عقد ازدواج :
مى دانيم كه انتخاب همسر از طريق قانون را به آن رابطه قانونى مى گوييم و اگر عقد
و قراردادى در كار نباشد رابطه غير قانونى است و
عمل نامشروع است زيرا كسى كه كار قانونى نمى كند مى خواهد به شكلى براى خود راه
فرار بگذارد واز خود سلب مسؤ ليت كند ولى انسان متمدن و آگاه سعى مى كند تمام
كارهاى خود را قانونى كند تا با آرامش خاطر، به زندگى ادامه دهد. بديهى است كه كار
قاچاق و غير قانونى و گريز از قانون ، هميشه اضطراب و ناراحتى و نگرانى
بدنبال دارد وبا تشكيل خانواده غير قانونى نه تنها انسان به آرامش دسترسى پيدا نمى
كند بلكه هر روز به افسردگى و نگرانى او افزوده مى شود درست مانند دو مسافرى
كه مى خواهند با هم به خارج از كشور مسافرت كنند. بديهى است مسافرى كه پاسپورت
و جواز عبور از مرز را دارد هيچگونه نگرانى در خود احساس نمى كند ولى مسافرى كه مى
خواهد بدون گذرنامه سفر كند پيوسته نگران است و هر لحظه در انتظار اين است كه در
چنگال پليس گرفتار شود و به زندان بيفتد.
پس قواله ازدواج براى زن و شوهر به منزله داشتن گذرنامه عبور از مرز ازدواج است كه
مرزبانان ، مزاحم او نخواهند بود.
عقد ازدواج به دو صورت انجام مى پذيرد:
1- عقد ازدواج دائم كه بطور دائم قرارداد منعقد مى شود. و براى يك زندگى مشترك
هميشگى است .
2- عقد ازدواج موقت كه براى زمانى محدود مثلا يك
سال يا يك ماه يا بيشتر و كمتر قرارداد منعقد ميشود كه هر كدام شرائط ويژه خود را دارد.
به پرسشهاى زير پاسخ دهيد:
1- معيار در انتخاب همسر از نظر اسلام چيست ؟
2- تعبير زيباى قرآن براى انتخاب همسر چيست ؟
3- محرم و نامحرم يعنى چه ؟ آنها را تعريف كنيد وبراى آنها مثالى بزنيد.
4- عقد ازدواج يعنى چه ؟
5- فرق ازدواج دائم با موقت چيست ؟
درس هيجدهم : غصب - نذر- عهد- سوگند- وصيت و ارث
غصب عبارت از تسلط انسان بر مال يا حق كسى از راه تجاوز و ظلم است . غصب يكى از
گناهان بزرگى است كه در قيامت كيفر سختى
بدنبال دارد. اگر انسان چيزى را از كسى غصب كند بايد به صاحب و مالك او برگرداند
واگر تلف شود بايد عوض آنرا بدهد و اگر شى ء مورد غصب سود و منفعتى داشته
باشد آن سود و منفعت مربوط به مالك است مثل گوسفندى كه بزايد و ياشير دهد.
مساءله - اگر طلايى دزديده و بعد زرگر
تبديل به گوشواره كند و مالك همان را بخواهد بايد بدهد و حق مزد ساخت را ندارد.
مساءله - اگر در زمين غصبى زراعت كند يا درخت بكارد و يا ساختمانى كند سود آنها
مربوط به مالك است و چنانچه مالك زمين بخواهد ملكش را بصورت
اول بازگرداند بايد درختها را بيرون آورد و يا ساختمان را تخريب نمايند و به مالك آن
برگردانند. از اين رو كسى كه لباسى را غصب كرده و يا زمينى را از مالك به زور
گرفته نمى تواند با آن لباس يا در آن زمين نماز بخواند.
نذر وعهد وقسم خوردن
نذر عبارت است از آن است كه بر خود واجب كند كه كار خيرى را انجام دهد يا كارى را كه
نكردن آن بهتر است ترك نمايد. در نذر لازم است كه صيغه نذر را بخواند ولازم نيست
به عربى باشد. در اين صورت اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود براى خدا بر
من لازم است كه صدتومان به فقير بدهم نذر او صحيح است زن شوهر دار نمى تواند
بدون اجازه شوهر چيزى را نذر كند هر چند مالى را كه مى خواهد بدهد مربوط به خودش
باشد نه شوهر.
انسانى كه نذر مى كند بايد آن را انجام دهد و اگر انجام ندهد بايد كفاره بدهد بدين
صورت كه يا به شصت فقير غذا دهد و يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد
عهد هم مانند نذر است و بايد صيغه عهد بخواند و لازم نيست به عربى باشد بلكه اگر
بگويد با خدا پيمان مى بندم كه اگر كارم دست شود ده نفر مستمند را غذا دهم كافى است
و بايد به عهد خود عمل كند و چنانچه نكند بايد مانند نذر كفاره بدهد.
قسم هم مانند نذر و عهد است كه بايد بصورت سوگند باشد در اين صورت شخص
سوگند خورده بايد به سوگند خود عمل كند و اگر تخلف نمايد كفاره دارد كه يا ده
فقير را غذا دهد يا آنها را بپوشاند و اگر اينها را نتواند سه روز روزه بگيرد.
قسم چنين است كه شخص مثلا قسم بخورد كه دخانيات را
استمال نكند در اين صورت اگر مخالفت كرد و
استعمال نمود، بر او واجب است كه به سوگند خود
عمل كند بايد دانست كه شوهر نمى تواند از قسم خوردن زن جلوگيرى كند و پدر از قسم
خوردن فرزند خود.
وصيت
وصيت آن است كه انسان سفارش كند كه بعد از مرگش براى او كارهايى انجام دهند يا
بخشى از اموالش را به كسى بدهند ولى اگر شخص مالكيت آن را رد كند و نپذيرد ملك
به ساير ورثه مى رسد. وصيت لازم نيست كتبا و يا بصورت سند نوشته شود بلكه
اگر بطور شفاهى براى فرزندان و دوستان بگويد كافى است ، ولى بهتر آن است كه
مكتوب باشد و ورثه و يا دوستان آن را امضاء و تاءييد كنند.
شخص مسلمان نمى تواند فرزندان و يا فرزندى را از ارث محروم كند و يا مازاد و بيشتر
از ثلث مال وصيت نمايد و اگر چنين كارى كند وصيت او نافذ نيست .در وصيت سه
عامل وجود دارد يكى موصى كه وصيت كننده است و ديگرى وصى كه براى انجام وصيتش
معين مى كند و ديگر موصى له ؛يعنى راه مصرفى كه براى آن معين كرده است .بايد توجه
داشت كه اگر مال مورد وصيت در دست وصى تلف شود و او در نگهداريش كوتاهى كرده
باشد بايد عوض آن رابدهد.
ارث
شخصى كه مى ميرد و مالى را از خود باقى مى گذارد ارث مى گويند و كسانى كه از
ثروت بجا مانده ارث مى برند وراث هستند كه به سه طبقه تقسيم مى شوند و اگر از
هر طبقه حتى يك نفر وجود داشته باشد نوبت به طبقه بعدى نمى رسد.
دسته اول
پدر و مادر و فرزندان ميت هستند و با نبود اولاد، اولاد اولاد جايگزين مى شود.
دسته دوم
پدر بزرگ و مادر بزرگ و خواهر و برادر و با نبود خواهر و برادر فرزندان ايشان
جايگزين مى شوند.
دسته سوم
عمو و عمه دائى وخاله و يا فرزندان آن ها مى باشد.
مساءله - اگر زنى بميرد و اولاد نداشته باشد نصف همه
مال را شوهر ونصف ديگر را ورثه مى برند و اگر از آن شوهر و يا از شوهر ديگر اولاد
بقيه را داشته باشد يك چهارم اموال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر مى برند و اگر
مردى بميرد و اولاد نداشته باشد يك چهارم مال را زن و بقيه را ورثه ديگر مى برند و
اگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد يك هشتم
مال را زن و بقيه را ورثه ديگر مى برند
مساءله - مسلمان از كافر ارث مى برد ولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميت باشد
ارث نمى برد.
مساءله - اگر كسى يكى از خويشان خود را مثلا پدر و يا مادر را به ناحق بكشد از
او ارث نمى برد.
مساءله - اگر ميت قرض داشته باشد يا ثلث مالش را وصيت كرده باشد
اول بدهى او و يا ثلث مال را خارج مى كنند سپس
اموال را تقسيم مى نمايند.
مساءله - اگر زن حامله باشد و شوهرش بيمرد سهم پسر و يا دخترى كه در رحم
دارد بايد در نظر گرفته شود بدين ترتيب كه به اندازه سهم دو پسر را كنار
بگذارند تا وقتى كه وضع حمل كند وتكليف او روشن شود كه آيا پسر است يا دختر،
يكى است يا دو تا و سهم او را طبق قانون ارث مى دهند و اگر مازادى بود مربوط به همه
ورثه است كه پس از تولد به او برسد، مادر ولى نيست ممكن است قيم باشد.
بعضى از مردم اين سؤ ال در ذهنشان است كه چرا پسر بايد دو برابر دختر ارث ببرد و
فكر مى كنند اين حكم ظالمانه است در پاسخ بايد دانست كه اين دستور عادلانه است نه
ظالمانه زيرا دختر به خانه شوهر مى رود و مخارج او از غذا و پوشاك و مسكن به عهده
شوهرش مى باشد ولى پسر براى تشكيل و اداره خانواده ، نياز به مخارج بيشترى دارد و
بار مسؤ ليت خانواده به دوش اوست .
به پرسشهاى زير پاسخ دهيد:
1- غصب يعنى چه ؟
2- آيا كار كردن بر روى زمين غصبى منافع آن مربوط به مالك است ؟
3- آيا نذر و عهد نياز به خواندن صيغه دارند؟
4- آيا صيغه نذر بايد به زبان عربى ادا شود؟
5- در سوگند چگونه بايد قسم خورد؟
6- آيا وصيت بيش از ثلث نافذ است ؟
7- آيا پدر و يا مادر مى توانند فرزند خود را از ارث محروم كنند؟
8- چرا ارث پسر دو برابر دختر است ؟
درس نوزدهم : معاملات بانكى
كليه معاملات بانكى چه بصورت قرض يا مشاركت و يا مضاربه و يا فروش اقساطى
اگر بصورت شرعى باشد جايز است .سپرده هاى بانكى كه مالك اجازه تصرف مى دهد
بانك مى تواند در آن ها تصرف كند و به جريان بيندازد.
و اگر بانك پولى را به صاحب حساب قرض دهد حق گرفتن سود
پول را ندارد ولى مى تواند بابت كارمزد كارمندان خود اضافه بر مبلغى را كه قرض
داده بگيرد. و همچنين اگر مطابق يكى از قراردادهاى اقتصادى اسلام
پول را دريافت كند و سود بدهد اشكال ندارد.بعضى از بزرگان راجع به كارمزد
فرموده اند: فرق است كه صندوق و بانك بعنوان وكالت از اشخاص
پول آنان را وام دهد يا اين كه وام مربوط به خود صندوق باشد. در صورت
اول عيبى ندارد و در صورت دوم جايز نيست .
مساءله - جايزه هايى كه بانكها براى تشويق به افراد مى دهند و يا مؤ سسات
ديگر بصورت قرعه كشى مى دهند جايز و حلال است و يا چيزهايى كه بعضى از
فروشنده ها در لاى جنسهاى خود مى گذارند تا با اين كار بر فروش خود بيفزايند
مثل گذاشتن سكه در قوطيهاى روغن و غيره حلال و
بلااشكال است .
مساءله - حواله هاى بانكى يا تجارى كه
پول اضافى از طرف مى گيرند اشكال ندارد. مثلا بانك و يا تاجرى پولى از كسى مى
گيرد و در محل ديگرى حواله پرداخت صادر مى كند و در
مقابل اين كار مزدى از حواله گيرنده مى گيرد مانعى ندارد.
مساءله - بانكهاى رهنى و غير آنها اگر قرض بدهند و با قرار نفع در برابرش
چيزى را رهن بگيرند كه در وقت معين اگر بدهكار بدهى خود را نپرداخت بفروشند و
بردارند اين قرض باطل و حرام و رهن صحيح نيست وبانك نمى تواند آنرا بفروشند.
ولى اگر قرار نفع نباشد و حق الزحمه بگيرد و در
مقابل قرض در رهن بگيرد مانعى ندارد و مى تواند آن را بفروشد.
و نيز اگر بصورت فروش اقساطى باشد بدين صورت كه نقدا مى خرد و با اقساط
چندساله با قيمت بيشتر مى فروشند مانعى ندارد و صحيح است .
بليط بخت آزمايى
بليطهاى بخت آزمايى كه به مبلغى ميعن مى فروشند و پس از آن به قيد قرعه مبلغى به
خريدار مى دهند باطل است و جايز نيست وپولى كه بابت آن مى گيرند حرام است و
گيرنده ضامن است .
مساءله - فرقى نيست در حرام بودن پول بليط بين آنكه بليط را بخرند يا
بليط را بگيرند و پولى را بدهند به اميد آن كه قرعه به اسم آنها بيرون بيايد در
هر دو صورت پول بليط حرام است .
مساءله - ولى اگر يك شركت و يا مؤ سسه
مثل سازمان بهزيستى كشور براى جمع آورى كمك و اعانات براى بيمارستانها يا معلولين
بليطهايى منشتر كند و مردم هم بخاطر كمك به اين مؤ سسات مبلغى را بدهند و آن شركت
يا سازمان از بودجه خود يا از پول اعانات با اجازه دهندگان مبلغى را بصورت قرعه
به اشخاص بدهد مانعى ندارد، زيرا مردم اين بليطها را بعنوان كمك و شركت در يك امر
خير و پسنديده تهيه مى كنند. و هدفشان شركت در قرعه كشى وبرنده شدن نيست تا حرام
شود.
بيمه
بيمه قرارداد و عقدى است بين بيمه كننده و مؤ سسه و شركت و يا شخصى كه بيمه را مى
پذيرد و اين عقد مثل ساير عقدها محتاج به ايجاب و
قبول است ودر بيمه علاوه بر شرايطى كه در ساير عقود است
مثل بلوغ و عقل و اختيار و غيره چند شرط ديگر هم دارد كه عبارتند از:
1- تعيين مورد بيمه كه فلان شخس است يا فلان مغازه يا كشتى و يا
اتومبيل يا هواپيما و غيره .
2- تعيين دو طرف عقد كه اشخاص هستند يا مؤ سسات و شركتها و يا دولتها.
3 تعيين مبلغى كه بايد بپردازند
4- تعيين اقساطى كه بايد بپردازد و تعيين زمان پرداخت .
5- تعيين زمان بيمه كه از اول فلان ماه است يا
سال
6- تعيين راههايى كه موجب خسارت مى شود مثل حريق يا غرق يا سرقت و غيره .
مساءله - در قرار داد بيمه لازم نيست ميزان خسارت تعيين شود. در اين صورت اگر
قرار بر اين بگذارند كه هر مقدار خسارت كه وارد شد جبران كنند صحيح است .
مساءله - صورت عقد بيمه به صورتهاى مختلفى انجام مى پذيرد مثلا بيمه
شونده مى گويد بعهده من فلان مقدار است كه در فلان زمان از قرار ماهى فلان مقدار
بدهم و در مقابل هر خسارتى كه به مغازه من از طريق آتش سوزى و يا سرقت كه وارد
شود جبران نماييد و طرف قبول كند.
مساءله - اقسام بيمه ها با شرايطى كه بيان شد چه بيمه عمر و يا بيمه كالا و
يا ساختمان يا بيمه كارمندى درست و صحيح مى باشد.
سرقفلى
از جمله معاملات متعارف بين مردم سرقفلى است بدين صورت كه شخصى مبلغى
پول به ديگرى مى دهد تا مغازه اى را كه در اختيار دارد به او
تحويل دهد. در اين صورت اگر شخص ملكى را از مالك اجاره كرده و حق واگذارى به غير
را نداشته و مبلغى هم بابت سرقفلى نپرداخته پس از اتمام مدت اجاره حق گرفتن
پول براى تخليه محل را ندارد ولى اگر مبلغى را بعنوان سرقفلى پرداخته و اجازه
واگذارى به غير را از مالك گرفته پس از مدتى كسب و ترقى
محل مستاءجر مى تواند محل كسب را به ديگرى اجاره دهد و مبلغى هم بابت سرقفلى بگيرد.
اشياء پيدا شده
اشيايى كه در مسير انسان افتاده اگر بگذرد و به او دست نزند و بر ندارد وظيفه اى
بعهده اش نيست ولى اگر بردارد احكامى دارد كه عبارتند از:
1- اگر علامت و نشانه اى ندارد كه بتوان صاحبش را پيدا كرد مثلا
داخل دستمال يا كيفى نيست مى تواند ازطرف صاحبش صدقه دهد.
2- اگر نشانه دارد و صاحبش معلوم است بايد به او بدهد و چنانچه صاحبش معلوم نيست و
قيمتش كمتر از حدود 13 نخود نقره است (8) مى تواند خودش بردارد و اگر ارزش آن در
آن حد يا بيشتر باشد بايد تا مدت يك سال اعلام كند تا صاحبش پيدا شود واگر پيدا
نشد مى تواند براى خودش بردارد يا از طرف صاحبش صدقه دهد.
به پرسشهاى زير پاسخ دهيد:
1- جايزه اى كه بانكها بعنوان تشويق مى دهند چگونه است ؟
2- در حواله هاى بانكى كه مبلغى را بابت كارمزد مى گيرند چطور است ؟
3- چرا خريد و فروش بليطهاى بخت آزمايى
اشكال دارد؟
4- بليطهايى كه سازمان بهزيستى مى فروشد حكمش چيست ؟
5- بيمه چيست و حكم آن چگونه است ؟
6- گرفتن مبلغى بابت سرقفلى چه حكمى دارد؟
7- اشيايى كه انسان پيدا مى كند حكمش چيست ؟
درس بيستم : تلقيح - تشريح - پيوند
1- تلقيح عبارت است از وارد نمودن منى در داخل رحم زن براى باردار شدن .
اگر منى مردى را بادستگاه به رحم زنى كه از شوهر خود باردار نمى شود وارد كنند تا
باردار شود جايز نيست و حرام است .
ولى اگر منى مردى كه شوهر زن است بگيرند و پرورش دهند و با دستگاه به رحم زن
منتقل كنند تا باردار شود اشكال ندارد، زيرا زن با منى شوهر خود حامله شده و فرزند او
حلال است
2- تشريح مرده مسلمان و قطعه قطعه نمودن بدن او جايز نيست و حرام است ولى تشريح
بدن غير مسلمان براى مسلمان اشكال ندارد و ديه ندارد.
مساءله - اگر تشريح بدن غير مسلمان ممكن نباشد تشريح بدن مسلمان براى
يادگيرى پزشكى براى حفظ جان خود مسلمانان
بلااشكال است ولى اگر حفظ جان مسلمانى موقوف بر آن نباشد و صرفا
انتقال مسائل علمى باشد جايز نيست .
3- اگر جان مسلمانى موقوف باشد بر پيوند عضوى از اعضا مرده مسلمان ديگر با اجازه
صاحبش جايز است كه آن عضو قطع شود و به بدن مسلمان ديگر پيوند زده شود
مساءله - كسانى كه وصيت مى كنند كه از اعضاء بدنشان براى پيوند به بدن
مسلمان ديگر بردارند مثل قلب و كليه و غيره در صورت توقف حفظ جان مسلمانى بر آن ،
شكال ندارد.
و نيز قطع عضوى ازبدن غير مسلمان و پيوند آن به بدن مسلمان بلا
اشكال مى باشد.
مساءله - جايز است كه مسلمانى در حال حيات خود عضوى از اعضاء بدنش براى
پيوند و نجات جان مسلمان ديگر بفروشد.
مساءله - خريد و فروش خون براى نجات جان مسلمان ديگر و انتفاع
حلال از آن جايز و خالى از اشكال است .
حدود و تعزيرات
حد:
كيفرى است كه از طرف خداوند براى پاره اى از جريمه ها معين شده كه توسط قاضى و
حاكم شرع اجرا مى شود مثل حد زنا و سرقت .
تعزير:
مجازاتى است كه اندازه آن در شرع معين نشده و توسط حاكم شرع براى ادب كردن مجرم
تعين و اجرا مى گردد.در اين صورت تفاوت بين حد و تعزير اين است كه حد مقدارش در
شرع معين است و نمى توان آن را زياد و كم كرد ولى تعزير اندازه معينى ندارد و بستگى
به نظر قاضى دارد مثل كسى كه بطور آشكار روزه خوارى كند حد و تعزير با هم
تفاوتهاى ديگر هم دارند كه نيازى به آوردن آنها در اينجا نيست .
قصاص و ديات
قصاص :
قصاص مجازاتى است كه به دستور حاكم شرع توسط شخصى كه بر او جنايت واقع
شده يا ورثه او درباره مجرم اجرا مى كنند مثل قصاص نفس يا قصاص عضو. در اين
صورت شخصى كه فرزند ديگرى را كشته شاكى مى تواند با حكم قاضى او را به
دار بياويزد و قصاص كند يا اگر عضوى از اعضاء بدن فردى از كار بيندازد مى تواند
قصاص كند يا ديه بگيرد.
ديه :
ديه خوبنهاى جنايت است در اين صورت ورثه
مقتول يا شخص مصدوم مى توانند با شرايطى كه دراين باب است قصاص كنند و يا ديه
را بگيرند و يا آن كه مجرم را ببخشند.
كليه شرايط و موارد قصاص و ديه بطور گسترده در رساله هاى علميه بيان شده است
كه در صورت نياز به آنها مراجعه شود: در ضمن بايد توجه داشت كه ديه زن نصف ديه
مرد است در اين صورت اگر مردى زنى را بكشد خانواده زن مى توانند نصف ديه مرد را
بدهند و قصاص كنند و يا نصف ديه قتل را بگيرند و رضايت دهند.
به پرسشهاى زير پاسخ دهيد:
1- تلقيح يعنى چه و حكمش چگونه است ؟
2- تلقيح نطفه مرد ديگر به زنى كه از شوهر خود باردار نمى شود چگونه است ؟
3- آيا تشريح بدن غير مسلمان جايز است ؟
4- پيوند عضوى از يك شخص به شخص مسلمان ديگر چگونه است ؟
5- آيا خريد و فروش خون براى منافع حلال و نجات جان شخص ديگر جايز است .
6- فرق بين حد و تعزير چيست ؟
7- چه كسانى مى توانند قصاص كنند؟
مسائل متفرقه :
1- رقص چون سبب تحريك غريزه جنسى مى شود بنابر احتياط واجب حرام است جز رقص
همسر براى همسر
2- تراشيدن ريش و ماشين ته زنى كه مثل تراشيدن است
اشكال دارد و بايد ترك كرد
3- بازى كردن با آلات قمار از قبيل نرد و پاسور و يا شطرنج به قصد برد و باخت
اشكال دارد ولى اگر شطرنج بصورت يك ورزش فكرى در عرف مردم باشد و از ابزار
قمار خارج شده باشد و در قبال موفقيت در آن ورزش ، جايزه بدهند همانطور كه امروز در
دنيا معمول است اشكال ندارد هرچند كه عده اى از فقهاء، آن را بكلى حرام مى دانند.
4- مالياتى كه مردم به دولت مى دهند بابت خمس حساب نمى شود ولى بابت مخارج
سال مى توان حساب كرد.
5- جلوگيرى زن از باردارى در صورت رضايت شوهر اشكالى ندارد ولى عقيم كردن
جايز نيست .
6- وجود جنين در رحم زن در صورتى كه با نظر پزشك متخصص و تحقيق و بررسى
براى زن ضرر داشته و ادامه اش سبب مرگ مادر يا فرزند شود سقط آن
قبل از دميدن روح در آن ، اشكال ندارد.
7- رشوه دادن و ياگرفتن حرام است جز آن كه رشوه دهنده براى رسيدن به حقش ناگزير
باشد در اين صورت براى رشوه دهنده اشكال نداشته ولى براى گيرنده حرام است .
8- زنى كه شوهر كرده و از وطن اصلى خود بهمراه شوهر به شهر ديگر رفته هروقت
كه به شهر خود مسافرت ميكند و قصد اعراض از وطن خود ندارد نمازش تمام و روزه اش
صحيح است .
9- ساختن مجسمه جاندار مثل انسان و حيوان جايز نيست و درآمد آن حرام مى باشد ولى خريد
و فروش و نگهدارى آن اشكال ندارد.
10- نقاشى جانداران مثل انسان وحيوانات اشكال ندارد و حرام نيست .
11- آواز خوانى و موسيقى به گونه اى كه شنوندگان را از حالت طبيعى خارج سازد
وآنها را به رقص وا دارد غنا و حرام است و گوش دادن به آن جايز نيست ولى گوش دادن
به آهنگهايى كه غنا بودنش مشكوك است اشكال ندارد.
12- اگر چند نفر براى كشتن يك نفر تبانى كنند به
خيال اين كه از قصاص اعدام مى توان گريخت تصور اشتباهى است زيرا ولى دم مى
تواند رضايت دهد، يا ديه بگيرد يا آن كه ديه آنها را بجز يك نفر بپردازد و تقاضاى
قصاص اعدام همه آنها را بنمايد بخاطر آن كه چنين انديشه غلطى در ميان مردم پا نگيرد.
پايان
|