10- كتاب يونس (پيشگويى و داستان رفتن وى در شكم ماهى )؛
11- كتاب ميكاه (پيشگويى )؛
12- كتاب ناحوم (پيشگويى )؛
13- كتاب حبقوق (پيشگويى حضرت حبقوق نبى مدفون در تويسركان )؛
14- كتاب صفنيا (پيشگويى )؛
15- كتاب حجى (پيشگويى )؛
16- كتاب زكريا (پيشگويى )؛
17- كتاب ملاكى (پيشگويى ).
4-12- اپوكريفاى عهد عتيق
اينك براى آشنايى با اپوكريفاى عهد عتيق نامهاى آن كتب را مى آوريم . لازم است اشاره كنيم كه نسخه هايى از كتاب مقدس كه داراى اپوكريفاست ، هم
از نظر تعداد كتب اپوكريفا و هم از نظر ترتيب ، با يكديگر اختلاف دارند. منبع بيشتر اين كتابها ترجمه سبعينه است . تاكنون اپوكريفا به
زبان فارسى ديده نشده است ، اما نسخه هايى از آن به عربى و انگليسى و زبانهاى ديگر وجود دارد. يك مجموعه اپوكريفا در 241 صفحه به
زبان عربى ، مشتمل بر 10 كتاب زير است :
طوبيا، يهوديت ، استر (يونانى )، حكمت ، يشوع بن سيراخ ، باروك ، نامه ارميا،
دانيال (يونانى )، مكابيان اول و مكابيان دوم .
13- عقايد و احكام مذهبى
علام دينى ، پزشك و فيلسوف يهودى ، موسى بن ميمون (1135 - 1204 م .) به آيين يهود لباسى نو پوشاند و سيزده
اصل براى آن ترتيب داد، به اين شرح :
1- وجود خدا؛
2- يگانگى او؛
3- مجرد بودن او؛
4- نداشتن زمان ؛
5- حكمت او در امور؛
6- عدالت ؛
7- قابل تقرب بودن از راه عبادت .
اينها مربوط به خدا بود، اما ساير امور:
8- اعتقاد به نبوت ؛
9-برتر بودن حضرت موسى (عليه السلام )؛
10- اعتقاد به آسمانى بودن تورات ؛
11- عدم جواز نسخ احكام ؛
12- آمدن مسيحاى موعود؛
13- قيامت و جاودانگى نفس آدمى .
1- 13- خدا در يهوديت
يهوديت (مانند اسلام و مسيحيت ) از آغاز بر توحيد استوار شده است و همه انبياى يهود، از حضرت موسى (عليه السلام ) تا انبياى پرشمار بعدى ،
با شرك مبارزه كرده اند. بديهى است كه پيروان اديان توحيدى نيز در مواردى از دين خود
غافل مى شوند و به گونه هايى از شرك روى مى آورند. اين مساءله هيچ گاه نظر پژوهشگران را نسبت به
اصل اين اديان تغيير نداده است . آنان با قطع نظر از لغزشهاى پيروان يك دين ، از تحقيقات خود دانسته اند كه اديان دو گونه اند:
الف ) اديانى كه مردم را از شرك بر حذر مى دارند، مانند اديان ابراهيمى ؛
ب ) اديانى كه شرك را به مردم تعليم مى دهند، مانند اديان شرقى .
نام خاص خدا در دين يهود يهوه يعنى باشنده (موجود) است . اين نام بسيار احترام دارد و بر زبان آوردن آن حتى از طريق قرائت تورات حرام است . بر
اثر اين تحريم ، كسى تلفظ حقيقى آن را نمى داند و گاهى در كتابهاى علمى مغرب زمين ، از باب احتياط آن را بدون حركت (YHWH)ثبت مى كنند.
اما گروهى از محققان برآنند كه تلفظ حقيقى آن يهوه است . هنگامى كه معبد سليمان بر پا بود، بالاترين مقام مذهبى يهود حق داشت سالى يك بار در
روز عاشوراى تقويم يهودى (دهم ماه تشرى ، در اوايل پاييز)، در قدس الاقداس آن معبد، نام يهوه را بر زبان آورد و دعا كند. هنگام تلاوت تورات
نام مزبور به ادوناى به معناى آقاى من تبديل مى شود و حركات همين كلمه را روى آن مى گذارند؛ از اين رو، گاهى آن را يهوه ضبط كرده اند.(22)
يكى ديگر از نامهاى خدا اهيه اشر اهيه است به معناى هستم آنچه هستم . اين نام در سفر خروج 3:14 و در برخى ادعيه اسلامى (مانند دعاى شب عرفه )
آمده است و بر اثر نسخه بردارى افراد كم اطلاع ، به آهيا شراهيا تبديل گرديده است .
14- ظهور انبيا
يهوديان به نبوت معتقدند و در مورد آن بحثهاى كلامى گسترده اى دارند. همچنين براى نبوت معناى ويژه اى قائلند كه پيشگويى است و پيامبران
بزرگى همچون اشعيا، ارميا، حزقيال و هوشع به عنوان نبى يعنى پيشگو شهرت دارند.
پيامبران بسيارى در كتاب عهد عتيق مطرح شده اند.(23) اشعيا، ارميا، عاموس با بيانات شيواى خود به بنى
اسرائيل هشدار مى دادند و آنان را از عاقبت كارهاى زشت و ناروايشان بر حذر مى داشتند و متذكر مى شدند كه اسارت ذلت بارى در پيش دارند. اما
آنان به اين گفتارها كمترين توجهى نمى كردند و از سوى ديگر به قتل و حبس و آزار پيامبران خود كمر مى بستند (قرآن مجيد از اين امور بسيار
سخن گفته است ). هفده كتاب پايان عهد عتيق كه كتابهاى نبوت نام دارد، مشتمل بر اين پيشگوييهاست .
از 26 پيامبر مذكور در قرآن كريم 20 تن به اهل كتاب مربوط مى شوند: آدم ، نوح ، ابراهيم ، لوط،
اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، يوسف ، موسى ، هارون ، داوود، سليمان ، الياس ، اليسع ، عزيز (عزرا)، ايوب ، يونس ، زكريا، يحيى و عيسى .
از آن انبيا 6 تن به اهل كتاب ربطى ندارند: ادريس (مگر به نام اخنوخ در سفر پيدايش 5:24)، شعيب (مگر به نام
رعوئيل در سفر خروج 2:18 يا به نام يترون در سفر خروج 3:1)، ذوالكفل ، هود، صالح و محمد.
15- حكومت بنى اسرائيل
پس از حضرت موسى (عليه السلام )، حضرت يوشع بن نون (عليه السلام ) به امر خدا به رهبرى قوم برخاست . وى از رود اردن كه از
شمال به جنوب فلسطين كشيده شده است ، گذشت و بلاد كنعان و حدود آن را فتح كرد. به ادعاى عهد عتيق سكنه بومى آن مناطق
قتل عام شدند و آن سرزمين به بنى اسرائيل اختصاص يافت . جريان اين جنگها در ششمين كتاب عهد عتيق ، به نام صحيفه يوشع موجود است . پس از
حضرت يوشع (عليه السلام ) مردان بزرگى در بنى اسرائيل به رهبرى مردم
اشتغال داشتند كه داوران بنى اسرائيل ناميده مى شوند. آنان عموما سمت پيامبرى يا پادشاهى نداشتند. تاريخ اين رهبران در سفر داوران آمده است .
آخرين داور بنى اسرائيل
حضرت سموئيل (عليه السلام ) دو پسر داشت كه شايستگى رهبرى قوم را نداشتند. از اين رو، مردم از آن حضرت درخواست كردند كه پادشاهى براى
آنان برگزيند. در واقع بنى اسرائيل در آن زمان پادشاهى نداشتند. سموئيل پس از اصرار زياد مردم ، از طرف خدا جوانى را به پادشاهى آنان
نصب كرد.
نخستين پادشاه بنى اسرائيل حدود 1030 سال قبل از ميلاد انتخاب شد. نام اين پادشاه در عهد عتيق (كتاب
اول سموئيل ، باب 9به بعد) شائول و در قرآن كريم طالوت است (بقره : 247).
پس از انتخاب نخستين پادشاه ، جنگ مهمى ميان بنى اسرائيل و فلسطينيان آن زمان رخ داد و پيروزى نصيب بنى
اسرائيل گرديد. مهمترين قهرمان اين قوم جليات بود كه در قرآن كريم جالوت ناميده شده است . وى به دست حضرت داوود (عليه السلام ) كشته شد
و لشكر وى گريخت .
حضرت داوود (عليه السلام ) جانشين حضرت طالوت شد (حدود 1015 سال
قبل از ميلاد) و حضرت سليمان (عليه السلام ) به جاى پدرش حضرت داوود (عليه السلام ) نشست و مهمترين و با شكوهترين دوران بنى
اسرائيل را به وجود آورد. وى معبد بسيار بزرگى در شهر اورشليم (يعنى شهر سلامت ) ساخت كه به نام
هيكل سليمان معروف شد. (هيكل در زبان عبرى به معناى ساختمان بلند است ). اين معبد بعدا يك بار حدود 587 ق .م . به دست بختنصر چو بار ديگر
در سال 70 م . به دست شاهزاده رومى ، تيتوس (Titus) خراب شد.
اهل كتاب بر مبناى محتويات دروغين عهد عتيق (كتاب اول پادشاهان ، باب 11) معتقدند كه حضرت سليمان (عليه السلام ) بر اثر وسوسه همسران بت
پرست خويش ، در آخر عمر بت پرست و خطاكار شد! قرآن كريم با تمجيد فراوان از آن حضرت ، ساحت قدس وى را پاك كرده است .
پس از رحلت حضرت سليمان (عليه السلام )، فرزندش رحبعام زمام امور مملكت بنى
اسرائيل را در كف گرفت و چون وى به ستمكارى پرداخت گروهى از مردم از فرمان او بيرون رفتند و تنها دو سبط يهودا و بنيامين در سرزمين يهودا
(به نام يكى از فرزندان حضرت يعقوب ) كه بخش نسبتا كوچكترى بود، براى او باقى ماند. اين قسمت كه
شامل شهر اورشليم (قدس ) نيز مى شد، اهميت بسيارى داشت و نام ((يهودى )) از اينجا مى آيد. ده سبط ديگر حكومت مستقلى به نام
اسرائيل به رهبرى فردى به نام يربعام بن ناباط در شمال فلسطين تشكيل دادند. يربعام يكى از استانداران حضرت سليمان (عليه السلام )
بود.
تجزيه كشور مبداء ضعف و بدبختى آنان بود. پادشاهان يهودا و اسرائيل نيز عموما گنهكار بودند و مردم را به گناه و بت پرستى دعوت مى
كردند.
16- اسارت بابل
به هر حال پيشگوييهاى انبياى بنى اسرائيل تحقق يافت (24) و پس از چندى آشوريها كه در
شمال بابل در عراق و سوريه كنونى حكمرانى داشتند و پايتخت آنان شهر نينوا بود به
اسرائيل تاختند و عده كثيرى را به اسيرى بردند. چند سال بعد، پادشاه بابل بختنصر كه در عهد عتيق نبوكدنصر (يعنى بت ((نبو)) تاج را
نگهدارى مى كند) ناميده مى شود، به اورشليم حمله كرد و مردم يهودا را كشت و عده اى را به اسارت به
بابل برد كه تا مدتى طولانى در آنجا بودند. اسير شدن مردم اسرائيل و يهودا موجب پراكندگى آنان در خاورميانه و سرزمينهاى ديگر شد. اين
اسارت اهميت ويژه اى داشت ؛ زيرا گروهى از مردم اسرائيل نيز كه در حمله پيشين توسط آشوريها از اسارت معاف شده بودند، در اين يورش همراه
با ساكنان يهودا به بابل كوچ داده شدند. اين موضوع جلاى بابل ناميده مى شود.
يهوديان در زمان اسارت ، برخى آداب و اخلاق مشركان را پذيرفتند و كمتر كسى در بين آنان از جلاى وطن و اسيرى و دشوارى پرستش خدا رنج مى
برد.
بايد توجه داشت كه انحصار طلبى و خود بزرگ بينى خوى و خصلت جدانشدنى قوم كوچك يهود است و ساير اقوام جهان در واكنش به اين صفات ،
با يهوديان از در دشمنى و ستيز در آمده و به تحقير آنان پرداخته اند. شايد نخستين ويرانى شهر قدس و گرفتار شدن بنى
اسرائيل به دست بابليان در حدود شش قرن قبل از ميلاد نيز به همين علت بوده است . ارمياى نبى از جانب خداى
متعال پيام آورده بود كه بنى اسرائيل نبايد در برابر آن دشمن مقاومت كنند. ايشان اين پيام را به چيزى نگرفتند و آن پيامبر را زندانى كردند. پس
از سقوط شهر قدس ، ارميا آزاد شد (ارميا 39:14).
17- تجديد معبد
هنگامى كه كورش (يعنى خورشيد) بنيانگذار سلسله هخامنشى بابل را فتح كرد، يهوديان آزاد شدند و اجازه بازگشت به سرزمين خود را يافتند. اما
بسيارى از آنان حاضر نبودند بابل را ترك كنند و در بابل و اطراف آن پراكنده شدند. اعلاميه كورش در مورد آزادى يهود حدود
سال 538 ق .م . صادر شد. كورش با اين كار در ميان يهود محبوبيت زيادى به دست آورد.
گروهى از يهوديان نيز به فلسطين بازگشتند و به بازسازى شهر قدس آغاز كردند. در آن دوران همسايگان آن سرزمين احساس خطر كردند و مانع
بر پايى يك حكومت مقتدر يهودى بر خاك فلسطين شدند. پس از آن حكومتهاى ناتوانى در مناطق مختلف فلسطين بر پا شد و پس از چند قرن آشفتگى
، شهر قدس براى بار دوم به دست روميان ويران شد و اين ويرانى يهوديان را در جهان پراكنده ساخت . از آن پس ، يهوديان در كشورهاى بيگانه
زندگى سختى را مى گذراندند و انواع خوارى و سركوفتگى را در جسم و جان خود مى چشيدند.
18- پيدايش كنيسه
پس از بازگشت يهود از بابل ، جامعه دينى نظام تازه اى يافت و معابدى ساخته شد كه بعدا كنيسه (synagogue) ناميده شد.اين معابد مانند ساير
معبدها معمارى خاصى داشتند و در آنها قربانگاه و اماكن ويژه ديگرى وجود داشت . هم اكنون نيز معبد يهوديان كنيسه ناميده مى شود.
قبله يهود معبد سليمان (مسجد اقصى ) است . فقط سامريان قبله را كوه جرزيم در نزديكى شهر نابلس مى دانند. آنان روزى سه بار نماز مى خوانند:
نماز صبح ، نماز عصر و نماز مغرب . در صورتى كه دست كم ده مرد در كنيسه وجود داشته باشد نماز برگزار مى شود و در اين
حال يك نفر كه معمولا پيرتر از سايرين است و عبرى را خوب مى داند، جلو مى ايستد و قسمتهايى از تورات يا دعاهايى به عبرى مى خواند و در
مواردى ركوع مى كنند. معروفترين عبارتى كه خوانده مى شود، شمع (يعنى بشنو) نام دارد كه از تورات گرفته شده است :
(4)اى اسرائيل بشنو يهوه خداى ما يهوه واحد است (5) پس يهوه خداى خود را به تمامى جان و تمامى قوت خود محبت نما(تثنيه 6:4-5).
19- تاءثير عقايد مزديسنى و فرهنگ پارسى
يهوديان نيز مانند ساير اقوام تحت تاءثير محيط قرار داشتند و پس از تماس با برخى تمدنهاى باستانى ، خواسته يا ناخواسته ، بسيارى از
مفاهيم و اعمال آنها را وام گرفتند، ولى بايد توجه داشت كه آنان پيوسته و در تمام موارد،
مسائل ياد شده را به رنگ اخلاقيات توحيدى خاص خويش در مى آوردند. مثلا داستان طوفان نوح ، خواه از بابليها اقتباس شده باشد يا نه ، آن
گونه كه در سفر پيدايش آمده است ، از خداى واحد، مهربان و درستكار سخن مى گويد. اين داستان به داستان پر- نپيشتيم (Per-napishtim) كه
روى الواح ميخى حك شده است و علاوه بر شرك صريح ، خدايانى خودخواه ، ستيزه جو، احساساتى و حسود را مطرح مى كند، چندان شباهتى ندارد. اين
تمايز در ساير داستانها و قوانين و باورهايى كه گفته مى شود يهود از اقوام ديگر اقتباس كرده اند، نيز مشهود است .
در تورات تقريبا ذكرى از قيامت نيست (مگر يكى دو اشاره مبهم ، مثلا تثنيه 8:16). از نظرات تورات (لاويان باب 26 و تثنيه باب 28) ديندارى و
بى دينى در جلب نعمتهاى اين جهان و سلب آنها تاءثير مستقيم و قطعى دارند. از سوى ديگر، كتاب تلمود از قيامت بسيار سخن گفته است .
يكى از باورهاى اصيل يهوديت كه به تصور پژوهشگران ، از بيگانگان گرفته شده ، اعتقاد به رستاخيز مردگان است . اين اعتقاد با آرمان
مسيحايى گره خورده و چيزى مانند اعتقاد به رجعت را پديد آورده است . ايرانيان باستان مى گفتند در زمان آينده ، پس از آنكه آهورمزدا بر هماورد خود
انگرو مئنيو پيروز شود و او را نابود كند، مردگان برخواهند خاست ، ولى
شكل عالى و معنوى اين آموزه دستاورد اصيل الهامات يهود است و با اعتقاد خشك و بى روح مغان ايران زمين شباهتى ندارد. به گفته پژوهشگران ، اعتقاد
به جاودانگى روح از قديم ميان بنى اسرائيل وجود داشته و در چندين مورد از كتاب مقدس بدان اشاره شده است ، ولى آن باور پس از بازگشت از
بابل ، با عقيده به جاودانگى قوم و قيام مسيحا پيوند خورد و اعتقاد به رستاخيز مردگان را پديد آورد. اين نظريه با قرآن مجيد تعارض دارد؛
زيرا از داستان برانگيخته شدن حضرت موسى (عليه السلام ) در اوايل سوره طه بروشنى مى فهميم كه اعتقاد به رستاخيز در نخستين پيام او وجود
داشته است .(25)
20- اعياد يهود
يهود عيدهايى دارند از اين قرار:
1- روز شنبه : در اين روز افراد خانواده دسته جمعى غذا مى خورند و طى آن ، بزرگ خانواده جام شرابى بر دست مى گيرد و با خواندن دعا، آن را
تبرك مى كند و افراد خانواده از آن شراب مى خورند. تعطيل شنبه يكى از ده فرمان است (خروج 20:8-11).(26)
2- عيد اول ماه : به عبرى به آن روش حودش مى گويند كه به معناى آغاز ماه است .
3- سال هفتم يا سال انفكاك : طبق تورات هر هفت سال يك بار بايد وامها را بخشيد و كارهايى انسانى از
قبيل آزاد كردن بردگان اسرائيلى و مانند آن انجام داد (تثنيه 15). نام عبرى اين
سال شميطا به معناى رها كردن است .
4- سال يوبيل :اين عيد هر پنجاه سال يك بار مى آيد كه اعمال انسانى و اخلاقى بسيارى در آن انجام مى شود (لاويان باب 25).
5- عيد فصح : در لغت به معناى چشم پوشى كردن است كه به مناسبت چشم پوشى خداوند از
قتل نخست زادگان بنى اسرائيل در حين نزول اين بلا به فرعونيان چنين نامى به آن داده شده است ). اين عيد هفت روز
طول مى كشد و آغاز آن چهاردهم ماه نيسان در فصل بهار است و مراسم آن در تورات (خروج باب 12) آمده است . اين عيد مهمترين عيد است و مسيحيان نيز
به خاطر تقارن آن با خاك سپارى حضرت عيسى (عليه السلام ) آن را گرامى مى دارند. از دو سه قرن پيش تاكنون گاهى يهوديان متهم شده اند
كه يك كودك يا بزرگسال مسيحى را كشته و از خون آنان در مراسم عيد فصح استفاده كرده اند. كتابهايى نيز در اين باب نوشته شده است .
6- عيد هفته ها: اين عيد پنجاه روز پس از عيد فصح به مناسبت گذشتن هفت هفته و آماده شدن
محصول برگزار مى شود. نام عبرى آن شاووعوت يعنى هفته هاست .
7- عيد اول سال : اين عيد كه به عبرى روش هشانا (راءس السنة ) ناميده مى شود در
اوايل مهر (اعتدال خريفى ) قرار دارد. در آن روز به نشانه آمادگى براى ده روز ايام توبه بوق مى نواختند. روز دهم اهميت خاصى داشت و به آن يوم
هاكيپور مى گفتند.
8- يوم كيپور: يعنى روز كفاره ؛ اين عيد مهم در دهمين روز ماه تشرى واقع است و آن را ((عاسور)) يعنى عاشورا مى نامند. يهوديان از غروب روز
قبل تا شبانگاه اين روز، به منظور كفاره گناهان ، روزه مى گيرند و از خوردن ، آشاميدن ، استحمام و كار پرهيز مى كنند و در كنيسه ها به عبادت و
استغفار مشغول مى شوند. در آن روز، يهوديان بنيادگرا لباس ويژه اى بر تن مى كنند و از پوشيدن كفش چرمى خوددارى مى كنند.
9- عيد سايبانها: در روز بيست و دوم ماه تشرى به نشانه زندگى كردن بنى
اسرائيل در خيمه هاى تيه در عصر حضرت موسى (عليه السلام ) مدت يك هفته در خيمه زندگى مى كنند نام اين عيد به زبان عبرى سكوت يعنى
سايبانهاست .
10- عيد گشايش : در عبرى حنوكا ناميده مى شود؛ يادبود پيروزى يهود بر استعمارگران يونانى در
سال 168 ق .م . است . در اين روز معبد سليمان به دست يهود از پليديها و خرابيهاى دشمن تطهير شد.اين عيد يك هفته پس از عيد سايبانهاست .
11- عيد قرعه ها: در عبرى پوريم نام دارد. اين روز به مناسبت رفع خطر قتل عام يهوديان به توطئه هامان وزير خشايارشا عيد قرار داده شده است .
شرح مفصل اين ماجرا در كتاب استر در عهد عتيق آمده است . وجه تسميه اين روز آن است كه هامان براى تعيين روز اعلام تصميم خود به پادشاه قرعه
كشيده بود. مزبور در ماه اسفند قرار دارد.
21- فرقه هاى يهودى
همه دينها پس از اندك زمانى فرقه هاى متعدد پيدا مى كنند. مسائل اجتماعى و تنوع مشربها، فرقه ها را پديد مى آورد. برخى از اين فرقه ها
نيرومند و برخى ناتوانند، همچنين فرقه هايى پرجمعيت و فرقه هايى كم جمعيت هستند.
فرقه هاى شناخته شده يهود پس از بازگشت از بابل پديد آمده اند و درباره فرقه هاى قديمتر اطلاع چندانى در دست نيست .
1-21-فريسيان
كلمه فريسى در عبرى به معناى عزلت طلب است . اين لقب بر جدايى و امتياز آنان دلالت دارد. اين فرقه دو قرن
قبل از ميلاد پديد آمد و تاكنون هم اكثريت يهود از آن هستند. اصل اين فرقه به فرقه حسيديم (به معناى پارسايان ) بر مى گردد. فرقه حسيديم
سه يا چهار قرن قبل از ميلاد براى زدودن آثار بت پرستى و انحراف ميان يهوديان پديد آمد. آنان در جنگهاى مكابيان شركت داشتند و در راه دين
جانبازى كردند و شهيد شدند.
در قرن هجدهم نيز موج تازه اى به نام حسيديم ميان يهوديان شرق اروپا پيدا شد كه از اين حركت الهام مى گرفت .
فريسيان يك قرن قبل از ميلاد از ميان حسيديم برخاستند. آنان از نظر فكرى با صدوقيان تضاد و مخالفت روشنى داشتند. اين فرقه خدا را از جسم
و صفات جسمانى منزه مى دانست . همچنين در مسائل مربوط به اراده آدمى راه ميانه اى را پذيرفته بود و نيز رستاخيز مردگان و دادگاه
عدل الهى را مى پذيرفت و به عبادات از قبيل نماز و غيره اهميت مى داد. فريسيان در جامعه يهود موقعيت خوبى به دست آوردند و اكثريت تابع آنان
شدند.
فريسيان علاوه بر عهد عتيق كه تورات مكتوب ناميده مى شد، به تورات شفاهى نيز معتقد شدند. تورات شفاهى گفته هاى حكيمانه دانشمندان يهود
است كه به عقيده آنان نسل به نسل از زمان حضرت موسى (عليه السلام ) براى قوم يهود باقى مانده است . اين گفته ها در فاصله قرن دوم تا
پنجم ميلادى ، در كتابى بسيار بزرگ به نام تلمود جمع آورى شده و زيربناى فكر و اعتقاد بنى
اسرائيل قرار گرفته است . پس از اين ، در باب آن سخن خواهيم گفت .
فريسيان دارالعلمهاى مختلفى تشكيل دادند و اوقات خود را صرف مطالعه در دقايق تورات كردند و نكته هاى تازه اى به دست آوردند. به عقيده آنان
در تورات حتى يك حرف كم يا زياد يا بى مورد و فاقد معنا و مقصود نيست ، بلكه درون هر حرف و كلمه اى اسرارى نهفته و رموزى خفته است .
امور داخلى يهود در فاصله بازگشت از بابل تا خرابى دوم شهر قدس در دست حاخامهاى فريسى و گاهى صدوقى بود. همچنين آنان با حضرت
عيسى مسيح (عليه السلام ) بسيار مخالف بودند و براى تصليب او تلاش كردند. نام فريسيان به تكرار، در
اناجيل چهارگانه آمده است .
2- 21- صدوقيان
نام اين فرقه به صادوق بن اخيطوب كه از طرف حضرت داوود (عليه السلام ) به كهانت منصوب شده بود، مربوط مى شود (كتاب دوم
سموئيل 8:17 و 15:24). اين منصب در عصر حضرت سليمان (عليه السلام ) نيز براى صادوق باقى ماند(كتاب
اول پادشاهان 2:34). كاهنان بنى صادوق در كتاب حزقيال مورد تعريف و تمجيد قرار گرفته اند و امانت دارى آنان ستوده شده است
(حزقيال 44:15).
صدوقيان به جاى نماز، براى قربانى اهميت ويژه اى قائل بودند. بسيارى از كاهنان
هيكل سليمان و حاخامهاى سنهدرين از اين فرقه برخاستند. روابط آنان با واليان رومى نيز خوب بود.
صدوقيان بر خود لازم مى ديدند سنتهاى گذشته را حفظ كنند و با تجديد نظر و تفسير به راءى فريسيان و آداب و عادات آنان مخالفت مى
ورزيدند. آنان قائل به جسمانيت خدا بودند و مى گفتند قربانى و هدايايى كه در راه خدا مى دهيم ، مانند چيزهايى است كه به يك پادشاه يا حاكم
بشرى داده مى شود. صدوقيان جاودانگى نفس و قيامت را انكار مى كردند و مى پنداشتند سزاى نيكى و بدى در همين دنيا داده مى شود و در مورد اراده
انسانى به اختيار مطلق معتقد بودند.
صدوقيان مانند فريسيان با حضرت مسيح (عليه السلام ) مخالفت بودند و نام آنان به تكرار در
اناجيل چهارگانه آمده است . پس از خرابى اورشليم در سال 70 م . ديگر اثرى از اين فرقه باقى نماند.
3-21- سامريان
نام سامريان از منطقه اى به نام سامره مى آيد كه در زمان تجزيه سرزمين فلسطين پس از حضرت سليمان (عليه السلام ) ، مركز كشور
اسرائيل بود. اين فرقه پس از بازگشت از اسيرى بابل پديد آمد و برخى معتقدند كه نژاد آنان اسرائيلى نيست و احتمالا مخلوطى از اسرائيلى و
آشورى است .
اين فرقه بسيار كوچك تنها پنج سفر تورات و كتاب يوشع را مى پذيرد و 33 كتاب ديگر عهد عتيق را رد مى كند. همچنين تورات اين فرقه با
تورات رايج اندكى اختلاف دارد و زبان سامرى نيز با زبان عبرى متفاوت است كه البته اين تفاوت اندك آن را از عبرى بودن خارج نمى كند.
سامريها به قداست كوه جرزيم در نزديكى شهر نابلس اعتقاد دارند و آن را قبله خود مى دانند و مى گويند قبله حضرت موسى (عليه السلام ) نيز
همان بوده است ، ولى حضرت داوود (عليه السلام ) از پيش خود، مكان معبد سليمان (مسجد اقصى ) را قبله معرفى كرده است .
اين فرقه به مسائل مذهبى توجه مخصوصى دارد و مراسم ويژه اى انجام مى دهد.
4- 21- اسنيان
ريشه كلمه اسنى احتمالا به معناى شفا دهنده است ،به اين معنا كه آنان در انديشه شفاى روان خود بوده اند. در وجه تسميه اين كلمه ،احتمالا ديگرى
(مانند تعميد دهنده ) نيز وجود دارد.
اين گروه حدود دو قرن پيش از ميلاد به وجود آمدند و با خراب شدن اورشليم ، آنان نيز مانند صدوقيان و بعضى فرقه هاى ديگر از بين رفتند و
جز نامى از ايشان باقى نماند،تا اينكه نيم قرن پيش به سال 1947 ،برخى آثار مكتوب آنان همراه با نسخه هايى از عهد عتيق كه تحرير كرده
بودند، در غارهاى فلسطين در كرانه بحرالميت به دست آمد و مقدارى از نقاط ابهام مربوط به اعتقادات و جامعه آنان
حل شد.
اسنيان مالكيت فردى را قبول نداشتند و به ازدواج روى خوشى نشان نمى دادند. در روز چندين بار
غسل مى كردند و به اين منظور حوضهاى بزرگى ساخته بودند كه در اكتشافات اخير آنها را از زير خاك بيرون آورده اند. هنگام طلوع فجر از
خواب بر مى خاستند و پس از عبادت تا ظهر به كار مشغول مى شدند،سپس دست از كار مى كشيدند و به طور دسته جمعى ناهار مى خورند و همين طور
شام آنان دسته جمعى بود.
روز شنبه به طور كلى از كار دست مى كشيدند و عبارت و تفكر و مطالعه تورات مى پرداختند.
گفته مى شود قبله آنان خورشيد بود، نه معبد سليمان و ظاهرا آن را از ميتراپرستان گرفته بودند.
سطح معلومات آنان در زمينه تفسير و عرفان بالا بود و افرادشان نيز در حدود قرن
اول ميلادى 4000 نفر گزارش شده است كه با در نظر گرفتن محدوديتهاى عضوگيرى در آن جامعه ، عددى بزرگ به نظر مى آيد.
به عقيده برخى دانشمندان ، افكار اين فرقه زير بناى مسيحيت فعلى گرديد. حتى ممكن است اعضاى اين فرقه همگى مسيحى شده باشند. گفته مى
شود يحيى بن زكريا (تعميد دهنده ) نيز از آنان بوده است . بيابان گردى آن حضرت به
قول اناجيل (و نيز احاديث اسلامى ) مى تواند شاهدى بر اين موضوع باشد.
5-21- قانويان
كلمه قانونى كه در لغت به معناى غيور و متعصب است ، بر گروهى اطلاق مى شد كه با شدت تمام با استيلاى روميها بر فلسطين مخالفت مى
كردند. آنان معمولا خنجرى در زير لباس خود مخفى مى كردند و در فرصت مناسب هواخواهان روميان را از پاى در مى آوردند. بيگانگان آنان را از
فرقه هاى ديگر مشخص مى كردند و خطر آنان را جدى مى گرفتند. چنين به نظر مى رسد كه اين عده از نظر ساير اعتقادات خود با فريسيان
تفاوتى نداشتند.
6- 21- قارئون
قارئون از كلمه ((قراء)) در عربى و عبرى مى آيد كه در مقابل تفسيرهاى تكلف آميز فريسيان ، به قرائت كتب آسمانى اشاره دارد.
اين فرقه كه پس از ظهور اسلام پديد آمده است ، با تلمود (تورات شفاهى ) مخالفت مى كند و بر معناى ظاهرى تورات تعصب مى ورزد و همواره با
فريسيان درگيرى داشته است . رهبر آنان در ابتدا يك ربانى يهودى به نام عنان بود كه با ابوحنيفه معاشرت داشت و اصطلاحات فقه اسلامى را
از وى آموخت . وى در عصر منصور دوانيقى در بغداد اين فرقه را بنياد نهاد. سپس فردى به نام بنيامين نهاوندى آن مكتب را در ايران آن روز ترويج
كرد و تغييراتى در آن داد و نام قارئون (در عبرى قرائيم يعنى قرائت كنندگان ) را به جاى عنانيه بر آن نهاد.
در قرون گذشته اكثر قارئون در جهان اسلام زندگى مى كردند. اكنون آنان در
اسرائيل ، روسيه ، اوكراين و كشورهاى ديگر به سر مى برند. نام شبه جزيره كريمه (Crimea) در اوكراين از عنوان فرقه قرائيم گرفته شده
است . دانشمندان بزرگى از قارئون برخاسته اند كه مباحث آنان در الهيات يهودى توجه محققان را به خود جلب كرده است . آنان در مباحث خود از
اصطلاحات اصول فقه حنفى بهره مى گيرند.
7- 21- دونمه
نام فرقه دونمه به تركى استانبولى به معناى مبدل شده است و در بعضى اوقات به آنان شبتين مى گويند كه به شبتاى صبى مؤ سس
گروهشان نسبت داده مى شود.
نامبرده به سال 1626 در شهر ازمير (غرب تركيه ) به دنيا آمد و پس از مطالعه و بررسى الهيات و عرفان يهودى كم كم مدعى شد كه مسيحاى
يهود است و براى نجات آنان آمده است . برخى يهوديان اروپا و تركيه و خاورميانه دعوتش را پذيرفتند و گروه بى شمارى نزد او گرد آمدند.
وى كه خود را نخستين فرزند خدا مى ناميد، گفت در سال 1666 قيام خواهد كرد. وى
قبل از رسيدن موعد مذكور به اورشليم و قاهره رفت . در آن ايام يهوديان از خوشحالى به جشن و شادى پرداختند و شعار مى دادند: ((زنده باد مسيح
پادشاه )) و ((زنده باد سلطان صبى .))
شبتاى صبى در سال 1666 به جاى آنكه به اورشليم مسافرت كند، به استانبول رفت و بلافاصله از طرف پادشاه عثمانى دستگير شد و در روز
16 سپتامبر 1666 او را به حضور پادشاه آوردند و از او خواستند مسلمان شود. وى پس از پذيرفتن اسلام ، نام خود را به محمد افندى تغيير داد و
با يك بانوى مسلمان ازدواج كرد.
وى همچنين بسيارى از پيروان خود را به پذيرش اسلام ترغيب نمود، ولى باز هم بسيارى از يهوديان او را مسيحا مى دانستند. آنان در توجيه اين
مساءله مى گفتند كه تنها شبحى از شبتاى مسلمان شده و خود او براى يافتن ده قبيله گم شده بنى
اسرائيل به آسمان رفته است و به زودى ظهور خواهد كرد. يكى از فعالان اين مرام مى گفت : همان گونه كه موسى در كاخ فرعون پرورش يافت ،
لازم بود كه مسيحا در كاخ سلطان عثمان بماند تا بتواند نفوس گم گشته اسلام را نيز نجات دهد.
شبتاى صفت مسيحايى خويش را نگه داشت و مجاز بود به عنوان تبليغ اسلام ميان يهوديان ، با آنان تماس بگيرد. وى فرقه اى پديد آورد كه
اعضاى آن بى درنگ به رسم مسلمانان عمامه بر سر گذاشته ، پيرو آداب اسلامى شدند و به بازگشت سريع شبتاى به عنوان منجى حقيقى بنى
اسرائيل اميدوار ماندند.
مرگ وى به سال 1676 اتفاق افتاد و برادرش اتباع او را دور خود جمع كرد. پس از آن ، اتباع اين فرقه در ظاهر به سنن اسلامى و در باطن به
سنن يهودى عمل مى كردند.
اكنون چند هزار نفر از آنان در تركيه يافت مى شوند.
22- انتظار ظهور مسيحا
انديشه انتظار مسيحا ماهيتا يهودى است . اقوام عصر قديم ، بر اثر نوميدى از وضع موجود و بى توجهى به آينده ، به گذشته خويش مى باليدند
و كمال شادكامى اجتماعى و ملى را در آن مى ديدند. گونه اى از اين گذشته گرايى را چكامه سرايان يونانى و رومى ، هزيود (Hesiod) و اويد
(Ovid) ماهرانه ترسيم و توصيف كرده اند. اين دو تن براى جهان پنج دوره و پنج نژاد پياپى
قائل شدند و گفتند: انسانها در نخستين دوره كه عصر زرين ناميده مى شود، شادمان و به دور از درد و رنج ، بى كشت و كار از محصولات زمين بهره
مى بردند. مردن ايشان نيز به شكل خواب بى رؤ يايى بود كه طى آن به بزم فرشتگان نگهبان جهان پر مى كشيدند. در سوى ديگر اين طيف ،
واپسين دوره يا عصر آهنين وجود داشت كه از همه آشفته تر بود و آن دو چكامه سرا در آن دوره روزگار مى گذراندند.
يهوديان نيز به عنوان قومى ديندار و معتقد به اينكه جهان را موجودى خوب و
كامل آفريده است ، كمال را در آغاز آفرينش قرار مى دادند و مى گفتند نخستين انسان كه مستقيما به دست خدا آفريده شده است ، لزوما بايد
كامل و كامروا باشد. با اين وصف ، يهوديان كاميابى و فضيلت را نه در دوران طلايى گذشته ، بلكه در آينده و واپسين روز مى جويند. اين عبارت
كتاب مقدس ميان يهوديان رايج بود: ((اگر چه ابتدايت صغير بود، عاقبت تو بسيار رفيع مى گردد))(ايوب 8:7).
يهوديان پس از نخستين ويرانى شهر قدس ، همواره در انتظار يك رهبر الهى فاتح بوده اند كه اقتدار و شكوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و
سليمان برگرداند.
شخصيت مورد انتظار ماشيح (مسح شده ) خوانده مى شد. ماشيح لقب پادشاهان بنى
اسرائيل بود؛ زيرا بر اساس يك سنت ، پيامبران در حضور جمع ، اندكى روغن بر سر آنان مى ماليدند و بدين شويه نوعى قداست براى ايشان
پديد مى آمد. اين لقب در زمانهاى بعد به پادشاه آرمانى يهود اطلاق شد.
دلهاى بنى اسرائيل از عشق به مسيحاى موعود لبريز بود و در مقابل ، حاكمان ستمگر همواره در كمين چنين رهبر رهايى بخشى بودند. در باب دوم
انجيل متى مى خوانيم كه هيروديس كبير، پادشاه فلسطين پس از زاده شدن حضرت عيسى در صدد
قتل او بر آمد، اما چون وى را به فرمان الهى به مصر بردند خطر را از سر گذراند.
واژه فارسى ((مسيحا)) از روى كلمه عبرى ((ماشيح )) با توجه به تلفظ لاتينى آن (Messiah) ساخته شده است .
مهمترين مژده مسيحايى در كتاب اشعياى نبى آمده است :
(1) نهالى از تنه يسّى (پدر داوود) بيرون آمده ، شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت (2) و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت ، يعنى روح حكمت
و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس از خداوند (3) خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ يت چشم خود داورى نخواهد كرد و
بر وفق سمع گوشهاى خويش تنبيه نخواهد نمود (4) بلكه مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد
نمود. جهان را به عصاى دهان خويش زده ، شريران را به نفخه لبهاى خود خواهد كشت (5) كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت (6)
گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پروارى با هم و
طفل كوچك آنها را خواهد راند (7) گاو با خرس خواهد چريد و بچه هاى آنها با هم خواهند خوابيد و شير
مثل گاو كاه خواهد خورد (8) و طفل شيرخواره بر سوراخ مار بازى خواهد كرد و
طفل از شير باز داشته شده دست خود را بر خانه افعى خواهد گذاشت (9) و در تمامى كوه مقدس من ضرر و فسادى نخواهند كرد؛ زيرا كه جهان از
معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهايى كه دريا را مى پوشاند (اشعيا 11:1-9).
شور و التهاب انتظار موعود در تاريخ پر نشيب و فراز يهوديت و مسيحيت موج مى زند. يهوديان در سراسر تاريخ محنت بار خود هر گونه خوارى و
شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده اند كه روزى مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواى جهان گرداند.
در سراسر تاريخ بنى اسرائيل كسانى به عنوان موعود يهود برخاستند و با گرد آوردن برخى افراد ساده لوح بر مشكلات آنان افزودند. در اين
ميان حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام ) ظهور كرد و با داشتن شخصيتى بس والا و روحى الهى ، دين بزرگى را بنياد نهاد و گروه بى شمارى
را به ملكوت آسمان رهنمون شد، ولى بيشتر يهوديان او را رد كردند.
در عصر ما نيز كه يهوديان صهيونيست بر پاى خاسته و با اشغال فلسطين ، در صدد بر آمده اند حقارت هميشگى قوم يهود را بر افكنند، چيزى از
تب و تاب انتظار موعود كاسته نشده است . درست است كه اقليتى ناچيز از يهوديان بر اثر دلبستگى شديد به اميدهاى قديم ،
تشكيل دولت صهيونيستى را مخالف آرمان مسيحايى شمرده و پيوسته با آن مخالفت كرده اند، ولى سواد اعظم يهوديت آن را از جان و
دل پذيرفته و آن را رهگشاى عصر مسيحا دانسته اند. هم اكنون صهيونيستهاى اشغالگر فلسطين ، علاوه بر دعاهاى مسيحايى روزانه ، در پايان
مراسم سالگرد بنيانگذارى رژيم اسرائيل غاصب (پنجم ماه ايّار عبرى )، پس از دميدن در شيپور عبادت ، اين گونه دعا مى كنند:
اراده خداوند، خداى ما چنين باد كه به لطف او شاهد سپيده دم آزادى باشيم و نفخ صور مسيحا گوش ما را نوازش دهد.
23-غلبه روميان و انقراض يهود
پس از نوسازى اورشليم مستقر شدن يهوديان در آن مشكلاتى پديد آمد و مبارزه با پادشاهان ستمگر و بت پرست سوريه آغاز شد جنگهاى مكابيان
با استعمارگران سوريه به پيروزى يهود انجاميد كه در كتابهاى اپوكريفا شرح داده شده است .
در اين دوران غالبا بنى اسرائيل زير فرمان مشركان بودند و ظهور حضرت مسيح (عليه السلام ) نيز در همين دوران بود كه شرح آن به طور
مفصل خواهد آمد. همچنين در اين عصر احكام و قوانينى از طرف علماى يهود صادر مى شد و نمايندگان
دول استعمارگر فرمان مى راندند. علماى يهود در مجمعى به نام سنهدرين اجتماع مى كردند و درباره امور مذهبى تصميم مى گرفتند.(27)
|