فصل چهارم : حقوق و وظايف خانواده
يك . حقوق و وظايف همسران
برخى از حقوق و وظايف زن و شوهر عبارتند از:
1. زنى كه عقد دائمى شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود، و بايد خود را براى لذتى كه او مى خواهد تسليم نمايد و بدون عذر
شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند.
و اگر در اينها از شوهر اطاعت كند، تهيه غذا و لباس و منزل او و لوازم ديگرى كه در كتب ذكر شده بر شوهر واجب است ، و اگر تهيه نكند چه
توانايى داشته باشد، يا نداشته باشد مديون زن است .(290)
2. اگر زن در كارهايى كه در مساله پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند گناهكار است ، و حق غذا و لباس و
منزل و همخوابى ندارد، ولى مهر او از بين نمى رود.(291)
3. مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور كند.(292)
4. مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست ، ولى اگر شوهر
مايل باشد كه زن را سفر ببرد بايد خرج سفر او را بدهد.(293)
5. زنى كه از شوهر اطاعت مى كند اگر مطالبه خرجى كند و شوهر ندهد مى تواند جهت الزام شوهر بر پرداخت نفقه به حاكم شرع و اگر ممكن
نباشد به عدول مؤ منين ، و اگر آن هم ممكن نباشد به فساق مؤ منين مراجعه نمايد، و چنانچه الزام شوهر بر دادن نفقه ممكن نباشد مى تواند در هر روز
به اندازه خرجى آن روز بدون اجازه از مال او بردارد، و اگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه معاش خود را تهيه كند، در موقعى كه
مشغول تهيه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نيست .(294)
6. مرد نمى تواند زن دائمى خود را به طورى ترك كند كه نه مثل زن شوهردار باشد نه
مثل زن بى شوهر، لكن واجب نيست هر چهار شب يك شب نزد او بماند.(295)
7. شوهر نمى تواند بيش از چهار ماه ، نزديكى با عيال دائمى خود را ترك كند.(296)
8. مرد بايد نسبت به كارهايى كه همسرش از روى ناآگاهى انجام داده است ، گذشت داشته باشد و با او ترشرويى نكند.(297)
9. اگر زن به واسطه گرفتن روزه مستحبى حق شوهرش از بين برود، و همچنين اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبى باز دارد، بنابر احتياط
واجب بايد خوددارى كند.(298)
10. نذر زن بى اجازه شوهرش باطل است ، [ ولى ] اگر زن با اجازه شوهر نذر كند شوهرش نمى تواند نذر او را به هم بزند، يا او را از
عمل كردن به نذر باز دارد.(299)
11. اگر شوهر از قسم خوردن زن جلوگيرى كند، قسم او صحيح نيست .(300)
12. اگر زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، قسم او بعيد نيست صحيح نباشد، لكن نبايد احتياط را ترك كند.(301)
13. اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد و مرد هم
قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بيرون ببرد.(302)
استفتائات
آرايش زن و رضايت همسر
O آرايش كردن زن ، خود را براى غير همسر در بعضى مجالس زنانه مثل عروسى يا مهمانى زنانه و... چه حكمى دارد؟ و در صورتى كه مورد
رضايت همسر نباشد چه حكمى دارد؟
باسمه تعالى ؛ در صورتى كه نامحرم او را نبيند اشكال ندارد، ولى سعى شود تا توافق بين زن و همسر
حاصل شود.(303)
لباس زن و رضايت همسر
O اگر جهت شركت در يك مهمانى خاصى زن بخواهد لباس مخصوصى را بپوشد، ولى همسر وى راضى نباشد و نپوشيدن آن لباس نيز موجب هتك آن
زن نباشد، و در صورت استفاده زن از آن لباس چه بسا موجب ناراحتى خانوادگى و ايجاد اختلاف شود، از نظر شرعى اين پوشيدن چه حكمى دارد و
آيا جايز هست يا خير؟
باسمه تعالى ؛ اگر پوشيدن لباسى موجب اختلاف و مفسده باشد، بايد از پوشيدن آن اجتناب شود. و شوهر هم نبايد از لباسى كه متعارف اقران
(304) همسر او مى پوشند جلوگيرى كند.(305)
توطّن زن
O آيا زن در توطّن (306) يا مسافرت تابع مرد است ؟ در چه شرايطى و تا چه حدى ؟
باسمه تعالى ؛ ميزان قصد خود زن است .(307)
حدود اطاعت از شوهر
O حدود اطاعت از شوهر تا چه حدى است ؟
باسمه تعالى ؛ در مطلق استمتاعات (308) و خروج زن از منزل بايد اطاعت از شوهر باشد.(309)
دو. ترك حقوق و وظايف همسران
اء. نشوز زن
نشوز زن يا رعايت نكردن حقوق شوهر عبارت است از بيرون رفتن زن از اطاعت شوهر در امورى كه بر زن واجب است و آنها عبارتند از:
1. تمكين نكردن خويش براى شوهر در كاميابى و امور جنسى .
2. از بين نبردن آنچه مايه تنفر و ضد كاميابى و لذت بردن امور جنسى است .
3. ترك پاكيزگى و آرايش خود در صورتى كه شوهر خواستار آن باشد.
4. بيرون رفتن از خانه بدون اجازه شوهر و غير اينها.
ولى ترك اطاعت از شوهر در مواردى كه بر زن واجب نيست ، باعث نشوز وى نمى شود.
بنابراين اگر زن از خدمات خانه و خواسته هاى شوهر كه مربوط به كاميابى در امور جنسى نمى شود مانند جارو كردن ، خياطى ، آشپزى يا جز آن
حتى آب دادن و پهن كردن رختخواب خوددارى كند، نشوز وى شمرده نمى شود.(310)
يادسپارى
O اگر زن بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نباشد، بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر
مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.(311)
استفتائات
حكم اطاعت نكردن زن از شوهر
O اگر زنى در زندگى اولا اطاعت از شوهر نكرد؛ ثانيا براى شوهرش ارزش
قائل نبود؛ ثالثا اسرار زندگى را در همه جا فاش نمود؛ رابعا در زندگى مرتب دروغ گفت تكليف مرد از نظر شرعى با چنين زنى چيست ؟
باسمه تعالى ؛ بايد او را امر به معروف و نهى از منكر نماييد.(312)
مقيد نبودن زن به مسائل شرعى
O چندين سال است كه ازدواج كرده ام ، خودم خيلى دنبال مسائل دينى و شرعى هستم و مقلد امام مى باشم ، ولى متاسفانه همسرم زياد به
مسائل دينى اهميت نمى دهد و بعضى اوقات پس از خيلى سر و صدا يك دفعه نماز مى خواند و چند دفعه نمى خواند و اين امر مرا زياد رنج مى دهد، در
اينجا وظيفه من چيست ؟
1. آيا خوردن غذايى كه او درست مى كند از نظر شرعى جايز است ؟
2. آيا در اين مورد، در روز قيامت ، من مسوول نيستم ؟
3. آيا در اثر بى توجهى او به دين ، بايد او را طلاق داد؟
باسمه تعالى ؛ اگر منكر خدا يا رسول يا يكى از ضروريات دين نيست پاك است و بايد او را امر به معروف كنيد، و اگر موثر نباشد شما معذور
هستيد و لازم نيست طلاق دهيد و اختيار طلاق در دست خود شماست .(313)
ب . نشوز مرد
نشوز مرد با رعايت نكردن حقوق زن عبارت است از:
ستم و آزار به زن و انجام ندادن حقوق واجبى كه زن بر عهده شوهر دارد، مانند پرداخت هزينه هاى زن از سوى شوهر.(314)
يادسپارى
O براى آگاهى از راههاى درمان نشوز زن و مرد به كتاب تحريرالوسيلة ، ج 2، ص 305 - 307 و يا به ترجمه آن مراجعه كنيد.
ج . احكام طلاق
آيا به ياد مى آوريم لحظات شيرين و مقدس ازدواج را؟
همان زمانى كه اشك شوق مادر همچون شبنم بر گونه هايش جارى مى شد، و با زبانى لرزان به دخترش مى گفت : ((دخترم به آرزوى خود رسيدم
و شكر خدا كه عروسى تو را ديدم )).
همان وقتى كه پدر، آغوش پرمهر و محبت خود را باز مى كرد و پسرش را در آغوش مى فشرد و به او مى گفت : ((پسرم بر تو مبارك باد،
ساليانى است كه در انتظار چنين روزى بودم )).
همان لحظاتى كه خواهر و برادر با لبخندى شيرين و با شور و هيجانى سرشار از شوق و شادى مى گفتند: ((پيوندتان مبارك باد)).
آن هنگامى كه خردسالان با شاخه اى از گل شادى ، احساسات پاك خود را ابراز مى كردند و با شيرين زبانى مى گفتند: ((عروسى تان مبارك
باد)).
آن زمانى كه خويشان و نزديكان با دستانى گرم و صميمى و با بوسه هايى پر از مهر و صفا خداحافظى مى كردند و مى گفتند: ((ان شاءالله
به پاى يكديگر پير شويد)).
آرى ، آيا به ياد مى آوريم لحظات شيرين و مقدس ازدواج را؟
آيا مگر آن قند و شاخه نبات ، بجز پيامى شيرين پيام ديگرى داشتند؟ مگر آن چراغهاى رنگى ، بجز نور شادى نور ديگرى مى پاشيدند؟
مگر آن لباس هاى سفيد، بجز خبر انس و الفت و آشتى خبر ديگرى مى دادند؟
مگر آن شب ، بجز سرود زيبايى و جاودانگى سرود ديگرى مى نواختند؟ اينك پس از آن همه چگونه مى توان نظاره گر از هم گسستن آن پيوند زيبا و
مقدس بود؟
چگونه مى توان به جاى آن اشك شوق ، اشك غم و اندوه را بر چهره مادر ديد؟
چگونه مى توان به جاى آن آغوش پرمهر و محبت پدر، آغوشى سرد و بى روح را احساس كرد؟
به كدام قيمتى مى توان لبخند شيرين خواهر و برادر را با چهره اى غم گرفته و اندوهناك معاوضه نمود؟
به كدام بهايى مى توان گل شادى خردسالان را در پاييز جدايى ، پژمرده ديد؟
كدام طاقت و توانى است كه حاضر است به جاى صداى دلنشين ((بابا)) و ((مامان )) فرزندان ، گريه تنهايى آنان را بشنود؟
آيا مگر دوست نداريم كه فضاى خانه بوى عشق و محبت و ايثار دهد، و بوسه هاى شيرين بر گونه هاى حريرگون كودكان بنشيند و عطر
دل انگيز آن به مشام رسد؟
آيا سزاوار است كه كودكان معصوم ، بى پناه شوند و فداى ((غرور)) پدر و ((لجاجت )) مادر گردند؟
آيا مگر ((طلاق )) مبغوضترين كار حلال در پيشگاه خداوند نيست ؟
بارى ، از اين رو بود كه قلم نگارنده ، توان آن نداشت كه از ((طلاق )) سخنى گويد و يا احكام آن را روى صفحه كاغذ به رشته تحرير كشد.
اميد است كه با ((گذشت )) پدران و ((پيشقدمى )) مادران ، دوباره نور شادى و سرور را به خانه و خانواده آورد، و بيش از اين قلب
شكستنى و نازنين فرزندان را آزرده نكند.
سه . حقوق فرزندان و وظايف پدر و مادر
برخى از حقوق فرزندان كه بر عهده پدر و مادر است عبارتند از:
اء. غسل ولادت ، گفتن اذان و اقامه ، كامگشايى
در صورتى كه براى نوزاد زيان نداشته باشد، مستحب است هنگام تولد، او را
غسل دهند؛ و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه را بگويند: و كام او را با آب فرات و تربت حضرت سيدالشهداءعليه السلام
بگشايند.(315)
ب . نامگذارى
نامگذارى نوزاد با نامهاى خوب ، مستحب و از حقوق فرزند بر پدر است . و بهترين نام ها هر نامى است كه بندگى خدا -
جل شاءنه - را در بر داشته باشد؛ مانند: عبدالله ، عبدالرحيم ، عبدالرحمن ، و مانند آنها. و پس از آن ، نامهاى پيامبران و امامان عليهم السلام است كه
بهترين آنها نام ((محمد)) است . بلكه اگر داراى چهار فرزند است كراهت دارد نام يكى از آنان ((محمد)) نباشد. و همچنين مكروه است اگر نام او
((محمد)) است كنيه او را ((ابوالقاسم )) بگذارد.(316)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايند:
اى على ! حق فرزند بر پدر اين است كه نام زيبا براى او انتخاب و ادب و اخلاقش را نيكو كند و كار شايسته اى براى وى برگزيند.(317)
امام رضا از پدرانش عليهم السلام نقل مى كند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
هرگاه نام فرزند خود را محمد گذاشتيد، به او احترام بگذاريد و برايش جا باز كنيد و با وى ترشرويى نكنيد.(318)
((سكونى مى گويد: بر امام صادق عليه السلام وارد شدم در حالى كه غمگين و اندوهناك بودم . حضرت به من فرمودند: سكونى چرا غمگينى ؟
عرض كردم : دخترى نصيبم شده است ...
حضرت فرمودند: او را چه نام نهاده اى ؟
عرض كردم : ((فاطمه )).
حضرت فرمودند: آه ! آه !... اكنون كه او را ((فاطمه )) نام نهاده اى دشنامش مده . نفرينش مكن و او را كتك مزن .(319)
امام باقر از پدرانش عليهم السلام نقل مى فرمايند:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم نامهاى زشت و نازيباى مردان و شهرها را تغيير مى دادند [و به جاى آنها نامهاى زيبا و نيكو را برمى
گزيدند].(320)
ج . ختنه كردن
1. ختنه كردن پسر واجب است . و اگر تا پس از بلوغ تاخير بيفتد بر پسر واجب است كه خودش را ختنه كند حتى اگر كافر ختنه نشده اى مسلمان
شود واجب است كه ختنه شود اگر چه سالخورده باشد. و تا زمان بلوغ بر ولى پسر واجب نيست كه او را ختنه كند. پس چنانچه پسر بدون ختنه
بالغ شد بر خودش ختنه كردن واجب است . اگرچه احوط آن است كه ولى اش وى را ختنه كند.(321)
2. ختنه شدن ذاتا واجب است و شرط صحت در طواف حج يا عمره است چه آن دو واجب باشند يا مستحب . ولى بنابر اقوا شرط صحت نماز نيست چه رسد
به ساير عبادات .(322)
3. اگر كسى بچه اى را ختنه كند و ضررى به آن بچه برسد يا بميرد، چنانچه بيشتر از
معمول بريده باشد ضامن است . و اگر بيشتر از معمول نبريده باشد ضامن نيست .(323)
د. وليمه و مهمانى
وليمه دادن هنگام تولد بچه مستحب است و اين يكى از پنج موردى است كه وليمه دادن در آنها سنت و مستحب است ، همان گونه كه يكى از آن موارد در
هنگام ختنه كردن است . و معتبر نيست كه وليمه در همان روز اول تولد داده شود، بلكه تاخير آن تا چند روز نيز اشكالى ندارد. و ظاهر اين است كه
چنانچه ختنه در روز هفتم و يا پيش از آن صورت گيرد و در روز ختنه به نيت وليمه تولد و ختنه ، وليمه داده شود، هر دو كار مستحب انجام شده است
.(324)
ه . عقيقه كردن
1. از مستحباتى كه بر آن تاكيد شده ، عقيقه و قربانى كردن براى نوزاد پسر و دختر است . و مستحب است براى نوزاد پسر، حيوان نر و براى
نوزاد دختر، حيوان ماده عقيقه شود. و مستحب است كه عقيقه را در روز هفتم انجام دهند. و چنانچه از روز هفتم به تاخير بيفتد - چه با عذر و چه بدون عذر
- عقيقه ساقط نمى شود. بلكه اگر براى فرزند عقيقه ندادند و او بالغ شد، مستحب است كه فرزند براى خودش عقيقه دهد. و چنانچه در زمان حيات
نيز عقيقه ندهد، مستحب است پس از مرگ وى برايش عقيقه دهند. و عقيقه بايد يكى از چهارپايان سه گانه باشد: گوسفند ((ميش يا بز))، گاو و
شتر، و صدقه دادن پول عقيقه به جاى آن كافى نيست و جاى آن را نمى گيرد... و مستحب است پا و ران عقيقه را به ماماى بچه اختصاص دهند. و
چنانچه آن ربعى از عقيقه را كه پا و ران عقيقه در آن است به ماما بدهند، بعيد نيست كه هر دو كار مستحب را انجام داده باشند. و در صورتى كه ماما
نباشد سهم او را به مادر مى دهند تا آن را صدقه بدهد.(325)
2. در عقيقه مخير هستند بين اين كه آن را به صورت گوشت خام يا پخته شده تقسيم كنند. و يا اين كه آن را بپزند و عده اى از مؤ منان - دست كم ده
نفر - را دعوت كنند. و اگر بيشتر از ده نفر باشند بهتر است . و مهمانان از آن بخورند و براى نوزاد دعا كنند. و اشكالى ندارد كه عقيقه مطابق آنچه
متعارف است پخته شود، و گاهى گفته مى شود بهتر آن است كه با آب و نمك پخته شود. ولى بهتر بودن اين كار معلوم نيست .(326)
امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
[سلامتى ] هر فرزندى در گرو عقيقه است .(327)
و. شير دادن
1. براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر اوست ... .(328)
2. نهايت شير دادن دو سال كامل است . و جايز است تا سه ماه كمتر از اين مدت ، آن را كاهش داد. يعنى در بيست و يك ماهگى كودك را از شير گرفت ،
ولى در صورت امكان و عدم ضرورت ، كمتر از اين مدت جايز نيست .(329)
نكته
ام اسحاق مى گويد: مشغول شير دادن يكى از دو پسرم محمد و اسحاق بودم . امام صادق عليه السلام به من فرمودند: ام اسحاق ! او را از يك پستان
شير نده . بلكه از هر دو پستان شير بده ، زيرا يكى از آن دو پستان غذا و ديگرى آب است .(330)
ز. نگهدارى و تعليم و تربيت ((حضانت ))
1. مادر براى نگهدارى و تربيت فرزند و آنچه مربوط به اين دو مى شود، مانند مصلحت نگهدارى او در ايام شيرخوارگى يعنى دو
سال سزاوارتر است ، در صورتى كه مادر آزاد، مسلمان و عاقل باشد، خواه فرزند پسر باشد يا دختر، خواه مادر - خودش - وى را شير داده باشد يا
ديگرى . پس جايز نيست پدر در اين مدت ، فرزند را از مادر جدا كند و بگيرد اگر چه - بنا بر احتياط - مادر، او را از شير گرفته باشد. و هنگامى
كه مدت شيرخوارگى پايان يافت ، پدر نسبت به پسر، و مادر نسبت به دختر سزاوارتر است تا اين كه دختر به 7 سالگى برسد كه در اين
صورت پدر براى نگهدارى و تربيت دختر شايسته تر است . و چنانچه مادر پيش از 7 سالگى دختر به وسيله فسخ يا طلاق از پدر جدا شود، تا
زمانى كه با ديگرى ازدواج نكرده است حقش از بين نمى رود.
بنابراين اگر مادر ازدواج كند حق نگهدارى و تربيت وى از پسر و دختر ساقط مى شود و براى پدر باقى مى ماند. و در صورتى كه مادر از شوهر
دوم جدا شود، بعيد نيست كه دوباره حق حضانت مادر برگردد. و احوط در اين مورد مصالحه و توافق از راه مسالمت آميز است .(331)
2. اگر پدر پس از انتقال حضانت به او يا پيش از آن بميرد، مادر براى حضانت فرزند - چه پسر و چه دختر - هر چند با ديگرى ازدواج كرده باشد
از وصى پدر و همچنين ساير خويشان پدر حتى پدر پدر و مادر پدر - تا چه رسد به ديگران - سزاوارتر است . همانگونه كه اگر مادر در زمانى
مسوول حضانت فرزند است بميرد، پدر از ديگران سزاوارتر است ....(332)
3. براى ولى جايز است بچه را به شخص درستكارى دهد كه صنعت يا خواندن يا خط و نوشتن يا حساب و علوم عربى و غير اينها از علومى كه
براى دين و دنياى او سودمند است به او بياموزد.
و بر ولى لازم است بچه را زا فساد اخلاقى حفظ كند، تا چه رسد از چيزى كه براى عقايد او زيان داشته باشد.(333)
4. واجب است بر ولى كه كودكانش را از هر چيزى كه براى آنان و يا ديگران زيان دارد، و همچنين از هر چيزى كه يقين دارد شارع مقدس به خاطر
فساد در آن ، نبودش را در اجتماع خواسته است مانند غيبت باز دارد.(334)
5. براى جلوگيرى بچه از مس خط قرآن واجب نيست ، ولى اگر مس نمودن او بى احترامى به قرآن باشد، بايد او را از اين كار باز دارند.(335)
6. كودكان به ده سالگى كه مى رسند در بستر خواب از يكديگر جدا شوند، و در روايتى وارد شده است كه اين كار در شش سالگى انجام
گيرد.(336)
يادسپارى
O اگر بچه نابالغ چيزى پيدا كند، ولى او بايد اعلان نمايد.(337)
استفتا
تنبيه فرزند
آيا جايز است پدر و مادر، فرزندشان را بدون دليل و از روى عصبانيت و بى حوصلگى كتك بزنند يا حق الناس بر گردنشان است ؟
باسمه تعالى ؛ جايز نيست ، ولى براى تاءديب در حد متعارف كه موجب سرخى و سياهى و كبودى نشود جايز است .
اگر خاله ، دايى ، عمو، عمه ، خواهر و برادر چنين كارى را انجام دهند، آن وقت چه صورتى دارد؟
باسمه تعالى ؛ جايز نيست .(338)
نكته
ديه سيلى زدن به گونه اى كه صورت سياه شود، ولى مجروح يا شكسته نشود 6 دينار؛(339) و اگر سبز ((كبود)) شود اما سياه نگردد 3
دينار؛ و اگر سرخ شود 5/1 دينار است . و ديه كتك زدن به جاهاى ديگر بدن نصف ديه هاى پيشين است . پس چنانچه بدن سياه شود 3 دينار؛ و اگر
سبز ((كبود)) گردد 5/1 دينار؛ و در صورتى كه سرخ شود 4/3 ((سه چهارم )) دينار است . و در اين ديه بين مرد و زن و كوچك و بزرگ
تفاوتى نيست ... .(340)
ح . احكام صغير و فرزندان خردسال
1. صغير كسى است كه به حد بلوغ نرسيده و از نظر شرع ((در تصرفات مالى )) محجور و ممنوع است ؛ يعنى تصرفات صغير در
اموال خودش به وسيله فروختن ، صلح كردن ، هديه كردن ، قرض دادن ، اجازه دادن ، و ديعه دادن ، عاريه دادن و جز آن نافذ نيست ، مگر در موارد
استثنايى مانند وصيت طبق آنچه گفته خواهد شد. و فروش چيزهاى كم ارزش و غير مهم ، به همان گونه اى كه گذشت اگر چه صغير در نهايت تميز
و رشد بوده و تصرفش نيز در نهايت منفعت و صلاح باشد. بلكه در صحت تصرفاتش اجازه دادن ولى او در گذشته و يا آينده نزد مشهور فقها
فايده اى ندارد و اقوا نيز همين است .
2. در برطرف شدن حجر و ممنوعيت از بچه رسيدن به بلوغ كافى نيست ؛ بلكه بايد با بلوغ ، رشد هم پيدا كرده و نيز سفاهت به معنايى كه
خواهيم گفت نداشته باشد.(341)
3. ولايت تصرف در مال كودك و توجه به مصالح و شوون او بر عهده پدر و جد پدرى كودك ، و در صورت نبودن آنان ، بر عهده قيم تعيين شده از
سوى پدر و يا جد پدرى است . و قيم كسى است كه يكى از پدر و يا جد پدرى كودك وصيت كند كه آن كس ناظر بر امور كودك باشد. و در صورت
نبودن قيم ، حاكم شرع ، و در صورت نبودن حاكم شرع ، افراد با ايمانى كه بنابر احتياط داراى عدالت هستند بر كودك ولايت دارند، پس مادر و جد
مادرى و برادر تا چه رسد به ساير نزديكان ، بر كودك ولايت ندارند.(342)
4. فروختن زمينهاى بچه در صورت نياز و به مقتضاى مصلحت ، براى ولى او جايز است . پس چنانچه فروشنده ، پدر و جد بچه باشد، براى حاكم
جايز است كه آن معامله را تثبيت كند، اگر چه براى خود حاكم ثابت نباشد كه اين معامله طبق مصلحت بوده است . ولى چنانچه فروشنده غير از پدر و جد
باشد مانند وصى ، احتياطا حاكم نبايد آن معامله را تثبيت كند، مگر اين كه مصلحت آن برايش ثابت باشد، اگر چه اقرب (343) اين است در صورت
كه وثاقت (344) وصى برايش ثابت باشد تثبيت آن براى حاكم جايز است .(345)
5. مضاربه با مال كودك و سرمايه گذارى با آن به شرطى كه عامل و طرف مضاربه شخصى ثقه و امين (346) باشد، براى ولى جايز است .
پس اگر ولى ، مال كودك را به غير چنين شخص بدهد [و تلف شود] ضامن خواهد بود.(347)
6. ولى بايد با ميانه روى - نه زياده روى و سختگيرى - براى بچه هزينه كند. و بايد عادت بچه و نظاير او را در نظر بگيرد. از اين رو بايد
خوراك و پوشاكى كه مناسب با شاءن بچه است ، براى او فراهم كند.(348)
7. براى ولى يتيم جايز است به طور جداگانه خوراك و پوشاك او را از مالش بدهد.
و جايز است او را با خانواده خودش در نظر بگيرد و مانند يكى از آنان بشمرد.
پس مصارف خوردنى و آشاميدنى را سرانه تقسيم مى كند و مصارف پوشيدنى را جداگانه به شمار مى آورد، و همچنين است براى يتيمانى كه
متعددند.
بنابراين براى متولى جايز است هزينه آنان را جداگانه و يا با مخلوط كردن مصارف خوردنى و آشاميدنى - نه پوشيدنى - در نظر بگيرد.(349
)
|