محمد مزبور به او رسيد و كتاب را از او گرفت و سحرى را كه در آن بود، عملى كرد و ابن فهد او
را طرد كرد و از او تبرى جست و امر به قتل وى نمود.
سيد محمد به خوزستان رفت و از وى كفريات و اختلال در عقيده به ظهور آمد؛ حتى گفتند ادعاى خدايى كرد چنانكه در ترجمه او مذكور شد.
و ديگر از شاگردان ايشان به نقل مجالس المؤ منين سيد محمد نور بخش است كه از بزرگان اولياى صوفيه است و در آن روزگار رياست سلسله
عليه همدانيه به وى رسيد و از جمله شاگردان وى شيخ على بن فضل بن هيكل حلى است و همه شاگردان ايشان از دانشمندان و مجتهدينند چنانكه در
مجالس آمده است .
تاليفات ابن فهد
1. المهذب البارع فى شرح المختصر النافع در فقه كتابى نيكو در سنخ خود و مشهور است و علما از آن
نقل مى كنند. 2.المختصر فى شرح الارشاد 3. الموجز الحاوى 4. المحرر 5. رساله ى مختصر در فقه الصلاة 6. رساله در معانى
افعال صلاة و ترجمه ى اذكار آن كه فوايد خوبى را جمع كرده است 7. مصباح المبتدى و هداية المهتدى نيز در صلاة 8. شرح الفيه شهيد 9. اللمعة
الحلية فى معرفة النية 10.كفاية المحتاج فى مناسك الحاج 11. رساله درنيات حج 12. رساله اى در واجبات نماز 13. رساله اى در تعقيب 14.
التحرير 15. الدرالفريد فى التوحيد 16. التحصين فى صفات العارفين
17.المسائل الشاميات 18. المسائل البحرانيات 19. عدة الداعى و نجاح الساعى فى آداب الدعا20. اسرار الصلاة و شايد همان رساله معانى
افعال الصلاة باشد 21. رساله اى در عبادات پنجگانه كه مشتمل بر اصول و فروع است 22. المصباح فى واجبات الصلاة و مندوباتها و شايد
مصباح المهتدى مذكور باشد 23. الفصول فى الدعوات 24. نبذة الباغى فيما لا بد منه من آداب الداعى كه تلخيص همين عده الداعى است 25. رساله
اى كه در آن حوادث و بعضى از وقايع آينده را از كلام حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) كه در راه صفين بعد از شهادت عمار ياسر انشا كرد،
استخراج نمود ؛ مثل خروج چنگيز و سلطنت صفويه و گفتند كه در اين رساله تعدادى از اسرار علوم غريبه را به وديعت گذاشت و آنرا براى شاگرد
خود سيد محمد بن فلاح واسطى مشعشعى نوشت كه از اولين سلاطين حويزه از سلسله مشعشعيه است و ولايت و تسخير قلوب خود را از همين رساله
بواسطه به كار بردن اسرارى كه استادش ابن فهد در آن گذاشته بود، بدست آورد اين مطلب را دانشوران ذكر كرد و برخى ديگر گفتند: بلكه
اين شاگرد (سيد محمد فلاح ) بر آن كتاب مطلع شد و باعث گمراهى او گرديد، چون كه وى به اسرار موجود در آن كتاب
عمل نمود. عده اى مى گفتند آن كتاب ، كتاب سحرى بود كه به دست ابن فهد رسيد و ابن فهد آنرا بدست كسى داده بود كه در
داخل شط بياندازد اتفاقا ابن فلاح آنرا بدست آورد و به آن عمل كرد و به سبب آن گمراه گرديد.
مرحوم امين مى فرمايد: گمانم اين است كه ابن فهد رساله اى در استخراج بعضى از حوادث مستقبله و نه بيش از آن ، از كلام امير المؤ منين (عليه
السلام ) دارد و اين ممكن و معقول است اما اينكه در آن اسرارى از علوم غريبه را به وديعت نهاده اين از جمله سخنانى است كه افسانه سرايان در اين
گونه مقامات مى گويند و نيز اين سخن كه ابن فلاح كتاب سحرى به دستش رسيد كه ابن فهد امر به اتلافش نمود گمانم اين وهم از جمله سخنان
افسانه سرايان باشد؛ بله از ابن فلاح گمراهى و خروج از شريعت به ظهور پيوست و اين واقعه بعد از شاگردى ابن فهد بوده كه از او تبرى
جست و امر به قتلش نمود و به همين خاطر مجالى براى گفتار افسانه سرايان پيدا شد به اينكه ابن فهد رساله اى كه
مشتمل بر اسرار علوم غريبه بود براى تصنيف كرد و ابن فلاح بواسطه آن قلوب را تسخير كرد با آنكه گفتند سحرى بدستش رسيد. هيچكدام از
اين سخنان اصلى ندارد. البته اين امكان كه كتاب سحرى به دستش رسيد اقرب به نظر مى رسد از اينكه ابن فهد براى او كتابى نوشته باشد،
كه در آن اسرار علوم غريبه بوده باشد. زيرا اين كتاب نه پيش ابن فهد پيدا شده و نه در نزد ديگران ولى مردم در حق چنين كسانى كه به زهد و
عبادت مشهور شدند به چنين كلماتى دست مى يازند. و شنونده هم زود تصديق مى كند 26. كتاب الادعية والختوم . نسخه آن به خط شاگردش
فضل بن هيكل حلى در كتابخانه مرحوم سيد حسن صدر در كاظميه موجود است .
آداب راز و نياز به درگاه بى نياز يا ترجمه عدة الداعى
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستمد
حمد خداى را كه شنواى دعا و رافع بلاست ، و افشاننده نور و تارنده تاريكى است ، باز كننده چشمه اميد و دهنده نعمت هاى فراخ و عطاهاى فراوان و
نعمت هاى پى درپى است آسمان را بر افراشت و پهندشت زمين را نگهداشت و درود بر پايانبخش پيامبران و آقاى برگزيدگان ، محمد، كه همه دعاها
اختصاص به وى دارد و او برگزيده مخصوص است ، حجت زمينى ها و آسمانيهاست . و درود بر آلش كه به انتساب خالص وى
نايل شدند و پيروى از ايشان واجب گرديد تا به آن هنگام كه آسمان آبى سايه مى افكند، و زمين خاكى گسترده است تا به هنگام بعث و جزاء.
و بعد خداى سبحان و متعالى از كرم بى پايان خويش دعا را آموخت و ما را به آن فراخواند و در خواست را به بشر الهام كرد و بر آن تحريص نمود
و در معامله با خويش و اقدام بر دعا ترغيب كرد و راه رستگارى را در مناجات با خويش قرار داد و در دعايش كليد بخشش ها و عطاها را نهاد و براى
اجابت دعا راه هايى قرار داد كه عبارتند از: (1) خصوصيت دعاها (2) اصناف دعا كننده ها، (3) حالات ايشان ، (4) مكانهاى دعا و (5) اوقات آن . به همين
خاطر اين كتب را در همين موارد نگاشتيم و آن را ((عدة الداعى ونجاح الساعى )) نام گذاشتيم . و اين كتاب داراى يك مقدمه و شش باب است .
مقدمه
مقدمه كتاب ، در تعريف و ترغيب دعاست ؛ اكنون به مقدمه مى پردازيم پس مى گوييم : دعا در لغت به معناى ندا و خواهش است ، گويى دعوت فلانا
اذا ناديته و صحت به ترجمه گويى : فلانى را دعا كردم وقتى كه او را صدا زدى و خواندى . و دعا در اصطلاح درخواست شخص پايين تر از
مقام بالاتر براى انجام كارى است . در صورتى كه با فروتنى و تضرع و زارى همراه باشد.
تاكيد بر دعا از ناحيه معصومين
و چون هدف از تاليف اين كتاب ترغيب در دعا و تحريص بر آن و حسن ظن به خدا و خواست آنچه كه در نزد خداست مى باشد بنابراين بدان كه
اخبارى از ائمه اطهار در تاكيد دعا آمده كه دعا را معرفى كرده و به آن ترغيب مى نمايند و انسان ها را به آن رهنمون مى سازند.
صدوق از محمد بن يعقوب به اسنادش از ائمه اطهار (عليهم السلام ) روايت كرد:
هر كس كه عمل خيرى به او برسد و به آن عمل كند، ثواب او همانست كه در آن روايت آمده است ، اگر چه در واقع ، ثواب آن
عمل به آن گونه نبوده كه به وى رسيده است . و همچنين صدوق به اسنادش از صفوان از اباعبدالله (عليه السلام ) روايت مى كند: هر كس به او
عمل خيرى برسد و به آن عمل نمايد به اجر آن مى رسد گر چه رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) نفرموده باشد. و محمد بن يعقوب از على
بن ابراهيم از پدرش از ابن عمير، از هشام بن سالم از امام صادق (عليه السلام )
نقل مى كند كه فرمود: هر كس چيزى از ثواب بر عملى ، به وى برسد و آنرا انجام دهد آن اجر، به وى مى رسد، گرچه آن ثواب به آن صورت
نباشد كه به وى رسيده است .
و از طرق عامه روايت مرفوعه عبد الرحمن حلوانى از جابر بن عبد الله انصارى است كه از پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم )
نقل كرده كه آن حضرت فرمود: هر كس فضيلتى به او برسد و او آن را بگيرد، و بدان
عمل نمايد در حالى كه ايمان به خدا دارد و اميدوار به پاداش الهى باشد، خداى تعالى آن پاداش را به او اعطا ميكند، گرچه آن ثواب آنگونه
نباشد. بنابراين اين معنا بين فريقين اجماعى است .
باب اول : در تحريص بر دعا
عقل و نقل بر آن تحريص مى نمايند.
(عقل تحريص بر دعا مى كند)
عقل (1): عقل جلوگيرى از ضرر به نفس را در صورت قدرت و امكان واجب مى داند و از طرفى پيدايش گرفتارى براى انسان در دار دنيا
حتمى است ، زيرا انسانها ناچار درگير امورى اند كه باعث تشويش خاطر و مشغوليت فكرى شده و مضر به
حال ايشان مى باشد. اين عوامل تشويش ، يا داخلى هستند مثل بيمارى كه مزاج بشر را
عليل مى كند، و يا خارجى مثل اذيت و آزار ستمگر، و يا ناملايماتى كه از همراه و يا همسايه به او مى رسد، اگر هم از همه اينها در امان باشد، باز
عقل وقوع و ارتباط اين نگرانيها را با او محتمل مى شمارد، چگونه انسان از تشويشها خالى باشد؟ در صورتيكه انسان در سرزمين حوادث كه
دستخوش دگرگونى و تغييرات است ، زندگى مى كند و هيچ انسانى ، چه در
حال ، و چه در آينده از حوادث دردناك جدا نيست پس ضرر حوادث يا گريبانگير انسانهاست ، و يا آنكه انتظار مى رود حوادثى براى او اتفاق افتد و
در صورت امكان هر دو ضرر را بايد از بين برد. دعا اين غرض را بر آورده مى كند و همه كس نيز توان دعا و نيايش دارد؛ بنابراين بايد دعا كرد.
اميرالمومنين و سيد الوصيين صلوات الله عليه و آله نيز همين معنا را گوشزد كرده و فرموده اند هيچ مبتلايى - گر چه ابتلاى او بزرگ باشد -
سزاوارتر از شخص در عافيت ، از دعا كردن نيست ، زيرا كه شخص در عافيت ، از بلا ايمن نيست .
بنابراين ، روايت روشن نمود كه همه ، چه دردمند، و چه در عافيت ، نيازمند به دعا هستند و فايده دعا رفع بلاى موجود و دفع ضررهاى
محتمل كه فرود مى آيند مى باشد، و يا دعا جلب منفعت مطلوب يا حفظ خير موجود و دوام و جلوگيرى از
زوال آن مى نمايد زيرا ائمه (عليهم السلام ) دعا را به سلاح وصف كردند و به وسيله سلاح هم جلب منفعت مى شود و هم ضرر جلوگيرى مى شود و
نيز ايشان دعا را سپر نام گذاشتند و سپر وسيله دفاعى است كه از ناملايمات جلوگيرى مى كند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و اله فرمود: آيا مى خواهيد كه شما را به سلاحى راهنمايى كنم كه شما را از دشمنان نجات مى دهد و روزيتان را زياد مى
نمايد ؟
عرض كردند: بله اى رسول خدا (صلى الله و عليه و آله و سلم ) - فرمود: شب و روز، پروردگارتان را بخوانيد زيرا سلاح مؤ من دعاست .
و امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود: دعا سپر مؤمن است و هر گاه در خانه اى را زياد بكوبى آن در باز مى گردد.
و امام صادق (عليه السلام ) فرمود: دعا از نيزه تيز فرو رونده تر است و امام كاظم (عليه السلام ) فرمود: دعا مقدر و غير مقدر را بر مى گرداند. را
وى مى گويد: عرضه داشتم : مقدر را فهميدم ، اما مقصود از غير مقدر چيست ؟ فرمود: منظور از غير مقدر آنست كه : تقدير به آن تعلق نگيرد. و فرمود:
بر شما باد به دعا، زيرا دعا و خواهش از خداى تعالى بلا را باز مى گرداند؛ يعنى بلائى كه مقدر شده و حكم به
نزول آن تمام گرديده ، جز آنكه امضا نشده است . بنابراين وقتى كه بنده ، خداى را بخواند و از او در خواست كند كه آن بلا را باز گرداند، خدا آن
را باز مى گرداند.
|