fehrest page

back page

يعنى اى مردم ، از اين دنياى فريبنده مكر كننده در حذر باشيد كه خود را به زينتهاى خود آرايش كرده ، و دلها را به باطلهاى خود ربوده و فريفته و بيهوده اميدوار كرده است به اميدهاى خود، و خود را آراسته و بر محلى بر آمده تا به كسانى كه خواستگارى او مى كنند بنگرد پس مانند عروس خود را جلوه داده و چشمها به سوى او نظر افكنده اند و نفوس ، شيفته او شده اند و دلها به سوى او آرزومند گشته اند و او تمامى شوهرهاى خود را كشته است ؛(38) پس نه اشخاصى كه باقى هستند از گذشته ها عبرت مى گيرند و نه آنهائى كه در آخر هستند به سبب بدى اثر دنيا با اشخاصى كه در اول بودند، خود را از او باز مى دارند. پس حضرت بيان فرمود دنائت و پستى دنيا را به آنكه خداوند تعالى دنيا را از اولياء و دوستان خود گرفت و براى دشمنان خود گسترانيد، پس گرامى داشت پيغمبر خود محمد صلى الله عليه و آله را هنگامى كه از گرسنگى سنگ بر شكم خود مى بست و موسى كليم خود را كه از گرسنگى گياه بيابان مى خورد به نحوى كه از شدت لاغرى و كمى گوشت سبزى آنها از زير پوست شكمش ديده مى شد پس آن حضرت به برخى از زهد انبياء و اعراضشان از دنيا اشاره كرد.
آنگاه فرمود كه اين پيغمبران دنيا را از خود به منزله مردارى فرض كردند كه براى احدى حلال نيست كه از آن خود را سير كند مگر در حال ضرورت به مقدارى كه نفسى بر ايشان باقى بماند و روحشان بيرون نرود، و دنيا نزد آنها به منزله مردارى بود كه بوى گند آن شديد باشد كه هر كس از نزد آن بگذرد دماغ و دهن خود را بگيرد؛ پس ايشان مقدارى كه به تكلف ، ايشان را به منزل برساند، از دنيا بهره مى گيرند و به خاطر گنديدگى آن ، خود را سير نمى كنند، و تعجب كنند از كسانى كه خود را سير مى كنند و شكم خود را پر مى كنند و راضى مى شوند به آنكه دنيا نصيب و بهره ايشان باشد.
اى برادران ، به خدا سوگند كه دنيا از براى كسى كه خيرخواه نفس خود باشد از مردار گنديده تر است ليكن كسى كه نشو و نما كرده در دباغ خانه ، بوى گند آنجا را حس نمى كند ولى موجب اذيت و آزار كسانى مى شود كه از آنجا مى گذرند.
و نيز آن حضرت فرمود: و اياك اءن تغتر بما ترى من اخلاد اهلها و تكالبهم عليها فانهم كلاب عاوية و سباع ضارية يهد بعضها على بعض ، ياءكل عزيزها ذليلها و كثيرها قليلها؛ يعنى و مبادا كه فريفته شوى به آنچه مى بينى از ميل كردن اهل دنيا به دنيا و برجستن و نزاع كردن آنها با همديگر در سر دنيا زيرا كه ايشان سگهايى باشند بانگ كننده و درندگانى كه در پى صيدند كه بعضى از ايشان بر بعضى ديگر بانگ زنند عزيز آنها ذليلشان را مى خورد و آنكه بسيار است قليل خود را.
فقير گويد: حكيم سنايى اين مطلب را اخذ كرده و به نظم آورده و فرموده است :
اين جهان بر مثال مردارى است اين ، مر آن را همى زند مخلب آخر الامر بگذرند همه اى سنائى نداى مرگ رسيد هان و هان تا تو را چه خود نكند كركسان گرد او هزار هزار آن مر اين را همى زند منقار وز همه باز ماند اين مردار گوشه اى گير از اين جهان هموار مشتى ابليس ديده طرار
قال اميرالمؤ منين (ع): والله لدنياكم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم به خدا سوگند كه اين دنياى شما خوارتر است در ديدگان من از استخوان بى گوشت خوكى كه در دست صاحب جذام باشد. و اين نهايت تحقير است از دنيا؛ چه استخوان از هر چيزى بى ارزشتر است به خصوص اگر از خوك باشد و به خصوص اگر در دست مجذوم باشد كه در آن حال هيچ چيز از آن پليدتر نيست .
4- براى اشخاصى است كه عمرى به نعمت حق تعالى گذرانيده اند چون مقام امتحان و ابتلاء آنها شد كفران نعمت كرده و روى از منعم حقيقى تافتند و به سوى غير خدا شتافتند و مرتكب كارهايى شدند كه شايسته آنها نبود.
و اين مثل را شيخنا البهائى در كشكول ذكر نموده و آن را به نظم در آورده و ما در اينجا اكتفا به همان نظم شريف نموده و آن را از كشكول نقل مى نمائيم .
عابدى در كوه لبنان بد مقيم روى دل از غير حق بر تافته روزها مى بود مشغول صيام نصف آن شامش بدى نصفى سحور بر همين منوال حالش مى گذشت از قضا يك شب نيامد آن رغيف كرده مغرب را ادا وانگه عشا بس كه بود از بهر قوتش اضطراب صبح چون شد زان مقام دلپذير بود يك قريه به قرب آن جبل عابد آمد بر در گبرى ستاد عابد آن نان بستد و شكرش بگفت كرد آهنگ مقام خود دلير در سراى گبر بد گرگين سگى پيش او گر خط پرگارى كشيد بر زبان گر بگذرد لفظ خبر كلب در دنبال عابد پو گرفت زان دو نان ، عابد يكى پيشش فكند سگ بخورد آن نان و از پى آمدش عابد آن نان دگر دادش روان كلب ، آن نان دگر را نيز خورد همچو سايه از پى او مى دويد گفت عابد چون بديد اين ماجرا صاحبت غير دو نان چيزى نداد ديگرم از پى دويدن بهر چيست سگ به نطق آمد كه اى صاحب كمال هست از وقتى كه بودم من صغير گوسفندش را شبانى مى كنم گه به من از لطف نانى مى دهد گاه از يادش رود اطعام من روزگارى بگذرد كاين ناتوان گاه هم باشد كه اين گبر كهن چون كه بر درگاه او پرورده ام هست كارم بر در اين پير گبر تو كه نامد يك شبى نانت بدست از در رزاق رو بر تافتى بهر نانى دوست را بگذاشتى خود بده انصاف اى مرد گزين مرد عابد زين سخن مدهوش شد اى سگ نفس بهايى ياد گير بر تو گر از صبر نگشايد درى در بن غارى چو اصحاب رقيم گنج عزت را ز عزلت يافته يك ته نان مى رسيدش وقت شام و ز قناعت داشت در دل صد سرور نامدى از كوه هرگز سوى دشت شد ز جوع آن پارسا زار و نحيف دل پر از وسواس و در فكر عشا نه عبادت كرد عابد شب نه خواب بهر قوتى آمد آن عابد بزير اهل آن قريه همه گبر و دغل گبر او را يك دو نان جو بداد وز وصل طعمه اش خاطر شكفت تا كند افطار بر خبز شعير مانده از جوع استخوانى و رگى شكل نان بيند بميرد از خوشى خبز پندارد رود هوشش ز سر از پى او رفت و رخت او گرفت پس روان شد تا نيابد زو گزند تا مگر بار دگر آزاردش تا كه باشد از عذابش در امان پس روان گرديد از دنبال مرد عف عف مى كرد و رختش ‍ مى دريد من سگى چون تو نديدم بى حيا وان دو را خود بستدى اى كج نهاد وين همه رختم دريدن بهر چيست ؟ بى حيا من نيستم چشمت بمال مسكنم ويرانه اين گبر پير خانه اش را پاسبانى مى كنم گاه مشت استخوانى مى دهد در مجاعت 39 تلخ گردد كام من نه ز نان يابد نشان نه ز استخوان نان نيابد بهر خود نه بهر من رو به درگاه دگر ناورده ام گاه شكر نعمت او گاه صبر در بناى صبر تو آمد شكست بر در گبرى روان بشتافتى كرده اى با دشمن او آشتى بى حياتر كيست من يا تو ببين ؟ دست خود بر سر زد و بيهوش ‍ شد اين قناعت از سگ آن گبر پير از سگ گرگين گبران كمترى
مؤ لف گويد: چه نيكو است در اين مقام نقل اين كلام از شيخ سعدى كه گفته : اجل كائنات از روى ظاهر آدميست و اذل موجودات سگ ، به اتفاق خردمندان سگ حق شناس به از آدمى ناسپاس .
سگى را لقمه اى هرگز فراموش و گر عمرى نوازى سفله اى را نگردد گر زنى صد نوبتش ‍ سنگ به كمتر چيزى آيد با تو در جنگ
و چه قدر شايسته است در اينجا ذكر اين خبر شريف كه دل را نورانى و چشم را روشن مى كند:
روايت شده كه حضرت صادق (ع) را غلامى بود كه هر گاه آن حضرت سواره به مسجد مى رفت آن غلام همراه بود، چون آن حضرت از استر پياده مى گشت و داخل مسجد مى شد آن غلام استر را نگاه مى داشت تا آن جناب مراجعت كند. اتفاقا در يكى از روزها كه آن غلام بر در مسجد نشسته و استر را نگه داشته بود چند نفر مسافر از اهل خراسان پيدا شدند يكى از آنها رو كرد به او و گفت : اى غلام ميل دارى كه از آقاى خود حضرت صادق (ع) خواهش كنى كه مرا مكان تو قرار دهد و من غلام او باشم و به جاى تو بمانم و مالم را به تو بدهم ، و من مال بسيار از هر گونه دارم ، تو برو و آن مالها را بگير و من به جاى تو اينجا مى مانم .
غلام گفت : اين را از آقاى خود خواهش مى كنم ، پس رفت خدمت حضرت صادق (ع) و گفت : فدايت شوم ، خدمت مرا نسبت به خودت و طول خدمتم را مى دانى ؛ پس هر گاه حق تعالى خيرى را براى من رسانيده باشد شما منع آن خواهى كرد؟ فرمود: من آنرا از نزد خود به تو خواهم داد و تو را از غير خود منع مى كنم پس غلام قصه آن مرد خراسانى را با خويش براى آن جناب حكايت كرد. حضرت فرمود: اگر تو در خدمت ما بى ميل شده اى و آن مرد به خدمت ما مايل شده او را قبول مى كنم پس چون غلام رفت حضرت او را طلبيد، فرمود: به جهت طول خدمت تو در نزد ما يك نصيحتى به تو مى كنم و آن اين است چون روز قيامت شود حضرت رسول چسبيده باشد به نور ((الله )) و اميرالمؤ منين آويخته باشد به رسول خدا و ائمه (عليهم السلام ) آويخته به اميرالمؤ منين (ع) و شيعيان ما آويخته باشند به ما، پس داخل شوند در جائى كه ما داخل شويم و وارد شوند آنجائى كه ما وارد شويم . غلام چون اين را شنيد عرض كرد من از خدمت شما جايى نمى روم و در خدمت شما خواهم بود و اختيار مى كنم آخرت را بر دنيا و به سوى آن مرد بيرون رفت . مرد خراسانى گفت : اى غلام آيا از نزد حضرت صادق (ع) بيرون آمدى و خداحافظى كردى . غلام كلام حضرت را براى او نقل كرد و او را به خدمت آن جناب برد. حضرت ولايت و دوستى او را پذيرفت و امر فرمود كه هزار اشرفى به غلام دادند.
اين فقير نيز خدمت آن حضرت عرض مى كنم كه اى آقاى من ، من تا خود را شناخته ام خود را بر در خانه شما ديده ام و گوشت و پوست خود را از نعمت شما پروريده ام اميد آنست كه در اين آخر عمر از من نگهدارى فرمائيد و از اين در خانه مرا دور نفرمائيد و من به لسان ذلت و افتقار پيوسته عرض مى دارم :
عن حماكم كيف انصرف سيدى لا عشت يوم ارى و هواكم لى به شرف فى سوى ابوابكم اقف 40
5 - براى دنائت و پستى جهل ، و تحريص بر علم و هنر.
ابوالقاسم راغب اصفهانى در كتاب ذريعه آورده كه مرد حكيم دانايى بر مردى وارد شد، ديد خانه اى آراسته و فرشهاى ملوكانه پهن نموده و لكن صاحب منزل مرديست جاهل و نادان ، عارى از حليه علم ، خالى از فضيلت ، به صورت انسان .
آن حكيم كه چنين ديد بر صورت او آب دهان انداخت . آن مرد از اين كار حكيم بر آشفت و گفت : اين چه سفاهت و بيخردى بود كه از تو سر زد اى حكيم ؟ حكيم فرمود: اين سفاهت نبود بلكه حكمت بود؛ زيرا كه آب دهان را در جايى كه خسيس تر و پست ترين جاهاى منزل است مى افكنند، و من نديدم در منزل تو پست تر از تو جائى باشد، لاجرم تو را شايسته اين كار ديدم پس آب دهان خود را به صورت تو افكندم .
مؤ لف گويد: اين مرد دانا بر قباحت و دنائت جهل او را تنبه فرمود و اينكه قبح و زشتى آن با داشتن منزل خوب و پوشيدن لباسهاى فاخر زايل نخواهد شد. و لكن مخفى نماند كه فضيلت براى علم وقتى است كه با عمل همراه باشد و اين فضيلت با آن خصلت شريفه تواءم گردد.
چه خوب گويد شاعر:
نيست از بهر آسمان ازل علم سوى در اله برد هر كه را علم نيست گمراه است كار بى علم تخم در شور است حجت ايزدى است در گردن آنچه دانسته اى به كار در آر تا تو در علم با عمل نرسى علم در مزبله فرو نايد چند از اين ترهات محتالى دانش آن خوبتر ز بهر بسيج نردبان پايه به ز علم و عمل نه سوى ملك و مال و جاه برد دست او زانسراى كوتاه است علم بى كار زنده در گور است خواندن علم و كار ناكردن خواندن علم جوى از پى كار عالمى فاضلى ولى نه كسى كه قدم با حدث نمى پايد چشمها درد و لاف كحالى كه بدانى كه مى ندانى هيچ
قال عيسى بن مريم (ع): اشقى الناس من هو معروف عند الناس بعلمه مجهول بعمله ؛ يعنى حضرت عيسى (ع) فرمود: شقى ترين مردم كسى است كه معروف باشد نزد مردم به علم و مجهول باشد به عمل .
حكيم سنايى فرمود:
اى هواهاى تو خداانگيز ره رها كرده اى از آنى گم علم كز تو، تو را نه بستاند غول باشد نه عالم آنكه از او عالمت غافل است و تو غافل كى در آيد فرشته تا نكنى ده بود آن نه دل كه اندر وى سائق و قائد و صراط الله وى خدايان تو خدا آزار عز ندانسته اى از آنى خوار جهل از آن علم به بود صد بار بشنوى گفت و نشنوى كردار خفته را خفته كى كند بيدار سگ ز در دور و صورت از ديوار گاو خر باشد و ضياع و عقار به ز قرآن مدان و به ز اخبار
تمام شد آنچه مقدر شده بود ثبت آن در اين رساله شريفه در نيمه شهر رمضان المبارك روز ولادت با سعادت سبط جليل حضرت خير الورى جناب امام حسن مجتبى (ع)، سنه 1347. و چون رساله در اين ماه شريف تمام شد مناسب است كه به دو دعاى شريف ختم شود:
اول : شيخ مفيد در كتاب مقنعه روايت كرده از ثقه جليل القدر، على بن مهزيار از حضرت ابو جعفر جواد (ع) كه مستحب است بسيار بگويى در هر وقت از شب يا روز اين ماه از اول تا به آخر آن :
يا ذا الذى كان قبل كل شيى ء ثم خلق كل شى ء، ثم يبقى و يفنى كل شى ء يا ذا الذى ليس كمثله شى ء و يا ذا الذى ليس فى السموات العلى و لا فى الاءرضين السفلى ، و لا فوقهن و لا تحتهن و لا بينهن اله يعبد غيره ، لك الحمد حمدا لا يقوى على احصائه الا انت ، فصل على محمد و آل محمد صلوة لا يقوى على احصائها الا انت .
دوم : شيخ كلينى و ديگران روايت كرده اند كه حضرت امام جعفر صادق (ع) اين دعا را تعليم زرارة فرمود كه در زمان غيبت و امتحان ، شيعه بخواند:
اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك ؛ اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف حجتك ؛ اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ظللت عن دينى .(41)
بدانكه علما نوشته اند كه از تكاليف آدمى در زمان غيبت ، دعا براى امام زمان (ع) و صدقه دادن براى آن وجود مقدس است ؛ و از جمله دعاهائى كه وارد شده است كه هميشه بگويى بعد از تمجيد حق تعالى و صلوات بر حضرت رسول و آل او عليهم السلام :
اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه فى هذه الساعة و فى كل ساعة وليا و حافظا و ناصرا و دليلا و عينا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.
((كتبه العبد عباس القمى فى سنة سبع و اربعين بعد الف و ثلاثماءة فى جوار الروضة الرضوية لا زالت مهبطا للفيوضات الربانية و الحمد لله اولا و آخرا و صلى الله على محمد و آله .))

fehrest page

back page