اهل كتاب تحريف كتاب خود را نمى پذيرند و از اين ادعا خشمگين مى شوند. آنان با اشاره به نسخه هاى خطى حدودا 2000 ساله عهد عتيق و نسخه هاى
خطى حدودا 1600 ساله عهد جديد كه در موزه ها و كتابخانه هاى مهم جهان نگاهدارى مى شود، مى پرسند تحريف تورات و
انجيل در چه زمان و چه مكان و با چه انگيزه اى انجام گرفته است ؟ علما و محققان اسلامى پاسخهايى مى دهند، ولى پاسخهاى مذكور بر اعتقاد به
نزول تورات و انجيل استوار است . اين عقيده براى مسيحيان غرابت دارد و نمى خواهند بپذيرند كه حضرت عيسى (عليه السلام ) كتابى داشته است .
با يك مراجعه به تورات و اناجيل
به آسانى مى توان دريافت كه آن كتب فعلا به شكل قرآن كريم نيست و به يك كتاب تاريخ شباهت دارد. در تمام چهار
انجيل يك سطر عبارت منسوب به وحى وجود ندارد. سخنان حكمت آميز منقول در
اناجيل نيز به شخص عيسى منسوب گشته و در واقع احاديث آن حضرت است . آن كتب به گونه اى نوشته شده است كه اگر عنوان
((انجيل )) از صفحات آن محو شود و براى مطالعه در اختيار مسلمانى قرار گيرد، ذهن وى ابدا به كتاب
انجيل معهود متوجه نخواهد شد.
خود مسيحيان آن كتابها را نوشته انسانها مى دانند، ولى براساس معيارهاى كلامى خويش به آن ارزش الهى مى دهند و به مسلمانان مى گويند كتاب
آسمانى بيش از اين نيست . پس قبل از هر چيز بايد مواظب باشيم كه به اصطلاح معروف ((از پاپ كاتوليكتر نشويم !)) حقيقت اين است كه
مسيحيان هنگامى كه چهار انجيل را به دست ما مى دهند و از ما مى خواهند آن را بپذيريم ، نمى گويند اين كتاب از حضرت عيسى (عليه السلام ) است ،
بلكه همان طور كه ديديم ، مسيحيان به طور عادى معتقدند اين كتاب پس از آن حضرت و براى بيان رسالت وى تنظيم شده است . در اسلام پيامبر
مبين قرآن مجيد است ، ولى در مسيحيت اناجيل مبين حضرت عيسى (عليه السلام ) هستند.
11- قرآن مجيد و مساءله تحريف
ممكن است گفته شود كه مساءله تحريف تورات و انجيل در قرآن مجيد آمده است . اما مى توان گفت كه قرآن كريم از تحريف تورات و
انجيل صريحا سخن نگفته است . آياتى كه براى اثبات تحريف تورات و
انجيل مورد استناد واقع مى شود، به قرار زير است :
آيه اول : افتطمعون ان يومنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ؛
آيا انتظار داريد شما را باور كنند با اينكه عده اى از آنان سخنان خدا را مى شنيدند و پس از فهميدن ، آن را تحريف مى كردند، در حالى كه علم و
اطلاع داشتند؟ (بقره : 75)
آيه دوم : و ان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون على
الله الكذب و هم يعلمون ؛
در ميان آنها (يهود) كسانى هستند كه به هنگام تلاوت كتاب زبان خود را چنان مى گردانند كه گمان كنيد از كتاب (خدا) است ؛ در حالى كه از كتاب
(خدا) نيست و مى گويند: ((آن از طرف خداست .)) با اينكه از طرف خدا نيست ، و به خدا دروغ مى بندند، در حالى كه مى دانند
(آل عمران : 78).
آيه سوم : من الذين هادوا يحرفون الكم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا ليا بالسنتهم و طعنا فى الدين و لو انهم
قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لكان خيرا لهم و اقوم ولكن لعنهم الله بكفرهم فلا يؤ منون الا قليلا؛
بعضى از يهود، سخنان را از جاى خود تحريف مى كنند؛ و هم مى گويند: ((شنيديم و مخالفت كرديم )) و ((بشنو كه هرگز نشنوى !)) و
((راعنا)) تا با زبان خود حقايق را بگردانند و در آيين خدا طعنه زنند، ولى اگر آنها مى گفتند: ((شنيديم و اطاعت كرديم )) و ((سخنان ما را
بشنو)) و ((انظرنا))، به نفع آنها بود و با واقعيت سازگارتر، ولى خداوند آنها را به خاطر كفرشان از رحمت خود دور ساخته و از اين رو،
جز عده كمى ايمان نمى آورند (نساء:46).
آيه چهارم و پنجم : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به لا
تزال تطلع على خائنه منهم الا قليلا منهم فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين ؛
ولى به خاطر پيمان شكنى ، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم ؛ و دلهاى آنها را سخت و سنگين نموديم ؛ سخنان را از موردش تحريف مى كنند و
بخشى را از آنچه به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند و هر زمان از خيانتى (تازه ) از آنها آگاه مى شوى ، مگر عده كمى از آنان ، ولى از
آنها در گذر و صرف نظر كن كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد (مائده : 13 و مانند آن در 41).
پيش از آنكه به آيات فوق نظرى كلى بيفكنيم ، بايد اين نكته را يادآور شويم كه در اين آيات ،
عمل تحريف به يهود نسبت داده شده كه فقط به تورات مربوط مى شود و البته بسيار دشوار است كه به مسيحيان بگوييم يهوديان
انجيل شما را تحريف كرده اند!
به نظر مى رسد كه قرآن مجيد درباره تحريف كتابهاى يهوديان و مسيحيان چيزى نگفته است ؛ زيرا:
اولا هيچ يك از آيات بالا نمى گويد كه تورات و انجيل تحريف شده است ، بلكه همان طور كه ديديم در يك مورد تعبير ((كلام الله )) وجود دارد
كه به گفته عموم مفسران به عمل پيشينيان يهود در عصر حضرت موسى (عليه السلام ) اشاره مى كند و با تحريف كردن تورات و
انجيل پس از بعثت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ارتباطى ندارد. شايد هم آيه مذكور رفتار ناپسند يهوديان صدر اسلام در
مورد كلام الله ، يعنى قرآن مجيد را يادآورى مى كند كه آياتى از قرآن را مى شنيدند، ولى آن را به صورتى محرف براى ديگران
نقل مى كردند تا از اعتبار قرآن بكاهند. (47) در سه مورد نيز تعبير ((كلم )) آمده است كه به زودى با الهام گيرى از آيه 46 سوره نساء،
پيرامون آن توضيح خواهيم داد.
ثانيا: تحريف در آيات ياد شده به صورت گفتارى و شنيدارى است : ((يسمعون كلام الله ثم يحرفونه ))، ((يلؤ ون السنتهم بالكتاب
))، ((ليا بالسنتهم )).
گفته شد كه قرآن كريم در سه آيه از تحريف كلم سخن گفته است . نمونه هايى از واژه هاى تحريف شده همراه
شكل صحيح آنها در آيه 46 سوره نساء آمده است :
1. ((سمعنا و عصينا)) به جاى ((سمعنا و اطعنا)). برخى يهوديان با سوءاستفاده از لفظ عبرى ((عسنو)) به معناى ((انجام مى دهيم
))، از روى طنز مى گفتند: ((عصينا)) به معناى ((عصيان مى كنيم )).
2. ((اسمع غير مسمع )) به جاى ((اسمع )) تنها.
3. ((راعنا)) به جاى ((انظرنا)).(48) ((راع )) در زبان عبرى به معناى بدكار است و ((راعنا)) يعنى ((بدكار ما)).
بازى با كلمات و درهم ريختن آنها براى اهدافى خاص ، يكى از عادات ناپسند يهود است و نمونه هايى بى شمارى از آن در كتاب تلمود وجود دارد..
همچنين به نقل كتابهاى سيره ، برخى يهوديان هنگام سلام دادن به حضرت
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، مى گفتند: ((السام عليك )) يعنى ((مرگ بر تو!)) آن بزرگوار پاسخ مى داد: ((عليك )).
دانستيم كه قرآن كريم صريحا نمى گويد تورات و انجيل
تحريف شده اند، بلكه از تحريف كلم سخن رفته است و اين تحريف در چند كلمه محاوره اى صورت گرفته است و ربطى به تورات و
انجيل ندارد. تحريف ياد شده از مرحله گفتن و شنيدن تجاوز نكرده و به قلم نيامده است . آيات تحريف نيز ناظر به تورات و
انجيل كنونى نيست و درباره آنها بايد با صرف نظر از اين آيات داورى كرد.
12- اعتقادات
علم لاهوت (يا الهيات ) نزد مسيحيان به تمام مظاهر تلاش آنان براى فهم ايمان مسيحى اطلاق مى شود. علماى الهى بنيادگرا بر اين مساءله تاءكيد
مى كنند كه ما نمى توانيم شناختى از خدا داشته باشيم ، مگر آنچه را كه خود او بر ما مكشوف سازد، و بر اين اساس ، علم الهيات به معناى دقيق آن
، علم وحى است . الهيات نزد مسيحيان ، زمينه هايى از مطالعات دينى را شامل مى شود كه از علم كلام در سنت اسلامى گسترده تر است .
از جمله چيزهايى كه در محدوده علم الهيات مى گنجد، موضوعات زير است :
- مطالعه در باب تعاليم كتاب مقدس ؛
- تلاش براى فهم حقايق ، در پرتو تعاليم مسيحى ؛
- تحولات تارخى در عبارات بيان كننده ايمان مسيحى در طى قرون ؛
- توضيح آنچه تنها با عقل مى توان درباره خدا دانست ؛
- بيان معناى قداست مسيحى و راههاى دست يافتن به آن ؛
- بنيادهاى اخلاق و تاءثير عملى تعاليم مسيحيت در زندگى مسيحيان .
مسيحيت با شرك ميانه اى ندارد و مسيحيان هر گاه مشاهده كنند كه منابع دينى قديم ايشان مانند تورات و
انجيل ، درباره خدا چيزى گفته كه سزاوار ذات مقدس او نيست ، آن موارد را توجيه مى كنند و از ظاهر الفاظ آن دست بر مى دارند.
بايد توجه داشته باشيم كه هنگام سخن گفتن از خدا و جهان معنا، با كمبود جدى الفاظ روبرو هستيم و از اين رو، نمى توان به آن كتابها خرده
گرفت . ولى از سوى ديگر، چون آن كتابها ساخته دست بشر است ، ما مسلمانان براى توجيه آن عبارات وظيفه اى نداريم . اما هر مسلمانى بايد راه
انصاف را بپيمايد، بويژه اينكه قرآن مجيد فرمان مى دهد در گفتگو با اهل كتاب از بهترين شيوه پيروى كنيم (عنكبوت : 46).
همچنين بايد توجه داشت كه احيانا تعبيراتى شبيه آنها در قرآن كريم نيز يافت مى شود (مانند نسبت دادن مكر، كيد، خدعه و انتقام به خداى
متعال ) با اين تفاوت كه اين تعبيرات از خود خداوند صادر شده و توجيه آنها وظيفه عقلى و شرعى هر مسلمانى است . در حالى كه
اهل كتاب معتقدند كتاب آسمانى آنان از بشرهاى ناتوان و خطاكارى صادر شده و كاستيهاى آن كتاب به همين علت است . البته اين اعتقاد هيچ گاه سبب
نمى شود كه اهل كتاب آن سخنان را به حال خود واگذارند، بلكه برعكس ، همه ايشان پيوسته براى توجيه اين عبارات شبهه انگيز تلاش كرده
اند.
برخى از مسائل بسيار دقيق و ظريف عرفانى در ميراث دينى اهل كتاب يافت مى شود و يكى از زيباترين آنها الهيات سلبى است كه مى كوشد هر
صفت بشرى را از خداى متعال سلب كند، به گونه اى كه سرانجام مى گويد با آنكه خدا قطعا وجود دارد، استفاده از كلمات ((وجود)) و
((موجود)) براى او كار شايسته اى نيست . ما مسلمانان بايد از اين تلاشها براى تنزيه خداى
متعال خوشحال باشيم و يكى از شرايط لازم براى همكارى با اهل كتاب همين است .(49)
1-12- ريشه ها
در قرآن كريم مى خوانيم : ... و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون الذين كفروا من
قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون ؛ و نصاراى گفتند: ((مسيح پسر خداست )) اين سخنى است
(باطل ) كه به زبان مى آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه (از حق ) بازگردانده مى
شود؟))(توبه : 30).
در قرون اخير عده اى از دانشمندان غربى مشاهده كرده اند كه بين عقايد مسيحيان و اديان هندى تشابه عجيبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه
شدند كه عقايد تثليث ، فدا، تصليب و ساير مسائل اعتقادى مسيحيان عينا در مذاهب بت پرستان وجود داشته و در اعتقادات بنى
اسرائيل سابقه اى نداشته است .
دانشمندان محقق ، حتى در برابر جمله هايى از انجيل ، عبارتهاى مشابهى در كتابهاى هند و بودايى يافتند كه حيرتشان را برانگيخت . آنان ديدند كه
حتى لقبهاى گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان ، فدا شونده و غير اينها كه به مسيح (عليه السلام ) اطلاق مى شود، در آن مذاهب نيز هست و
چون سابقه تاريخى آن اديان بيشتر است ، دانشمندان نظر دادند كه اعتقادات و اصطلاحات مسيحيان در اين باب بايد از آن اديان گرفته شده باشد.
در سال 1947 در بيابانهاى فلسطين ، در غارهايى بر كرانه بحرالميت ، طومارهايى كشف شد كه يك جنبش فكرى را در باب مسيحيت پديد آورد.ين
طومارها كه شامل بخشهايى از كتاب مقدس و تفاسير و ادعيه است ، حدود 2000
سال قدمت دارد يعنى خط آنها در حدود عمر حضرت مسيح (عليه السلام ) نوشته شده است .
دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهميدند كه آنها به فرقه اى از يهوديان به نام اسنيان مربوط مى شود كه در بخش يهوديت به آنان اشاره شد.
اين فرقه در صحراها زندگى مى كردند و افكارى عرفانى داشتند و انتظار مسيحاى بنى
اسرائيل را مى كشيدند. آنان نوشته هاى خود را در كوزه كردند و در غارهايى در كناره بحرالميت به وديعت نهادند و پس از آن به سرنوشت نامعلوم
گرفتار شدند و خبرى از ايشان باز نيامد.
كشف اين طومارها انعكاس عجيبى در محافل علمى جهان داشت . در ابتدا برخى آنها را جعلى مى پنداشتند، ولى پس از آزمايشهاى فنى ، اعتبار آنها ثابت
شد.
برخى دانشمندان گفتند: طومارهاى كشف شده ديدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسيح (عليه السلام ) و آغاز مسيحيت تغيير خواهد داد.
تاكنون چند هزار كتاب درباره اين طومارها نوشته شده است ، از آن جمله كتابى است به نام مفهوم طومارهاى بحرالميت نوشته يك روحانى آزاد انديش
مسيحى به نام اى . پاول ديويس كه بسيار جالب توجه است . در اين كتاب پس از تحقيق محتويات طومارهاى مذكور چنين آمده است :
نظريه اى كه يك تن مسيحى عامى درباره پديدآمدن مسيحيت اتخاذ مى كند اين است كه مسيح بشارت خود را تبليغ كرد، به عنوان مسيح و منجى مرد، از
مردگان برخاست و كليساى مسيحى را تاءسيس كرد كه در سراسر جهان با فعاليت حواريان گسترش يافت ...
همچنين يك مسيحى عامى اظهار مى دارد كه عيسى يك تن يهودى بود كه سنن و فرهنگ يهودى را به ارث برده بود.علاوه بر اين اظهار مى كند كه
رسولان برداشتهايى از بشارت عيسى داشتند و تعاليم او را بسط دادند و مى گويند كه رسولان بر اثر تجربيات شخص خويش دريافتند كه او
منجى و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است .
به هر حال ، يك عامى اعتقاد مسيحى را چنين بيان مى كند و ابدا به ذهنش خطور نمى كند كه مقدار زيادى از آن اعتقادات پيش از مسيحيت وجود داشته است
...و نمى داند كه پايه و اساس بسيارى از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نمى شود.
چيزى كه عامى نمى داند، اما دانشمند مى داند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن بت پرستان براى خدايان خود باورهايى داشتند و نامهايى مى
گفتند كه عين آنها در عقيده مسيحى اظهار شده است . ميترا منجى بشريت بود، و همين طور تموز، ادونيس و اوزيريس . اعتقاد به فادى بودن مسيح كه
سرانجام در مسيحيت وارد شد، يك اعتقاد يهودى نبود و مسيحيان نخستين در فلسطين نيز آن را باور نداشتند.
مسيحاى مورد انتظار يهوديان و مسيحيان يهودى الاصل پسر خدا نبود، بلكه پيامبرى از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفاره گناهان
ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايى بر روى زمين ، مردم را نجات دهد. مسيحيان يهودى
الاصل به نجاتى كه به ايشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلكه به نجاتى كه نظام جديدى روى زمين تاءسيس كند، اعتقاد
داشتند و اين مطلوب آنان بود، گر چه به فناپذيرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند.
عقيده مسيحى هنگامى ميان بت پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسى به عنوان خداى نجات بخش پديد آمد. اين عقيده كاملا بر آنچه پيش از آن بود،
به ويژه ميترا، منطبق مى شد. همچنين روز 25 دسامبر (انقلاب شتوى ) سالروز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان ، سالروز تولد عيسى شد و حتى
روز سبت (شنبه ) يعنى هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسى (تورات ) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود... تحت
تاءثير انديشه هاى ميترايى به روز اول (يكشنبه ) كه روز خورشيد فاتح است ،
تبديل شد.
در زمان گسترده شدن مسيحيت ، در حوزه مديترانه منطقه اى نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان ) بميرد، وجود نداشته
باشد. اصولا زمين الهه اى بود كه در هر بهار باكره مى شد. فرزند وى ميوه زمين بود كه براى مردن به دنيا مى آمد، و همين بود كه مى مرد در زمين
دفن مى شد تا تخم ميوه بعدى باشد و دوره تازه اى را به وجود آورد. اين افسانه رستنى بود كه داستان غم انگيز خداوند رهاننده و مادر غمديده را
به گونه اى ماهرانه پديد آورد.
گردش فصول روى زمين به گردشى مانند آن در آسمانها مربوط مى شد. اين عقيده نيز وجود داشت كه الهه باكره همان برج سنبله است كه درست
هنگامى كه ستاره شعراى يمانى در مشرق ، تولد تازه خورشيد را اعلام مى كند، اين برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى شود. قرار گرفتن خط
افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط خورشيد عطا مى شد. افسانه زمين به اين گونه با افسانه آسمان در آميخت و اين
دو با افكار قهرمانان واقعى و غير واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فدا شونده پديد آمد.
غارى كه زادگاه عيسى محسوب شد، از پيش زادگاه هوروس بود كه پس از بزرگ شدن ، گرديد و مقرر بود براى رهايى قوم خود بميرد. ايزيس
مادر غمديده بود. تعداد زيادى از اين مسلكهاى معتقد به فدا وجود داشت كه توسط نويسندگانى چون فريزر در كتاب شاخه زرين و دانشمند متخصص
ادبيات يونان و روم استاد ژيلبر مورى شرح داده شده است .
در اين مسلكها آيينهايى وجود داشت كه پس از اين ، آيينهاى مسيحى ناميده شد. شام آخر (عشاى ربانى ) به ميترا پرستى تعلق داشت كه از آن عاريت
گرفته شد و با شام مسيحيت فلسطينى تركيب شد. به تنها آيينها، بلكه يك مجموعه اعتقادات از
قبيل خون بره (يا ثور، گاو نر) نيز از ميتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى ، بلكه شمارى از تعاليم اخلاقى نيز از مسلك كسانى
كه به مسيحيت مى گرويدند، جذب شد. به علاوه تعاليمى اخلاقى نيز وجود دارد كه از غير آن مسلكها گرفته شده است ، مانند تعاليم رواقيان .
ارتباط مسيحيت با بت پرستى به اندازه اى زياد است كه اگر اصولا يك هسته مسيحيت يهودى
الاصل نيز در كار باشد، مسيحيت كنونى از آن بهره اندكى دارد. بايد به خاطر داشت كه پس از عيسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسيح و
نجات دهنده و خداوندگار مسيحيان شده بود.(50)
نويسنده كتاب مى افزايد:
يك عامل اصيل براى فاتح ساختن مسيحاى يهود در رقابت مسلكهاى معتقد به فدا، پولس ترسويى است كه يونانى مآب و قديس ملهم يهودى با
دركى ژرف از مسلك بت پرستى بود. او براى تركيب و به هم پيوند دادن ، استادى ماهر بود و هم او نخستين كسى است كه انديشه پيوند دادن
اسرائيل را به آتن و معبد اورشليم را به قربانگاه ميترايى و يهوه فرقه اسنى را به خداى ناشناخته تپه آروپاگوس در سر پروراند.
دانشمندان مغرب زمين كتابهايى مستند و بى شمارى در اين باب نوشته اند. خلاصه اى از مباحث ايشان در كتاب افسانه هاى بت پرستى در آيين كليسا
نوشته محمد طاهر تنير آمده است (در اين كتاب تصاويرى از قبيل تصوير يكى از بتان آيين هندو كه به نشانه تثليث سه سر دارد، به چاپ رسيده
است .)
يكى از القاب حضرت عيسى كلمه (Logos) است كه از فلسفه هاى قديم يونان گرفته شده است . مسيحيان ، به خصوص با استناد به
انجيل يوحنا، ايمان دارند كه عيسى انسانى است كه كلمه خدا در او زيست مى كند؛ يعنى پيام ازلى كه خداى حكيم هر چيز را به وسيله آن آفريد، با
تجسم يافتن در عيساى انسان ، در ميان بشر خيمه خويش را برافراشت . پيام ازلى با قرار گرفتن در عيسى ، به
شكل انسانى زيست مى كرد كه مانند همه مردم براى تحصيل لقمه اى مى كوشيد، مى خورد و مى نوشيد، دوستان و خويشاوندانى داشت ، رنج كشيد و
مرد.
2-12- خدا، خداوند و پسر خدا
استعمال واژه خدا در دين مبين اسلام اهميت و محدوديتى دارد كه اديان ديگر از آن بى خبرند. مثلا در تورات كنونى چنين آمده است : ((و خداوند به موسى
گفت : ببين تو را بر فرعون خدا ساخته ام و برادرت هارون نبى تو خواهد بود))(خروج 7:1).(51)
آنچه گفتيم مخصوص لفظ ((خدا)) بود، اما لفظ ((خداوند)) (معادل ((رب )) در عربى و ((Lord))در انگليسى ) اعم از خالق و
مخلوق است ، و به همين دليل حضرت يوسف (عليه السلام ) آن را در مورد پادشاه مصر به كار برده است : يا صاحبى السجن اما احدكما فيسقى
ربه خمرا...و قال للذى ظن انه ناج منهما اذكرنى عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه ... (يوسف : 42-41 و 50). اين كلمه به معناى مولى ، مالك
و صاحب است .(52)
لقب تشريفى ((پسر خدا)) در اديان گوناگون به انبيا و مؤ منين اطلاق شده است . در مورد حضرت سليمان (عليه السلام ) از
قول خدا چنين مى خوانيم : ((او را برگزيده ام تا پسر من باشد و من پدر او)) (كتاب
اول تواريخ ايام 28:6) و درباره بنى اسرائيل ((خداوند چنين مى گويد:
اسرائيل پسر من و نخست زاده من است )) (خروج 4:22) و در اناجيل چهارگانه و ساير كتب عهد جديد اين اصطلاح به تكرار، آمده است . مثلا سخن زير
از حضرت عيسى (عليه السلام ) نقل شده است :
من به شما مى گويم كه دشمنان خود محبت نماييد و براى لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آنانى كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و به هر
كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعاى خير كنيد تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد؛ زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع مى
سازد و باران بر عادلان و ظالمان مى باراند (متى 5:44-45)
يوحنا، نويسنده انجيل چهارم نيز درباره مؤ منان به حضرت عيسى (عليه السلام ) چنين مى گويد: و اما به آن كسانى كه او را
قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعنى به هر كه به اسم او ايمان آورد (يوحنا 1:12).
در قرآن كريم نيز مى خوانيم ((و قالت اليهود و النصارى نحن اءبناء الله و اءحبّاؤ ه ...)) (مائده : 18).(53)
اسلام با وجود پذيرفتن برخى القاب تشريفى مانند ((يدالله )) و ((بيت اللعه ))،
استعمال عنوان ((پسر خدا)) را تحريم كرده است ؛ زيرا اين عنوان موجب گمراهى
اهل كتاب شده است . اين تحريم عنوان ثانوى دارد، مانند تحريم جمله ((راعنا)) در سوره بقره ، آيه 104.
در كتاب عهد جديد نصى كه بر تثليث دلالت كند وجود ندارد و عباراتى نظير ((پدر و پسر و روح القدس )) (متى 28:19) براى كسى كه با
ذهن خالى با اين عبارت برخورد مى كند، چنين مفهومى را نمى آفريند و نمى تواند هزاران شاهد ديگر عهد عتيق و عهد جديد را در تاءكيد بر توحيد
مخدوش سازد، همان طور كه كنار هم قرار گرفتن خدا و رسول و ملائكه در آيات قرآن مجيد نشانه تثليث نيست .
يافت نشدن نصى بر تثليث در عهد جديد برخى جاهلان را تحريك كرد تا آن كتاب بشر ساخته را تحريف كنند و تثليث را در آن جا دهند. آنان
نتوانستند براى اين خيانت ، به اناجيل كه محتويات معروفى داشتند، دستبرد بزنند؛ از اين رو، به سراغ رساله
اول يوحنا (5:7-8) رفتند و متنى را مبنى بر وحدت پدر و كلمه و روح القدس به آنجا افزودند.
علاوه بر اين محققان غربى با بررسى نسخه هاى خطى واجد و فاقد اين عبارت اثبات كرده اند كه عبارت مذكور تنها در نسخه هاى خطى متاءخر
يافت مى شود.
فقدان نص بر تثليث و محدوديت و اجمال عبارات مربوط به الوهيت عيسى ، مسيحيان را بر آن داشت كه اصطلاح ((پسر خدا)) را در مورد آن حضرت
توسعه دهند و اين اصطلاح را از معناى تشريفى به معناى حقيقى متحول كنند. البته آنان تا سه قرن در باب الوهيت عيسى اختلاف داشتند. هنگامى كه
اوايل قرن چهارم اسقفى برجسته به نام آريوس بر ضد اعتقاد به الوهيت عيسى قيام كرد و مجادلات بالا گرفت ، قريب 300 اسقف به دعوت
قسطنطين ، نخستين قيصر مسيحى ، در شهر نيقيه آسياى صغير به سال 325 م . شورايى
تشكيل دادند. در اين شورا قول به الوهيت عيسى با اكثريت قاطع پذيرفته شد و نظر آريوس مردود اعلام گرديد. در قطعنامه آن شورا كه به نام
قانون نيقاوى معروف است در مورد عيسى چنين مى خوانيم :
عيسى مسيح پر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است ، نور از نور، خداى حقيقى ، كه مولود است نه مخلوق ، از يك ذات با پدر،... او
به خاطر ما آدميان و براى نجات ما نزول كرد و مجسم شده ، انسان گرديد... لعنت باد بر كسانى كه مى گويند زمانى بود كه او وجود نداشت و يا
اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستى به وجود آمد و بر كسانى كه اقرار مى كنند وى از ذات يا جنس ديگرى است و يا آنكه پسر خدا
خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است .(54)
به ارشاد ائمه طاهرين و علماى اسلام و به گفته محققان غربى ، مسلم شده كه اعتقادات كنونى مسيحيان
محصول فعاليتهاى پولس است .
درست است كه وى در رساله به كولسيان 1:15 عيسى مسيح (عليه السلام ) را نخست زاده تمامى آفريدگان خوانده است ، اما در رساله به فيلپيان
2:1-11 مى گويد:
(عيسى ) با خدا برابر بودن را غنيمت نشمرد، ليكن صورت غلام را پذيرفت و در شباهت مردمان شد؛ خويشتن را فروتن ساخت ، و تا به موت ، بلكه
تا به موت صليب مطيع گرديد...
شرح احوال و افكار پولس در كتاب اعمال رسولان و نامه هاى او موجود است ؛
همچنين در آغاز و انجام انجيل برنابا از وى به شدت انتقاد شده است .(55) برخى احاديث اسلامى نيز پولس را
مسئول گمراهى مسيحيان مى دانند.(56) در گذشت پولس در حدود 64 تا 67 م . بوده است .
به اعتقاد مسيحيان و محققان اناجيل همنوا چند دهه بيش از انجيل يوحنا نوشته شده اند.
انجيل يوحنا قريب سال 100 م . نوشته شده است ، يعنى 30 سال بعد از مرگ پولس ، زمانى كه افكار وى مسلط بوده است . با يك مقايسه اجمالى
بين محتويات سه انجيل همنوا از يك سو و انجيل يوحنا از سوى ديگر، بروشنى معلوم مى شود كه
اناجيل همنوا از يك سو و انجيل يوحنا از سوى ديگر، بروشنى معلوم مى شود كه
اناجيل همنوا در مورد حضرت عيسى (عليه السلام ) چندان غلو نمى كنند، اما در سراسر اين
انجيل اخير مطالب غلوآميزى مانند الوهيت آن حضرت وجود دارد. مثلا مى گويد علت مخالفت يهوديان با عيسى آن بود كه وى خود را خدا مى خواند
(يوحنا 10:31 - 38).
در سخنانى كه از حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در اناجيل چهارگانه ثبت شده ، آن حضرت بارها با تعبير ((خداى من )) از خداى
عزوجل ياد كرده است . مثلا در يوحنا 20:17 مى خوانيم : ((نزد پدر خود و پدر شما و خداى خود و خداى شما مى روم .)) همچنين نماز و عبادت و
التجاى وى به درگاه خدا را آورده اند. مخصوصا اينكه وى پيش از دستگيرى ، طى چندين مرحله به درگاه خدا تضرع كرده است و در متى 27:46 و
مرقس 15:34 مى خوانيم كه آخرين سخن عيسى بر دار اين بود كه فرياد زد: ((الهى الهى ، چرا مرا وا گذاردى ؟.))
3 - 12 تثليث
كلمه ((تثليث )) هرگز در كتاب مقدس مسيحيان وارد نشده است و نخستين كاربرد شناخته شده آنم در تاريخ مسيحيت به
سال 180م . باز مى گردد. البته به تصور مسيحيان ، ريشه هاى مفهوم سه گانگى در عهد جديد احساس مى شود و عبارت اعطاى حق تعميد در
پايان انجيل متى ، آن را صريحا بيان كرده است : ((ايشان را به اسم اب و ابن و روح القدس تعميد دهيد.))
نويسندگان عهد جديد عادت دارند خدا را پدر بنامند. اين اصطلاح از يهوديت آمده است . به گزارش انجيلها، عيسى به شاگردان خود تعليم داد كه
در دعاهاى خويش ، خدا را پدر آسمانى بخوانند (متى 6: 9). همچنين عيسى گفت : ((نزد پدر خود وپدر شما و خداى خود و خداى شما مى روم ))
(يوحنا 20: 17).
نويسندگان مسيحى عرب براى فهميدن رابطه عيسى و خدا و بيان اين رابطه از مفهوم
حلول و اتحاد در آثار صوفيان بهره مى گيرند. به علت وجود همين رابطه ويژه ، عيسى پسر خدا خوانده شده است كه البته مسيحيان از آن تولد
جسمانى نمى فهمند؛ زيرا انديشه فرزند داشتن خدا در اسلام و مسيحيت به يك اندازه ممنوع است .
غالبا، عهد جديد روح القدس را روح خدا مى نامد. مفهوم روح القدس در مسيحيت با مفهوم آن در اسلام تفاوت دارد. از ديدگاه سنت مسيحى و كتابهاى
مقدس ، روح القدس جبرئيل فرشته خدا يا آفريده اى از آفريدگان و جداى از خدا نيست . به عقيده مسيحيان وجود توانا و
فعال خدا در جهان است و عيسى به وسيله همين روح القدس در شكم مادر قرار گرفت و توسط او، كمى
قبل از آغاز بشارت ، براى تجربه شدنه به بيابان برده شد. همچنين انجيلها روح القدس را به
شكل كبوترى ترسيم كرده اند كه پس از غسل تعميد در رود اردن بر عيسى فرود آمد و در او استقرار يافت . روح القدس جامعه مسيحيت را ارشاد مى
كند، تعليم مى دهد، رازهاى خدا را مى گشايد و يه نويسندگان كتابهاى مقدس الهام مى بخشد. وى در عهد جديد به اين نامها خوانده شده است : تسلى
دهنده ، روح حكمت و ايمان روح شجاعت ، محبت و شادى .
با گذشت زمان و در طول تاريخ كليسا مسيحيان مدعى شدند كه طبيعت سه گانه خدا يك راز است و نمى توان آن را با تعابير بشرى بيان كرد. با
آنكه نويسندگان ، عارفان و خدا مربوط مى شود، كوشيده اند، ولى همگى به نافرجامى كوششهاى خود براى توجيه تثليث اعتراف دارند.
انديشمندان مسيحى در طول نسلها، براى بيان راز خداى سه گانه ، به مفاهيم و مكاتب فلسفى زمان خود
متوسل شده اند پاپها و شوراهاى كليسايى برخى از اين بيانها را درست وبرخى ديگر را نادرست اعلام كرده اند.
از آنجا كه مسيحيان معتقدند روح القدس پيوسته كليسا را ارشاد مى كند، آنان از روى ايمان خو مى گويند كه فهميدن راز تثليث پيوسته به كمك
پايها، شوراها، انديشمندان و عارفان ، به رشد و پيشرفت خود ادامه خواهد داد. نخستين شوراهاى كليسايى اعلام كردند كه خدا يكتا، ولى داراى سه
اقنوم است . كلمه اقنوم از ريشه يونانى و به معناى راه وجود است بر اين اساس ، اقانيم سه گانه سه راه يا سه حالت براى وجود خدا و
عمل اوست .
نويسندگان مسيحى عرب زبان براى رساندن مفهوم تثليث ، از واژه يونانى
الاصل ((اقنوم )) و از كلمه ((صف )) (به معناى مظهر) استفاده كرده اند.
معدل لاتينى كلمه ((اقنوم )) persona (به معناى نقاب ) است .
4 - 12. فدا
به عقيده مسيحيان ، عواقب گناه در بيرون طبيعت آدمى باقى نمى ماند. در زبور داوود بارها اين دعا آمده است : ((مرا از عصيانم به كلى شستشو ده و از
گناهم طاهر گردان )) (مزامير 51:2). مردم به خاطر فرو رفتن در حالات جامعه گناهكار بشرى خود را آلوده و نا پاك مى يابند و در بيشتر اديان
، شستن بدن نشانه اعتراف به آلودگى گناه و سرايت آن و نشان دهنده نياز انسان به تطهير روح از طريق توبه است .
آنان معتقدند كه اثر وضعى تجاوز به ساحت الهى ، جهان آفرينش و نظام اخلاقى پس از توبه نيز همچنان باقى است . اين قيه شخص گناهكار را
پشت سر مى گذارد و همه 9 پاك شدن مجدد بدانيم . در مسيحيت ، ناديده گرفتن زيانى كه گناه بر نظام اخلاقى وارد مى كند و تاءكيد بر جنبه
شخصى و فردى گناه ، كوچك شمردن آمرزشى است كه خدا عطا مى كند و مى تواند به منزله سبك شمردن كارهاى بد تلقى گردد.
همان طور كه همه مردم در آسيب وضعى گناه شركت دارند، يك نماينده از بشريت مى تواند كفاره اين گناه باشد. به عقيده مسيحيان ، عيسى كفاره آن
آسيب را يك بار و براى هميشه محقق ساخت و معتقدند كه وى با تسليم شدن
كامل و اطاعت مطلق ، ديوارى را كه گناه بين خداى بى نهايت شايسته و انسان متمرد قرار داده بود، منهدم كرد. اين انهدام كفاره شدن را كشى نمى
تواند انجام دهد، مگر آن كس كه خود كاملا بى گناه برخى اوقات ، شمارى از واعظان مسيحى
عمل كفاره شدن عيسى را به تسكين خاطر خداى خشمناكى تفسير كرده اند كه خواستارى مرگ فرد برگزيده خود بود. بيشتر علماى مسيحى اين
انديشه را رد كرده اند.
برخى اوقات مسيحيان مى گويند: عيسى فربانى شد. اين انديشه از قربانيهاى فراوان يهوديت گرفته شده است . مسيحيان
عمل قربانى را لازم نمى دانند و عيسى را قربانى هميشگى مى شمارند. كااوليكها نان و شراب عشاى ربانى را ((قربانى )) مى نامند.
كاهنان يهود هنگام انجام مراسم قربانى مقدارى از خون آن را به مذبح - به نشانه خدا - و به قوم مى پاشيدند. اين
عمل به معناى آن بود كه قربانى ميان خداى متعال و قوم بنى اسرائيل اتحاد پديد مى آورد. قربانى با پيمان برابر بود؛ زيرا با قربانى و
پيمان ، خداى متعال خداى آنان مى شد و آنان قوم او!
از نظر مسيحيان ، مرگ عيسى عهد جديدى را ميان خدا و تمام بشريت ، و نه فقط قوم يهود، منعقد كرد. به ادعاى انجيلهاى موجود، عيسى هنگام شام آخر،
نان و شراب به شاگردان خود تقديم كرد و گفت : ((پياله را بگيريد و بنوشيد؛ اين است خون من در عهد جديد كه در راه شما و بسيارى به جهت
آمرزش گناهان ريخته مى شود.)) به عقيده مسيحيان زندگى تازه اى كه از فدا شدن عيسى پديد آمد، به گونه اى است كه اثر عينى و عيساى
مصلوب ، با خداى عزوجل از در مصالحه وارد مى شود.
13 - هفت آيين مقدس
به عقيده مسيحيان ، مسيح كه از مردگان برخاست ، در جامعه مسيحى زيست مى كند و همراه آن است . همچنين وى پيوسته همان كارهايى را انجام مى دهد كه
در طول حيات خود در فلسطين انجام مى داد؛ مانند: تعليم ، دعا، خدمت ، شفا دادن بيماران ، غذا دادن به گرسنگان ، عفو بدكاران و
تحمل رنج و مرگ . كارهاى غير آشكار مسيح در زندگى كليسايى به وسيله آيينها آشكار مى شود؛ به ديگر سخن ، هنگامى كه يك مسيحى در مراسم
مربوط به يكى از آيينها شركت مى كند، ايمان دارد كه با اين عمل به ملاقات مسيح كه از مرگ برخاسته و فيض خداى نجات بخش را ره وى بخشيده
است ، مى رود تقريبا همه مسيحيان اتفاق نظر دارند كه دو آيين اصلى عبارتند از تعميد و عشاى ربانى . مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس پنج آيين
ديگر بر اينها مى افزايند و مجموع آيينها را به هفت مى رسانند. فرقه هاى پروتستان در تعداد آيينها اختلاف دارند، ولى اكثريت قاطع آنان دو آيين
اول يعنى تعميد و عشاى ربانى را قبول دارند. برخى كليساهاى پروتستانم ، مانند كويكرها و سپاه نجات هيچ يك از آيينها را نمى پذيرند.
1 - 13 - تعميد
نخستين و اصلى ترين آيين كه براى همه ضرورت دارد، تعميد است . انسان با تعميد به جامعه مسيحيت وارد مى شود و رسالت دائمى كليسا را بر
عهده مى گيرد. اين رسالت عبارت است از گواهى دادن به كارهاى نجات بخش خدا به وسيله عيسى . به عقيده هر مسيحى ، تعميد وسيله اى است كه
خدا با آن همه آثار زندگى و مرگ عيسى را عطا مى كند. هر مسيحى فقط يك بار، هنگام ورود به جامعه مسيحيت ، تعميد مى پذيرد.
تعميد اصولا با گونه اى از شستشو انجام مى گيرد. در برخى كليساها رسم است كه با ريختن آب بر سر شخص ، وى را تعميد مى دهند. در
بعضى كليساهاى ديگر رسم است كه شخص براى تعميد به زير آب مى رود و بيرون مى آيد. كليساهايى نيز تعميد شونده را به آبهاى طبيعت ،
مانند نهرها و درياچه ها، مى برند. هنگام تعميد، كشيش اين عبارت را كه از آخر
انجيل متى اقتباس شده است ، مى خواند: ((تو را به نام پدر، پسر و روح القدس تعميد مى دهم .)) برخى كليساهاى پروتستان تنها به نام
عيسى تعميد مى دهند.
عيد پاك مهمترين جشن دينى مسيحيان است كه به مناسبت پيروزى حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) بر مرگ و برخاستن وى از مردگان ، در سومين
روز تصليب وى نزد مسيحيان برگزار مى شود.
واژه فرانسوى ((پاك )) pagues همان كلمه عبرى ((پسح )) است كه از طريق يونانى و لاتينى به فرانسوى رفته و به مرور زمان به
اين شكل در آمده است . به گفته انجيلها، به صليب رفتن و رستاخيز حضرت عيسى (عليه السلام ) در ايام عيد فصح يهود بوده است .
عيد پاك نخستين يكشنبه پس از نخستين بدر شدن ماه پس از اعتدال ربيعى است و روى اين حساب وقوع آن از 2 فروردين تا 15 ارديبهشت (22 مارس
تا 25 آوريل ) امكان دارد. عيد فصح يهود (ياد بود نجات بنى اسرائيل از دست فرعونيان ) كه در طى يك هفته از 16 تا 21 (و در خارج فلسطين تا
22) نيسان عبرى برگزار مى شود، در برخى از سالها با عيد پاك مسيحيان مصادف مى شود.
برخى از مراسم مسيحيان در عيد پاك عبارت است از: شب زنده دارى ، تلاوت كتب مقدسه ، مناجات و دعا، برگزارى مراسم عشاى ربانى ، جستجوى
نمايشى جسد عيسى (عليه السلام ) و اعلام رستاخيز وى ، جشن و چراغانى ، اهداى تخم مرغ رنگين و...
|